متن اشعار ذات الاحزان 3 به همراه سبک

سبکهای کتابچه شعر ذات الاحزان 3 ( دهه آخر صفر)

برای ذخیره سبکها بر روی آن کلیک راست و گزینه save as… را انتخاب کنید

دانلود سبک زمینه 1 ( حالا که من از حرم دورم )

دانلود سک نوحه 1 (بزن بر طبل غم ماه عزا شد)

دانلود سبک زمینه شور 1 (بعد چهل روز به کربلا رسیدم)

دانلود سبک نوحه 2 ( التماست میکنم ای مهربانم)

دانلود سبک زمینه – شور 2 (پاشو ، اومد زینب)

دانلود سبک شور اربعین (اربعین رسید وبا چشمای تر)

دانلود سبک زمزمه وفات رسول اکرم (ص) (از گنبد سبز رسول مدنی)

 دانلود سبک زمینه 2  امام حسن (ع) (ممنونم از این زهر)

 دانلود سبک زمینه 3  امام حسن (ع) (چشام ابر بهاره داره از غم می باره)

 دانلود سبک زمینه 4  امام حسن (ع) (حسین ابـــا عبدالله / شاه غـریب و بی کفن)

 دانلود سبک زمینه – شور امام حسن (ع) 2 (خاتم می گه حسن کریمه)

 دانلود سبک زمینه – شور امام رضا (ع) 2(دو ماهه خونــــدم از غم و غصه ت ارباب)

دانلود سبک زمزمه شهادت امام رضا (ع) ( تو حجره تنها میکشم)

 دانلود سبک نوحه زمینه 1 – شهادت امام رضا (ع) (صدای نقاره می پیچه تو گوشم)

دانلود سبک نوحه زمینه 2 – شهادت امام رضا (ع) (کنج این حجره میکنم ناله)

دانلود سبک واحد شهادت امام رضا (ع) 1(آتش گرفته پیکرم ، شدخاک حجره بسترم)

دانلود سبک واحد شهادت امام رضا (ع) 2 (السلام علیک یا علی موسی الرضا)

دانلود سبک شور شهادت امام رضا (ع) 1 (تا حریم تو مرغ دل پر زد)

دانلود سبک شور شهادت امام رضا (ع) 2 (قبله ی دلمه صحن تو یا رضا)

متن کتابچه اشعار ذات الاحزان 3 ( دهه آخر صفر)

امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
یا جداه یا حسین(ع)….
أَشْهَدُ أَ نَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلوةَ ، وَ اتَیْتَ الزَّکوةَ ،
گواهى میدهم که تو نماز رابپاداشتى، وزکات دادى،
وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ، وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْعُدْوانِ،
وامر به معروف کردى، واز منکر و عداوت نَهى نمودى،
وَ أَطَعْتَ اللهَ وَ ما عَصَیْتَهُ ،
و اطاعتِ خداکردى و نافرمانى وى ننمودى،
وَ تَمَسَّکْتَ بِهِ وَ بِحَبْلِهِ فَأَرْضَیْتَهُ
و به خدا وریسمان اوچنگ زدى تا وى را راضى نمودى،
وَ خَشیتَهُ وَ راقَبْتَهُ وَ اسْتَجَبْتَهُ
و از وى درخوف و خشیَت بوده نظاره گرِاو بودى، واو را اجابت نمودى،
وَ سَنَنْتَ السُّنَنَ ، وَ أَطْفَأْتَ الْفِتَنَ
وسنّتهاى نیکو بوجودآوردى، وآتشهاى فتنه راخاموش نمودى
وَ دَعَوْتَ إِلَى الرَّشادِ ، وَ أَوْضَحْتَ سُبُلَ السَّدادِ ،
ودعوت به هدایت و استقامت کردى،و راههاى صواب و حقّ را روشن و واضح گرداندى،
وَ جاهَدْتَ فِى اللهِ حَقَّ الْجِهادِ ،ودرراه خدا بحقّ جهاد نمودى،
وَ کُنْتَ للهِ طآئِعاً ، وَ لِجَدِّکَ مُحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ تابِعاً ،
وفرمانبردارِخداوند، و پیروجدّت محمّدبن عبدالله بودى
وَ لِقَوْلِ أَبـیکَ سامِعاً ، وَ إِلى وَصِیَّةِ أَخیکَ مُسارِعاً ،
و شنواى کلام پدرت على بودى، به(انجامِ) سفارش برادرت امام حسن جدیت نمودى،
وَ لِعِمادِ الدّینِ رافِعاً ، وَ لِلطُّغْیانِ قامِعاً ، وَ لِلطُّغاةِ مُقـارِعاً
ورفعت دهنده پایه دین، و سرکوب کننده طاغوت، وکوبنده سرکشان بودى،
وَ لِلاُ مَّةِ ناصِحاً ، وَ فی غَمَراتِ الْمَوْتِ سابِحاً ،
وخیرخواه و نصیحت گرِاُمّت بودى درهنگامى که در شدائدِ مرگ دست وپا میزدى
زیارتنامه ناحیه مقدسه

****
غزل امام زمان (عج) 1
دگر ای دوست مرا در حرمت محرم کن
رفتم از دست نگاهی به دل ماهم کن
یا بیا جانب قبله بکشان پای مرا
یا بر احوال دلم فکر کمی مرهم کن
با نگاهی بده خاکستر عمرم بر باد
این جگر سوخته ، رسوای همه عالم کن
من زمین گیر شدم باز قدم پیش گذار
التفاتی کن و این فاصله ها را کم کن
گریه از اول خلقت شده ارثیه ی ما
فکر چشمان پر از اشک بنی آدم کن
دیگر این نوکر تو گریه کن سابق نیست
پای بر دیده نه و چشم مرا زمزم کن
می رسد بوی تو اما خبری نیست زتو
یوسفا چاره این شام پر از ماتم کن
کاش می شد که شبی خواب ترا می دیدم
دوستم داری اگر ، قلب مرا محکم کن
دست و پا می زنم از دور نگاهی بکنی
گوشه چشمی به من و ناله پر دردم کن
نازداری تو و ، ناز تو کشیدن سخت است
رحمی آخر به من و کوچکی قلبم کن
به علمدار قسم پای رکابت هستم
شانه ی گرم مرا تکیه گه پرچم کن
همچنان ام بنین سوز و نوا دارم من
هوس یک سحر کرببلا دارم من
قاسم نعمتی

*****
غزل امام زمان (عج) 2
پس مزن یار مسیحا دل بیمار مرا
آنقدر گریه کنم تا بخری بار مرا
قدر یک عمر فقط گریه بدهکارم من
کرمی کن بپذیر عمر بدهکار مرا
پهن کردم سرراه تو بساطی دل شب
تا که رونق دهداحسان تو بازار مرا
پرده پوشی تو پایم به حرم وا کرده
به کناری نزدی پرده اسرار مرا
گردنی کج سر پایین به پناه آمده ام
شود آیا سروسامان بدهی کار مرا
آمدم تا که بگویم به خودم بد کردم
تا که اسباب شفاعت کنی اقرار مرا
آخر کار شده شوق شهادت دارم
پس به تاخیر میانداز تو دیدار مرا
خاک جبهه چقدر بوی وصالت دارد
کاش پاسخ بدهی خواهش و اصرار مرا
ناز دلدار کشیدن تن بی سر خواهد
بین جبهه بنگر شاهد گفتار مرا
حال مهمان شده ای .وقت پذیرایی ماست
بشنو این روضه بین در ودیوار مرا
مادرت پشت در افتاد و صدازد پسرم
باتن سوخته جان داد و صدازد پسرم
قاسم نعمتی

*****
غزل امام زمان (عج) 6
ما سائلیم و نوکریت آبروی ما
یا ایها العزیز نظر کن به سوی ما
تا کی برای نافله های سحر گهی
با خون دل شود دل شب ها وضوی ما
گر مانده ایم شکر خدا پای پرچمت
بر تار موی تو گرهی خورده موی ما
ساقی اشک! بر دل ما هم سری بزن
بوی میِ طهورِ تو دارد سبوی ما
هم چون نسیم در به درم می کنی چرا؟
پس کی رسد به خیمۀ تو جستجوی ما
آیا شود که نیمه شبی بهر درد دل
بد بگذرانی و شوی هم گفتگوی ما
ای شهریار عشق به نام مقدست
باشد وصال تو همۀ آرزوی ما
روضه گرفته ایم قدم رنجه ایی کنی
شاید فتد مسیر عبورت به کوی ما
از لحظه ایی که حرمت مادر شکسته شد
بغضی نهفته مانده ز غم در گلوی ما
ای نازنین فاطمه برگرد از سفر
خیمه نشین فاطمه برگرد از سفر
قاسم نعمتی

*****
غزل امام زمان (عج) 3
از خویش گذشتم که گل روی تو بینم
در بین مناجات سحر روی تو بینم
بارم به در خانه ات افتاد که شاید
رد می شوی و بین گذر روی تو بین م
بر آب زدم نقش جمالت به امیدی
بر صفحه ای از دیده ی تو روی تو بینم
جان تو قسم وقت عزیز تو نگیرم
تنها شده یک نیم نظر روی تو بینم
انگار که اصلا تو مرا دوست ندار
یک عمر خورم خون جگر روی تو بینم
آواره ی ظلمت کده شام فراتم
تا نیمه شبی قرص قمر روی تو بینم
ای کاش که پیکی بفرستی به سراغم
ای دوست خبر روی تو بینم
گیرم سر خود را وسط نافله بالا
ای سایه ی افتاده به سر روی تو بینم
بار سفر کرببلا با تو ببندم
صاحب نفسا وقت سفر روی تو بینم
قاسم نعمتی

*****
غزل امام زمان (عج) 4
حضور سبز نگاه تو جان دهد مارا
در این دیار غریبی امان دهد مارا
ترنم سر گیسوی رفته بر بادت
برای نغمه سرایی زبان دهد مارا
ببین چه زود ز هجران تو شکسته شدیم
جفاست گر کسی نام جوان دهد ما را
خدا کند کسی آید ز دور هم که شده
فقط جمال تو دلبر نشان دهد مارا
برای درد و دل با تو آمدیم اینجا
اگر که هق هق گریه امان دهد مارا
میان گریه ز پروردگار تو خواهم
هرآنچه تو بپسندی همان دهد ما را
نوازش سحرت تا ز غصه جان ندهیم
دلی شکسته و اشکی روان دهد مارا
نگاه نافذ تو گر شبی به ما افتد
دلی به وسعت هفت آسمان دهد مارا
بدان فقط صفت “یجبر المحیظی
آخر اجابتی دل شب بر دعا دهید
قاسم نعمتی

*****
غزل امام زمان (عج) 5
برای دیدن روی تو ناله ها دارم
خوشم اگر چه غریبم ولی تو را دارم
تمام سوز دل من ز ناله های شماست
ز درد هجر تو سوز ی در این صدا دارم
گدائی در این خانه آبروی من است
به نام توست اگر ذره ای بها دارم
به نامۀ عملم نیست جز گناه گناه
ولی به وقت سخن کوهی ادعا دارم
الا امیر سحر ای مسافر صحرا
امید وصل تو را بین هر دعا دارم
به کام خویش چشیدم غم جدایی را
نشان رحمتی از یار آشنا دارم
مرا میان قنوت سحر مَبر از یاد
که احتیاج شدیدی بر این دعا دارم
به آه نیمه شب تو قسم عنایت توست
اگر زبان مناجات با خدا دارم
بیا و نامه اعمالِ من مرور نکن
که بر جبین عرق شرم از شما دارم
بدست خود بده خرج زیارت ما را
هوای بوسه ای از خاک کربلا دارم
قاسم نعمتی

*****
غزل امام زمان (عج) 6
ما به یک وعده تو، مست و خرابیم هنوز
لب کنی تر، به خدا، پا به رکابیم هنوز
دگران، گر به هوای دگران، گم شده‌اند
شب یلدا به هوای تو نخوابیم هنوز
در سپیده، سروسرّی است، میان من‌ و تو
سینه سوخته، با قلب کبابیم هنوز
بزند طعنه به ما سفله، بداند غم دل
این چه دردی است که در رنج و عتابیم هنوز
می‌کُشد درد فراق تو، ولی شیرین است
گرچه گویند به ما، فکر سرابیم هنوز
انتظار تو به ما داده،‌ امید ابدی
با عنایات تو ما، عاشق نابیم هنوز
تو همان آب حیاتی، به زلالی کوثر
تشنه‌کامیم، پی جرعه آبیم هنوز
ما به سودای تو، دارایی خود، باخته‌ایم
نکنی فکر که ما اهل حسابیم هنوز
هر که شد واله و شیدای تو، مجنون بشود
تا نخواهی همگان، پشت حجابیم هنوز
عمر بگذشت، به در خشک شده دیده ما
سال‌ها، منتظر از بهر جوابیم هنوز
در قلوب همه دلشدگان، جا داری
در دل پاک، نشان تو بیابیم هنوز
تو همانی به «فرائی» غزل آموخته‌ای
ما از آن روی، همه مست و خرابیم هنوز
عبدالمجید فرائی

*****
غزل امام زمان (عج) 7
تشنگی کشت مرا، باد صبا یار کجاست
بیقرارم، تو بگو، خانه خمّار کجاست
یک نشانی بده از یار، ستان جان مرا
جان سر آمد ز عطش، وعده دیدار کجاست
همه دلبسته اوییم، ندیدیم هنوز
جان دلدار بگو، دولت بیدار کجاست
آن فروغ ازلی، هادی ابناء بشر
چشمه نور خدا، مطلع انوار کجاست
کی بتابد، شب تاریک کند، صبح و سحر
قبله و کعبه مقصود، جلودار کجاست
آن عزیز دل ما، حامل قرآن کریم
محرم سرّ نهان، سرور اخیار کجاست
خاک راهش بنما، باد صبا در طلبیم
آن شفای دل فرسوده و بیمار کجاست
فاتح قلعه کفّار ستم، جان جهان
فوز عظمای خدا، شاهد هشیار کجاست
طعم شیرین وصالش نچشاند، چه کنیم
وارث آدم و سرپنجه اسرار کجاست
قائم منتظر مهدی موعود عزیز
آرمان همه نیکان گرفتار کجاست
زاده حجّت و اعجاز و یقین، روی زمین
زاده صاحب معراج سزاوار کجاست
امتحان بیش از این تاب و توان می‌طلبد
طاقتی نیست کنون، لعبت سحّار کجاست
روزها بگذرد، افزون شود این درد فراق
گوی، با شیفتگان مسکن دلدار کجاست
چشم دل گرچه جدا نیست، از آن آیت حسن
دیده سر به‌طلب، قافله‌سالار کجاست
تا به کی خون بشود دل، ز جدایی شکند
دردمندیم، که آن منجی ابرار کجاست
عبدالمجید فرائی

*****
غزل امام زمان (عج) 8
هر که در مسلک دلدار نشد با ما نیست
به غم یار گرفتار نشد با ما نیست
هر که در خانه دل شعله جاوید نداشت
در ره یار سرِ دار نشد با ما نیست
هر که خواهان رضای دل معشوق نبود
با دل صادق ما یار نشد با ما نیست
آدمیت به تکلم، به دو پا رفتن نیست
صورتک آدم از احرار نشد با ما نیست
ز غم خلق خداوند دلش خالی شد
دردشان دیده و بیمار نشد با ما نیست
دید جور و ستم ظالم بدکار خبیث
دلش از درد تلنبار نشد با ما نیست
خویش بر خواب زد و چشم فرو بست بگو
چشم بربسته خبردار نشد با ما نیست
هر که دارو به دل زخم ضعیفان ننهاد
آزمایش شد و غمخوار نش با ما نیست
با زمین خورده تکبر نفروشد آدم
دید افتاده پرستار نشد با ما نیست
هر ستمدیده که یاری طلبد از دگران
دلش از غصه و غم زار نشد با ما نیست
عمر در خواب گران طی شد و بیدار نشد
هر که دل زنده و هوشیار نشد با مانیست
قلمی داشت بگو پاس بدارد که قلم
سینه در سینه کفار نشد با ما نیست
هر چه جوشیده ز دل حامی پنهان دارد
هر کسی شاعر بیدار نشد با ما نیست
عبدالمجید فرایی

*****
غزل امام زمان (عج) 9
می سوزم از فراق تو، در آتشم هنوز
در حیرتم که بی تو نفس می کشم هنوز
پرداختم جوانی و نازت خریده ام
پیرانه سر بیا و ببین خواهشم هنوز
جانم به لب رسیده گلایه نمی کنم
ای وای من حضور تو بی ارزشم هنوز
در پیشگاه اهل دل از خاک کمترم
در پیش دشمنان خدا سرکشم هنوز
خاکسترم به باد فلک داد و خنده کرد
باشد خدا گواه که در جوششم هنوز
ثابت کنم به تو ز تو دل بر نمی کنم
با جان و دل به جان تو در کوششم هنوز
با تو چه کرده ام تو به من سر نمی زنی
از خویش و دیگران و تو در پرسشم هنوز
اما کسی جواب سئوالم نمی دهد
در تاب و تب فتاده و در پیچشم هنوز
اشکم گواه می دهد از سوز اندرون
از سال های دور که در آتشم هنوز
کیفر مکن گناه محبت گناه نیست
بیچاره من بلاکش یک لغزشم هنوز
عبدالمجید فرایی
*****
غزل امام زمان (عج) 10
عزیز فاطمه من تشته ی سبوی تو ام
خدا گواهست که من خاک کوی تو ام
نگار فاطمه کی میشود که باز آیی
به هر طرف که روم باز من به سوی تو ام
به اسم اعظم زهرا فقط دعایم کن
که من همیشه به هرجا به گفتگوی توام
ز چاه یوسف زهرا برون نمی آیی؟؟
نسیم میوزد اینجا و مست بوی توام
فدای اشک دو چشمت مدام گریه مکن
میان روضه همیشه به جستجوی توام
به تل زینبیه روضه وداع خواندم
کنار روضه سقا در آرزوی تو ام
مرتضی محمود پور

*****
غزل امام زمان (عج) 10
محض رضا ی حضرت لیلا بیا بیا
مجنون شدم به دامن صحرا بیا بیا
دست ز تن فتاده دعا بر ظهور کرد
در علقمه به خاطر سقا بیا بیا
از گوشه های گودی مقتل صدا رسد
از حنجره بریده ی آقا بیا بیا
از نیزه ها صدای غریبی رسد به گوش
کی منتقم به سیلی زهرا بیا بیا
زینب به لحن حیدریش خطبه خوان شده
یعنی که ای حقیقت عظما بیا بیا
کنج خرابه دخترکی زار می زند
گوید به ناله که بابا بیا بیا
مرتضی محمود پور

*****
غزل امام زمان (عج) 12
اِی صاحبِ جان و دلِ ما! کِی میائی؟
چشم و چراغِ منزلِ ما! کِی میائی؟
ما از دعایِ بی إجابت، شرمساریم
خالیست دستِ سائلِ ما، کِی میائی؟
حَلِّ معمّای ظهورت، کارِ ما نیست
اِی راهِ حلِّ مشکلِ ما! کِی میائی؟
تا کمتر و کمتر شود، پایان بیابد:
دَرهای حدِّ فاصلِ ما، کِی میائی؟
شیطان، حجاب آورده بِینِ عبد و مولا
تا رفع گردد حائلِ ما، کِی میائی؟
جاری زِ چشمم، شورِ « أینَ هادِم؟ » آمد
یاغیست! خصمِ باطلِ ما، کِی میائی؟
بُردی دل از خوبانِ خود، ما بی نصیبیم
پوسید مولا جان! دلِ ما، کِی میائی؟
قابل شدن بر یک نگاهت، کارِ سختی است
بَر دیدۀ ناقابلِ ما کِی میائی؟
در انتظارت، جمله در کشتی نِشَستیم
تا رُخ نماید: ساحلِ ما، کِی میائی؟
یکبارِ دیگر سینه ام شد کربلائی
اِی آرزویِ مَحفلِ ما! کِی میائی؟
حمیدرضا کسرایی
*****
شعر امام زمان (عج)
سلام و عرضِ أدب: بَر نگارِ مَهروئی
که در کمالِ خِصال است و اوجِ نیکوئی
سلام و عرضِ إرادت: بَراو که قلبم را
به صبح بُرده به سوئی و شب بَرَد سوئی
سَرَش سلامت و سِیرَش زِ چشمِ بد، ایمن
به هر بِلاد و بیابان و معبر و کوئی
به یُمنِ خاطرِ عاطِر، خوش است: مرغِ چمن
وَ او دَمیده به گلشن، اگر دهد بوئی
خیالِ ناقصِ ما، کِی رِسَد به معنایش؟
چگونه، بارِ وِزانت کِشَد: تَرازوئی؟
به خواب، هرکه ببیند، زِ حُسنِ یوسفِ ما:
پسندد اینکه نگوید: چه خال و اَبروئی!
قَسَم به جانِ عمویش که باطنش زیباست
هزار نُکته دراینجاست، نازُک از موئی
کمی زِ نقطۀ خالَش گذر کُن، اِی عاشق!
که شرحِ نیمه شبش را، به حالِ خوش، جوئی
به انتظارِ من و تو نِشَسته! کاری کُن!
اگر که مُدّعیِ إقتدا به اُلگوئی
خوشا! اگر که ولی نعمتم شود ضامن
به پَرده پوشیِ غافر، بُوَد چه نیروئی!
غمین نگشته و اُمّید بسته ام، آری!
که بخشِ أعظمِ کارَش شُدَست: دلجوئی
صدایِ منتظران را همیشه می شنود
اگر به قصدِ صداقت، تو « ألعَجَل » گویی
دعا کنیم قُنوتش، به حقِّ خونِ حسین:
دهد جواب و « کَلَمحِ البَصَر » کُنَد رویی
دعایِ خاص و خُلوصی که « أو هُوَ أقرَب»:
به عِزِّ عترتِ مولایِ خود، زَنَد « هو » ئی
دلِ شکسته شبِ جمعه اشک و آهِ سَحَر
خدا کُنَد زَنَد آمین، شکسته پهلوئی
حمیدرضا کسرایی
*****
دوبیتی
بیا بشنو دلا فریاد مارا
بگیر از غصه و غم داد مارا
بیا که سیل هجرش هر سه شنبه
ز جا بر میکند بنیاد مارا
.
دلم را کربلایی کرد مهدی
وجودم را خدایی کرد مهدی
هوای کربلا را در سر انداخت
دل مارا هوایی کرد مهدی
.
شدم غرق پلیدی بگذر از ما
به تو دارم امیدی بگذر از ما
اگر آمد به دستت نامه امروز
شتر دیدی ندیدی بگذر از ما
رنجبر گل محمدی

*****
ورود به مدینه

بازگشت کاروان به مدینه
آمدم از سفر، مدینه سلام
خسته و خون جگر مدینه سلام
با شکوه و جلال رفتم من
دیده ای با چه حال رفتم من
وقت رفتن غرورِ من دیدی
آن شکوهِ عبورِ من دیدی
محملم پرده داشت یادت هست؟
جای دستی نداشت یادت هست
ثروت عالمین بود مرا
دلبری چون حسین بود مرا
دستِ عباس پرده دارم بود
علی اکبرم کنارم بود
هر زنی یک نفر مُلازم داشت
نجمه مه پاره ای چو قاسم داشت
کاروان آیه های کوثر داشت
روی دامان رباب اصغر داشت
حال بنگر غریب و سرگشته
کاروان را چنین که برگشته
با غمِ عالمین آمده ام
کن نظر بی حسین آمده ام
ای مدینه خمیده برگشتم
زار و محنت کشیده بر گشتم
با رسولِ خدا سخن دارم
بر سرِ دست پیرهن دارم
دل من شاکی است یا جدّاه
چادرم خاکی است یا جدّاه
سو ندارد ز گریه چشمانم
پینه بسته ببین به دستانم
خاطرت هست ناله ها کردم
دست بر سر تو را صدا کردم
از حرم سویِ او دویدم من
هر چه نادیدنی ست دیدم من
من غروبی پر از بلا دیدم
شاه را زیر دست و پا دیدم
آن چه را کس ندیده من دیدم
صحنۀ دست و پا زدن دیدم
خنجری کُند و حنجری دیدم
تَه گودال پیکری دیدم
آه جَدّاه امان ز صوتِ حزین
جملۀ آخرم به اُمّ بنین
پسرت تکیه گاه زینب بود
مرد بود و سپاه زینب بود
پسر تو ز زین اسب افتاد
ضربه هایِ عمود کار دستش داد
او زمین خورده و بلند نشد
سرِ او روی نیزه بند نشد
بعد عباس قلبم آزُردند
تا زمین خورد ، معجرم بُردند
قاسم نعمتی

*****
نوحه 1
مدینه کاروان از ره رسیده /غریب و بیکس و مهنت کشیده
تماشا کن که زینب بی حسین است
رسیده از سفر قامت خمیده
دم پیری بی یاور شد – عزادار برادر شد
دو چشمانش از غم تر شد
زدم ناله – خودم دیدم – غم دلبر
زدم بوسه – به قدی خم – بر آن حنجر
وای حسین وای 3
برای جد خود روضه بخوانم / نما گریه بر آن قد کمانم
کنار قتله گه کردم صدایت/ تماشا کرده ای اشک روانت
دمی که سینه سنگین شد – محاسن از خون رنگین شد
جسارت بر همه دین شد
نمی گویم – چه شد از آن – همه غوغا
همین پیراهن از او مانده یا جدا
وای حسین وای 3
انیس سینه ام آهی حزین است
به یاد علقمه قلبم غمین است
دگر سوغاتیم یک مشک پاره / برای مادرم ام البنین است
کجا بودی ام البنین – که با عمود آهنین
شده سقا نقش زمین
ز بعد او – عدو رویش – به ما وا شد
شبیه خارجی ها با – حرم تا شد
قاسم نعمتی

*****
اربعین
فَوَصَلُوا الى مَوْضِعِ الْمَصْرَعِ، فَوَجَدُوا جابِرا بْنَ عَبْدِ اللّهِ الانْصارى رَحِمَهُ اللّهُ وَ جَماعَةُ مِنْ بَنى هاشِمٍ وَ رِجالا مِنْ آلِ الرَّسُولِ قَدْ وَرَدُوا لِزِيارَةِ قَبْرِ الْحُسَيْنِ ع ، فَوافُوا فى وَقْتٍ واحِدٍ، وَ تَلاقُوا بِالْبُكاءِ وَ الْحُزْنِ وَاللَّطْمِ وَ اءَقامُوا المآتِمَ الْمُقْرِحَةِ لِلاكْبادِ، وَاجْتَمَعَتْ الَيْهُمْ نِساءُ ذلِكَ السَّوادِ، وَ اءَقامُوا عَلى ذلِكَ اءَيّاما.
پس چون به جايگاه شهداء و ديار غريبان و قتلگاه شهيدان رسيدند، جابر بن عبدالله انصارى و جماعتى از بنى هاشم را ديدند كه با جمعى از آل رسول صلى الله عليه و آله به زيارتت قبر امام حسين عليه السّلام آمده اند و در يك زمان آن بى كسان با جبر و خويشان ، در آن رشك جنان ، ملاقات نمودند و به اتفاق هم به گريه و زارى و ناله و سوگوراى پر داختند؛ چنانكه زخم دلها را تازه نمودند و آتش دلهاى كباب را به اشك ديده هاى بى خواب ، سيراب كردند و سينه هاى تنگ را به ناخن و چنگ خراشيدند.
در اين هنگام زنان اهل آن وادى بر گرد ايشان فراهم آمدند و چند روزى را در ماتم خانه ، عزادارى نمودند.
قالَ الرّاوى : ثُمَّ انْفَصَلُوا مِنْ كَرْبلاءَ طالِبينَ الْمَدينَةَ.
راوى گويد: ال رسول صلى الله عليه و آله بعد از اداى وظايف ماتمدارى و سوگوارى ، از زمين كربلا با هزاران حسرت و ابتلاء به سوى مدينه خاتم انبياء رو آوردند
قالَ بَشيرُ بْنَ حَذْلَمٍ: فَلَمّا قَرُبْنا مِنْها نَزَلَ عَلِىُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع ، فَحَطَّ رَحْلَهُ وَ ضَرَبَ فُسْطاطَهُ وَ اءَنْزَلَ نِساءَهُ.
بشيربن حذلم گويد: چون به حوالى مدينه رسيدم ، امام سجاد عليه السّلام از مركب فرود آمد و امر فرمود كه بارها را از شتران به زير انداختند و خيمه هاى حرم را بر پا نمودند و زنان آل عصمت و طهارت را از محمل ما فرود آوردند،
وَ قالَ: (يا بَشيرُ، رَحِمَ اللّهُ اءَباكَ لَقَدْ كانَ شاعِرا، فَهَلْ تَقْدِرُ عَلى شَى ء مِنْهُ؟).
قُلْتُ: بَلى يَابْنَ رَسُولِ اللّهِ انّى لَشاعِرُ.
قالَ: (فَادْخُلِ الْمَدينَةِ وَانْعَ اءَبا عَبْدِ اللّهِ).
آنگاه فرمود: اى بشير! خدا پدرت را رحمت كند كه مردى شاعر بود، آيا تو هم بر گفتن شعر توانا هستى ؟ بشير عرضه داشت : من نيز طبع شعرى ام گوياست .
امام سجاد عليه السّلام فرمود: به سوى مدينه رو و به اهل مدينه خبر شهادت ابى عبدالله الحسين عليه السّلام رت بازگو نما.
قالَ بَشيرُ، فَرَكِبْتُ فَرَسى وَ رَكَضْتُ حَتّى دَخَلْتُ الْمَدينَةَ، فَلَمّا بَلَغْتُ مَسْجِدَ النَّبِىِّ ص رَفَعْتُ صَوْتى بِالْبُكاءِ، وَ اءَنْشَاءْتُ اءَقُولُ:
بشير گويد: من بر اسب خودم سوار شدم و به سوى مدينه شتافتم و چون به نزديك مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيدم فرياد گريه و ناله من بلند شد و اين ابيات را انشاء نمودم
يا اءَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ بِها / قُتِلَ الْحُسَيْنُ فَاءَدْمُعى مِدْرارُ / اءَلْجِسْمُ مِنْهُ بِكَرْبَلاءَ مُضَرَّجٌ / وَ الرَّاءْسُ مِنْهُ عَلَى الْقَناةِ يُدارُ
اى اهل يثرب شما را مجال اقامت در مدينه نمانده ؛ زيرا امام حسين عليه السّلام را كشتند و اينكه سيلاب اشك از ديدگان روان داردم چگونه توانيد در مدينه اسوده باشيد درحالى كه جسم نازنين فرزند رسول صلى الله عليه و آله بر خاك كربلا افتاده و سر مطهرش بر بالاى نيزه رفته است و دشمنان ، شهر به شهر آن سر انور را مى گردانند
منتهی الآمال

*****
مثنوی اربعین
زینبم من که علمدار غمم به خدا قافله سالار غمم
منکه پیغمبر رنج و آهم من سفیر ابی عبداللهم
ریشه ی آب و گلم با اشک است / چون تسلای دلم با اشک است
من بلا دیده ترین زن هستم عهد غم با لب دلبر بستم
فاتح غربت عاشورایم کربلا نائبه الزهرایم
فاطمه زاده ام و طاهره ام در بیابان بلا صابره ام
نام من شرح تمام است به عشق/ روی عشاق همه سوی دمشق
مدفتم قبله عرش نبوی است بارگاهم چو حریم علویست
دست بوسم حرم آل الله خون من خون رگ ثارالله
حال دلخسته و زار امده ام بهر دیدار نگار امده ام
سینه پر آتش و لبها خاموش مانده سوغات سفر در اغوش
بهر من مانده به جز روی کبود/زان سفر پیرهنی خون الود
یاد دلدار دلم غرق مهن قلب من پاره تر از پیراهن
شرح غمها و مصیبات کنم سخن از غربت سادات کنم
قسمتم رنج و بلا شد ای وای / صبح تا عصر چه ها شد ای وای
ز غریبی سخنم قاصر شد شاه مظلوم “بِلا ناصِر” شد
چه بگویم من از آن وضع عجیب/ ناله ی این زهیر این حبیب
باغ شد طعمه ی طوفان بلا مَصرع لاله بود کرب و بلا
اولین لاله چسان پرپر شد اربا اربا بدن اکبر شد
بعد از او یاسمن ازهم پاشید/جسم پور حسن از هم پاشید
آن کفن پوش و عسل نوش وصال/ زیر سمها بدنش شد پامال
شد شدائد ولی اندم احساس کامد از علقمه صوت عباس
بعداز آن رشته احساس گسست/تیرکین ساقه یک غنچه شکست
مرغکی را ز جفا پر کندند روی دست پدرش سر کندند
دور تا دور حرم نا محرم یک کمر تا شده از این همه غم
آمد و دست به قلبم بگذاشت / پرده ی صبر به کَربَم بگذاشت
ترسش این بود که گردم بی تاب شدت داغ کند قلبم آب
خم شد و زیر گلو بوسیدم بعد از آن لحظه چه غمها دیدم
دیدم ” ابدانِ بِلا اَکفان” را بین صحرا ورق قرآن را
آسمان گشت دگر تیره و تار عرش تا فرش همه گرد و غبار
دیدم از تل همه ی غوغا را جلوه ی غربت عاشورا را
یک سری روی نی آویخته بود/بین یک دشت بدن ریخته بود
به خدا نور دو عینم گم شد زیر سم جسم حسینم گم شد
باب بی حرمتی اندم شد باز با اسارت سفرم شد آغاز
قافله تا که زگودال گذشت/این چهل روز چهل سال گذشت
کی مصیبات زمین گیرم کرد / به خدا داغ حسین پیرم کرد
دشمن و مستی و شادی کردن/منو ازجسم حسین دل کندن
بی حسین رفتم از این کرب و بلا/جانب کوفه و آن شام بلا
صاحب روضه مکشوفه شدم / قد خمیده وارد کوفه شدم
بعد هجران سه روزه با یار / دیدمش سوخته رخ نیزه سوار
بی جواب است سوالم ز وصال/قرص مه بود چرا گشته هلال
سخت بگذشت برایم یک داغ / که در اورد صدایم یک داغ
داغ آن میکده ی ابن زیاد / مجلش عشرت آن بد بنیاد
صحنه ای دیدم و بی تاب شدم/از خجالت به خدا آب شدم
مردم از بی کسی و زنده شدم/پیش طفلان همه شرمنده شدم
گشتم از عقده و کردم تبعید / جانب شاه بلا ، کاخ یزید
من و هشتاد و چهار گلدسته/ره چهل منزل و طفلان خسته
کاخ حمراء و بیابان و عطش / چشم سقا و یتیمان و عطش
عزم بشکستن غیرت ای وای / کعب نی سیلی و تهمت ای وای
راس در صندوق و گه بر نی بود / در پیش سینه زنان ، روی کبود
بسکه سر،بازی این مردم شد/وای دیگر شب و روزم گم شد
لطمه ای سخت به سادات رسید / ره به دروازه ی سادات رسید
نام دروازه که ساعات نبود / جای تسبیح و عبادات نبود
پایگاه همه رقاصان بود جایگاه طرب مستان بود
بعد تجهیز سه روزه با ساز کوچه گردی حرم شد آغاز
همه ابعاد جفا سنجیدند چه مسیری بَرِ ما بگزیدند
دم دروازه و بازار شلوغ حرفهای بد و القاب دروغ
بینشان فحش دمِ رایجی است / کمترین تهمتشان خارجی است
بدترین لحظه برایم آن بود رَهَم افتاد در ان کوی یهود
بر تلافیِّ قیام خیبر حمله کردند به سوی معجر
ریشه ی هرچه حیا را کندند پرده محمل ما را کندند
سنگ کین از همه سو برسرریخت/وان یکی آتش و خاکسترریخت
ازحرارت همه پیکرها سوخت/دامنو گیسوی دخترها سوخت
درد ، بسیار و ندارم مونس / من نگویم سخنی زان مجلس
خیزران دست ز نسل نمرود/یک سرو تشت و لبی خون آلود
آنقدر چوب لبانش بوسید / ضربه ، شیرازه ی لبها پاشید
بوسه گاه نبوی شد ویران / کرد تغییر صدای قرآن
شدم از غصه دگر خانه خراب/ دور تا دور سرش غرق شراب
حال با اینهمه غم آمده ام با قد و قامت خم آمده ام
اربعینی غم و محنت دیدم من چهل روز مصیبت دیدم
کنج ویران گل لاله جا ماند/ حیف در شام سه ساله جا ماند
کو؛ که هنگامه ی امداد شده گریه کردن دگر آزاد شده
قاسم نعمتی

*****

غزل مصیبت اربعین
چهل شب است که امن یجیب می خوانم
حدیث روضه ی شیب الخضیب میخوانم
چهل شب است عزادار حنجرت هستم
حریق ناله گودال مادرت هستم
چهل شب است تنت را به خواب میبینم
چهل شب است فقط خواب آب می بینم
چهل گذشت چهل سال تا که برگشتم
خمیده رفتم از اینجا خمیده تر گشتم
هنوز خاطره ی رفتنت به یادم هست
غروب و غارت پیراهنت به یادم هست
که بی سپاه به جنگ سپاه افتادی
درست روبروی خیمه گاه افتادی
چقدر دست که بر طره های مویت خورد
چقدر نیزه که بر گودی گلویت خورد
تن شریفت عصا کوب پیرمردان شد
و زخم های تو پامال سم اسبان شد
اسیر گوشه گودال گشت بال و پرت
ز هجمه ها به تن تو شکسته شد سپرت
علی شکاری

*****
زبانحال حضرت زینب (س) – اربعین
به سینه ی تو نشستند و مادرت غش کرد
سرت به نی شد و صد بار خواهرت غش کرد
تو پر کشیدی و زینب پرید تا کوفه
چقدر جان به لب ما رسید تا کوفه
سر تو شاهد ما بود قاتلت ز جفا
چقدر معجر ما را کشید تا کوفه
به لاله های خزانی باغ تو سوگند
دو لاله گوش من از هم درید تا کوفه
هزار مرتبه بر چشم بد نظر لعنت
در آن میانه بسکه مرا دید تا کوفه
به کوفه آمدم و سنگ خوردنم دیدی
به تشت زر بنشستی و مردنم دیدی
به زیر سایه ی راس تو شام هم رفتیم
به هر محله ی پر ازدحام هم رفتیم
پی جسارتم آماده مرد و زن بودند
چقدر مردم بازار بد دهن بودند
علی شکاری

*****

غزل مصیبت اربعین
چه آمد بَر سَرِ مولا؟ بمیرم من دراین ماتم
چه شد پس عترتِ طاها؟ بمیرم من دراین ماتم
همه اولادِ پیغمبر همه دلدادۀ حیدر
چه آمد بر دلِ زهرا؟ بمیرم من دراین ماتم
خداوندا! نَه سَرداری نَه عبّاسِ علمداری
فغان و آه و واوِیلا، بمیرم من دراین ماتم
علی اکبر، علی اصغر، دو بازویِ حَسَن ـ زینب
مُکرّر: آه و واوِیلا، بمیرم من دراین ماتم
مگر این خیمه ها بی صاحبند؟ اِی قومِ بی صاحب!
رَوا باشد! که سوز اَفزا، بمیرم من دراین ماتم
برایِ هَتکِ حُرمت، بَر کُتک، بَر نالۀ طفلان
اسیری در شبِ صحرا بمیرم من دراین ماتم
به لحظه لحظه، می میرم، دراین دَروازه ساعاتش
مگو! بازارِ شامی را بمیرم من دراین ماتم
یتیمی خُفته در کُنجِ خرابه، خواب می بیند
به حالِ طفلِ بی بابا، بمیرم من دراین ماتم
نمازِ شب بخوان! آهسته و پیوسته و خسته
چه شد بیمارِ آن شبها؟ بمیرم من دراین ماتم
شنیدم خُطبه هایِ آتشین، از عمّه و عشقش
بنازم من برآن معنا بمیرم من دراین ماتم
فدایِ شیرِ حق: سجّاد و شمشیرِ لِسانُ الحق
چه خوش باشد اگر « زیبا » بمیرم من دراین ماتم
علی داری به همراهِ خودت! بویِ امام آمد!
از او رُخصت گرفتم، تا: بمیرم من دراین ماتم
صدایِ پایِ دین آمد، صدایِ أربعین آمد
صدایِ قلبِ خواهرها بمیرم من دراین ماتم
بیاوَر کاروانت را! بیا! بَرگرد! بی بی جان!
بیاوَر کودکانت را! بمیرم من دراین ماتم
بَرآن اُمُّ البَنینِ بی بَنین و با وَفا پَروَر
برایِ نجمه و لیلا، بمیرم من دراین ماتم
تِکان دادَست مادر را، دلِ تَبدارِ گهواره
چه شد، دُردانۀ زهرا؟ بمیرم من دراین ماتم
سکینه آمده! در حسرتِ تَسکینِ آغوشَت
بِسانِ شعله در شولا بمیرم من دراین ماتم
سَرِ مولا سَلامت! زینبِین اَت بَد پریشانند
چه شد؟ سَردار! سَر تا پا، بمیرم من دراین ماتم
بخُشکد ریشۀ تَکفیر و « اُفّ » بَر میوۀ دارَش
چه لطفی دارد این دُنیا؟ بمیرم من دراین ماتم
مَرا صاحب عزا باید ببخشد، عُذر می خواهم
به اشکِ دیدۀ آقا، بمیرم من دراین ماتم
نیامد قائمِ آلِ علی! اُمّیدِ پیغمبر!
نیامد مهدیِ زهرا! بمیرم من دراین ماتم
حمیدرضا کسرایی

*****
اربعین 1
اول شعر تبرک شده با بسم الله
ابتدای همه ی مرثیه ها بسم الله
هرکه دارد به سزش شور و نوا بسم الله
هرکه دارد هوس کرببلا بسم الله
دل ما را به سوی کرببلایت بکشان
بوی سیب حرمت را به مشامم برسان
اربعین آمده و گریه فراوان دارم
بعد چل روز ببین حال پریشان دارم
به لبم زمزمه و ذکر حسین جان دارم
چشم امید به دستان کریمان دارم
روزی اشک مرا در همه ی سال دهید
پر پرواز ندارم به منم بال دهید
گریه بر مرثیه ی زینب کبری خوب است
گریه بر ذریه ی حضرت زهرا خوب است
گریه بر تشنگی کودک و بابا خوب است
گریه بر فاجعه ی نیزه و سرها خوب است
باز هم گریه کن زینب کبری شده ام
اربعین آمده و عاشق و شیدا شده ام
کاروان اسراء سوی حرم آمده است
حضرا عالمه بانوی کرم آمده است
با تنی زخمی و لبریز ورم آمده است
با دلی پر زغم و دیده ی نم آمده است
کاروان آمده افسوس که آب اور نیست
قاسم و اصغر و شهزاده علی اکبر نیست
وادی کرببلا حال و هوایی شده است
بر سر قبر حسین شور و نوایی شده است
کار زینب به خدا نوحه سرایی شده است
خاطرات سفرش باز تدائی شده است
ای برادر به خدا بعد تو غوغایی بود
بر سر راس تو ای شاه چه دعوایی بود

*****دیدم از دور همه بال و پرت را بردند
دیدم از دور چگونه سپرت را بردند
شال بسته شده دور کمرت را بردند
ناگهان در دل گودال سرت را بردند
اشک میریزم و یاد غم عاشورایم
یاد غارت شدن روسری زنهایم
حبیب باقر زاده

*****
آرزوی کربلا
کاروانها یک به یک رفتند سوی کربلا
دیدی آخر ماند بر دل آرزوی کربلا
همچو بیداران بیدل در میان خاک و خون
کی شود جانم بگیرد رنگ و بوی کربلا
حاضرم بود و نبودم را بگیری در عوض
یک دو جرعه می بنوشم از سبوی کربلا
باز من شبهای جمعه قبله را گم میکنم
باز میخوانم نمازم را به سوی کربلا
هم صفا و هم منا در ارزوی تربتش
کعبه گیرد ابرو از ابروی کربلا
حسین علاالدین

*****
زمینه 1
آمد آمد کاروان غم
باز شنیدم شد کربلا ماتم
آسمونِ کربلا پُر، شده از ولوله
میشنوم از دور صدای هق هقُ سلسله
صدایی حزین صحرا رو گرفت
دستای خدا زهرا رو گرفت
یابن فاطمه
بوی سیب و عطر ثارالله
پر شده ذکر ابی عبدالله
دم گرفته خواهری با سرزمین بلا
السلام ای پادشاه بی کس کربلا
پاشو اومده خسته از سفر
پاشو خواهرو با خودت ببر
یابن فاطمه
خاطراتِ زینب و گوش کن
ولی رقیه تو فراموش کن
سر زدی با سر خرابه یادته اون شبو
لب و گوش پاره پاره یادته اون شبو
ناله زد بابا مثل فاطمه
پرسید از تو و شاه علقمه
جواد رمضانی

*******
زمینه – شور 1
بعد چهل روز به کربلا رسیدم
شکر خدا قبر داداشمو دیدم
شکر خدا که دوباره چشام برا تو میباره
روی تن خسته من پر شده ماه و ستاره
تموم این بچه هارو صحیح و سالم آوردم
چشم تو روشن برادر بین راه کتک میخوردم
حسین
همین که تو رفتی تیره آسمون شد
برا کنیزی وای دخترت نشون شد
تا که تو رفتی برادر ، شد تک و تنها یه خواهر
میکشه من رو عزیزم ، غارت خلخال و معجر
پیکر تو خون خدا افتاده بود بین صحرا
کاشکه نمی دید خواهرت ، سرت به روی نیزه ها
حبیب باقر زاده

*******
زمینه – شور 2
پاشو ، اومد زینب / رسید ، جونم بر لب
تاکه ، برگشتم ببینم دوباره تو رو
از این ، دنیا خسته ام / سر، قبرت هستم
ببین ، با اشکام میشورم مزار تو
پاشو ، که چهل شبه دربه درم / که چهل شبه خونجگرم
که چهل شبه از تو جدام
داداش،دل من شده زارو حزین/پاشو اشکای من رو ببین
که می باره ز ابر چشام
حسین عشق زینب
چهل ، شب تنهایی / چهل شب شیدایی
چهل ، شب هجر و غم و داغِ دوری حسین
چهل شب درد و غم / چهل شب بی قمرم
چهل شب ، شب زینب بود و این صبوری حسین
حسین ، نمی دونمی چه ها کشیدم
از عدو ناسزا شنیدم / به خدا که دیگه بریدم
حسین ، سر تو گاهی کنج تنور
گاهی وقتا تو طشت طلا / گاهی هم روی نیزه دیدم
حسین عشق زینب
تنت ف تو قتله گاه / سرت ، رو نیزه ها
ببین ، حال من شده از غم تو خراب
اگر ، تو قتله گاه / دلم ، خون شد اما
داداش ، کشته زینب و داغ بزم شراب
داداش ، عدو حرمت مارو شکست
ما و چشمای مردای مست / شده آبروریزی حسین
ز غم ، داره میره خواهر تو
که میخواست عدو دختر تو / ببره به کنیزی حسین
مجید خانی

***********
شور اربعین
اربعین رسید وبا چشمای تر / رسیدم کنار قبرت برادر
جون من رسیده بر لب / مردم از غم تو هرشب
گوش بده تا که بدونی / چهل شب چی دیده زینب
من ، رفتم منزل به منزل ، سر تو در مقابل
منو قصه چوب محمل
اصلا خبرداری یا نه– بدون تو تو شام و کوفه چی کشیدم
اصلا خبر داری یا نه – چه حرفا و زخم زبونایی شنیدم
اصلا خبر داری یا نه – چهل شبه بدون تو چه حالی داشتم
اصلا خبر داری یا نه – که سرمو یه شب راحت زمین نذاشتم
اصلا خبر داری یا نه – چهل شبه خواهر تو کجا ها رفته
اصلا خبر داری یا نه – که پیکرم از کعب نی آتیش گرفته
اصلا خبر داری یا نه – که قاتلت همش به خواهرت میخندید
اصلا خبر داری یا نه – که زن شمر چادر خواهرت رو پوشید
چهل شبه میباره بارون بارون اشکام
کاش نرفته بودم به کوفه و شام
کاش منم با تو برادر / میرفتم به زیر خنجر
لااقل نمیدیدم که / می کشند معجرم از سر
وای ، بی تو شد خیمه غارت ، ما رفتیم به اسارت
عدو کرده به ما جسارت
اصلا خبر داری یا نه – چهل شبه شده تنم پر از کبودی
اصلا خبر داری یا نه – بُردن مارو تو محله یهودی
اصلا خبر داری یا نه – که شامیا بی غیرتند خیلی نامردند
اصلا خبر داری یا نه – بزم شراب ، پیش ما رقص شادی میکردند
اصلا خبر داری یا نه – نامحرما ناموستو نگاه میکردند
اصلا خبر داری یا نه – دختراتو برا کنیزی سوا میکردند
اصلا خبر داری یا نه – اون شبی رو که داشت میشد آبرو ریزی
اصلا خبر داری یا نه – که دخترت سکینه داشت میرفت کنیزی
وای ، امون از این غریبی 3
مجید خانی

************
رسول اکرم (ص)

روز پایانی حیات رسول اکرم(ص)
روز بعد بیماری حضرت رسول شدت پیدا كرد و مردم را از ورود به منزل منع كردند و به كسى اجازه ندادند تا از آن جناب عیادت كند، امیر المؤمنین علیه السّلام همواره در خدمت پیغمبر بودند و از وى مفارقت نمیكردند مگر براى انجام كارهاى لازم و ضرورى.
امیر المؤمنین علیه السّلام براى انجام كارى از منزل بیرون شدند، و در این هنگام حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله كه از شدت تب بى‏حال شده بودند به خود آمدند و علی علیه السّلام را در كنار خود ندیدند، فرمودند برادر و یارم را بگوئید نزد من حاضر شود، پس از این بار دیگر ضعف بر او مستولى شد.
عائشه گفت: ابو بكر را طلب كنید او را در خدمت پیغمبر حاضر كردند، هنگامى كه دیدگان مباركش بر ابو بكر افتاد چهره‏اش را از وى برگردانید ابو بكر نیز فورا از منزل بیرون شد، بار دیگر پیغمبر فرمود: برادر و یار مرا نزدم طلب كنید.
حفصه گفت: عمر را طلب كنید هنگامى كه عمر در پیش آن جناب حاضر شدند حضرت از دیدن عمر ناراحت شد و صورت خود را از او برگردانید، مرتبه سوم فرمود: برادر و یارم را نزد من بخوانید، ام سلمه گفت: على بن ابى طالب را طلب كنید تا در نزد وى حاضر شود زیرا اكنون پیغمبر جز على دیگرى را اراده نكرده است هنگامى كه امیر المؤمنین در نزد حضرت حاضر شد، او را در نزد خود مكان داد و با او در نهانى به گفتگو پرداخت، بعد از مذاكرات چندى امیر المؤمنین از خدمت پیغمبر برخاست و در گوشه‏اى نشست، در این هنگام حضرت رسول به خواب رفتند و علی علیه السّلام از منزل بیرون شدند.مسلمانان كه در بیرون اجتماع كرده بودند گفتند: یا ابا الحسن پیغمبر در نهانى با شما چه مطالبى را در میان گذاشت فرمود: حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله هزار باب از علم را بروى من گشود، كه از هر درى هزار درب دیگر گشوده میگردد، و در ضمن وصایا موضوعاتى را به من تذكر داد كه من همه آنها را ان شاء اللَّه انجام خواهم داد.سپس مرض پیغمبر شدت پیدا كرد و وفات او نزدیك شد، در آخرین لحظات حیات به على بن ابى طالب علیه السّلام فرمود: اینك سرم را روى دامن خود بگذار زیرا امر خداوند نزدیك شده و آخرین دقائق زندگى من در این جهان در رسیده است.
هر گاه جان از كالبدم بیرون شد او را در دست بگیر و به صورت خود بكش پس از این مرا بطرف قبله برگردان و غسل و تكفین مرا خود انجام ده، و بر من نماز بگذار، و تا آنگاه كه بدن مرا در زیر خاك پنهان نساخته‏اى از من مفارقت نكن، و در همه این امور از خداوند استعانت بجوى.
در این هنگام امیر المؤمنین علیه السّلام سر مبارك حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله را در دامن خود گذاشت، و آن جناب از فشار مرض از حال رفت، حضرت زهرا سلام اللَّه علیها در چهره پدرش مینگریست و گریه میكرد و این شعر را قرائت می نمود:و أبیض یستسقى الغمام بوجهه‏ / ثمال الیتامى عصمة للأرامل‏
حضرت رسول دیدگان مباركش را باز كرد و با صوت ضعیف گفت: اى دخترك من این بیت گفته عمویت ابو طالب است، شما به جاى او این آیه را از قرآن قرائت كنید: وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ‏.
در این هنگام حضرت زهراء سلام اللَّه علیها مدتى گریه كرد پدر بزرگوارش او را نزدیك خود طلبید و مطالبى را در نهانى با او در میان گذاشت كه در اثر آن چهره‏اش از هم باز شد و آثار خوشحالى در وى ظاهر گردید.
بعد از این مذاكرات كه با حضرت زهراء سلام اللَّه علیها انجام پذیرفت جان پاكش از كالبد شریفش بیرون شد و در این حال دست امیر المؤمنین علیه السّلام در زیر گلوى آن جناب قرار داشت و جان شریف او در دست علی علیه السّلام قرار گرفت و آن حضرت او را بالاى سر خود بردند و پس از آن بصورت خود كشیدند پس از اینكه حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله از دنیا رفتند امیر المؤمنین علیه السّلام طبق وصیت آن جناب بدن مبارك او را بطرف قبله كشیدند و تشریفات تغسیل و تكفین او را فراهم كردند.
از حضرت زهرا سؤال شد پدرت در نهانى چه موضوعاتى با شما در میان نهاد؟ فرمود: پدرم بمن اطلاع داد كه من اول كس از اهل بیت او خواهم بود كه بوى ملحق میگردم، و این قضیه در همین نزدیكى‏ها انجام خواهد گرفت، و بهمین جهت من خوشحال شدم.
از ام سلمه روایت شده كه وى گفت: در روزى كه حضرت رسول وفات كردند من دست خود را در سینه او قرار دادم و اكنون كه مدتى از آن زمان‏ می گذرد و با اینكه من همواره طعام میخورم و وضوء میگریم هنوز بوى مشك از دست استشمام مى‏شود.
حضرت زهرا سلام اللَّه علیها در آن هنگام كه مرض پدر بزرگوارش شدت كرده بود فریاد میزد، اى پدرى كه همواره با جبرئیل سخن میگفتى و از پروردگارت دورى نگزیدى، و اكنون در بهشت خداوند جاى گزیده‏اى و دعوت پروردگارت را اجابت كردى.
حضرت باقر علیه السّلام فرمود: هنگامى كه وفات حضرت نزدیك شد جبرئیل در خدمت آن جناب حاضر شد و عرض كرد یا رسول اللَّه میل دارى به دنیا رجوع كنى؟ فرمود میل دارم بطرف پروردگارم بروم و بدنیا نیازى ندارم.
ترجمه إعلام الورى،204،وفات حضرت رسول صلى الله علیه و آله
غسل و تدفین پیامبر(ص) توسط امیرالمومنین(ع)
هنگامى كه امیر المؤمنین علیه السّلام اراده كردند آن جناب را غسل دهند فضل بن عباس را طلبیدند و از وى كمك خواستند تا پیغمبر را غسل دهند على علیه السّلام در موقع تغسیل چشمهاى خود را بستند و پیراهن خود را از جلو پاره كردند و بشستن بدن مبارك حضرت رسول پرداختند پس از این كه از تغسیل و تكفین فارغ شدند پیش آمدند و بر آن جناب نماز خواندند. ابان گوید: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: مردم گفتند، باید چگونه بر پیغمبر نماز خوانده شود على علیه السّلام فرمود پیغمبر در حیات و ممات امام و پیشواى ما هستند مردم پس از این دسته دسته آمدند و بر آن حضرت نماز خواندند بدن مبارك پیغمبر روز دو شنبه و سه شنبه در زمین بود و مسلمانان از مدینه و نواحى آن مى‏آمدند و بر جنازه حضرت نماز مى‏خواندند.
بعد از این كه اراده كردند پیغمبر را دفن كنند در محل دفن اختلاف كردند، امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود خداوند در مكانى كه از پیغمبر خود قبض روح كرد همان محل را براى دفن وى اختیار میكند من اكنون بدن مبارك او را در حجره خودش دفن خواهم كرد مسلمین هم باین نظر راى موافق دادند.
عباس بن عبد المطلب دنبال ابو عبیده جراح كه گوركن مخصوص اهل مكه بود فرستادند و هم چنین زید بن سهل را كه براى اهل مدینه گور میكند احضار كردند این دو نفر هر كدام بطریقى حفر قبور مى‏كردند عباس گفت خداوندا هر چه را كه براى پیغمبرت شایسته است پیش آور در این هنگام زید بن سهل را امر كردند تا بطریق مدنیان قبرى براى حضرت رسول مهیا سازد بعد از اینكه قبر كنده شد امیر المؤمنین و عباس و فضل بن عباس و اسامة بن زید جلو آمدند تا در دفن پیغمبر شركت كنند.
انصار فریاد زدند: یا على براى خداوند و حقى كه ما داریم یكى از انصار را هم در دفن پیغمبر شركت دهید تا ما هم در این موضوع بهره و نصیبى داشته باشیم، علی علیه السّلام فرمود: اوس بن خولى كه مردى از بنى عوف بود و در جنگ بدر نیز شركت داشت پیش آید و در تشریفات دفن شركت كند.
امیر المؤمنین به اوس بن خولى فرمود: اكنون داخل قبر شوید، این مرد پس از اینكه داخل در قبر شد امیر المؤمنین بدن پیغمبر را بطرف قبر سرازیر كرد و بدن مبارك در قبر جایگیر شد، و بعد از این به اوس فرمود: شما اكنون از قبر بیرون شوید، و خود حضرت داخل در قبر شد.
پس از اینكه علی علیه السّلام داخل قبر شد كفن را از صورت پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله دور كرد و چهره مباركش را بر زمین گذاشت و بطرف قبله گردانید، بعد از این لحد گذاشت و خاك بر آن ریخت- و بدین وسیله تشریفات دفن پیغمبر نیز پایان یافت و عدل و تقوا و علم و دانش و فضیلت در دل خاك پنهان شد.
ترجمه إعلام الورى،207،وفات حضرت رسول صلى الله علیه و آله

غزل مصیبت وفات رسول اکرم(ص)
از سوزِ تب توانی به پیکر نداشتی
فکری به غیر فاطمه در سر نداشتی
یادِ خدیجه می کنی و آه می کشی
یعنی که تاب دوریِ همسر نداشتی
بعد از غدیر و توطئه هایِ منافقین
دلشوره جز غریبی حیدر نداشتی
می خواستی سفارش حقِ علی کنی
امّا چه فایده که تو یاور نداشتی
عمری برای این که هدایت شوند خلق
در سینه غیر یک دلِ مضطر نداشتی
وقتی صدایِ فاطمه آمد که سوختم
در عرش می شنیدی و باور نداشتی
رفتی از این دیار وَ اِلّا به یک نفس
تابِ صدایِ نالۀ دختر نداشتی
مسمار داغ بود و لب از سینه بر نداشت
آنجا مگر بهشت مُعطّر نداشتی
پنجاه سالِ بعد مشخص شود چرا
از روی سینه جسمِ حسین بر نداشتی
وقتی عدو محاسن او را گرفته بود
ز ره رسیدی عمّامه بر سر نداشتی
زینب نیابتاً ز تو بوسید آن گلو
زیرا که تابِ بوسۀ حنجر نداشتی
قاسم نعمتی

******
مدح حضرت رسول اکرم(ص) 1
بیانی جاودان دارد، کلامِ وَحیِ ربّانی
بیا و عشقبازی کُن دراین گلزارِ نورانی
بِخوان! حالِ محمّد را ، دَمِ آلِ محمّد را
تلاوت کُن! اگر دلدادۀ عترت، وَ قرآنی
بنامِ خالقِ هستی، بنوش از بادۀ مستی
بخواه از جامِ معنا: بیشتر، گر طالبِ جانی
به حرکت برکت آوردند و در رنجِ تو گنج آمد
نِشَستن کِی رَوا باشد دراین آئینِ روحانی؟
بیا ظرفی فراهم کُن، که طولانی است: پیمودن
« شکفتن: لابه می خواهد، به جِد مُحتاجِ بارانی »
بخوان آیاتِ وحدت را، ببین ذاتِ محبّت را
که صوتی مهربان دارد، دَمِ معراجِ انسانی
پیام آورده پیغمبر، سلام آورده تا محشر
جوابش واجب است، ای آنکه قَدرش را نمی دانی!
نشُد « مَحیایَ مَحیا » و « مَماتی » چون مماتِ او
اگر دیوانِ رحمت را به چشمِ دل نمی خوانی
اگر دلداده و «أَهلی »، چو سَلمان بازکُن رَحلی
که « اوجِ بیکران دارد، پرو بالِ مسلمانی »
بخوان و هدیه کُن آن را به روحِ پاکِ پیغمبر
بخوان و گریه کن بَر او، که دلها را بِسوزانی
وَفاتِ حضرتِ عالیجنابِ عالَمِین آمد
عزایِ او ، حَسَن ، سُلطان ، خوشا هرکس شود بانی.
حمیدرضا کسرایی

**********

مدح حضرت رسول اکرم(ص)2
بی نِشانها را اگر خواهی! کُنی آموزگار
شاهدِ این مُدَّعا: باشد رسولِ خوش نگار
او که شَرحِ سینه اش: شد مکتبِ فرزانگان
او که قلبش خانه ای شد از کتابِ کِردگار
او که باشد: آبرویِ آیۀ « نون و قلم » :
جوهری ناب است بر کِلکِ کتابی ماندگار
هیچ اُستادی به درس آموزیَش شُهرت نیافت:
شهرِ علمش کرد، درسِ حضرتِ پَروردگار
زآسمان « یوحی إلَیّ » آمد دلیلِ علمِ او
مَکمَنِ غیب است با خُلقِ عظیمش سازگار
تا تَوانی، تکیه بَر دانسته هایِ او بِزَن!
زین کیاست، بابِ شهرِ علم هم شد رستگار
عالَمی می سوزد از دردِ فراقش تا أبد
رفت و گریان است از داغِ وَفاتش روزگار
اشک را باید خبر کرد و به عشقش ناله کرد
عرش، باشد در جفا بَر آلِ أحمد، بیقرار
حمیدرضا کسرایی

***********
غزل مصیبت وفات رسول اکرم(ص) 2
من می روم و شهر شما باشد و غمها
باشید کمی با علیِّ(ع) بی کس و تنها
آسوده تر از قبل بزن شهر مدینه
دیگر پس از این نیش و کنایه تو به طاها
صد شکر که من نیستم آنروز که هیزم
پشته شده در پشت در خانه گلها
می دانم از این پس چه کند بغض سقیفه
با وارث دینم علی(ع) و ام ابیها
پاداش رسول مدنی آتش و میخ است؟!
آزار مده فاطمه ام را که به والله . . .
آینه ای از ذات رسول است بتولم
خلقت ز من و فاطمه و بعل و بنوها
تعجیل کن ای مرد قصاص گل یاسم
خون کرده غم راز فدک وای به دلها
هر مصرع این عاشق و ابیات غریبش
گوید که بیا منتقم حضرت زهرا
حسین ایمانی

*********

زمزمه – رحلت حضرت رسول (ص)
از گنبد سبز رسول مدنی
تا مرقدِ خاکی و تار حسنی
تموم روضه های عشق / شد راز کوچه های عشق
صدای ناله های عشق
(زهرا زهرا 2)
پیمبر خدا توی بستر مرگ
می ناله با روضه های کوچه تنگ
این لحظه های آخره / بابا تو فکر دختره
یا تن و میخ دره
(زهرا زهرا 2)
کاغذ می خواد تا وصیت کنه ولی
دشمن میگه تَب داره که می گه علی(ع)
آره تبش خیلی بالاست / تب آتیش کینه هاست
سوزِ روضه ی مرتضاست
(زهرا زهرا 2)
مگه میشه از غصه و غمات بگم
ولی توی کوچه خاطرات نَرَم
به یاد اشک کودکی / غبار و بغض فدکی
شاهد کو و کتکی
(زهرا زهرا 2)
کی گفته تو کشته زهر ستمی
تو کشته ی غم یاس و مُحرَمی
تو روضه خون مادری / دلخون شاه بی سری
کشته آه خواهری
حسین ایمانی

***********
زمینه 1
مادر مادر تسلیت مادر
ایشالا باشه این غم آخر
نباشه هیچکس تو دنیا یتیم و بی پناه
پیر میشه دختر بدون پدر و سرپناه
مجلس عزا نوحه خون خدا
دم گرفته با شاه کربلا
یابن فاطمه
روی سینش حسنو حسین
کنار زهرا شاه عالمین
یادگاری احد روی لب و رو سرش
دندون بشکسته و تنهاییِ دخترش
اشک فاطمه چشمای علی
می خونن همه الوداع نبی
یابن فاطمه
روز محشر پرچم الله
توی دستای اباعبدالله
یامحمد یاعلی وفاطمه یاحسن
السلام ای پاره پیکر، حضرت بی کفن
جد اطهرش اومد مادرش
مرتضی رسید بالای سرش
جواد رمضانی

*********
نوحه 2
التماست می کنم ای مهربانم
دیده واکن بنگر این اشک روانم
ای پدرجان کن دعا که بی تو من زنده نمانم
آه..تکیه گاه ما تو هستی/از چه بابا دیده بستی/ای پدرجان
آه..بعد تو ای نازنینم/ روزگار خوش نبینم/ ای پدرجان
بعد تو حیدر تنهاست ابتا ابتا
روز عزای زهراست ابتا ابتا
فاطمه جان آمده وقت عزایت
شرح غمها را بگویم من برایت
روزی آید بشنوم از پشت این در ناله هایت
آه..دست حیدر را ببندند / بر زمین خورده بخندند/ فاطمه جان
آه..چادرت آتش بگیرد/پیکرت آتش بگیرد/ فاطمه جان
بعد تو حیدر تنهاست ابتا ابتا
روز عزای زهراست ابتا ابتا
نیمه های شب تو ساروق بسته وا کن
یک کفن از بین آنها تو سوا کن
فکری آخر بر حسین و ماجرای کربلا کن
آه..روزی از آوا بیفتد ، زیر دست و پا بیفتد ، واحسینا
آه..می شود غارت تن او ، پیکر و پیراهن و ، واحسینا
بعد تو حیدر تنهاست ابتا ابتا
روز عزای زهراست ابتا ابتا
قاسم نعمتی

******

دودمه
آسمان خون گریه کن امشب که زهرا مضطر است
ماتم پیغمبر است
پیکر بی جان او بر شانه های حیدر است
ماتم پیغمبر است
قاسم نعمتی

******

امام حسن (ع)

جریان مسمومیت، شهادت و تشییع امام مجتبی(ع)
شیخ مفید(ره) در کتاب «الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد» خود که به «الارشاد» معروف است در فصل مربوط به شهادت امام حسن علیه السلام می نویسد:
معاویه برای جَعده، دختر اشعث بن قیس پیغام فرستاد که:أَنِّی مُزَوِّجُكِ یَزِیدَ ابْنِی‏ عَلَى أَنْ تَسُمِّیَ الْحَسَنَ ؛ من تو را به ازدواج پسرم یزید در می آورم به شرط آنکه [امام] حسن [علیه السلام] را مسموم کنی و او را به قتل رسانی. هزار درهم نیز برای او فرستاد.زمانی که لحظه شهادت امام حسن علیه السلام نزدیک شد. آن حضرت برادرش حسین بن علی علیهما السلام را طلب کرد و در آن لحظات پایانی به او گفت:
«یَا أَخِی إِنِّی مُفَارِقُكَ وَ لَاحِقٌ بِرَبِّی جَلَّ وَ عَزَّ وَ قَدْ سُقِیتُ السَّمَّ»؛
اى برادر! به زودى از تو جدا مى‏شوم و به دیدار پروردگار خود، نائل مى‏گردم. مرا مسموم کرده اند و امروز پاره جگرم در میان طشت افتاد؛ می دانم چه كسى این جفا را بر من كرده و این ظلم از كجا سرچشمه گرفته؛ من در پیشگاه خدا با وى دشمنى خواهم كرد؛ ولی سوگند به حقى كه بر تو دارم از تو می خواهم که این پیش‏آمد و مرتكب آن را تعقیب مكن و منتظر قضای الهی درباره من باش.
«فَإِذَا قَضَیْتُ فَغَمِّضْنِی وَ غَسِّلْنِی وَ كَفِّنِّی وَ احْمِلْنِی عَلَى سَرِیرِی إِلَى قَبْرِ جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ ص لِأُجَدِّدَ بِهِ عَهْداً ثُمَّ رُدَّنِی إِلَى قَبْرِ جَدَّتِی فَاطِمَةَ بِنْتِ أَسَدٍ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهَا فَادْفِنِّی هُنَاكَ»؛
هر گاه من از دنیا رفتم چشم مرا بپوشان و غسل بده و كفن كن و بر تختخه ای (تابوتی) گذارده؛ كنار مزار جدم رسول خدا صلی الله علیه وآله ببر تا تجدید عهدى كنم. سپس مرا به سوی قبر جده‏ام فاطمه بنت اسد (مادر امیرالمومنین) منتقل کن و در آنجا به خاك بسپار.
سپس فرمود:به زودى خواهى دید جمعى به این گمان که مى‏خواهى مرا در كنار قبر جدم به خاک بسپاری براى جلوگیرى گرد هم مى‏آیند و مقابلتان می ایستند. اكنون به تو سفارش مى‏كنم براى خاطر خدا سعى كن در پاى جنازه من، خونی ریخته نشود.
پس از آن درباره خانواده و فرزندانش و آنچه از او باقی می ماند به امام حسین علیه السلام وصیت کرد و نیز آنچه را که امیرالمومنین علیه السلام هنگام شهادت و انتقال امامت به امام حسن علیه السلام به او وصیت کرده بود به برادرش امام حسین علیه السلام وصیت نمود.بعد از آنکه امام حسن علیه السلام چشم از دنیا فرو بست؛ امام حسین علیه السلام ، برادر را غسل داد و كفن كرد و بر روى سریری گذارد تا طبق وصیتش براى آخرین وداع ، بدن مطهرش را کنار قبر مقدس رسول خدا ص ببرد.
مروان و سایر بنی امیه که جزء دار و دسته او بودند یقین کردند که مردم مشایعت کننده قصد دارند بدن مطهر را در کنار رسول خدا صلی الله علیه وآله به خاک بسپارند. از این رو خود را مجهز به تجهیزات نبرد کردند و با اجتماع خود راه را بر کاروان عزادار بستند.
فَلَمَّا تَوَجَّهَ بِهِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ إِلَى قَبْرِ جَدِّهِ رَسُولِ اللَّهِ ص لِیُجَدِّدَ بِهِ عَهْداً أَقْبَلُوا إِلَیْهِمْ فِی جَمْعِهِمْ وَ لَحِقَتْهُمْ عَائِشَةُ عَلَى بَغْلٍ وَ هِیَ تَقُولُ مَا لِی وَ لَكُمْ تُرِیدُونَ أَنْ تُدْخِلُوا بَیْتِی مَنْ لَا أُحِبُّ
همینکه امام حسین علیه السلام بدن مبارک را به سوی مزار شریف حرکت دادند تا تجدید عهدی با جدش رسول خدا کرده باشد؛ طرف مقابل (پیروان سقیفه) در قالب جماعتی در مقابلشان صف آرایی کردند و مانع آنها شدند. عایشه هم سوار بر قاطری به جمع آنها ملحق شد؛ در حالی که می گفت:ما را با شما چه کار؟! می خواهید کسی را وارد خانه من کنید که محبتی (و ارادتی) نسبت به او ندارم؟
مروان که زمینه را برای عقده گشایی مناسب دید دهان باز کرد و گفت:
أَ یُدْفَنُ عُثْمَانُ فِی أَقْصَى الْمَدِینَةِ وَ یُدْفَنُ الْحَسَنُ مَعَ النَّبِیِّ؛ عثمان در دورترین نقطه مدینه دفن شود و حسن در کنار پیامبر؟! چنین چیزی نشدنی است.
و بعد با جمله وَ أَنَا أَحْمِلُ السَّیْفَ؛ تشیع کنندگان را تهدید به جنگ و برخورد شدید کرد.
نزدیک بود فتنه ای به پا شود که ابن عباس جلو رفت و خطاب به مروان گفت:
ارْجِعْ یَا مَرْوَانُ مِنْ حَیْثُ جِئْتَ؛ برگرد به همان جایی که بودی؛ ما قصد نداریم این بدن مطهر را در کنار رسول خدا به خاک بسپاریم؛ تنها قصدمان این است که با زیارت دادن این بدن مبارک، تجدید عهدی با رسول خدا شده باشد و بعد از آن به سمت بقیع رفته و او را بنابر وصیت حضرتش در کنار قبر مادربزرگش فاطمه [بنت اسد] به خاک می سپاریم.
مطمئن باش اگر وصیت کرده بود که بدن مطهرش را کنار رسول خدا دفن کنیم تو کوچکتر از آن بودی که بتوانی مانع ما شوی و لکن آن حضرت به خدا و رسولش و نیز حرمت قبر شریفش بیش از دیگران عالم است و می دانست که نباید خرابى در آن پدید آید، چنانچه این كار را دیگران كردند و بدون اذن آن حضرت صلی الله علیه وآله به خانه اش وارد شدند،
سپس رو به عایشه کرد و گفت:
وَا سَوْأَتَاهْ یَوْماً عَلَى بَغْلٍ وَ یَوْماً عَلَى جَمَلٍ تُرِیدِینَ أَنْ تُطْفِئِی نُورَ اللَّهِ وَ تُقَاتِلِینَ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ ارْجِعِی
این چه رسوائى است؟ عایشه! روزى بر استر و روزى بر شتر! (اشاره به جنگ جمل) می خواهى نور خدا را خاموش كنى و با دوستان خدا بجنگى؟ بازگرد!
از آنچه می ترسیدى خیالت راحت باشد که ما طبق وصیت، بدن مطهر را اینجا دفن نمی کنیم خوشحال باش که تو به هدفت رسیدى؛ ولی خدا هر گاه که باشد انتقام اهل بیت عصمت را از دشمنانشان خواهد گرفت.
وَ قَالَ الْحُسَیْنُ وَ اللَّهِ لَوْ لَا عَهْدُ الْحَسَنِ إِلَیَّ بِحَقْنِ الدِّمَاءِ وَ أَنْ لَا أُهَرِیقَ فِی أَمْرِهِ مِحْجَمَةَ دَمٍ لَعَلِمْتُمْ كَیْفَ تَأْخُذُ سُیُوفُ اللَّهِ مِنْكُمْ مَأْخَذَهَا وَ قَدْ نَقَضْتُمُ الْعَهْدَ بَیْنَنَا وَ بَیْنَكُمْ وَ أَبْطَلْتُمْ مَا اشْتَرَطْنَا عَلَیْكُمْ لِأَنْفُسِنَا.
امام حسین علیه السلام فرمود به خدا سوگند! اگر برادرم با من پیمان نبسته بود كه در پاى جنازه او خونی ریخته نشود می دیدید که چگونه شمشیرهاى الهى از نیام بیرون مى آمد و دمار از روزگار شما درمی آوردند.شما همان روسیاهانی هستید که عهد میان ما و خودتان را شكستید و شرائط آن را باطل ساختید. آنگاه جنازه مظلوم امام مجتبى علیه السلام را به طرف بقیع برده و در كنار قبر جده‏اش فاطمه بنت اسد به خاک سپردند. (2)
1. الإرشاد ج‏2 ص 16

***********
بقیع
گرد و غبار غم زده خیمه به سینه ام
من زائر قبور خراب مدینه ام
آن جا که گریه ها همه خاموش و بی صداست
هر کس بمیرد از غم آن سرزمین رواست
آن جا که بغض سینه گلو گیر می شود
حتی جوان ز غربت آن پیر می شود
خاکش همیشه سرخ و هوایش غباری است
از گریه های فاطمه آیینه کاری است
اهل مدینه باب عداوت گشوده اند
بر اهل بیت ظلم فراوان نموده اند
هر کس دم از علی زده تخریب می شود
صدیقۀ مطهره تکذیب می شود
دنبال بی کس اند که تنهاترش کنند
صیاد بلبل اند که خونین پرش کنند
از نسل هیزمند و به آتش علاقه مند
تفریح شان تمسخر هر نالۀ بلند
در خواب هم نشان حیا را ندیده اند
نیروی خویش را به رخ زن کشیده اند
بغض علی زبانه کشد از وجودشان
رنگ ریا گرفته همه تار و پودشان
روزی که راه حضرت صدیقه بسته شد
با ضربه ای حریم ولایت شکسته شد
ظلمی اگر که هست از آن لحظه حاکی ست
تصویر چادری ست که در کوچه خاکی ست
امواج یک صدا دلم آزار می دهد
گویا صدای صورت و دیوار می دهد
گویا به گوش می رسد از قصۀ فدک
آوای نیمه جان و ضعیف «علی کمک»
تصویر هر چه درد از آن صحنه شد بدیع
یک گوشه ای ز غربت آن لحظه شد بقیع
اوراق خاطرات غیورانه نیلی است
هر چه که هست صحنۀ یک ضرب سیلی است
بی درد مردمان زمان جان مرتضی
ما را رها کنید بمیریم زین عزا
روزی رسد ز سینه غم آزاد می کنیم
همراه منتقم حرم آباد می کنیم
گلدسته می زنیم چونان صحن کربلا
گنبد بنا کنیم چونان مشهد الرضا
ما داغ دار سیلی ناحق مادریم
چشم انتظار منتقم آل حیدریم
قاسم نعمتي

*********
مدح امام حسن (ع) 1
انقطاع تو زِ هر سوز و گدازت پیدا
فاطمی بودنت از عشوه و نازت پیدا
سر سجاده تو گوشه ای از عرش خداست
سیر عرفانی ات از حال نمازت پیدا
هرکه آمد به در خانه ي تو آقا شد
هرچه جود و کرم از سفره ي بازت پیدا
گریه دار است چرا زمزمه ي قرآنت
حزن زهرای ات از صوت حجازت پیدا
آتشی بر جگرت مانده که پنهان کردی
ولی آثارش ازین سوز و گدازت پیدا
وارث پیر مناجاتی نخلستانی
این هم از ناله شبهای درازت پیدا
محرم مادری و از سر گیسوی سپید
درد پنهانی و یک گوشه ي رازت پیدا
ما گدائیم ولی شاه کریمی داریم
هرچه داریم ز تو یار قدیمی داریم
روح تطهیر کجا وسوسه ي ناس کجا
دلبری پاک کجا خدعه ي خناس کجا
خون دلها وسط تشت به هم می گفتند
جگری تشنه کجا سوده ي الماس کجا
در چهل غمی که جگرت را سوزاند
ضرب دیوار کجا برگ گل یاس کجا
خانه ای سوخته و دست ز کار افتاده
ورم دست کجا گردش دسداس کجا
ای کفن پاره شده علقمه جایت خالی
بوسه ي تیر کجا دیده عباس کجا
داغ عباس چه آورد سر اهل حرم
غارت خیمه کجا جوری اجناس کجا
چون دل سوخته و جگرم می سوزد
تن و تابوت تو را تیر به هم می دوزد
قاسم نعمتي

******
مدح امام حسن (ع) 2
ما دَر دوسَرا عاشقِ نامِ حَسَنِینیم
دلباختۀ مَشی و مَرامِ حسنینیم
یکبار نَه! یک سال نَه! یک عمر نَه! تا حَشر:
مشغول به تَجدیدِ سلامِ حسنینیم
از عرش، دو بال آمده بر دوشِ پیمبر
دلدادۀ اسلامِ پیامِ حسنینیم
شد رَحلِ نُزولِ « وَ رَفَعنا لَکَ ذِکرَک »
گر طالبِ معراجِ مقامِ حسنینیم
با نورِ دو عینیم، پیِ کوثر و ساقی
ما تالیِ سَرچشمۀ جامِ حسنینیم
لب تشنه و سیراب شدن، فرق ندارد
دلسوخته و ذاکرِ کامِ حسنینیم
از دوست و دشمن، چه کشیدیم دَراین عشق!
تَبدارِ بَقیع و غمِ شامِ حسنینیم
با هَر هدفی، گوش به فرمانِ ولایت
شاگردِ بصیرت، به کلامِ حسنینیم
تشخیصِ من و ما، نَه! که تشخیصِ ولی چیست
ما پرچمی از صلح و قیامِ حسنینیم
تا عشق به رهبر، شده پِیغامِ دیانَت:
مَحوِ پَر و بالَش، پیِ بامِ حسنینیم
حمیدرضا کسرایی

*******

غزل مصیبت امام حسن (ع)1
باز قلبِ همه با صوتِ حَزَن می سوزد
آه! در شرحِ خزان، مرغِ چمن می سوزد
عاشقی: سوختن و داغِ دل افروختن است
دستِ ما نیست که اینگونه سخن می سوزد
در غمِ غربت و مظلومیت و رنجِ فراق
جان به لب آمده و جامه به تن می سوزد
باز پیراهنِ مشکی به تن و سینه کبود
باز در هیئتِ عُشّاق، بدن می سوزد
خیمۀ آلِ رسول است، بِدانند همه
شیعه در تاب و تبِ سینه زدن می سوزد
با جفا بر خُم و با کوچه و تابوتِ کریم
با غمِ طعنه، به طومارِ مِحَن می سوزد
بَهرِ هفتاد و دو دلسوخته از لشکرِ کین
با غمِ روضۀ دوری زِ وطن می سوزد
امتحانی که درآن « ذبحِ عظیم » آمد و عرش
بَهرِ قُنداقهو در قحطِ کفن می سوزد
حَسَنِینَند: غریبِ ابنِ غریب و، به خدا:
دلم از این همه آزُرده شدن می سوزد
زِینِ دوشِ نبی و زیبِ جوانانِ بهشت
همه عالم ، نَه فقط پیکرِ من می سوزد
حرفِ آخر: همه «آه » است، به لبهایِ کریم
« فَلَک از داغِ جگرسوزِ حسن می سوزد »
حمیدرضا کسرایی

*******

غزل مصیبت امام حسن (ع)1
من غریبی را درونِ خانۀ خود دیده ام
آه! زَهرِ بیکسی، از یارِ خود نوشیده ام
مِهرِ مادر را طلب کردم! نمی دانم چرا:
زین گُوارایِ حیات، از عمقِ جان جوشیده ام؟!
من غریبِ ابنِ غریبم، او که شد خانه نشین
جامۀ مظلومیِ حیدر به تَن پوشیده ام
إنتهایِ غُربتم، أمّا! زِ آلِ غیرتم
هان! برایِ حفظِ اسلامِ نبی کوشیده ام
پیش تَر: از ماجرایِ کوچه، خونین شد دلم
بیشتر: از داغِ مادر سوختم! خوشیده ام!
آسمانها با نَوایِ یا کریمم خوانده اند
«سائلانِ ما: کریم اِبنُ الکریمم خوانده اند»
حمیدرضا کسرایی

**************
غزل مصیبت امام حسن (ع) – از زبان امام حسین (ع)
تکه های جگرت یا دل ما در تشت است
داغ تو ای حسنم بر من و خواهر سخت است
زینبم دیده مگر محتویات این تشت؟!
التیام دل این زینب مضطر سخت است
نیست غارتزده آنکه جان و مالش بُردند
غم سنگین فراق تو برادر سخت است
گرچه تو هیچ نگفتی به خدا دانستم
که چرا پیر شدی قصه مادر سخت است
کاش مثل پدر و مادرمان پنهانی
می سپردیم به خاکَت،کینه ها سر سخت است
اینهمه مرد کماندار هدف می خواهند
نعش و تابوت پر از تیر سراسر سخت است
دست عباس فشردم که بمان بازوی من
وای از علقمه بی دستیِّ سنگر سخت است
تو اگر از فدک و کوچه نگفتی امروز
گفتن قصه تشییع به دلبر سخت است
یادگار تو برازنده ی دامادی من
قد کشیدن زیر سم اسبِ لشگر سخت است
از نگاه کودکت عشق و وفا می بارد
پوست باشد بین این بازو و پیکر سخت است
دارد این بنده ی عاشق هوس طوفِ بقیع
گرچه خاکی دیدن باغ پیمبر سخت است
حسین ایمانی

******
مدح امام حسن (ع) 3
تو کریمی و منم جیره خور احسانت
جان و جانان جهان، جان جهان قربانت
سفره دار حرم رحمت و مهری آقا
اهل عرشند به والله بلاگردانت
کرمت سفره خالی مرا پر کرده
جان گرفتم به خدایی خدا با نانت
من به نان و نمک سفره ات عادت دارم
من نشستم همه عمر به پای خوانت
تو همانی که مریدت شده ارباب وفا
من همانم که شدم ابر پر از بارانت
حسنیم به خدایی خدا تا محشر
شکرلله شدم عاشق سرگردانت
کوری دشمن تو ضربه دل یا حسن(ع) است
به فدای تو و آن خاطره و طوفانت
آخرین تیر علی در جمل فتنه تویی
ضربه ات حیدری و کون و مکان حیرانت
می رسد روز خوشی که به بقیعت برسم
می شود مثل خراسان حرم ویرانت
به علی می رسد آنروز که با ذکر علی
به طواف تو بیایند همه مستانت
در رکاب یوسف فاطمیون می سازد
حرم عشق برایت به خدا ایرانت
حسین ایمانی

********

غزل مصیبت – بقیع
کاش صحنی در بقیع غصه ها می ساختیم
گنبد و گلدسته هایی چون رضا می ساختیم
کاش یک شب تا سحر با بچه های هیأتی
آب و جارو می زدیمش، سینه را می ساختیم
روضه می خواندیم در صحن کریم اهل بیت
مجلسی از بغض سخت مجتبی می ساختیم
در رکاب مهدی زهرا برای فاطمه
چون نجف طاق طلایی در سرا می ساختیم
سینه زن می گفت یا حیدر به عشق مادرش
مثل هیأت در مدینه کوچه ای می ساختیم
کوچه ی سینه زنی وا می شد و آقای ما
روضه می خواند و فدک را جا به جا می ساختیم
ذوالفقارش انتقام مادرش را می کشید
صورت ملعون به سیلی آشنا می ساختیم
حسین ایمانی

*******
امام حسن (ع)
مجتبی شیری میان بند بود
بین او با دردها پیوند بود
مجتبی را درد بی دردان شکست
طعنه های تلخ نامردان شکست
از حسن غمهای پنهان را بپرس
لخته های خون و دامان را بپرس
داغ او بیرونتر از اندیشه هاست
شاهد این مدعایم کوچه هاست
کوچه های سیلی و بغض و زمین
کوچه های تلخ غربت آفرین
کوچه هایی را که مادر را گرفت
از کلام وحی کوثر را گرفت
کوچه های آتش و نمرود و در
رشک ابراهیم و پهلوی سپر
کوچه های غربت اهل یقین
ریسمان بر گردن حبل المتین
از حسن شرح غریبی را بپرس
قصّه پهلو و سیلی را بپرس
آه آتش ! خرمنم را سوختی
شعله اندر استخوان افروختی
آه آتش خانه ات ویران شود
شاید آن گستاخی ات جبران شود
مردن از این زندگی بهتر مرا !
می کشد داغ حسن آخر مرا
از بقیع خاکی اش آزرده ام
از غم زهر هلاهل مرده ام
هیچ میدانی که او لب تشنه بود ؟
هیچ میدانی که مولا روزه بود ؟
قاتلش را روز و شب در خانه دید
سفره افطار او را جعده چید
هیچ میدانی سه بار او زهر خورد ؟
سمّ مهلک از دو دست دهر خورد
هیچ میدانی حسن را نیش کشت ؟
مجتبی را دور نه از خویش کشت
تیر بر تابوت او افکنده شد
پیکرش از زخمها آکنده شد
آه . آه از آه شبهای حسن !
آه از خشکی لبهای حسن
آه از این غربت احساس کش !
آه از این تنهایی عبّاس کش !
یا ربّ از چشم قلم خون میرود
خط به خط مضمون به مضمون میرود
از دو چشم هاشمی خون میچکد
زآسمان دریای هامون میچکد
رحم کن جان حسن بر بنده ات
رحم کن بر بنده شرمنده ات
سید عبدالرضا هاشمی

******
امام حسن (ع) 2
ای جان من فدای تو و غربتت شود
تو لا اقل کفن به تنت بود یا حسن
روی گل تو خاک لحد را بهشت کرد
مولای من سری به تنت بود یا حسن
چشمت به سوی خیمه آل علی نبود
هر چند تیر و پیکر و تابوت ، یا حسن
دور و بر تو مسلم و عباس و زینبین
بر زانوی حسین سرت بود یا حسن
بر زیر سم اسب گلت کی گلاب شد ؟
تشتی برای پاره جگرت بود یا حسن
ابن عم و برادر و خواهر ، تمام شهر
قدت کمان نشد ، پسرت بود یا حسن
انگشتر تو را که به یغما نبرد کس
انگشت و دست در بدنت بود یا حسن
کنج خرابه کس سر ببریده تو را
پیش سه ساله ات که نیاورد یا حسن
مادر تو را به قتلگه اشقیا ندید
شمرت به پنجه زلف نیفشرد یا حسن
شش ماهه ات به روی دودستت که جان نداد
از تشنگی نسوخت ، نپژمرد ، یا حسن
آری ، قبول ، باز شما سوخته تری
دیدی که مادرت به زمین خورد یا حسن
سید عبدالرضا هاشمی

******
دوبیتی
در کاسه خونی ات ، خدا را دیدم
سی جزء کتاب رنجها را دیدم
هر بار به صورتت نگاهم افتاد
تصویر کبود کوچه ها را دیدم
…..
ای بر درتو چشم تر انبیا دخیل
از اشک غربت تو خروشنده رود نیل
دیدم که روی بال ملایک نوشته بود :
خاک بقیع ، سرمه چشمان جبرییل
سید عبدالرضا هاشمی

******

زمینه 1
امیری و نعم الامیرم
با یه اشاره بگی می میرم
کرامت ابن الکریمِ درِ بیت الحسن
حک شده سر درب جنت هذا بیت الحسن
پدرش کریم پسرش کریم
یه حسن بگو تا بقیع بریم
یابن فاطمه
خاطراتِ مادر و سیلی
ماه مرتضی شده بود نیلی
جگرم شد پاره پاره وقتی که مادرم
دنبال گوشواره می گشت پیش چشم ترم
زهرِ کینه ها قاتلم نبود
مُردم از غمه صورت کبود
یابن فاطمه
تشت خونی چشای زینب
آسمونی شد ناله ی زینب
میبینه تشتی پر از خون جگر مجتبی
لب و دندان و شراب و پسر مرتضی
مدینه نبود صحبت از حرام
زیر لب می گفت الامان ز شام
جواد رمضانی

******
زمینه 2
ممنونم از این زهر ، که من رو کرد راحت
میرم از این دنیا ، تموم میشه غربت
به یاد اون کوچه ام ، تو لحظه ی آخر
هنوز صدا سیلی ، تو گوشمه مادر
مادر ، زهر جفا کرد منو راحت
اینهمه سال با این مصیبت / جون میدادم ز درد غربت
مادر ، منکه بودم خدای غیرت
نشد ازت کنم حمایت / یه عمره میکشم خجالت
مادر جوونم
پاشو بریم مادر ، دلم پریشونه
کوچه خطرناکه ، بیا بریم خونه
پاشو بریم مادر ، دلم پر از درده
میترسم این نامرد ، دوباره برگرده
مادر ، جلو چشام شدی زمین گیر
از زندگی شدم دیگه سیر / این کوچه ها کرده منو پیر
مادر ، یه سیلی زد اون مرد اوباش
که مونده روی صورتت جاش / الهی که بشکنه دستاش
مادر جوونم
درست نمی بینی ، با این چشای تر
بد جور ورم کرده ، زیر چشات مادر
تو کوچه ها مُردم ، از این همه غربت
خوردی به دیوارو ، شکسته گوشوارت
مادر ، تو کوچه ها گرفته راهت
خاکی شده چادر سیاهت / کبود شده صورت ماهت
مادر ، دیدم که قامتت کمونه
دیدم چشات کاسه ی خونه / رو صورتت داری نشونه
مجید خانی

*******
زمینه 3
چشام ابر بهاره داره از غم می باره
آقام حرم نداره (2)
آقام از غصه بی قراره آقام غریب تر از نگاره
آقام چرا حرم نداره (2)
حسن(ع) غریب مادر (4)
آقام کریم طاهاست صحنش دیارغمهاست
زائر حضرت زهراست (2)
زهرا گریه کن مجتباست زهرا روضه خون مجتباست
زهرا سینه زن مجتباست (2)
حسن غریب مادر (4)
ما به عشقت می نازیم ما با تو سرافرازیم
واسه ت حرم می سازیم(2)
یه روز با مهدی فاطمه می ریم تو بقیع بازمزمه
صحنت می شه مثه علقمه
حسین ایمانی

**********
زمینه 4
حسین ابـــا عبدالله / شاه غـریب و بی کفن
غــریب تر از ثارالله / امام حسن ، امام حسن
اگه امام حسین شده / خدا شهید تـــو کربلا
اگه سرش جدا شـده / رفته به روی نیزه هـا
یه قافله فدایی داشـت / که تا پایِ جون بمونن
به پای عشقو بـذارن / جونشونو برا آقـا
اگه تشنـه بریده / شد سرِ آقام لـبِ آب
هفت آسمون ندیده / تو وفا همتــای ربــاب
حسین ابـــا عبدالله / شاه غـریب و بی کفن
غــریب تر از ثارالله / امام حسن ، امام حسن
روضه خونا تموم سـال / برا تو روضه می خونن
سینه زنا با ذکـــر تو/ همیشه سینه می زنــــــن
محرمت تو هر کوچه / حسینیه به پا میشه
خـــــــدا رو شکر اما بمیرم/ واسه ی غربتِ حـسن
غــریب تر از حسینه / بی کَسه حتی تو وطن
مظلوم عالمینـه / امام حسن امام حسـن
****
یه روزی پای رکــاب/ آقا میایــم به مدینه
با قصاص سیلی میشـــه / وا دیگه عقده ی سینه
مِثـــــه امام رضا واسه ت / حرم می سـازیم با آقا
سقا خونه ش گمون کنم / نزدیک ام البنینـه
سر تا سر بقیعـه / یه روزی ان شاالله
روی لبـهای شیعـه/ یا علی ولـی الله
حسین ایمانی

********

نوحه 1
کریم سفره دار این دیارم / ولی یک یاورو همدم ندارم
شده تصویری از غمهای کوچه / تمام زندگیه گریه دارم
منم سردار بی لشگر – خودم دیدم با چشم تر
زمین افتادن مادر
دلم محزون – لبم پر خون – جگر پاره
ندارم من – به جز رفتن – ره چاره
وای حسن جان 3
نگاهم سوی چشمان حسین است
سرم بر روی دامان حسین است
پریشانم برای لحظه ای که / همه عالم پریشان حسین است
امان از ماتم عظمی – امان از خاک کربلا
امان از عصر عاشورا
دهم جان و – کس و کارم – به دور من
نشد یک دم – تنم بازیچه ی دشمن
وای حسن جان 3
ببین افتاده لرزه در صدایم / بیاورخواهرم تشتی برایم
شده خونین لب و دندانم اما / فقط فکر تو شام بلایم
تورا میینم بی تابی – اسیری در اضطرابی
میان بزم شرابی
به یک ضربه – لب یار – تو می بندن
به اشک تو – به غمهای – تو میخندن
قاسم نعمتی

****

نوحه 2
الوداع ای شهر غربت ای مدینه
این منم من در غریبی بی قرینه
قاتل من عاقبت شد ماجرای زخم سینه
آه..من که آقای بهشتم/ شد غریبی سرنوشتم/ وامصیبت
آه..راحت از غمها شدم من/ زائر زهراشدم من/ وامصیبت
چشم کبودم بستم واویلا واویلا
مهمان مادر هستم واویلا واویلا
اشهدم را در میان کوچه خواندم
مادرم را تا به خانه می کشاندم
دیده گریان خاک روی چادرش را می تکاندم
آه..مادرم یک دفعه افتاد/پیش خود گفتم که جان داد/ وامصیبت
آه..پیش من با چشم خونبار/ صورتش خورده به دیوار / وامصیبت
چشم کبودم بستم واویلا واویلا
مهمان مادر هستم واویلا واویلا
خواهرمن گریه کم کن در کنارم
می نماید ناله هایت بی قرارم
همچو بابا من توان دیدن اشکت ندارم
آه..کربلایی می شوی تو/ تا کجاها می روی تو/
زینب من
آه..مقصدت شام خراب است/ گوشه بزم شراب است/ زینب من
قاسم نعمتی

*****

زمینه – شور امام حسن (ع) 1
کریم اهل بیت فدای تو جونم
تا آخر عمرم برا تو میخونم
شاکر لطفت منم من شدم برا تو سینه زن
کریم ترین نور خدا غریب عالم یا حسن
تو کریمی یکه تازه زهرا بهش چه مینازه
شیعه برای مجتبی حرم یه روزی میسازه
حسن
گریه شده کارم فدات بشم اقا
سینه زنتم هستم ای پسر زهرا
کشته ی زهر جفا شد پر از کتیبه سما شد
با لب تشنه تو حجره مدینه کرببلا شد
تو آسمونا محشره دلنگرونش خواهره
لحظه ی اخر به یاد خاطره های مادره
حبیب باقر زاده

*****
زمینه – شور امام حسن (ع) 2
خاتم می گه حسن کریمه / حاتم می گه حسن کریمه
عالِم می گه حسن کریمه / عالَم می گه حسن کریمه
کریم اهل بیته و مَحرمِ سِر فاطمه
دلاوره جنگ جمل، استاد شیر علقمـــه
حسن – وای (4)
شیعه می گه حسن کریمه / سُنی میگه حسن کریمه
یاور میگـه حسن کریمه / دشمن میگه حسن کریمه
سفرهَ ش همیشه پهنه وُ درِ خونَه ش همیشه وا
صِلِه ی مجلس حسن مدینهَ سُو کرب و بــــــلا
حسن– وای (4)
حیدر میگـه حسن کریمه / کوثر میگه حسن کریمه
خواهر میگه حسن کریمه / دلبر میگه حسن کریمه
امیدِ اهل آسمون سرچشمه ی جود وُ کرم
رمزِ رسیدن دلم به کوچه ی بینُ الحرم
سینه زنم به عشق ارباب / گریه کنم به عشق ارباب
کفش جفت کنم به عشق ارباب/ دم میزنم به عشق ارباب
میگیرم از امام حسن، برات بیـن الحرمین
تا پام رسید توی حرم، دم می گیرم حسین
حسین ایمانی

*****
دودمه
تو کریم ابن کریمی حسنی آقایی
لک لبیک حسن
تو بزرگ همه اولاد بنی الزهرایی
لک لبیک حسن
قاسم نعمتی

****
امام رضا (علیه السلام)

اي ابا صلت فردا من بر این فاجر وارد میشوم، پس اگر از آنجا سر برهنه خارج شدم با من سخن گوي و من پاسخت را خواهم داد، ولی اگر در بازگشتن، سرم را پوشیده بودم با من سخن مگو، ابو الصّلت گوید: چون صبح شد لباس خود را بر تن کرد و در محراب عبادتش منتظر نشست، و همین طور که انتظار میکشید ناگهان غلام مأمون وارد شد، و گفت: امیر شما را احضار میکند.حضرت کفش خود را بپاي کرد و رداي خود را بر دوش افکند و برخاسته حرکت کرد و من در پی او میرفتم تا بر مأمون وارد شد، و در پیش روي مأمون طبقی از انگور بود و طبقه ائی از میوه جات و در دست او خوشه انگوري بود که مقداري از آن را خورده بود، و مقداري از آن باقی بود، چون چشمش بآن حضرت افتاد از جاي برخاست و با او معانقه کرد و پیشانیش را بوسید و آن حضرت را در کنار خود نشانید، و خوشه انگوري که در دست داشت به آن جناب داده و گفت:
یا ابن رسول اللَّه من انگوري از این بهتر تاکنون ندیده ام، حضرت بدو فرمود:یعنی انگور نیکو در بهشت گفت: شما از آن تناول کنید. امام فرمود: مرا از خوردن آن معاف بدار، گفت: باید تناول کنی، براي چه نمیخوري؟ شاید خیال بدي در باره من کرده اي؟ و خوشه انگور را برداشت و چند دانه از آن را خورد، و بعد به پیش آورده و امام از او گرفت و سه دانه از آن را به دهان گذارده و خوشه را بر زمین نهاد و برخاست، مأمون پرسید: بکجا میروید؟ فرمود: بدان جا که تو مرا فرستادي، و عبا بسر کشیده خارج شد، ابو الصّلت گوید: من با او سخنی نگفتم تا داخل خانه شد، و فرمود: درها را ببندید (کسی را راه ندهید) درها را بستند و حضرت در بستر خود خوابید، و من اندکی در صحن خانه با حالتی افسرده و اندوهگین ایستاده بودم که در آن حال چشمم بجوانی نورس، خوشروي، مجعّد موي، شبیهترین مردم به حضرت رضا علیه السّلام افتاد که داخل خانه شد، من پیش دویدم و سؤال کردم قربان درها که بسته بود شما از کجا وارد شدید؟ گفت: آنکه مرا از مدینه در این وقت بدینجا آورد همو مرا از در بسته وارد خانه نمود، پرسیدم شما که باشید؟ گفت: من حجّت خدا بر تو هستم اي ابا صلت، من محمّد بن علیّ میباشم، سپس بسوي پدرش رفت و وارد اطاق شد و مرا فرمود با او داخل شوم، چون دیده پدرش رضا علیه السّلام بر او افتاد یک مرتبه از جا جست و او را در بغل گرفت و دست در گردن او کرد و پیشانیش را بوسید و او را با خود بفراش کشید و محمّد بن علیّ به رو در افتاد و پدر را میبوسید و آهسته باو چیزي گفت
که من نفهمیدم . و ابو جعفر مرا گفت: اي ابا صلت برخیز از آن پستو و انبار تخته اي که میّت را بر آن میشویند حاضر ساز و آب براي تغسیل بیاور، عرضکردم، در انبار و پستو تخته غسل و آب نیست، ولی حضرت فرمود: آنچه به تو امر کردم انجام ده، من داخل انبار شدم و دیدم هر دو آماده است، بیرون آوردم و دامن قبا بر کمر بستم و پاي برهنه نمودم که آن جناب را غسل دهم، حضرت فرمود: اي ابا صلت کنار رو که غیر از تو کسی با من است که مرا در تجهیز یاري میکند، و امام را غسل داده . من بانبار رفته تابوتی یافتم که تاکنون در آنجا آن را ندیده بودم، آن را نزد حضرتش آوردم، او جنازه حضرت رضا علیه السّلام را برداشته در آن تابوت نهاد و دو پایش را راست یک دیگر نهاد و دو رکعت نماز خواند که هنوز تمام نشده بود که سقف خانه شکافت و جنازه از آن شکاف سقف خارج شد و بیرون رفت، من عرض کردم یا ابن رسول اللَّه اینک مأمون خواهد آمد و پدرت رضا علیه السّلام را از ما مطالبه میکند، ما باید چه کنیم؟ فرمود: جنازه باز خواهد گشت، و هیچ پیامبري در مشرق از دنیا نرود و وصیّ او در مغرب نمیرد مگر اینکه خداوند ارواح و اجساد آنان را جمع مینماید، هنوز امام گفتارش را تمام نکرده بود که سقف شکافت و جنازه با تابوت فرود آمد، پس برخاست و جنازه را از تابوت بیرون آورد و در بستر خود قرار داد، مانند اینکه غسل داده و کفن کرده نشده است، آنگاه مرا گفت: اي ابا صلت برخیز و در را بروي مأمون باز کن، من
برخاستم و در را گشودم که دیدم مأمون با غلامانش در خانه ایستاده است در حالتی که میگرید و محزون است، داخل خانه شد، گریبانش را پاره کرد، لطمه بر روي خود میزد، و میگفت: اي سیّد من اي سرور من، مرگ تو مرا بمصیبت انداخت، سپس داخل اطاق شد و ببالین جنازه نشست، و گفت: مشغول تجهیز آن شوید، و امر کرد قبري بکنند
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج 2

******
مناجات با امام رضا (ع) 1
در حریم رضوی دل ، چو ز اغیار جداست
زائر کوی رضا شامل الطاف خداست
بین هر صحن بود زمزم اشکی جاری
سعی هر صحن به حق ، افضلِ هر سعی و صفاست
حرفی از جنت فردوس در این کوی مزن
که بهشت همه عشاق سر کوی رضاست
هرکه یک بار رود او به سه جا می اید
بسکه ارباب به اربابی خود بی همتاست
جای جای حرمش ، گنبد و ایوان طلا
بهر ما همچو حریم نجف و کرب و بلاست
هر طرف دیده فتد جانب سقا خانه
گوئیا صحنه ی یک علقمه ی بی سقاست
گفته خود هست دو تن ، باب همه جاجاتم
یک جوادم دگری مادر زارم زهراست
قاسم نعمتی

*****
مناجات با امام رضا(ع) 2
باز شُد در پیشِ رویم، شعری از دیوانِ اشک
دفتر و جوهر، چه می سوزد دراین بارانِ اشک
دَم به دَم بالا گرفت و اوج دارد: شَرحِ عشق
سینه زنها! آفرین! اِی نازَنین یارانِ اشک!
با کبوترها حَرَم رفتند: رِندانِ طریق
هرکه زائر بود، طائر گشته با فرمانِ اشک
کاروان: عزمِ صَفَر کرد و مُسافر، شد: قَطار
شور دارد سینه ها: بَر روضۀ رِضوانِ اشک
بانی و باکی فراهم، سُفرۀ رَحمت: طویل
لُقمه هایِ نور، روزی شد به هر مهمانِ اشک
اِی گدا! کاهِل نباشی! ظرف را آماده کُن!
این دُعایِ آخرینِ سُفره اَست، از خوانِ اشک
هر کسی پیمانۀ صبرش سَرآمد، یا علی
عاشقی را بیمه کُن! آری! دراین پیمانِ اشک
جان بِقُربانِ جگرهائی که مظلومانه سوخت
اِی بِقُربانِ « بَنِی الزَّهرا » دلِ سوزانِ اشک
روضه خوانا! از « وَلی نِعمت » بخوان و گریه کُن!
دِعبِلا! برخیز! تا لُطفی کُنَد: سُلطانِ اشک
زَهر شُد بَر کامِ هیئت! ریخت قلبم! ألأمان!
سخت می آید نَفَس بالا، دراین جولانِ اشک
روضه ای کوتاه می خوانم! « بیا! بابُ الجواد »
بِینِ در ، دیوار ، فهمیدی! دَرآمد: جانِ اشک
حمید رضا کسرایی

*******
مناجات با امام رضا (ع) 3
من با دلی شکسته، به سوی تو آمدم
من با پَری شکسته، به کوی تو آمدم
چون بلبلی که گُل همه دار و نَدارِ اوست:
در اوجِ عاشقی، پیِ بوی تو آمدم
از بَس قطار آمد و با خود مرا نَبُرد:
بر ریلِ موج وارۀ موی تو آمدم
بَس بادۀ حرم زده من غبطه خورده ام :
هرشب به عشقِ خوابِ سَبوی تو آمدم
با سینه ای غَریقِ تمنّا و جستجو
بَهرِ زیارتِ گُلِ روی تو آمدم
من نَه! تو آمدی و مرا رَهگُشا شدی
حقّا! که با إراده و « هو »ی تو آمدم
با « ذکرِنابِ فاطمیِ یاعلی مدد »
در سایه سارِ اُمّ و أبو یِ تو آمدم
اِی هشتمین بَهانۀ رَشکِ فَلَک! سلام
با روضه های داغِ گلوی تو آمدم
« إن کُنتُ باکیا »ی تو پیچیده در حرم
با گریه بر حسین و عموی تو آمدم
غرقِ اُمیدِ تَذکِرۀ تربتِ حسین:
با شاکلیدِ وَصفِ نِکوی تو آمدم
آغوشِ خود، براین دلِ تنگم گُشوده ای
پس کربلائیم که به سوی تو آمدم
حمید رضا کسرایی

******
مناجات با امام رضا (ع) 4
از حرمت بوی خدا می رسد
بوی حسین(ع) و شهدا می رسد
دست که بر پنجره فولاد خورد
پنجه به شش گوش صفا می رسد
زائر صحن تو به پابوســــیِ ی
پادشه کرب و بلا می رسد
مشهد تو جنت و بوی بهشت
در حرم تو همه جا می رسد
لب به هوای تو که وا می کنم
نای و نی من به نوا می رسد
روضه تو خواندم و زهرا(س) رسید
لطف کریمانه به ما می رسد
سینه زنت عرش نشین می شود
عرش به عرشی شده ها می رسد
در حرمت ندبه غم واجب است
چون که اجابت به دعا می رسد
حسین ایمانی

******
مناجات با امام رضا (ع) 5
دل شود گاهی گدای کوی سلطان بهتر است
نیمه شب عازم شود شهر خراسان بهتر است
در حریمت بنده ی عاقل پریشان میشود
من اگر دیوانه باشم یا پریشان بهتر است
گندم ما با عنایات رضا نان میشود
گر بگیرم از دو دستان رضا نان بهتر است
دانه ی تسبیح من مانوس با نام رضاست
از همه اذکار عالم یا رضا جان بهتر است
آینه کاری و کاشی کاری دور ضریح
بی شک از آیینه کاری های رضوان بهتر است
هرچه من گویم تو از آن برتری شمس و الشموس
پس اگر این بیت باشد بیت پایان بهتر است
حبیب باقر زاده

*****
مناجات با امام رضا (ع) 6
کرده دلم هوایت یا ثامن الائمه
هر دم زنم صدایت یا ثامن الائمه
دست مرا تو هرگز خالی نمی گذاری
قربان این عطایت یا ثامن الائمه
بهر توسل امشب دلها روانه گشته
از صحن باصفایت یا ثامن الائمه
یک شعبه از بهشت است صحن و سرایت اقا
دل میبرد سرایت یا ثامن الائمه
در روز محشر آقا این افتخار من بس
من نوکرم برایت یا ثامن الائمه
خورشید مشرقین ایرانیان همیشه
آن گنبد طلایت یا ثامن الائمه
آقا اجازه دارم یک پرسشی نمایم
داری ز من رضایت یا ثامن الائمه ؟
دلتنگت هستم آقا اذنی بده بیایم
تا جان کنم فدایت یا ثامن الائمه
هنگام جان سپردن کردی صدا جوادت
قربان آن نوایت یا ثامن الائمه
یاد حسین زهرا لب تشنه جان سپردی
شد طوس کربلایت یا ثامن الائمه
در شهر طوس بودی هرگز کسی ندزدید
انگشتر و عبایت یا یا ثامن الائمه
حبیب باقر زاده

*******
مناجات با امام رضا (ع) 7
دلم خوش است، امام رئوف ایرانی است
اگرچه، در همه عرش و فرش سلطانی است
عنایتی به خراسان شده، ز جانب حق
هوای مشهد ایران، هماره عرفانی است
قدم به خاک خراسان، نهاده و دیدم
فضای شهر مقدس، لطیف و روحانی است
امام ضامن آهو، به ما نظر دارد
فدای آن نگه مست او که نورانی است
به زائران حرم، لطف ویژه‌ای دارد
به چشم دل نگری، بار عام و مهمانی است
کبوتران حرم، ذکر یار می‌گویند
به گوش جان شنوی، آیه‌های رحمانی است
دلِ شکسته زائر همیشه کارگشاست
ز شوق دیده زوار اوست، بارانی است
فرشته‌های خدا، زائران آن حرمند
در آن میانه، فیوضات ناب و پنهانی است
به سایه‌سار ولایت، امید بسته دلم
عزیز و رهبر ایران‌زمین خراسانی است
به چشم دل، به تماشا نشین، به بالاسر
به بارگاه امام رضا(ع) گل‌افشانی است
جوانه زد به دلت، جلوه‌ای ز حضرت دوست
سرود عشق بخوان، جلوه مسلمانی است
چراغ نور و هدایت، به خویش می‌خواند
بیا به قبله دل‌ها، نه وقت حیرانی است
به باد می‌دهی عمر عزیز، ای غافل
بیا، نیامدی اینجا، تو را پشیمانی است
عبدالمجید فرائی

*****
مناجات با امام رضا(ع) 8
دوباره آمده ام خسته از هیاهوها
ببین شکسته دوباره غرور زانوها
دوباره آمده ام از امید لبریزم
امیدوار تو و نا امید داروها
عطوفت تو فراگیر مثل باران است
امام هر دل خسته امام آهوها
شکسته بال و پر من مرا مداوا کن
به یک اشاره ی مشکل گشای ابروها
همیشه گرم وصال تواند و بی خبرند
کبوتران حرم از دل پرستوها
حسین علاءالدین

*****
مناجات با امام رضا(ع) 9
کمی مهربانتر به سویم نگاه کن
مرا با نگاه خودت آشنا کن
شدم قاصدک آمدم تا حریمت
به رویم درت را کریمانه وا کن
صفا دارد این بارگاه خدایی
خدایی مرا هم بیا با صفا کن
تو در اوج والا مقامی رضایی
مرا هم بیا سر به راه و رضا کن
سید عبدالرضا هاشمی

*****

مناجات با امام رضا(ع) 10
بنگر که بی پناهم و در انتظارها
گمگشته ام به ظلمت این شام تارها
صیادها ز فیض لبت منصرف شدند
از خواهش گرفتن نسل شکارها
پاییزها به گریه خونبار من گذشت
تا پا نهم به کوی تو اندر بهارها
ای رویها نهاده به خاک حریم تو
روز و شبان به دیده تر گلعذارها
با شوق وصل روی مهت دست شسته اند
عشاق از وصال جمال نگارها
تنها نه من ز شعله زلفت کباب شد
چون شمع سوختند چو من بیشمارها
آنانکه در حریم تو پرواز کرده اند
در چشمشان حقیر و زبون شد حصارها
بین تیره بختی ام که پس از عمر بی نصیب
احوال گل همیشه شنیدم ز خارها
آنقدر در فراق حرم گریه کرده ام
کاید صدای مویه ام از چشمه سارها
با صد هزار امید به سوی تو آمدم
دل کندم از مصاحبت همجوارها
آقا اگر اجازه دهی پا نهم به طوس
روبم به نوک مژه ز صحنت غبارها
سید عبدالرضا هاشمی

******

مثنوی مدح – تشرف به حرم امام رضا (ع)
حس می کنم در زیر چتر آفتابم
حالا که من مهمان صحن انقلابم
حالا که رو به گنبد زیبای یارم
حس می کنم دیگر غم و دردی ندارم
پایم به صحنت وا شده الحمدالله
مِهرت به قلبم جا شده الحمدالله
سلطان خوبیها و رأفت، سائل آمد
اینبار با پا نه . . . که زانر با دل آمد
دلدار من، دلبسته ی این بارگاهم
مسکینم اما سائلِ لَختی نگاهم
شاه کرامت، سینه ای بی تاب دارم
من حسرت شش گوشه ی ارباب دارم
حکمِ حریمِ پادشاه سر جدایی
امضای قطعی جوازِ کربلایی
آقا نگاهی کن که با احساس باشم
یکبار دیگر زائر عباس باشم
ماه محرم آمد و حیران اشکم
دیوانه و سرگشته ی میدان مشکم
رزق مُحرم را بده آقای خوبم
رخصت بده تا بر سر و سینه بکوبم
شال عزای سرور بی سر بیاور
بنداز با دست خودت بر دوش نوکر
عمریست کار و بار قلبم شور و شین است
خرج حسینم کن که خرجم از حسین است
چشم انتظار طالب کرب و بلایم
مسکین دربار علی موسی الرضایم
حسین ایمانی

******
غزل مصیبت – (زبان حال حضرت)
در کوچه افتادم به روی خاک اما
طفلم نکرد این صحنه را هرگز تماشا
افتادم اما دستهایم را نبستند
یارم نشد از من جدا با ضرب اعدا
آنجا امیرالمومنین را یاوری بود
اینجا منم، در حجره ام تنهای تنها
بر خاک افتادم نه خاشاک بیابان
جسمم نَماندعریان و بی سر بین صحرا
با زهر کینه سوختم اما ندیدم
در شعله های آتش فتنه حرم را
برگردن و دستم نمانده جای زنجیر
کِی دیده ام سرهای روی نیزه ها را!؟
کودک اگر بودم نبودم پا برهنه
پایم ندارد ردِّ زخم خیزران را
پیری نبودم پابرهنه در پی اسب
سجاده از زیر دو پایم رفت؟ حاشا!!!
در حجره ام جان میدهم نه کنج زندان
هرگز نمی ماند به جا بر نعش غلها
راضی به آنچه حق رضایت داشت هستم
اما بیا دردانه حالا پیش بابا
سلطان تویی و شد غلام، این عاشق اما
این نوکری آقایی دنیاست آقا
حسین ایمانی

******

زمزمه – شهادت امام رضا (ع)
تو حجره تنها می کشم از درد پاهامو رو زمین
آتیش زده به جون مـن شراره های زهر کین
کاشکی بیای جــوادم این دم آخـــر من
تو حجره غریبــــی کنار بستر مــــن
نور دلم جوادم(4)
می سوزه سر تا پای من چشام دیـگه نمی بینـه
کبـــود شده وجود من می سوزه ای خدا سینه
گلوم می ســوزه هستم بــــــه یاد کرب و بلا
تــو کوچه ها نشستم مثل مــــادر رو خاکا
نور دلم جوادم (4)
با اینهمه زانر بهت میگن غریب الغربــا
مگه نــدیدن نداره حرم امام مجتبی
اگه روی جنازه ت گل می باره مدینـــه
به پیکر امـــام عاشقا تیر می شینه
حسن(ع) غریب مادر (4)
یه بانوی قامت کمون عــزادار امام رضا(ع)ست
روی دوش فاطمیون از غم تو شال عزاست
رئـــوف آل طاها شـــده دلم هوائیت
تنگه دلـــم برای اون ایوون طلائیــــت
سلطان علی موسی الرضا (4)
حسین ایمانی

******
زمینه 1
السلام ای پادشاه طوس
مزد اشکامه اومدم پابوس
زیارت نامه می خونم تا به اذن خدا
بتونم وارد بشم من تو بهشت رضا
مثل عاشقات مثل کفترات
الهی یه روز بمیرم برات
یابن فاطمه
کنج حجره بی کس و تنها
دست و پا می زد به روی خاکا
العطش وا العطش وا العطش العطش
شاه عالم روی پای پسرش کرده غش
پسرش رسید بالای سرش
روضه می خونه با چش ترش
یابن فاطمه
این جا اومد پسر از یثرب
کربلا خورشید اومد از مغرب
پدری مضطر رسیده با گل پرپرش
می خونه نوحه با زینب برای اکبرش
ولدی علی گل پرپرم
چش واکن ببین حال مضطرم
جواد رمضانی

******
زمینه – شور امام رضا (ع) 1
دوباره باز امشب دلم هوایی شد
به عشق اقامون امام رضایی شد
دل بی قراره دوباره سمت حرم رهسپاره
از آسمون های مشهد دوباره بارون میباره
تموم عشقم تو هستی نمیره هیچ وقت ز یادم
از اول عمرم آقا عاشق باب الجوادم
غریب الغربا
قرار بعدیمون پنجره فولاده
بعد نماز صبح صحن گوهر شاده
همه با شور و با نوا دم میگیریم پیش آقا
آخر کار حاجتارو میگیریم از شخص رضا
خاطره های بچگی شده دوباره تدایی با مدد سلطان میشیم به زودی کرببلایی
حبیب باقر زاده

******
زمینه – شور امام رضا (ع) 2
دو ماهه خونــــدم از غم و غصه ت ارباب
قلب من تپید بـــــــا تــب روضه ت ارباب
مزد اشک محــــــرم مـــــــزد سینه زنیا
مزد هق هق و گریه پای روضــــــــه ی آقا
کاش باشه حوالـــه ی مشهد الرضای ما
نگاهی به دلا کـــن که طلایی شــــه
سینه زن محــــــرم کربلایی شـــــــه
مددی السطان ضامن آهو (4)
کفتری که تــــــــــوی صحن تو می گرده
بالشو تو بهـــــشـت عرش حق وا کرده
حسرت اهــــل جنت شبای گوهر شاده
زمزم از سقا خونه ت داره می زنه باده
آره کعبه دخیـــــــــلِ پنجره فولاده
حاکم آسمونـا خادم طوسه
عرش به دنبال اذنت واسه پابوسه
مددی السطان ضامن آهو (4)
کاش به عشق ارباب دلها باز پر بگیره
کاش نوکر با ذکرِ شاه بی سر بمیره
نوکریِّ تو داده به من آقا پروبال
شب اول قبرش سینه زن نمیشه لال
پیش نکیر و منکر می گه روضه ی گودال
می گه ارباب بی سر ابی عبدالله
دستامو روز محشر می گیره والله
یا حسین یا حبیبی ابی عبدالله ۴
حسین ایمانی

*****
نوحه زمینه 1 – شهادت امام رضا (ع)
صدای نقاره می پیچه تو گوشم
پرچم عشق عمریه رو دوشمه آقا
مهر رضا جواز شش گوشمه آقا
یا (ضامن آهو(3))
ندارم جز اینجا آقاجون مأوایی
عمریه که شده دل من رضایی
محبتت کرده منو کربوبلایی
یا (ضامن آهو(3))
به عشقت بی تابم حسینه اربابم
همیشه با رویای کربلا می خوابم
دیوونه ی بین الحرمین و سردابم
یا (ابی عبدالله(3))
علمدار اباالفضل سپهدار اباالفضل
تو دستای تو بیرق خیمه ی شاهه
ذکر لب تو یا علی ولی اللهه
حسین ایمانی

*****
نوحه زمینه 2 – شهادت امام رضا (ع)
کنج این حجره میکنم ناله
چشم من خیره مانده بر راه
ناله ی من شد یا اباصالح
العجل یا بقیه الله
یا اباصالح (3) یابن الزهرا
پاره جانِ مصطفی هستم
زهر کینه قلبم دریده
گوشه حجره روضه ی حالِ
مجتبایی شده آفریده
یا رضا جانم(3) یابن الزهرا
روی طابوتم پر شد از گلها
می روم روی دست یاران
کِی سرم رفته بر روی نی ها
یا تنم زیرسم اسبان
یا رضا جانم(3) یابن الزهرا
با رضای تو از خدا هستم
می شوم مشهدالرضایی
از حریم تو می شوم آقا
من به لطف حق کربلایی
ابی عبدالله (3) یابن الزهرا
حسین ایمانی

*****
نوحه 1
فتد از گوشه ی حجره صدایی/ صدای ناله های آشنایی
زند ناله کسی با کام خونین /عصای پیری بابا کجایی
گرفته آتش پیکرم – بسوزد از پا تا سرم
نفس مانده در حنجرم
رخم خاکی – دلم پر غم – ز جان سیرم
بیا بابا – که بوسه از – رخت گیرم
وای رضا جان 3
به خاک سرد حجره سر گذارم
به خود میپیچم و جان میسپارم
زدم تا دست و پا با کام عطشان / صدای مادرم آمد کنارم
تماشایی شده حالم – شده خاکی پرو بالم
فقط در فکر گودالم
دلیلی دارد – این اشکان – بی حدم
لگد زد بر – ضریح سینه ی جدم
وای رضا جان 3
نخورده نیش نیزه بر تن من / نه جای پا بر این پیراهن من
برای لحظه ای هم گیسوانم / نشد اسباب دست دشمن من
اگرچه خاکی شد رویم – خزان از خون شد رویم نخورده نیزه پهلویم
پسر آمد – به بالینم – به چشم تر
سلامم بر – حسین و بر – علی اکبر
قاسم نعمتی

*******

واحد شهادت امام رضا (ع) 1
آتش گرفته پیکرم ، شدخاک حجره بسترم
از پا فتادم امشب
در انتظار دیدن ، در حسرت بوسیدن،روی جوادم امشب
میسوزد از زهر جفا پا تا سرم
آتش گرفته از عطش بال و پرم
در انتظار دیدن روی جوادم
سوی مدینه مانده چشمان ترم
جانم رضا 3
امشب جوادم آمده، باب المرادم آمده ، جز او کسی ندارم
غرق نوا و زمزمه ، با ناله ی یا فاطمه ، در حجره جان سپارم
چون مرغ پر شکسته در کنج قفس
افتاده ام دیگر خدایا از نفس
از زهر کین آتش گرفته سینه ام
امشب بیا مادر به فریادم برس
جانم رضا 3
می سوزم از زهر جفا،تنهایم بی آشنا،کس نشنود صدایم
بر روی خاک حجره ها ، یاد شهید سرجدا، در یاد کربلایم
شاه دوعالم بی کس و دور از وطن
بر روی خاک افتاده ی بی غسل و کفن
در ازدحام نیزه و شمشیر و تیر
جایی نمانده سالم اندر این بدن
جانم حسین 3
مجید خانی

*****
واحد شهادت امام رضا (ع) 2
السلام علیک یا علی موسی الرضا
می گیرم تو روضه ی تو برات کربلا
السلام علیک پادشاه ملک طوس
قسمت ما کن بیایم مشهدت واسه پابـوس
السلام علیک هشتمین شاه کرم
نقش گلدسته ی تو مثل صاحب عَلَم
السـلام علیک والی ایران من
فدای تو و حسیـن همه هستی من
السلام علیک یا غریب الغربـا
تو غریبی یا عموت بی حریمه مجتبی
السلام علیک یا معین الضعفـا
کاش بشه صحن تویا مژه هام جارو آقا
السام علیک ضامن آهو رضا
حق این دو ماه منو برسون به نینوا
السلام علیک پاره جان نبی
تو گوهرشاد جون میده ذکر یـا علی علی
السـلام علیک ای رئوف فاطمـی
تو خودت روضهِ خونِ کوی بنی هاشمی
السلام علیک یا ابا عبدالله
آقا جون امضا بده تا بیام کرب و بـلا
حسین ایمانی

*****

شور شهادت امام رضا (ع) 1
تا حریم تو مرغ دل پر زد / شد دلم امشب راهی مشهد
السلام ای نور هدی ، قبله ی قلب عاشقا
سلطان علی موسی الرضا – یا رضا جانم
تویی غریب الغربا ، تویی معین الضعفا
تویی کریم و من گدا – یا رضا جانم
رضا غریب الغربا 3 یا رضا جانم
اومدم هربار حاجتم رو داد / کربلا میده پنجره فولاد
از وقتی یادمه آقا ، همه میگن امام رضا
میده برات کربلا – یا رضا جانم
منم و این چشمای تر ، به من اقا کن یه نظر
منو به کربلا ببر – یا رضا جانم
رضا غریب الغربا 3 یا رضا جانم
بین این حجره بی کس و تنهام / غرق بارونه ابر تو چشمام
بی یارو یاورم خدا ، میسوزم از زهر جفا
نداره درد من دوا – آه و واویلا
کبوتره تو قفسم ، میون حجره بی کسم
بالا نمیاد نفسم – آه و واویلا
رضا غریب الغربا 3 یا رضا جانم
لحظه آخر چشممو بستم / یاد غمهای کربلا هستم
رو خاک حجره است بدنم ، غریبونست جون دادنم
لخته ی خون تو دهنم – آه و واویلا
عطش نشسته به تنم ، با تشنگی جون میکنم
یاد شه بی کفنم – آه و واویلا
مجید خانی

*****
شور شهادت امام رضا (ع) 2
قبله ی دلمه صحن تو یا رضا
از شما میگیرم اذن کربُبلا
امام هشتم ، کی میشه گندم
من بریزم برای کبوترات
ای شه دلها، حضرت آقا
جون ناقابلم بشه فدات
شمس الشموسی،سلطان طوسی
بخدا که تویی ره نجات
سلطان علی موسی الرضا
آهوی دل من گشته رام شما
عمریه که شدم من غلام شما
هوامو داری ، منو نسپاری
به غیر خودت ای اقاجون
رو سیاه هستم ، پر گناه هستم
اما جون جواد منو نرون
ای پور زهرا ، کاری کن آقا
تا بشم سرباز صاحب زمون
سلطان علی موسی الرضا
ابر رحمتی و دائما می باری
شب اول قبر تنهامون نذاری
پشت و پناهم ، نور نگاهم
ای گل فاطمه ای دلبرم
یا رضا میگم،کبوتر میشم
به صحن تو ای آقا می پرم
ای مهربونم ، آروم جونم
عشق تورو به جونم می خرم
حسین غلامی

******
دودمه
همه دانند که ایران سرو سامان دارد
یا علی موسی الرضا
تکیه بر پرچم سلطان خراسان دارد
یا علی موسی الرضا
قاسم نعمتی

با انتقادات و پیشنهادات خود ما را یاری فرمائید. التماس دعا

1 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نه + 4 =

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.