اشعار ولادت امام جواد(ع)(به روز شد)

وقتی بساط عشق بازی چیده می شد
سجاده سبزی کنارش دیده می شد

یک پیرِ عاشق با دعای مستجابش
در امتحانِ عاشقی سنجیده می شد

صبرش اگر چه شهره هفت آسمان بود
گه گاهی از زخم زبان رنجیده می شد

گویا دوباره کوثری در بین راه است
کم کم سحر شام دل غمدیده می شد

از نور زهراییِ این فرزند خورشید
طومار غربت در جهان برچیده می شد

دانید این اسطوره دلدادگی کیست؟
در آسمان ها این چنین نامیده می شد

او کیست؟ آقازاده شمس الشموس است
آرامش جان و دلِ سلطان طوس است

او مثل نوری جلوه کرد و بهترین شد
همچون رسول الله پیغمبر ترین شد

از آسمان ها آمد و جاری تر از اشک
مانند زهرا مادرش کوثرترین شد

سر تا به پایش بود توحید مجسم
بر باده رب الکرم ساغر ترین شد

او چندسالی گر چه مهمان بود ما را
اما تجلی کرد و نام آور ترین شد

بر تار گیسویش گره خورده دل ما
این شاه زاده، تک پسر، دلبرترین شد

شد زنده یاد یوسف لیلا دوباره
ابن الرضا بود و علی اکبر ترین شد

در چند جایی که عیان شد غیرت او
با نام زهرا مادرش حیدر ترین شد

فرمود بابایش از او بهتر نباشد
مولودی از او با برکت تر نباشد

او آمد و ابن الرضایی کرد ما را
از برکت نامش خدایی کرد ما را

مشتی ز خاکیم و قدم بر ما نهاد و
تا عرش برد و کبریایی کرد ما را

دست کریمِ این امامِ ذره پرور
یک عمر مشغول گدایی کرد ما را

صوت دل آرای مناجاتش سحر ها
سر مست جانان و هوایی کرد ما را

بوسیدن خال رطب دارش در این ماه
مهمان بزم با صفایی کرد ما را

یک قطره اشک از کنار سفره او
هر نیمه شب مردی بکایی کرد ما را

از گوشه صحن و سرای کاظمینش
مست حسین و کربلایی کرد ما را

نیمه نگاه اوست تسکین الفؤادم
لب امیر کاظمین، عبدالجوادم

لبخند او آرامش جان رضا شد
یوسف شد و مهمان کنعان رضا شد

سجاده بابا شده گهواره او
لالایی اش آهنگ قرآن رضا شد

آمد که باقی مانده توحید باشد
با نام او شیعه مسلمان رضا شد

هر کس که از باب الجواد آمد زیارت
با دست پُر، مشمول احسان رضا شد

امشب دلم جایی دگر هم پر گشوده
ارباب ما آغوش بر اصغر گشوده

امشب نمی دانم چرا در پیچ و تابم
اشک دو چشمانم کند نقش بر آبم

می جوشم و می جوشم و لبریزم از اشک
چله نشینی پای خَم کرده شرابم

امشب دخیل گوشه گهواره هستم
دلگرمم و ایمن قیامت از عذابم

عشاق را گویم ازین پس تا قیامت
با نام اصلی ام کنید اینسان خطابم

عالم همه دانند در کوی محبت
من ریزه خوار سفره طفل ربابم

با اذن سقا در حرم سرباز عشقِ
شش ماه سردار خیام بوترابم

ای کاش همچون حق شناس پاک طینت
عبد علی اصغر کند زهرا حسابم

حالا که غم آلود گشته ناله هایم
انگار باب القبله ی کرب و بلایم

او را خدا می خواست مه پاره ببیند
مسند نشین کنج گهواره ببیند

بر روی دستان پدر با کام عطشان
با روی خونین، حنجری پاره ببیند

یک عمر با زخمی که مانده روی سینه
دور حرم بانویی آواره ببیند

اما در آخر چون عموجانش ابالفضل
او را صفِ محشر همه کاره ببیند

لب تشنگان اشک را این طفل ساقیست
شش ماه تا قربانی شش ماه باقیست
***قاسم نعمتی***

*****************

در خلوت یاران اثری بهتر از این نیست
در چله گرفتن ثمری بهتر از این نیست

ما خُمِّ شراب از جگر غوره گرفتیم
در میکده ی ما هنری بهتر از این نیست

سجاده بیارید که تا صبح نخوابیم
در بین سحرها ، سحری بهتر از این نیست

ما درد نگفتیم ولی باز دوا کرد
در شهر، طبیب دگری بهتر از این نیست

حق داشت بنازد پدر پیر مدینه
در هیچ کجایی پسری بهتر از این نیست

گفتند جواد است سر راه نشستیم
در جمع گدایان خبری بهتر از این نیست

پر کرد به اجبار خودش کیسه ی ما را
در کوچه ی ما رهگذری بهتر از این نیست

گفتند سلامی بده و زائر او باش
دیدیم در عالم سفری بهتر از این نیست

پس زائر یاریم توکلت علی الله
ما عبد نگاریم توکلت علی الله

ابروی تو و تیغ بلا فرق ندارند
در طرز شهادت شهدا فرق ندارند

کافی است که پای تو به یک سنگ بگیرد
این گونه که شد سنگ و طلا فرق ندارند

ایام طفولیت تو عین بزرگی است
در معجزه، ایام خدا فرق ندارند

از رحمت تو دور نبودند،سیاهان
وقت کرم تو، فقرا فرق ندارند

پایین سرسفره تو نیز چو بالاست
در خانه ی تو شاه و گدا فرق ندارند

ما کار نداریم رضا یا که جوادی
در مذهب ما آینه ها فرق ندارند

تو آمده ای تا که سرآمد شده باشی
یکبار دگر نیز محمد شده باشی

بیمار شدن از من و عیسی شدن از تو
لب تشنه شدن از من و دریا شدن از تو

در راه عصای تو بیان کرد: امامی!
اعجاز عصا از تو و موسی شدن از تو

در مهد به اثبات خودت سعی نمودی
در کودکی ات این همه والا شدن از تو

چهل سال پدر – چشم به راه پسرش بود
حالا یکی یک دانه ی بابا شدن از تو

چشمان موفق به امید تو نشسته است
پس دست شفا از تو و بینا شدن از تو

تا زائر سرو قد و بالای تو باشد
جانم پسرم از پدر و پاشدن از تو

بگذار قدم های تو را خوب ببیند
در قامت تو جلوه ی محبوب ببیند

هستند کریمان دو عالم سرخوانت
یکبار نخورده است گره کیسه ی نانت

اصلا حرم شاه خراسان حرم توست
هرصحن که گشتیم در آن بود نشانت

انگار که گهواره تو عرش زمین بود
وقتی پدر پیر تو می داد تکانت

تکبیر تو از داخل گهواره رسیده است
هستم اگر امروز مسلمان اذانت

یکبار پدر گفتن تو گر نمی ارزید
صدبار نمی رفت به قربان زبانت!

از چشم پدر دور مشو – گرگ زیاد است
براین پدرت حق بده باشد نگرانت

در راه مبادا قدمت خار ببیند
آن صورت چون برگ تو آزار ببیند

یک روز می آید که می افتد بدن تو
لب تشنه بمانی و بخشکد چمن تو

یک روز می آید که می افتی و کنیزان
در خانه برقصند کنار بدن تو

ای یوسف زهرا – دل یعقوب فدای …
آن لحظه ی خاکی شدن پیرهن تو

هرچند کلام تو در آواز شود گم
اما نزند هیچ کسی بر دهن تو
***علی اکبر لطیفیان***

*****************

دلگیر تر از سینه تنگم قفسی نیست
در خانه تنهایی من هم نفسی نیست

تنهاتر از این بی‌کس دلمرده کسی نیست
من یکسره فریادم و فریادرسی نیست

در حسرت آغاز بهار است کویرم
*
واکن دهن شیشه من را به لبی یا
دم کن نفس شرجی من را به تبی یا

پر کن بغل سرد مرا یک دو شبی یا
سر کن با من چند سحر در رجبی یا

فرصت بده تا پیش قدمهات بمیرم
*
وقتی که به موی تو مسیر دلم افتاد
صدها گره کور سرِ مشکلم افتاد

شور لب تو بر بدن ساحلم افتاد
صد شکر که در خانه تو منزلم افتاد

در پیچ و خم عشق تو در آمده پیرم
*
آغاز بهار است صدای قدم تو
جنگل شدم از آب و هوای قدم تو

سر می‌دود از شوق، برای قدم تو
چشمان مدینه شده جای قدم تو

از هرچه به غیر از قد و بالای تو سیرم
*
جان همه شهر به گیسوی تو بسته است
نان همه بر همت بازوی تو بسته است

بند دل عیسی به دم هوی تو بسته است
طاقی است دل ما که به ابروی تو بسته است

با دست تو ورز آمد از آغاز خمیرم
*
با آمدنت ختم شده غصه بابا
لبخند تو شد ساحل آرامش دریا

شد بسته دَرِ تهمت بی ‌پایه و بی‌جا
مبهوت شد از ذره‌ای از علم تو یحیی (یحیی بن اکثم)

گفتی که من از طایفه علم غدیرم
*
خورشید شدی ساقی این نور علی شد
نوری نبوی آمد و منشور علی شد

آتش خودِ حق بود ولی طور علی شد
تأکید به مستی شد و انگور علی شد

از عقل جدا شد سرِ این کوچه مسیرم
*
حرف از علی و آینه‌ها شد چه بجا شد
دستم پُر باران دعا شد چه بجا شد

غم، پشت سرم آبله‌ پا شد چه بجا شد
این شعر فقط صرف خدا شد چه بجا شد

از شعله این راز، گُل انداخت ضمیرم
***محمد بختیاری***

*****************

بیا به شهر مدینه نگاه را حس کن
به دل سفر کن و نزدیک راه را حس کن

بیا به روی مسیح آفرین حق بنگر
شمیم یوسف بیرون ز چاه را حس کن

بیا به صفحه اعمال عاشقان امشب
شروع بخشش و ردّ گناه را حس کن

بیا به برکه چشم رضا زشوق امشب
جمال منعکس و روی ماه را حس کن

شکوفه ای علوی بردرخت طوبی بین
بیا حضور ولی عهد شاه را حس کن

مدینه مکّه شد وجلو ه گاه زهرا شد
بخوان ترانه که سلطان عشق بابا شد

رسید آنکه به قرآن عشق کاتب شد
شبیه جدّ خودش مظهر العجائب شد

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
همانکه ماه رخش قبله کواکب شد

چقدر آمدنش بر رضا مبارک بود
که شکر و سجده برای امام واجب شد

به کوری همه بخل طینتان جهان
تمام جود خدا را رسید و صاحب شد

رسید آنکه جواد الائمه شد نامش
همانکه جود و کرم هست تشنه جامش

جمال بی مثلش جلوه گاه خورشیدی
زبان پر گهرش آیه های تو حیدی

دلیل بندگی حق ولایت تامش
خدا ستیز بود هرکه کرده تردیدی

به جای پای خدا پا نهد هرآنکس که
کند همیشه از این شاهزاده تقلیدی

بگو بگو به خدا عشق او فزونتر ده
برای ما بپسند آنچه خود پسندیدی

تمام جلوه الله در رخش پیداست
رواست جای خدا گر ورا پرستیدی

چه کفر باشد وایمان دلم بود آزاد
منم گدای ازل زاده امام جواد

بهشت عاشق عطر و شمیم گیسویش
کلیم عابد محراب طور ابرویش

ترانه ساز غزل ها صدای زیبایش
قیامت ابدی می کند بپا هویش

ستاره عاشق برق نگاه پر فیضش
بهار ، فصل خزان بهار مینویش

یگانه ی پدر است و پدر بود عاشق
به چشم های زلال نگاه جادویش

قنوت دست گدایش روا کند حاجت
محّل رفع نیاز پیمبران کویش

زچشمه برکاتش می ولا عشق است
ز او شنیدن عرض دل گدا عشق است

خمار دیده جام شرابناک توأم
منم که آدم دارو درخت و تاک توأم

همیشه ایمن هرز دعای تو هستم
به جستجوی نهم در پی پلاک توأم

منم که حرفه اجدادی ام گدایی توست
به رسم عشق و جنون عبد سینه چاک توأم

منم دخیل بخیلی که با تو می مانم
همیشه زنده ام از عشق چون هلاک توأم

زیادی گلتان هستم وخوشم آقا
که هم سرشت شمایم غبار خاک توأم

توئی ادامه نسل بلند وپر ثمرت
دلیل خنده رخشنده لب پدرت

چه خوب آمدی ای امتدا پیغمبر
رسید ارث ولایت به دست تو آخر

ولید برتر و خوش یمن نسل ثار الله
صدای قلب امامت ، سلاله کوثر

برای اهل دو عالم تو حجت اللهی
برای شاه غریبان توئی علی اکبر

بیا به جمع شلوغی به امربابایت
که از تو بهره بگیرند مسلم وکافر

عصای پیری بابائی و عصای زمین
بشر توئی و کرامات توست فوق بشر

تمام جلوه چشم انتظاری پدری
نه ، بلکه بهر پدر جان و پاره جگری

سلام حق به شما ای طلوع زیبائی
قشنگی همه ی خواب های رویائی

تو نور اوّل وآخر تو دائما هستی
تو آفتاب ازل ماهتاب شبهائی

به سن ّ وسال تو کاری ندارم ای آقا
به سن ّ کودکی ات هم امام و آقائی

بیا و خانه تکان دل سیاهم باش
کنون که جا به دلم کرده ای عجب جائی

اگر چه پای تو برسنگ خورد و افتادی
ولی تو تا به قیامت همیشه بر پائی

به روی خاک زمین خوردی و شدی مضطر
ز سینه ناله زدی وای مادرم مادر
***مجتبی صمدی شهاب***

*****************

هر که دل بُرد،دلبر ما نیست
هر که نازی فروخت،لیلا نیست

هر که هویی کِشَد مسیحا نیست
هر کسی با تو نیست با ما نیست

دلبر محض، غیر مولا نیست

عاشقان دف به کف ز حیرانی
صف کشیدند بر غزل خوانی

تا فِتد بر که فال قربانی
رحمت حق به قوم نصرانی

نزد آن شیعه کز تو شیدا نیست

مستم از عشق و خُم به دوش تویی
نُهمین بحر باده جوش تویی

پسر سلسله فروش تویی
حق تعالای هر سروش تویی

ورنه جبریل مرد اینها نیست

ای پدر خوانده ی پیاله و خُم
هو تویی ای عزیز یازدهم

ای امیر عمارت مردم
تو به “نحنُ “بناز و من “انتم”

که کتابت به شرح آتانی است

اربعینی به شیشه مِی بوده
کس نداند که تاک کِی بوده

مِهر یا این که تیر و دِی بوده
چون عروس علی ز ری بوده

نیمی از این شراب ایرانی است

شه به بزم جلوس می آید
منکر او عبوس می آید

جان سلطان طوس می آید
یا انیس النفوس می آید

جان دهیدش ، گهِ تماشا نیست

جلوات تو مشرق سحر است
خلوات تو فیض خونجگر است

سکنات تو مو به مو پدر است
حرکات تو حیدری دگر است

لمعات تو کم ز زهرا نیست

ای غروب بهانه را مرات
گریه کم کن بخور ز آب فرات

یافتی چون ز تشنگی تو نجات
به علی اصغر و لبش صلوات

بهتر از این به آب معنا نیست

جگرش را به روی دست گرفت
پسرش را چنان که هست گرفت

گردن نازکش شکست گرفت
بوسه ی تیر تا نشست گرفت

معنی، این غیر داغ مولا نیست
***محمد سهرابی***

*****************

امشب همه جا حرف نگار است، دگر هیچ
امشب همه جا صحبت یار است، دگر هیچ

در محفل اهل سحر و اهل مناجات
صحبت ز سر زلف نگار است، دگر هیچ

تابیده به عالم رخ چون بدر محمد
پایان شب تیره و تار است، دگر هیچ

امشب همه جا صحبت جود است و جواد است
نامش همه جا ذکر و شعار است، دگر هیچ

از یمن عطا و کرم و جود و سخایش
دارا شده هر کس که ندار است، دگر هیچ

امشب همه مشمول کرامات جوادند
در پشت درش خیل گدایان همه شادند

گردیده درِ جود خدا بار دگر باز
میخانه ی عشق رضوی تا به سحر باز

به به چه خبر گشته شب شهر مدینه
پابوسی او آمده خورشید و قمر باز

بر گرد رخش خیل ملائک همه جمعند
ریزند به پایش همه دم دُرّ و گهر باز

رو در روی هم آینه در آینه وقتی
چشمان پسر گشته سوی چشم پدر باز

خندان شده لعل پدر پیر مدینه
وقتی به سویش گشته لبِ نازِ پسر باز

امشب سخنم شامل صد رحمت او شد
روی سخن و حرف دلم حضرت او شد…

…ای معتکف کوی تو مهتابِ شبانه
ای خیل گدایان به سویت گشته روانه

هر جا سخن از جود و عطا در وسط آید
سوی تو بچرخد سر انگشت نشانه

خورشید خجالت کشد و ماه بلرزد
تا که سخن از روی تو آید به میانه

آن قدر کرامات تو گردیده زبان زد
همیشه گدا هست به پشت در خانه

ای وارث علم رضوی، زاده ی زهرا
“یحیی” شده با علم تو رسوای زمانه

آری تو جوادی که شدی عشق موید
هم حیدر و هم آینه ی روی محمد
***ناصر شهریاری***

*****************

با حضورت ستاره ها گفتند
نور در خانه ی امام رضاست

کهکشان ها شبیه تسبیحی
دستِ دُردانه ی امام رضاست
**
مثل باران همیشه دستانت
رزق و روزی برای مردم داشت

برکت در مدینه بود از بس
چهره ات رنگ و بوی گندم داشت
**
زیر پایت همیشه جاری بود
موج در موج دشتی از دریا

به خدا با خداتر از موسی
بی عصا می گذشتی از دریا
**
با خداوند هم کلام شدی
علت بُهت خاص و عام شدی

«کودکی هایتان بزرگی بود»
در همان کودکی امام شدی
**
رزق و روزی شعر دست شماست
تا نفس هست زیر دِیْن توایم

تا جهان هست و تا نفس باقی است
ما فقط محو کاظمین توایم
**
من به لطف نگاهت ای باران
سوی مشهد زیاد می آیم

دست بر روی سینه هر بار از
سمت باب الجواد می آیم
***سید حمیدرضا برقعی***

*****************

مینویسم سر خط نام خداوند رضا
شعر امروز بپرداز به لبخند رضا

آنکه با آمدنش آمده محشر چه کسی ست؟
از تو در آل نبی با برکت تر چه کسی ست؟

آنکه از آمدنش عشق بیان خواهد شد
” عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد “

آسمان! از سر خورشید تو خواب افتاده؟
یا که از چهره ی این طفل نقاب افتاده؟

بی گمان حافظ چشمان تو ابروی تو بود
” دوش در حلقه ی ما قصه ی گیسوی تو بود “

آسمان از نفسش یک شبه منظومه نوشت
روزی شعر مرا حضرت معصومه (س) نوشت

عدد سائل این خانه زیاد است امروز
شعر وارد شده از باب جواد است امروز

باز با لطف رضا (ع) کار من آسان شده است
کاظمین دلم امروز خراسان شده است

دوست دارم که بگردم حرم مولا را
بوسه باران کنم از یاد تو پایین پا را

بنویسید که تقویم بهاری بشود
روز او روز پسر نام گذاری بشود

خالق از دفتر توحید جناس آورده
جهل این قوم چرا چهره شناس آورده؟

شک ندارم که از این حیله ی ابتر مانده
رو سپیدیست که بر چهره ی کوثر مانده

به رضا (ع) طعنه زدن جای تأسف دارد
گر چه یعقوب شده، مژده ی یوسف دارد

این جوان کیست که معنای قیامت شده است
سند محکم اثبات امامت شده است

گندمی باشد اگر رخ نمکش بیشتر است
با پیمبر (ص) صفت مشترکش بیشتر است

این جوان کیست که سیمای پیمبر (ص) دارد
بنویسید رضا (ع) هم علی اکبر (ع) دارد

اهلبیت آینه ی بی مثل قرآن اند
این جوان کیست که از خطبه ی او حیرانند؟

نسل در نسل، شما مایه ی ایمان منید
من نفس می کشم از اینکه شما جان منید

نزند دشمنت از روی حسادت نظرت
چند روزیست پریشان شدم آقا! پسرت…

غصه ای نیست اگر این همه دشمن دارد
پسرت حرز تو را تا که به گردن دارد

پسرت مثل علی(ع) بوده، امیر است امیر
پسرت چشمه ی جوشان غدیر است غدیر

آخر شعر من از قلب هدف می گذرد
کاظمین تو هم از راه نجف می گذرد

تا ز مولا ننویسیم ادب کامل نیست
چون که بی نام علی (ع) ماه رجب کامل نیست

یا علی (ع) یا اسد الله عنان دست تو است
جلوه کن باز یدالله جهان دست تو است
***مجید تال***

*****************

حس باران در نگاه ساده ات
شوق رفتن در مسیر جاده ات

مبدا مشهد، مقصد من کاظمین
نقشه راهم گل سجاده ات

می روم از سنگلاخ عاشقی
تا نهایت های دور افتاده ات

رفتن و رفتن بدون وقفه ای
شیوه شب گردی دلداده ات

می رسم یک روز بر دروازه ی
چشم های مهربان و ساده ات

جا گرفته کهکشانی از غزل
در مدار زلف پیچ افتاده ات

در تفرج گاه صبح شعر من
دب اکبر می شود کباده ات

حضرت والا، امام عالمین
یوسف زهرای شهر کاظمین

ساحل دریای جودت بیکران
هفت دریا قطره ای از فضلتان

سفره ی احسانتان گسترده است
حاتم طائی نشسته پای آن

من گدای اهل بیتم، ای امیر
باب حاجات من است این آستان

روزی من را خدا دست تو داد
کاسه ای آب و کمی خرما و نان

قرص نان ها دست پخت فاطمه ست
شک ندارم ای کریم مهربان

گندمش را از بهشت آورده ای
از زمین های خودت در آسمان

خانه ات آباد باشد تا ابد
کوری چشم حسودان زمان

حضرت والا، امام عالمین
یوسف زهرای شهر کاظمین

آینه در آینه پیغمبرید
ساقیانِ گرد حوض کوثرید

سوره کوثر جواب محکمِ
آنکه می گوید شماها ابترید

چارده نورید، نور لایزال
بر سریر کبریایی زیورید

عرشیان را درس ایمان داده اید
در دو عالم اهل وعظ و منبرید

هر سحر بعد از نماز صبح تان
روضه خوان روضه های مادرید

در قیامت جان پناه شیعیان
بر تمام عرش، سایه گسترید

شک ندارم که مرا همراه تان
روز محشر سمت جنت می برید

حضرت والا، امام عالمین
یوسف زهرای شهر کاظمین
***وحید قاسمی***

*****************

آسمان اشک شوق می بارید
عشق روی زمین قدم می زد

دست باران به شانه ها می خورد
خلوت باغ را بهم می زد
***
اسکله بر افق تبسم کرد
موج و ساحل کنار هم ماندند

جزر ومد کف زدند و رقصیدند
وصدفها ترانه می خواندند
***
پر و بال کبوتران واشد
دل خود را به آسمان دادند

ماتشان برده بود و از بالا
خانه ای را بهم نشان دادند
***
خانه ی آیه ها و آینه ها
کعبه تنها رفیق و همگامش

قعر زیر بنای آن خورشید
پاتوق هر فرشته ای بامش
***
ناگهان عرش بر زمین افتاد
فرش تعظیم کرده و پا شد

وملائک به چشم خود دیدند
سرزمین مدینه زیبا شد
***
ازدحام گدا چنان پشتِ
در خانه هجوم آوردند

به گمانم که روزی ِخود را
تا نگیرند بر نمی گردند
***
همه مست اند مستِ این خانه
پس نه ، این خانه نیست میکده است

چه قدر شاد شد امام رضا
که جوادش ز راه آمده است
***
نهمین نور خانواده ی عشق
هشتمین طفل مادر دنیا

پسر ماهِ حضرت خورشید
پدر جود و مهربانی ها
***
هنر یک نگاه او حاتم
بسکه از رتبه ی کرم رد شد

باعث قحطی گدا شده است
دست و دل بازی اش زبانزد شد
***
السلام ای امام سائلها
حضرت عشق همجوار خدا

دامنت رابه دست ما برسان
لطف حق? ای خزانه دار خدا
***
جود تو علت وجود من است
سوره ی کوثر امام رضا

تو جوانی جوانی ام به فدات
ای علی اکبر امام رضا
***
تو بهاری وسبزی و سروی
ماخمیده درخت پائیزیم

گریه ی تو ز ماتم زهراست
مابرای تو اشک می ریزیم
***
گرچه بی ارزشیم و سرباریم
ماخریده شدیم گریه کنیم

خنده اصلاً به ما نمی آید
آفریده شدیم گریه کنیم
***حامد خاکی***

*****************

باز دلها همه خدایی شد

صحبت از صبح آشنایی شد

باز یاد الست می افتیم

آن زمانی که دل ولایی شد

از جمالی که در ازل تابید

روح ما محو روشنایی شد

از جلال ((نفحت من روحی))

هرکه دریافت مصطفایی شد

شیعه از آب و گل برون آمد

هرکه دل داشت مرتضایی شد

برقی از صحنة ازل رخشید

لیله القدر ، رونمایی شد

همه دیدیم آل زهرا را

تازه آغاز آشنایی شد

حسنی و حسینی و علوی

هرکه یک جور هل اتایی شد

بس به غایت خدا خدایی کرد

جان عشاق کربلایی شد

همة آل عشق را دیدیم

نوبت جلوة رضایی شد

تا که ابن الرضا نمایان گشت

لطف و جود و کرم تداعی شد

بس که جود جواد سرشار است

کارمان از ازل گدایی شد

از همان روز ، نوکرش ماندیم

وَه چه اربابِ با وفایی شد

تا قیامت رها نمی سازد

هرکه را اهل پارسایی شد

از ازل ذکر ما به لطف خدا

یا جواد الائمه ادرکنا

ای خوش آنانکه مونست باشند

عبد کوی مقدست باشند

ای خوش آنانکه در غلامی تو

سینه چاک تو ، عابست باشند

ای خوش آنانکه در جوانیِ خود

با تو فکر مُجالست باشند

در شبستان علم و دانش تو

علما طفل مدرست باشند

پر و بال فرشته ها اینجا

فرش زرین مجلست باشند

بی خبر آنکه بی کَسَت خواند

علی و فاطمه کَسَت باشند

نسل تو جمله هادی دینند

گرچه یک طفل نورَسَت باشند

تا تویی سفره دار آل الله

حاتمان عبد مفلست باشند

کی تو تسلیم حکم مأمونی

دین ستیزان به مَحبَسَت باشند

از ازل ذکر ما به لطف خدا

یا جواد الائمه ادرکنا

از تو باید چشید جامت را

وز تو باید گرفت کامت را

لعل لبهای سرخ و زیبایت

می رساند به ما سلامت را

ای که پیچیده حوری ات به حریر

داده چشمت نشان کرامت را

بسکه شیرین زبان سخن گفتی

اَشهَدت می دهد پیامت را

طفل ، اما نشان دهد سخنت

یک امام تمام قامت را

از تو باید شناخت در عالم

مبدأ و مقصد و قیامت را

کتب آسمانیِ سبحان

همه یک یک نوشته نامت را

پس چه شد باز هم جفا کردند

آشنایان تو امامت را

عده ای باز دیده می بستند

معجزات علی الدوامت را

عده ای هم بهانه می کردند

کودکی و چنین مقامت را

با وجودیکه باز می دیدند

شیوة قدسیِ کلامت را

مثل بابا مناظرات شما

درس می داد استقامت را

نشنیدند بی بصیرت ها

سوره و آیه مُدامت را

پشت کردند بر ولایت تو

غصه دادند صبح و شامت را

من چگونه غمت کنم ترسیم

غربت نعش روی بامت را

باز چندین کبوتر آنجا بود!

سایه گیرند روی قامت را

کربلا سایبانی از نیزه

داد می زد همه قیامت را

پیش چشمان اهل بیت حسین

سر بریدند ، سر ، امامت را

از ازل ذکر ما به لطف خدا

یا جواد الائمه ادرکنا

***محمود ژولیده***

*****************

باز هم شهر نبی معدن اسرار شده

غنچه ای با برکت هدیه به گلزار شده

باز هم نام علی بر لب آقا گل کرد

باز هم حضرت ارباب پسر دار شده

روزه ماه رجب به که به آقا چسبید

تا سحر مست از این لحظه دیدار شده

غنچه ناز رباب است به قدری زیباست

چقدر گل که به پاس قدمش خار شده

بسکه نورانیت از چهره او می بارد

بی سبب نیست که هر آینه ای تار شده

سفره حیدریون رجب امشب پهن است

در دهش سیزده انگار که تکرار شده

پسر حیدری یوسف زهرا آمد

آخرین حیدر ارباب به دنیا آمد

این قبیله همه شان لایق پیغمبری اند

همه مستند ولی مست می کوثری اند

اسمشان مثل علی صولتشان مثل علی

فرصت جنگ بیافتد همه شان حیدری اند

غیرت الله جهانند علی های حسین

مثل بابا همه جا پیش همه مادری اند

سن مهم نیست دراین قوم همه میدانند

در روایتگری دین همه شان منبری اند

علی اکبر و اوسط خودشان محشری اند

ولی انگار که مست علی آخری اند

علی اصغر دل این چند علی را برده

روی پیشانی او بوسه زینب خورده

هیبت چهره اش ازبس که به مولا رفته

با نگاهش غم و درد از دل بابا رفته

بی سبب نیست رقیه علمی آورده

چونکه بی واسطه بازوش به سقا رفته

نوه حیدر و زهراست در این شکی نیست

در ملاحت به علی اکبر لیلا رفته

اختر و ماه در آغوش هم اند آنجا که

از سردوش شه علقمه بالا رفته

چقدر پاقدم این پسر با برکت

نامه شخص گرفتار به امضا رفته

عمه اسفند میارد نخورد چشم علی

فکر زینب طرف محسن زهرا رفته

دل بی بی طرف باغ جنان پر می زد

جای محسن چقدر بوسه به اصغر می زد

این دو شش ماهه یکی باده یکی ساغر شد

علت مستی شیعه ز می کوثر شد

یکی از عشق فدای حرم حیدر شد

یکی از عشق فدای پدر بی سر شد

یکی از بغض و عداوت به علی٬خونین شد

یکی از بغض حسین ابن علی پر پر شد

یکی از ضربه مسمار به جانان پیوست

یکی از تیر سه پر کشته بی حنجرشد

آن یکی آیه مظلومیت زهرا شد

این یکی سوره مظلومیت حیدر شد

آن یکی آبروی دشمن حیدر را برد

این یکی کشته بی غیرتی لشگرشد

این دو شش ماهه شفیعان قیامت هستند

این دو شش ماهه دو اسباب شفاعت هستند

***مهدی نظری***

*****************

مـاه تابنده آرزومنده بشـه فانـوس حـریمـت

خالی نیست دستم حالا که هستم گدای دست کریمت

به در خونه ی تو رو کردم آقا

چشامو بستم آرزو کردم آقا

یا جواد الائمه ادرکنی گفتم

از نگات کسب آبرو کردم آقا

دست من رو رها نکن ، عمریه دلم زیر دین توست

آخه قلبم کبـوتـرِ ، ایوون طلای کاظمـین توسـت

این شبای زیارتی ، شده کـار قلبـم بی طاقتی

یه گوشـه ی چشـمی عنایتـی ، یا مولا

دل هر سحر میاد ، می شینه کنار باب المراد

به عشق نگاهت امام جواد ، یا مولا

یا مولا یا جوادالائمه

******

آسمـون داره شـوق دیـداره چهـره ی دلبنـد علی

براش می میره بوسه می‌گیره از گل لبخند علی

نفساش عطر جنت الاعلی داره

تـو دل اهـل آسمـونا جـا داره

اومده حالا و با دست کوچیکش

دیگه باب الاحوائجی معنا داره

این پر قنداقه که نیست ، سر رشته ی دنیا تو دستشه

وقتی که لبخند می زنه ، نبض دل بابا تو دستشه

زمزمه شبنم لباش ، خورشید می‌باره از توی نگاش

رقیه داره می خونه براش ، لالایی

لالایی کـوثر حسین ، لالایی دل و دلبـر حسین

لالایی علی اصغر حسیـن ، لالایی

دریافت سبک

***یوسف رحیمی***

*****************

باز بهاری شده دلها ، و شاده دل زهرا

آخه نور چشِ  امام رضا اومده دنیا

باز هوا هوای عشقه ، خدا رو دل نوشته

کاظمین و مشهد امام رضا شهر بهشته

دل هر دو عالمه مست نگات

بطلب بیام تا ایوون طلات

تو جوون ترین گل فاطمه ای

آقاجون جوونی ما به فدات

جواد الائمه

************

شب شب راز و نیازه ، در میخونه بازه

خدا امشب به حسین و علی اصغرش می‌نازه

باز اومد آیه ی کوثر ، داداش علی اکبر

ذکر خانم رقیه شده جانم علی اصغر

خنده هاش دل از دو عالم می‌بره

هر چی باشه از تبار حیدره

یه سفارشی دارم یابن حسین

دم جون دادن منو یادت نره

علی اصغر

*************

ای امیر هر دو عالم ، تویی مالک قلبم

واسه ما هیئتی ها تموم سالِ ماه محرم

باز شدم عاشق یکدست ، من از عشق شما مست

سحرای صحن بین الحرمین یه چیز دیگست

آقاجون سلام ما به محضرت

به تو و محضر پاک مادرت

یا حسین سر تموم عاشقا

به فدای تار موی اکبرت

اباعبدالله

دریافت سبک

***محمد زنجانی***

*****************

شب عشق و شب شور و شب باروونه

شب شیدایی دلهای پریشونه

میخونن با شور و غوغا همه ی دنیا

شب جشن پسر ارباب ایرونه

تیر محبتت روی دل شیعه خورده

خدا همه جوونا رو دست تو سپرده 2

جشن تولده جواده ، حضرت موسی الرضا شاده

حاجتتاتونو زود بیارید ، چون که آقام باب المراده

دوست دارم یه عالمه خدا میدونه آقا

هرچی بگم بازم کمه خدا میدونه آقا

******

توی وادی جنون و عاشقی باید

دلو به دریا و صحرا و بیابون زد

شده راهی دل من سوی سه تا مقصد

کاظمین اول و کرببلا و مشهد

دست منم بگیر آقا نگیری نمیشه

من عتبات میخوام و این تازه اولیشه 2

وست دریاهاست سوادش     ابوترابیه نژادش

تموم عاشقا میدونن     مشهده و باب الجوادش

دوست دارم یه عالمه خدا میدونه آقا

هرچی بگم بازم کمه خدا میدونه آقا

******

دوباره آسمون دل پره مهتابه

میون ساغر دلها می نایابه

شب میلاد خدای کرم و جود و

شب میلاد گل حضرت اربابه

شور بگیرید آی عاشقا علی اصغر اومد

انگاری با اومدنش خود حیدر اومد 2

رقیه میخونه لالایی     حسین میگه جونم بابایی

گذاشتم اسمتو علی چون     امید من تو کربلایی

دوست دارم یه عالمه خدا میدونه آقا

هرچی بگم بازم کمه خدا میدونه آقا

******

همه ی عرشیا مبهوتش و حیرونش

میگه زینب الهی عمه به قربونش

ملائک صف به صف اند زائر قنداقه اش

شده عباس علی گهواره جنبونش

خون امیرالمومنین تو رگاش میجوشه

توی بهشته وقتی که بغل عموشه 2

دل اسیرم زیر دینه     کرببلا و کاظمینه

برات امشبت میدونم     جواز بین الحرمینه

دوست دارم یه عالمه خدا میدونه آقا

هرچی بگم بازم کمه خدا میدونه آقا

دریافت سبک

***میثم میرزایی***

*****************

سیدی سیدی سیدی ابن الرضا

ای گل گلشن حضرت زهرا جواد

سَرور ِ عالمین کعبه ی دلها جواد

مهر تو،عشق تو ، جلوه در آب و گل است

جشن میلاد تو ، جشن پرواز دل است

چون که تو آمدی ای عزیز مرتضی

از شعف غنچه زد یاس لبخند رضا

بر امام رئوف جان و جانان بوده ای

روی دستان او همچو قرآن بوده ای

قدری از لطف تو بی کران ِ آسمان

در طواف تو اند ساکنان آسمان

ای کریم ،ای جواد ، ای همیشه چاره ساز

ما گداییم و تو حضرت بنده نواز

کن عنایت به ما یک برات کاظمین

حقّ شش ماهه ی یوسف زهرا حسین

آنکه رویش بُوَد نور مهر و ماه عشق

آنکه در کربلا گشته پیر راه عشق

ذکر ما تا ابد مدح نام دلبر است

یا جواد است و هم یا علیّ اصغر است

دریافت سبك سرود

دریافت سبك شور

***امیر عباسی***

*****************

جشن و شور و شادی ، بر همه مبارک

میلاد عزیز ، فاطمه مبارک

شاه مُلک قضایی ، لاله ی مرتضایی

گوهر بحر عصمت ، نور چشم رضایی

یا جوادَ الائمه

******

پیدا از جمالت ، نور کبریایی

مثل ِ گل به روی ِ ، دستان رضایی

روح و جان محبین ، جمله آواره ی تو

قبله گاه ملائک ، سوی گهواره ی تو

یا جوادَ الائمه

******

بشنو آرزوی ، این عبد قدیمت

دل کرده هوای ، دیدن حریمت

شُهره در عالمینیم ، عاشقان حسینیم

از همینجا یا مولا ، زائر کاظمینیم

یا جوادَ الائمه

******

ذکر جانم این است ، مهتابم خوش آمد

سوّمین علی ِ ، اربابم خوش آمد

رتبه و قدر این گل ، بی حد و بی حساب است

نور چشم حسین و ، دلخوشی رباب است

یا علی یا علی جان

دریافت سبک

***امیر عباسی***

*****************

فصل نشاط و بهار و روایت عشقه

موقع شادی و شور و ولادت عشقه

مستم و دست خودم نیست حکایت عشقه

گل می ریزن     تموم انبیا

کِل می کشن    همه فرشته ها

تولّد باب المراده

پربرکت ترین گل خدا

دردونه ی یگانه ی رضا

آره آره امام جواده

دل خسته ام شیدا شد      شهر مدینه غوغا شد

امام هشتم بابا شد

یا جواد ابن الرضا

******

یه غنچه ی ناز و زیبا ز شاخه ی کوثر

دلبر بی بی رقیه برادر اکبر

اسمشو بابا بزرگش گذاشت علی اصغر

قنداقشه   پر فرشته ها

گهوارشه      پناه انبیا

غنچه ی نازنین ارباب

هرکی میخواد    بهشت و ببینه

باید بیاد          تو هیات بشینه

هی بگه آقا منو دریاب

دل خسته ام شیدا شد       شهر مدینه غوغا شد

حسین زهرا بابا شد

یا علی اصغر مدد

دریافت سبک

***محمد مهدی روحی***

*****************

آمده دو نور ، آمده دو جان ، دلبر ارباب ، یوسف سلطان

هم ولادت گل پیغمبر است     هم ولادت علیّ اصغر است

ای بر همه عالم ولی     یا محمد بن علی

جان ما فدای نامت یا جواد    دم به دم کنم سلامت یا جواد

زنده هر دل از کلامت یا جواد      عالمی بود غلامت یا جواد

سیدی یا سیدی یبن الزهرا

******

ای به باغ دین ، لاله خوش بو ، یاس و ریحان ، ضامن آهو

آمدی وآل طاها خوشحالند      بر تو و ماه جمالت می بالند

بر لطف تو ما خوشدلیم       تو جوادی ما سائلیم

ما که دل به جود تو بستیم آقا    بنده ولای تو هستیم آقا

سائل خاکی باب المرادیم      بر سر راه تو بنشستیم آقا

سیدی یا سیدی یبن الزهرا

******

آیه ی کوثر ، یا علی اصغر ، اکبر دیگر ، یا علی اصغر

تو به سینه درّ نایاب مایی   سومین علی ارباب مایی

سال دیگر قرار ما     ماه رجب کرببلا

ای گلی که داری عطر جاویدان   میکنیم به راه عشقت بذل جان

کن دعا که نذر راه تو شویم           با ظهور حضرت صاحب زمان

ای به شام دل سحر علی اصغر

دریافت سبک

***امیر عباسی***

*****************

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *