اشعار شهادت حضرت زینب(س)۱

هنگامه وصال من و دلبرم شده

این الحسین زمزمه آخرم شده

چشمم به راه مانده کجایی عزیز من

پیراهن تو گرمی بال و پرم شده

از گریه پینه بسته دگر چشم های من

عالم سیاه پیش دو چشم ترم شده

موی سپید و قدکمانم چه دیدنیست

غم های کربلاست چنین یاورم شده

من پیرسالخورده ام و دست های من

محتاج شانه های علی اکبرم شده

از خاطرم نمی رود آن لحظه فراق

ناله زدی که وقت وداع از حرم شده

داغی بوسه از لب تو مانده برلبم

خون گلوی تو نفس حنجرم شده

من بین قتلگاه تو جان دادم ای حسین

این چند ماهه جان تو درد سرم شده

می خواستم بغل کنمت جان تو نشد

نیزه شکسته زحمت این پیکرم شده

من پا به پای پیکر تو ضربه خورده ام

سرتا به پا تمام تنم پر ورم شده

دشمن همینکه پا به روی چادرم گذاشت

گفتم به خویش ارثیه مادرم شده

جان خودت به زور کشیدند چادرم

شاهد ببین که پارگی معجرم شده

به روی دل، غم و داغ تو را گذاشته ام

به روی شانه ی خود کربلا گذاشته ام

برای آن که مرا غُصه ی تو پیر کند

به روی کُلِّ جوانیم پا گذاشته ام

برای آن که بگویم هنوز فکر توام

ببین که پیرهنت را کجا گذاشته ام

شکسته تر شده این دل، دل بدون حسین

شکسته تر شده هر چه دوا گذاشته ام

اگر بناست ببینی مرا بیا گودال

که خویش را لب گودال جا گذاشته ام

هنوز خون گلوی تو رنگ موی من است

گمان مبر که به مویم حنا گذاشته ام

نشد اگر چه تنت را کفن کنم اما

هنوز هم کفنت را سوا گذاشته ام

علی اکبر لطیفیان
********
حسین بود و تو بودی ، تو خواهری کردی

حسین فاطمه را گرم، یاوری کردی

غریب تا که نمانَد حسین بی عباس

به جای خواهری آن جا، برادری کردی

گذشتی از همه چیزت به پای عشق حسین

چه خواهری تو برادر، که مادری کردی

تو خواهریّ و برادر، تو مادریّ و پدر

تو راه بودی و رهرو، تو رهبری کردی

پس از حسین، چه بر تو گذشت وارث درد!

به خون نشستی و در خون، شناوری کردی

پس از حسین، تو بودی که شرح عصمت را

که روز واقعه، را یاد آوری کردی

به روی نیزه، سر آفتاب را دیدی

ولی شکست نخوردیّ و سروری کردی

حسینِ دیگری آن جا پس از حسین شکُفت

تو با حسین پس از او، برابری کردی

چه زخم ها که نزَد خطبه ات به خفّاشان!

زبان گشودی و روشن، سخنوری کردی

زبان نبود، خودِ ذوالفقارِ مولا بود

سخن درست بگویم، تو حیدری کردی

تویی مفسّر آن رستخیز ناگاهان

یگانه قاصد امّت پیمبری کردی

بَدَل به آینه شد، خاک کربلا با تو

تو کیمیا گری و کیمیا گری کردی

حسین بود و تو بودی، تو خواهری کردی

حسینِ فاطمه را گرم، یاوری کردی

مرتضی امیری اسفندقه
************
دیگر بیا که دیده به راه تو مانده ام

دیگر بس است دوری من با تو یا حسین

مانند قتلگاه تو در زیر آفتاب

جان می دهم به یاد تو ای سر جدا حسین

**

جانی که روی پای بمانم نمانده است

گشتم شبیه دخترک ناز دانه ات

بی تو نفس کشیدن زینب تمام شد

یعنی خموش مانده صدای ترانه ات

**

پیراهنت دهد هنوز بوی قتلگاه

آنجا که شمر آمد و بر سینه ات نشست

دیدم هجوم گله ی گرگان کوفه را

دیدم که بند بند تن تو ز هم گسست

**

ای که به زیر سمّ ستوران شکسته ای

آیا هنوز سینه ی تو درد می کند؟

لبهای من به یاد لبت مانده پر ترک

تا یاد چوب خیزر نامرد می کند

**

دیدم که سنگ بوسه، به زخم تو میزند

من هم زدم به چوبه ی محمل سرم شکست

مُردم، نشد که زخم تو را مرهمی نهم

باتو شدم همینکه مقابل سرم شکست

**

ای بی کفن تو فکر کفن کن برای من

هر چند چیزی از تن زینب نمانده است

یک دسته گل برای مزارم تهیه کن

دیگر گلی به گلشن زینب نمانده است
جواد حیدری
***********
یکسال میشود که تو هم پر کشیده‌ای

من هم به سوگ پر زدن تو نشسته‌ام

شاید به جا نیاوری‌ام آشنای من

می‌بینی از فراق تو خیلی شکسته‌ام

**

چون آفتاب بر لب بامم که مثل تو

مانده به زیر صورت خورشید پیکرم

ای تشنه لب به یاد ترک‌های لعل تو

لب تشنه مانده‌ام به نفسهای آخرم

**

بی تو تمام باغ تو رنگ خزان گرفت

بی تو پری برای پریدن نمانده بود

صحرای داغ ، پای برهنه ، لباس خشک

نایی دگر برای دویدن نمانده بود

**

چندی است رفته قوت دیدن ز دیده‌ام

بنگر به راه رفتن خواهر که دیدنی است

دارم هنوز بر تنم از آن مسافرت

یک باغ پر بنفشه برادر که دیدنی است

**

دل پاره پاره از همهٴ طعنه‌هایشان

پایم هنوز آبله دار از شتابها

جا خوش نموده بر بدنم جای سلسله

ردی است بر تمام تنم از طنابها

**

پیراهنی که خون تو آغشته اش بود

هرگز نَشُسته‌ام نرود عطر و بوی تو

دارم هنوز با خودم از کوچه‌های شام

سنگی که خورد بر سر نیزه به روی تو
محسن عرب خالقی
************

زینبم نائبه الزهرایم

مادرم گفته که بی همتایم

بشنوید ارض و سما! آوایم

این حسینی که بُوَد، آقایم …

… تا که دیده به روی من وا کرد

مهر خود را به دل من جا کرد

کوثر حضرت کوثر هستم

زین اَب هستم و زیور هستم

زیور فاتح خیبر هستم

خطبه ام گفت: که حیدر هستم

همه دیدند هنر دارم من

مثل عباس، جگر دارم من

ذوالفقار سخنم برّان است

یکی از لشکر من طوفان است

دشمن از «مردی» من حیران است

بی سبب نیست که سرگردان است…

… دیده هر بار، حریف همه ام

پروش یافته ی فاطمه ام

ای برادر! به دلم غم دارم

دل سوزان و قدی خم دارم

دم آخر شده ماتم دارم

خاطراتی ز محرّم دارم

لرزش دستم اگر جلوه نماست

همه اش زیر سر کرب و بلاست

همه جا پای به پایت بودم

دائماً زیر لوایت بودم

مثل یک کوه برایت بودم

شاهد کرب و بلایت بودم

من که بازیچه ی تقدیر شدم

از غم تو به خدا پیر شدم

روضه ی باز شنیدن سخت است

بار بر دوش کشیدن سخت است

تلخی آه چشیدن سخت است

سوی گودال دویدن سخت است

دیدم آن جا که چه غوغا کرده

بی حیا، کار خودش را کرده

حنجری سوخته شد بعد از آن …

جگری سوخته شد بعد از آن …

مادری سوخته شد بعد از آن …

معجری سوخته شد بعد از آن …

زیر و رو شد بدنت با نیزه

تا که شد در تن تو تا نیزه

وای از آن سفر شام، حسین !

وای از آن ملأ عام، حسین !

وای از طعنه و دشنام، حسین !

وای از سنگ لب بام، حسین !

آن دیاری که پر از بیداد است

شام نه، کشور کُفر آباد است

ذرّه ای رحم در آن ناس نبود

بینشان عاطفه بشناس نبود

حرفی از غیرت و احساس نبود

کاش آن جا سر عبّاس نبود …

**
مردم شام به ما سنگ زدند

همه صف بسته هماهنگ زدند

در عزایت کف و آهنگ زدند

به موی دخترکت چنگ زدند

دختر شام به پیش سر تو

ریخته نان جلوی دختر تو

محمد فردوسی
************

تو کیستی که عقل مجنون توست

عشق به تو عاشق و مدیون توست

تویی جگرگوشه ی آل کسا

به درک تو فهم رسا، نارسا

چشم علی محو تماشای تو

به جای پای فاطمه پای تو

هیچ گلی ندیده خندیدنت

به غیر لحظه ی حسین دیدنت

دایه ی تو ز کودکی غم شده

قامت غم در غم تو خم شده

کتاب عشق و عقل تألیف توست

مُهر به لب، زبان ز توصیف توست

تو گردش ثبات اهل بیتی

تو مجمع صفات اهل بیتی

دفاع تو، صبر تو، احساس تو

حسین تو، حسن تو، عباس تو

تو برده ای فیض حضور همه

تو بوده ای سنگ صبور همه

روی تو حسرتِ دل آفتاب

موی تو شب ندیده حتّی به خواب

خاک رهت به عرش پهلو زده

پیش قدِ تو سرو زانو زده

نیست فلک به قدر، هم پایه ات

سایه ی تو ندیده همسایه ات

مدرسه ی تو دامن فاطمه

معلّمی ندیده و عالمه

امّ مصائب تو و زینِ ابی

عقیله ی هاشمیان زینبی

لبت یکی گوی و دو تا نگفته

هر چه شنیده جز خدا نگفته

صدای تو دل از علی می برد

ناز تو را فاطمه هم می خرد

ولادتت ولادت گریه بود

گریه ی تو شهادت گریه بود

تو عین عرفان ورا نور عین

کشته ی حقّی و شهید حسین

تو روح صوم و معنی صلاتی

تو ساحل سفینهالنّجاتی

حسین امید خلق در عالمین

ولی به هر غم تو امید حسین

نام شما هر دو به دنبال هم

آیِنه ی همید و تمثال هم

چنان که نام خالق و رب یکی ست

نام حسین و نام زینب یکی ست

صبر ز صبر تو به تنگ آمده

شیشه ی تو به جنگ سنگ آمده

یک دمِ بی ذکر به لب نداری

یک شب بی نماز شب نداری

سفره ی هستی تو برچیده شد

گلان تو یکی یکی چیده شد

چو مصحف ورق ورق کَنده شد

تمام آیه ها پراکنده شد

عباد را عبادت آموخته

نماز تو به خیمه ی سوخته

نی که حکایت کند از نای توست

رساله ی عشق به فتوای توست

در این رساله نکته ای بارز است

عاشق اگر سر شکند جایز است

علی انسانی
****************

دیشب برای تو کمی ماتم نوشتم

مرثیه‌ای با رنگ های غم نوشتم

در انتهای آسمان هفت گانه

نام تو و پرواز را با هم نوشتم

نام تو را وقتی رسالت می کشیدی

همسایه‌ی پیغمبر اکرم نوشتم

وقتی نگاهم بر نجیبی تو افتاد

مریم نوشتم باز هم مریم نوشتم

آن تکه‌های زندگی معجزت را

باور نمی کردم اگر مبهم نوشتم

وقتی نگاه زخمی‌ات را می شمردم

از پلک هایت چند تا را کم نوشتم

همشیره خورشید ای خانم ببخشید!

نامِ تو را با خطّ نا محرم نوشتم

علی اکبر لطیفیان
**************
هشت بند در مدح حضرت زینب(س)
بند اول
ای وجودت تمامِ ثارالله
وی علمـدار بـام ثارالله
پایــدار همیشۀ توحید
پاسـدار قیــام ثــارالله
به تو دین متکی است تا محشر
از تـو پاینـده نام ثارالله
به قیام حسین‌گونۀ تو
تـا قیـامت سلام ثارالله
هر کلام تو یک حماسۀ خون
هـر نفس یـک پیــام ثارالله
همره و هم‌مـرام و همسنگر
همـدم و هـم‌کـلام ثارالله
ذوالفقـارِ زبـان تـو در کام
تیـغ حـق در نیــام ثارالله
نام تو، وصف تو، فضیلت تو
سخنِ صبح و شـام ثارالله
دل نــورانی تــو از آغـاز
بــود بیــت‌الحرام ثـارالله
چون تو خواندی خطابه، خونِ گلو
گشت شیرین به کام ثارالله
صحبتت: چشمه‌های علم علی
حــرمتت: احتــرام ثـارالله

بی تو دین را بقا نبود، نبود
کربـلا کربــلا نبـود، نبود
بند دوم
صبـر یـک قطره و تـو دریایی
حلـم یک لالـه و تـو صحرایی
بعد حیدر تو حیدری به سخن
بعـد زهــرا فقـط تــو زهرایی
هاجـر دو ذبیحِ خفته به خون
مریــم هیجــده مسیحـــایی
قیمت اشک توست خون حسین
بلکه خود یک حسینِ تنهایی
قهرمان، شیرزن تو را خوانم؟
بـه خــدا فـوق فوق اینهایی
علم یـک آیـه و تویـی قرآن
علم یک صورت و تو معنایی
پـدرت زینـتِ تمـام وجـود
تـو کـه هستــیِّ زیب بابایی
برده دل از حسین، یک نگهت
بس‌که در چشـم او دل‌آرایی
مادر زهد و عصمت و تقـوا
دختر قدر و نور و طاهـایی
فاتـح کـربلا و کـوفه و شام
صـاحب خطبه‌هـای غرایـی
هر بلایی به چشم تو زیباست
خود به چشم خدا چه زیبایی
شهدا از تو زنـدگی دارند
انبیا هم بـه تو بدهکارند
بند سوم
تو ز تجلیل برتری زینب
تو هماننـد مادری زینب
تا صدایت به کوفه گشت بلند
همه گفتند حیدری زینب
بــاعث سرفـــرازی اســلام
با سرِ شش برادری زینب
جز امامت که هست خاص حسین
بـا امـامت برابری زینب
منجـی چارمیـن ولـیّ خـدا
در کنـار بـرادری زینب
به خدا غیـر چــارده معصوم
از همه مردها سری زینب
همچنان از خطابه‌ات پیداست
که تو زهرای دیگری زینب
دخت زهرا، ولی کدامین دخت
دختِ اسلامْ‌پروری زینب
بلکه همـراه مـادرت زهـرا
مــادرِ اهل محشری زینب
تــو بــه نخــل امیــدِ ثــارالله
ریشه و شاخه و بری زینب
خلق را سر به سر در آن صحرا
ذکر یا زینب است و یا زهرا
لب خود تا به خطبه وا کردی
بـاالله اعجـازِ مرتضـی کردی
کوفـه شـد کـربلای دیگر تو
شـام را هـم تـو کـربلا کردی
تو به یک خطبه، حقّ و باطل را
تـا قیـامت ز هـم جـدا کردی
مثـل مـادر بـرای یــاری دین
بارهـا خـویش را فــدا کردی
جان به کف داشته چهل‌منزل
بـه امــام خــود اقتـدا کردی
در قنوت نماز شب به حسین
اشک افشانـدی و دعـا کردی
دست‌هــای یزیـد را بستــی
نهضت شـام را بـپـا کـردی
بـا نگـاه حسیـن از دل طشت
چشم خود بستی و حیا کردی
تو بـه گـودال شکرهـا گفتی
تو کـه تقـدیر از خـدا کردی
چه کشیـدی مگر به بزم یزید
کـه گریبـان خـود قبا کردی
لب و دندان و چوب و طشت و شراب؟
از چـه رو آسمـان نـگشت خـراب؟
بند پنجم
نفست جـانِ سیدالشهداست
روح و ریحان سیدالشهداست
قامتت در ریـاض رضوان هم
سرو بستـان سیدالشهداست
خطبه‌های همیشـه زندۀ تو
متن قـرآن سیـدالشهداست
از سر نیـزه‌ها به زخم سرت
چشم گریان سیدالشهداست
عضو عضو تو ای همه توحید
پر ز ایمـان سیـدالشهداست
می‌توان در مقام و وصف تو گفت
آنچه در شان سیدالشهداست
در ثنـایت به نیزه در حرکت
لب عطشـان سیدالشهداست
نامۀ عاشقانــه‌ات بــه خـدا
جسم عریان سیدالشهداست
تا زمین و زمان به امر خدا
تحت فرمان سیدالشهداست
نـام تـو، مدح تو، فضائل تو
ذکـر یاران سیدالشهداست
از خـداوندگار و خلق مدام
به تو و صبر تو، سلام سلام
بند ششم
سرفرازی که شد خمیده، تویی
وارث مـــادر شهیــده تــویی
آنکه خورشیدِ خفته در خون را
شسته با اشک هر دو دیده تویی
آنکـه بــا تیـغ نطق حیدری‌اش
پــردۀ خصــم را دریـده تویی
آنکــه هــر تلخـیِ مصیبت را
شهد جان کرده و چشیده تویی
آنکــه بهــر بقــای عـاشورا
یک جهان شورآفریـده تویـی
آنکه زخم درون و زخم سـرش
آسمان را به خون کشیده تویی
باغبانــی کــه لاله‌هــایش را
دست گلچین به تیغ چیده تویی
زائـری کز هـزار و نهصـد زخم
پاسخ خـویش را شنیـده تویی
آسمانـی کــه بـی‌ستاره شــده
مهر و ماهش به خون طپیده تویی
آفتابی که گشته چل منزل
دور هجده سرِ بریده تویـی

ذکر سرها هماره بود به لب
السلام علیک یا زینب
بند هفتم
سال‌هــا تـا ابــد هـزارۀ توست
روزهــا روز یـــادوارۀ تــوست
کوفــه و شـام بعــد عــاشورا
شاهـد نهضـت دوبــارۀ تــوست
همچنان بغـض در گلــو مانــده
نفس کوفـه بــا اشــارۀ تـوست
این تـن گوشـوار عرش خداست
یا تو عرشی و گوشـوارۀ تـوست؟
سنـگ قعـر جهنّمـش خــوانند
دل هر کس که بـی‌شرارۀ توست
این بوَد حلق چاک چاک حسین
یا همان قلب پاره‌پـارۀ تـوست؟
اشــک شب‌هــای آسمانـی‌ها
خون هفتاد و دو ستارۀ توست
نظـر لطف تو، بـه گریۀ ماست
اشک شرمنـده از نظارۀ توست
همــه بیچــاره‌ایم و چــارۀ مـا
نظــر رحمــت همــارۀ تـوست
چشم مـا در مصیبت تـو گریست
گر پسندی تو، بهتر از این چیست؟
بند هشتم
به خداونــدی خـدا سوگند
به امامـان جدا جـدا سوگند
به محمّد، به فاطمه، بـه علی
به تمامــیّ انبیــا ســوگند
به حسینی که تشنه لب، او را
سـر بریدنـد از قفـا سـوگند
بـه دو دست بریدۀ عباس
که جدا شد به کربلا سوگند
به همان سینۀ شکسته که گشت
از سـم اسب، توتیـا سـوگند
به همان طایری که با دمِ تیر
ذبـح گردیـد در هـوا سوگند

به یتیمی که چون خیام حسین
سـوخت دامانش از جفـا سـوگند
به خروش تو و به خون حسین
بـه دو دریـای اشـک مـا سوگند
بـه حسین و بـه ظهـر عــاشورا
بــه نواهــای نــینوا ســوگند

به خدایی که بود و باشد و هست
بـی تو اسـلام رفته بود از دست

غلامرضاسازگار
*****************

فهم هر کس که رسیده خاکسار زینب است

قلب ما گر درد دارد بی قرار زینب است

چشم ما از خود ندارد اشک؛ زهرا لطف کرد

مثل چشمه، چشم شیعه اشک بار زینب است

ظاهراً کرب و بلا باشد خزان عمر او

در حقیقت روز عاشورا بهار زینب است

راه را تا کربلا نه تا خدا هموار کرد

این که ما در راه باشیم انتظار زینب است

ما رأیت گفته است الا الحسین کِی دیده است

روی خونین حسین آئینه دار زینب است

آمدن در قتلگاه و بوسه بر حنجر زدن

گفتن ذکر تقبّل افتخار زینب است

هرکه می گوید ندارد معجری باور نکن

نور هجده سر حجاب با وقار زینب است

صورت او شد کبود و آبرویش مال ماست

هر چه داریم امنیت از اعتبار زینب است

مشکل امر فرج با دست او وا می شود

بر خود مهدی قسم این کار کار زینب است

جواد حیدری
*************
ای مادر صبر و دختر زهرا
مرآت ز پای تا سر زهرا
در عز و وقار حیدرِ حیدر
در قدر و جلال کوثر زهرا
از دورۀ چار سالگی بودی
یار علی و پیمبر زهرا
زهرا همه بود مصطفی پرور
تو دخت حسین‌پرور زهرا
تو بهر علی مرتضی بودی
مانند خدیجه، دختر زهرا !
رخسار تو در برابر مادر
چون آینه در برابر زهرا
ماه رخ توست مشعل حیدر
سرو قد توست محشر زهرا

تـو زینت امـی و ابـی زینب
در بین دو ماه، کوکبی زینب
ای چشم محمّد و علی سویت
قرآن حسین مصحف رویت
این نیست عجب که خلق را بخشند
در روز جزا به تاری از مویت
دین دست نهاده بر سر شانه
صبر آمده متکی به پهلویت
مغبونم اگر تمام عالم را
گیرم به غباری از سر کویت
من کیستم ای حقیقت زهرا
تا دم زنم از خصائل و خویت
زیبد که سر حسین در هر گام
گردد سر نیزه‌ها ثناگویت
با آنکه خمیده قامتت از غم
یک دم نفتاد خم به ابرویت

هم رشتۀ خصم را گسستی تو
هم پشـت یزید را شکستی تو
تو حیدر حیدری خدا داند
زهرای مکرری خدا داند
هم عمۀ نُه امام معصومی
هم کوثر کوثری خدا داند
بعد از زهرا که او، تویی- تو، او
از کل زنان سری خدا داند
هنگام حمایت از امام خود
هم سنگر مادری خدا داند
اوصاف تو کار مادرت زهراست
از مدح فراتری خدا داند
در قدر و جلال عصمت و پاکی
زهرای مطهری خدا داند
بر روی دو دست مادرت زهرا
قرآن پیمبری خدا داند
با کوه مصائبت چهل منزل
همگام برادری خدا داند

وحی نبوی: کلام زیبایت
اعجاز علی: زبان‌ گویایت
ای بر دو ذبیح کربلا، هاجر
بر هشت شهیدِ راه حق، خواهر
مانند حسین در شب میلاد
بهر تو گریست چشم پیغمبر
بر پای تو چشم هیجده خورشید
افشانده ز نوک نیزه‌ها اختر
یکروزه به دشت کربلا دیدی
هفتاد و دو لاله از تو شد پرپر
آرایش باغ حسنت از قرآن
پیدایش عضوعضوت از کوثر
جز مادرت‌ای حقیقت زهرا
از چار زن بهشت هم برتر
از شیرخدا رواست اینسان شیر
وز فاطمه باید این چنین دختر

حق بر تو و «یارب» تو می‌نازد
بــر نافلــۀ شـب تــو می‌نازد
در گلشن نینوا بهاری تو
بر خون شهید اعتباری تو
زهراست قرار سینۀ احمد
در سینه فاطمه قراری تو
هنگام نماز یک نبی معراج
هنگام خطابه ذوالفقاری تو
پیوسته طواف در چهل منزل
اطراف سر حسین داری تو
والله قسم به مادرت زهرا
بر کل ائمه افتخاری تو
جد و اب و مادر و برادر را
مرآت کمال هر چهاری تو
عباس زمام ناقه‌ات گیرد
وقتی به بهشت رو بیاری تو

لطـف و کـرم و عنـایتی باید
شاید «میثم» به همرهت آید

غلامرضا سازگار
****************
یک سال و نیم بعد تو سالار تشنه لب
زینب به آب لب نزده یار تشنه لب
یک سال و نیم بعد تو سوخت جان زینبت
شانه نخورده موی پریشان زینبت
یک سال و نیم گریه برای تو کرده ام
تاعالمی که غرق عزای تو کرده ام
یک سال و نیم ناله زدم ای حسین من
یاد قدیم ناله زدم ای حسین من
یک سال و نیم خنده به زینب شده حرام
جز نام دوست نشنود از من کسی کلام
یک سال و نیم روضه ی گودال خوانده ام
از دست وپای زخمی اطفال خوانده ام
یک سال و نیم یاد گلوی تو بوده ام
وقت نمازمحو وضوی تو بوده ام
یک سال و نیم یاد لبت از دلم نرفت
یاد نماز نیمه شبت از دلم نرفت
یک سال و نیم بعد تو سینه زدم حسین
آتش به جان اهل مدینه زدم حسین
یک سال و نیم بعد تو فریاد می زدم
در مسجد النبی ز دلم داد می زدم
یک سال و نیم با پدر خسته گفته ام
از محمل برهنه وکت بسته گفته ام
یک سال و نیم با حسن از کوفه گفته ام
یک کوچه نه از غم صد کوچه گفته ام
یک سال و نیم نیمه شب بهر مادرت
گفتم حکایت صم اسبان و پیکرت
یک سال و نیم بعد تو خوابم نبرده است
زینب طعام سیر پس از تو نخورده است
یک سال و نیم زینب تو بود و زمزمه
خجلت ز روی مادر سردار علقمه
یک سال و نیم ناله ی ام البنین حسین
می زد مرا کنار بقیع بر زمین حسین
یک سال و نیم پیرهنت اشک من گرفت
شیب الخضیب زخم تنت اشک من گرفت
یک سال و نیم فکر سرت روی نیزه ها
یک لحظه هم نکرده برادر مرا رها
یک سال و نیم یاد سرت در میان تشت
از قلب پاره پاره ی خواهر جدا نگشت
یک سال و نیم زینب تو بود و اضطراب
یک خاطره هست کشته مرا مجلس شراب
*************
تو کیستی؟ حقیقت زهرای اطهری

زیـن ابـی و زینـت آغـوش مـادری

قـرآن روی سینـۀ پـاک پیامبر

خیـر کثیـر دامـن پـر مهـر کوثـری

روی تو مصحف است و زبان تو ذوالفقار

حق را زبـان و خـون خدا را پیمبری

از آنچـه دیده‌انـد و ندیدنـد، خوب‌تـر

وز آنچـه گفته‌انـد و نگفتنـد، برتـری

در آسمان وحـی خدا ماهپاره‌ای

بین دو آفتـاب ولایت ستاره‌ای

****

تکبیـر بـا صـدای تـو تکبیر می‌شود

قرآن به خطبه‌های تو تفسیر می‌شود

بـر قلـب دشمنـان قسم خوردۀ خدا

نطق تو و بیـان تو شمشیر می‌شـود

در کاخ شامِ شـوم، کنار سر حسین

شام بلا به نطق تو تسخیر می‌شود

حتی یزید بـر سـر تخت ستمگری

با یک نهیب تند تو تکفیر می‌شود

بانو! بخوان خطابه که بر منطقت یقین

هجـده سـر بریـده بگوینـد آفـرین!

****

بی‌تو ریاض سرخ شهادت ثمـر نداشت

تـا صبـح حشر، پیکـر ایثار، سر نداشت

جـز سینـۀ مطهـر تـو در مسیـر شـام

قرآن بـه پیش تیر حوادث سپر نداشت

در گام‌گام حادثـه فرزنـد فاطمـه

یک لحظه چشم بر سر نی از تو برنداشت

بر حفظ دین خویش پس از کشتن حسین

پروردگـار از تـو کسی خوب‌تر نداشت

با آن کـه پیش روت سـران بریده بود

غیر از جمال، چشم تو چیزی ندیده بود

تـو کیستـی؟ مجاهـد هم‌سنگر حسین

کردی چهـل عـروج، سفر با سر حسین

از سـن خـردسالـی خـود بعـد فاطمـه

هم خواهـر حسینـی هـم مـادر حسین

چون مادرت که یک‌تنه شد حامی علی

تو یک‌تنه شدی همه جا لشکر حسین

فریـاد شـد ز حنجـر پـاک تـو سـر کشیـد

خونی که ریخت از دل و از حنجر حسین

هم در تـن صـدات پیام حسین بود

هم خطبه‌ات کمال قیام حسین بود

از کودکـی نمــاز شـب روح‌پــرورت

یــادآور نوافــل شب‌هــای مــادرت

گویی هنوز جای تو محراب فاطمه است

گویی هنـوز چـادر زهـراست بر سرت

تسخیر کرد نطق تو چون شهر کوفه را

لبخنـد فتــح زد ســر پـاک بـرادرت

بانو! بخوان خطابه؛ بخوان کز فراز نی

رأس حسین، گوش شـده پای منبرت

با خطبـۀ تو پـردۀ دشمن دریده شد

از حنجرت صدای محمّد شنیده شد

****

بر گِرد محمل تو که هجده ستاره بود

بین ستاره‌هـا سـر یک شیرخواره بود

وجـه خـدا به پیش نگاه تـو روی نی

نوک سنان به چشم تـو دارالزیاره بود

دل در طـواف روی برادر بـه راه شام

چشم تـو زائـر گلـوی پـاره‌پاره بـود

بالله قسم که صبـر، کم آورد پیش تو

با آن که درد و داغ و غمت بی‌شماره بود

زن‌های شام بر در دروازه صف زدند

وقتی سر حسین تو دیدند کف زدند

****

کردی سفر ز خویش و رسیدی به قتلگاه

بودی جمیل هر چه که دیـدی به قتلگاه

جسم حسین را چو گرفتی به روی دست

جـان امــام خـویش خریـدی به قتلگاه

دستـور پایـداری و صبـر و مقاومت

از حنجـر بریـده شنیـدی بـه قتلگاه

با آن که خون ز نطق تو آب حیات خورد

سـر از سپـاه کوفـه بریدی به قتلگاه

چون گل شکفت زخم حسین از شکفتنت

از صبـر و پایـداری و شکرانـه گفتنت

****

ای جن و انس، یکسره خاک در شما

دست خـدا همیشـه بـود بر سر شما

تا صبح روز حشر به جسم و به روح‌تان

بــادا ســـلام از احـــد داور شمـا

در راه شام، پای فشردید همچو کوه

زیـرا کـه بـود دسـت خدا یاور شما

گویی که نور وحی دمـد از دهان ما

هـرجـا زبـان مـاست پیـام‌آور شما

«میثم» فدای میثم تمارتان شود

آزاد آن کسی که گرفتارتان شود

غلامرضا سازگار
**************
ای مــادر پیـامبـران در مقــامِ صبر

تا حشر، صابـران جهـان را امـامِ صبر

از سن کودکـی سخنت نـوش فاطمه

مثـل حسـین، زینـت آغـوش فـاطمه

سـر تـا قـدم تمـام تجـلای حیدری

زیـن ابـی و زینـب کبــرای حیدری

بیـن دو آفتــاب ولایــت ستــاره‌ای

در چشـم اهـل‌بیت، حسین دوبـاره‌ای

در گفتن ثنای تو طول زمان کم است

بر چون تو شیرزن لقب قهرمان کم است

بایـد نمــاز، سجـده بـرد بر سجود تو

ای پنج‌تن خلاصه شـده در وجـود تو

وقتی که بر خطابه زبان بـاز مـی‌کنی

الحق که مثل فاطمه اعجـاز می‌کنی

وقـت خطابه نطق تو یادآور علی‌ست

در شهر کوفه محمل تو منبر علی‌ست

زهـراست کوثر نبـی و کوثرش تویی

شهر شهادت است حسین و درش تویی

روح الامیـن وحــی خـدا ساربـان تو

خورشیـد نـوک نیـزه شده سایبان تو

بیت‌الحـرام خـاص خــدا کعبـۀ دلت

گردد حسین بر سـر نـی دور محملت

وقتی تو را به حنجـر خونین نگاه بود

دانشگــه مقــاومتت قتلگــاه بــود

می‌بود اگر به مقتل خون با تو همنشین

ایـوب هم بـه صبر تو می‌گفت آفرین!

کـردی نثـار خون خـدا اشک دیده را

دادی بـه مــا پیــام گلـوی بریـده را

گردیده بود مقتـل خون حائر حسین

تـو زیـر تازیانه شـدی زائـر حسین

بر جـای‌جـای تیر و سنان بوسه‌هـا زدی

با جد خـود رسـول خـدا هم‌سخـن شدی

گفتـی کــه ای درود خـدا بــر روان تـو

گفتـی که ای سـلام ملایـک بـه جان تو

این کشتـۀ فتـاده به هامون حسین توست

این صید دست و پا زده در خون حسین توست

آری تـو بـر رسـول خدا روضه خوانده‌ای

در ســوک سیـدالشهـدا روضه خوانده‌ای

مـه‌طلعتـان بـه چهـره کشیدند چنگ‌ها

خـون می‌گریستنـد بـرای تـو سنـگ‌ها

نیزه شکسته‌هـا بـه سویت چشم دوختند

بـا شعله‌هــای آه تـو پیــوسته سوختند

در حیرتـم چـگونـه زیارت جـدا شـدی

گویـی هـزار بـار بــه مقتـل فـدا شدی

وقتـی جــدا شـدی ز بــرادر بـه قتلگاه

می‌شد به پیش چشم ترت آسمـان سیاه

زاد تـو سـوز و زمـزمه و اشـک آه بود

می‌رفتــی نگــاه تــو در قتلگـاه بود

ناگـــه ز قتلگــاه ندایــی بلنــد شد

زآن حنجــر بریـده صدایـی بلنـد شد

خواهر! برو که همره تو دست داور است

تو شیری و زبان تو شمشیر حیدر است

دیگـر کلیـد فتـح الهـی زبـان توست

هرجا سفر کنی سر من ساربان توست

غلامرضا سازگار
**************
خوبان روزگار مسلمان زینبند

دیوانۀ حسین و پریشان زینبند

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

حتما کنیز و پیر غلامان زینبند

در جنت الحسین تمام حسینیان

هستند غرق ناز که مهمان زینبند

مرغان خوش صدای بهشتی تمامشان

بیچارۀ طنین حسین جان زینبند

هفتاد و چند کشتۀ آقای کربلا

مردان آسمانی گردان زینبند

عباس با تمام جلال و ابهتش

بوده غلام حلقه به گوش و رعیتش

مدیون او کرامت صاحب کمال ها

شد نام او اجازۀ پرواز بال ها

یک شب بدون نافله از عمر او گذشت

این جمله را نوشته خدا در محال ها

کوری چشم خیرۀ ابن زیاد ها

زیباست در نگاه ظریفش محال ها

او مثل مادر و پدرش بی قرینه است

شرمنده می شوند ز وصفش مثال ها

شعرم به درد مدح و مقامش نمی خورد

زینب کجا و بازی این قیل و قال ها

دنیا شوند شاعر او باز هم کم است

مکتب نرفته عالمه ی هر دو عالم است

کعبه رقیب حرمت زینب نمی شود

عالم حریف هیبت زینب نمی شود

این ها که گفته اند ز عیسی مسیح ها

یک قطره از کرامت زینب نمی شود

تنها به احترام حسینش اسیر شد

هر عاشقی که حضرت زینب نمی شود

هر جا که حرف اوست همان جاست کربلا

در هر مکان که صحبت زینب نمی شود

باید به سوی عرش خدایش سفر کند

روی زمین رعایت زینب نمی شود

زینب اگر نبود محرّم نداشتیم

هیئت نبود، این همه آدم نداشتیم

استاد حفظ منزلتش مجتبای او

ارباب ما ز ملتمسین دعای او

تا لحظه ی شهادت پیغمبر حرم

نشنیده اند غیر محارم صدای او

فرعون شام را سر جایش نشاند و رفت

موسی شد و شجاعت او شد عصای او

بوده سه سال حضرت ریحانه الحسین

شاگرد درس عفت و حجب و حیای او

حتی ز کودکان شهیدش نبرد نام

قربان نذر دادن بی سر صدای او

ما بندگان بی سر و سامان زینبیم

دیوانه ی نگاه دو طفلان زینبیم

وقتی غرور حیدری اش جلوه گر شود

هر کس که هست مرد خطر بی جگر شود

تنها پیمبری ست که باید چهل مسیر

با شمر ها و حرمله ها همسفر شود

بین حرامیان سپَر هر اسیر شد

اما کسی نبود برایش سپَر شود

با دست های بسته نمی شد به سر زند

سر را شکست تا کمی آرام تر شود

نفرین به دست آن که به او وحشیانه زد

ای خاک بر سرم به تنش تازیانه زد

محمدحسین رحیمیان
*************
در سینه شراره های غم می ریزیم

خون، پای ورودی حرم می ریزیم

گر پا بگذارید به صحن زینب

والله زمانه را به هم می ریزیم

ما جلوه ای از یک غضب عباسیم

بر حرمت ناموس خدا حساسیم

قاسم نعمتی
************

ای آیه های فجرِ من از آسمان بگو

از زخمِ بی شماره ات ای بی نشان بگو

معراجِ ارجعی تو در خون چه سان گذشت

در ازدحامِ آن همه تیغ و سنان بگو

من شرح می دهم غمِ تاراجِ خیمه را

از خنجرِ شقاوت و این ساربان بگو

سرداده اند قهقه وقتی که خواندمت

از حنجرِ شکسته ات این بار جان بگو

دارند می برند در این عصرِ بدرقه

پشتِ سرِ مسافرِ کوفه اذان بگو

اوّل زنِ اسیرِ بنی هاشمی شدم

تا انتهای رفتنِ در ریسمان بگو

عباسِ غیرتی من از نیزه پاسخی

بر طعنه های حرمله ی بد دهان بگو

قامت ببند و ماهِ شب تارِ من بمان

در کوچه های زجر هوادارِ من بمان

***

اشکِ فراق چشمِ ترم را گرفته است

خنجر کشیده غم جگرم را گرفته است

از تو بگو چگونه خداحافظی کنم؟

بُغضی گلویِ نوحه گرم را گرفته است

ترسم که پای دختر تو لِه شود در این

زنجیرها که پای حرم را گرفته است

از خیمه های سوخته هر قدر مانده است

چادر که رفته روی سرم را گرفته است

نیزه ز نبشِ قبرِ کسی حرف می زند

ناله وجودِ شعله ورم را گرفته است

هفده سرِ به نیزه مرا اوج می دهد

حالا که کعبِ نیزه پَرم را گرفته است

اینان که دورِ آینه دیوار می کِشند

از تازیانه ها چقدر کار می کِشند
محمدرضا شریف
*****************
تازه فهمیدم دلم از خاک پای زینب است

اشک های دیده ام از اشک های زینب است

تازه فهمیدم دلم عصیان نمی گیرد چرا

این دل شوریده ام مست ولای زینب است

تازه فهمیدم که چشمانم چرا بی اشک نیست

از ازل آب و گلم غرق نوای زینب است

تازه فهمیدم که فریادم ز امداد کجاست

نعره های جانم از جنس صدای زینب است

«انتمُ المنصور» می دانید ای عشّاق کیست؟

این شما هستید، یاریتان برای زینب است

نسل عاشورا به صُلب کیست؟ در صلب شماست

ضامن نسل شما سوز دعای زینب است

ای برادرهای پیغمبر به دل هاتان سلام

سینه ی گرم شما مهد عزای زینب است

صورت زخم شما هم چون اسیران بلاست

تا ابد عالم پر از درد و بلای زینب است

خیمه ی پر شورتان از خیمه های کربلاست

پرچم سرخ شما زیر لوای زینب است

با تمام معرفت می گویم اینک یا حسین

عاقبت این جان ناقابل فدای زینب است

کرده دل های شما را فاطمه امیدوار

هر که خواهد کربلا حاجت روای زینب است

محمود ژولیده
*****************
در گیر و دار قافیه ماندن درست نیست

تنها غزل نوشتن و خواندن درست نیست

باید که عاشقانه بلا را به جان خرید

پای غمِ نگار نماندن درست نیست

در کوی عشق صحبت دلدادگی خوش است

حرف دگر میانه کشاندن درست نیست

از دل حرم بساز و بگو یا علی سلام

در سینه غیرِ یار نشاندن درست نیست

حالا در این حرم نظری کن ببین که کیست

دل خانه ی محبت محبوبه ی علی ست

گفتم علی دوباره لبم باده خوار شد

گفتم علی درون دلم انفجار شد

گفتم علی دلم به ثریا عروج کرد

بر شانه ی بُراق محبت سوار شد

گفتم علی جواب شنیدم بلی بلی

دل مستجیرِ مرحمتِ مستجار شد

گفتم علی و سینه ی آشفته گُر گرفت

بر شعله ی ولایتِ مولا دچار شد

یا قاهر العدو و یا والی الولی

یا مظهر العجایب و یا مرتضی علی

ساقی بیار باده که مخمور زینبم

محتاجِ جام باده ی پر زور زینبم

زارم اگر ز غصه ی او زار می زنم

چشمم ز غیر بسته شده کورِ زینبم

در خیمه ی حمایت او می زنم نفس

سر مستِ لطفِ دیده ی مسطورِ زینبم

بر من مگیر خورده اگر نعره می کشم

گرمِ دمِ خدایی و پر شورِ زینبم

ترسی ندارم از ظلمات زمانه تا

گوشه نشینِ روضه ی ذوالنورِ زینبم

دلداده ی علی ام و افتاده ی حسن

سینه زن حسینم و منظور زینبم

مجموعه یِ جمال و جلالِ علی ست او

آیینه دار کلِ کمالِ علی ست او

زینب تجلیِ صلواتیِ کبریاست

زینب اساس زندگی دین مصطفاست

زینب ظهورِ غیرتِ زهرای اطهر است

زینب شکوهِ مرتبتِ شاه لافتاست

سرّی دگر به اذن خدا فاش می کنم

زینب نه جزء آل عبا که خودِ کِساست

زینب شریکه الحسنین است فی المحل

زینب انیس خلوتِ شب هایِ مجتباست

زینب شریکه الحسنین است فی البلا

زینب قوام بخشِ مصیباتِ کربلاست

یک گوشه ی تجلی او می شود حفیظ

زینب هو الرقیب یتیمانِ کربلاست

زینب سفینه البرکاتِ محرم است

مهر مدام و چشمه ی فیض دمادم است

زینب نگو بگو شررِ قهرِ کردگار

زینب نگو بگو لب برّانِ ذوالفقار

زینب نگو بگو خود نهج الفصاحه است

می بارد از شهامتِ طوفانی اش وقار

زینب نگو بگو خودِ نهج البلاغه است

افتاده است زیر قدم هاشِ اقتدار

زینب نگو بگو همه یِ عصمتِ بتول

حُجب و حیا نجابت بانویِ بی مزار

زینب نگو بگو همه یِ صبر مجتبی

پیروز عرصه های بلاهای ناگوار

زینب نگو بگو همهٔ شور کربلا

نخل قیام با نفسش داده برگ و بار

زینب نگو بگو قسم مستجاب عشق

زینب نگو بگو شرف بوتراب عشق

عالم تمام ذره و خورشید زینب است

ویرانگر عمارتِ تردید زینب است

در محور محبت خورشیدِ کربلا

عباس ماه و حضرت ناهید زینب است

از جمله ی تقبَّلِ او می شود عیان

کوه وقار و قله ی توحید زینب است

کوفه خیال کرد علی روی منبر است

اما به روی محمل غم دید زینب است

در جمله ای ز مهدی زهرا رسیده است

در مشکلات مایه ی امید زینب است

از دام درد و غصه و غم ها رها شدم

هر دم دخیل بی بی مشکل گشا شدم

قدّیسه ی مقدسه والا دخیلُکِ

ای شمسه ی مشعشعه بالا دخیلُکِ

خانم نگاه کن چقدر زار آمدم

ای مهربانی دل طاها دخیلُکِ

بیچاره ام، فقیر و گرفتار و بی قرار

آرامشِ درونیِ مولا دخیلُکِ

روزیِ فاطمیه ی ما در نگاهِ توست

ای دختر مکّرم زهرا دخیلُکِ

چشم مرا همیشه پر از اشک روضه کن

ای کعبه ی مصیبت عظمی دخیلُکِ

بانو توجهی به پریشانی ام نما

ای آسمان عاطفه بارانی ام نما
محمود کریمی
**************
دوبیتی و رباعی

تصویر تمام کربلا زینب بود

تفسیر پیام کربلا زینب بود

در عشق و فداکاری و ایمان و وفا

زهرای قیام کربلا زینب بود

مؤید
**
زیبایی گلشن علی زینب بود

پرورده دامن علی زینب بود

بر خصم شکست داد ولی خود نشکست

آیینه نشکن علی زینب بود

مؤید
**
در فضل، محیط بیکرانی زینب

در صبر، بسیط آسمانی زینب

ای خورده به سینه ات مدال عظمت

بانوی همیشه قهرمانی زینب

مؤید
**
زینب که به عشق جوشش آموخته است

ماه است و چو مهر رخ برافروخته است

کارآیی انقلاب خونین حسین

بر قامت صبر او نظر دوخته است

مؤید
**
زینب که به کار عاشقی غوغا کرد

صد بار شهادت به رخش در وا کرد

دو دسته گل یاس که در دامن داشت

تقدیم به باغبان عاشورا کرد

مؤید
**
من مظهر صبر، زینب کبرایم

هر جا که بود حسین، من آن جایم

هر چند که آفتاب بی سایه بود

من سایه آفتاب عاشورایم

مؤید
**
زینب که شکوه عشق پاینده از اوست

ماهی ست که نور صبر تابنده از اوست

اسلام ز کربلا بود زنده، ولی

تاریخ حیات کربلا، زنده از اوست

مؤید
**
زینب که دل و روح دلیری دارد

در یاری دین سهم کثیری دارد

همچون حسن و حسین و زهرا و علی

نیرویِ شکست ناپذیری دارد

مؤید
**
زینب که قیام کربلا زنده ازاوست

ایثارگری و صبر پاینده از اوست

از جلوه او چهارده قرن گذشت

امّا به خدا همیشه آینده از اوست

سازگار
**
با داغ و فراق، آشنایی زینب

با درد و غم و عشق، دوایی زینب

سوگند به مظلومی زهرای بتول

تو فاطمه کرب و بلایی زینب

وفائی
**
چون قافله عشق رسیدند ز راه

بر تربت شاه دین، به صد ناله و آه

زینب به سر قبر برادر می گفت

لا حول و لا قوه الاّ بالله

صفا تویسرکانی
**
از جوهر خلقت و ز انوار جلی

مجموعه علم و حلم و فیض ازلی

خلاّق ازل نهاد نامش زینب

وز راه کرم عطا نمودش به علی

صفا تویسرکانی
**
تسلیم و رضا نگر که آن دُخت بتول

در مقتل کشتگان چو فرمود نزول

شکرانه سرود، که ای خداوند جلیل

قربانی ما به پیشگاه تو قبول

فؤاد کرمانی
**
تسکین دل شکسته، آهم ندهد

بی هم نفسم کسی، پناهم ندهد

من زینب بی حسینم و برگشتم

جا دارد اگر مدینه راهم ندهد

موحدیان ـ امید
**
سر در بر امر حق فرود آوردم

شاهد به غمش، تن کبود آوردم

رفتم ز مدینه و پس از آن همه داغ

جز طفل سه ساله، هر چه بود آوردم

موحدیان – امید
**
بر حنجر خون، نوای عشقی زینب

دلداده و جان فدای عشقی زینب

در بهت سکوت کوفه، در ظلمت شام

پیغامبرِ خدای عشقی زینب

شفق
**
بر حنجر خون، نوای عشقی زینب

دلداده و جان فدای عشقی زینب

در بهت سکوت کوفه، در ظلمت شب

پیغامبر خدای عشقی زینب

شفق
**
زینب، تو که در حنجر حق، آوایی

تندیس علی، آیینه ی زهرایی

در مکتب عارفان و در دفتر عشق

گلواژه انقلاب عاشورایی

شفق
**
آن روز که خون عاشقان ریخت به دشت

دریای فرات، غرق در خون می گشت

دیدم که به دنبال حسینش، زینب

سر تا سر دشت کربلا را می گشت

حسن علی پور
**
مآل اندیش فردا بود زینب

در آن صحرا چه تنها بود زینب

به هنگام غروب تنگ آن روز

تمام غربت ما بود زینب

یدالله گودرزی
**
ای شمع شبستان وِلا، یا زینب

ای اختر صحرای بلا، یا زینب

دریاب که از کف نرود دامن صبر

سوگند به خون شهدا، یا زینب

سپیده کاشانی
*
ناموس خدا و دخت حیدر، زینب

پرورده آغوش پیمبر زینب

صابر چو حسن، شجاع مانند حسین

در حفظ بقاء دین داور زینب

سیفی شیرازی
**
در مسلخ عشق کرده غوغا زینب

در سنگر صبر، کرده مأوا زینب

همراه رقیّه رفته در شام بلا

برگشته ز شهر شام تنها زینب

ژولیده نیشابوری
**
ای پرچم کربلا به دوشت، زینب

قربان تو و خشم و خروشت زینب

تا موی سرت، سپید شد از غم دوست

شد کعبه ی دل، سیاه پوشت زینب

علی موسوی گرمارودی
**
می سوخت چو شمع و پایداری می کرد

دل از مژه جای اشک جاری می کرد

شب دختر شیر حقّ به جای عباس

از عترت عشق پاسداری می کرد

احد ده بزرگی
**
زان فتنه خونین که به بار آمده بود

خورشید ولا، بر سر دار آمده بود

با پای برهنه، دشت ها را زینب

دنبال حسین، سایه وار آمده بود

حسین اسرافیلی
**
زینب که مه برج کمال وادب است

در خلق به بهترین نسب منتسب است

در وصف و مقام او همین باشد بس

که این دخت علیّ مرتضی زین اب است

شکوهی
**
از داغ غمت خون جگر دارم من

وز یاد لبت دیده تر دارم من

تو از سر نی سایه فکندی به سرم

یا سایه خورشید به سر دارم من؟
شکوهی
**
ای واسطه رحمت رحمان زینب

وی عالمه علوم قرآن زینب

در نام گذاریت محمّد فرمود:

خوانده است ترا خدای سبحان زینب
قانع
**
در عشق علامتی به جز زینب نیست

در صبر قیامتی به جز زینب نیست

آن جامه عصمتی که زهرا پوشید

زیبنده قامتی به جز زینب نیست

موید
**
زینب که شکوه جاودانی دارد

هر جا حضور آسمانی دارد

ازدست حسین بن علی، خون خدا

برسینه مدال قهرمانی دارد

مؤید
**
ای تالی فاطمه به آئین و مرام

ای صبر تو و نطق تو همدوش قیام

ما دست طلب به سوی تو آوردیم

ای دخت امام و عمّه و اُخت امام

خسرو
***************
مادر گریه! مادر غم ها! جان از غصه آمده بر لب!
روضه دار شبانه روز حسین! السلام علیکِ یا زینب!
چشم های تو از نجابت و نور، چشم های تو جنس باران است
گریه های زیاد آبت کرد، بس که زخم دلت فراران است
بین بستر که روضه میخوانی، وسط گریه میروی از حال
وسط روضه ی در و دیوار، وسط روضه ی سر و گودال
رو به کرببلا بکن بانو، لحظه های وداع سنگین است
درد دل کن تو با برادر خود، روضه بی شک دلیلِ تسکین است
*****
خاطرم مانده ای برادر من، زلف هایت به چنگ گرگ افتاد
گره در بین زلف تو می خورد، روی سینه نشست یک صیاد
حرمتت را حرامیان بردند، غارت پیکر تو یادم هست
دست و پا می زدی مقابل من، زخم بال و پَر تو یادم هست
نیزه بر پهلوی تو چنگ انداخت، ناله ی مادر تو درآمد
آن قدر سعی کرد خواهر تا، نیزه از پیکر تو درآمد
آمدم پس بگیرمش اما، حنجرت را به زور می بردند
دل من را که خوب سوزاندند، سر تو تا تنور می بردند
محسن حنیفی
***************
گفته بودم که دیر یا زود از

راه می آیی و مرا با خود

بعد یک سال و نیم خون گریه

میبری تا وصال خود، تا خود

**
چقدر چشم من به راهت بود

صبح و شب نامتان به روی لب

آمدی و خوش آمدی اما

دیر کردی و پیر شد زینب

**
نه درست است، اشتباهی نیست

چهره ام یک کمی فقط آخر…

نه که یک سال و نیم کم باشد

بی تو چل سال رفته بر خواهر

**
خب بیا بگذریم وقتش نیست

یک کمی از خودت بگو آقا

خودتان شرح می دهی یا من

روضه را باز تر کنم حالا

**
تشنه لب لحظه های آخر را

از دم آخر تو می گویم

سرِ زینب فدات،دلدار از

رنج های سرِ تو می گویم:

**
زخم زیر گلو؟ نه طاقت نیست

قلب و تیرِ سه شعبه؟ اصلآ نیست

سنگ و شمشیر سختیش مثلِ

لحظه های به نیزه رفتن نیست

**
آسمان ریخت بر سرم وقتی

صوت تکبیر در هوا می رفت

جلوی چشم را نمی دیدم

آفتابم به نیزه ها می رفت

**
روزِ تشییع پیکرت در دشت

پسرت بود و بوریا هم بود

بدنت را به قبر وقتی چید

قطعه هایی ز پیکرت کم بود

**
کوفه بود و جواب خوبی ها

کوفه بود و تلافیِ مردم

پشت بام و هنرنمایی با

سرِ تو سنگ بافیِ مردم

**
تو برای خودت سری بودی

روی نی استوار و پا بر جا

هر زمانم ز نیزه افتادی

می شدی تو دوباره از سر جا

*
آفتابم به خواب خود هرگز

سایه ام را ندیده بود اما

روز محمل سواری ام در شهر

زینبت بی نقاب بود آنجا

**
نفسِ آخرم رسید و من

چشم هایم به سمت آمدنت

یادگاریِ تو به روی قلب

می گذارم دوباره پیرهنت

حسن کردی
****************
ما روضه دار روضه ی رضوان زینبیم

در بین شهر ،شهره به عنوان زینبیم

ما داغ دیده ایم که بر سینه میزنیم

این است علتش که پریشان زینبیم

ما از نژاد قوم عرب زاده برتریم

از قوم و از قبیله سلمان زینبیم

از رشته های چادرش اسلام میچکد

ما از عشیره های مسلمان زینبیم

هفتاد و چند آیه از او وحی میشود

ما دسته دسته کشتهء قرآن زینبیم

از دست توست جیره ی ماهانه ی همه

ما مستحق تکه ای از نان زینبیم

هر چند مجتباست به بیت ولا کریم

بانو کریمه است و گدایان زینبیم

ما را برای گریه ی خود انتخاب کرد

مدیون چشم زینب و دستان زینبیم

ما را گدای پشت در او نوشته اند

ما مور ملک عشق سلیمان زینبیم

مامور امر عمهء صاحب زمان شدیم

گریه کنان حضرت سلطان زینبیم

محمد مهدی نسترن
****************

دل باده بنوش است سرخان عقیله

خورده شب و روز از نمک و نان عقیله

هر قلب حسینی که شده واله و شیـدا

در بزم حسینی شـده مهمان عقیله

ما عبد و غلامیم به احسان اباالفضل

مجنون حسینیم بـه احسان عقیله

خود یک تنه زهرا شد و حیدر شد و حالا

ارباب بود گوش به فرمان عقیله

در حوزه علمیّـه زهـراییه ، عباس

زانو زده بر منبر عرفان عقیله

آنجا که شد آقای دو عالم تک و تنها

سرباز طراویده ز دامان عقیله

تفسیر شد از آه حزینی که رها کرد

در کـرببلا مـریم قرآن عقیله

ای جنس پرت از پر جبریل گرانتر

حوریّه کجا، گـوشه ی ویرانه ،عقیله ؟

یا حضرت زینب تو بیا قـسمت ما کن

یک کرببلا جان حسین جان عقیله

حسین قربانچه
**************
زینبم ،اسطوره ام مهر و وفا را

نور می پاشم تمام کبریا را

در تمام عمر، با صبر و مدارا

یک به یک از پا درآوردم بلا را

**

مریمم، اما غنی تر،خواندنی تر

کربلایی هستم اما ماندنی تر

روضه هایم بازتر،گریاندنی تر

من به زانو می کشم اشک و بکا را

**

کی ز یادم می برم تحقیرها را

نیزه ها، شلاق ها، زنجیرها را

صبر کردم یک به یک تقدیر ها را

تا که راضی بنگرم از خود خدا را

**

آه فرسودم در این یک سال و نیمه

منتظر بودم در این یک سال و نیمه

فکر آن رودم در این یک سال و نیمه

قسمت اصغر نشد آب گوارا

**

پیش چشمم یوسفم را سر بریدند

خنجر از کین بر گلویش می کشیدند

در بیابان پشت زنها می دویدند

هرگز از یادم نبردم نینوا را

**

ساربان ما را اسارت برد کوفه

قلوه سنگی بر جبینم خورد کوفه

داشت زینب از جفا می مرد کوفه

تا که خواندی روی نی آن آیه ها را

**

از بلا شد پیکر من آیه آیه

از نگاه شامیان دارم گلایه

نیست اطمینان دگر،حتی به سایه

بی وفا دیدم غریب و آشنا را

**

صد حکایت دارد این قد کمانم

کعب نی مجروح کرده استخوانم

یاد مادر می کنم با هر تکانم

جستجو کردم زمرگ خود دوا را

**

بوی سیب و یاسمن دارم حسین جان

از تو من یک پیرهن دارم حسین جان

با چنین حالی که من دارم حسین جان

سر کنم ساعات شیرین لقا را

حسین قربانچه
**************

نه هم دمی ،نه مونسی ،نه یار و یاوری

جان کندنم چه سخت شد این روز آخری

یک سال و نیم هست که هِی می خورم زمین

مثل کبوتری که ندارد دگر پری

گر چه جلال و شوکت من ارث مرتضی است

ارثیه ی قد خم من ،هست مادری

عبداله این تن و بدن خسته مرا

تا زیر نور و شعله ی خورشید می بری ؟

پاشو ،حسینم آمده رد و بدل کنیم

درد دل و گلایه ی خواهر برادری

در گنجه لای بقچه ، لباسی است رنگ خون

برخیز ، بلکه مونس من را بیاوری

می خواهم از فراق شکایت کنم به او

در سینه ام غمی است که او هست مشتری

من را زدند ، خب به فدای سرت حسین

هر کس رسید، در تو فرو کرد خنجری

سر نیزه ای که بر کمرت خورد روی اسب

بعدا کمانه کرد به کتف کبوتری

عباس اگر که بود ، دگر غصه ای نبود

دیگر نمی دوید کسی پشت دختری

در شام و کوفه پا قدم دخترعلی

رونق گرفت کاسبی شال و روسری

خوش حال باش موی مرا هیچ کس ندید

خوش حال باش دست نخورده است معجری

حسین قربانچه

دید گاه خود را در باره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نمی شود Required fields are marked *

*

1 × یک =

WpCoderX