کتاب ذات الاحزان2(اشعار دهه اول محرم)

به لطف حضرت زهرا (سلام الله علیها) و همت برخی از شاعران شهرری کتاب ذات الاحزان 2 اشعار محرم 1393 آماده بهره برداری می باشد برای دریافت کتاب با شماره تلفن های :
– آقای جهانی منش 09370188338 ( محدوده میدان معلم)
– آقای رام 09364010372 ( محدوده میدان نارنج)
– آقای بصیر 09191391359 بسیج مداحان ( محدوده چهار راه خط اهن) تماس حاصل فرمائید.

جا دارد از تمامی عزیزانی که ما را در این امر مهم یاری نمودند کمال تشکر را داشته با شیم و همچنین از خداوند منان برایشان سوز نفس و اخلاص عمل را آرزومندیم.

zatolahzan-2

سبکهای کتاب ذات الاحزان 2 اشعار دهه اول محرم 1393 به همت شاعران شهرری

برای دانلود سبک های کتاب بر روی آنها کلیک و گزینه save link as  را بزنید

نوحه ناله غم دل آسمون غرق ماتم
واحد حسین ارام جانم
واحد تکو تنها
شور نذر مادر من
واحد مظلومه بنت المصطفی
واحد همه حرفف مسلم اینه اقا
زمینه 1
واحد ای وای از این غم
نوحه 1 بزن بر طبل غم
زمینه 2 چشای ترم از داغ
شور / زمینه دوباره باز بوی محرمت اومد
واحد برادرم ای باوفا ابالفضل
شور اشک میریزم برای تو
شور انت ربیع و السماء
واحد علی اکبرم گل پرپرم
نوحه زمینه آل طاها وارد کرببلا شد
شور 2 صفحه 199

[highlight]ذات الاحزان -2 اشعار دهه اول محرم[/highlight]

گریه دار است عجب نام اباعبدالله

جان فدای عطش کام اباعبدالله

هرکجا پر بکشم سوی حرم می آیم

چون کبوتر شده ام رام اباعبدالله

هرکسی صاحب اشک است نظر کرده ی اوست

چشم ما شد ز ازل جام اباعبدالله

خوش به حال شهدائی که رسیدند آخر

با شهادت به سرانجام اباعبدالله

غیر ارباب به هر بی سر و پا رو نزنیم

ما که جلدیم سر بام اباعبدالله

کعبه ام کرببلا ، پیرهن مشکی من

می شود حوله ی احرام اباعبدالله

نیزه داری به نوک نیزه ی خود ساکت کرد

زیر لب ناله ی آرام اباعبدالله

مادرش گوشه ی گودال تماشا میکرد

غرق خون شد به خدا کام اباعبدالله

[highlight]امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف)[/highlight]

[divider]

یاجداه!

فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِى الدُّهُورُ ، وَ عاقَنی عَنْ نَصْرِک َ الْمَقْدُورُ ، اگرچه زمانه مرابه تأخیر انداخت، ومُقدَّرات الهى مراازیارىِ تو بازداشت،وَ لَمْ أَکُنْ لِمَنْ حارَبَک َ مُحارِباً، وَ لِمَنْ نَصَبَ لَک َ الْعَداوَةَ مُناصِباً،ونبودم تا با آنانکه با تو جنگیدند بجنگم و با کسانیکه با تو دشمنى کردند خصومتنمایم فَلاَنْدُبَنَّک َ صَباحاً وَ مَسآءً ، وَ لاََبْکِیَنَّ لَک َ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً ، (درعوض) صبح وشام برتومویِه میکنم، و به جاى اشک براى توخون گریه میکنم، حَسْرَةً عَلَیْک َ ، وَ تَأَسُّفاً عَلى ما دَهاک َ وَ  تَلَهُّفاً ، از روى حسرت و تأسّف و افسوس برمصیبت هائى که برتو واردشد، حَتّى أَمُوتَ بِلَوْعَةِ  الْمُصابِ ، وَ غُصَّةِ الاِکْتِیابِ ، تا جائى که ازفرط اندوهِ مصیبت، وغم و غصه شدّتِ حزن جان سپارم

(فرازی از زیارتنامه ناحیه مقدسه)

غزل امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) 1

ای همنشین غربت پنهانی دلم

بشنو کمی زشرح پریشانی دلم

یک عمرغربت است جدابودن از شما

رحمی نما به ناله طولانی دلم

چندین سحر به عشق توشدپهن سفره ام

اما نیامدی تو به مهمانی دلم

هربار نامه عملم کرده ام مرور

خجلت کشیده ام ز مسلمانی دلم

دستم اگر به خاک کف پای تو رسد

با آبرو شود گل رحمانی دلم

آشفتگی این دل ما بی دلیل نیست

دستان مادر تو شده بانی دلم

یادش بخیر پیرخرابات معرفت

محبوب تو نگار جمارانی دلم

حقا که خالی است به میخانه جای آن

همنا له های ذکر حسین جانی دلم

آقا حلال کن تو اگر کم گذاشتم

اشکم بود گواه پشیمانی دلم

شکر خدا که آخر سفره حواله شد

کارم به دست یار خراسانی دلم

یا ایها العزیز کم مارا قبول کن

این گریه ها و سینه زدن ها قبول کن

قاسم نعمتی

غزل امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) 2

بدون ترک گنه انتظار بی معناست

امید دیدن روی نگار بی معناست

تمام زنده دلی ها ز اشک نیمه شب است

بدون فیض سحر درک یار بی معناست

دگر به دوری آقا نموده ایم عادت

و گر نه بر دل مجنون قرار بی معناست

خزان عمر رسید و بهار ما نرسید

بدون تو گل نرگس  بهار بی معناست

بهای زندگی ما رضایت یار است

و گر نه گردش لیل و نهار بی معناست

برای مستی دل می کشیم ناز تو را

میان میکده داد و هوار بی معناست

پیاله ام شده خالی ولی یقین دارم

گلایه در حرم سفره دار بی معناست

سلام بر شهدایی که بی نشان  رفتند

برای عاشق زهرا مزار بی معناست

بیا و خرج زیارت به ما بده آقا

برات دیدن کرب و بلا بده آقا

قاسم نعمتی

غزل امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) 3

بر وادی وصال بر این دل نوا دهید

با اشک دیده سینه ی ما را جلا دهید

یک بار هم ز لطف قدم  رنجه ای کنید

بر نوکران بی سروپا هم بها دهید

سر بر کنیم و منتظر مقدم شما

منت دهید و کلبه ی مارا صفا دهید

از بس کرم به روی کرم دارد این حرم

لب وا نکرده حاجت هر بی نوا دهید

یک گوشه ی نگاه شما کیمیا کند

بر خاک پای خویش عیار طلا دهید

خواهید اگر که روسیهان معتبر شوند

فیض غلامی حرم خود به ما دهید

تا که گره ز کار دلی خسته وا شود

قدری گناه حائل ما و خدا شده

راضی شوید و آشتیمان با خدا دهید

تا آنکه روضه خوان حریم شما شویم

بر ما ز سوز فاطمه حزن صدا دهید

حیف است آرزو به دل از این جهان رویم

لطفی کنید و تذکره ی کربلا دهید

قاسم نعمتی

غزل امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) 4

ای که گره ز کار دلم باز میکنی

جانم به لب رسیده چرا ناز میکنی

مثل همیشه تا که ز تو دور می شوم

با یک نگاه عاشقی آغاز میکنی

در انتظار سیصدو سیزده نفر هنوز

عمری بود که صحبت سرباز میکنی

صاحب نفس بیا و به داد دلم برس

ای آنکه با دعای خود اعجاز میکنی

تا که به روی بال و پرم دست میکشی

دل را ز عشق لایق پرواز میکنی

در بین گریه کردنم احساس میکنم

داری محبتت به من ابراز میکنی

تا که در عاشقی به در بسته میخورم

با یک سلام در به روی باز میکنی

دل چون شکست نی لبک یار می شود

آهی کشی و سوز دلم ساز میکنی

در وقت مرگ بر دلم افتاده ای حبیب

این روسیاه را تو سر افراز میکنی

با یک نگاه تا به خدا میبری مرا

کی یک غروب کرببلا می بری مرا

قاسم نعمتی

غزل امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) 5

خدایا! جمعه ها را دوست دارم

طَنینِ نُدبه ها را دوست دارم

دراین عصرِ نفَس گیرِ “ لَفی خُسر  “

نفَس ، باران ، دعا را دوست دارم

سَمات و آلِ یاسین و فرج را

نیاز و إلتجا را دوست دارم

“ به خاک افتادۀ عشقی قشنگم “

من این قدِّ دوتا را دوست دارم

اگرچه ناسپاس و بی وفایم

ولی آن با وفا را دوست دارم

دراین قحطیِ بی صلح و صفایی

شهِ صلح و صفا را دوست دارم

“ فدای نسلِ مولا، نسلِ زهرا “

“ نژادِ لافَتی  “ را دوست دارم

“هوایی گشته ام، دستِ خودم نیست “

من این حال و هوا را دوست دارم

دوباره پَرکشید از سینه ام، دل

کبوتر را ، رها را ، دوست دارم

“ تَبَم بالاست، می داند طبیبم “

من این درد و دَوا را دوست دارم

چه نزدیک است و روح افزا، صدایش

به غایت این صدا را دوست دارم

غزل آمد به پایان و دلم خوش

خطِ پایان نما را دوست دارم

دراینجا، هرکسی طبعش بلند است:

بداند، انتها را دوست دارم

حمیرضا کسرایی

غزل امام زمان 6

جانا! تو رفته ای که بیائی، عزیزجان!

رفتی و ذکرِ دائمِ مائی، عزیزجان!

نَه! نَه! رها مَکن تو میانِ بلا مرا

“ دَردَت به جانِ من، که دوائی، عزیزجان! “

وای از هجوم و هَمهَمه و إزدِحام ها

کِی می رسد؟ صدا به صدائی، عزیزجان!

از یک شِمُرده تا چهِل، امّا ندیدَمت

ای چلچراغِ راه رهائی! عزیزجان!

گشتم تمامِ فاصله ها را، ولی نشد

کمتر کنم کمی زِ جدائی، عزیزجان!

مضطر به فکر رفته فُرو، ناگهان نشست:

دستی به شانه ام، که گدایی، عزیزجان؟

او طعنه زد، ولی به مَذاقم چه خوش رسید

یک لحظه حسِّ اینکه شمایی، عزیزجان!

“چشمم به راه آمدنت خشک شد،  بیا “

تَر کُن لبی به قصدِ دعایی، عزیزجان!

در انتظارِ دیدنِ رویت چه می کِشم

“ دیگر خدا کند که بیائی، عزیزجان! “

“من گُم شدم، بیا تو به دنبالِ من بگرد “

تا کِی صدا کنم که کجایی؟ عزیزجان!

درمانده ام، شکسته و رَنجور و هاج و واج

با اشک و آه و واج و هِجایی، عزیزجان!

حمیدرضا کسرایی

غزل امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) 7

در خیالِ حرمِ یار نشستن چه خوش است

اندکی دور زِ أغیار نشستن چه خوش است

زائری گرمِ مناجات و دعا، گرمِ طواف

اینچنین در همه أسحار نشستن چه خوش است

همچو آنان که عزیزِ دلِ جانانه شدند:

بنده و بیدل و بیدار نشستن چه خوش است

گفته بودی:  “دلِ شب مَحرمِ سِرُّالله است “

“ دلِ شب، مَحرمِ أسرار نشستن چه خوش است “

ساده حاصل نشود نوکریِ خانۀ عشق

درِ این خانه به إصرار نشستن چه خوش است

چشم در راه پیام آورِ خورشیدِ وِصال

با طُمأنینۀ بسیار نشستن چه خوش است

دل سپُردن به صفِ قافلۀ منتظران

وَ به موعود وفادار نشستن چه خوش است

“ سینۀ قافله سالار شفا دارد و بَس “

نذرِ این قافله بیمار نشستن چه خوش است

پلک بَرهَم نَزَدنهای شبِ جمعه و بعد

“ صبحِ آدینه به دیدار نشستن چه خوش است”

حمیدرضا کسرایی

غزل امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) 8

دلِ ما مُرد دراین لانۀ دلگیر، بیا!

خفه گشتیم دراین عصرِ نفَسگیر، بیا!

نَه زمانی که درآن طائرِ قدسی بِشَویم

نَه زمینی که جوانی بشود پیر ، بیا!

همه خوفَم زِ تباهیست به أبناءِ بشر

“ تا نگیرند زِ شیطان همه تأثیر، بیا! “

مُتّحد در تو، گُلِ أحمَر و یاس و نرگس

تا شود عطرِ چنین رایحه تکثیر، بیا!

شوقِ تغییر ، وَ إصلاح ، فراون شده است

“ مُصلِحا! کِی شود هنگامۀ تغییر؟  بیا! “

چه به پا خاسته دنیا و تو را می جوید

یا مُبَشِّر به بَشَر! با دَمِ تَبشیر، بیا!

“ شده بیداریِ اسلامی و عالم برخاست  “

یوسُفا! خواب تمام است، به تعبیر بیا!

دلِ قَد قامَتِ ما را به قیامَت خوش کن

تو إمامی به جماعت، پیِ تکبیر بیا!

نظر انداخته ای کین همه دلتنگ شدم

“ تا چه اندازه کنم نقشِ تو تَصویر؟  بیا! “

حمیدرضا کسرایی

غزل امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) 9

ندیدمت که بگویم چقدر زیبایی

نیامدی که ببینم شبیه زهرایی

برای دیدن رویت ز خواب برخیزم

نوید آمدنت کی دهد دل‌آرایی

دلم هوای تو دارد بیا که دلتنگم

تو خویش آگهی از راه و رسم شیدایی

نظر بلندتر از تو نمی‌شود پیدا

بگویمت تو همیشه عزیز دل‌هایی

غزل برای سرودن بهانه می‌خواهد

و تو بهانه‌ الهام این غزل‌هایی

ندیده عاشق چشم خمار تو شده‌ام

دلم شکست، بگو پس چرا نمی‌آیی؟!

تو از قبیله نیکان روزگارانی

تو از قبیله عشقی امیر تقوایی

دلم خوش است تو هستی به زیر بیرق تو

کشیده‌ام نفس و زنده‌ام اهورایی

بیا قسم دهمت جان مادرت زهرا

بیا، بیا که ببینیم چقدر زیبایی

فرائی از نفس افتاده از ملال فراق

نمانده است دگر ذره‌ای شکیبایی

عبدالمجیدفرائی

غزل امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) 10

در آسمان عشق به لوحی نوشته اند

هر گلرخی که یوسف زهرا نمی شود

نرگس گلی به باغ ولایت نهاد و رفت

چون او گلی به دامن صحرا نمی شود

دست یداللهی ننوازد اگر گلی

بهر ربودن دل ما وا نمی شود

نور خدا بتابد اگر بر وجود گل

جز با دو چشم وحی تماشا نمی شود

در باغ شاخه های فرواون غرس شده

بنگر یکی چو شاخه طوبی نمی شود

نیمه نگاه گر نکند باغبان به گل

گل خودسرانه صاحب دل ها نمی شود

زیبای خفته را تو نشان می دهی به من؟

در عرش و فرش مهدی زیبا نمی شود

یکگ انتظار در دل من موج می زند

آن آفتاب عشق هویدا نمی شود

یارب به جان مهدی موعود کن مدد

گرنه حدود عشق تو معنا نمی شود

گرنه شکسته تر شود این دل خدای من

از تو عنایتی به دل ما نمی شود

امیدوار هست  “فرایی “ به لطف تو

الطاف بیکران تو احصا نمی شود

عبدالمجید فرایی

غزل امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) 11

دل به گرو گرفته ای، من به کجا سفر کنم

در دل من نشسته ای، از تو شود حذر کنم؟

راه مرا تو بسته ای، من ز کجا گذر کنم؟

جان نتوانم از غمت، ثانیه ای به در کنم

تا به کی از شرار تو سینه پر از شرر کنم

می شود از این همه غم جز تو کسی خبر کنم

من همه شب تا به سحر دیده به اشک ترکنم

روی تو قبله دلم، قبله تو نظر کنم

قصه عشق را بگو چگونه مختصر کنم؟

وای به حال زار من، خاک غمت به سر کنم

عاشق دلشکسته را به هر طرف نمی کشند

مرگ سراغ می کنم، چرا مرا نمی کشند

عبدالمجید فرایی

غزل امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) 12

ز فرط درد فراقت دگر قرارم نیست

ز دام عشق تو دیگر ره فرارم نیست

به روی سبزه ات ای گل قسم که بی رویت

هوای سیر گل و باغ و سبزه زارم نیست

چگونه میل کنم سوی گلشن و گلزار

نشاط و شور ندارم چون گلعذارم نیست

نهال طبع من از دوری تو خشکیده

که میل گفتن اشعار آبدارم نیست

چو بلبلی که خزان گشته گلشن عشقش

به نغمه باز نگردد لبم چو یارم نیست

شب از خیال تو روز از فراق تو نالم

به غیر ناله ز هجرت به روزگارم نیست

خیال روی تو شمع است و من چو پروانه

به غیر سوختن از دوری تو کارم نیست

به هرکه بنگری آمال و آرزو دارد

مرا به غیر یکی بوسه از نگارم نیست

به رو نمای تو جان هدیه می کنم ای شوخ

که غیر دیدن روی تو انتظارم نیست

حجت الله خدامرادی

غزل امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف)13

این هفته هم گذشت تو آقا نیامدی

ای تکسوار خسته ی دنیا نیامدی

در این کویر خشک گناهان بیشمار

آب حیات ، ای خود دریا نیامدی

مجنون نشسته بر سر راهت بگو که من

خوابم گرفته یا که تو دریا نیامدی

عالم فدای لحظه ی خون گریه کردنت

ای روضه خوان زینب کبری نیامدی

اصلا برای من نه برای گل علی

حتی به خاطر دل زهرا نیامدی

امشب هوای روضه پر از عطر مادر است

آقا گمان کنم که تو تنها نیامدی

از بس گناه چشم مرا کور کرده است

شک میکنم که آمده ای یا نیامدی

باور نمیکنم دگر امشب نبینمت

یعنی برای روضه ی سقا نیامدی

مجید خانی

دوبیتی

غروب جمعه غم ها جان گرفته

و قلب ساقی مستان کشیده

هوای چشم ساقی نیمه ابریست

به دشت دامنش باران گرفته

***

جوانان بنی هاشم کجائید

که مارا در غمش یاری نمائید

گمانم همچو یار ما شما هم

غروب جمعه ها در کربلائید

***

جوانان بنی هاشم بیائید

خبر از نرگس زهرا بیارید

دلش از ما گرفته عصر جمعه

شما غم از دل تنگش زدائید

***

غروب جمعه شد جانا کجایی

بمیرد شیعه گر یک دم نیایی

زنم دم از حسینیت زانکه دانم

که صبح جمعه ها در کربلایی

***

به دلها کربلا بخشید مهدی

می سرخ ولا بخشید مهدی

سپس با دست زینب عاشقان را

چهل جام بلا بخشید مهدی

رنجبر گل محمدی

دوبیتی 2

قسمتم نیست ببوسم قدمت را انگار

بر سر دوش بگیرم علمت را انگار

هر زمان غرق شدم در دل دریای گناه

دیدم از دور می آید کرمت را انگار

**

از داغ یار در سفرم اشک می رود

تا آستانه ی جگرم اشک می رود

باران گرفت و حال دو چشمم خراب شد

از ناودان پلک ترم اشک می رود

***

تو زائر هر روز و شب کرببلایی

عمریست عزادار یل عهد و وفایی

مشک از غم دست و علم چشم ببارد

برگرد که تو منتقم آل عبایی

***

کی قرار تو و عمو باشد

مه و آیینه روبرو باشد

کف العباس حول حوش غروب

نرود یادتان ، بگو باشد

محمد عظیمی

[highlight]امام حسین(علیه السلام)[/highlight]

[divider]

امام رضا علیه السلام:حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی مَحْمُودٍ قَالَ قَالَ الرِّضَا ع‏ :إِنَّ الْمُحَرَّمَ شَهْرٌ کَانَ أَهْلُ الْجَاهِلِیَّةِ یُحَرِّمُونَ فِیهِ الْقِتَالَ فَاسْتُحِلَّتْ فِیهِ دِمَاؤُنَا وَ هُتِکَ فِیهِحُرْمَتُنَا وَ سُبِیَ فِیهِ ذَرَارِیُّنَا وَ نِسَاؤُنَا وَ أُضْرِمَتِ النِّیرَانُ فِی مَضَارِبِنَا وَ انْتُهِبَ مَا فِیهَا مِنْ ثَقَلِنَا وَ لَمْ تُرْعَ لِرَسُولِ اللَّهِ حُرْمَةٌ فِی أَمْرِنَا إِنَّ یَوْمَ الْحُسَیْنِ أَقْرَحَ‏ جُفُونَنَا وَ أَسْبَلَ دُمُوعَنَا وَأَذَلَّ عَزِیزَنَا بِأَرْضِ کَرْبٍ وَ بَلَاءٍ وَ أَوْرَثَتْنَا [یَا أَرْضَ کَرْبٍ وَ بَلَاءٍ أَوْرَثْتِنَا] الْکَرْبَ [وَ] الْبَلَاءَ إِلَى یَوْمِالِانْقِضَاءِ فَعَلَى مِثْلِ الْحُسَیْنِ فَلْیَبْکِ الْبَاکُونَ فَإِنَّ الْبُکَاءَ یَحُطُّ الذُّنُوبَ الْعِظَامَ ثُمَّ قَالَ ع کَانَأَبِی ع إِذَا دَخَلَ شَهْرُ الْمُحَرَّمِ لَا یُرَى ضَاحِکاً وَ کَانَتِ الْکِئَابَةُ تَغْلِبُ عَلَیْهِ حَتَّى یَمْضِیَ مِنْهُعَشَرَةُ أَیَّامٍ فَإِذَا کَانَ یَوْمُ الْعَاشِرِ کَانَ ذَلِکَ الْیَوْمُ یَوْمَ مُصِیبَتِهِ وَ حُزْنِهِ وَ بُکَائِهِ وَ یَقُولُ هُوَ الْیَوْمُالَّذِی قُتِلَ فِیهِ الْحُسَیْنُ ع[1].ترجمه : همانا محرم ماهی است که اهل جاهلیت قتال را در آن حرام میدانستند ولی خونهای ما اهل بیت در ان ماه حالا اعلام شد و حرمت ما هتک شد و فرزندان و زنان ما به اسیری گرفته شد و خیمه های ما را آتش زدند و اموال ما را غارت کردند و سفارش رسول خدا درباره ی حرمت ما  اهل بیت رعایت نشد .همانا روز حسین ( روز عاشورا ) پلک ( یا مژه ) چشمان ما را زخم کرده و اشک چشمان ما را جاری کرده و عزیز ما را در سرزمین بلا و سختی ( کربلا ) مورد توهین واقع شدند[2] و برای ما بلا و سختی را تا آخر عمر به ارث گذاشت .پس بر مثل حسین گریه کنندگان باید گریه کنند ، همانا گریه بر حسین گناهان بزرگ را از بین میبرد. سپس فرمودند : پدرم – امام موسی کاظم علیه السلام – زمانی که ماه محرم فرا میرسید خندان دیده نمیشد و پیوسته گریان بود تا این که ده روز از محرم میگذشت  و  وقتی روز دهم فرا میرسید، آن روز روز غم و  مصیبت و گریه ی ایشان بود و پیوسته میفرمود : امروز روزی است که حسین علیه السلام در آن به قتل رسیده است.

(1) – ابن بابویه، محمد بن على، الأمالی (للصدوق)، 1جلد، کتابچى – تهران، چاپ: ششم، 1376ش.

(2)- حلّى، سید ابن طاووس، رضى الدین، على، الإقبال بالأعمال الحسنة (ط – الحدیثة)، 3 جلد، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، قم – ایران، اول، 1415 ه‍ ق

غزل امام حسین (علیه السلام)   1

یا ایهاالحسین و یا ایهاالشهید

باعشق تو ندیده خدایت مرا خرید

هر سائلی که دست به دامان تو شود

هرگز نمی رود زسرای تو نا امید

اصلا بهای این همه احسان نداشتیم

اصلا چه شد که میل شما سوی ما کشید؟

هر کس دلش اسیر سر زلف دلبر است

با غمزه ای ز هر که به جز یار دل برید

این بی قراری دل ما بی دلیل نیست

صوت حزین مادری برگوش ما رسید

والله اصل طینت ما خاک کربلاست

مارا برای گریه خداوند آفرید

با اشک فاطمه گل مارا درست کرد

از نای زینبی به نفسهای ما دمید

رخت عزای ما همه دست دوز فاطمه است

نقش لباس ما همه زان پیرهن کشید

زین پس حیا زحرمت این پیرهن کنید

بااین لباس پیکر مارا کفن کنید

قاسم نعمتی

غزل امام حسین (علیه السلام)   2

بداند عالم امکان حسین جان من است

به آیه آیه قرآن حسین جان من است

به آه فاطمه و عشق بازی زینب

قسم به ذکر حسین جان حسین جان من است

میان مملکت عشق در کتاب جنون

نوشته خون شهیدان حسین جان من است

نه جبرئیل و ملائک که از سرادق عرش

بگفت حضرت یزدان حسین جان من است

در احتضارم اگر بر سرم نیاید او

نمی دهم به کسی جان حسین جان من است

نکیر و منکر اگر سر به سینه ام بنهند

بخواند این دل سوزان حسین جان من است

به آن امیر که صاحب عزای ایران است

قسم به شاه خراسان حسین شاه من است

به بوسه گاه نسیم از گلوی نیزه سوار

قسم به موی پریشان حسین جان من است

قاسم نعمتی

غزل امام حسین (علیه السلام)  3

سینه زنان حسین زمزمه بر پا کنید

ماه محرم شده یاری زهرا کنید

بانی بزم عزا مادر او فاطمه است

آمده قامت کمان خوب تماشا کنید

ذکر حسین جان ما از شهدا مانده است

جامعه را زنده با، ذکر مسیحا کنید

ناز گنه کار را می خرد ارباب ما

امر کند هر که را گم شده پیدا کنید

نوکر هر ساله ایم پای قرار آمدیم

موسم درد دل است عقده ی دل وا کنید

بر اثر معصیت خشک شده اشک من

دیدۀ خشکیده را وصل به دریا کنید

گریه برای شما دار و ندار من است

چشمِ پُر از گریه ای، می شود اعطا کنید

راه نشانم دهید برگ امانم دهید

کاش که با این گدا شبیه حر تا کنید

صحن حسینیه ها گوشه ای از کربلاست

عرش نشینان عشق فخر به موسی کنید

بی کفن کربلا حضرت آقا سلام

اذن عزاداریِ، ما همه امضا کنید

قاسم نعمتی

غزل امام حسین (علیه السلام)   4

پر از عشقِ حسینی کن، تمامِ پیکرِ ما را

پُر از شعرِ حسینی کن، تمامِ دفترِ ما را

پراز نور و پراز سوره، پراز آه و پراز گریه

به جوش آور دلِ خون و بسوزان حنجرِ ما را

بگو: از اوجِ پَرواز و بگو: از شوقِ سربازی

بگو! تا مرغِ بِسمِل هم، ببیند پَرپَرِ ما را

اگر خاکستری خاموش، امّا از درون سُرخم

سَرِ تَعظیم بِستان و رَها کن جوهرِ ما را

ببار ای آسمان! آری! خوشم وقتی که می باری

ای اقیانوسِ پُرهیبت! ببین چشمِ ترِ ما را

به اقیانوس گفتم: قطره ای، گفتا: خبر دارم

تماشا کرد وقتی اعتبارِ کوثرِ ما را

من و دستی پُر از بیعت ، تنم سینه ، دلم هیئت

میانِ روضه بِنهادَست ساقی، ساغرِ ما را

إلهی مادرش زهرا، ببیند لحظه ای، آنی

“إلهی صاحبِ خونَش، به دست آرَد سرِ ما را  “

به حقّانیّتش سوگند، محبوبا! اجابت کن

به عشقِ انتقامِ او، دعای سَروَرِ ما را

حمیدرضا کسرایی

غزل امام حسین (علیه السلام)  5

من ریزه خور سفره ی احسان حسینم

عمری بود ای دوست که مهمان حسینم

بر کشور قلبم بود او حاکم مطلق

سر تا به قدم بنده فرمان حسینم

شهد غم عشقش ز ازل گشته به کامم

زان رو به ابد بسته ی پیمان حسینم

روزی که کسی را نبود پشت و پناهی

من گرد صفت دست به دامان حسینم

فردا به لبم خنده بود از کرم او

امروز رهین غم و گریان حسینم

فخرم به جهان بس که ز الطاف الهی

من نوکر درگاه و ثنا خوان حسینم

حجت الله خدامرادی

غزل امام حسین (علیه السلام)  6

آئینۀ جلالَتِ والا شدی، حسین!

آئینِ پُرمحبّتِ طاها شدی، حسین!

آیاتِ حق، به عشقِ علی آفریده شد

“ سرِّأَبی  “ و ناطقِ مولا شدی، حسین!

ای از تبارِ کوثر و اِی تربت آفرین!

“خیرِ کثیرِ حضرت زهرا شدی، حسین! “

“ نُطقِ نبوّت از سَرِ نِی شد اثرگذار  “

نِی خط ، قلم نبی ، تو الفبا شدی، حسین!

“ معنیِ غبطه ای و معمّای قبله ای  “

یعنی: فراتر از همه معنا شدی، حسین!

“ دنیا بدونِ کربُبلا مرده بود و بَس. “

خونِ خدا! تو جانِ دودُنیا شدی، حسین!

با ثروتِ تو، بانیِ هیئت شدن خوش است

گنجینه دارِ روزِ مبادا شدی، حسین!

ای تشنه لب! که شعرِ مرا تشنه می کنی

“طبعِ روانِ دیدۀ شیدا شدی، حسین! “

حمیدرضا کسرایی

غزل امام حسین (علیه السلام)  7

اثر واقعه کرببلا ماتم کرد

مات و افسرده از آن جمله هیهاتم کرد

رخته در رگ رگ خون همه آفاتم کرد

روح افلاکی او در سخن اثباتم کرد

که حسین خون خدا و پسر خون خداست

خون جوشنده ی او تا به ابد پابرجاست

جلوه ی عصمت یزدان مبین است حسین

پرتو خون خدا حامی دین است حسین

جاری شعشعه از نور جبین است حسین

مهر تومار ولایت ز یقین است حسین

که حسین کشتی آزاد ز امواج بلاست

چونکه مصباح هدی نور حسین خون خداست

***

بال پرواز به اوج ملکوت است حسین

موج فریاد به امواج سکوت است حسین

مرجع واقف هر نفی و ثبوت است حسین

ذکر تسبیح ملائک به قنوت است حسین

آفتابیست که در قلب بشر تابیده

شعر عشق است که در سینه ی ما جوشیده

شهر باران سرشگم به خدا کرببلاست

مسلخ جمله شهیدان بلا کرببلاست

چشمه سار شرف آب بقا کرببلاست

درد مند غم عشقیم و دوا کرببلاست

که شفای دل آشفته ی ما کوی حسین

هم دل غمزده ها مست می بوی حسین

جوادی نوبهار

غزل امام حسین (علیه السلام)    8

جلوه ی حسن تو از کون و مکان مارا بس

دیدن روی تو ای سرو روان مارا بس

سکه ی مهر ترا بر دل شیدا زده ایم

بین عشاق ، همین مهرو نشان ما را بس

تن به ذلت نسپاریم که در کشور عشق

دولت عزت نیکو منشان مارا بس

جام گودال زمین سر چو نمودی گفتی

مستی باده ی این تشنه لبان مارا بس

سر چو دادی سر نی نغمه ی اصحاب رقیم

گفت دل ،کهف تو ،ز آیات جهان مارا بس

جای غم نیست چنین فلک عظیمی که تراست

در نجات همه طوفان زدگان مارا بس

شجاعی

غزل امام حسین (علیه السلام)  9

بنویسید مرا مست ابا عبدالله

گریه کن ؛عاشق دربست اباعبدالله

منکه از مادر خود تا به ابد ممنونم

که سپردست مرا دست اباعبدالله

پدرم یاد به من داد حسینی باشم

نوکرش باشم و پابست اباعبدالله

به یل ام بنین حضرت عباس قسم

هست، هستی من از هست اباعبدالله

هر کجا حور و ملک بود که جنت نبود

جنت آنجاست که بنشسته اباعبدالله

بارها گفته ام و بار دگر میگویم

بنویسید مرا مست اباعبدالله

حامد الواری

غزل امام حسین (علیه السلام)  10

این دردهای بی دوا اشکال دارد

ما و فراغ کربلا اشکال دارد

ایکاش امشب کربلا بودم حسین جان

ما و جدایی از شما اشکال دارد

امشب دلم در حسرت باب الحسین است

حسرت کشیدن،با وفا اشکال دارد

بادست خالی رد مکن ما را که عیب است

کشکول خالی و گدا اشکال دارد

شبهای جمعه روضه ی من اینچنین است:

سر را بریدن از قفا اشکال دارد

حامد الواری

غزل امام حسین (علیه السلام)  11

نور توحید عیان است شب جمعه حرم

واقعا مثل جنان است شب جمعه حرم

به خداوند و همه عالم امکان سوگند

بهترین جای جهان است شب جمعه حرم

کربلا قبله ی دلهاست خدا میداند

و چه حاجت به بیان است شب جمعه حرم

وعده ی ما شب جمعه حرم (ثارالله)2

همه جا ورد زبان است شب جمعه حرم

شب جمعه همه آرام فقط گوش دهید

مادرش مرثیه خوان است شب جمعه حرم

مادرش آمده اما قد او خم شده است

قامتش همچو کمان است شب جمعه حرم

از همان لحظه که ارباب به گودال افتاد

خواهرش لطمه زنان است شب جمعه حرم

حبیب باقر زاده

غزل امام حسین (علیه السلام)  12

با تمام هستیم از خود بریدم یا حسین

از ازل عشق تورا با جان خریدم یا حسین

خو گرفتم ز ابتدا با مهر دل آرای تو

دل به دادم نوکریت را گزیدم یا حسین

بودم از اول به دل آمال طوف مرقدت

طی شد عمرم کربلایت را ندیدم یا حسین

من تهی دستم ندارم بهر رفتن توشه ای

با عطا و بخششت کن رو سفیدم یا حسین

حق زهرا مادرت در وقت جان دادن بیا

غیر تو مولا به کس نبود امیدم یا حسین

میروم از این جهان با حالت شرمندگی

مستحقم کن عطا و ده نویدم یا حسین

شمس الله نظری

زمینه   شور1

بیا و امضا کن گریه و نالم رو

تا کربلا باشم آخر سالم رو

پیش پام بزار یه راهی تا که بشم قتله گاهی

میون روضه بمیرم دور ضریحت الهی

میون این سینه زنها جون بدم به زیر علم

کفن بدوزم برا من کتیبه های محتشم

(حسین)

کاش تموم سالو دور شما باشم

یا پنجره فولاد یا کربلا باشم

صاحب کرم خونت آباد میرم و میام من زیاد

یا اینکه از باب قبله یا اینکه از باب الجواد

دعایی نیست که میون اشک و روضه ها نگیره

خدا الهی که ارباب شما رو از ما نگیره

حبیب باقر زاده


[highlight]حضرت مسلم (علیه السلام)[/highlight]

[divider]

لَمّا سَمِعَ [مُسلِمٌ ] وَقعَ حَوافِرِ الخَيلِ، وأصواتَ الرِّجالِ، عَرَفَ أنَّهُ قَد اُتِيَ، فَخَرَجَ إلَيهِم بِسَيفِهِ، وَاقتَحَموا عَلَيهِ الدّارَ، فَشَدَّ عَلَيهِم يَضرِبُهُم بِسَيفِهِ حَتّى أخرَجَهُم مِنَ الدّارِ، ثُمَّ عادوا إلَيهِ فَشَدَّ عَلَيهِم كَذلِكَ، فَاختَلَفَ هُوَ وبُكَيرُ بنُ حُمرانَ الأَحمَرِيُّ ضَربَتَينِ، فَضَرَبَ بُكَيرٌ فَمَ مُسلِمٍ فَقَطَعَ شَفَتَهُ العُليا ، وأشرَعَ السَّيفَ فِي السُّفلى، ونَصَلَت لَها ثَنِيَّتاهُ، فَضَرَبَهُ مُسلِمٌ ضَربَةً في رَأسِهِ مُنكَرَةً، وثَنّى بِاُخرى عَلى حَبلِ العاتِقِ كادَت تَطلُعُ عَلى جَوفِهِ. فَلَمّا رَأَوا ذلِكَ أشرَفوا عَلَيهِ مِن فَوقِ ظَهرِ البَيتِ، فَأَخَذوا يَرمونَهُ بِالحِجارَةِ، ويُلهِبونَ النّارَ في أطنانِ القَصَبِ، ثُمَّ يَقلِبونَها عَلَيهِ مِن فَوقِ البَيت، فَلَمّا رَأى ذلِكَ خَرَجَ عَلَيهِم مُصلِتا بِسَيفِهِ فِي السِّكَّةِ فَقاتَلَهُم.

ترجمه: مسلم بن عقیل چون صداى سُم اسبان و سر و صداى مردان را شنيد، دانست كه به سراغ وى آمده اند. پس با شمشير به سوى آنان آمد. آنان به خانه يورش آوردند. مسلم سخت با آنان درگير شد و آنان را با شمشير مى زد تا آنها را از خانه بيرون راند. آنان دوباره باز گشتند و باز مسلم سخت با آنان درگير شد. ميان مسلم و بُكَير بن حُمرانِ اَحمرى دو ضربه شمشير، رد و بدل شد. بُكَير ضربتى بر دهان مسلم زد و لب بالاى او قطع شد و شمشير بر لب پايين نشست و دندان هاى پيشين مسلم افتاد و مسلم هم ضربتى بر سر و ضربتى ديگر بر رگ گردن وى زد كه نزديك بود به عُمق [گردنش] رخنه كند.

سپاهيان چون اوضاع را چنين ديدند از بالاى بام خانه بر مسلم هجوم آوردند و سنگ به طرفش پرتاب مى كردند و توده هاى نِى را آتش مى زدند و به سويش مى انداختند. مسلم چون اوضاع را چنين ديد با شمشيرِ برهنه به كوچه آمد و با آنان به نبرد پرداخت.

منبع: تاريخ طبري، ج5، ص 373

غزل مصیبت حضرت مسلم 1

هیچکس مثل من اینگونه گرفتار نشد

با شکوه آمده و بی کس و بی یار نشد

حال و روز منِ آواره تماشا دارد

تکیه گاهم بجز این گوشۀ دیوار نشد

روزه دارم من و لب تشنه وسر گردانم

بین این شهر کسی بانیِ افطار نشد

دست بر دست زنم دل نِگرام چه کنم

مثل من هیچ سَفیری خجل از یار نشد

خواستم تابرسانم به تو پیغام ، میا

پسر فاطمه ، شرمنده ام انگار ،  نشد

گر زنی سینه سپر کرده برایم صد شکر

سینه اش سوخته از داغیِ مسمار نشد

اهل این شهر همه سنگ زن و سر شک

قاسم نعمتی

غزل مصیبت حضرت مسلم 2

در وادی حسین مجال کلام نیست

جز با کلام خون به مسیرش پیام نیست

با ترس جان، هر آن که قدم زد درین طریق

والله راه عاشقی اش مستدام نیست

با خون به صفحه عرفات دلم نوشت

راه وصال جز به شهادت تمام نیست

عشق و بلا ز روز ازل هم پیاله اند

زیرا به جز بلا قدحی بین جام نیست

در زیر جامه ها همه شمشیر بسته اند

این کار، هتک حرمت بیت الحرام نیست؟

گویا کسی نبود که گوید به حاجیان

آیا بریدن سر حاجی حرام نیست؟

یا وقت ذبح نیست کسی تا کند سوال

این صید زیر دست تو خشکیده کام نیست؟

این درس مسلم است که پایان عاشقی

جز سر جدایی علنی روی بام نیست

محبوب در حجاز و سفیرش به روی بام

راه وصال این دو به جز یک سلام نیست

سر روی نی تنش به روی خاک کوچه ها

میخ قناره جای سفیر امام نیست

قاسم نعمتی

غزل مصیبت حضرت مسلم  3

کوفه لبریز بلا گشته میا کوفه حسین

قسمتم سنگ جفا گشته میا کوفه حسین

کوفه ای که پدرت حاکم آن بود قدیم

عاری شرم و حیا گشته میا کوفه حسین

آنهمه وعده وعیدی که به ما میدادند

به روی آب بنا گشته میا کوفه حسین

بی کسی دربه دری با دو پسر نیمه ی شب

به خدا قسمت ما گشته میا کوفه حسین

نگران گلوی طفل توام چون اینجا

مملو از حرمله ها گشته میا کوفه حسین

گرگها منتظر یوسف زهرا هستند

فتنه ای سخت به پا گشته میا کوفه حسین

خواب دیدم دهم ماه محرم آقا

سرت از پشت جدا گشته میا کوفه حسین

حبیب باقر زاده

غزل مصیبت حضرت مسلم4

فدای نازنین مهمانِ کوفه

که شد رنجور و سرگردانِ کوفه

بمیرم آن سفیری را که می سوخت

زِ بیعتهای بی بنیانِ کوفه

دعا می کرد مولایش نیاید

دراین اوضاعِ بی سامانِ کوفه

دعا می کرد و می گفتا: اماما!

به یادم آمد آن دورانِ کوفه

أمیرالمؤمنین آمد به یادم

که رفت و رفت با او جانِ کوفه

دگر مَردی پس ازمولا نمانده

أمان از دستِ نامردانِ کوفه

منم تنهاترین تنها، به غربت

اسیرِ حیله و حیرانِ کوفه

تو گوئی: تا قیامت جانِ عالم

به دام افتاده در زندانِ کوفه

حسین! اینجا نیا، مسلِم فدایت

به خون آغشته شد، پیمانِ کوفه

حمیدرضا کسرایی

زمینه 1

غمدیده ام    غمگساری نیست

غیر هانی  و  طوعه یاری نیست

شده ام بی یار و یاور جون به لب اومده

تک و تنها مانده ام من حال و روزم بده

از اهالی  کوفه دلخورم

واسه تو آقا     غصه میخورم

یابن فاطمه

درمونده ام      بی پناهم من

خسته و تنها      غرق آهم من

میخونم با التماس و سوز و گریه نیا

خواهشی دارم آقاجون با رقیه نیا

کوچه پس کوچه    شده مسکنم

به هوای تو     سینه میزنم

یابن فاطمه

دلخونم من     از غمت مولا

کم این عبد و     کرمت مولا

از سر دارالعماره میخونم کربلا

میزند بر سینه و سر حضرت زهرا

لبِ تشنه ام     فدای سرت

گریه میکنم     برا خواهرت

یابن فاطمه

صیّادانی   مست و دل شادن

شمر و خولی وای   همه آمادن

بأبی أنت و أمی شاه شیب الخضیب

أنت فی قلبی حسین جان مه خدالتریب

دلم از غمت   دیگه شد کباب

امون از دل   حضرت رباب

جواد رمضانی

زمینه2

چشمای ترم از داغ غربت تو می باره

کوفه میا (ثارالله)2 کوفه وفا نداره

می خونم با التماس آقا تو کوفه پانذار

یا اینکه اگه میای زینب و با خودت نیار

وای بشکنه دستم   شرمنده هستم

نامه نوشتم بیا آقا

وای کوفیا پستند    بیعت شکستند

کوفه نیا تورو به زهرا

دلم از غربت اسیره درده / نیا کوفه پره نامرده

نیا که کوفه دلمو خون کرد

یا حسین سوی مدینه برگرد

وای میا کوفه

این روزا تو کوفه حرف از بستن آبه آقا

حرمله فقط تو فکر طفل ربابه آقا

این ها که تن منو تو کوچه بازار می کشند

دارند نقشه برای چشم علمدار می کشند

وای خیلی شلوغه آهنگری ها

همه دارند نیزه می سازند

وای یه عده ساختند نعل های تازه

تا که رو پیکرت بتازند

بی کس و تنها روزعاشورا /سرتو بر نی می زنند آقا

تنتو بی سر وسط صحرا/ می کنند تشیع با سم اسبا

مجید خانی

زمینه شب اول3

زمینه

ای وای ازین غم / بگرید دشت و هامون

ای وای ازین غم / بنالد ماه گردون

ای وای ازین غم / ببارد دیده ی خون

اهل عزااهل بکا آمد مه خون خدا

برتن کنید رخت غم و درخیمه و بزم عزا

وای …. حسین 3

ای وای ازین غم / رسیده فصل ماتم

ای وای ازین غم / دوباره شدمحرم

ای وای ازین غم / سیه پوشیده عالم

یک کاروان غربت نشان آید بدشت کربلا

باهیبت و باعزت و باصولت و صاحب لوا

روح الله سیفی

نوحه  زمینه حضرت مسلم

من سفیر سر به دار کربلایم

بر غم عشقت حسین جان مبتلایم

کوچه‌های شهر کوفه ای امیرم شد منایم

آه  می‌رسد سوز صدایم

من سفیر سرجدایم، یابن زهرا

آه  کوفه وادی فریب است

مسلمت اینجا غریب است، یابن زهرا

نور دو چشم زهرا یا مولا یا مولا

(کوفه میا یا مولا یا مولا یا مولا)

در میان شهر کوفه بی‌قرارم

کن تماشا من به عشقت سر به دارم

غیر دیدار تو مولا حاجتی دیگر ندارم

آه  از سر دارالعماره

سوی تو دارم اشاره، یابن زهرا

آه  حال من را کن نظاره

پیکرم روی قناره، یابن زهرا

نور دو چشم زهرا یا مولا یا مولا

قاسم نعمتی

نوحه 1

منم سردار تنهای تو مولا

منم شرمنده از روی تو مولا

از این لبهای پر خون با تو گویم

برو سوی مدینه جان جان زهرا

قسم بر تار گیسویت – قسم بر طاق ابرویت  خجالت دارم از رویت

میا کوفه  – که در غربت  – پریشانم

میا کوفه  – فدای تو  – سر و جان

وای حسین وای

سر دارالاماره سربدارم

برای کاروانت بی قرارم

گذشت آب از سرمن ای حبیبم

تو را دست خدایت می سپارم

میا کوفه  – تورا جان  – عزیزانت

میا کوفه  – نما رحمی – به طفلانت

وای حسین وای

از آن ترسم که غم بر دل نشیند

خزان بی حیائی سفره چیند

از آن ترسم که چشمان حرامی

قد و بالای زینب را ببیند

چسان گویم خاکم بر سر – هراسم باشد ای دلبر

که زینب گردد بی معجر

از آن ترسم   – شود زینب   – اسیر غم

بگو سقا  – نخ معجر   – کند محکم

وای حسین وای

مجتبی صمدی

نوحه 2

ناله غم  دل آسمون غرق ماتم

رسیده نسیم محرم

سر کوچه ها خورده پرچم ( حسین وای )3

آه سرود لبهامی آقا / آه تموم دنیامی آقا

آه فقط تو آقامی آقا

مجنون اباعبدالله /گریون اباعبدالله

امسالم به اذن زهرا / مهمون اباعبدالله

(یا مظلوم ابا عبدالله)

بی پناهم   امیرم ولی غرق آهم

که سردارمو بی سپاهم

ببین غربت اشک و آهم (حسین وای)3

آه قرار من یا (ثارالله)2 / آه نگار من یا (ثارالله)2

آه بهار من یا(ثارالله)2

دل در تب میایی کوفه /روزم شب میایی کوفه

جان من اباعبدالله /با زینب میایی کوفه

سید علی رکن الدین

واحد حضرت مسلم  1

همه حرف مسلم اینه آقا

تو رو جون زهرا کوفه میا

کوفه آسمونش غم می باره      وفا نداره

کوفیا بی دردند نیا / دلمو خون کردند نیا

تو رو جون مسلم حسین/کوفیا نامردند نیا

کوفیا آقا پستند  ، دستای منو بستند

کوفیا بی وفا هستند

وای همه آرزوم همینه /وای کاشکی برگردی مدینه

(یا حسین کوفه میا)

از غمت حسین بیچاره شدم

توی کوچه ها آواره شدم

می خونم همه اش با چشم گریون  نیا آقاجون

ای کبوتر توی این دیار / پرتو می برند نیا

جلو چشم زینب حسین / سر تو می برند نیا

مثل آتیشه زینب ، بی پناه می شه زینب

جون می دی پیش زینب

وای سر تو می ره رو نیزه / وای زینب و چشمای هرزه

مجید خانی

واحد

تک و تنها میون کوچه های کوفه

سفیرت آواره شد امشب

رسیده جونم دیگه برلب

دل زارم اگه به درد و غم اسیره

این دلم آروم نمی گیره

دلنگرونم و اسه زینب

ای شه عالمین (به کوفه میا)2

جان زینب حسین (به کوفه میا)2

جان سکینه ((ثارالله)2) 2/ برو مدینه (ثارالله)2

میا به کوفه (ثارالله)2

توی این شهر    هیچکی یه کم حیا نداره

کشتن تو جایزه داره/ کوفه آقا وفا نداره

مثل حیدر   تو کوچه ها دستم و بستند

رشته قلبمو گسستند / دندونمو آقا شکستند

نامه هاشون همه (دروغه حسین)2

دور آهنگرا (شلوغه حسین)2

شکسته بالم (ثارالله)2/ نما حلالم (ثارالله)2

میا به کوفه (ثارالله)2

ذکر لبهام    شده با اشک و آه و زاری

کاشکی تو کوفه پا نذاری / زینب و با خودت نیاری

همینا که   قلب منو ز ریشه کندند

دستای زینب و میبندند/به اشک خواهرت میخندند

غرق تاب و تبم (به کوفه میا)2

در غم زینبم (به کوفه میا)2

رفتم سر دار (ثارالله)2/ خدا نگهدار(ثارالله)2

مجید خانی

شور   زمینه 1

میون این کوچه غریب و تنهایم

بی کس و حیرونم اسیر عدایم

دربدری قسمتم شد  خونجگری قسمتم شد

میون این شهر کوفه  چشم تری قسمتم شد

میا به کوفه حسین جان/ کوفه شهر بی وفاهاست

لااقل نیار زینبو کوفه شهر بی حیاهاست

حسین

اهل کوفه آقا عهدشون شکستن

درب خونه هارو به روی من بستن

خودم نوشتم بیایی  خداکنه که نیایی

سخته برا خواهر تو  دور شدن از تو خدایی

سه شعبه ها آماده اند برا گلوی اصغرت

نیزه دارا آماده اند برای جسم اکبرت

حبیب باقر زاده

[highlight]ورودیه[/highlight]

[divider]

فَلَمَّا وَصَلَهَا قَالَ مَا اسْمُ هَذِهِ الْأَرْضِ فَقِيلَ كَرْبَلَاءُ فَقَالَ‏ اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْكَرْبِ وَ الْبَلَاءِ ثُمَّ قَالَ هَذَا مَوْضِعُ كَرْبٍ وَ بَلَاءٍ انْزِلُوا هَاهُنَا مَحَطُّ رِحَالِنَا وَ مَسْفَكُ دِمَائِنَا وَ هُنَا مَحَلُّ قُبُورِنَا بِهَذَا حَدَّثَنِي جَدِّي رَسُولُ اللَّه‏.

ترجمه: در روز دوم محرّم به كربلا رسيدند، امام حسين عليه السّلام پرسيد:  “نام اين زمين چيست؟ “ گفته شد: كربلا فرمود: ، خدايا من پناه مى‏برم به تو از اندوه‏ و بلا. سپس فرمود:  “اينجا محل اندوه و بلا است، فرود آييد. “ در همين جا فرود آييد، سوگند به خدا همين جا جاى پياده شدن ما و محل ريختن خون ما و محل قبرهاى ما است. سوگند به خدا در همين جا اهل بيت من به اسيرى برده شوند. جدّم رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم به من چنين خبر داده است.

منبع: لهوف، سید بن طاووس، ص 80-


غزل مصیبت

مُردم از دلواپسی بسکه پریشان خاطرم

سایه ات تا برسرم باشد خدارا شاکرم

دیگر از امروز یک لحظه مشو از من جدا

توشبیه کعبه باش و من شبیه زائرم

در نماز شب دعا کردم نبینم داغ تو

توسلامت باشی اما من بمیرم حاضرم

تو  به فکر حنجرت باش و غم من را مخور

دختر زهرایم و در حفظ معجر ماهرم

دست خود روی سرم بگذار و یا ستار گو

بوی خاک چادر مادر گرفته چادرم

ناز کم کن ای نگار نازنینم یاحسین

ترس من این است داغت را ببینم یا حسین

قاسم نعمتی

کرببلا

شهر عشقی است که فرمانده لشگر دارد

کهکشانیست که هفتادو دو اختر دارد

نه فلک خیمه نشین زاده ی کوثر دارد

سرفرازنده چنان قاسم و اکبر دارد

عابس و مسلم و حُرند از آن صف شکنان

یا حبیب است و زهیر و همه خونین کفنان

سرزمین است که خورشید در آن منزل کرد

افق نور به افلاک شرف واصل کرد

قبله گاهیست که هر قبله بدان مایل کرد

سر خورشید جدا تا که ز تن قاتل کرد

موج زد خون و گذشت از همه رگهای زمان

چشم و دل گشت چو دریا در آن عشق روان

جوادی (نوبهار)

زمینه 1

کرببلا        بحر غم ها شد

در دل صحرا     خیمه برپا شد

محمل ناموس حیدر با وقار اومده

در حوالی های شهر کوفه اردو زده

ز حج اومده      پسر بتول

یکی نیست بگه      زیارت قبول

یابن فاطمه

غاضریه      بوی خون میده

از خدا دوره      هرکی ترسیده

الامان از فتنه های ساعت حادثه

کربلا جای حبیب و مسلم و عابسه

ولی اون طرف     شور و هلهله ست

شمر و خولی و    زجر و حرمله ست

یابن فاطمه

دل محزونه   دیده خون باره

میخونه زینب   با خود همواره

السلام ای وادی غم تربت کربلا

السلام ای شهر ماتم تربت کربلا

غم و غصه ها     مال زینبه

سال شصت ویک     سال زینبه

یابن فاطمه

این سرزمین     محشر کبراست

مقتل عشق     حضرت زهراست

میزنه بر سینه و سر جبرئیل امین

شاه دین از روی مرکب میخوره بر زمین

تیر و سینه اش       تیغ و حنجرش

مادرش میاد      بالای سرش

جواد رمضانی

زمینه

بگو که کجاست این جا که این جور دلم غمینه

تو رو خدا عشق زینب بیا بریم مدینه

مهمونی آوردیمون یا حاجی اومدیم منا

از مکه آورده ای قربونیاتو کربلا

وای به غم اسیرم دارم میمیرم

بی تو دلم ز دنیا سیره

وای عزیز زهرا خدا ایشالا

سایه تو از سرم نگیره

هوای این جا چرا اینجوره

واسه تو زینب داره دلشوره

منو تو انگار توی این صحرا

جدا میشیم و می مونیم تنها

وای غریب مادر

بیا مدینه برگردیم کوفیا نقشه دارند

این جا به خدا داغت رو روی دلم می زارند

می دونی چی می کشه بعده تو خواهرت داداش

با غیرت به فکر چشمای کثیف کوفه باش

وای از این زمونه بی تو می مونه

زینب تنها با یه لشکر

وای توی اسارت میره به غارت

گوشواره و چادر و معجر

بی تو جون من میرسه بر لب

میشکنه بی تو حرمت زینب

دلم از این غم داره می لرزه

زینب و داغ چشای هرزه

مجید خانی

زمینه نوحه

آل طاها وارد کرببلا شد

هم زمین و آسمان‌ها غم‌سرا شد

در میان قلب زینب خیمه‌ی ماتم به پا شد

آه  عالمی در تاب و در تب

مضطرب شد قلب زینب، وامصیبت

آه  دلبرش شد کربلایی

می‌رسد بوی جدایی، وامصیبت

کرببلا غوغا شد واویلاه واویلاه

(خیمه‌ی غم برپا شد واویلاه واویلاه)

سوز آهی می‌رسد از قلب خواهر

دل‌پریشانم برایت ای برادر

می‌رسد هر دم صدای ناله‌ی جان‌سوز مادر

آه  جان تو من بی‌قرارم

بهر تو دل‌شوره دارم، ای برادر

آه  قلب من در اضطراب است

فکر فرزند رباب است، ای برادر

کرببلا غوغا شد واویلاه واویلا

قاسم نعمتی

نوحه 1

بزن بر طبل غم دل در عزا شد

به  آه و ناله دلها در عزا شد

میان محرمان آل هاشم / عقیله وارد کرب و بلا شد

به گردش گلهای زیبا – عنان گیرش ماه لیلا

رکابش زانوی سقا

زده خیمه  –  به دشت غم  – گل زهرا

رسد بوی  – جدایی از  – دل صحرا

وای حسین وای

شکسته از غریبی قلب خواهر

بگوید حرف دل با حال مضطر

نهفته حرف زینب در نگاهش

مکن بازی تو با جانم برادر

چرا آشفته احوالی – چرا در سینه می نالی

چرا خیره بر گودالی

برادر جان    – به دلشوره  – اسیرم من

دعائی کن  – که قبل از تو  – بمیرم من

وای حسین وای

بگو سقا بیاید در کنارم

که تا بر شانه ی او سر گذارم

خدا داند که مثل تو حسین جان

به قد سر فرازش تکیه دارم

پناه قلب بی تاب است  – امید طفل در خواب است

کجا با او قطح آب است

الهی که  – نبیند این   – حقارت را

ز اوج نی   – منو حال   – اسارت را

مجتبی صمدی

نوحه 2

دیدی آخر   قرار بشم بی برادر

قرار بشی صید بی سر

قرار بشه غنچه پرپر (حسین وای)3

آه چرا دوباره مظطرم / آه برای بار آخرم

آه به روی تو می نگرم

دلگیرم برادر جانم  امیرم برادر جانم

یک لحظه بدون عشقت   می میرم برادر جانم

(یا مظلوم اباعبدالله)

وای از این غم   چه حسه عجیبیه اینجا

عجب روزگاریه دنیا

نمی سازه انگاری با ما (حسین وای)3

آه امون از روز جدایی

آه نکنه بری نیایی

آه دلم تنگ میشه خدایی

سالارم برادر جانم دلدارم برادر جانم

در غمت شبیه ابری میبارم برادر جانم

(یا مظلوم اباعبدالله)

خواب دیدم  صدای غریبی شنیدم

کنار تنت تا رسیدم

برای خودم آه کشیدم(حسین وای)3

آه یه گوشه می افتم بی حال

آه غرور من میشه پامال

آه تنت میمونه تو گودال

ای ماهم برادر جانم / همراهم برادر جانم

خورشیدی و سایه بر سر / می خواهم برادر جانم

سید علی رکن الدین

واحد

از آسمون (میاد نوای ماتم)3

آی نوکرا (محرمه محرم)3

پیچیده بوی ماتم شده دلها پر از غم

پیرهن سیاه بپوشید محرمه محرم

رنگ فلک سیاهه سینه ها غرق آهه

اربابمون راهیه گودال قتله گاهه

دل پریشونه دیده گریونه

مادرش داره می خونه

گریه کن هارو جمع کنیدچونکه

ماه روضه و جنونه

از آسمون میاد (وای ماتم)3

آی نوکرا (محرمه محرم)3

اینجا کجاست (حال دل غمینه)3

تو رو خدا (بیا بریم مدینه)3

اینجا کجاست برادر دلم رو غم گرفته

چه بد هوایی داره آخ نفسم گرفته

دلم به غم اسیره دلم ز نیا سیره

انگار قراره این خاک تو رو ازم بگیره

غم تو دل جا شه خیمه برپاشه

قلب من دارالعزا شه

غرق تاب و تب جون میده زینب

از تو یک لحظه جدا شه

اینجا کجاست (حال دل غمینه)3

تو رو خدا (بیا بریم مدینه)3

نذار که خون جگر شم نذار که در به در شم

بی تو باید با شمرو حرمله هم سفر شم

چشام داره می باره تنم داره میلرزه

چطور باید ببینم سرت رو روی نیزه

من روی محمل تا چهل منزل

تو رو نیزه در مقابل

بعده تو هر دم می کشه من رو

خنده های تلخ قاتل

مجید خانی

واحد2

سینه زنها به تن کنید لباس ماتم برا عزای شاه عالم

که اومده ماه محرم

گریه کن ها       گریه کنید با حال مضطر

با ناله غریب مادر /برا حسین ارباب بی سر

نوکرا تن کنید (لباس عزا)2

وای از این غم حسین (رسید کربلا)2

غم شده بی حد (واویلا)2/ محرم اومد (واویلا)2

سالار زینب (ثارالله)2

ای برادر    اینجا کجاست آوردی ما رو

شدم ز غصه بیقرار و  گرفته غم همه دلارو

جان زینب     کجا آوردیمون برادر

شدم ز غصه زار و مضطر   داره میلرزه دل خواهر

کن دعا قلب من (پر از غم نشه)2

تا ابد سایت از (سرم کم نشه)2

زداغ غربت (دلگیرم)2 / بدون تو من (میمیرم)

سالار زینب (ثارالله)2

تا رسیدیم     بوی غم و جدایی اومد

دلم رو غرق غصه هاس   تو رو خدا بیا و برگرد

خوب می دونی     کوفیا بی حیا و پستند

با نیزه چشم به راهت نشستند

تو فکر انگشترت هستند

پیش چشمای من (تو رو می کشند)2

جسم پاک تو رو (رو خاک می کشند)2

میبینه خواهر (واویلا)2 / ذبح برادر (واویلا)2

مجید خانی

واحد 3

آه و واویلا       قافله ی گل ها

رسیده به دشت کربلا

می لرزه قلب      پریشون زینب

از بوی دلگیر این صحرا

خسته از راه     میون این صحرا

پیچیده شمیم گلای لاله

دارن همراه     گلای نیلوفر

پیر و جوون و هم   طفل سه سالـــــه

رقیّه ی سه ساله ای     که با باباش خو میگیره

که عاقبت از غصهّ ی    سر بردیدش میمیره

حسین من  – حسین من

ذکر من بر لب      باسوزو تاب و تب

وای از دل زینب  – واویلا

دل پریشونه      ز غصه می خونه

آه غریبونه – واویلا

میگه داداش      بیا بریم از این

زمین غم پرور که بی قرارم

با دلشوره     میگه حسین من

غیر تو و عبّاس کسی ندارم

حسین من از این زمین         بوی جدایی میرسه

طاقت هجرون ندارم        غم و محن دیگه بسه

حسین من  – حسین من

علی اصغر خواجه زاده

شور – زمینه 1

دوباره باز بوی محرمت اومد

حضرت (ثارالله)2 ماه غمت اومد

به ما بده چشمای تر به ما بده سوز جگر

سینه زن تو بمونیم هم محرم و هم صفر

عنایتی کن ای آقا حسین عزیز مصطفی

قبل اربعین امسال بریم زیارت کربلا

حسین

خداروشکر امسال محرمو دیدم

برا غم ارباب زندگیمو میدم

سینه زنا آماده شید ذکر حسین جان سر بدید

پیرهن مشکی بپوشید محرمش از راه رسید

همیشه من زیر دینم / غرق شور و غرق شینم

زنده ام امسال دوباره / ممنون ارباب حسینم

حبیب باقرزاده


[highlight]حضرت رقیه (سلام الله علیها)[/highlight]

[divider]

فقالت: ما هذا الرّأس ؟ قالوا لها: رأسُ أبيك. فرفعته من الطّشت حاضنة له وهي تقول: يا أباه ! مَن ذا الذي خضّبك بدمائك؟ يا أبتاه! مَن ذا الذي قطع وريدك؟ يا أبتاه ! مَن ذا الذي أيتمني على صغر سنّي ؟ يا أبتاه ! مَن بقي بعدك نرجوه ؟ يا أبتاه ! مَن لليتيمة حتّى تكبر ؟ يا أبتاه ! مَن للنساء الحاسرات ؟ يا أبتاه ! مَن للأرامل المسبيّات ؟ يا أبتاه ! مَن للعيون الباكيات ؟ يا أبتاه ! مَن للضائعات الغريبات ؟ يا أبتاه ! مَن للشعور المنشرات ؟ يا أبتاه ! مَن بعدك ؟ واخيبتنا ! يا أبتاه ! مَن بعدك ؟ واغربتنا ! يا أبتاه ! ليتني كنت الفدى ، يا أبتاه ! ليتني كنت قبل هذا اليوم عميا . يا أبتاه ! ليتني وسدت الثّرى ولا أرى شيبك مخضّباً بالدّماء .
ثمّ إنّها وضعت فمها على فمه الشّريف , وبكت بُكاءاً شديداً حتّى غشي عليها ، فلمّا حرّكوها , فإذا بها قد فارقت روحها الدُنيا

ترجمه:   وقتي سر بريده امام حسين را براي رقيه سلام الله عليها آوردند گفت اين سر كيست؟ به او گفتند: سر پدرت حسين است. سر را با احتياط از داخل طشت برداشت و به سينه چسبانيد و با گريه هاي سوزناك خود خطاب به سر چنين گفت: پدر چه كسي تو را به خون آغشته كرد؟ چه كسي رگ هاي گردنت را بريد؟ پدر چه كسي در خردسالي يتيمم كرد؟ پدر دختر يتيم تو به چه كسي پناه ببرد تا بزرگ شود؟ پدر جان زنان بي پوشش چه كنند؟ پدرجان زنان اسير و سرگردان كجا بروند؟ پدر جان چه كسي چشمان گريان را چاره ساز است؟ پدر جان چه كسي يار و ياور غريبان بي پناه است؟ پدر جان چه كسي پريشان مويي ما را سامان مي بخشد؟ پدر جان بعد از تو چه كسي با ماست؟ واي بر ما بعد از تو واي از غريبي! پدر جان كاش فدايت مي شدم. پدر جان اي كاش بيش از اين نابينا مي شدم و تو را اينگونه نمي ديدم. پدر جان كاش پيش از اين در خاك خفته بودم و محاسنت را آغشته به خون نمي ديدم. سپس لب ها را بر لب هاي پدرش امام حسين نهاد و چنان گريست كه همان لحظه بيهوش شد و وقتي او را حركت دادند دريافتند كه از دنيا رفته است.

منبع: المنتخب في جمع المراثي و الخطب طريحي، ص 136-137
غزل مصیبت حضرت رقیه(سلام الله علیها)1

دست از سرم بردار من بابا ندارم

زخمی شدم بهر دویدن پا ندارم

گيسو سپيدم احترامم را نگهدار

سيلي نزن من با كسي دعوا ندارم

باشد بزن، چشم عمو را دور ديدي

من هيچ كس را بين اين صحرا ندارم

زيبايي دختر به گيسوي بلند است

مثل گذشته گيسوي زيبا ندارم

اين چند وقته از در و ديوار خوردم

ديگر براي ضربه هايت جا ندارم

تا گيسوانم را زدستانت درآرم

غير از تحمل چاره اي اينجا ندارم

گفتم به عمه از خدا مرگم بخواهد

خسته شدم ميلي به اين دنيا ندارم

گيرم كه پس دادند هر دو گوشوارم

گوشي براي گوشواره ها ندارم

شيرين زبان بودم صدايم را بريدند

آهنگ سابق را به هر آوا ندارم

در پيش پايم نان و خرما پرت كردند

كاري دگر با شام و شامي ها ندارم

با ضربه پا دنده هايم را شكستند

كي گفته من ارثيه از زهرا ندارم

نشناختم بابا تو را تغییر کردی

امشب دگر راهی به جز افشا ندارم

گویی تنور خولی آتش داشت آن شب

خیلی شده ترکیب رویت نامرتب

قاسم نعمتی

غزل مصیبت حضرت رقیه(سلام الله علیها)2

با من و عمر ِكَمَم دست زمان بد تا كرد

موقع قد كشي ام بود كه پشتم تا كرد

دورهايت زدي و نوبت ما شد امشب

چشم كم سوي مرا آمدنت بينا كرد

لذتي دارد عجب بوسه ي دو لب تشنه

وقت برخوردبهم زخم دو لب سر وا كرد

نوه ي فاطمه بودم سندش را دشمن

با كف پا به روي چادر من امضا كرد

همه ي صورت من قدر ِكفِ دستي نيست

دور از ديده ي تو عقده ي خود را وا كرد

عمو عباس كجا بود ببيند آن شب

به سرم داد زد آنقدر مرا دعوا كرد

ناسزا گفت و به گريه دهنش را بستم

دشمنت را نفس فاطمي ام رسوا كرد

بي كفن دفن شدم اي پدر بي كفنم

داغ مجنون همه جا تازه غم ليلا كرد

دختر بي ادبي مسخره ميكرد مرا

دو سه تا پارگي از روسري ام پيدا كرد

عمر يك ظرفِ ترك دار به ضربي بسته ست

عمه بر دست مرا برده و جابجا كرد

عمه هربار كه با گريه بغل كرد مرا

ياد آن صورت نيلي شده ي زهرا كرد

قاسم نعمتی

غزل مصیبت حضرت رقیه(سلام الله علیها)3

دستگیر عالمم اما دوستم بر سر است

من چهل منزل رخم نیلی و چشمانم تر است

گر به من گویند بابا را نخوان سیلی نخور

صورتم سازم سپر گویم که بابا بهتر است

شام را ویران کنم ورنه رقیه نیستم

ذکر صبح و شام اینان سب جدم حیدر است

غائبین کوچه بر من عقده خالی میکنند

هرکه دیدم گفت رویت مثل روی مادر است

می شود فهمید از این حمله ی مرکب سوار

آمده گیسو کشد کی در شکار معجر است

یک نسیم از این همه طوفان که من دیدم اگر

در گلستانی فتد بر یک اشاره پر پر است

قد و بالای سه ساله دختری زانو بغل

از کف یک چکمه زجر حرامی کمتر است

گر زمین گیرم به عمه اقتدا خواهم نمود

چاره ی دردم فقط یک بوسه ای از حنجر است

وجه تشبیه سر من با سر تو این بود

هر دو صورت سوخته گیسو پر از خاکستر است

قاسم نعمتی

غزل مصیبت حضرت رقیه(سلام الله علیها)4

از بس شکستنی شدی ای شیشه بلور

قدری بخواب و این بدنت را تکان مده

خواهی که خارها نرود در تنت فرو

آرام باش و پیرهنت را تکان مده

می بینی ای عزیز که نازت نمی کشند

پس این لبان خوش سخنت را تکان مده

دندان شیری تو به یک بوسه بسته است

با زحمت اینقدر دهنت را تکان مده

با آه آه تو بدنم تیر می کشد

از بس تنت شبیه تن مادرم شده

می پاشد از لبان تو خون لخته هر نفس

زان نیمه شب چه خاکی مگر بر سرم شده

ای دخترم هنوز سرت درد می کند؟

آیینه نگاهِ تو چشم ترم شده

از گیسوان سوختۀ بین مشت زجر

هر آنچه گفته ای به خدا باورم شده

از لحظه ای که حرف کنیز آمده وسط

خوابش نمی برد ز غم و ترس خواهرت

در این میانه جای ابالفضل خالی است

تا پس بگیرد از عدوی پست معجرت

در شهر مسلمین نشود دفن خارجی

لرزه فتاده بر دل ترسان مادرت

پیغام داده اند اهالی شهر شام

بیرون کشند از دل هر خاک پیکرت

قاسم نعمتی

غزل مصیبت حضرت رقیه(سلام الله علیها)5

آه! بابا! رفتی و تقدیرِ این گلشن چه بود

آه! بابا! خم شدن، نشکفته پژمردن چه بود

آه! بابا! طعمِ تلخِ بیکسی شد بیشتر

“طفلکِ بی مادرت را، بی پدر گشتن چه بود؟ “

آه! بابا! بیقرارم  بیقرارم  بیقرار

آه! نیکو باغبانم! از تو دل کندن چه بود؟

روحِ طوبی، آلِ طاها، آیه های بندگی

“کاروانی مهربان و این همه دشمن چه بود؟ “

گرگها با قلبِ سنگی، دستِ سنگینِ عدو

جامۀ حُرمت دریدن، حملۀ بر زَن چه بود؟

خیمه، آتش، گوشواره، معجر و هَتک و کُتک

عمّه زینب را دراین هامون رها کردن چه بود؟

أذیتم کردند، بابا! عمّه ام را می زدند

سیلِ غم بر عمّه جان و سیلیِ بر مَن چه بود؟

دربه در، گشتم تمامِ دشت را، با اشک و آه

روی بابا را ندیدن، کینه را دیدن چه بود؟

خاک و خون شد بسترم، از بس به عشقت سوختم

بُغض کردن گریه کردن، بی تو خوابیدن چه بود؟

مثلِ جَدَّت لطفِ بی اندازه داری بر یَتیم

“ خواب دیدم آمدی، امّا به سر رفتن چه بود؟ “

من به چشمانِ تَرَم دیدم که جانم می رود

زنده زنده رفتنِ روح از کنارِ تَن چه بود؟

سربُلندَت تا که دیدم، سربُلندی خواستم

“ بی تو، باباجان! برای دخترت ماندن چه بود؟ “

حمیدرضا کسرایی

غزل مصیبت حضرت رقیه(سلام الله علیها)6

امشب شکسته بال پرواز رقیّه

می آید از ویرانه آواز رقیّه

انقدر امشب گریه کرده   نا ندارد

فهمیده شاید بعد از این بابا ندارد

ای دختر دردانه کمتر ناله سر ده

طوفان مشو ای آسمان کم ژاله سر ده

ای ترجمان قامت از غم خمیده

پیر سه ساله غیر تو چشمی ندیده

ای لاله با روی کبود و داغ پنهان

قرآن هجده ساله را تفسیر قرآن

دریای غمهایی ولی ایّوب صبری

ملک سلیمان داری و بر دوش ابری

ای گریه هایت قاتل خونخوار عمّه

کم خونچکان بر دیده غمبار عمّه

سید عبدالرضا هاشمی

زمینه 1

بارون بارون     داره میباره

آسمون دل     غصه ها داره

عطر و بوی غم پیچیده سینه زن ها بیان

شب شب سوم رسیده سینه زن ها بیان

تا همیشه من     با رقیه ام

بی قرار یک     یا رقیه ام

ابتا حسین

در دلِ شب     فِکر کنم جون داد

از روی ناقه     تا زمین افتاد

مادری پهلوشکسته با دلی خون رسید

وای من ای داد بی داد زجر ملعون رسید

ناسزا میگفت     حرف بد میزد

یا که بی حیا     با لگد میزد

ابتا حسین

روضه خونی     در حرم خوبه

امشبو میریم    کنج مخروبه

دختر کم سن و سالی به سری بوسه زد

لب خشکی بر رگای حنجری بوسه زد

لکنت زبون     داره دُردونه

یا أبا أبا      أبا میخونه

ابتا حسین

زخم کاری      بر تنش داره

رأسی بر روی      دامنش داره

خم شد و لب را به روی لب بابا گذاشت

از روی رأس بریده دیگه سر بر نداشت

همه ی تنش      زده آبله

باید احتیاط      کنه غسّاله

جواد رمضانی

زمینه2

گوشه ی خرا به امشب چه حس و حالی دارم

سر بریدت رو بابا رو دامنم می ذارم

این مدت کجا بودی بابای مهربون من

تو هیچ وقت سفر نمی رفتی بابا بدون من

وای از همه خسته ام چشمامو بستم

سر تو بغل می گیرم

وای پر از ملالم گرچه سه سالم

ولی غم تو کرده پیرم

هر دفعه اسم تو رو می بردم

یا لگد یا که سیلی می خوردم

سه ساله ات مثل پیرزن ها شد

شبیه زهرا کمرم تا شد

وای (امون از این غم)3

از اون روزی که زجر من رو گرفت تو اون بیابون

یه جوری سیلی زد چشمام شده یه کاسه خون

نامحرم از صورتم آستینم و کنار نده

آی نامرد سینه ام شکست هی با پاهات فشار نده

وای پرم شکسته سرم شکسته

اعضای پیکرم شکسته

وای عموم اباالفضل کجاست ببینه

حرمت معجرم شکسته

اگر فکر کردی بی کس و کارم

بدون  آی نامرد من عمو دارم

عمو عباسم یه علمداره

به خدا خیلی منو دوست داره

وای (امون از این غم)3

نبودی بابا نامردا بال و پرم رو بستند

اینقده زدند بابا که دندونمو شکستند

یا سیلی یا با لگد یا کعب نی یا که با مشت

با هر چی می شد بابا زدن منو به قصد کشت

وای طفل سه ساله ات گرفته لکنت

از بس که کتک بی هوا خوردم

وا ی اگر که عمه سپر نمی شد

به زیر دست و پا می مردم

حرمله من رو خیلی بد می زد

توی پهلوهام با لگد می زد

اینقدر مشت زد که چشام تر گشت

بسکه زد شکل صورتم برگشت

مجید خانی

زمینه نوحه

از فراقت ای پدر جان دل غمینم

بین ویران زار و گریان و حزینم

کن تماشا گیسوانم دلبر نیزه نشینم

آه  دختر تو گشته محزون

گیسوان تو پر از خون، ای پدر جان

آه  جان بابا پیکرت کو

آن گلو و حنجرت کو، ای پدر جان

دردانه‌ی بابایم واویلاه واویلاه

(من وارث زهرایم واویلاه واویلاه)

در بیابان پابرهنه می‌دویدم

من صدای مادرت را می‌شنیدم

ناله‌های بی‌پناهی از دل و جان می‌کشیدم

آه  بر رخم سیلی نشسته

پهلوی من هم شکسته، ای پدرجان

آه  کودکت شد قدخمیده

ناله‌ها از دل کشیده، ای پدر جان

دردانه‌ی بابایم واویلاه واویلاه

قاسم نعمتی

نوحه 1

رقیه هستم و عشق مجسم

که بابایم بود ارباب عالم

به آه و ناله های آتشینم

زدم بر کافران سیلی محکم

دل شب دلخون و تنها – شد آو این بابا بابا

عزاداری کردم بر پا

به ویرانه  – شدم یار   – دل زینب

زدم ناله   – که شد جان  –  به روی لب

وای حسین وای

زبسکه طعنه از هر کس شنیدم

که از این زندگی کردن بریدم

لباسم پاره بود بین کوچه

ز دختر ها خجالت می کشیدم

ز گوش من زینت پر زد – سپیده بر مویم سر زد

به من طعنه هر دختر زد

زبان من   – پر از لکنت   – شد از غمها

خدا دیده   – تن و روی   –  کبودم را

وای حسین وای

شبی که زجر با من روبرو شد

دل شب در پی ام در جستجو شد

فقط گویم همین را با اشاره

که بین پنجه ی او پر ز مو شد

چه پیچی بر مویم می زد

چه وحشی بر رویم می زد

لگد بر پهلویم می زد

قدم پشت   –  قدم آنجا  –  می افتادم

فقط زهرا   – رسید آنجا  –  بفریادم

مجتبی صمدی

نوحه 2

روضه خوندم     تورو تا خرابه کشوندم

سرترو رو پاهام نشوندم

توی حسرت بوسه موندم (حسین وای)3

آه خوش اومدی بابا بابا / آه چه رسمیه رسم دنیا

تو شدی تنها من تنها

دل خونم برا تو بابا / گریونم برا تو بابا

مثل تو دارم لالایی / می خونم برا تو بابا

(یا مظلوم اباعبدالله)

خنده کردن   صدای منو تا شنیدن

برام تازیانه کشیدن   غم و غربتم رو ندیدن (حسین وای)3

آه عقیقت دست یه مرده / آه به عمو بگو برگرده

آه رفیق شبهام پا درده

پر دردم برا تو بابا / یه مردم برا تو بابا

تو دستام یه ذره آبه / آوردم برا تو بابا

(یا مظلوم اباعبدالله)

دل میگیره   روزای کسی که اسیره

به هرچیزی گریه اش میگیره   داره ذره ذره میمیره (حسین وای)3

آه چه خوبه که عمه اینجاس/آه همش مواظب ماهاس

آه ولی خودش خیلی تنهاس

بی تابم برا تو بابا / بی خوابم برا تو بابا

خورشید شب تاری و / مهتابم برا تو بابا

سید علی رکن الدین

واحد2

ای پدر جان     خوش آمدی به این خرابه

ببین چشای من پر آبه / دنیا دیگه برام عزابه

تو خرابه     سر تو رو بغل می گیرم

دیگه از این زندگی سیرم / می خوام پای سرت بمیرم

التماس مرا (ببین ای پدر)2

جان من با خودت (مرا هم ببر)2

چه ها کشیدم (بابایی)2 دیگه بریدم (بابایی)2

یتیمی سخته (بابایی)2

بی تو شبها     سرم رو روی خاکا می زارم

همه می گن بی کس و کارم / یتیمم و بابا ندارم

پره زخمه      روی سرم خون بسته لخته

فهمیدم اینو خیلی وقته / بابا یتیمی خیلی سخته

گشته جسمم کبود (مثل مادرم)2

زیر مشت ولگد (شکسته پرم)2

یه آدم بد (بابایی)2 / بهم لگد زد (بابایی)2

یتیمی سخته (بابایی)2

هر شب از غم     می گیره بعضی تو گلومو

تا دور دیدند چشم عمو / بابا کشیدند همه مومو

از غم تو    این دل من در تب و تابه

حال دلم خیلی خرابه / قاتل من بزم شرابه

چشم من رو پر از (ستاره می کرد)2

وقتی به خواهرم (اشاره می کرد)2

اینا مریضن (بابایی)2 / پی کنیزن (بابایی)2

مجید خانی

شور    –  زمینه 1

خرابه تاریک و شباش چقدر سرده

دوربر خانوم لشگر نامرده

صدا میزد هی باباشو / دوخته به در باز نگاشو

یه نانجیب گفت که یالا/ دیگه ببرید صداشو

صدا میزد زیر لبهاش / دلم برات تنگه بابا

کجایی که قسمت من / حرف بد و سنگه بابا  حسین

یه معجر پاره به روی سر دارم

سه ساله ام اما درد کمر دارم

دارم دوباره بهونه / درد و دلم ناتمومه

کجاست عمو جونم عباس / عمویی که پهلوونه

چی شده لبهات باباجون / بابای خوبو غریبم

محاسنت رنگ خونه / یاور شیب والخضیبم

حبیب باقرزاده

[highlight]طفلان حضرت زینب (سلام الله علیها)[/highlight]

[divider]

مرحوم ملا حسين كاشفى در روضة الشهداء مى‏نويسد: چون اولاد عقيل شهيد شدند نوبت به فرزندان جعفر طيار رسيد و بيش از همه محمد بن عبدالله بن جعفر به نزد امام همام (عليه السلام) آمد و اذن خواست، امام حسين (عليه السلام) به او اذن داد پيوسته حرب مى‏كرد و از آن قوم مكار مى‏كشت تا بالاخره به جانب آشيان قدس پرواز نمود عليا مخدره زينب خاتون خواهر امام (عليه السلام) در فراق فرزند دلبند خود بناليد و امام (عليه السلام) وى را تسلى داد و خاموش گردانيد.  مرحوم علامه مجلسى در بحار فرموده: محمد بن عبدالله بن جعفر پس از اجازه از شاه شهيدان دست مادر و صورت برادر را بوسيد و با خويشان خداحافظى كرد و قدم به معركه نهاد و اين رجز مى‏خواند: نشكوالى الله من العدوان قد تركوا معالم القرآن / قتال قوم فى الردى عيان و محكم التنزيل و التبيان / روز جنگ است و كار خواهم كرد از براى دل حسين (عليه السلام) على (عليه السلام)/ با شما كارزار خواهم كرد جان خود را نثار خواهم كرد ثم قاتل حتى قتل عشرة انفس پس – آن قوم شقاوت نهاد بناى مقاتله را نهاد و زمين ميدان را از مغز دليران آلوده ساخت و ده نفر از نامداران را نيز به خاك تيره انداخت، عامر بن نثل تميمى بر وى تاخت ميوه دل زينب خاتون را از شاخ حيات به خاك ممات انداخت خبر به دختر امير عرب رسيد آن مخدره اصلا بى تابى نكرد و فرمود: گر جوانم ز دست رفت چه غم/از سر شه مباد موئى كم . عون بن عبدالله چون برادر را كشته و در خون آغشته ديد بى اختيار خود را در ميان معركه انداخت قاتل برادر را ديد كه بر سر كشته او ايستاده و شمشير خون آلود در دست دارد عون بعون عنايت پروردگار به يك ضربت كارى قاتل برادر را به جهنم فرستاد و با جوانان ديگر همت كرده نعش برادر را به در خيام آوردند و خود نيز خدمت امام (عليه السلام) آمد معذرت خواست و عرضه داشت:  اى كريم بنده نواز مرا معذور دار كه از مرگ برادر بى اختيار بودم اكنون از حضرت شما اجازت مى‏طلبم تا خود را به برادر برسانم. حضرت وى را در بر گرفت صورتش را بوسيد و با چشم گريان او را اذن ميدان داد. مرحوم مجلسى در بحار فرموده: ثم خرج من بعده عون بن عبدالله بن جعفر. سپس بعد از محمد عون بن عبدالله بن جعفر با خاطرى افسرده و دلى پژمرده روى به معركه آورد و اين رجز را خواند: ان تنكرونى فانابن جعفر يطير فيها بجناح احضر – شهيد صدق فى الجنان ازهر كفى بهذا شرفا فى المحشر ابو المفاخر در ترجمه اين رجز گفته است: مائيم به قوت عنانها در معرض رغبت شهادت چون اختر تيغ زن كشيده – برخاسته از، زه كمانها بر دست نهاده نقد جانها بر ديده اهرمن سنانها پس به قوت بازوى دليرى شمشير آذرى چون هلال خاورى بر سر چنگ علم ساخت و شاخ حيات دشمنان را قلم مى‏كرد و به رمح آتش فشان جگرهاى كافران را مى‏شكافت و جمعى از سواره را آواره كرد مرحوم مجلسى در بحار مى‏فرمايد:  حتى قتل من القوم ثلاثة فارس و ثمانية عشر راجل سه سواره با هيجده پياده خنجر گذار بر وى حمله كردند، عون به عون الهى همه را كشت ناگهان عبدالله بطّه طائى كه از شجاعان عالم بود بى خبر از كمين بر آمد و عمودى از آهن بر پشت عون زد كه تمام فقرات و استخوانهاى وى را خورد كرد و نخل قامتش بر زمين افتاد و مرغ روحش پر زنان به فضاى عند ربهم يرزقون بال افشاند جوانان رفتند و نعش وى را آورده در پهلوى برادر خوابانيدند.

مقتل الحسین   از مدینه تا مدینه

غزل مرثیه 2 طفل حضرت زینب(سلام الله علیها)1

صف کشیده می رسد آن حیدر زهرا نشان

تا دهد آداب سر هدیه نمودن را تشان

در دوستش حاصل عمرش دو رعنا نوجوان

در پی اش الله اکبر گو همه هفت آسمان

وه بنازم بر امیر عشق و این سرلشگرش

تا به خرگاه سپه سالار عاشورا رسید

قامت رعنای دلبر پیش پایش قد کشید

از نفیر عصمت الهی به روح دل دمید

رشته ی هرچه محبت بود از طفلان برید

کرد امر عاشقی بر آن امیر و رهبرش

گر که خواهی رزم زینب بنگری اینان نگر

حاصل شیر محبت را به جسم و جان نگر

حیدر و جعفر به دو آیینه تابان نگر

عالمی را در پی گیسویشان حیران نگر

این غریب کربلا و هدیه های خواهرش

خود حمائل کرد شمشیری به روی دوششان

وعده ی دیدار مادر داد بر آغوششان

من نمی دانم چه سری گفت او در گوششان

کرد از جام شهادت واله و مدهوششان

آتش عشق حسینی بود از پا تا سرش

گفت یا ابناء زینب ابرو داری کنید

تا نفس دارید بهر غربتش کاری کنید

از ابوفاضل مدد گیرید سالاری کنید

من زنم امام شما باید علمداری کنید

جانت قربان یک تاری ز موی اکبرش

هستیش تا راهی میدان عاشورا نمود

هرچه مجنون بود مست ساغر لیلا نمود

لشگری را با دو رزمنده دگر رسوا نمود

خود به خیمه رفت و بر امدادشان آوا نمود

دستی از دل بر دعا دستی دگر بر معجرش

مو پریشان بین خیمه ذکر یا حیدر گرفت

بر قبول هدیه هایش دامن مادر گرفت

هر دودست مستجابش را به روی سر گرفت

تا خبر از کودکانش با دوچشم تر گرفت

دیده آوره حسین دو یار خونین پیکرش

به سر دوش حبیبش کعبه ی آمال او

چون همای پر شکسته خون چکد از بال و

تا که دید آن انکسار چهره و احوال او

از حرم بیرون نیامد بهر استقبال او

این اصول عاشقی آموخته از مادرش

قاسم نعمتی

مدح حضرت زینب (سلام الله علیها)1

من نمی دانم که از صبرَت بگویم، یاغمت؟!

مانده ام بینِ دوراهی، در بیانِ ماتمت

ای چهل منزل اسیرِ عشق! گویم از کدام؟

از صفا و مرحمت؟ یا از نبودِ مرهمت؟

از چه باید گفت؟ بی بی جان! چه را باید نوشت؟

مَحرمِ أسرار گشتن؟ یا صَفِ نامحرمت؟

مانده ام، تا نور تکلیفِ مرا روشن کند

گفت: هان! با استناره می توان شد مُلهَمَت

باز شد در پیشِ رویم مصحفی از “عُسر و یُسر “

بسته شد بابِ سؤال و طبعِ ما شد مُلزَمَت

در نگاهِ نافذت، آمد جوابِ  “ رنج و گنج “

کعبه و خارِمغیلان و “ متاعِ دَرهَمَت “

کاش! راضی تر شوم، بر “ لطف و قهر “ و بر قضا

تا به چشمم توتیا گردد، غبارِ مَقدمت

هرچه غمگین تر شدم، زیباترآمد واژه ها

سَمتِ دریا می برد دل را، نگاهِ نَم نَمت

حیرت از چشمم چکید و بر لبم جاری شده

“ هم دمِ گرمِ تو زیباهم فراقِ همدمت! “

بُگذر از آرامش و آشفتگی در این غزل

خط به خط،  شد مثنوی، آن خطبه های محکمت

من چه گویم؟ ای نوایِ نِی! وَ اِی نایِ نبی!

هست “ قُقنوسِ کباب وهدهدِ عرشی “ کمَت

“ در إطاعت از ولایت، صد جنان گُل کاشتی “

روی تو سرخ و نیامد هیچ بر اَبرو خَمَت

آری! آری! زینبیّون پادشاهِ عالمند

عاشقِ سربازیَم همواره تحتِ پرچمت.

حمیدرضا کسرایی

مدح حضرت زینب (سلام الله علیها)2

ای بهین اسوه ی حیا زینب

زینت شاه اولیا زینب

حافظ نهضت حسینی تو

همره شاه کربلا زینب

آتشین خطبه ی تو بنمودست

انقلابی ز نو به پا زینب

چشم گردون ندیده در عالم

یک زن و آنهمه بلا زینب

اسوه ی صبر و کوه ایثاری

حق تو را گفته مرحبا زینب

کوفه از خطبه ات به خود لرزی

نهضتی از تو شد به پا زینب

چون تو فرمان “اسکوتو” دادی

گشت اجسام بی صدا زینب

در و دیوار مردو زن جمله

متحیر از آن نوا زینب

ای سپهر فضیلت و تقوا

نظری کن بر این گدا زینب

خاک پای تو توتیای چشم

ذکر نامت بود ششفا زینب

جان زهرا تو از ره احسان

کن عنایت به جمع ما زینب

حجت الله خدا مرادی

مدح حضرت زینب (سلام الله علیها)3

بانوی کرببلا سیده ی شیرزنان

شرف و عزت و آزادی شمشیر زنان

گفت با خصم نگون بخت به شمشیر زبان

آنچه مشهود جمیل است و نبینم جز آن

گر جدا سر زبدنها شده در دشت بلا

شد بر افلاک بلند از سرشان سِرّ خدا

***

صلوات من ودل باد به روح زینب

که شده قید اسارت به فتوح زینب

باده تشنگی و صبر صبوح زینب

با حسین است و حسین کشتی نوح زینب

که فروغ ازلیست به سَرا بر اسرا

شد چراغی که برافروخت به ویرانه سرا

***

گوهری از صد لُجِه عصمت زینب

باده نوش می توحید ز حکمت زینب

دختر شاه عرب با همه حشمت زینب

پایبند ادب و عزت و حرمت زینب

شبنم لاله خونین گلستان شرف

دختر فاطمه و وارث سلطان نجف

جوادی (نوبهار)

زمینه 1

من زینبم      وارث حیدر

دختر زهرا      جان پیغمبر

تا بدی اذن جهادم میروم میدون

نه که با پا بلکه با سر میدوم میدون

روی قلب من      پا نمیذاری

دیگه غم نخور      تا منو داری

یابن فاطمه

طفلان من     هر دو سربازن

هر دو مشتاق     اذن پروازن

بپذیر این تحفه رو  از من بی سرپناه

دست رد بر سینه ی من نزنی یا اخاه

همه هستی ام     فدای سرت

فدای تو و     علی اکبرت

یابن فاطمه

طفلان من    هر دو آمادن

هر دو چون سروی    شاخ شمشادن

دلمو نشکن برادر، دل شکسته ترم

قسمت میدم حسین جان به جون مادرم

بذا تا برن     دلو خون نکن

منو بیش از این     پریشون نکن

یابن فاطمه

شکرلله     روسپیدم من

صاحبِ داغِ     دو شهیدم من

نکنه اشکی بریزی که منو میکشی

بمیره زینب نبینه خجالت میکشی

همه رفته اند    ز برت حسین

بمیره برات    خواهرت حسین

جواد رمضانی

زمینه2

هیچ وقت تو رو این اندازه زینب غریب ندیده

اگه نوبتی هم باشه نوبت من رسیده

جون من داداش حسین بیا و نشکن دلمو

ممنونم قبول کنی هدیه نآقابلمو

وای میباره چشمام ببین که گلهام

میگن بهم بگو به دایی

وای شبیه اکبر بذاره آخر

ما هم به پاش بشیم فدایی

نبینم هیچ وقت بی کس وکاری

نخوری غصه تا منو داری

نمی ذارم که تنها بمونی

واسه ات آوردم دو تا قربونی

وای (داداش حسینم)3

نذاری برن باید که تو خیمه ها بشینند

مادراشونو بعد از تو تو اسیری ببینند

می میرند اگه منو ببینند تو کوفه و شام

در بین مردای مست میون مجلس حرام

وای بذار برن که قصه کوچه

بازم دوباره نشه تکرار

وای مثل حسن از درد خجالت

یه عمر نشن به غم گرفتار

تو رو میبینند پاشیدی از هم

منو می بینند بین نامحرم

می بینند که از ضربه سیلی

مادرشون شد صورتش نیلی

نذار ببینند از سر مادر

می کشد دشمن چادر و معجر

مجید خانی

زمینه نوحه

کن نگاهی سوی طفلان ای برادر

من فدای غربتت ای جان خواهر

می‌کنم اهدا به راهت این دو گل از نسل جعفر

آه  نذر تو این کودکانم

این سپاه نوجوانم، ای حسین جان

آه  من فدای این غریبی

این همه غصه نصیبی، ای حسین جان

سالار قلب زینب (ثارالله)2 (ثارالله)2

جانم رسیده بر لب (ثارالله)2 (ثارالله)2

ما دو لشکر از سپاه مرتضاییم

جان به کف سرباز شاه کربلاییم

از دل و جان جای مادر ما فدایی ولاییم

آه  ما مهیای جهادیم

دل به عشق دوست دادیم، ای حسین جان

آه  مادر ما بی‌قرار است، دیده‌اش ابر بهار است، ای حسین جان

قاسم نعمتی

نوحه 1

برادر جان ببین که بی قرارم

سر خواهش به پایت می گذارم

خدا داند که غیر از این پسر ها

برایت هدیه ای بهتر ندارم

ببین که می سوزم از تب – مزن دست رد بر زینب  که جانم می آید برلب

دل من را     – بدست آور  – برادر جان

به این روح   – پریشانم  – بده سامان

وای حسین وای

غم تو سینه ام را می گدازد

نگاهت روح من را می نوازد

مکن شرمنهام از روی زهرا

بگو زینب که با این غم چه سازد

نمی خواهم   – که شرمنده   – شوم جانا

من از زهرا  – من از نجمه  – من از لیل

وای حسین وای

مشو راضی دو  طفل می نشینند

ز باغ رحمتت خوشه نچینند

مشو راضی ببر بازار کوفه

مرا با چادر خاکی ببینند

قشم بر آن روز بیداد – که زهرا در کوچه افتاد

مرا بنما از غم آزاد

مشو راضی  – که سهم من  – شود کمتر

ترحم کن      – حبیب من- به این مادر

وای حسین وای

مجتبی صمدی

نوحه 2

ای امیرم  جلو اشکامو باز میگیرم

نمیخوام ببیند اسیرم

خب هرچی باشه ماده شیرم (حسین ای)3

آه میخوام با این موی سفید / آه بهم بگن ام الشهید

آه نذاری بشم نا امید

آقایم امیر قلبم / دنیایم امیر قلبم

بدون نگاه گرمت / تنهایم امیر قلبم

(یا مظلوم اباعبدالله)

من آوردم  فدای سرت این دو مردم

به دور سرت من میگردم

فقط غرببت گشته دردم (حسین وای)3

آه چه فرقی دارن با اکبر/ آه که هستن نوه ی حیدر

آه دوتاشون فدای اصغر

هر لحظه امیر قلبم / آوازه امیر قلبم

عمرشون به یک تار موت / می ارزه امیر قلبم

(یا مظلوم اباعبدالله)

غصه داره ببینی شهی یار نداره

ببینی شهی بی قراره

ولی آسمونت نباره (حسین وای)3

آه رومو زمین نزن آقا / آه تورا جان بی بی زهرا

آه بده اذن میدان مولا

(ثارالله)2 امیره قلبم / پادشاه امیر قلبم

همیشه همه جا بودی / سرپناه امیر قلبم

سید علی رکن الدین

واحد 2

غربت تو    شده حسین قاتل زینب

قبول کن ای حاصل زینب / هدیه نآقابل زینب

اگه اینجا    نداری هیچ یاور و یاوری

غصه نخور بی کس وکاری/ تا وقتی که زینب و داری

زندگیمو می دم (به پات یا حسین

جون این بچه هام (فدات یا حسین

ذکر رو لبهام (ثارالله)2 / نذر تو گلهام (ثارالله)2

ای عشق زینب (ثارالله)2

این پسرهام   هر دو تاشون غلام سیاهت

زندگیشون نذر نگاهت/ میخوان بشن فدای راهت

کن نگاهی    به چشمای تر پسرهام

به قلب مضطر پسرهام / فدا سرت سر پسرهام

توی میدون جنگ با صد شوروشین

هی میخونن رجز امیری حسین

گلهام خدایی (ثارالله)2 / شدن فدایی (ثارالله)2

ای عشق زینب (ثارالله)2

وقتی دیدم     گلهام رسیدن به شهادت

کردم توی خیمه اقامت / تا نکشی ازم خجالت

زیر نیزه    شد غرق در خون پیکراشون

شکسته شد بالو پراشون/ به روی نیزه رفت سراشون

ای برادر حسین (خجالت نکش)3

جان خواهر حسین (خجالت نکش)3

گلهامو چیدن(ثارالله)2/به خون کشیدن(ثارالله)2

ای عشق زینب (ثارالله)2

مجید خانی

واحد 3

اشکم شد روانه   در غمت برادر

نما قبول این دم     هدیه های خواهر

جگرم از غم خون شده  – ناله ام افزون شده

واویلا  – واویلتا(۳)

این دو طفلان زینب     نوگلان یاسند

عاشق حسین و         شاگردان عباسند

گلهای عبداللهند  – عاشقان ثارللهند

واویلا  – واویلتا(۳)

تحفه ای ندارم         اندر این بیابان

یا اخا کن قبول      دلم را مسوزان

سنّشان گرچه کم است  – دلهاشان غرق غم است

واویلا  – واویلتا(۳)

علی اصغر خواجه زاده

واحد حضرت زینب(سلام الله علیها)

مظلومه بنت المرتضی زینب زینب

یابنت خیرالاولیاء زینب زینب

ای زاده ی خیرالنساء زینب زینب

ای غصه دار کربلا زینب زینب

ای ذکر کل انبیاء زینب زینب

ای فاتح شام بلا زینب زینب

هر دل به عشقت مبتلا زینب زینب

ای دلبر خون خدا زینب زینب

ای جلوه ی شرم و حیاء زینب زینب

ای اسوه ی صبر و وفا زینب زینب

ای قبله ی حاجات ما زینب زینب

ای عمه ی سادات ما زینب زینب

ای افتخار عالمین زینب زینب

ای بانی اشک حسین زینب زینب

پیش تو اندر قتلگاه زینب زینب

اشک دوچشمت شد روان زینب زینب

برآن غریب بینوا زینب زینب

درپیش چشم بچه ها زینب زینب

دشمن تو را زد بی هوازینب زینب

ناقه نشین بی جهاز زینب زینب

ای همسفر با نیزه هازینب زینب

جسمت کبود کعب نی زینب زینب

روح الله سیفی

[highlight]حضرت عبدالله ابن الحسن(علیه السلام)[/highlight]

[divider]

وَ قَدْ ضَعُفَ عَنِ الْقِتَالِ  . .فَقَالَ ع بِسْمِ اللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ وَ قَالَ إِلَهِي تَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقْتُلُونَ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّهِمْ.ثُمَّ ضَعُفَ مِنْ كَثْرَةِ انْبِعَاثِ الدَّمِ    فَلَبِثُوا قَلِيلًا ثُمَّ كَرُّوا عَلَيْهِ.فَخَرَجَ إِلَيْهِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ وَ هُوَ غُلَامٌ لَمْ يُرَاهِقْ مِنْ عِنْدِ النِّسَاءِ يَشْتَدُّ حَتَّى وَقَفَ إِلَى جَنْبِ الْحُسَيْنِ ع فَلَحِقَتْهُ زَيْنَبُ بِنْتُ عَلِيٍّ ع لِتَحْبِسَهُ فَامْتَنَعَ امْتِنَاعاً شَدِيداً وَ قَالَ لَا أُفَارِقُ عَمِّي فَأَهْوَى بَحْرُ بْنُ كَعْبٍ إِلَى الْحُسَيْنِ‏ فَقَالَ لَهُ الْغُلَامُ وَيْلَكَ يَا ابْنَ الْخَبِيثَةِ أَ تَقْتُلُ عَمِّي فَضَرَبَهُ بِالسَّيْفِ فَاتَّقَاهَا بِيَدِهِ فَبَقِيَتْ عَلَى الْجِلْدِ مُعَلَّقَةً فَنَادَى يَا عَمَّاهُ فَأَخَذَهُ وَ ضَمَّهُ إِلَيْهِ وَ قَالَ يَا ابْنَ أَخِي اصْبِرْ عَلَى مَا نَزَلَ بِكَ وَ احْتَسِبْ فِي ذَلِكَ الْخَيْرَ فَإِنَّ اللَّهَ يُلْحِقُكَ بِآبَائِكَ الصَّالِحِينَ. فَرَمَاهُ حَرْمَلَةُ فَذَبَحَهُ. فَقَالَ الْحُسَيْنُ ع اللَّهُمَّ إِنْ مَتَّعْتَهُمْ إِلَى حِينٍ فَفَرِّقْهُمْ فِرَقاً وَ اجْعَلْهُمْ طَرائِقَ قِدَداً وَ لَا تَرْضَ عَنْهُمْ أَبَداً
 

ترجمه: سالار شايستگان ديگر توان ايستادن نداشت كه از جنگ باز ايستاد .. نداى امام حسين عليه السّلام به آسمان برخاست و سر به جانب آسمان بلند كرد و نيايشگرانه گفت: خدايا، تو خود مى‏دانى كه اينان فرزند دخت فرزانه پيامبرشان را مى‏كشند .آن تبهكاران سنگدل اندكى درنگ كردند و دگر باره بر آن آموزگار والاييها هجوم بردند. در همان لحظاتى كه حسين عليه السّلام بر شهادتگاه، خود با لب تشنه و غرق در خون در انتظار شهادت بود، يادگار ارجمند برادرش،  “عبد اللَّه “، فرزند امام حسن كه كودكى هوشمند بود، از سراپرده بانوان بيرون آمد و شتابان خود را به عموى گرانمايه‏اش حسين عليه السّلام رسانيد تا عمو را يارى كند.عمه‏اش  “زينب “ خود را به او رساند تا وى را به خيمه‏ها بازگرداند، امّا او پايدارى كرد و بازنگشت و فرياد بر آورد كه:  “لا افارق عمّى! “ به خداى سوگند از عمويم جدا نخواهم شد و او را تنها نخواهم گذاشت! در اين هنگام يكى از تجاوزكاران اموى بنام  “بحر بن كعب “ به سوى حسين عليه السّلام روى آورد، كه  “عبد اللَّه “ فرياد بر آورد: هان اى پليد زاده! آيا مى‏خواهى عمويم را به شهادت برسانى؟ آن عنصر پليد نيز شمشيرى بر آن كودك فرود آورد و عبد اللَّه دست خود را سپر ساخت كه دستش از بدن جدا شد! او در حالى كه دستش تنها به پوست آويزان بود، فرياد بر آورد كه: عمو جان مرا درياب! حسين عليه السّلام او را در آغوش كشيد و بر سينه چسباند و فرمود: يادگار برادرم! بر آنچه در راه خدا بر تو فرود آمده است شكيبايى پيشه ساز و آن را به فال نيك بگير و خير بدان كه خداى پر مهر به زودى تو را بر پدران و نياكان شايسته كردارت ملحق خواهد ساخت.و آن گاه  “حرمله “ گلوى آن كودك محبوب را هدف تير بيداد خود ساخت و سرش را از پيكرش جدا كرد! حسين عليه السّلام پس از شهادت جانسوز نور چشم برادرش،  “عبد اللَّه “ در آغوشش، رو به آسمان كرد و گفت: بار خدايا، اگر اين بندگان ستمكار و گناه پيشه‏ات را تاكنون از نعمت‏هايت بهره‏ور ساخته‏اى، اينك آنان را تار و مار و مايه عبرت ديگران قرار ده و هرگز از آنان خشنود مباش.

مثير الأحزان ابن نما حلي: ص ٧٣، روضة الواعظين ابن فتّال نيشابوري: ص ٢٠٨ .
غزل مصیبت حضرت عبدالله (علیه السلام) 1

می رسد از گوشهٔ مقتل صدای مادرش

ای زنا زاده بیا و دست بردار از سرش

گیسوان مادر ما را پریشان می کنی

بی حیا با خنجرت بازی مکن با حنجرش

تو نمی بینی مگر غرق مناجات است او

پای خود بردار از روی لبان اطهرش

دل مسوزان بی حیا عمه تماشا می کند

با نوک نیزه مکن پهلو به پهلو پیکرش

دست من از پوست آویزان به زیر تیغ تو

تا سپر باشد برای ناله های آخرش

نیزه بازی با تن بی سر ز من آغاز کن

طعمه نیزه مگردانید جسم اصغرش

از ضریح سینه اش برخیز ای چکمه به پا

پای خود مگذار روی بوسه پیغمبرش

دیر اگر برخیزی از جای خودت یابن الدعی

عمه نفرین کرده دست خود برد بر معجرش

قاسم نعمتی

غزل مصیبت حضرت عبدالله (علیه السلام) 2

سینه سرخی ز شهیدان فرات عبدالله

کودک اما به صفاتش حسنات عبدالله

تشنه لب در ره کشتی نجات عبدالله

تا بیابد ز شهادت درجات عبدالله

دست در راه حسین داد و گذشت از سرو جان

بی سر و دست روان سوی پدر شد بجنان

..

قتله گه بود تماشایی اندیشه من

خشم پیروزی خونین قهقه اهریمن

روح آشفته فریاد گر بی جوشن

پاره پاره بدنی در تب و تاب دشمن

پای در چکمه خونین به سرو روی حسین

در کف دشمن بی باک سر موی حسین

.

وه که خورشید ز بی شرمی دشمن نالید

دشمن پست به پیروزی خود می بالید

داشت در دامن خود کوثر و خون میبارید

که در آن واقعه دیگر به حسین نیست امید

قتله گه بود و حسین پیش نگاه خواهر

خنجری و بدن زاده ی زهرا بی سر

جوادی (نوبهار)

کریم آل طاها

یا کریمِ آلِ طاها! من گدا آورده ام

دستِ خالی را به قصدِ إلتجا آورده ام

دست خالی آمدم، امّا دلم لبریزِ عشق

“ یاکریمی را ببین من تا کجا آورده ام  “

دسته دسته، یاکریم افتاده دنبالم به کوچ

دسته ها، تا کوچه های مصطفی آورده ام

گشته ذکرِ تار و پودم،  “ یا کریم و یا حسن “

غرقِ یا محسن شدم، یا مجتبی آورده ام

آه! آقا جان! کمی قابل بدان این هیچ را

“هیچم، امّا بر لبم نامِ تو را آورده ام “

با پر و بالی شکسته خواستم یارت شوم

روی چشمم، آب می خواهی؟ بیا! آورده ام

قطره قطره جمع شد، شد آبروی شیعیان

رود و دریا؟ نه! که اقیانوسها آورده ام

نوشِ جانت، ای غریب ابنِ غریبِ فاطمه!

جرعه جرعه اشک، تقدیمِ شما آورده ام

دورِ تو می گردم و فکرِ حَرَم افتاده ام

وقتِ راه افتادنم، من هدیه ها آورده ام

دل به روی دل، طلا روی طلا، پَرپَر زنان:

یک حرم، از قلبِ عشّاقِ ولا آورده ام

سِبطِ طاها! عشقِ حیدر! یَابنَ کوثر! ألعَطَش

روی بر جامِ  “ بقیع و کربلا “ آورده ام

دم به دم غسل زیارت کردم و قصدِ سلام

“ سوختم، امّا دو رکعت را به جا آورده ام “

حمیدرضا کسرایی

زمینه 1

حالا که من    در حرم ماندم

یکّه و تنها    غرق غم ماندم

گهواره خالی اصغر آتیشم میزنه

غارت خلخال و معجر آتیشم میزنه

زیر دست و پا     به خدا قسم

آخرش عمو     به تو میرسم

(عمو یا حسین)

سوی میدان      میروم عمه

میدود شمر و     میدوم عمه

میخونم زیر لب حالا أنا اِبنُ الکریم

و فَدَیناهُ  عموجان  و  بِذِبحٍ عَظیم

روی نیزه ها     –    می برند عبات

الهی عمو     –    بمیرم برات

(عمو یا حسین)

دست خود را      میدهم از دست

از تَوَلایت      میشوم سرمست

حنجرم شد پاره پاره به فدای سرت

به گمون از راه رسیده فاطمه مادرت

جون اکبرت       بغلم بگیر

جون اصغرت      بغلم بگیر

(عمو یا حسین)

ای وای ای وای    در دل گودال

بعد از این دیگر    میشوی پامال

پیش چشمان سکینه، شمرِ بی چشم و رو

می نشیتد روی سینه شمر بی چشم و رو

سر من به نی     سر تو به نی

عاقبت عمو     میره بزم می

جواد رمضانی

زمینه2

از غم عموم تو خیمه به لب رسیده جونم

دیگه نمی تونم عمه تو خیمه ها بمونم

تو خیمه عمه بیا ببین دل شکستمو

به جون بابام حسن رها کن عمه دستمو

وای   از توی خیمه نگاه کن عمه

گیر افتاده عمو تو گودال

وای    با تن صدچاک افتاده رو خاک

یه گوشه داره میره از حال

توی این گودال سپرش هستم

شبیه عباس بریده دستم

تا شکست دستم می زدم پرپر

افتادم یاد بازوی مادر

وای عمو حسین جان

نداره دلم طاقت که چشام عمو ببینه

داره قاتل بی رحمت روی سینه ات می شینه

می بینم جلو چشام تو داری پرپر می زنی

تنها و بی کسی و تو قتلگاه جون می کنی

وای     از بسکه نیزه زدن به جسمت

تن تو دیگه جا نداره

وای     شکست پرت رو عدو سرت رو

به زیر چکمه هاش میذاره

تشنه لب پیش چشای مادر

زدی دست و پا به زیر خنجر

وسط گودال می شدی پامال

باسم اسب ها تن تو شد چال

مجید خانی

زمینه نوحه

طفلم اما از تبار ِ مرتضایم

از تبار سجده‌های مصطفایم

در ناب کربلایم من یتیم ِ مجتبایم

آه  بین خیمه بی‌قرارم

طاقت ماندن ندارم، عمه زینب

آه  دلبرم در دست اعداست

خسته و بی‌یار و تنهاست، عمه زینب

من که سراپا دردم واویلاه واویلاه

دور عمو می‌گردم واویلاه واویلاه

در میان قتلگاهی ای عمو جان

زیر تیغ دشمنانی، من پریشان

می‌رسانم من خودم را پیش تو افتان و خیزان

آه  شد جدا دستم ز کینه

می‌رسد بوی مدینه، ای عمو جان

آه  پیکرم شد پر شراره

سربریدن کن نظاره، ای عمو جان

عبداللهم مدهوشت واویلاه واویلاه

مقتل من آغوشت واویلاه واویلاه

قاسم نعمتی

نوحه 1

عمو جان آمدم یار تو باشم

تو یوسف من خریدار تو باشم

رسیدم تا که جای تیر و نیزه

دم آخر پرستار تو باشم

ببین که هستم مجنونت – فدای کام پر خونت

فدای آه محزونت

تواز حال       – دل زارم  – خبر داری

رسیدم   – تا بدانی که   – سپر داری

وای حسین وای

جدا کردم دو دست از دست زینب

تو را دیدم به خون با جان بر لب

دلم خواهد کنار پیکر تو

شود پا تا سرم پامال مرکب

به خاک و خون هستی زیبا – مکش پنجه بر این صحرا

مگر عطشانی ای دریا

ز آه تو  – پر از دردم  – پر از آهم

پس از اصغر  – گلویم را   – نمی خواهم

وای حسین وای

چرا اینگونه دندانت شکسته

بمیرم لخته خون حلق تو بسته

ز لبهایت رسد بوی اباالفضل

به کامت خون دستانش نشسته

دهم دستم را چون سقا – گرفت الگو از زهرا

دهم جانم جای بابا

دو دست من  – به قربان   – سر رویت

گرفتارم   – مکن بازم  – ز گیسویت

مجتبی صمدی

نوحه 2

ولله     عمو بی کس و بی گناهه

نزاری برم کارم آهه  به روی زمین قرص ماهه (حسین وای)3

آه صدای هل من معینه /آه چشام چی داره میبینه

آه عدو رو سینش میشینه

مجنونم عمو حسینم / دلخونم عمو حسینم

رجز حسنی برات / میخونم عمو حسینم

(یا مظلوم اباعبدالله)

یک کلامه    تو خوابم بهم گفته بابا

برا تو سپر میشه دستام

منم آغوش تورو میخوام

آه صدای لا افارقم / آه نشون داد من یه عاشقم

آه من آخرین شقایقم

دنیایم عمو حسینم / عقبایم عمو حسینم

اومدم نکنه بگی / تنهایم عمو حسینم

(یا مظلوم اباعبدالله)

آمده ام    به پا عمه ام افتاده ام

بابام اینجوری داده یادم

که تا آخرش ایستادم (حسین وای)3

آه بابامو روسفید کردم / آه دارم دوره تو میگردم

آه ببین عمو من هم مردم

بابایم عمو حسینم / آقایم عمو حسینم

هرجوری باشه تا گودال / می آیم عمو حسینم

سید علی رکن الدین

واحد1

شکسته پرم عمو مظطرم

تیر حرمله پاره کرد حنجرم

روی سینه تو افتادم

جلو چشمای تو می برند سرم

تا دستم شکست عمو افتادم

یاد دست بشکسته مادرم

دلم پر بلاست بابام چشم به راست

باید هر چه زودتر از اینجا برم

(روی سینه تو سرم شد جدا

جلو چشم تو می زنم دست و پا)

دلم خون جگرت شد عمو برات بمیرم

سرم فدا سرت شد عمو برات بمیرم

دستم سپرت شد عمو برات بمیرم

تو قلب خسته من پر سوز و گدازه

می خوام کاری کنم که بابام بهم بنازه

می خوام باشم کنارت زیر نعلای تازه

(ای عمو جان ثارالله)

می بینم عمو که بی یاوری

تک و تنها در بین یک لشکری

چه جوری آخه ببینم عمو

زیر تیغ و سر نیزه و خنجری

می بینم عمو که بین عدو

(تو گودال گرفتی ز خونت وضو

با چشمام دیدم که یک بی حیا )

با زور نیزه اشو تو تنت کرد فرو

تو گودال گرفته هوا مه شده

زیر دست و پا پیکرت له شده

به زیر تیغ و خنجر داری می زنی پرپر

تو تنها و یه لشکر داری می زنی پرپر

میاد صدای مادر داری می زنی پرپر

تو قتلگاهی تنها سر تو می برند

چه وحشیانه گرگ ها سر تو می برند

جلو چشمای زهرا سر تو می برند

مجید خانی

واحد2

این همه غم تو خیمه کرده خسته من رو

غم عموم شکسته من رو

رها کن عمه دست من رو

توی میدون    عموم حسین بی کس و کاره

چطور دلم طاقت بیاره

ببینم هیچ کس و نداره

کن رها دستمو (داره دیر میشه)2

توی گودال عموم (زمین گیر میشه)2

تو خیمه گاهه (عبدالله)2 / تو قتله گاهه (عبدالله)2

عموی خوبم (ثارالله)2

شده خیمه    برای من شبیه زندون

غریب و بی کسه عموجون

باید برم به سمت میدون

پیش بابام باید یه کاری کنم امروز آبروداری کنم امروز

خونمو جاری کنم امروز

کاش بشم ای عمو    کفن پوش تو

کاش که من جون بدم   تو آغوش تو

به خون نشستم (واویلا)2/شکسته دستم (واویلا2)

عموی خوبم (ثارالله)2

کاش بمیرم ، وقتی چشام داره میبینه

عمو حسین روی زمینه

یکی روی سینش میشینه

توی سینش    نیزه رو هی سنان کافر

فشار میده با زور بیشتر / مثل میخ و سینه ی مادر

رفته زینب ز حال (تورو تا زدند)2

نیزه رو تو تنت (به زور جا زدند)2

میون گودال (واویلا)2 تو رفتی از حال(واویلا)2

مجید خانی

واحد 3

اشک دانه دانه می چکد از دیده

از باغ مجتبی  گلچین غنچه چیده(۲)

باغبان در آه و نوا   در غم پور مجتبی(۲)

عمو جان آمدم       از خیمه به سویت

تا بدانی هستم            مست مست از بویت

یادگار مجتبی     –  در زیر تیغ جفا(۲)

پرستوی غریب        دشت نینواینم

جان نثار حسین         شاه کربلایم

ای عمو خون به دلم  –  زیر تیغ قاتلم(۲)

ای عمو جان بیا          عبداللهت جان داد

چون عمویم عباس                 دستم از تن افتاد

جان نثارت هستم عمو  – که فتاده دستم عمو(۲)

لا اٌفارق میگویم     سوی مقتل روانم

با تنی غرق در خون      راهی آسمانم

غنچه ام اما پر پرم – حسین زهرا دلبرم(۲)

علی اصغر خواجه زاده

[highlight]حضرت قاسم (علیه السلام)[/highlight]

[divider]

در زیارت ناحیه مقدسه درباره قاسم بن الحسن علیهما السلام چنین آمده است:

السَّلَامُ عَلَى الْقَاسِمِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْمَضْرُوبِ‏ عَلَى‏ هَامَتِهِ‏ الْمَسْلُوبِ لَامَتُهُ حِينَ نَادَى الْحُسَيْنَ عَمَّهُ فَجَلَا عَلَيْهِ عَمُّهُ كَالصَّقْرِ وَ هُوَ يَفْحَصُ‏ بِرِجْلَيْهِ التُّرَابَ وَ الْحُسَيْنُ يَقُولُ بُعْداً لِقَوْمٍ قَتَلُوكَ وَ مَنْ خَصْمُهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ جَدُّكَ وَ أَبُوكَ ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ اللَّهِ عَلَى عَمِّكَ أَنْ تَدْعُوَهُ فَلَا يُجِيبَكَ أَوْ أَنْ يُجِيبَكَ وَ أَنْتَ قَتِيلٌ جَدِيلٌ فَلَا يَنْفَعَكَ هَذَا وَ اللَّهِ يَوْمٌ كَثُرَ وَاتِرُهُ وَ قَلَّ نَاصِرُهُ جَعَلَنِيَ اللَّهُ مَعَكُمَا يَوْمَ جَمَعَكُمَا وَ بَوَّأَنِي مُبَوَّأَكُمَا وَ لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَكَ عُمَرَ بْنَ سَعْدِ بْنِ عُرْوَةَ بْنِ نُفَيْلٍ الْأَزْدِيَّ وَ أَصْلَاهُ جَحِيماً وَ أَعَدَّ لَهُ عَذَاباً أَلِيماً.

ترجمه: سلام بر قاسم، فرزند حسن بن علی؛ ضربت خورده بر سرش؛ و زرهش کنده شده؛ هنگامی که عمویش حسین را صدا زد! پس عمویش خود را مانند بازی شکاری بر بالای سرش رساند و او پاهایش را به خاک می سایید؛ و حسین علیه السلام می فرمود: [از رحمت خدا دور باشند] قاتلان تو؛ کسانی که روز قیامت، دشمنشان جدّ تو و پدر تو هستند!سپس فرمود: به خدا سوگند بر عمویت گران است که او را بخوانی و پاسخت را ندهد یا پاسخت را بدهد ولی تو کشته شده بر خاک افتاده باشی و سودی برایت نداشته باشد. به خدا سوگند امروز روزی است که کشندگان او (عمویت) فراوان و یاورانش اندک اند!

خداوند مرا در روز قیامت با شما دو نفر (قاسم و امام حسین علیه السلام) قرار دهد و در جایگاه شما جای دهد. خداوند قاتلت عمر بن سعد بن عروة بن نفیل ازدی را لعنت کند و او را به دوزخ برساند و عذابی دردناک برایش آماده سازد!

منبع: إقبال الأعمال، سید بن طاووس، ج‏2، ص 574-575

تاريخ الطبري عن حُمَيد بن مسلم: خَرَجَ إلَينا غُلامٌ كَأَنَّ وَجهَهُ شِقَّةُ قَمَرٍ، في يَدِهِ السَّيفُ، عَلَيهِ قَميصٌ وإزارٌ ونَعلانِ قَدِ انقَطَعَ شِسعُ أحَدِهِما ـ ما أنسى أنَّهَا اليُسرى ـ فَقالَ لي عَمرُو بنُ سَعدِ بنِ نُفَيلٍ الأَزدِيُّ: وَاللّه ِ لَأَشُدَّنَّ عَلَيهِ! فَقُلتُ لَهُ: سُبحانَ اللّهِ! وما تُريدُ إلى ذلِكَ؟! يَكفيكَ قَتلُ هؤُلاءِ الَّذينَ تَراهُم قَدِ احتَوَلوهُم. قالَ: فَقالَ: وَاللّه ِ لَأَشُدَّنَّ عَلَيهِ؛ فَشَدَّ عَلَيهِ.فَما وَلّى حَتّى ضَرَبَ رَأسَهُ بِالسَّيفِ، فَوَقَعَ الغُلامُ لِوَجهِهِ، فَقالَ: يا عَمّاه! قالَ: فَجَلَّى الحُسَينُ عليه السلام كَما يُجَلِّي الصَّقرُ، ثُمَّ شَدَّ شِدَّةَ لَيثٍ غُضُبٍّ، فَضَرَبَ عَمراً بِالسَّيفِ، فَاتَّقاهُ بِالسّاعِدِ، فَأَطَنَّها مِن لَدُنِ المِرفَقِ، فَصاحَ، ثُمَّ تَنَحّى عَنهُ وحَمَلَت خَيلٌ لِأَهلِ الكوفَةِ لِيَستَنقِذوا عَمراً مِن حُسَينٍ عليه السلام، فَاستَقبَلَت عَمراً بِصُدورِها، فَحَرَّكَت حَوافِرَها وجالَتِ الخَيلُ بِفُرسانِها عَلَيهِ فَوَطِئَتهُ حَتّى ماتَ. وَانجَلَتِ الغَبرَةُ، فَإِذا أنَا بِالحُسَينِ عليه السلام قائِمٌ عَلى رَأسِ الغُلامِ، وَالغُلامُ يَفحَصُ بِرِجلَيهِ؛ وحُسَينٌ عليه السلام يَقولُ: بُعداً لِقَومٍ قَتَلوكَ، ومَن خَصمُهُم يَومَ القِيامَةِ فيكَ جَدُّكَ! ثُمَّ قالَ: عَزَّ وَاللّه ِ عَلى عَمِّكَ أن تَدعُوَهُ فَلا يُجيبَكَ ، أو يُجيبَكَ ثُمَّ لا يَنفَعَكَ! صَوتٌ وَاللّه ِ كَثُرَ واتِرُهُ وقَلَّ ناصِرُهُ. ثُمَّ احتَمَلَهُ، فَكَأَنّي أنظُرُ إلى رِجلَيِ الغُلامِ يَخُطّانِ فِي الأَرضِ، وقَد وَضَعَ حُسَينٌ صَدرَهُ عَلى صَدرِهِ، قالَ: فَقُلتُ في نَفسي: ما يَصنَعُ بِهِ؟ فَجاءَ بِهِ حَتّى ألقاهُ مَعَ ابنِهِ عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ وقَتلى قَد قُتِلَت حَولَهُ مِن أهلِ بَيتِهِ، فَسَأَلتُ عَنِ الغُلامِ، فَقيلَ: هُوَ القاسِمُ بنُ الحَسَنِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ.

ترجمه: تاريخ الطبرى ـ به نقل از حُمَيد بن مسلم ـ : جوانى به سان پاره ماه شمشير به دست، به سوى ما آمد. او پيراهن و بالاپوش و كفش هايى داشت كه بند يك لِنگه اش پاره شده بود، و از ياد نبرده ام كه لنگه چپ آن بود. عمرو بن سعد بن نُفَيل اَزْدى به من گفت: به خدا سوگند بر او حمله مى برم. به او گفتم : سبحان اللّه! از آن چه مى خواهى؟! كُشتن همين كسانى كه گرداگردِ آنها را گرفته اند براى تو بس است. گفت: به خدا سوگند، به او حمله خواهم بُرد! آن گاه بر او حمله بُرد و باز نگشت تا با شمشير بر سرش زد. آن جوان به صورت [بر زمين] افتاد و فرياد برآورد: عموجان! حسين عليه السلام مانند باز شكارى نگاهى انداخت و مانند شير شرزه به عمرو، يورش بُرد و او را با شمشير زد. او ساعد دستش را جلوى آن گرفت امّا از آرنج ، قطع شد. فريادى كشيد و از امام عليه السلام كناره گرفت. سواران كوفه يورش آوردند تا عمرو را از دست حسين عليه السلام بِرَهانند؛ امّا عمرو در جلوى سينه مَركب ها قرار گرفت و سواران با اسب بر روى او رفتند و وى را لگدمال كردند تا مُرد. غبار [ نبرد ] كه فرو نشست حسين عليه السلام بر بالاى سر جوان ايستاده بود و او پاهايش را از درد به زمين مى كشيد. حسين عليه السلام فرمود:  “از رحمت خدا دور باد گروهى كه تو را كُشتند و كسانى كه طرفِ دعوايشان در روز قيامت جدّ توست! “. سپس فرمود:  “به خدا سوگند ، بر عمويت گران مى آيد كه او را بخوانى و پاسخت را ندهد يا پاسخت را بدهد و سودى نداشته باشد؛ صدايى كه ـ به خدا سوگند ـ جنايتكاران و تجاوزگران بر آن فراوان و ياورانش اندك اند “. سپس او را بُرد و گويى مى بينم كه پاهاى آن جوان بر زمين كشيده مى شود و حسين عليه السلام ، سينه اش را بر سينه خود ، نهاده است. با خود گفتم : با او چه مى كند؟ او را آورد و كنار فرزند شهيدش على اكبر و كشتگان گِرد او ـ كه از خاندانش بودند ـ گذاشت. نام آن جوان را پرسيدم. گفتند: قاسم بن حسن بن على بن ابى طالب است.

منبع: تاريخ طبري: ج ٥ ص ٤٤٧.

[highlight]مدح  حضرت قاسم(علیه السلام)1[/highlight]

[divider]

ای گدایان رو کنید امشب که آقا قاسم است

تا سحر  پیمانه ریز کاسه ی ما قاسم است

یادمان باشد اگر روزی بقیع را ساختیم

ذکر کاشی های باب المجتبی یا قاسم است

از همان روزیکه رزق نوکران تقسیم شد

کربلای سینه زنهای حسن با قاسم است

این کریمان به نگاه خود گره وامیکنند

آنکه عمری درد ما کرده مداوا قاسم است

گوسفندی نذر او کردیم و مرده زنده شد

آنکه نامش میکند کار مسیحا قاسم است

روی ابرویش اگر تحت الهنک بسته حسین

در حرم زیباترین فرزند زهرا قاسم است

نعره زد : ان تنکرونی ریخت لشکر را بهم

وارث شیر جمل شاگرد سقا قاسم است

مرد نجمه بود و صاحب خیمه شد در کربلا

سایه ی روی سر مادر به هر جا قاسم است

با اشاره هر کجا میگفت : یا زینب ببین

آن سر عمامه بسته روی نی ها قاسم است

زیر سم اسبها با هر نفس قد میکشید

گفت با گریه حسین ، این تن خدایا قاسم است

نعل های خاک خورده دنده هایش را شکست

مثل مادر این تنی که میخورد پا قاسم است

چونکه قاسم بود بین گرگها تقسیم شد

یوسف پاشیده از هم بین صحرا قاسم است

قاسم نعمتی

غزل مصیبت حضرت قاسم (علیه السلام) 1

با نقاب بسته هم محشر کند ابروی تو

یک حرم دل دلربا سرگشته ی گیسوی تو

تا صدای ناله آمد که عمو مردم بیا

همچنان باز شکاری تاختم رو سوی تو

از سر زین گو چگونه بر زمین افتاده ای

جای نیزه از دو سو پیداست بر پهلوی تو

از سر مرکب زدم دست عدوی بی حیا

تاکه دیدم بین مشتش کاکل گیسوی تو

جنگ مغلوبه شده مادر نگهدارت بود

میرسد تنها ز زیر سم مرکب بوی تو

پا مکش بر خاک کاری بر نمی آید ز من

میزنی پرپر خجالت میکشم از روی تو

تا نریزد جسمت از لای کفن بنگر زنم

یک گره آرام بین ساق پا تا زانوی تو

قاسم نعمتی

غزل مصیبت حضرت قاسم (علیه السلام) 2

ای حسن زاده حسن در حسنت می بینم

روح توحید میان سخنت می بینم

گفته بودم که بپوشان سر گیسویت را

چون به هم ریخته وضع چمنت می بینم

روی لب های تو با نیزه نوشتند حسن

خط کوفی به عقیق یمنت می بینم

پدری کرده ام و بوسه ز تو حق من است

اثر نعل به روی دهنت می بینم

پسرم! یوسف نجمه چه سرت آوردند؟!

پنجه ی گرگ بر این پیرهنت می بینم

ماندم از اسب چگونه به زمین افتادی

جای نیزه ز دو سو بر بدنت می بینم

زیر پای تو زمین گود شد قاسم بس کن

مرگ خود لحظه ی پر پر زدنت میبینم

هر چه بالا بکشم شانه پیچیده به هم

باز بر خاک بیابان بدنت می بینم

قدری آرام بگیری، بغلت می گیرم

این چه وضعی ست که بر حال تنت می بینم

قاسم نعمتی

زبان حال حضرت نجمه(سلام الله علیها)

سینه ات را مادرانه هر نفس بوسیده ام

گیسوان عنبرین را به هم تابیده ام

سیزده سال است پای هر مناجات سحر

عطر و بوی مجتبی را از لبت بوئیده ام

با نیابت از پدر همراه عمه زینبت

من به دست خود کفن بر پیکرت پوشیده ام

در  پی آن آبرو ریزی تشییع حسن

با صدای هلهله عمری به خود لرزیده ام

استخوان های تنت با خاک صحرا شد یکی

ای گل یاس میان خاک و خون غلطیده ام!

تا که دیدم جای نعل اسب روی صورتت

دست بر گیسو به دور پیکرت چرخیده ام

از  قیاس تکه های پیکر تو با حسین

فرق نعل کهنه را با نعل تازه دیده ام

تار می بینم ز بس منزل به منزل در پیت

دست های پینه دارم را به سر کوبیده ام

هر دمی شد راس تو با محمل من رو به رو

خون تازه از سرم می ریخت روی دیده ام

قاسم نعمتی

غزل مصیبت حضرت قاسم (علیه السلام) 3

شیرزادۀ حسن، یلِ میدانِ کربلا

شیرین تر از عسل شده در کامِ او بَلا

خواهش به کامِ تشنۀ او موج می زند

حرف از إرادتی همه در اوج می زند

گوید: عمو! به من بده فرصت که پَر زَنَم

بر سینه سنگِ حُبّ تو را بیشتر زنم

مشتاقِ إقتدا به تواَم، ای عمو! مدد

قربانیِ منای توام، ای عمو! مدد

ای تشنۀ رضایتِ آن واحدِ أحد!

لب تشنۀ رضای تواَم، ای عمو! مدد

من راضیم که در رَهِ تو جان فدا کنم

باید وصیّتِ پدرم را أدا کنم

من رخصت از نوشتۀ بابا گرفته ام

“من در خطِ وفا به تو إمضا گرفته ام “

آری! عمو! بهانۀ بالا گرفته ام

“ من در صفِ لِقای خدا جا گرفته ام  “

بی صبر و پُر شَرَر، پیِ عمّه، پیِ عمو

إقبالِ خویش را همه می کرد جستجو

“ اشکِ حسین و اشکِ یتیم و  دلِ حرم  “

گفتا: بیا! بیا! گلِ گلزارِ لشکرم

ای بیقرارِ وَصل و کفن پوشِ من بیا!

برخیز و اندکی تو در آغوشِ من بیا

دیگر مگو، عمو! که دلم ریش می شود

دردِ نهفته ای به دلم بیش می شود

“حقّا که شیرزاده ای و مجتبی نسب “

حق با تو یار گشته دراین وادیِ طلب

غرقِ خدا شدی و چه مستانه می روی

مردِ خدا شدی و چه مردانه می روی

عبّاسِ من! بیا و مدد کن، دلِ مرا

عبّاسِ من! بیا و کمک کن، گُلِ مرا

نه! نوجوان مگو، چه بزرگ است و یَل شده

مثلِ پدر، برای عمو بی بَدَل شده

بر قلبِ دشمنان، یَلِ ما را نشانه کن

بر مَرکبی سوار و به میدان روانه کن

قاسم! بُرو بُرو، که دگر إذن دادمت

جازم برو، عمو! به خدا می سپارمت

گفت و گرفت و رفت و رَجَزخوان و بی زره

عریان کشیده تیغِ جَمَل را زِ حنجره

بوی علیِ أکبرِ مولا بلند شد

هوی علیِ أکبرِ لیلا  دوچند شد

هو می کشید و آهِ غریبِ مدینه داشت

بو می کشید و عطرِ عجیبی به سینه داشت

هان! شیشه ای زِ عطر و عسل لب به لب شده

خوشبوترین به وادیِ طرحِ طلب شده

لب تشنۀ حسین و خریدارِ آبرو

از جان و تن گذشته و سرمایه کرده رو

می رفت و بیکسیِ عمو بود قاتلش

هم غربتِ مدینه چه می کرد با دلش

می رفت و با خودش دلِ بسیار بُرده بود

می رفت و قلبِ اهلِ حرم را فشرده بود

رفت و به نسلِ أزرَقِ شامی که چیره شد

دشمن به نسلِ حیدرِ کرّار خیره شد

گفتا: شقی ترینِ عنودانِ بی خبر

باید به سوی او، همه گردیم حمله ور

خود و زِرِه به قامتِ او گریه می کنند!

کین وحشیان بر آینۀ او چه می کنند؟

آئینه ای زِ نَسلِ شجاعت، میانِ سنگ

با یک کفن ، میانِ صفِ بیشُمارِ ننگ

دستانِ کینه توز و حسودی دراز شد

آن سر، شکسته شد، درِ آن شیشه باز شد

بر سینه اش که ضربه  نشست و دلش شکست

شد نَشأتین ازاین مِی و مِیخانه مستِ مست

عطر و عسل که رفت و به هرسو کشیده شد

بانگِ أذان به کشتۀ طاها شنیده شد

ألله أکبر از حَسَد و حِقد و عشقِ جاه

ألله أکبر از هَوَس و حِرص و نفس و  آه!

ألله أکبر از سَرِسنگ و دلِ لَئیم

“ ألله أکبر از ستم و ظلمِ بر یتیم  “

حمیدرضا کسرایی

زمینه 1

نوجوونِ   مجتبا قاسم

بهجت قلب   مرتضا قاسم

هم خودش ابن الکریم و با کرم آشناست

هم غیور و هم صبور و حسن کربلاست

نوه ی علی   پور فاطمه

گل گلشن   بنی هاشمه

عمو یا حسین

پهلوونه   تک یل نامی

کی حریفش شد   ازرق شامی

پسر شیر جمل با نعره ی حیدری

میزنه بر قلب دشمن ضربه ی خیبری

بدون زره   زرهی شکست

حسنِ حسین   توی معرکه ست

عمو یا حسین

سیزده ساله   سینه چاکی کرد

در دل میدان   گرد و خاکی کرد

ناگهان یک لشگر اومد از یسار و یمین

کعب نی بر پهلویش زد از یسار و یمین

سر نیزه ای   اَمونش نداد

ناله ای زد و   به زمین فتاد

عمو یا حسین

در خاک و خون   غوطه ور گشته

بعد از این نجمه   بی پسر گشته

از صدای ناله هایش دل زینب شکست

دنده هایش در هجوم سم مرکب شکست

دیگه چی بگم   ز شهادتش

ردِ نعل اسب   روی صورتش

جواد رمضانی

زمینه2

تو رو جون زهرا رومو زمین نذار عمو جون

نوبت منه این دفعه بذار برم به میدون

از توی کتاب دل برات میگم غزل عمو

واسه من شهادته احلی من العسل عمو

وای برام تو دنیا بودی یه بابا

گفتی که هستم پسرتو

وای بذار شهید شم تا رو سفید شم

مثل علی اکبر تو

میباره چشام شبیه بارون

راهیم کن تا برم میدون

سراومد دیگه کاسه صبرم

من نرم میشه خیمه ها قبرم

(وای عمو حسین جان)3

هر جوری که می شد آخر دادی عمو اجازه ام

مونده حالا توی میدون به زیر پا جنازه ام

صدپاره شده تنم عمو بیا منو ببین

غرق خون با هر نفس پا می کشم روی زمین

وای دامادم اما   جشن عروسیم

میون این میدون جنگه

وای نقل عروسیم   بارون تیر و

بارش این بارون سنگه

مهمونای من سی هزار لشکر

کادوی جشنم نیزه و خنجر

همه جای کل هلهله کردند

به جای هدیه نیزه آوردند

مجید خانی

زمینه نوحه

پور زهرا می‌زند بر قلب میدان

بین لشکر مجتبایم شد نمایان

ذکر قاسم بین میدان شد نوای یا حسن جان

آه  از عسل جامت لبالب

رخ بپوشان جان زینب، قاسم من

آه  می‌زنی بر هم فلک را

وا مکن تحت الهنک را، قاسم من

تازه بهاری ای وای واویلاه واویلاه

جوشن نداری ای وای واویلاه واویلاه

ای عزیزم مانده‌ای در بین اشرار

نو بهارم زیر دست و پا گرفتار

من بمیرم پهلوی تو با سر نی دیده آزار

آه  نوگل در خون تپیده

نوجوان ِ قد کشیده، قاسم من

آه  پیکرت از هم گسسته

استخوان‌هایت شکسته، قاسم من

تازه بهاری ای وای واویلاه واویلاه

جوشن نداری ای وای واویلاه واویلاه

قاسم نعمتی

نوحه 1

به میدان می رود ماه درخشان

دوباره زنده شد ذکر حسن جان

رجز می خواند و مانند حیدر

بپا شد از هجومش سیل طوفان

رخش زیبا مثل بابا – دلش دریا مثل مولا

نماید در لشگر غوغا

شده عالم   – همه محو  – رخ ماهش

دل نجمه  – دل زینب   – به همراهش

وای حسین وای

به زیر سنگ بارانش گرفتند

گلاب از جسم عطشانش گرفتند

یکی شد جسمش با صحرا – امان از این غم واویلا

قدش شد مانند سقا

کجا سقا       – کجا جسم  – نحیف او

عسل جاری  – شد از کام  – لطیف او

وای حسین وای

به رنگ غم فضای نینوا شد

شب دامادی قاسم عزا شد

زبسکه رفت و آمد شد به جسمش

تمام قامت او نخ نما شد

پر از خون شد رنگ و رویش

جدا شد خط ابرویش / به نیزه شد شانه مویش

کفن پوش     – بنی هاشم  – چه گلگون شد

دهان او   – پر از خاک  – پر از خون شد

مجتبی صمدی

نوحه 2

شد عمو پیر     عروسی من شد چه دلگیر

شدم پا گشا با دم تیر

جای نقل میاد تیر و شمشیر (حسین وای)3

آه همین شاه بیت غزله / آه که مرگ اهلی من عسله

آه شهادت خیر العمله

چون شیرم  انابن الحسن / شمشیرم انابن الحسن

انتقام مدینه رو / می گیرم انابن الحسن

(یا مظلوم اباعبدالله)

تازه داماد      همینکه روی خاکا افتاد

عمو پیش من گریون ایستاد

خدا حاجت قاسم و داد(حسین وای)3

آه عدو داره باز میخنده / آه صدا هلهله بلنده

آه عمو زخمامو می بنده

می خونم انابن الحسن / جوونم انابن الحسن

غیرت بابام حسنه / تو خونم انابن الحسن

سید علی رکن الدین

واحد

نوجوونِ امام حسن با چشم گریون

اومد تو خیمه ی عموجون / تا بگیره اذن میدون

میگه امروز    مثل کبوترم تا میدون

از خیمه میپرم تا میدون / عمو بذار برم تا میدون

آرزومه مثل(علی اکبرت)2/ارباًاربا شم و بشم پرپرت

بذار عمو جون (ثارالله)2/برم به میدون (ثارالله)2

عموحسین جان (ثارالله)2

از تو میدون   صدای بابامو شنیدم

غربت و تو چشم تو دیدم / باید برم دیگه بریدم

اگه جوشن     اندازه تنم ندارید

برای من کفن بیارید / منو تو خیمه جا نذارید

جای جوشن به تن کفن می کنم

زنده یاد بابام حسن می کنم

میون میدون (واویلا)2 شدم پر از خون (واویلا)2

عمو حسین جان (ثارالله)2

توی میدون     گرگ ها زدن شونه به گیسوم

پنجه کشیدن به سروروم / نیزه زدن عمو به پهلوم

بین لشکر     مونده تنم بدون جوشن

زیر سم اسبای دشمن / شکسته استخونای من

ای عمو جان ببین (زیر دست و پام)2

مثل مادر عمو (شکست دنده هام)2

پیچیده اسمم (تو صحرا)2/له شده جسمم (واویلا)

مجید خانی


[highlight]حضرت علی اصغر(علیه السلام)[/highlight]

[divider]

لَمّا قُتِلَ أصحابُ الحُسَينِ عليه السلام وأقارِبُهُ، وبَقِىَ وَحيداً فَريداً لَيسَ مَعَهُ إلَا ابنُهُ عَلِىٌّ زَينُ العابِدينَ عليه السلام، وَابنٌ آخَرُ فِى الرِّضاعِ اسمُهُ عَبدُ اللّه، فَتَقَدَّمَ الحُسَينُ عليه السلام إلي بابِ الخَيمَةِ فَقالَ: ناوِلونى ذلِكَ الطِّفلَ حَتّي اُوَدِّعَهُ! فَناوَلوهُ الصَّبِىَّ، فَجَعَلَ يُقَبِّلُهُ وهُوَ يَقولُ: يا بُنَيَّ، وَيلٌ لِهؤُلاءِ القَومِ إذا كانَ خَصمَهُم مُحَمَّدٌ صلي الله عليه وآله . قيلَ: فَإِذا بِسَهمٍ قَد أقبَلَ حَتّي وَقَعَ فى لَبَّةِ الصَّبِىِّ فَقَتَلَهُ، فَنَزَلَ الحُسَينُ عليه السلام عَن فَرسِهِ، وحَفَرَ لِلصَّبِىِّ بِجَفنِ سَيفِهِ، ورَمَّلَهُ بِدَمِهِ ودَفَنَهُ

ترجمه: هنگامى كه ياران و نزديكان امام حسين عليه السلام كشته شدند، او يكّه و تنها مانْد و كسى جز پسرش على زين العابدين و پسرى ديگر به نام عبد اللّه ـ كه شيرخوار بود ـ با او نبود. حسين عليه السلام به جلوى درِ خيمه آمد و گفت:  “آن كودك را به من بدهيد تا با او خداحافظى كنم “. آن كودك را به او دادند. كودك را مى بوسيد و مى گفت:  “پسركم ! واى بر اين مردم كه طرف دعوايشان محمّد صلى الله عليه و آله است ! “ گفته شده: در همين حال تيرى آمد و بر گودىِ گلوى كودك نشست و او را كُشت. امام حسين عليه السلام از اسبش فرود آمد و با قبضه شمشيرش گودالى كَند و كودك را با خون آغشته اش در آن دفن كرد.

منبع: الاحتجاج، احمد بن علی طبرسی، ج 2 ص 101

غزل مصیبت حضرت علی اصغر(علیه السلام)1

هرم لبهای تو آتش زده جانم پسرم

قصه ی آب برای تو بخوانم پسرم

پسر ساقی کوثر به چه کاری افتاد

کشته ی طعنه ی این زخم زبانم پسرم

داغ تو چون علی اکبر کمرم را تا کرد

نعره خواهم زنم از دل نتوانم پسرم

مادرت دیده به راه است که سیراب آیی

با چه رویی تن تو خیمه رسانم چه کنم

بی هوا تیر رسید و نفسم بند آمد

با نگاه تو گرفته ست زبانم پسرم

خون من گردن آنکس که گلوی تو برید

حسرت بوسه نهاده به لبانم پسرم

صبر کن تا پر قنداقه ی تو پاره کنم

سخت جان می دهی ای راحت جانم پسرم

ز ترک های لبت بوسه گرفتن سخت است

خندهی آخر تو برده توانم پسرم

می کَنم قبر تورا دور ز چشم مادر

پدرم داده ره چاره نشانم پسرم

با وجودی که کنم قبر تو یکسان با خاک

باز هم جان تو بابا نگرانم پسرم

قاسم نعمتی

غزل مصیبت حضرت علی اصغر(علیه السلام)2

این غبغب تو ناز به تفسیر می کشد

لب لب مکن که این جگرم تیر می کشد

پنجه مکش به سینه تف دیده کویر

ناخن مگر ز سینه کمی شیر می کشد

در کودکی چه محشری در عشق کرده ای؟

حسرت به عاشقی تو هر پیر می کشد

هر کس قدم به سیر مقامات تو نهد

کارش در این دیار به تکفیر می کشد

گویا شنیده شد که خدا هم ز داغ تو

در عرش ناله های فرا گیر می کشد

می دانم عاقبت که سر (چند قطره آب)

کار امام عشق به تحقیر می کشد

با آن که دیر آمدم بالای قبر تو

دیدم پدر ز حنجر تو تیر می کشد

این جسم غرق خون تو و حالت پدر

آن ماجرای کوچه به تصویر می کشد

بو برده دشمنت به گمانم تنت کجاست

بر روی خاک نیزه و شمشیر می کشد

باور نمی کنم  بدن توست روی نی؟

دشمن میان هلهله تکبیر می کشد

چشمان باز و حنجره ریش ریش تو

حال دل رباب به تحریر می کشد

تا نیزه در گلوی تو جا باز می کند

انگار از وجود من اکسیر می کشد

دیده ببند تا که نبینی عدوی تو

ناموس خانواده به زنجیر می کشد

قاسم نعمتی

غزل مصیبت حضرت علی اصغر(علیه السلام)3

یاوری مانده برای تو، پدر! غصّه مخور

هست سربازکِ شش ماهه پسر، غصّه مخور

“کوچکم، لیک! بزرگیِ قیامِ تو منم “

آسمان خونِ مرا خواست، دگر غصّه مخور

آسمانی شده ایم، ای پدرِ اهلِ حرم!

پس به بی رحمیِ دونانِ بشر، غصّه مخور

گرچه آبی نَبُوَد در بدنِ زخمیِ مشک

“ آبروی همگان است: قَمَر  “ ، غصّه مخور

عاشقِ وَجهِ حسینند، تمامِ ملکوت

کاشفَ الکَرب  تو را نیست اگر، غصّه مخور

ریشۀ کون و مَکان، آب و گِلَش، خونِ خداست

زین همه تشنگی و سوز و شَرَر، غصّه مخور

دسته گُلهای گلستانِ نبی را چیدند

باغِ رضوانِ خدا داد ثمر، غصّه مخور

شب ترین روزِ خداوند،  شده قاریِ صبح

شد نَوایِ نیِ هر مرغِ سحر، غصّه مخور

روشن از پَرتُوِ خورشیدِ تو باشد: دوجهان

“ بیش ازاین درچه کسی هست اثر؟ “ غصّه مخور

از خدائیم و تماشاگهِ او مقصدِ ماست

“ ناخدا! این همه هنگامِ سفر، غصّه مخور  “

حمیدرضا کسرایی

زمینه 1

لالا لالایی   لالالالا

دل نزن مادر   جون بابایی

غم و غصه بی شماره علی آروم بگیر

جگرم شد پاره پاره علی آروم بگیر

حال تو خراب   حال من خراب

عمو برنگشت   دیگه آب بی آب

علی اصغرم

لالا لالا   ای گل پونه

خشک شده شیرم   خدا میدونه

گریه کم کن نازنینم خجالت میکشم

ندارم طاقت ببینم خجالت میکشم

به گمون گلم عمر تو کمه / رد ناخونات روی سینمه

علی اصغرم

لالا لالا   غنچه ی پرپر

با لب تشنه   جون دادی اصغر

حرمله با بغض و کینه تو رو از من گرفت

الهی که خیر نبینه تو رو از من گرفت

با سه شعبه ای   تا اشاره کرد

گلوی تو رو   پاره پاره کرد

علی اصغرم

تو رفتی و این دلم تنگه / بسترت خاک و بالشت سنگه

اومدم بوسه بگیرم از لب ناز تو

مُردم اون لحظه که دیدم چشمای بازتو

توی ذهنمه   جلوات تو  / منو میکشه   خاطرات تو

جواد رمضانی

زمینه

لالایی گلم لای لایی آروم بخواب علی جون

خدا رو چی دیدی بابا شاید بباره بارون

بیتابم ز بی کسی حالم خرابه اصغرم

شرمندم تو خیمه ها قحطی آبه اصغرم

وای    خسته و زردم اسیر دردم

دارم تو خیمه ها میگردم

وای     عمو نیومد منم علی جان

یه قطره آب پیدا نکردم

عمود خیمه وقتی که افتاد

با عموت عباس پدرت جون داد

مادرت داره میزند پرپر

که نداره شیر برا تو اصغر

(وای لالایی اصغر)3

کوفیا ببینید قلبم به درد و غم اسیره

نگاه کنید از بی آبی بچه ام داره می میره

آی مردم تو رو خدا منت بزارید به سرم

یک قطره آب فرات بسه برای اصغرم

وای    حرمله با اون تیر سه شعبه

سرت رو کند ز پیکر تو

وای    امون ز غربت دارم خجالت

تو خیمه ها ز مادر تو

می سوزه قلبم اسیره دردم

چه جوری سمت خیمه برگردم

الهی هیچ کس نشه شرمنده

حرمله نامرد داره می خنده

مجید خانی

زمینه نوحه

الوداع ای نوگل در خون تپیده

یک سه شعبه حنجر نازت دریده

خنده‌های بی‌امانت بند قلبم را بریده

آه  ای گل سرخ و سپیدم

کودک ناز شهیدم، ای علی جان

آه  بوی خون دارد بهارت

حنجرت رفته به غارت، ای علی جان

چشمان نازت بستی واویلاه واویلاه

مهمان زهرا هستی واویلاه واویلاه

کن تماشا ای علی چشم تر من

چون کبوتر پر کشیدی از بر من

مادرت چشم‌انتظار است ای بریده حنجر من

آه  لاله‌ی سرخ خدایی

آبروی کربلایی، ای علی جان

آه  صورتم شد غرق خونت

آسمان‌ها در جنونت، ای علی جان

قاسم نعمتی

نوحه 1

بخواب ای مهر طومارم علی جان

بخواب ای طفل سر دارم علی جان

تو ای باب الحوائج کن نگاهم

به غم کردی گرفتارم علی جان

زدی روی دستم پرپر – مرا حیران کردی اصغر

مزن خنده بر من دیگر

چه کردی با   – دل بابا   – دل مادر

گل نازم  – گل تشنه  – بخواب اصغر

وای حسین وای

چه کرده تیر دشمن با سر تو / گره خورده میان پیکر تو

صدای خس خس زیر گلویت

شراره زد به قلب مادر تو

دو چشمم از غم دریا شد – گلویت چون غنچه واشد

فقط ذکرم واویلا شد

چه سازم با   – گلوئی که   – شده پاره

ز بعد تو   – شود مادر   – چه بیچاره

وای حسین وای

نهانت می کنم در خاک صحرا

که تا جسمت نگردد نقش پاها

الهی بر سر مادر ز نیزه

نیاندازی دگر سایه ز بالا

پس از این غم پا می گیرد – غمت دلها را می گیرد

سرت بر نی جا می گیرد

پرستو یم   – برو باید   – رها باشی

نشد قسمت   – برای من  – عصا باشی

مجتبی صمدی

نوحه2

لای لایی     با چشمام می خونه بابایی

عمو جان ابالفضل کجایی

تو امید این بچه هایی (حسین وای)3

آه نگفتی یه مادرم  /آه ببین از تو تشنه ترم

آه نزن آتش بر جگرم

نوزادم عزیز مادر / فریادم عزیز مادر

به لبخند آخر تو / دلدادم عزیز مادر

(لالایی عزیز مادر)

غصه خوردم     با چه آرزویی آوردم

تورو دست بابا سپردم

به دل حسرت روتو بردم (حسین وای)3

آه دوباره دلشوره دارم / آه ربودی صبر و قرارم

آه دیگه امیدی ندارم

مهتابی عزیز مادر / بی تابی عزیز مادر

رو آغوش بابا شاید / بخوابی عزیز مادر

سید علی رکن الدین

واحد 2

علی اصغر    رفته عموت که آب بیاره

مادر تو که شیر نداره / خدا کنه بارون بباره

تو حرم نیست    حتی یه قطره آب علی جان

منو نده عذاب علی جان / تو رو خدا بخواب علی جان

از غم تو داره (میمیره رباب)2

واسه تو بسه دو (سه قطره آب)2

قحطی آبه (واویلا)2 / حالم خرابه (واویلا)2

بخواب علی جان واویلا

مثل ماهی     هی میزنی لباتو برهم

هر کاری کردم نتونستم / یه قطره آب کنم فراهم

اهل کوفه    منت بذارید به سر من

داره میمیره پسرمن / به پیش چشمای تر من

بین این کوفیا (شکستم علی)2

موندی غرق خون (رو دستم علی)2

کوفیا پستن (واویلا)2 / منو شکستند (واویلا)2

روی دستام، میون خونت زدی پرپر،اگه تورو ببینه مادر، میمیره از غم علی اصغر

سمت خیمه ، چطور برم با این مصیبت ، تو دست من بودی امانت ، می کشم از رباب خجالت

از غم تو علی ( شکسته دلم)2

خنده ی حرمله (شده قاتلم)2

سرت رو کندن (واویلا)2 بهم می خندند(واویلا)2

مجید خانی

شور – زمینه 1

شیر خواره ی گریون یه مادر بی تابه

چاره این گریه فقط یه قطره آبه

گریه اصغر شروع شد گریه ی مادر شروع شد

روضه ی جانسوز و سخته غنچه ی پرپر شروع شد

فرشته و ارض و سما همه شدن مست شما

حضرت باب الحوائج حاجت ما دست شما

حسین

رو دستای ارباب یه گوهر نابه

خشک لب اصغر دیگه نمیخوابه

این دم آخر میشد کاش بخنده اصغر دوباره

دعا کنید آی جوونا شاید که بارون بباره

زبونشو دور لبهاش میگردونه بی قراره

گریون اصغر شدن باز خورشید و ماه و ستاره

حبیب باقر زاده

 


[highlight]حضرت علی اکبر (علیه السلام)[/highlight][divider]

فَتَقَدَّمَ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ ـ واُمُّهُ لَيلى بِنتُ أبي مُرَّةَ بنِ عُروَةَ بنِ مَسعودٍ الثَّقَفِيِّ ـ وهُوَ يَومَئِذٍ ابنُ ثمانَ عَشرَةَ سَنَةً، فَلَمّا رَآهُ الحُسَينُ عليه السلام رَفَعَ شَيبَتَهُ نَحوَ السَّماءِ وقالَ: اللّهُمَّ اشهَد عَلى هؤُلاءِ القَومِ، فَقَد بَرَزَ إلَيهِم غُلامٌ أشبَهُ النّاسِ خَلقاً وخُلُقاً ومَنطِقاً بِرَسولِكَ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله، كُنّا إذَا اشتَقنا إلى وَجهِ رَسولِكَ نَظَرنا إلى وَجهِهِ . فَلَم يَزَل يُقاتِلُ حَتّى ضَجَّ أهلُ الكوفَةِ لِكَثرَةِ مَن قَتَلَ مِنهُم، حَتّى أنَّهُ رُوِيَ أنَّهُ عَلى عَطَشِهِ قَتَلَ مِئَةً وعِشرينَ رَجُلاً، ثُمَّ رَجَعَ إلى أبيهِ وقَد أصابَتهُ جِراحاتٌ كَثيرَةٌ، فَقالَ: يا أبَه! العَطَشُ قَد قَتَلَني، وثِقلُ الحَديدِ قَد أجهَدَني، فَهَل إلى شَربَةٍ مِن ماءٍ سَبيلٌ، أتَقَوّى بِها عَلَى الأَعداءِ.

ترجمه: على اكبر عليه السلام ـ كه مادرش ليلا، دختر ابى مُرّة بن عُروة بن مسعود ثقفى و آن هنگام هجده ساله بود ـ گام پيش نهاد. هنگامى كه امام حسين عليه السلام او را ديد محاسن سپيدش را رو به آسمان كرد و گفت:  “خدايا ! تو بر اين قوم، گواه باش كه جوانى به سوى آنان رفت كه از نظر صورت، سيرت و سخن گفتن شبيه ترين مردم به پيامبرت محمّد صلى الله عليه و آله بود و ما هر گاه مشتاق روى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى شديم، به روى او مى نگريستيم   علی اکبر علیه السلام پيوسته مى جنگيد تا ضجّه كوفيان از فراوانىِ كُشتگانشان بلند شد. حتّى روايت شده كه او با وجود تشنگى، صد و بيست مرد از آنان را كُشت. سپس به سوى پدرش بازگشت و در حالى كه زخم هاى فراوانى به او زده بودند، گفت: اى پدر! تشنگى مرا كُشت و سنگينىِ آهن، تاب مرا بُرد. آيا آبى براى نوشيدن هست تا با آن در برابر دشمن، نيرو بيابم؟

منبع: مقتل الحسين عليه السلام، خوارزمي: ج ٢ ص ٣٠

ولَم يَزَل يَتَقَدَّمُ رَجُلٌ رَجُلٌ مِن أصحابِهِ فَيُقتَلُ، حَتّى لَم يَبقَ مَعَ الحُسَينِ عليه السلام إلّا أهلُ بَيتِهِ خاصَّةً. فَتَقَدَّمَ ابنُهُ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ عليه السلام ـ واُمُّهُ لَيلى بِنتُ أبي مُرَّةَ بنِ عُروَةَ بنِ مَسعودٍ الثَّقَفِيِّ ـ وكانَ مِن أصبَحِ النّاسِ وَجهاً، ولَهُ يَومَئِذٍ بِضعَ عَشرَةَ سَنَةً، فَشَدَّ عَلَى النّاسِ، وهُوَ يَقولُ أنَا عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ بنِ عَلِيّ نَحنُ وبَيتِ اللّه ِ أولى بِالنَّبِيّ  تَاللّه ِ لا يَحكُمُ فينَا ابنُ الدَّعِيّ أضرِبُ بِالسَّيفِ اُحامي عَن أبي
ضَربَ غُلامٍ هاشِمِيٍّ قُرَشِيّ َفَعَلَ ذلِكَ مِراراً وأهلُ الكوفَةِ يَتَّقونَ قَتلَهُ، فَبَصُرَ بِهِ مُرَّةُ بنُ مُنقِذٍ العَبدِيُّ، فَقالَ: عَلَيَّ آثامُ العَرَبِ ، إن مَرَّ بي يَفعَلُ مِثلَ ذلِكَ إن لَم اُثكِلهُ أباهُ، فَمَرَّ يَشتَدُّ عَلَى النّاسِ كَما مَرَّ فِي الأَوَّلِ، فَاعتَرَضَهُ مُرَّةُ بنُ مُنقِذٍ، فَطَعَنَهُ فَصُرِعَ، وَاحتَواهُ القَومُ فَقَطَّعوهُ بِأَسيافِهِم. فَجاءَ الحُسَينُ عليه السلام حَتّى وَقَفَ عَلَيهِ، فَقالَ: قَتَلَ اللّه ُ قَوماً قَتَلوكَ يا بُنَيَّ ، ما أجرَأَهُم عَلَى الرَّحمنِ وعَلَى انتِهاكِ حُرمَةِ الرَّسولِ! وَانهَمَلَت عَيناهُ بِالدُّموعِ، ثُمَّ قالَ: عَلَى الدُّنيا بَعدَكَ العَفاءُ. وخَرَجَت زَينَبُ اُختُ الحُسَينِ مُسرِعَةً تُنادي: يا اُخَيّاه وَابنَ اُخَيّاه، وجاءَت حَتّى أكَبَّت عَلَيهِ، فَأَخَذَ الحُسَينُ عليه السلام بِرَأسِها فَرَدَّها إلَى الفُسطاطِ، وأمَرَ فِتيانَهُ فَقالَ: اِحمِلوا أخاكُم، فَحَمَلوهُ حَتّى وَضَعوهُ بَينَ يَدَيِ الفُسطاطِ الَّذي كانوا يُقاتِلونَ أمامَهُ
ترجمه: ياران امام حسين عليه السلام يكى يكى پيش مى‌آمدند و مى جنگيدند و كُشته مى‌شدند تا آن كه جز خانواده اش كسى با حسين عليه السلام نماند. آن گاه پسرش على اكبر عليه السلام ـ كه مادرش ليلا، دختر ابى مُرّة بن عُروة بن مسعود ثقفى بود ـ قدم به ميدان نهاد. او از زيباروى ترينِ مردمان و آن هنگام هجده ـ نوزده ساله بود. او به دشمن حمله بُرد و چنين خواند: من على پسر حسين بن على ام به خانه خدا سوگند كه ما به پيامبر صلى الله عليه و آله نزديك تريم. و به خدا سوگند كه پسر بى نَسَب (ابن زياد) نمى‌تواند بر ما حكم براند. با شمشير مى‌زنم و از پدرم حمايت مى كنم؛ شمشير زدنِ جوان هاشمىِ قُرَشى. او اين كار را بارها به انجام رساند و كوفيان از كُشتن او پروا مى‌كردند كه مُرّة بن مُنقِذ عبدى او را ديد و گفت: گناهان عرب بر دوش من باشد اگر بر من بگذرد و چنين كند و من پدرش را به عزايش ننشانم! على اكبر عليه السلام مانند بار اوّل، بر دشمن حمله بُرد كه مُرّة بن مُنقِذ راه را بر او گرفت و نيزه اى به او زد و بر زمينش انداخت. سپاهيان، گِردش را گرفتند و او را با شمشيرهايشان تكّه تكّه كردند. امام حسين عليه السلام به بالاى سر او آمد و ايستاد و فرمود:  “خداوند بكُشد كسانى را كه تو را كُشتند اى پسر عزيزم ! چه گستاخ بودند در برابر [ خداى ] رحمان و بر هتك حرمت پيامبر! “ . سپس اشك از چشمانش روان شد و فرمود :  “دنياى پس از تو ويران باد ! “. زينب عليهاالسلام خواهر امام حسين عليه السلام به شتاب بيرون دويد و ندا داد: اى برادرم و فرزند برادرم! آن گاه آمد تا خود را بر روى [پيكر] على اكبر عليه السلام انداخت. امام حسين عليه السلام سر او را گرفت و [ او را بلند كرد و ] به خيمه اش باز گرداند و به جوانان [ خاندان ]خود فرمان داد و فرمود:  “برادرتان را ببريد! “ . آنان او را بُردند و در خيمه اى گذاشتند كه جلوى آن مى جنگيدند.

منبع: الإرشاد شيخ مفيد، ج ٢ ص ١٠٦، مثير الأحزان ابن نما حلي: ص ٦٨، إعلام الورى طبرسي: ج ١ ص ٤٦٤

مدح حضرت علی اکبر(علیه السلام)

دل حرم میشود سحر گاهی

که شود صحن دیده تر گاهی

قطرۀ آب در مرور زمان

میکند در حجر اثر گاهی

دل من سخت ترزسنگ که نیست

امتحان کن بر این جگر گاهی

ای خریدار بر رضای خدا

جنس پس مانده را بخر گاهی

یعنی آنقدر بی بها هستم

نیستم لایق نظر گاهی

بین سجاده دیده بر راهم

نیمه شب میشود خبر گاهی

بنده ای راکه دست و پا گیراست

همرهت تا خداببر گاهی

قتلگاهی به پا کنی با ناز

گر ازینجا کنی گذر گاهی

پسری که کریم زاده بود

میکند جلوه پدر گاهی

تاج اصحاب یا علی اکبر

یابن ارباب یا علی اکبر

تو مطهر شدی زهرچه بدی

تابگوئی ز نسل لم یلدی

صدو ده بار هو کشم زجگر

که تو با کعبه زاده هم عددی

همه دلگرمی ام محبت توست

یابن لیلا “علیک معتمدی”

گرتو شاگرد مجتبی هستی

دست خالی نمی رود احدی

ناز تو فاطمی تر از همه است

راه دلبردن از علی بلدی

نوه ارشد دو دریایی

موجی از عشق گاه جذر و مدی

جای مادر بزرگ تو خالی

زود پرزد به وادی ابدی

تو ز هر پنج تن نشان داری

تو حدیث کسای مستندی

جز برای دل ابوفاضل

پرده از روی خویش پس نزدی

تا خدا پرده ازرخ توکشید

چشم عباس مصطفی رادید

تاکه بابا تورا صدا میکرد

محشری در حرم به پا میکرد

با نگاهی به قد وبالایت

یاد پیغمبر خدا میکرد

توکه هستی که پیر میخانه

بامناجات تو صفا میکرد

ای دل آرام خوش صدای حجاز

مأذنه بر تو اقتدا میکرد

آتش روی بام خانه ي تو

کوچه ها را پر از گدا میکرد

هرکسی داشت نذر پیغمبر

به در خانه ات ادا میکرد

بسکه با غمزه راه میرفتی

پدرت پشت سر دعا میکرد

دور از چشم  شور مردم شهر

از رخ تو نقاب وا میکرد

بوسه ای از لب تو هردرد

پدری پیر را دوا میکرد

گوشه ای مینشست و با زینب

نظری سوی مجتبی می کرد

بعد میگفت این پسر غوغاست

چقدر شکل مادرم زهراست

تو ز اجداد خود چه کم داری

نسبی پاک و محترم داری

وارث آدم و کلیم و مسیح

بهر احیای مرده  دم داری

گشته شش گوشه این حرم یعنی

تو جدا گانه یک حرم داری

که زیارات کامل و متقن

همچونان سایر امم داری

تو ز پایین پا ولایت بر

کرسی و نون و والقلم داری

مابه نام تو سینه زن شده ایم

حق شاهی بر عجم داری

تو که باب الحوائجی بی شک

بسکه آقایی و کرم داری

یک قدم تو عقب تر از عباس

برسر دوش خود علم داری

شانه هایت ز بس مودب بود

دومین تکیه گاه زینب بود

خیز و شمشیر مرتضی بردار

بزن ای شیر بردل کفار

زره مصطفی بپوش علی

در رکاب عقاب پا بگذار

نعره ای زن منم علی اکبر

نوه ي حق حیدر کرار

همچو شیری بزن به قلب سپاه

تابریزی به هم یمین و یسار

ضجه کوفه را درآوردی

ای ابر مرد عرصه پیکار

هر طرف تاب میدهی تیغت

کشته سازی زکشته بسیار

تشنگی را بهانه را فرمودی

رو نمودی به جانب دلدار

لب نهادی بر آن لبان خشک

گفتی آهسته این سخن با یار

کی محاسن سپید در بندم

دست خود از محاسنت بردار

تا که دلکنده از تو بابا شد

بالهای شهادتت وا شد

ناگه از دشت یک صدا آمد

ناله ای پدر بیا آمد

پدر آمد ولی چه آمدنی

چه کسی گفته روی پا امد

پیرمردی کنار نعش جوان

باسر زانو از قفا آمد

روضه ات گشته شرح موت حسین

وسط هلهله نوا امد

آنچنان نعره زد علی ولدی

ناله اش بین که تا کجا آمد

دست خودرا گرفته روی سر

زینب از سوی خیمه ها آمد

شد حسین زنده با دم زینب

پای معجر میان تا آمد

با تن ریخته به چه کند

نوبت یاری عبا امد

شب جمعه است بس کن ای شاعر

چونکه مادر به کربلا آمد

هر شب جمعه کربلا غوغاست

فاطمه روضه خوان کرب وبلاست

قاسم نعمتی

غزل مصیبت حضرت علی اکبر (علیه السلام) 1

قد رعنای تو چون سرو سپیدار شده

کربلا محو رخ احمد مختار شده

دور تا دور سرت آیینه می چرخانم

بسکه گیسوی بلند تو دل آزار شده

تا کمی راه روی این دل من می لرزد

قد طوبایی زهراست پدیدار شده

چشم بد دور از آن قد رشیدت پسرم

قامتت شانه به شانه با علمدار شده

گر ترک خورده لبت غصه مخور ای بابا

تشنه ی وصلی و هنگامه ی دیدار شده

تا صدای تو شنیدم که پدر زود بیا

گفتم ای وای علی بی کس و بی یار شده

نیزه ها رفت چو بالا به سر خویش زدم

وسط معرکه این یاس گرفتار شده

کوچه ای باز شدو هر که زره آمدو زد

ماجرای تو شبیه درو دیوار شده

زشکافی که به پهلوی تو خورده پیداست

نوک نیزه اثرش چون نوک مسمار شده

دشمن آن بغض علی را سر تو خالی کرد

تن تو طعمه هر گرگ جگر خوار شده

بین محراب دو ابروی تو از هم شد باز

صورتت جلوه ای از حیدر کرار شده

خیز و زیر بغلم گیر و سوی خیمه ببر

ای جوانم ز غمت دیده ی من تار شده

اربا اربایی و کس معنی آن کی فهمد

این عبا تا به ابد محرم اسرار شده

قاسم نعمتی

غزل مصیبت حضرت علی اکبر (علیه السلام)2

آمدم من ز حرم لحظه ی پر پر زدنت

شاخه ای نیست که نشکسته میان چمنت

گردنت را بکشم تا نفسی تازه کنی

صبر کن پاک کنم لخته ی خون از دهنت

کمرم خم شده بالای سرت با این حال

فزعت قاتل جانم چه کنم با بدنت

اربا اربا شده ای پیش نگاهم چه کنم

گل لیلا شده در هم زره تو به تنت

جگرم پاره شده یک کلمه حرف بزن

دلم آرام بگیرد شنوم گر سخنت

بین علمدارو علم را که علم بر دوش است

کمکم کرد کنم بین عبایم کفنت

حرمت معجر زینب کمرم راست نمود

مرده بودم به خدا ورنه کنار بدنت

قاسم نعمتی

غزل مصیبت حضرت علی اکبر (علیه السلام) 3

بارِ دیگر، برگِ دیگر را ورق زد دفترم

بارِ دیگر، برقِ دیگر را ببین در جوهرم

بازهم درعرصۀ عشق و مرام و معرفت

می رود نام آوری و درپیِ یک محشرم

گشته دیوان پشتِ دیوانی، رَجَز پُشتِ رَجَز

صف به صف، از بیت بیتِ مثنویهای کَرَم

در میانِ لشکری از نسلِ شیطانِ رجیم

می زند هوئی، که هان!  “من وارثِ پیغمبرم “

جان نثارِ شاهِ این میدان:  “حسین ابنِ علی “

“ دستبوسِ ذوالفقارم، پایبوسِ حیدرم “

خونم از حوضِ طهارت، خویم از فوزِعظیم

آری! از ایل و تَبارِ سلسبیل و کوثرم

مست و سیراب از کلامِ وَحیِ لبهای پدر

شیرِ غیرت نوش کرده از سبوی مادرم

تشنۀ قرآن نوشتن بر تنِ دشتم، هلا!

“جانفدای امرِ برمعروف و نهی از منکرم “

“جُز محبّت چیست قرآن و کلامِ أهلبیت؟ “

مهربانی چون نمی فهمید، پس جنگاورم

شُهرۀ جنگِ نمایانند، شیرانِ علی

“من علیِ دیگر از نسلِ امیرِ خیبرم “

لشکرِ مُژگانِ من دل می برَد از دوستان

هم به خشمش، زَهره ها از خیلِ دشمن می برم

“خصم می ترسد زِ ما و رزم می نازد به ما “

آری! آری! ای عدو! من یک تنه یک لشکرم

“آلِ طاها و زمینگیری؟  به پرواز آمدم “

گرچه شمشیرِ قصاوتها نماید پرپرم

می زنم بر قلبِ ظلمت، میمنه تا میسره

در تلاطم، در تکاپوی امیرِ مضطرم

“خونفشانی، چارۀ تشخیصِ ظلم و ظالم است “

کوهِ امّید آمدم، چون در نگاهِ داورم

ای تمامِ جهل! من عزمِ تمام آورده ام

گر هزاران بار دشمن را بریزی بر سَرم

ای سیوفِ جهل! فتوای  “  خُذینی “ بشنوید

عشق! من آماده ام، باید بگیری در بَرَم

تا بهشت و آسمانها و زمین حیرت کنند:

باغی از ایثار می سازم زِ سَروِ پیکرم

می روم تا لشکری از زَخم آرامم کند

می رود جانِ عطشناکِ ولایت گُسترم

تشنه ام بود و گرفتم کام از جامِ ولاء

تا که هستی هست، مستِ این مِی و این ساغرم

توسَنِ عرضِ  “إرادت بر حسینِ فاطمه “!

می روی و می رود تاب و توانِ دلبرم

می روی، امّا ببین چشمانِ بابای مرا

در پیِ او غرقِ بارانَست، چشمانِ ترم

بشنو آه و ناله و حالِ خرابِ خیمه را

بشنو آهی را که می سوزد زِ هُرمِ آن حرم

می روی و می بری من را، ولی آهسته تر

“ داغدارم،  از دَمِ آه! اکبرم  آه! اکبرم  “

حمیدرضا کسرایی

غزل مصیبت حضرت علی اکبر (علیه السلام) 4

به خدا هیچ کسی مثل تو اکبر نشده

پسرم هیچ کسی مثل تو بی پر نشده

رفتنت ولوله ای در حرم انداخته است

عمه ات هیچ کجا اینهمه مظطر نشده

اربا اربا شده ای سرو سه نوبر ، به خدا

بدن هیچ کسی مثل تو پرپر نشده

بعد تو خاک دو عالم به سر این دونیا

پسرم دیده ی من غیر غمت تر نشده

خیزو یک جنگ نمایان دگر کن پسرم

تا پدر دست خوش خنده ی لشگر نشده

غیرت هاشمیت را به همه ثابت کن

تاکه دست احدی راهی معجر نشده

تکه های بدنت را که در اینجا پخش است

پیش هم چیدمو افسوس که پیکر نشده

حبیب باقر زاده

زمینه 1

أشبه الناس   به رسول الله

میروی میدون   فی امان الله

دست حق پشت و پناهت حیدر کربلا

میمونم من چشم به راهت حیدر کربلا

فدای تو و   اشک نم نمت

کمی راه برو   تا ببینمت

ولدی علی

پهلوون   کربلای من

ای هوادار   خیمه های من

أنا إبن المصطفایت به گوشم میرسه

أنا إبن المرتضایت به گوشم میرسه

یاد کُندیِ   ضربانتم

به من حق بده   نگرانتم

ولدی علی

اهل کوفه   خیلی نامردن

آخرش دیدم   دوره ات کردن

خوش قد و بالای بابا تکّه تکّه شدی

یوسف زیبای بابا تکه تکه شدی

پیش از این که تیر     به تنت نبود

خون لخته ای     دهنت نبود

ولدی علی

جواد رمضانی

زمینه2

داری میری میدون بابا می کشم از دلم آه

برو بابا قبل از رفتن یه کم جلو چشمام راه

تو شبه پیمبر و ثانی حیدری علی

وقتی راه میری بابا شبیه مادری علی

وای تو خیمه عمه با خواهرت از دوری تو عزا گرفتن

وای عصای پیریم بوی و بی تو داره می لرزه زانوی من

رفتی و از غم کمرم تا شد

پیکرت بابا ارباًاربا شد

مثل تسبیحی که شده پاره

پاشیدی از هم ندارم چاره

وای علی اکبر

*

تن تو ز هم پاشیده شکسته اند سرت رو

چه جوری بابا تا خیمه ببرم پیکرت رو

صدپاره شده تنت طاقت ندارم پسرم

مجبورم تنت رو تو عبا بذارم پسرم

وای خونی شده موت شکسته پهلوت به زیر دست و پا علی جون

وای تنت عزیزم پاشیده از هم میون نیزه ها علی جون

می کشی این جور علی باباتو

داری رو خاک ها می کشی پاتو

شدی غرق خون تو ز پا تا سر

جلوی چشمام می زنی پرپر

وای علی اکبر

مجید خانی

زمینه نوحه

می‌روی تو سوی میدان ای علی جان

می‌دوم من از قفایت دیده گریان

ای عزیز قلب زارم جان بابا را مسوزان

آه  شبه پیغمبر گل من

می بری با خود دل من، اکبر من

آه  کربلایی حیدر من

ای شبیه مادر من، اکبر من

تازه جوانم اکبر واویلاه واویلاه

روح و روانم اکبر واویلاه واویلاه

تیغ و نیزه بر تن نازت نشسته

بین صحرا جسم تو از هم گسسته

پهلوی تو دلبر من مثل زهرا شد شکسته

آه  ارباًاربا پیکر تو، شد دوتا فرق سر تو، اکبر من

آه  لخته‌ خون بسته دهانت

شد شکسته استخوانت، اکبر من

تازه جوانم اکبر واویلاه واویلاه

روح و روانم اکبر واویلاه واویلاه

قاسم نعمتی

نوحه 1

جوانی پیمبر زد به میدان

صف لشگر شد از این جلوه حیران

بگو الله اکبر با ابالفضل

شبیه شاه خیبر کرده طوفان

بنازم بر ماه لیلا – قد و بالا مثل زهرا

ندارد چون حیدر همتا

دل بابا   – دل عمه   – پی اش راهی

به دنبالش   – پدر از دل   – کشد آهی

وای حسین وای

بمیرم معرکه غرقاب خون شد

نفس نه جان زهر جسمی برون شد

نوک نیزه تکانی بر علی داد

علی افتاد و بابا سرنگون شد

سرش وا شد مثل حیدر – ز پهلو شد مثل مادر

علی و زهرا شد اکبر

همه عمر   – پدر دیگر   – شده برباد

حسین با سر  – کنار او  – زمین افتاد

وای حسین وای

جوانان بنی هاشم رسیدند

چقدر اکبر میان دشت دیدند

برای اینکه بابا جان بگیرد / تنش را در عبایی زود چیدند

کنار این جسم پرپر – صدای خنده از لشگر

زند بر روی دل خنجر

غم اکبر   – صبوری  – پدر را برد

اگر زینب   – نمی آمد   – حسین می مرد

مجتبی صمدی

نوحه 2

ای جوونا نذارید منو اینجا تنها

پسرم شده اربا اربا پراکنده

شد بین صحرا (حسین وای)3

آه چه غمیه داغ جوون آه/ صورتم خضاب شد با خون

آه سیاه شد برام آسمون

این صحرا پر از پیکرت بمیره برات مادرت

ارحم غربتنا علی   میخونه برات خواهرت

(یا مظلوم اباعبدالله)

ناله ی غم   زدی مثل شیری به دشمن

نصیبت شد عمود آهن صداتو تو خیمه شنیدن

آه رجزت حیدری بوده

آه برای رفتنت زوده

آه نگاهت به دنیا بوده

بهارم علی اکبر     قرارم علی اکبر

پای تو گل شکفته   می بارم علی اکبر

(یا مظلوم اباعبدالله)

نیزه خوردی  قرار و امیدم رو بردی

چو گل بودی اما فسردی

منو دست ماتم سپردی (حسین وای)3

آه شدی شبیه مادرم  آه بگو بابا ای پسرم

آه ببین چی اومده سرم

امیدم علی اکبر   شهیدم علی اکبر

خواب امروز و چند ساله    می بینم علی اکبر

سید علی رکن الدین

واحد

علی اکبرم گل پرپرم پاشو که بابات اومده از حرم

پر از خون پرت شکسته سرت

پاشیده ز هم اعضای پیکرت

یه دنیا شدی ز هم وا شدی

می بینم بابا ارباً اربا شدی

پر از خاک و خون شده روت

علی کی نیزه زده توی پهلوت علی

جوونم ببین از غمت پیر شدم

پای جسم تو من زمین گیر شدم

قدم شده خمیده پاشو بریم خیمه

دلم به خون تپیده پاشو بریم خیمه

ببین عمه رسیده پاشو بریم خیمه

از این زمونه خستم پاشو بریم خیمه

بالا سرت نشستم پاشو بریم خیمه

ز داغ تو شکستم پاشو بریم خیمه

پاشو بابا علی اکبر

همه حاصلم عزیز دلم شده خنده قاتلت قاتلم

امید پدر شدم خون جگر

پاشو عمه رو تا به خیمه ببر

میمیرم بابا نزن دست و پا

داره یکرت میشه از هم جدا

برا بردن تو تا خیمه ها

باید که بزارم تو رو تو عبا

پاشو حال زار باباتو ببین

جلو چشم من پانکش رو زمین

بلند شو علی اکبر پاشو بریم خیمه

پاشو شبه پیمبر پاشو بریم خیمه

نزن اینجوری پرپر پاشو بریم خیمه

دلم لبریز آهه پاشو بریم خیمه

فلک بی تو سیاهه پاشو بریم خیمه

رقیه چشم به راهه پاشو بریم خیمه

علی بلند شو بابا پاشو بریم خیمه

داره میمیره لیلا پاشو بریم خیمه

کمر من شده تا پاشو بریم خیمه

پاشو علی اکبر

مجید خانی

واحد

از غم تو چشمام میباره مثل بارون

بابات فدات بشه علی جون / داری میری به سمت میدون

داری می ری شده دلم زارت علی جان

خدا نگهدارت علی جان / دست علی یارت علی جان

پیش چشمام یه کم (برو راه علی)2

میری و میکشم (ز دل آه علی)2

میباره بارون (از چشما)2 میری به میدون (واویلا)2

علی اکبر (واویلا )2 / ای گل پرپر (واویلا)2

مثل حیدر     شده علی سرت شکسته

لخته خون گلوتو بسته / پیکر تو به خون نشسته

زیر تیغ و    نیزه تنت شد ارباًاربا

می کشی بر روی زمین پا / پهلوت شکست شبیه زهرا

دست و پا می زنی (جلو چشم من)2

داری جون میکنی (جلو چشم من)2

گل رشیدم (واویلا )2 / پاشیدی از هم (واویلا)2

علی اکبر (واویلا )2 ای گل پرپر (واویلا)2

جوونا از    خیمه ها اومدن کنارم

تا تو رو به خیمه بیارم / تنت رو تو عبا می زارم

توی باغ      دلم گل غصه رو کاشتند

کوفیا از ما کینه داشتند / داغت رو دلم گذاشتند

از غم تو تنم میلرزه علی / زیر و روت کرده اند با نیزه علی

اکبر لیلا (واویلا) / شد ارباًاربا (واویلا)2

علی اکبر (واویلا) / ای گل پرپر (واویلا)2

مجید خانی

[highlight]شب تاسوعا[/highlight]

[divider]

السَّلامُ عَلَی أبى الفَضلِ العَبّاسِ بنِ أمیرِ المُؤمِنینَ، المُواسى أخاهُ بِنَفسِهِ، الآخِذِ لِغَدِهِ مِن أمسِهِ، الفادى لَهُ الواقى، السّاعى إلَیهِ بِمائِهِ، المَقطوعَةِ یَداهُ، لَعَنَ اللّه ُ قاتِلَیهِ یَزیدَ بنَ الرُّقادِ الحیتى وحَکیمَ بنَ الطُّفیلِ الطّائِىَّ .

ترجمه: سلام بر ابوالفضل عبّاس ، فرزند امیر مؤمنان ؛ از خود در گذرنده با جان برای برادر، برگیرنده از دیروزش برای فردایش، فداییِ او، نگهدارنده، کوشنده برای رساندن آب به او، وکسی که دست هایش بُریده شد! خداوند قاتلانش یزید بن رُقاد حیتی وحَکیم بن طُفَیل طایی را لعنت کند!

منبع: الاقبال سید بن طاووس، ج۳ ص ۷۳ و المزار الکبیر مشهدی، ص ۴۸۶

غزل مصیبت حضرت عباس(علیه السلام) 1

برسر نعش  گل ام بنین  غوغا  شد

همه گفتند:حسین بن علی   تنها شد

تاکه حیرت زده دردشت دودستت دیدم

گفتم ازیوسف  من  یک  اثری  پیدا شد

صوت ادرکنی تو گم شده در هلهله  ها

این چه شوریست که درلشگریان برپاشد

تا که دیدم بدنت را  کمرم  درد  گرفت

خیزازجا و ببین پشت  حسینت  تا  شد

از بلندای قدت جای دو لب باقی نیست

این همه  تیر  کجای  بدن  تو  جا  شد

با چه بغضی زده این ضربه خدا می داند

که   ز  فرق   سر تو   تا  به  ابرو  واشد

صورت  تو  اثر  از   چادر   خاکی  دارد

گوئیا سجده تو بر  قدم  زهرا   شد

گوئیا لشگری از پیکر  تو  رد  شده  اند

زیر   پا   خطبه   ترویه   تو   امضا  شد

بین یک دشت تنت ریخته صاحب علمم

صحنه   قتلگهت   علقمه  نه  دریا  شد

قاسم نعمتی

مدح  حضرت عباس(علیه السلام) 1

به نامِ عشق، با نامِ أباالفضل ـ

به آغاز و سَرانجامِ أباالفضل ـ

که باید دید و فهمید و قلم زد:

به رسمُ الخطّ پیغامِ أباالفضل

طوافِ سنگ؟ یا طوفِ ولایت؟

“جواب این است: إحرامِ أباالفضل “

“ به هر اسلامِ بیجان، وَالسَّلام است “

چه پابرجاست اسلامِ أباالفضل

بیا ماهی! به هر بَحرِ طویلی:

به اقیانوسِ آرامِ أباالفضل

مرا هَم تشنه کرده مشکِ سقّا

“چه إعجازیست، در جامِ أباالفضل!   “

إلهی دستِ ما را هَم بگیرد

دو دَستِ نیک فرجامِ أباالفضل.

حمیدرضا کسرائی

مدح حضرت عباس (علیه السلام)2

عموی من به دنیا بهترین است

عموی من وزیرِ شاهِ دین است

عمویم تالیِ آیاتِ کوثر

“عمو: صِیتِ أمیرالمؤمنین است”

عمو: مِهرِ علی در سینه دارد

عزیزِ رحمةُ لِلعالمین است

عمویم مردِ میدانِ فُتوّت

عموی من  “ یلِ أمّ البنین  “ است

شجاعت را اگر انگشتری هست

عموعبّاسِ من بر آن نگین است

امیر و پیشوای نینوا را

مَتاعی و مُطیعی راستین است

بَلاگردانِ إبنُ الیاس: عبّاس

نگهبانِ تبارِ یاسمین است

فلک: مَحوِ تماشای أباالفضل

مَلَک: لب تشنۀ آن نازنین است

که عزرائیل مشتاقش نشسته

وَ خاطرخواهِ او روحُ الأمین است

عمو، قربانیِ بابای من شد

وَ با جان و دلِ زهرا عجین است

“عمو! افتادگی را زنده کردی “

کجا این داستانِ اسب و زین است؟

“ به حالش آسمانها غبطه دارند “

مبین افتاده بر روی زمین است

اگر دست و تن و مشکش فرو ریخت

بلند آوازه در “ هَل مِن مُعین  “ است

توانش را اگر سوز و عطش بُرد

مریدِ غیرتش  “ ماءِ مَعین  “ است

دو دستِ ماه ، روشن کرده رَه را

عمو: ” فانوسِ فردوسِ برین ” است

به روزِ سَنجشِ سهمِ تبارک

” نصیبِ او هزاران آفرین است”

شکستی نیست بر این خانواده

وَ صَد چون کربلا  “ فتحِ مُبین  “ است

حمیدرضا کسرایی

غزل حضرت عباس(علیه السلام) 2

تاخدا در عالم امکان خدای می کند

دست عباس از کرم مشگل گشایی می کند

در ره دین خدا شد هر دو دست او جدا

حق به دست او به عالم خود نمایی می کند

عشق پور فاطمه سازد به دلها انقلاب

هر دلی را نام مولا کربلایی می کند

نی ،نوا از نینوا دارد دل من همچون نی

صبح و شب با یادشان نوحه سرایی می کند

با یزید نفس خود باید شود دائم به جنگ

هرکه را حق سوی مولا رهنمایی می کند

تا خدا هست جهان باشد حسین ابن علی

بر قلوب مومنین فرمانروایی می کند

حجت الله خدامرادی

دوبیتی حضرت عباس(علیه السلام) 1

وقتی که به آب لب نزد   آب گریست

خورشید گریست   مشک بی آب گریست

وقتی که میان خون خود می جوشید

بالای سرش حضرت ارباب گریست

****

بغضش همه جا سنگر تکثیر گرفت

با فرق عمود  و با مژه تیر گرفت

او داد نشان که عشق بی پایان است

با دست بریده ای که شمشیر گرفت

***

ای آب سنگدل ز ابالفضل رو مگیر

رو گر گرفتی از کف او آبرو مگیر

ای آب هر چه خواهی از این خیمه ها ببر

مردانگی نمای و ز طفلان عمو مگیر

****

با این دل صد پاره نمک میخواهم

یا لیتنی ام   کنت معک میخواهم

ای حضرت عشق از دو دست قلمت

امضای عروج تا فلک میخواهم

عبدالرضا هاشمی

زمینه1

کف العباس   غرق عطر یاس

دلمو برده   حرم عباس

إرحم إرحم یا امیری أنا عبدالذلیل

حضرت باب الحوائج الدخیل الدخیل

ساقی حرم   میکشی مرا

صاحب علم   میکشی مرا

یابن فاطمه

حال و روزم   دیگه طوفانی ست

عجلوا وقت   محتشم خوانی ست

تشنه ی آب فراتم ای اجل مهلتی

تا بگیرم در بغل شش گوشه را ساعتی

سینه میزنم   با حسین حسین

ضربان دل   یا حسین حسین

جواد رمضانی

زمینه2

چرا رو زمین افتادی برادر رشیدم

پاشو که با چشم گریون از خیمه ها رسیدم

دستاتو بریدن و افتاده رو زمین علم

زینب چشم به راهته پاشو با هم بریم حرم

وای چهار هزار تیر زدن به جسمت

داداش تنت پر درآورده

وای شدم پریشون کشته منو اون

تیری که به چشم تو خورده

داره از چشمات می باره اشکت

جون دادی وقتی پاره شد مشکت

چه جوری باید با چش گریون

تیر و از چشمت بکشم بیرون

وای (پاشو اباالفضل)2

کوفیا گل یاسم رو داداش ز ریشه کندند

پاشو که دارن یک لشکر به اشک من می خندند

حرمله داغ تو رو گذاشته روی جیگرم

از داغت برادرم ببین شکسته کمرم

وای زدن به فرقت عمود آهن

پاشیده از هم سرت عباس

وای به زیر نیزه یه جای سالم

نمونده تو پیکرت عباس

شده قلب من پره تاب و تب

بعده تو می ره اسیری زینب

بین نامحرم می مونه خواهر

از سرش می ره چادر و معجر

مجید خانی

زمینه نوحه

ای علمدار رشید لشکر من

ای یل دریا دل ِ آب آور من

تکیه‌گاه اهل خیمه، ای امید خواهر من

آه  ساقی جام بلایم، ای پناه کربلایم، یا اباالفضل

آه  دست‌هایت را بریدند، فرق نازت را دریدند، یا اباالفضل

ای ساقی طفلانم یا عباس یا عباس

جان دادی ای جانانم یا عباس یا عباس

منتظر در بین خیمه دختر من

از چه افتادی زمین ای لشکر من

پشت من در هم شکسته بعد تو ای دلبر من

آه  بین خیمه قحط آب است

بی تو بیچاره رباب است، یا ابالفضل

آه  پیکرت بر خاک افتاد

دشمن دونت شده شاد، یا ابالفضل

ای ساقی طفلانم یا عباس یا عباس

جان دادی ای جانانم یا عباس یا عباس

قاسم نعمتی

نوحه 1

الا ای ساقی لشگر ابالفضل

سپهسالار نام آور ابالفضل

کنار هر دو دست غرق خونت

دو دستی می زنم بر سر ابالفضل

زجا بر خیز ای سردارم – گره افتاده در کارم

ببین که بی تو بی بارم

علمدار  – رشید من   – ابوفاضل

همه عشقو   – امید من   – ابوفاضل

وای حسین وای

چرا در بین خاک و خون نشستی

چرا ای ماه زیبا دیده بستی

صدای خنده از لشگر بلند است

ز داغ خود کمر از من شکستی

ز غم خون بارد از دیده – سپاهم از هم پاشیده

به اشکم دشمن خندیده

برادر جان  – ببین حال  – پریشانم

چه خواهد بر  – سرم آید   – نمی دانم

وای حسین وای

ندارم بعد تو یک راه چاره

شود هفت آسمان بی ستاره

پس از تو می شود خورجین دشمن

پر از خلخال پا و گوشواره

پس از تو خیمه می سوزد – عدو ظلمت می افروزد

هزاران کیسه می دوزد

بدون تو   – کند دشمن   – جسارت ها

کند زینب     – به تن رخت  – اسارت را

مجتبی صمدی

نوحه2

زد به لشگر  سپاه حسین شاه مظطر

ابوفاضله یا که حیدر

به رزم تو الله اکبر(حسین وای)3

آه امید خیمه ی زینب آه شدی سرنگون از مرکب

آه اسیری میرسد امشب

بر فرقت عمود آهن / واویلا علمدار من

باز داغ برادر دیدم/ یا عباس میگم با حسن

(یا مظلوم اباعبدالله)

خیمه بی تاب  پریشون شده حال ارباب

همه بچه ها تشنه ی آب

یل کربلا مارو دریاب(حسین وای)3

آه بیا بشنو صدای ما  آه عموی با وفای ما

آه علمدار و سقای ما

واویلا عمو العطش / ای سقا عمو العطش

میبینی علی بیهوش /یا مولا عمو العطش

(یا مظلوم اباعبدالله)

ای برادر دیگه دستی به پیکرت نیست

که دل تو دل خواهرت نیست

اگه کربلا مادرت نیست (حسین وای)3

آه ببین اومده مادرم  آه تو رو صدا زد پسرم

آه به من گفتی برادرم

ای سقا بگو برادر/ به آقا بگو برادر

جان من یبار دیگه /به آقا بگو برادر

سید علی رکن الدین

واحد 3

برادرم (ای باوفا اباالفضل)3

پاشو بریم (به خیمه ها اباالفضل)3

دلم ز غم شکسته شدم ز دنیا خسته

پاشو رباب تو خیمه منتظرت نشسته

بی تو دلم پر آهه خیمه ها بی پناهه

داداش پاشو بریم که رقیه چشم به راهه

ای همه هستی چشمتو بستی

بین موج خون نشستی

می زنی پرپر از غمت آخر

کمر منو شکستی

برادرم (ای باوفا اباالفضل)3

پاشو بریم (به خیمه ها اباالفضل)3

نشد که آب بیاری فدا سرت عزیزم

حداقل بلند شو بریم به خیمه با هم

چی به سرت آوردن دلم شده پر از غم

با چی زدن به فرقت سرت پاشیده از هم

غم بشه هستش بشکنه دستش

اونکه دستتو بریده

یا اخا ای کاش کور بشه چشماش

اونکه چشمتو دریده

برادرم (ای باوفا اباالفضل)3

پاشو بریم (به خیمه ها اباالفضل)3

پاشو ببین که کردن دشمنا رو به خیمه

باز میشه بی تو عباس پای عدو به خیمه

بی تو خدای غیرت خیمه ها می شه غارت

می شه توی اسارت به خواهرم جسارت

کوفیا پستند شامیا مستند

وای به حال و روزه زینب

میبینم انگار بعده تو بین

خیمه ها می سوزه زینب

مجید خانی

واحد 2

ای علمدار پاشو که آسمون سیاهه

رباب تو خیمه چشم به راهه

بعد تو خیمه بی پناهه

نذار اینجا شکسته تر بشم اباالفضل تو رو به مادرم اباالفضل

پاشو بریم حرم اباالفضل

آب نیومد حرم (فدای سرت)2

تشنه موند اصغرم (فدای سرت)2

لااقل ای مرد (عباسم)2/به خیمه برگرد (عباسم)2

ساقی بی دست (یا اباالفضل)2

کمرم رو داغ برادرم شکسته

تیر سه پر چشمتو بسته

پیکر تو ز هم گسسته

به سر تو بسکه زدند عمود و محکم

سرت داداش پاشیده از هم

چطور کنم جسم تو رو جمع

می کنند هلهله (برام دشمنا)2

خنده زده حرمله (بهم یا اخا)2

بی تو دلم چه (خالی شده)2

بعد تو پشتم (خالی شده)2

ساقی بی دست (یا اباالفضل)2

کوه غیرت پاشو ببین تو خیمه غوغاست

ناموسمون تو خیمه تنهاست

عمو بیا ذکر رو لبهاست

بی تو عباس ناموسمون میره اسارت

اگه نیای تو قتل و غارت

به خواهرم میشه جسارت

اینجا چشما همه (مریضن داداش)2

شامیا دنبال (کنیزن داداش)2

حرف کنیزی (شد عباس)2

آبروریزی (شد عباس)

مجید خانی

شور – زمینه 1

شب نهم هر سال دلم چه حساسه

دخیل دستای حضرت عباسه

دل به فدات ای مه جبین قمر تویی روی زمین

تا به ابد سینه زنم برا یل ام البنین

آقای ما دریادله تو پهلوونی کامله

یه اسم آقام ابالفضل اسم دیگه ابوفاضله

آقام

ساقی آل الله عازم میدونه

تو خیمه ها اصغر تشنه و گریونه

غوغا به پا شد تو صحرا همه میگفتن ماشالله

ببین که بسته ابالفضل پیشونی بنده یازهرا

اومده بین معرکه کرببلا گشته محشر

رجز میخونه ابالفضل انا عباس ابن الحیدر

حبیب باقر زاده

[highlight]شب عاشورا[/highlight]

[divider]

تاريخ الطبري عن الحارث بن كعب وأبي الضّحاك عن عليّ بن الحسين بن عليّ [زين العابدين] عليه السلام: إنّي جالِسٌ في تِلكَ العَشِيَّةِ الَّتي قُتِلَ أبي صَبيحَتَها، وعَمَّتي زَينَبُ عِندَي تُمَرِّضُني، إذِ اعتَزَلَ أبي بِأَصحابِهِ في خِباءٍ لَهُ، وعِندَهُ حُوَيٌّ مَولى أبي ذَرٍّ الغِفارِيِّ، وهُوَ يُعالِجُ سَيفَهُ ويُصلِحُهُ، وأبي يَقولُ:يا دَهرُ اُفٍّ لَكَ مِن خَليلِ كَم لَكَ بِالإِشراقِ وَالأَصيلِ مِن صاحِبٍ أو طالِبٍ قَتيلِ وَالدَّهرُ لا يَقنَعُ بِالبَديلِ وإنَّمَا الأَمرُ إلَى الجَليلِ وكُلُّ حَيٍّ سالِكُ السَّبيلِ قالَ: فَأَعادَها مَرَّتَينِ أو ثَلاثا حَتّى فَهِمتُها، فَعَرَفتُ ما أرادَ، فَخَنَقَتني عَبرَتي، فَرَدَدتُ دَمعي ولَزِمتُ السُّكونَ، فَعَلِمتُ أنَّ البَلاءَ قَد نَزَلَ، فَأَمّا عَمَّتي فَإِنَّها سَمِعَت ما سَمِعتُ، وهِيَ امرَأَةٌ و فِي النِّساءِ الرِّقَّةُ وَالجَزَعُ، فَلَم تَملِك نَفسَها أن وَثَبَت تَجُرُّ ثَوبَها، وإنَّها لَحاسِرَةٌ حَتَّى انتَهَت إلَيهِ، فَقالَت: وَاثُكْلاه! لَيتَ المَوتَ أعدَمَنِي الحَياةَ! اليَومَ ماتَت فاطِمَةُ اُمّي وعَلِيٌّ أبي وحَسَنٌ أخي! يا خَليفَةَ الماضي وثِمالَ الباقي. قالَ: فَنَظَرَ إلَيهَا الحُسَينُ عليه السلام فَقالَ: يا اُخَيَّةُ لا يُذهِبَنَّ حِلمَكِ الشَّيطانُ قالَت: بِأَبي أنتَ واُمّي يا أبا عَبدِ اللّه، استَقتَلتَ نَفسي فِداكَ! فَرَدَّ غُصَّتَهُ وتَرَقرَقَت عَيناهُ، وقالَ: لَو تُرِكَ القَطا لَيلاً لَنامَ قالَت: يا وَيلَتى أفَتُغصَبُ نَفسُكَ اغتِصابا، فَذلِكَ أقرَحُ لِقَلبي، وأشَدُّ عَلى نَفسي! ولَطَمَت وَجهَها، وأهوَت إلى جَيبِها وشَقَّتهُ، وخَرَّت مَغشِيّا عَلَيها. فَقامَ إلَيهَا الحُسَينُ عليه السلام، فَصَبَّ عَلى وَجهِهَا الماءَ، وقالَ لَها: يا اُخَيَّةُ ، اتَّقِي اللّه َوتَعَزَّي بِعَزاءِ اللّه، وَاعلَمي أنَّ أهلَ الأَرضِ يَموتون، وأنَّ أهلَ السَّماءِ لا يَبقَون، وأنَّ كُلَّ شَيءٍ هالِكٌ إلّا وَجهَ اللّه ِ الَّذي خَلَقَ الأَرضَ بِقُدرَتِهِ، ويَبعَثُ الخَلقَ فَيَعودونَ و هُوَ فَردٌ وَحدَهُ، أبي خَيرٌ مِنّي، واُمّي خَيرٌ مِنّي، وأخي خَيرٌ مِنّي، ولي ولَهُم ولِكُلِّ مُسلِمٍ بِرَسولِ اللّه ِ اُسوَةٌ. قالَ: فَعَزّاها بِهذا ونَحوِهِ، وقالَ لَها: يا اُخَيَّةُ، إنّي اُقسِمُ عَلَيكِ فَأَبِرِّي قَسَمي، لا تَشُقّي عَلَيَّ جَيبا، ولا تَخمُشي عَلَيَّ وَجها، ولا تَدعي عَلَيَّ بِالوَيلِ وَالثُّبورِ إذا أنَا هَلَكتُ. قالَ: ثُمَّ جاءَ بِها حَتّى أجلَسَها عِندي، وخَرَجَ إلى أصحابِهِ، فَأَمَرَهُم أن يُقَرِّبوا بَعضَ بُيوتِهِم مِن بَعضٍ، وأن يُدخِلُوا الأَطنابَ بَعضَها في بَعضٍ، وأن يَكونوا هُم بَينَ البُيوتِ إلَا الوَجهَ الَّذي يَأتيهِم مِنهُ عَدُوُّهُم

ترجمه: تاريخ الطبرى ـ به نقل از حارث بن كعب و ابو ضحّاك، از امام زين العابدين عليه السلام ـ: در شبى كه بامدادش پدرم به شهادت رسيد نشسته بودم و عمّه ام زينب عليهاالسلام از من پرستارى مى‌كرد كه پدرم از يارانش كناره گرفت و به خيمه خود رفت و حُوَى غلام ابو ذر غِفارى نزدش بود و به اصلاح و پرداختِ شمشير ايشان مشغول بود و پدرم مى‌خواند:

“اى روزگار! اُف بر دوستى ات! چه قدر بامدادها و شامگاه هايى داشته اى كه در آنها، همراه و يا جوينده اى كُشته شده كه روزگار، از آوردن همانندش ناتوان است ! و كار با [ خداى ] بزرگ است و هر زنده اى اين راه را مى پيمايد “. دو يا سه بار اين شعر را خواند تا آن جا كه فهميدم و دانستم كه منظورش چيست. گريه راه گلويم را بست؛ ولى بغضم را فرو خوردم و هيچ نگفتم و دانستم كه بلا فرود مى‌آيد؛ امّا عمه ام نيز آنچه را من شنيدم، شنيد و چون مانند ديگر زنان، دلْ نازك و بى‌تاب بود نتوانست خود را نگاه دارد. بيرون پريد و در حالى كه لباسش را بر روى زمين مى‌كشيد و درمانده شده بود، خود را به امام عليه السلام رساند و گفت: وا مصيبتا! كاش مُرده بودم. امروز [ گويى ] مادرم فاطمه و پدرم على و برادرم حسن در گذشته اند. اى جانشينِ گذشتگان و پناه باقى ماندگان! امام حسين عليه السلام به او نگريست و فرمود:  “خواهرم ! شيطان بردبارى ات را نبرَد “ زينب عليهاالسلام گفت: اى ابا عبد اللّه ! پدر و مادرم فدايت ! خود را آماده كشته شدن كرده اى! جانم فدايت! حسين عليه السلام اندوهش را فرو بُرد و اشك در چشمانش جمع شد و فرمود :  “اگر مرغ سنگخواره را شبى آزاد بگذارند مى‌خوابد “ . زينب عليهاالسلام گفت : واى بر من ! آيا چنين سخت در زير فشارى؟ همين دلم را بيشتر ريش مى كند و بر من سخت مى آيد. آن گاه به صورت خود زد و گريبان چاك كرد و بيهوش شد و افتاد . امام حسين عليه السلام به سويش آمد و آب بر صورتش زد و به او گفت: خواهرم ! از خدا پروا كن و به تسلّى بخشىِ او آرام باش. بدان كه زمينيان مى‌ميرند و آسمانيان باقى نمى‌مانند و هر چيزى از ميان مى رود جز ذات خدا كه با قدرتش زمين را آفريده است و مردم را برمى‌انگيزد تا همه باز گردند و او تنها بمانَد. پدرم از من بهتر بود . مادرم از من بهتر بود . برادرم از من بهتر بود و سرمشق من و آنان و هر مسلمانى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله است “. امام حسين عليه السلام با اين سخن و مانند آن او را تسلّا داد و به او فرمود:  “خواهرم! تو را سوگند مى‌دهم كه به اين [سفارشم] عمل كنى: بر [ مرگ ] من گريبانْ چاك مده و صورت مخراش و چون در گذشتم ناله و فغان مكن “ سپس او را آورد و كنار من نشاند و به سوى يارانش برگشت و به آنان فرمان داد تا خيمه هاى خود را به يكديگر نزديك كنند و طناب هاى خيمه ها را در هم بتابند و خودشان در ميان خيمه ها قرار بگيرند و فقط سمتى را كه دشمن از طريق آن مى آيد باز بگذارند.

منبع: تاريخ الطبري : ج ٥ ص ٤٢٠ ، الكامل في التاريخ : ج ٢ ص ٥٥٩

غزل امام حسین (علیه السلام)   1

از همان صبح ازل راهم فقط راه شماست

هر چه سوز ناله دارم من ز یک آه شماست

سید الاذکار عالم چیست جز نام حسین؟

این اصول مکتب عشاق درگاه شماست

ماه مهمانی حق با آن فیوضات عظیم

سائل یک شب عزاداری در ماه شماست

بر غلامی حریمت کی لیاقت داشتم

این نشانی از عنایات سحرگاه شماست

ناز چشمان تو عالم را وهب سیرت کند

تازه این یک گوشه از فیض گذرگاه شماست

این جهان ظرف تجلیات ذاتت را نداشت

عرصۀ محشر نمایشگاهی از جاه شماست

واقعاً من آن غلامی که تو خواهی نیستم

در مقامی که شهید، آن یار دلخواه شماست

واجب العین است سر دادن برای حفظ دین

این شعار عاشقان و عبد آگاه شماست

کاملاً در کربلا تصویر شد معراج خون

با تنی بی سر ز جان سیر الی الله شماست

در کنار گودی مقتل ” اله الحامدین”

محو در تفسیری از الحمدالله شماست

قاسم نعمتی

زمینه 1

رسیده شب عاشورا بارون می باره زینب

تو سینه برای فردا دلشوره داره زینب

تو خیمه همه دارن قرآن تلاوت می کنند

دارن با بارون اشک غسل شهادت می کنند

وای اگر که فردا بیاد تو صحرا

همه میون خاک و خونند

وای ولی با این حال همه برای

اهل حرم دل نگرونند

می خونند روضه همگی امشب

آخه بی محرم می مونه زینب

غروب فردا زینب کبری

می مونه تنها میون اعدا

وای (سالار زینب)3

داداش غریبم داری منو می ذاری تنها

بعده تو می شم آواره میون دشت و صحرا

جون من دلت میاد ز غصه خون جگر بشم

بعد از تو با خولی و حرمله همسفر بشم

وای کاشکی تا فردا زنده نباشم

تا ببینم رو نی سرت رو

وای توی اسارت می کنن غارت

گوشواره های دخترت رو

سر تو فردا میره رو نیزه

می کشه من رو چشمای هرزه

اسیر درد و غربته زینب

می شکنه فردا حرمت زینب

مجید خانی

نوحه 2

وا حسنیا    رسیده شب بی قراری

تو و خواهر اشک و زاری

بمیرم که مادر نداری(حسین وای )3

آه خدایا دلشوره دارم

آه که میره دارو ندارم

آه به تو حسین و میسپارم

قرارم حسین تنها / غمبارم حسین تنها

سردار غریب من /سالارم حسین تنها

(یا مظلوم اباعبدالله)

گریه کردم    برای توکه غرق آهی

که سلطانی و کم سپاهی

به این تیره شام سیاهی(حسین وای)3

آه به تسبیح دل پر درد

آه که غم بر این دل آتش زد

آه سلام زینب بر این مرد

واحزنا دلم بی تابه /بی تابی برا مهتابه

تو این دل برای زینب /دلگرمی نگاه یاره

(یا مظلوم اباعبدالله)

یا ابالفضل   چرا اینقدر بی قراری

شنیدم امان نامه داری

محاله که تنهام بذاری(حسین وای)3

آه نشو شرمنده ای جانم

آه دلم گرمه پهلوانم

آه تویی پناه طفلانم

واویلا تو را کم دارم /واویلا ببین غم دارم

لحظه ای نماند زینب /زنده بی تو ای سقایم

سید علی رکن الدین

زمینه1

مجنونم من   خلیلی ، میخوامت

میخونم هرشب    خیلی میخوامت

اشک و آه و سوز و حال سحرم رو بده

رزق و روزی محرم صفرم رو بده

همیشه حسین   میگم عاشقم

ولیکن آقا    آینه ی دقم

(یابن فاطمه)

چایی ریزت    آره خوشبخته

لِله دوری    از شما سخته

بر مشامم میرسد هر لحظه بوی حرم

بر دلم ترسم بماند آرزوی حرم

برات حرم   به من غمین

بده تا بیام   شب اربعین

جواد رمضانی

واحد2

ای برادر دیگه رسیده شب آخر

داره می باره اشک خواهر

انگار میاد صدای مادر

ای خدایا کاشکی که صبح نمیشد امشب

تا صبح میاد جونم روی لب

می میره از دلشوره زینب

ذکر روی لبم (حبیبی حسین)2

من بمیرم برات (غریبی حسین)2

ای کس و کارم (ثارالله)2

داروندارم (ثارالله)2

سالار زینب (ثارالله)2

همه اصحاب می خوان بشن فدای ارباب

قربونی شن به پای ارباب

یارای با وفای ارباب

ولی زینب همه غم و غصه اش همینه

چطور باید فردا ببینه

قاتل روی سینه ات می شینه

نوحه ی امشبه مکن (صبح طلوع)2

روضه ی زینبه مکن (صبح طلوع)2

داداش حسینم (مظلومه)2

غم از تو چشماش (معلومه)2

سالار زینب (ثارالله)2

باید امشب منتظر فردا بشینم

داداش حسین نازنینم

الهی داغتو نبینم

از غم تو داره می سوزه جیگر من

الهی ای برادر من

کم نشه سایه ات از سر من

روضه بر پا شده (توی خیمه ها)2

فردا میره سرا (روی نیزه ها)2

روضه امشب (واویلا)2

ناله ی زینب (یا زهرا)2

مجید خانی

شور – زمینه 1

قلبمون دوباره باز شکسته میشه

بیرقای هیئت داره بسته میشه

خیلی زود گذشت خدایی این شب و روز گدایی

سخته برا ما جوونا از این پرچاما جدایی

خدا نگهدار سیاهی خدا نگه دار ای علم

خدا نگه دار کتیبه خدا نگه دار محتشم  خدانگهدار

از این سیاهیا وا نمیشه دستم

تا سال دیگه من نمیدونم هستم

روضه ی مقتل تموم شد ماجرای تل تموم شد

باورم نمیشه خدا زود دهه اول تموم شد

خدا نگهدار شب هفت خدا نگهدار اون بساط

خدا نگهدار تشنگی خدا نگهدار ای فرات  خدانگهدار

قرار بعدیمون اربعین امسال

با پرچم هیئت روبروی گودال

لحظه ی خاطر خواهیه یا علی هرکی راهیه

با اجازه ی مادرش اونجا میخونیم ناحیه

خدا نگهدار کربلا به جاش سلام کوفه و شام

خدانگهدار سه شعبه به جاش سلام سنگ رو بام  خدانگهدار

حبیب باقر زاده

[highlight]ظهر عاشورا[/highlight]

[divider]

أقبَلَ الأَعداءُ حَتّى أحدَقوا بِالخَيمَةِ، ومَعَهُم شِمرُ بنُ ذِي الجَوشَنِ، فَقالَ : اُدخُلوا فَاسلُبوا بِزَّتَهُنَّ .فَدَخَلَ القَومُ َأَخَذوا كُلَّ ما كانَ بِالخَيمَةِ حَتّى أفضَوا إلى قُرطٍ كانَ في اُذُنِ اُمِّ كُلثومٍ ـ اُختِ الحُسَينِ ـ فَأَخَذوهُ وخَرَموا اُذُنَها، حَتّى كانَتِ المَرأَةُ لَتُنازَعُ ثَوبَها عَلى ظَهرِها حَتّى تُغلَبَ عَلَيهِ . وأخَذَ قَيسُ بنُ الأَشعَثِ قَطيفَةً لِلحُسَينِ عليه السلام كانَ يَجلِسُ عَلَيها فَسُمِّيَ لِذلِكَ قَيسَ قَطيفَةٍ وأخَذَ نَعلَيهِ رَجُلٌ مِنَ الأَزدِ يُقالُ لَهُ: الأَسوَدُ، ثُمَّ مالَ النّاسُ عَلَى الوَرسِ وَالخَيلِ وَالإِبِلِ، فَانتَهَبوها.

ترجمه: مقتل الحسين عليه السلام خوارزمى: دشمنان پيش آمدند تا به گرد خيمه ها حلقه زدند. شمر بن ذى الجوشن نيز با آنها بود. او گفت: به درون خيمه ها برويد و جامه ها و متاعشان را بگيريد.

مردم وارد شدند و هر چه در خيمه ها بود برداشتند تا جايى كه گوشواره امّ كلثوم خواهر حسين عليه السلام را هم گرفتند و گوشش را دريدند. حتّى جامه رويينِ زنان را به زور مى‌كشيدند و مى‌بردند. قيس بن اشعث قطيفه اى را برداشت كه حسين عليه السلام بر روى آن مى‌نشس. او از اين رو  “قيسِ قطيفه “ ناميده شد. همچنين مردى از قبيله اَزد به نام اسود، كفش هاى ايشان را برداشت و سپس مردم به سوى وسايل زنان و اسبان و شترها رفتند و آنها را به تاراج بردند.

منبع: مقتل الحسين للخوارزمي: ج ٢ ص ٣٧، الفتوح ابن اعثم كوفي: ج ٥ ص ١٢٠.

غزل مصیبت  ظهر عاشورا 1

آرام دل ستاره هفت آسمان من

آتش مزن به هر قدم خود به جان من

آهسته تر برو که تماشا کنم تورا

دامن مکش ز دست من ای مهربان من

این ناله های بی کسی ات می کشد مرا

ذکر انا الغریب تو برده توان من

از بس عطش ز حنجر تو شعله میکشد

داغی بوسه مانده به روی لبان من

این بار خم شدن ز تو بوسه ز خواهرت

گودال بوسه با من و قد کمان من

مثل محاسن تو شده گیسویم سپید

آید بلای روی تو بر گیسوان من

خنجر چرا به پیرهن کهنه میکشی

واضح بگو چه میشود ای همزبان من

حیف لب تو نیست که نیزه خورش کنی

کمتر بده گلوی سپیدت نشان من

اینان لگد پرانیشان مث کوچه است

بگذار تا سپر بشود استخوان من

قاسم نعمتی

غزل مصیبت  ظهر عاشورا 2

چگونه صبر کنم رفتن تورا بینم

نوای وا عطشا گفتن تورا بینم

در این طرف تو صدا می زنی “انا المظلوم”

جواب  هلهله دشمن تورا بینم

بپوش زیر زره دست دوز مادر را

مباد لحظه ای عریان تن تورا بینم

چگونه معجر خودرا به سر نگه دارم

چگونه لحظه جان دادن تورا بینم

کویر واین همه لاله حسین خیز وببین

میان دشت فقط گلشن تورا بینم

شود به سم ستوران تن تو حلاجی

میان گرد و غبار ، خرمن تورا بینم

چگونه حفظ کنم چادرم که در مقتل

به دست چند نفر جوشن تورا بینم

خداکند که نیفتی به زیر پای کسی

به چشم خویش لگد خوردن تورا بینم

قاسم نعمتی

غزل مصیبت  ظهر عاشورا 3

غربت آنست که لب تشنه سرت را بزنند

بی پرو بال شوی باز پرت را بزنند

غربت آن است که از روی لج و لج بازی

نیزه ها جمع شوند و دهنت را بزنند

غربت آنست که در پیش نگاه پدری

سنگ ها جمع شوند و پسرت را بزنند

غربت آنست که در فاصله ی کوتاهی

تیر ها یک یه یک آیند و تنت را بزنند

غربت آنست که مشک و علم و دستان

ساقی و لشگر و میر قمرت را بزنند

غربت آنست که با نیزه سرسخت کسی

فاتحه خوان بشوند و بدنت را بزنند

حبیب باقر زاده

غزل مصیبت  ظهر عاشورا 4

روز عاشورا، چنان دل‌های ما آتش گرفت

غم سراپا شعله‌ور، جان عزا آتش گرفت

هيچ درمانی ندارد، اين غم جانسور ما

چونكه زين ماتم، دلِ آل عبا آتش گرفت

هر كه وجدان داشت، اندوهِ گران، جانش فتاد

فطرتِ بيدار، از اين ماجرا آتش گرفت

می‌شود آرام شد امروز، ای آزاد مرد؟

جانِ هر بيگانه دردآشنا آتش گرفت

حرمله تيری رها كرد از كمان كينه‌اش

شد سه شعبه تير، با خون خدا آتش گرفت

دست عباس از بدن افتاد، در شطُ فرات

شط خون در سوگ آن كان وفا آتش گرفت

از علی اكبر چه گويم، شبه پيغمبر(ص) چه كرد

هر كه ديد آن سرو خوبان، بی‌صدا آتش گرفت

قاسم آن دردانه حق باور سودای عشق

شيرمردی بود، در دام بلا آتش گرفت

جمله‌ احباب، جان كردند قربان حسين

جان به قربان حسينی كه جدا آتش گرفت

آسمان ناليد، بايد گفت: می‌نالد هنوز

آن زمان كه، خيمه گاه كربلا آتش گرفت

نظم و شعر و قافيه، آمد به تنگ، از فرط غم

در عزا، گلواژه‌هایِ شعرها، آتش گرفت

خلوتی دور از نظر، ناليد(شاعر) غصُه خورد

با خلوص و بی‌ريا، بی‌ادُعا آتش گرفت

عبدالمجید فرایی

نوحه 1

کمی آهسته تر ای جان خواهر

صدایت می کنم با دیده تر

کمی آهسته تر تا که بیایم

گلویت را ببوسم جان مادر

مکش دامن از دستانم – مرو ای آرام جانم

نگاهم کن سر گردانم

بمان پیشم  –  برادر جان   – حبیب من

بدون تو  – چه سازم ای  – غریب من

وای حسین وای

ز نایم بشنو آه نینوائی / قرار ما نبوده این جدائی

تو می دانی که من طاقت ندارم

ببینم ماه روی نیزه هائی

نظر کن ای جان زینب – به چشم باران زینب

بمان ای مهمان زینب

به گیسوی   – پریشانت  – اسیرم من

دعائی کن   – که قبل از تو  – بمیرم من

وای حسین وای

الهی ای نگار نازنینم  / الهی ای به عالم بهترینم

دعائی کن نباشم تا به مقتل

گلویت را زهم پاشیده بینم

پس از تو هستم آواره – ندارم یکه راه چاره

بخوان از حلق پاره

برو اما   – به این چادر  – به این معجر

ز دستانت  – برون آور  – تو انگشتر

مجتبی صمدی

زمینه 2

برادر تنهای من افتادی بین گودال

اینقد ازت خون رفته که داری میری از حال

یک لشکر تو رو زدند با تیر و تیغ و نیزه ها

اعضای تنت دیگه داره میشه ز هم جدا

وای به پیش خواهر می زنی پرپر

لب تشنه رفتی زیر خنجر

وای صدای زهرا میاد تو صحرا

می گه حسین غریب مادر

می زدند با سنگ توی آیینه ات

با لگد زد شمر که شکست سینه ات

چون نمی برید خنجر نامرد

تن و برگردوند از قفا می زد

(وای غریب مادر)2

سر و با دوازده ضربه از پیکرت بریدند

تن تو که شد صد پاره به خاک و خون کشیدند

با نیزه سنان پست زد توی گودی گلوت

قاتل هی ضربه می زد شده پر از خون سر و روت

وای او می دوید و من می دویدم

ولی یه خورده دیر رسیدم

وای وقتی رسیدم کنار جسمت

سرت رو رو نیزه ها دیدم

جلو چشمای خواهرت زینب

افتادی زیر نعلای مرکب

هوای گودال یه دفعه مه شد

با سم اسب ها تن تو له شد

مجید خانی

واحد ظهر عاشورا 1

عشق زینب دریای خونه توی گودال

انگاری داره میری از حال

تنت داره میشه لگدمال

هرکی اومد از بابامون کینه به دل داشت

نیزه اش و تو سینه تو کاشت

یه تیکه از جسم تو برداشت

دیدم از خون تو (2وضو می کنند)2

نیزه رو تنت (فرو می کنند)2

میون گودال (واویلا)2/تنت شده چال (واویلا)2

غریب مادر (ثارالله)2

من و قاتل او می دوید و من

دویدم ولی یه خورده دیر رسیدم

حنجرتو بریده دیدم

نمی برید هرچی میزد خنجر به حنجر

انگار باید برگرده پیکر

تا که جداشه از تنت سر

قاتل تو حسین (دلم رو شکست)2

پیش چشمای من (رو سینه ات نشست)2

با تو برادر (مانوسم)2/رگ گلوتو (می بوسم)2

غریب مادر (ثارالله)2

پاشو قاتل اینقدر زدی که شدی خسته

گلوشو ول کن دیگه بسه

مهره گردنش شکسته

می بری از قفا سر برادرم رو

گوش کن صدای مادرم رو

هی میگه ول کن پسرم رو

مادرم فاطمه (چه دردی کشید)2

وقتی پیش چشاش (گلوتو برید)2

تنم از این غم (میلرزه)2/زدند سرت رو (رو نیزه)2

مجید خانی

واحد امام حسین(علیه السلام) 1

حسین آرام جانم / حسین روح و روانم

خداحافظ  ای یادگار مادر

صبر و قرارخواهر / ای تشنه لب برادر

خداحافظ / ای آیه های قرآن

از غم دلم مسوزان / رحمی بر چشم گریان

حبیبی یاحسین

حسین ماه منیرم / حسین بی تومی میرم

عزیزمن / بنگردلشوره دارم

می روی بیقرارم / من جزتو کس ندارم

نماصبری / بنشینم روبرویت

بوسم زیر گلویت / شانه زنم بمویت

حبیبی یاحسین2

حسین داروی دردم / حسین دورت بگردم

بمیرم من / خون ریزد از لبانت

نیزه خورده دهانت / آشفته گیسوانت

بدون تو / زینب دراضطراب است

قلبم درپیچ و تاب است / سهمم بزم شراب است

روح الله سیفی

شور1

انت ربیع السماء  سیدی اباعبدالله

ریحانت المصطفی  سیدی اباعبدالله

درراهت گشتم آواره / ازداغت دیده می باره

میپوشم پیرهنی را که / امضای فاطمه داره

………

ای کشته در ره قرآن / جان دادی با لب عطشان

یکی یکدونه ی رب و / در کارت عالمی حیران

انت قدیم الاحسان / سیدی اباعبدالله

انت سیدالعطشان / سیدی اباعبدالله

……….

حرمت جنت الاعلا / ضریحت قبله ی دلها

بوی سیب و نصیبم کن / شبهای جمعه،ای آقا

انت عزیزالزهراء / سیدی اباعبدالله

یاساکن کربلا / سیدی اباعبدالله

…………

زینت دوش پیغمبر / مظلوم وبیکس و یاور

گشته ای تشنه لب بی سر / درپیش دیده ی مادر

مرمل بالدماء / سیدی اباعبدالله

و مقطع الاعضاء / سیدی اباعبدالله

روح الله سیفی

شور2

انا فدایی

انافدایی الحسین / انافدایی

فصرت من حب الحسین (کرببلایی)2

(نورعینی یاحسین / یاحبیبی یاحسین)2

حبیبی یاحسین3

ارباب خوبم

به عشق تو سرتابه پا / غرق جنونم

الهی که تاجون دارم (برات بخونم)2

(آبروی عالمین / یاحبیبی یاحسین)2

حبیبی یاحسین3

ای کشته ی اشک

زیباترینه لحظه ها / گریه برایت

الهی که ماجون بدیم / (توروضه هایت)2

(پادشاه نیرین / یاحبیبی یاحسین)2

حبیبی یاحسین3

امان ازین حال

تنی فتاده غرق خون / میون گودال

چیزی نمونده زیر سم (تا بشه پامال)2

(ناله های زینبین / یاحبیبی یاحسین )2

روح الله سیفی

شور3

اشک میریزم برای تو / کی میمیرم بپای تو

پرمیکشم تا عرش حق / تو روضه و عزای تو

خوشم آقا که من گداتم / کبوترصحن و سراتم

برات شش گوشه عطاکن / خراب ومست کربلاتم

آقام آقام آقام 3 حسین

صفایی و منای من/ اجابت دعای من

مریض عشق تو شدم / تویی فقط دوای من

تویی امام بی سرما / شفیع روز محشر ما

به درس ایثار و شهادت / تویی ولی و رهبر ما

آقام آقام آقام 3 حسین

به عالمی تو نور عین/ نفس نفس میگم حسین

میون بین الحرمین / آقام آقام آقام حسین

قسم به ناله های زهرا / بخر تو آبروی ما را

حالا که دستم و گرفتی / نذار زمین بیفتم آقا

روح الله سیفی

شور امام حسین 3

نذرمادرمن این بود / تاکه نوکرتوباشم

نوحه خون روضه خونه / ماتم سر توباشم

دلم بودبه شوروشین / نوای بر لبم حسین

حسین 4

میکنم آه و زاری / بهر توشاه بی سر

میکنم بی قراری / درعزای تو دلبر

اسیر هربلا حسین / غریب کربلا حسین

حسین 4

بهر لبهای عطشان / آسمون غم می باره

جان دهد بین گودال / مصحف پاره پاره

ای امان از عزای / راس از هم گسسته

ای فغان از برای / استخوان شکسته

به زیر دست و پا حسین / شهید سر جدا حسین

روح الله سیفی

7 پاسخ
  1. چهل اخترانی
    چهل اخترانی گفته:

    سلام
    ممنون از زحمات شما
    اجرتان با مادر سادات
    چطور میتونم در شهر قم کتاب ذات الاحزان را تهیه کنم؟

    پاسخ
    • خادم الحسین (ع)
      خادم الحسین (ع) گفته:

      سلام و عرض خسته نباشید ، با آقای جهانی منش تماس بگیرید نزدیک 30 عدد کتاب ها در قم پخش شده

      پاسخ
  2. مرتضی
    مرتضی گفته:

    سلام
    واقعا عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییه
    دست همتون درد نکنه
    خسته نباشید نوکرای ارباب
    اجرتون با سیدالشهدا

    پاسخ
  3. نوکر
    نوکر گفته:

    نوکری تو شغل شریفی است شاکرم یااباعبدالله.
    خداقوت بر مخلصان ارباب اجرتان همنشینی با حضرت حسین(علیه السلام).

    پاسخ
  4. جوادی
    جوادی گفته:

    سلام
    ممنون از زحمات شما
    اجرتان با مادر سادات
    چطور میتونم در شهر مشهد کتاب ذات الاحزان را تهیه کنم؟

    پاسخ
    • خادم الحسین (ع)
      خادم الحسین (ع) گفته:

      با سلام و عرض قبولی عزاداریها متاسفانه کتابها در مشهد توزیع نشده

      پاسخ
  5. غلامرضا
    غلامرضا گفته:

    با سلام. از زحمات شما بسیار ممنون و سپاسگزارم. عالی بود. عموما شعر با سبک خیلی خوبه. موفق باشید. التماس دعا

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفت + هفده =

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.