اشعار و سبک های کتاب ذات الاحزان4(ایام فاطمیه)

بنام خدا
با عنایات حضرت باری تعالی و الطاف امیرالمومنین علیه السلام کتابچه شعر ذات الاحزان 4 ( اشعار ایام فاطمیه 93 – 94 شاعران شهرری ) آماده بهره برداری می باشد

این کتاب دارای 11 روضه –  18 غزل و دوبیتی امام زمان (عج) – 56 شعر در مدح و مرثیه حضرت زهرا  – 3 زمزمه روضه  – 14 زمینه – 9 نوحه سر پا و 8 واحد در 9 بخش روضه ، غزلیات امام زمان ،فاطمیه ، خانه و آتش ، کوچه و دیوار ، ایام بستری ، وداع و شهادت ، بعد از شهادت و اشعار حضرت عباس علیه السلام می باشد.

لطفا با نظرات و پیشنهادات سازنده خود ما را در تهیه ی بهتر مجموعه های ذات الاحزان یاری فرمائید.

جهت دریافت  رایگان کتاب با شماره هاب زیر تماس حاصل فرمائید.

شهرری ……………………………. 09370188338  ….. جناب آقای مصطفی جهانی منش

شمال تهران ………………………. 09126348719 ….. جناب آقای محمد حسین مبارک

اسلامشهر ………………………..  09194120398  …… جناب آقای محسن احمدی

گرگان ………………………………  09391714615  …… جناب آقای مالک قلی پور

کاشان …………………………….. 09131630440   …… جناب آقای علی کلیوند

مشهد …………………………….. 09158084350   …… جناب آقای آقای صدقی

کرج ………………………………… 09362551928   …… جناب آقای علی کرمی

[button color=”white” size=”small” link=”http://s4.picofile.com/file/8175452042/zatolahzan_4_nahaee.pdf.html” ]دانلود PDF اشعار ذات الاحزان 4  ( حجم 6 مگا بایت ) [/button]

zatolahzan-4

سبکهای کتاب

زمینه فاطمیه 1

[button color=”white” size=”small” link=”http://zakerinerey.ir/wp-content/uploads/2014/10/halake-man.mp3″ target=”blank” ]دانلود زمینه فاطمیه 1[/button]

زمینه فاطمیه 2( بزودی بارگذاری خواهد شد)

[button color=”white” size=”small” link=”#” target=”blank” ]دانلود زمینه فاطمیه 2[/button]

زمینه فاطمیه 3( بزودی بارگذاری خواهد شد)

[button color=”white” size=”small” link=”#” target=”blank” ]دانلود زمینه فاطمیه 3[/button]

زمینه فاطمیه 4

[button color=”white” size=”small” link=”http://zakerinerey.ir/wp-content/uploads/2015/03/toy-zanaye-alameyn-zamine-fatemiye4-.mp3″ target=”blank” ]دانلود زمینه فاطمیه 4[/button]

نوحه فاطمیه 1

[button color=”white” size=”small” link=”http://zakerinerey.ir/wp-content/uploads/2015/03/fatemiyeshod-nohe-fatemiye1.mp3″ target=”blank” ]دانلود نوحه فاطمیه 1[/button]

شور حضرت علی علیه السلام

[button color=”white” size=”small” link=”http://zakerinerey.ir/wp-content/uploads/2015/03/bename-namiye-al-shoori.mp3″ target=”blank” ]دانلود شور حضرت علی[/button]

نوحه خانه و آتش 1 ( بزودی بارگذاری خواهد شد)

[button color=”white” size=”small” link=”#” target=”blank” ]دانلود نوحه خانه و آتش 1[/button]

زمینه کوچه 1

[button color=”white” size=”small” link=”http://zakerinerey.ir/wp-content/uploads/2014/10/halake-man.mp3″ target=”blank” ]دانلود نوحه خانه و آتش 1[/button]

زمینه کوچه 2

[button color=”white” size=”small” link=”http://zakerinerey.ir/wp-content/uploads/2015/03/oftadam-baye-halat.mp3″ target=”blank” ]دانلود زمینه کوچه 2[/button]

زمینه کوچه 3 ( بزودی بارگذاری خواهد شد)

[button color=”white” size=”small” link=”#” target=”blank” ]دانلود زمینه کوچه 3[/button]

نوحه کوچه 1 ( بزودی بارگذاری خواهد شد)

[button color=”white” size=”small” link=”#” target=”blank” ]دانلود نوحه کوچه 1[/button]

واحد کوچه 1 ( بزودی بارگذاری خواهد شد)

[button color=”white” size=”small” link=”#” target=”blank” ]دانلود واحد کوچه [/button]

واحد کوچه 1 ( بزودی بارگذاری خواهد شد)

[button color=”white” size=”small” link=”#” target=”blank” ]دانلود واحد کوچه [/button]

زمینه ایام بستری 1

[button color=”white” size=”small” link=”http://zakerinerey.ir/wp-content/uploads/2014/10/halake-man.mp3″ target=”blank” ]دانلود زمینه ایام بستری 1[/button]

زمینه ایام بستری 2

[button color=”white” size=”small” link=”http://zakerinerey.ir/wp-content/uploads/2015/03/ayeneye-khoda.mp3″ target=”blank” ]دانلود زمینه ایام بستری 2[/button]

زمینه ایام بستری 3 ( بزودی بارگذاری خواهد شد)

[button color=”white” size=”small” link=”#” target=”blank” ]دانلود زمینه ایام بستری 3 [/button]

نوحه ایام بستری 1 ( بزودی بارگذاری خواهد شد)

[button color=”white” size=”small” link=”#” target=”blank” ]دانلود ایام بستری 1[/button]

واحد ایام بستری 1 ( بزودی بارگذاری خواهد شد)

[button color=”white” size=”small” link=”#” target=”blank” ]دانلود واحد بستری 1[/button]

واحد ایام بستری 2 ( بزودی بارگذاری خواهد شد)

[button color=”white size=”small” link=”#” target=”blank” ]دانلود واحد بستری 2[/button]

زمزمه شهادت 1

[button color=”white” size=”small” link=”http://zakerinerey.ir/wp-content/uploads/2015/03/zamzame-shahadat1-madar.mp3″ target=”blank” ]دانلود زمزمه شهادت 1[/button]

زمزمه شهادت 2

[button color=”white” size=”small” link=”http://zakerinerey.ir/wp-content/uploads/2015/03/yekam-nafas-nafas-bezan-zamzame-shahadat.mp3″ target=”blank” ]دانلود زمزمه شهادت 2[/button]

زمزمه شهادت 3 ( بزودی بارگذاری خواهد شد)

[button color=”white” size=”small” link=”#” target=”blank” ]دانلود زمزمه شهادت 2[/button]

زمینه شهادت 1

[button color=”white” size=”small” link=”http://zakerinerey.ir/wp-content/uploads/2015/03/zamine-shahadat1asemonedel.mp3″ target=”blank” ]دانلود زمینه شهادت 1[/button]

زمینه شهادت 2

[button color=”white” size=”small” link=”#” target=”blank” ]دانلود زمینه شهادت 2[/button]

زمینه شهادت 3

[button color=”white” size=”small” link=”http://zakerinerey.ir/wp-content/uploads/2014/10/halake-man.mp3″ target=”blank” ]دانلود زمینه شهادت 3[/button]

نوحه شهادت 1

[button color=”white” size=”small” link=”http://zakerinerey.ir/wp-content/uploads/2015/03/fatemiyeshod-nohe-fatemiye1.mp3″ target=”blank” ]دانلود نوحه شهادت 1[/button]

نوحه شهادت 2 ( بزودی بارگذاری خواهد شد)

[button color=”white” size=”small” link=”#” target=”blank” ]دانلود نوحه شهادت 2[/button]

واحد شهادت ( بزودی بارگذاری خواهد شد)

[button color=”white” size=”small” link=”#” target=”blank” ]دانلود واحد شهادت[/button]

زمینه بعد از شهادت 1 ( بزودی بارگذاری خواهد شد)

[button color=”white” size=”small” link=”#” target=”blank” ]دانلود زمینه بعد از شهادت 1 [/button]

نوحه شام غریبان 1 و نوحه بعد از شهادت

[button color=”white” size=”small” link=”http://zakerinerey.ir/wp-content/uploads/2015/03/fatemiyeshod-nohe-fatemiye1.mp3″ target=”blank” ]دانلود نوحه شهادت 1[/button]

نوحه حضرت عباس علیه السلام

[button color=”white” size=”small” link=”http://zakerinerey.ir/wp-content/uploads/2013/10/nohe.mp3″ target=”blank” ]دانلود نوحه حضرت عباس[/button]

متن اشعار کتاب ذات الاحزان 4

روضه های حضرت زهرا (س)

روضه غربت حضرت زهرا (س)

راوی می گوید : شب و روز ناله می کرد و می گریست. اشکش باز نمی ایستاد و شعله های درونش آرام نمی گرفت. بزرگان مدینه همه جمع شدند و نزد امیرالمومنین(ع) آمدند. گفتند: ابوالحسن(ع)، فاطمه(س)شب و روز می گرید. آرامش شبانه را از همه ما ربوده است هیچ کدام از ما نه شب می توانیم بر بستر بخوابیم و نه روز می توانیم به کار خود قرار یابیم و از پی معیشت خود برویم . ما به تو گفتیم تا از او بخواهی یا شب بگرید یا روز.علی(ع)فرمود: دختر  رسول خدا(ص)، بزرگان مدینه می خواهند از تو درخواست کنم یا شب ها برای پدرت گریه کنی یا روزها. فاطمه(س) فرمود: اباالحسن(ع)، من چه مدت اندکی در میان آنها خواهم بود ! رفتن من از بین آنها چقدر نزدیک خواهد بود ! به خدا،نه شب ها آرام می گیرم و نه روزها ساکت می مانم ؛مگر اینکه به پدرم  رسول خدا(ص) برسم.علی(ع)فرمود: دختر  رسول خدا(ص) ، هرچه به نظرت می رسد ،همان را انجام بده.بعد از این علی(ع)خانه ای را در بقیع برای فاطمه(س)به دور از مدینه بنا کرد. آن خانه را بیت الاحزان می نامیدند.هرروز صبح فاطمه(س)اشک ریزان ،در حالی که حسن و حسین علی علیهم السلام در پیشاپیش او بودند ، به سمت بقیع می رفت. پیوسته در بین قبرها می گریست و شب که فرا می رسید ، امیرالمومنین علی(ع) به کمک او می آمد و او را به خانه می برد

 بحارالانوار ، ج43

روضه اذان بلال

روزی فاطمه زهرا(س) فرمود: إِنِّی اَشْتَهِی اَنْ‏ اَسْمَعَ صَوْتَ مُوَذِّنِ اَبِی ع بِالْاَذَانِ دوست دارم صدای اذان موذن پدرم را بشنوم. و چون این سخن به گوش بلال رسید، مشغول گفتن اذان شد. هنگامی که بلال دو مرتبه گفت: اللَّه اکبر، حضرت فاطمه(س)به یاد روزگار پدرش  رسول خدا(ص) افتاد و نتوانست از گریه خودداری نماید. و زمانی که بلال گفت: اشهد ان  محمد(ص)ا رسول اللَّه، فاطمه(س)صیحه‏ای زد و با صورت خود سقوط و غش کرد!! مردم به بلال گفتند: از گفتن اذان خودداری کن! زیرا فاطمه(س)دختر پیغمبر(ص)رحلت کرد. مردم فکر کردند که فاطمه(س)از دار دنیا رفته است! بلال اذان را تمام نکرده قطع نمود. پس از آنکه فاطمه زهرا(س) به هوش آمد به بلال گفت: اذان را تمام کن. ولی بلال نپذیرفت و به آن حضرت گفت: ای برترین زنان! من از اینکه هر گاه صدای اذان مرا می‏شنوی و این همه ناراحت می‏شوی می‏ترسم. لذا حضرت فاطمه(س)وی را معاف نمود.

( من لا یحضره الفقیه، ج 3 ص 137)

روضه غربت امیرالمومنین(ع)

علی(ع)شبانه از خانه بیرون می آمد. فاطمه(س)دختر  رسول خدا(ص) را بر چارپایی سوار می کرد، به مجالس انصار می رفت و از آنها یاری می جست. اما انصار گفتند دختر  رسول خدا(ص) ما با ابوبکر بیعت کرده ایم. اگر همسر و پسر عموی تو زودتر و پیش از ابوبکر نزد ما می آمد ما از ابوبکر جدا شده و به او می پیوستیم. علی(ع)فرمود آیا  رسول خدا(ص) را در خانه اش رها سازم؟ او را دفن نکرده بیرون بیایم تا بر سر جانشینی او با مردم ستیز کنم؟ در اینجا فاطمه(س)فرمود: “ما صَنَع أبوالحسن(ع)الّا ما کانَ یَنبَغی لَهُ، و قَد صَنَعوا ما اللهُ حَسیبهُم و طالِبُهُم: ابوالحسن(ع)جز آنچه را سزاوار آن بود، انجام نداده است. آنها کاری کردند که خدای تعالی حسابرسشان خواهد بود و حق را از آنها خواهد ستاند

(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 6)

روضه آتش زدن خانه امیرالمومنین(ع) 2

قنفذ را با مزدورانی چند همراه ساختند. قنفذ رفت و از علی(ع)اجازه خواست. حضرت اجازه نفرمودند.همراهان قنفذ نزد ابوبکر و عمر که درمسجد نشسته و مردم دورشان حلقه زده بودند ، بازگشتند و گفتند: به ما اجازه نداد. عمر گفت دوباره بروید . اگر اجازه داد که هیچ و گرنه بدون اجازه وارد خانه شوید.رفتند اجازه خواستند.فاطمه(س)فرمود: اُحَرِّجُ علی کُم أن تَدخُلوا علی بَیتی بغیرِ إذنٍ: شما را سوگند می دهم که بی اجازه به خانه ام وارد نشوید. قنفذ ملعون همانجا ماند ، اما بقیه برگشتندو گفتند: فاطمه(س)چنین و چنان می گوید و مارا سوگند داده بی اجازه به خانه اش وارد نشویم. عمر خشمگینانه فریاد زد : ما را با زن ها چه کار؟

 بعد هم به اطرافیان خود دستور داد ، هیزم خشک جمع کنند. هیزم ها را به کمک عمر آوردند و دور خانه ی علی(ع)قرار دادند. در خانه نیز علی(ع)بود و فاطمه(س)وحسن(ع)و حسین(ع) .

 عمر نعره ی بلندی زد تا علی(ع)و فاطمه(س)بشنوند: علی(ع)، به خدا قسم ، باید از خانه بیرون بیایی و با خلیفه بیعت کنی و گرنه تو را به آتش میکشم.فاطمه(س)برخاست و فرمود: “یا عُمر مالَنا وَ لَکَ: عمر ما را با تو چه کار؟؟!”عمر گفت: در را باز کن و گرنه خانه را بر شما به آتش میکشم.

فاطمه(س)فرمود: ” یا عُمَر، أما تَتَّقی اللهَ تَدخُلُ علی بَیتی:عمر ، مگر از خدا نمی ترسی که می خواهی به خانه ام وارد شوی؟؟

( بحارالانوار،ج 53)

روضه آتش زدن خانه امیرالمومنین(ع) 2

عمر نخواست برگردد آتش را طلبید و در خانه را به آتش کشید. در را هل داد و وارد خانه شد. فاطمه(س)در مقابلش ایستاد . فریاد زد :”یا أبَتاه یا رسولَ لله: بابا،  رسول خدا(ص) ! “

عمر شمشیرش را با غلاف بلند کرد. آن را به پهلوی بانو زد.بانو فریاد برآورد:” یا أبَتا: بابا” تازیانه را بلند کرد و به بازوی فاطمه(س)زد. بانو ضجه بر آورد : “یا رسول الله لَبِئس ما خَلَّفَکَ ابوبکر و عمر: بعد ازتو ابوبکر و عمر چه بد رفتاری را از خود به جای نهادند”در این هنگام علی(ع)از جا جست، گوشه لباس عمر را گرفت و او را به زمین کوبید و بینی و گردن عمر را به خاک مالید و می خواست او را بکشد که سخن  رسول خدا(ص) و سفارش او را به یاد آورد و فرمود:پسر صهاک ، به خدایی که  محمد(ص)   را به پیامبری عزیز و ارجمند نمود ، اگر نوشته ای که از خدا بر من گذشته و پیمانی که  رسول خدا(ص)  بر من استوار داشته ، نبود ، به تو می فهماندم که هرگز به خانه ام وارد نخواهی شد.

( الاحتجاج ،ج1)

روضه از خانه تا مسجد 1

عیاشی روایت میکند: فاطمه(س)بیرون آمد و فرمود:ابوبکر می خواهی شوهرم را بکشی ؟! به خدا سوگند اگر دست از او بر نداری ، موهایم را پریشان می کنم ؛ گریبانم را چاک می زنم و بر مزار پدرم می روم و خدایم را با ضجه صدا خواهم زد.

 فاطمه(س)دست حسن(ع)و حسین(ع)  را گرفت و خواست به طرف مزار پیامبر برود که علی(ع)به سلمان فرمود: دختر  محمد(ص) را دریاب ! من دارم می بینم که ستون های مدینه بع لرزه درآمده است . به خدا سوگند اگر مویش را پریشان کند و گریبانش را چاک زند و به مزار پدرش برود و خدایش را با شیون و ضجه صدا بزند ، بی درنگ مدینه با تمام ساکنانش در خاک فرو خواهند رفت

 سلمان راه بر فاطمه(س) بست و گفت : ای دختر  محمد(ص) ، خداوند پدرت را به رحمت خود برانگیخت ، برگرد.

فرمود: سلمان ، می خواهند علی(ع)را بکشند و من بر آن شکیبی نخواهم داشت. رهایم کن تا به مزار پدرم بروم ، موهایم را پریشان سازم ، گریبانم را بدرم و ضجه ام را به خدایم برسانم.

سلمان عرض کرد: می ترسم زمین ، مدینه را در خود ببلعد. علی(ع)مرا به سوی شما فرستاده است و به شما فرمان می دهد تا به خانه بازگردید و از تصمیم خود چشم بپوشید.

 فاطمه(س)فرمود : اگر چنین است که بازگردم و صبر کنم ، حرف او را می شنوم و از فرمانش اطاعت می کنم

(عوالم علوم و المعارف و الاحوال، ج11)

روضه از خانه تا مسجد 2

امام صادق می فرماید : هنگامی که امیر المومنین را از خانه اش بیرون آوردند فاطمه(س)نیز خارج شد. هیچ بانویی هاشمی نبود مگر اینکه همراه فاطمه(س)بیرون آمدند تا آنکه به نزدیکی مزار پیامبر رسیدند فاطمه(س)فرمود : پسرعمویم را آسوده بگذارید . به خدایی که  محمد(ص) را به حق برانگیخت اگر اورا رها نکنید مویم را پریشان می کنم، پیراهن  رسول خدا(ص) را بر سرم می افکنم و خدای تبارک و تعالی را با ضجه ام می خوانم. نزد خداوند ناقه صالح که دیگر از فرزند من گرامی تر نیست.سلمان می گوید من نزد فاطمه(س)بودم ولله دیدم که دیوارهای مسجد  رسول خدا(ص) از پایه کنده شد طوری که اگر مردی میخواست از زیر آن بگذرد می توانست.نزد فاطمه(س)رفتم و گفتم بانوی من خدای تبارک و تعالی پدرت را به رحمت برانگیخت. شما نیز ازین کیفر چشم بپوشید. فاطمه(س)برگشت و دیوارهای مسجد نبوی به جای خود نشست طوری که غبار از زیر آن برخاست و در بینی ما فرو رفت.

 (الاحتجاج جلد1)

روضه تازیانه

عباس از امیرالمومنین علی(ع) پرسید: چرا عمر اموال قنفذ را همچون سایر کارگزارانش از او نگرفت؟حضرت نظری به اطراف افکند، چشمانش خیس اشک شد و فرمود: به پاداش ضربه ای که با تازیانه بر فاطمه(س)زد. فاطمه(س)در حالی شهید شد که درد تازیانه چیزی چون دمل، بر بازویش رویانده بود.

(بحارالانوار جلد 8)

روضه کوچه

ابوبکر گفت: راست می گویی. نامه ای طلبید و برای فاطمه(س)نوشت که فدک را به او باز می گرداند. وقتی بانو به همراه آن نوشته بیرون می آمد ، عمر اورا دید و گفت : دختر  محمد(ص) ، این نوشته چیست که همراه داری؟حضرت زهرا(س)فرمود نامه ی بازگرداندن فدک است که ابوبکر او را برایم نوشته.عمر گفت: زود آن را بده.

 بانو نپذیرفت که نوشته را به او بدهد. عمر با لگد به سینه ی حضرت زهرا(س)زد. حضرت زهرا(س)بر کودکی به نام محسن علی(ع) باردار بود. محسن را از رحم سقط کرد . عمر سیلی به صورت حضرت زهرا(س)نواخت. گویا من خود آن گوشواره که در گوشش شکست را می نگرم  بعد از آن هم نوشته را گرفت و آن را پاره کرد.

(بحارالانوار جلد 8)

روضه وصیت نامه

امام صادق(ع)نقل فرمود که حضرت زهرا(س) در لحظه‌های آخر زندگی خطاب به علی(ع)فرمود: اِذا تَوَفَّیْتُ لا تُعْلِمْ اِلاّ اُمَّ سَلَمَةَ وَ اُمَّ اُیْمَنَ وَ فِضَّةَ وَ مِنَ الرِّجالِ اَبْنَیَّ وَ الْعَبّاسَ وَ سَلْمانَ وَ عَمّاراً وَ المِقْدادُ وَ اَبّاذَرَ وَ حُذَیْفَةَ وَ لا تُدْفِنِّی اِلاّ لَیْلاً وَ لا تُعْلِمْ قَبْرِی اَحَداً وقتی وفات کردم به هیچ کس اطلاع نده، جز اینکه از زنان به امّ سلمه و امّ ایمن و فضّه، و از مردان به دو فرزندم حسن(ع)و حسین(ع)و عبّاس و سلمان و عمّار و مقدار و اباذر و حذیفه خبر ده. مرا دفن نکن، مگر در شب و قبر مرا به هیچ کس اطلاع نده تا مخفی بماند

( دلائل الامامة طبری، ص۴۴)

 روضه تابوت

روایت شده است که بانو فاطمه(س) به اسما بنت عمیس فرمودند : من آنچه را که به پیکر زنان به هنگام مرگ می سازند زشت می انگارم جامه ای را بر او می افکنند که ان پیکر را به هر بیننده ای می نمایاند و ….اسما گفت : وقتی من در سرزمین حبشه بودم دیدم انها چیزی را می ساختند شاید شما را به شگفتی بیاورد می خواهید ان را برای شما بسازم ؟ حضرت پاسخ فرمود : اری

اسما تختی را طلبید و ان را واژگون بر زمین نهاد و سپس چند چوب خواست و انها را بر پایه های تخت محکم کرد . بعد هم پارچه ای به روی ان کشید و گفت : این طور دیدم درست می کنند .

فاطمه(س)(: مانند همین را برای من بساز مرا بپوشان خداوند تو را از آتش بپوشاند .

همچنین روایت شده است که وقتی بانو شکل ان تصویری را که اسما ساخته بود را دید تبسمی بر لب اورد و تا ان زمان به غیر از همان لحظه خنده بر لبش نیامده بود و فرمود این چه زیبا و نیکو است . در ان نمی توانند زن را از مرد تشخیص دهند

کشف الغمه فی معرفه الائمه .


 

غزلیات امام زمان (عج)

غزل امام زمان(عج)1

نظر نما که گرفتاری ام زیاد شده

ز دست تو طلب یاری ام زیاد شده

چقدر واسطه گشتی خدا مرا بخشید

ببخش توبه تکراری ام زیاد شده

بزرگواری و نگذاشتی زمین بخورم

به زحمت او بدهکاری ام زیاد شده

به چشم خلق گناه است گریه کردن ما

چه خوب شد که گنه کاری ام زیاد شده

ز درد روضه دگر شب نمی برد خوابم

شبیه فاطمه(س)بیداری ام زیاد شده

صدای یا ابتایش به گوش می آید

دلم شکستنی است ، زاری ام زیاد شده

کسی که صاحب اشک است لشکر زهرا(س)ست

به لطف فاطمه(س)یاری ام زیاد شده

قسم به غیرت حیدر زدند زهرا(س)را

به این دلیل عزاداری ام زیاد شده

به فضه گفت دعا کن دگر بمیرم من

که زحمت من و بیماری ام زیاد شده

به هیچ مرهمی این زخم هم نمی آید

هزینه های نگه داری ام زیاد شده

حلال کن چقدر خون پیرهن شستی

ملافه های پرستاری ام زیاد شده

قاسم نعمتی

غزل امام زمان (عج) 2

بیا بیا گل نرگس عزای مادر توست

صفای فاطمیه از صفای مادر توست

اگر که سائلم و نوکر همیشگی ام

فقط به خاطر لطف و عطای فاطمه است

تمام عزت شیعه رحین منت اوست

تمام زندگی ما فدای مادر توست

قسم به مادر و آن احتجاج حیدریش

دوام خدمت ما با دعای مادر توست

ز نور چادر او ما همه مسلمانیم

که اصل طینت ما خاک پای مادر توست

به وقت مرگ که دستم به هر دری کوتاست

امید دلخوشی من وفای مادر توست

بیا که با تن خونین ، هنوز منتظر است

که انتقام تو تنها دوای مادر توست

قاسم نعمتی

غزل امام زمان (عج) 3

من در پناه چشمهایت سرفرازم

از اینکه آقای منی بر خود بنازم

باشد تماشایی مناجات دل من

با نم نم گریه بود راز و نیازم

شد خاکساری حریمت آبرویم

خاک کف پای تو شد مهر نمازم

محراب قلبم طاق ابروی تو باشد

چشم انتظارت رو به صحرای حجازم

خانه خرابم کرد این طوفان نفسم

باید حریم تازه ای در دل بسازم

خواهم ز حق بین دعای عهد هر صبح

این جان ناقابل به راه تو ببازم

با اینکه من محتاج الطاف تو هستم

آقا کشیدی بارها در عشق نازم

می ترسم آقا گر کنی خالی تو پشتم

در جنگ با شیطان همه عشقم ببازم

آشوب دل آرام میگیرد سحرها

تا در میان با تو نهم اسرار و رازم

از داغ آن سیلی ناحق مدینه

آتش گرفته سینه در سوز و گدازم

زهرا صدا میزد میان دود و آتش

این غیاث المنتظر ای چاره سازم

دستان حیدر بسته و زهرا زمین خورد

دشمن از آن دم آبروی شیعه را برد

قاسم نعمتی

غزل امام زمان(عج)  4

بهار عالم امکان چرا نمی آیی؟

امیر ملک دل و جان چرا نمی آیی؟

چقدر چشم به راهی چقدر بی تابی؟؟؟

ترنم لب باران چرا نمی آیی؟

کنار سفره ی عیدانه ذکر عشاقت

شده به دیده ی گریان چرا نمی آیی؟

نگاه مادر تو خیره مانده بر راهت

قرار قلب غریبان چرا نمی آیی؟

تقاص یاس زمین خورده ی علی(ع)برگرد

نوای طفل پریشان چرا نمی آیی؟

ولی عدل خدا منتهای خوبی ها

وصی عشق یتیمان چرا نمی آیی؟

حسین ایمانی

غزل امام زمان (عج) 5

با اینهمه گناه به سوی تو آمدم

آقا دوباره خانه ی لطف تو در زدم

هرچند بسته راه نگاه مرا گناه

هرچند عاصیم من و آلوده و بدم

یکبار دیگر آمده ام در حریم تو

مهمان مادرت شدم آقا مکن ردم

آلودگی کنار بدان در تمام عمر

از داغ مادرت به سر و سینه ام زدم

یک عمر نام مادر غمدیده برده ام

بودم برای او پسر آیا مرّدّدَم

از خاک چادری که به افلاک می رسم

یعنی دخیل رشته ای از حبل ایزدم

مابین روضه روی دو چشمم حساب کن

هرچند رو سیاهم به سوی تو آمدم

حسین ایمانی

غزل امام زمان(عج) 6

باید برای آمدنِ او دعا کنیم

باید که نَفس را به رهِ او فدا کنیم

باید نفس نفس بزنیم و دراین طریق

« با آه و ناله، مادرِ او را صدا کنیم»

او با دعای مادرش از راه می رسد

شرط، اینکه: قلبِ مادرِ او را رضا کنیم

توحید و کفر گشته مَشوب و پر از سؤال

خوش، اینکه: خویش را ز کژی ها جدا کنیم

گفتم: جدا! نگفتمت آرایه ای جدید

تا اصل و فرعِ مسئله را جابجا کنیم!

حُکمِ حکیمِ عارف و کنزِ ادب، چه بود؟

باید به عهدِ او همه اوّل وفا کنیم

« اصلِ ولایت از چه به ما می دهد جواب؟ »

آیا فقیهِ عادلِ او را رها کنیم؟

راهِ رها شدن، نبُوَد جز فدا شدن

« باید به دستِ رهبرمان اقتدا کنیم»

دستش به دستِ مادرِ سادات و، در طلب

آمین بگو! که حقّ دلش را ادا کنیم

   حمیدرضا کسرائی

غزل امام زمان(عج) 7

ای طلعتِ رشیدۀ شب زنده دارها!

ای انتظارِ دیدۀ ما بیقرارها!

ای گامِ کُندِ ثانیه ها و دقیقه ها!

ای سرعتِ تپش تپشِ قلبِ یارها!

ای فارِسِ عدالت و اِی وارثِ ربیع!

ای روحِ پر فتوحِ تمامِ بهارها!

ای از تبارِ حیدر و کوثر! امامِ حیّ!

ای بهترین « بقیّه » و، پیرِ تبارها!

ای رایتِ بصیرت و، ای قائمُ الحسین(ع)!

ای غایتِ بهانۀ ما جان نثارها!

« ای کنزِ نابِ رحمت و، خُزّانِ علمِ حق!  »

ای دولتِ کریمۀ چشم انتظارها!

« با شوقِ وصلِتان همه سربازِ رهبریم»

رحمی! به اشکِ چشمِ ولایت مدارها

 حمیدرضا کسرائی

غزل امام زمان(عج) 8

عاقبت می آید آن موعودِ زیبا، شک ندارم

عافیت رو می کند بر دین و دنیا، شک ندارم

عاقبتها خیر می گردد، خوشی رخ می نماید

جذبه ای رخ می دهد بر گوشِ دلها، شک ندارم

عاشقی: می گیرد از یُمنِ قدومش جانِ تازه

« عشق معنا می شود: در حدّ أعلا، شک ندارم»

بوسه می گیرد قدمهایش: ز قلبِ سختِ جاده

می شود با نقشِ پایش سنگ شیدا، شک ندارم

خنده ای گل می کند بر سینۀ غمگینِ هستی

گریه های شوق: دیگر می دهد پا، شک ندارم

گنجِ پنهانی که برما وعده اش را داده کعبه:

می شود با تکیه بر آن خانه پیدا، شک ندارم

در دلِ کعبه، تو می دانی چه غوغائیست، یا نه؟

کعبه هم دارد خبر از قلبِ طاها!  ، شک ندارم

من گنهکارم! ولی، مولا! به عشقت توبه کردم

یک، دو بار، این هفته هم بخشیده ما را!، شک ندارم

قصدِ طیُّ العرش دارد: دستِ پیگیرِ اجابت

« می رسد باران! به اذنِ حق تعالی، شک ندارم.»

حمیدرضا کسرائی

غزل امام زمان(عج) 9

عنایتی ز  محمد(ص) به ملک ایران است

اساس نامه ی ما ، آیه های قرآن است

تمام فتنه گران شعله ور در آتش خویش

خلیل آمده ،  ایران زمین گلستان است

بگو ز آتش نمرودیان ، هراسی نیست

از آن زمان که ، امام رئوف سلطان است

بدان که کشور ما ، بیمه کرده ی زهرا(س)ست

جهان فتنه ، گرفتار سخت بحران است

مقدمات ظهور است ، این نشیب و فراز

در آزمایش پیوسته ، هر مسلمان است

امام عصر در این سال نو عزادار است

لبالب است ز غم قلب او پریشان است

اگر امام زمان(عج)لنگر زمانه ی ماست

ز شادمانی شیعه ، ملول و گریان است

عبدالمجید فرائی

دوبیتی امام زمان(عج)

«در سوگ مام خويش، امام زمان(عج)گريست

عرش و ملك، به همره هفت آسمان گريست

هر كس كه جاودانه زين عشق می‌شناخت

تاريخ را ورق زد از عمق جان گريست»

آقا جان، موكول كردم هجر تو، تا روز بعد

سخت غمگينم، كه حال مادر تو خوب نيست

داستان سيلی و ديوار و در، ياس كبود

صبر مولايم علی(ع)، يا تو، كم از ايوب نيست

امام عصر در این سال نو عزادار است

ز حزن قلب رئوفش ز غم تلمبار است

اگر امام زمان(عج)، لنگر زمانه ی ماست

ز شادمانی ما شیعه ، سخت بیزار است

عبدالمجید فرائی

به روی زخم دل دشمن نمک زد

چو داغ کربلا را بر فدک زد

بیا مهدی که دل ها کربلا شد

از آن روزی که زهرا را کتک زد

به غیر از آتش آن یاس نیلی

ندارد گریه های ما دلیلی

دلیل گریه ی صاحب زمان هم

بود از سوزش آن ضرب سیلی

رنجبر گل محمدی

دوبیتی مدح حضرت زهرا (س)

از فیض وجود فاطمه تا عرصات

بر خلق جهان رسد دمادم برکات

شیرازه ی دفتر ولایت زهراست

بر فاطمه و شوهر و بابش صلوات

خلق دو جهان رهین جود زهراست

هستی جهان طفیل بود زهراست

ملک و ملک و جمله مخلوق خدا

موجود تمامی ز وجود زهراست

خورشید بود سایه نشین رویش

محراب ملک بودخم ابرویش

آن حبل متین که حق به قرآن فرمود

یک رشته بود بلی ز تار مویش

آن شاهد بزم ازلی فاطمه است

اسرار خفی و هم جلی فاطمه است

مقصود خدا ز خلقت این عالم

ما قبل محمد و علی فاطمه است

حجت الله خدامرادی

اشعار حضرت زهرا (س)

قصیده مدح و روضه حضرت زهرا(س)

سِرِّ پروردگار یازهرا(س)

صاحب اختیار یازهرا(س)

بوده ای در بهشت قرب خدا

 بانوی تاجدار یازهرا(س)

ومن الماء کل شی حی

 ای به خلقت مدار یازهرا(س)

ای که باشد چو مصطفی و علی(ع)

 مدح تو بیشمار یازهرا(س)

 جبرئیل و همه ملائکه اند

 بر تو خدمتگذار یازهرا(س)

ای بزرگی که با کنیز خویش

 کرده تقسیم کار یازهرا(س)

پر نمودی همیشه کیسه ی ما

  بیش از انتظار یازهرا(س)

بانویی را ندیده همتایت

  گردش روزگار یازهرا(س)

پشت گرمی حیدر کرار

  بر علی(ع)اقتدار یازهرا(س)

نقش سر بند فاتح خیبر

  وسط کارزار یازهرا(س)

شاهدم چهارچوب آن قلعه است

 همین ذوالفقار یازهرا(س)

کاشف الکرب عالم است علی(ع)

کاشف الکرب یار یازهرا(س)

می برد یک نگاه پرمهرت

 غم ز روی نگار یازهرا(س)

رو به راه است زندگی علی(ع)

تا توئی خانه دار یازهرا(س)

فیض بردند از نماز شبت

 همه ایل و تبار یازهرا(س)

میشود مثل عرش غرق نور

  خانه روزی سه بار یازهرا(س)

در قیامت که هر پدر ز پسر

  می نماید فرار یازهرا(س)

تازه آنجا زمان جلوه ی توست

 با تمام وقار یازهرا(س)

می شوی باجلال فاطمی ات

 روی ناقه سوار یازهرا(س)

دور تا دور تو ملائکه اند

 جملگی پرده دار یازهرا(س)

روبرو ، پشت سر ، یمین و یسار

 هر سو هفتاد هزار یازهرا(س)

میرسی با حریر سبز بدست

  محضر کردگار یازهرا(س)

کتب ا.. و نفسه الرحمه

  گشته وقت قرار یا زهرا(س)

هر که دارد به سینه حب علی(ع)

میکشد انتظار یازهرا(س)

تا که دستش بگیری و با تو

  بشود همجوار یازهرا(س)

با چنین عزت و جلال و شکوه

  با چنین اعتبار یازهرا(س)

به دو دست بریده عباس

  می کنی افتخار یازهرا(س)

همچو مرغی که دانه برچیند

   می شوی دست بکار یازهرا(س)

بر گنهکارهای بی کس و کار

  هم محلی گذار یازهرا(س)

میشوی با تمام فاطمیون

 بر جنان رهسپار یازهرا(س)

مهر تو جلوه میکند صد جا

  ای بزرگوار یازهرا(س)

مانده ام با چنین مقام چرا

 گشته ای بی مزار یازهرا(س)

که حیف کوتاه بوده عمر شما

 گل هجده بهار یازهرا(س)

سینه ی تو بهشت احمد بود

  شد به آتش دچار یازهرا(س)

غنچه از شاخه با تکان افتاد

 خانه شد لاله زا یازهرا(س)

سر آن ضربه ای که تو خوردی

  شیعه شد سوگوار یازهرا(س)

آمدی تا به خویش ، در افتاد

 بین آن گیر و دار یازهرا(س)

میخ مگذاشت تا که تو خود را

 بکشانی کنار یازهرا(س)

میکنم این قصیده را کوتاه

 با دلی داغدار یازهرا(س)

کاش مهدی(عج)بیاید و گردد

 آن مزار آشکار یازهرا(س)

هر که با شعر من شکسته دلش

 با همان انکسار یازهرا(س)

از برای ظهور منتقمش

 گوید از دل سه بار یازهرا(س)

قاسم نعمتی

غزل فاطمیه 1

باز راهم دادی و کردی برایم مادری

فاطمیه می شود حال و هوایم مادری

هرشب جمعه هوایی ضریح دلبرم

کربلایی هستم اما روضه هایم مادری

پهلوی ارباب هم چون مادرش خورده لگد

سینه اش سوراخ شد ، شد آشنایم مادری

 خون چکیده از لب و دندان او چون کوچه ها

حال و روزِ شه شده چون مجتبایم مادری

خیمه هایش سوخته مانند سینه مثل در

سوخته موی سر و سر تا به پایم مادری

در دل هر روضه جا دارد بگویم یا حسین(ع)

شد مدینه کربلا و کربلایم مادری

حسین ایمانی

غزل فاطمیه 2

یکسال دیگر در پناه یار بودم

در خیمه گاه حیدر کرار بودم

هرچند نوکر بودم و ناقابل اما

المنة لله در این دربار بودم

یکسال دیگر آمدم در آستانت

مشمول لطف حضرت غفار بودم

یکسال دیگر آبرویم را خریدی

در زیر چتر رافت ستار بودم

یکسال دیگر ذکر یا زهرا(س)گرفتم

با روضه ها بین در و دیوار بودم

یکسال دیگر اشکهایم را خریدی

غمدیده ی آن دیده های تار بودم

باور نکردم واقعا مادر کتک خورد

ای کاش جای مادر بیمار بودم

ای کاش سیلی خورده بودم جای زهرا(س)

زیر لگد ها جانشین یار بودم

آئینه را با ضربه ی کینه شکستند

روضه به روضه با حسن(ع)انگار بودم

شال غم تو زینت سال جدید است

ای کاش حالا لایق دیدار بودم

حسین ایمانی

غزل فاطمیه  3

فاطمیه آمد و مدح و رثای فاطمه(س)

فاطمیه آمد و درد و دوای فاطمه(س)

فاطمیه آمد و شد سینه های اهلِ دل:

پُر تپش درهیئتِ دل مویه های فاطمه(س)

فاطمیه آمد و پشتِ جهانی را شکست

چون ستونِ خیمۀ آلِ عبای فاطمه(س)

فاطمیه آمد و، رفت از مدینه آفتاب

کِی شود روشن دگر بی روشنای فاطمه(س)؟

فاطمیه آمد و برخاست آهِ مصطفی

کِی شود گم آهِ او نزدِ خدای فاطمه(س)؟

فاطمیه آمد و در شهرها و کوچه ها:

شِکوه از یک کوچه دارد روضه های فاطمه(س)

فاطمیه آمد و سوزِ دلم بالا گرفت

خانۀ دل سوخت، مانندِ سرای فاطمه(س)

فاطمیه آمد و زآن کوچه و زآن خانه رفت:

تا علی(ع)و تا حسن(ع)، تا کربلای فاطمه(س)

فاطمیه آمد و داغِ علی(ع)را تازه کرد

کیست، گوید: « لافتی » شد بی وفای فاطمه(س)؟

فاطمیه آمد و مظلومیِ حیدر، که بود:

ریسمانِ مصلحت بر دستهای فاطمه(س)

فاطمیه آمد و آوازه ای خیبر شکن:

ناله زد: ای کاش من بودم بجای فاطمه(س)

فاطمیه آمد و شمعی و جمعی گِردِ آن

انس و حوری و ملک، پروانه های فاطمه(س)

فاطمیه آمد و بالِ پرستویی شکست

تا بگردد دورِ هستی درهوای فاطمه(س)

فاطمیه آمد و صبر و رضا جانی گرفت

زیرِ سقفِ سایۀ صبر و رضای فاطمه(س)

فاطمیه آمد و شد اعتبارِ « إشفَعی »

خصمِ او بی بهره باشد از « لَنا »ی فاطمه(س)

فاطمیه آمد و پیچیده در گوشِ زمان:

تا ابد اعجازِ پژواکِ ثنای فاطمه(س)

فاطمیه آمد و مهدی(عج)زهرا(س)بیقرار

جان بقربانِ دلِ صاحب عزای فاطمه(س)

حمیدرضا کسرائی

غزل فاطمیه 4

دلیلی هست اگر بی تاب و گریان کسی هستم

که من عمریست در این خانه مهمان کسی هستم

برای گریه می میرم، به پای گریه می سوزم

که شمع روضه ی شام غریبان کسی هستم

در این قحطی کبوتر می شود گاهی نم اشکی

به گریه سایه بان بیت الاحزان کسی هستم

مریضی دارد این خانه، بهار امسال پاییز است

پریشان حال داغ برگ ریزان کسی هستم

کسی این جا دعا خوانده: خدایا، جان زهرا(س)را…

کنار بستری حیرانِ طفلان کسی هستم

بیا ای عید! اما شادی من را نخواهی دید

مریضی دارد این خانه، پریشان کسی هستم

سید علی رکن الدین

مدح حضرت زهرا(س)  1

ما خمار تو از الست شدیم

می نخورده خراب و مست شدیم

زیر چتر حمایت مادر

هیچ بودیم و حال هست شدیم

مضطر و بی قرار پهلویی

که در آن ولوله شکست شدیم

بی قرار غم امیری که

دید بازو ز پا نشست شدیم

تا ابد داغدار سیلی و

کینه ی دشمنان پست شدیم

شد جوانمرگ مادر و ما هم

پای این روضه غم پرست شدیم

چشم بر راه دیدن یاریم

ندبه خواندیم و مست مست شدیم

حسین ایمانی

مدح حضرت زهرا(س)  2

تکیه گاه امیر بدر و حنین

دست پرورده های تو حسنین

مادر غم کشیده ی سادات

بی قرار عزای تو حسنین

  اقتدا می کنند بی شبهه

به حیا و ولای تو حسنین

  در جوانی شکنجه پیرت کرد

روضه خوان عزای تو حسنین

می دهد بعد تو جواب سلام

به امیرت به جای تو حسنین

نفس آخر تو یا حیدر    رد زیبای پای تو حسنین

جنت خانه ی علی(ع)می سوخت

بین حرم دعای تو حسنین

پر کشیدی علی(ع)غریب شده

ندبه خوان در سرای تو حسنین

حسین ایمانی

مدح حضرت زهرا(س)  3

ما باده نوش جام گوهر بار مادریم

هرشب دخیل چادر زهرا(س)ی اطهریم

سیرابمان نکرده شراب و می طهور

ما تشنگان قطره ای از حوض کوثریم

از این جهت که مادر ما آسمانی است

ما از تمام اهل سما دلرباتریم

با یک نگاه فاطمه(س)پرواز می کنیم

از برکت توسلتان ما کبوتریم

این جمله ای ابتر ما یک اشاره است

ما به مقام اصلی تو پی نمیبریم

صحن و سرای فاطمه(س)در قلب شیعه است

در سینه ام بین که بنا کرده ام حریم

زهرا(س)برای راه ولایت شهید شد

پس ما همه فدایی فرمان رهبریم

حبیب باقر زاده

مدح حضرت زهرا(س)  4

دخیل چادر زهرا(س)شدم خدا را شکر

غلام حضرت مولا شدم خدا را شکر

میان کودکی ام هر زمان زمین خوردم

بنام فاطمه(س)سرپا شدم خدا را شکر

میان کوچه ی سینه زنی شدم مجنون

اسیر ماتم لیلا شدم خدا را شکر

بدون فاطمه(س)بی قیمت و زمین گیرم

ز لطف فاطمه(س)آقا شدم خدا را شکر

حبیب باقر زاده

مدح حضرت زهرا(س)  5

بهترین بنده درگاه خدا فاطمه(س)است

سینه زن بخدا مادر فاطمه(س)است

در همه عالم امکان بخداوند قسم

صاحب اصلی عصمت و حیا فاطمه(س)است

بر سر سفره ی زهرا(س)همگی مهمانیم

بانی اصلی این مرثیه ها فاطمه(س)است

فاطمیه شده و چشم همه گریان است

علت اصلی این سوز و نوا فاطمه(س)است

کاش من گریه کن فاطمه(س)محشور شوم

شافع گریه کنان روز جزا فاطمه(س)است

روز محشر که تمامی شهیدان جمعند

نام سربند مقام شهدا فاطمه(س)است

در قیامت همگی پشت سر فاطمه(س)ایم

روز محشر سر و کار همه با فاطمه(س)است

نه فقط روی زمین عرش خدا روضه بپاست

ذکر تسبیح ملائک همه جا فاطمه(س)است

بعد از این فاطمیه کرب و بلا می چسبد

بانی این سفر کرب و بلا فاطمه(س)است

حبیب باقرزاده

مدح حضرت زهرا(س)  6

زهرا(س)بایست ، تا که خدا دیده تر شود

آری بتاب چشم ملک خیره تر شود

حتی بهشت منتظر گامهای تست

میخواهد از قدوم شما مفتخر شود

کوثر شدی که از تو به دامان کائنات

هر یازده نمای خدا ، جلوه گر شود

وقتی که مادر ام ابیهای عالم است

باید امام جعفر صادق پسر شود

او را خدا پناه علی(ع)آفریده بود

او عهد کرده بود علی(ع)را سپر شود

حق بود سینه ای که از او شیر خورده بود

روزی حسین(ع)، زخمی دیوار و در شود ؟

حق بود صورتی که بر او بوسه زد حسن(ع)

نیلی شود ، ز گریه شب و روز ، تر شود ؟

بانو ، به پشت خانه سگی هار آمده

ترسم خدا نکرده به تو حمله ور شود

از درب خانه فاطمه(س)جان فاصله بگیر

ترسم که سهم پهلوی تو ، میخ در شود

  سید عبدالرضا هاشمی

مدح حضرت زهرا(س)  7

وقتی ز غیب ، نور جلالت طلوع کرد

زهرا(س)شدی ، تلآلو خود را شروع کرد

پیش تو کائنات خشوع و خضوع کرد

هفت آسمان به پات سجود و رکوع کرد

بحثی خرد ز باب اصول و فروع کرد

عشق تو در الست ، اصول اصول شد

پیغمبر(ص)ی که بر درت آمد ، قبول شد

تنها تویی که معنی لولاک می دهی

زینت به گوشه گوشه افلاک  میدهی

حرمت به جنس عالم و خاک میدهی

لا یشعریم جمله ، تو ادراک میدهی

بر شعرها فضای غزلناک می دهی

حیدر اذان بگوی که خیر العمل شویم

در دوست حل شویم ، شراب عسل شویم

هر کس صراط عاشقی اش مسقیم شد

قرآن که خواند ، مست علی العظیم شد

محرم که گشت ، محرم راز حریم شد

بال ملک ز لمس قدومش عقیم شد

در ری ، گدای حضرت عبدالعظیم شد

آری نمای کوثرت عبدالعظیم هاست

پورت حسن(ع)، خدای تمام کریم هاست

در بحث عشق صحبتی از غم نمیکنم

هرگز ابا ز عالم و آدم نمیکنم

ترک چنین مقام معظم نمیکنم

کس را به فضه تو مقدم نمیکنم

اینگونه اشتباه مسلم نمیکنم

والله پیش هیچ کسی غیر اهل بیت

خود را بقدر یک سر مو خم نمیکنم

  سید عبدالرضا هاشمی

مدح حضرت زهرا(س)  8

زهرا(س)همان کسیست که حتی خدای او

نازل نموده سوره کوثر برای او

اصلا خدا برای همین آفریده اش

آیینه اش شود بنشیند به جای او

دنیا تمام فخریه هایش به یک طرف

هجده رکعت نماز فکنده به پای او

حتی ملک برای تقرب گرفتنش

باید شود دخیل به یا ربنای او

روز نخست مهر هوالابتری زده

هر کس نخورده شهد ز کوثر سرای او

این شعرها مخیله واهی من است

باید خدا دمی بزند در رسای او

  سید عبدالرضا هاشمی

مثنوی فاطمیه

خدایا دلم، از غمی ریش ریشه

نفس می‌کشم لیک جانم پریشه

خدایا دل دردمندم گرفته

هوای دل حق‌پسندم گرفته

دلم پر کشیده به سوی مدینه

دلم داده از کف، وقار و سکینه

تلمبار گشته غم جانگدازی

مگر می‌شود هم بسوزی، بسازی

امام زمان(عج)سینه را می‌خراشد

مگر می‌شود شیعه غمگین نباشد؟

چگونه کنم باز، اوراق دفتر؟

چگونه بگویم ز زهرا(س)ی اطهر

قلم پای رفتن به صفحه ندارد

قلم تاول سوز دل می‌شمارد

قلم طاقت درد زهرا(س)ندارد

غریب است زهرا(س)که بابا ندارد

سر و جان برای علی(ع)می‌گذارد

قدم جای پای ولی می‌گذارد

وصی نبی گرانقدر اسلام

نشسته به خانه ولی زهر در کام

حکومت به هر قیمت ارزش ندارد

خدا خواه مؤمن که لغزش ندارد

عدالت به یثرب دگر جا ندارد

عدالت‌کشی نیز حاشا ندارد

در این عصر غم‌پرور و خانمان‌سوز

شود تار و تیره به زهرا(س)شب و روز

دگر زندگی هیچ معنا ندارد

به جز مرگ از حق تمنا ندارد

بگویم که زهرا(س)سفر کرد زین خاک

تنی کوفته، قلب صدپاره، صدچاک

خدایا علی(ع)تاب این غم ندارد

علی(ع)سوگوار است همدم ندارد

عبدالمجید فرایی

مدح حضرت زهرا (س)

ای فخر همه زنان عالم

وی کفو علی و بنت خاتم

ای مشعل راه اهل بیتش

مقصود تویی ز آفرینش

تو علت غائی جهانی

الگوی بشر به هر زمانی

از خطبه ی محکمت هویداست

ژرفای تفکرت چو دریاست

جبرئیل امین کمین غلامت

آورده ز سوی حق سلامت

ای مظهر لطف حق تعالی

بنما نظری ز لطف برما

تو مصدر عالم وجودی

تو باعث بودی و نبودی

سرگشته کوی تو جهانست

قدرت به جهانیان نهانست

قاصر به مدیح تو زبانهاست

عاجز نه زبان همه بیانهاست

مدحت همه مستتر به قرآن

مداح تو گشته حی سبحان

بیت تو حریم حرمت حق

کفو تو علی ولی مطلق

آنجا که نبی رسول اسلام

با مهر تو بسته است احرام

آنجا که زند ز عشق تو دم

بی پرده همی رسول اعظم

لطفت نکند اگر ترحم

طفل خرد بشر شود گم

ارباب عقول در چنین راه

ای فاطمه جان شدند گمراه

در معرفت تو این عیانست

اندیشه و عقل ناتوانست

سیار و ثوابت و سماوات

از درک مقام تو همه مات

ای از می عشق تو جهان مست

عالم به طفیل تست تا هست

ای مهبط و ای مقام تنزیل

آورده سلام بر تو جبریل

تو باعث خلق ما سوائی

تو لیله ی قدر مصطفائی

لطف تو اگر مدد نماید

از مشگل ما گره گشاید

تو پاره ای از تن رسولی

تو باعث رد و هم قبولی

محبوبه ی ذات کبریائی

تو قبله ی جان اولیائی

لطف و کرمت جهان شمول است

با مهر تو هر عمل قبول است

حجت الله خدامرادی

مدح حضرت زهرا (س)

کیست زهرا گوهر بحر وجود

 خاک پایش بر ملک مهر سجود

کیست زهرا عرش حق را قائمه

عصمت کبریِ یزدان فاطمه

او به سرار الهی محرم است

عصمت الله است و اسم اعظم است

فاطمه سری است از اسرار هو

 فاطمه یعنی همان سر مگو

فاطمه یعنی گل باغ وجود

حب و بغضش باعث بود و نبود

لیلةالقدر پیمبر فاطمه است

آنچه دارد مصطفی در فاطمه است

فاطمه یعنی گل باغ رسول

مهر او معیار بر رد و قبول

فاطمه یعنی گل مینو سرشت

بر پدر می آورد بوی بهشت

فاطمه سرچشمه ی فیض خداست

خلقت او از همه امت جداست

علت غائی عالم فاطمه است

خاتم دستان خاتم فاطمه است

وصف او پیوسته در قرآن بود

همچو روحی در تن امکان بود

فاطمه یعنی همان سر جلی

همره و همراز و همگام علی

حجت الله خدامرادی

مدح حضرت زهرا (س)

ای شافعه ی روز جزا یازهرا

محبوبه ی ذات کبریا یازهرا

در رتبه و شأن و منزلت در عالم

همتا نبود دگر تورا یازهرا

همتای علی باشی و بی همتائی

ای کفو علی مرتضا یازهرا

تو علت غائی جهان می باشی

عالم شده بهر تو به پا یازهرا

زد بوسه به دست تو پیمبر فرمود

ای جان پدر تُرا فدا یازهرا

جز مهر تولای تو در روز جزا

فریادرسی نیست مرا یازهرا

مجهول بود قدر تو همچون شب قدر

ای لیله ی قدر مصطفی یازهرا

فرمود پیمبر که محبینت را

در روز جزا کنی جدا یازهرا

از امت نااهل پس از سوگ پدر

دیدی تو بسی جور و جفا یازهرا

یا فاطمه ای شفیعه ی رستاخیز

مارا به جزا مکن رها یازهرا

ای مادر یازده مسیحا بنما

درد من غمدیده دوا یازهرا

حجت الله خدامرادی

مدح حضرت زهرا (س)

ای تو بر درد ما دوا زهرا

ذکر نامت بود شفا زهرا

حق ستوده تورا به قرآنش

ای ثنا خوان تو خدا زهرا

عصمت حق حبیبه ی یزدان

همسر شاه اولیا زهرا

جز ولای تو در صف محشر

مأمنی نیست بهر ما زهرا

فاطمه خوانده است نام تورا

فاطرالارض و اسما زهرا

جز تو ای فخر عالم امکان

کیست محبوبه ی خدا زهرا

ابر رحمت به امر تو بارد

بر سر جمله ما سوی زهرا

مهر تو گر مدد کند بر مهر

باشدش پرتو و ضیا زهرا

حب تو هدیه ی خداوند است

در دل جمله انبیا زهرا

علت غائی جهان هستی

بهر تو شد جهان به پا زهرا

حجت الله خدامرادی

دوبیتی فاطمیه

فاطميه به ميان، نام مرادم آمد

درد جايگاه گل ياس، به يادم آمد

با كه گويم: جگرم سوخت، ملامت نكند

غم تلمبار شد، آهم ز نهادم آمد

….

عید نوروز ،گرانمایه تر از زهرا(س)نیست

عید در فصل عزا ، خوب نگر زیبا نیست

سوگوار است  محمد(ص) ، علی(ع)و عترت او

ذره ای رنگ طَرب ، در دل ما پیدا نیست

عبدالمجید فرائی

زمینه  فاطمیه  1

ماه ماتم                          ماه حزن و غم

شده عاشورا  یِ            مادر عالم

میشنوم از عرش اعلا با نوایی حزین

تسلیت میگه خدا به امیرالمومنین(ع)

مجلس عزا                 دم در نبی

خوش اومد میگه          مرتضی علی(ع)

 مادرم مرو

دریا دریا                   خون و خاکستر

لاله ی خونی                     مادر ای مادر

خونه گرمه با تو مادر خونمون با صفاست

زندگی بی تو حرومه دنیا دارِ بلاست

دست تو بکش                  به روی سرم

ببین اشکامو                   چشمای ترم

 محمد جواد رمضانی

زمینه فاطمیه   2

بازم دلم گرفته، برای فاطمیه

 دوباره باز رسیده، شبای فاطمیه

هوا هوای بارونه         –        تموم چشما گریونه

علی(ع)کناره زهرا(س)شه  –  با گریه روضه می خونه

دل منو شکستی چه کنم – تو فکر رفتن هستی چه کنم

بار سفر رو بستی چه کنم2 چه کنم2

دیدی آخر منو به چه کنم چه کنم انداختی زهرا(س)

دلم گرفته امشب، می باره اشک زینب(س)

چرا عوض میکنی، لباستو مرتب

نذار که یارت تنها شه     –      نذار اسیر غمها شه

تو هم شبیه این مردم    –     نده جوابم رو باشه

با صورت کبودت چه کنم – تو بگو با نبودنت چه کنم

با موی پُر زِ دودت چه کنم2 ، چه کنم2

دیدی آخر منو به چه کنم چه کنم انداختی زهرا(س)

تو کوچه بین دشمن، افتادی ای  گل من

همین قدر بگم که، غرورمو شکستن

یادم نمیره تو کوچه      –      به روی خاکها افتادی

به کی بگم این ماتم رو   – به پیش چشمام جون دادی

با وَرمِ رو بازوت چه کنم

 شکسته کنج ابروت چه کنم

با خون زخم پهلوت چه کنم2 چه کنم2

دیدی آخر منو به چه کنم چه کنم انداختی زهرا(س)

مجید خانی

زمینه  فاطمیه  3

ای مادرشهیده                         به دامن تو دستم

بده جواب سلامم بی بی             که نوکر تو هستم

ناموس خدایی فاطمه(س)         کانون وفایی فاطمه(س)

دنیای سخایی فاطمه(س)  2

ام ابیها زهرا(س) خیر النساء یازهرا(س)

ای از ره کرامت                     به روی ما نگاهی

وقتی که بی کسم یازهرا(س)        تنها تو تکیه گاهی

کار تو ولایت پروری    ولی خدا را همسری

حسن(ع)و حسین(ع)و مادری

انسیة الحورایی(س)         تو حضرت زهرایی(س) 2

چهل تا مرد جنگی                 هیزم به دستاشونه

خونه ی مادر سادات و          اون داره می سوزونه

آسمونم برات گریونه -این روضه رو یادم می مونه

بی اجازه ریختن تو خونه

رو می گیری از بابا              تو بستری واویلا 2

صابرشهریان

زمینه فاطمیه 4

توی زنای عالمین          تو بهترین هستی

تویی که ریحانه ی ختم المرسلین هستی

فقط تو هم کفو امیر المومنین هستی

اول فداییته حضرت پیغمبر(ص)

ای که تویی مادر به عالمی سرور

روح دو پهلوی پیغمبر(ص)اکرم

ای مادر سادات ای سوره ی کوثر

ای بی حرم            ای سایه ی روی سرم

ای دلبر و ای سرورم            مادر ساداتی

یافاطمه(س)یافاطمه(س)2 –   مادر ساداتی

امسال لباس عید من پیرهن سیاه توست

دوای دردای همه یک نیم نگاه توست

دفاع از حق علی(ع)تنها گناه توست

ازت می خوام مادر بحق پیغمبر(ص)

راضی باشی از من تو رو جون حیدر

خاک و طلا کرده فضه ی تو بانو

چی بگم از لطفت ای شافع محشر

سرور تویی             ملیکه ی محشر تویی

بی بی فقط مادر تویی      مادر ساداتی

صابر شهریان

نوحه فاطمیه 1

فاطمیه شد ،موسم غم

آسمان گشته،غرق ماتم

دخت پیغمبر(ص)تنهای تنها

همچو یک لشگر شد یار مولا

 در ره حیدر افتاده از پا

مدد یازهرا(س)

 پشت در دیدم،بیقراری

بادلی پرغم،ناله داری

دیدمت زهرا(س)نقش زمینی

با تنی خونین زار و حزینی

می زنی ناله فضه خذینی

مدد یازهرا(س)

آتش از هرسو،شعله ور شد

قاتل مادر، میخ در شد

آتش افتاده در پیکر تو   چه بلایی آمد برسرتو

می  چکد خون ازبال و پر تو

مددیازهرا(س)

 انقلاب ما سرفراز است

گفته آقا چاره ساز است

 رهبر ما چون پیرخمین است

 صاحب عزت در عالمین است

 تکیه گاه این نهضت حسین(ع)است

قاسم نعمتی

شور حضرت علی و فاطمیه

به نام نامّی علی(ع)  واسه غلامی علی(ع)

سینه زن مادرمو    یاور و حامی علی(ع)

نغمه ی – نفسای منه – آشنای منه علی(ع)

ضربه ی – دل زار منه – آشنای منه علی(ع)

به ابی انت و امی یا امیر المومنین حیدر 4

عرش خدا فاطمیه   نفس نفسهام علی(ع)

جهنمه خدا جای    دشمن آقام علیه

قبله ی – سینه ی عالمه – امام فاطمه(س)علی(ع)

می زنه – با همین زمزمه – ساقی به علقمه علی(ع)

به ابی انت و امی یا امیر المومنین حیدر 4

حسین(ع)یه تاب و تبم   ابوفاضلی مشربم

غباری زیر پاهای     ناقه ی بی بی زینب(س)م

دختر – ملیکه ی ولا  – بانوی کربلا زینب(س)

کوثر – کوثر مرتضی  – ناله ی نینوا زینب(س)

به ابی انت و امی یا عقیله العرب زینب(س)

نزدیک تحویل ساله    ذکرم حَوِّلَ الاَحوالهِ

ایشالله مکه و دمشق    رزق و روزی امساله

کاش برم  – از مکه و دمشق – به صحن شام عشق حسین(ع)

جون بدم – تو روضه یِ غمِ – ماه مُحرم حسین(ع)

به ابی انت و امی یا سیدالشهدا حسین(ع)4

حسین ایمانی

اشعار خانه و آتش

غزل مصیبت  خانه و آتش 1

آسمان زیر و زبر می شد اگر می خواستی

آتش در بی خطر می شد اگر می خواستی

بند می شد اژدها و دشمنان را می درید

فتنه بی شک بی اثر می شد اگر می خواستی

تو امیرالمومنین(ع) آسمانهایی علی(ع)

حافظ جانت قمر می شد اگر می خواستی

بوترابی و تراب زیر پایت آفتاب

شام غمهایت سحر میشد اگر می خواستی

لحظه ای که قنفذ ملعون غلافش را کشید

پهنه ی گیتی سپر می شد اگر می خواستی

دستهایت بسته بود و حکم معبود تو صبر

بانگاهت دفع شر می شد اگر می خواستی

همسر و فرزند تو خرج خداوندت شدند

کوچه هم بدر ظفر می شد اگر می خواستی

امر یزدان صبر و ذکر شاه مردان العجل

شام هجر یار سر می شد اگر می خواستی

حسین ایمانی

غزل مصیبت  خانه و آتش  2

بالگد در زدن هنر شده است

محسنم راهی سفر شده است

فضه را خوانده ام ولی انگار

علی از قصّه با خبر شده است

وای از میخ در چه ها کرده

نیشتر زخم خون جگر شده

بیخیال شکستگی پر

به علی خصم حمله ور شده است

دستهایم گره به شال کمر

فتنه انگار بی اثر شده است

لعنت آسمان بر این قنفذ

دستم از سینه داغ تر شده است

پر و پهلو و سینه ام زخمی ست

حیف که زحمتم هدر شده است

دست بسته امام را بردند

العجل ذکر منتظر شده است

حسین ایمانی

غزل مصیبت  خانه و آتش  3

«خواهم بدهم، سفارشی بر نجار

سازد در خانه علی(ع)بی‌مسمار

از جنس نسور، انتخابش بكند

آتش نزند، مهاجم بی‌مقدار

بين در و ديوار نماند، گل وحی

ايجاد كند، فاصله‌ای با ديوار

اندام گل ياس، لطيف است و ظريف

سازنده در، بخاطر خود بسپار

ای شيعه، هزار بار لعنت بفرست

فارغ شدی از نماز خود، بر اشرار»

عبدالمجید فرائی

غزل مصیبت  خانه و آتش 4

مظلوم ترین کس به غمِ فاطمه(س)، مولاست

تک مردِ بجامانده، به غمخانۀ زهرا(س)ست

ای قومِ به ظاهر همه مرد و همه نامرد!

« این خانۀ ناموسِ خدا، اُمّ ابیهاست»

بیتی که نبی خوانده برآن « آیۀ تطهیر» :

ناپاک ترین را، سندِ اهلِ تبرّیست

بستید، دو دستانِ دل آزردۀ کرّار

گفتید: علی(ع)گمشده در حلقۀ اعداست

« دستانِ علی(ع)بستۀ امری ازلی بود»

در دستِ نبی، تا به ابد راهیِ بالاست

بس بی خبرانید، ز تدبیرِ الهی

« از روزِ غدیرِ خُم، علی(ع)عالیِ اعلاست»

« جانم به فدای نبی و اُمّ ابیها»

تثبیتِ ولایت، غمِ این « مادر و بابا » ست

زهرا(س)وعلمداریِ « آئینِ محبّت »

اُلگوی پراز درس و گرانقدرِ تولّاست

زهرا(س)ست، سپردارِ گلستانِ ولایت

کِی مکرِ کلاغان و خزان، نافیِ گلهاست؟

نفرین، تو نکردی و خدا کرد به جایت

حق، شیرِ خدا را چه نکومرتبه می خواست

  تا خطّ علی(ع)، حافظِ دیوانِ «حمید» است

در هر ورقِ آن، « هدفِ فاطمه(س)»  پیداست

« نازم به دمِ هیئتِ عشّاقِ ولایت »

جان برکفِ رهبر شدنش: حرفِ دلِ ماست.

حمیدرضا کسرائی

غزل مصیبت  خانه و آتش 5

شدم راوی لحظه ای عاشقانه

همان لحظه های عجیب شبانه

همان وقتهایی که طفل خیالم

تو را میکشد پشت در ماهرانه

تو را میکشد با سر انگشت میخ و

اشارات زلف کج تازیانه

دری ، پشت در قامتی مثل طوبی

و آتش که می زد بر آن در زبانه

شده در طواف قدت شعله و دود

ولی مثل آن چهل نفر وحشیانه

به سوی علی(ع)دستها شد بلند و

به روی تو کردند ناگه کمانه

به قدری لگد آمد از هر کناری

که یک قطعه کم شد ز بانوی خانه

غلاف است سهم دو دست دعایت

که این است پاداش اهل زمانه

ولی با همان دست از پا فتاده

زنی شانه بر گیسوان مادرانه

دلم میکند با خودش باز نجوا

که خوبست گاهی بگیری بهانه

که شاید از این حال روزی بیابی

نشانی از آن تربت بی نشانه

سید عبدالرضا هاشمی

غزل مصیبت  خانه و آتش 6

ناگهان دود فراگیر شد و بغض شکست

نار با فاطمه(س)درگیر شد و بغض شکست

بعداز آنکه پدر فاطمه(س)از دنیا رفت

خوب از فاطمه(س)تقدیر شد و بغض شکست

آنچنان ضرب لگدهایش به در محکم بود

میخ در مثل نوک تیر شد و بغض شکست

فضه تا ناله ی جانسوز خذینی بشنید

آمد افسوس کمی دیر شد و بغض شکست

از میان حسنین و همه دختر ها

چقدر زود حسن(ع)پیر شد و بغض شکست

حبیب باقر زاده

نوحه   خانه و آتش 1

غریبانه .درپشت در.زیر پای گلچین مانده زهرا(س)

آلاله ی.سرخ نبی.می زند ناله ی یا ابتا

میخ در شاهد این ماجراست

بوسه گاه او پهلوی زهرا(س)ست  2

یازهرا(س)۲        یا فاطمه(س)۳

با زدن .مادر ما. مزد  رسول خدا(ص) ادا شد

با غلاف.تیغ قنفذ.دست زهرا(س)از حیدر جدا شد

از تازیانه های مغیره

بازوی مادرم ورم کرده

یازهرا(س)۲        یا فاطمه(س)۳

حامد الواری

اشعار کوچه و دیوار

غزل مصیبت کوچه 1

هرچه بود از در و دیوار خودم فهمیدم

حاجتی نیست به اسرار خودم فهمیدم

راز حبس نفس و جوشش خون از سینه

از فرو رفتن مسمار خودم فهمیدم

همه گویند دگر رفتنی هستی بیمار

به قیامت شده دیدار خودم فهمیدم

از چه لبخند به تابوت زدی بعد سه ماه

حاجتی نیست به گفتار خودم فهمیدم

قاسم نعمتی

غزل مصیبت کوچه  2

کوچه را دید و به خود میگفت حیدر صبر کن

گرچه افتاده زمین تفسیر کوثر صبر کن

جای سیلی مانده روی صورت زهرا(س)ولی

فاتح خیبر به تو گفته پیمبر صبر کن

فاطمه(س)رو می گرفت اما علی(ع)فهمید که

خورده سیلی با خودش گفته قلندر صبر کن

گاهگاهی نیمه ی شب آه زهرا(س)می شنید

زیر لب می گفت یاس بین بستر صبر کن

محسنش کشتند و یاسش مخفیانه دفن کرد

آه را تا چاه برد و گفت دختر صبر کن

ندبه خوان بود و امید دیدن موعود داشت

گفته مهدی(عج)می رسد ساقی کوثر صبر کن

حسین ایمانی

غزل مصیبت کوچه  3

ناگهان در وسط کوچه پرش خورد زمین

مادر افتاد ، کنارش پسرش خورد زمین

پاک می کرد حسن(ع)دیده ی گریانش را

دید مادر جلوی چشم ترش خورد زمین

فاطمه(س)گوهر یکدانه ی این عالم بود

آخرش عالم هستی گوهرش خورد زمین

پسر حیدر کرار فقط زهرا(س)بود

رعد و برقی زد و مولا پسرش خورد زمین

آنچنان ضربه ی سیلی عدو محکم بود

ناگهان مادر سادات سرش خورد زمین

قرة العین پدر بود ولیکن افسوس

همه ی نور دو عین پدرش خورد زمین

تکیه گاه علی(ع)و رکن علی(ع)فاطمه(س)بود

رکن افتاد و علی(ع)هم کمرش خورد زمین

حبیب باقر زاده

غزل مصیبت حضرت محسن (ع) 1

فاطمه(س)چون صدف و محسن او مروارید

هر دو را با علی(ع)و پای علی(ع)باید دید

این جنین شرح یقین است خدا می داند

بین این روضه تولای علی(ع)باید دید

حرکات و سکنات و وجناتش عشق است

ذکر او بر روی لبهای علی(ع)باید دید

بین دیوارو در خانه شده کرب و بلا

خنده ی حرمله با وای علی(ع)باید دید

چقدر میخ عجول است مگر حلقومی؟؟

شده تشکیل که لالای علی(ع)باید دید

حسین ایمانی

غزل مصیبت حضرت محسن (ع) 2

برگی از مصحف حیدر افتاد

آیه یاس ز کوثر افتاد

مادری خورد زمین ، با طفلش

مثل عباس که با سر افتاد

یک طرف بوی بهشت ثقلین

یک طرف سایه ی سقر افتاد

چهل نفر پشت در خانه وحی

شعله بر باغ پیمبر افتاد

دستی از پیکر شیطان برخواست

رد سیلی به صنوبر افتاد

با لگد بر دل کوه توحید

آنقدر کوفت که گوهر افتاد

داد زد زینب(س)کبری ای وای

فضه بشتاب که مادر افتاد

  سید عبدالرضا هاشمی

دوبیتی  حضرت محسن (ع)

دنیا بیایم غربت حیدر ببینم ؟

یا اشک را بر صورت کوثر ببینم؟

بهتر که دنیا را نبینم جای آنکه

بر روی نی چون خواهرانم سر ببینم

تو زمین افتاده بودیّ و حسن(ع)می گفت آه

یاس شد نیلوفریّ و یاسمن می گفت آه

بغچه ای دادی به زینب(س)، رنگِ دردانه پرید

آن کفن ها دید و یادِ بی کفن می گفت آه

حسین ایمانی

زمینه  کوچه 1

یاس حیدر   لاله ی پرپر

مجتبی میگه                مادر ای مادر

یا در آغوش پیمبر یا که عرش برین

باورم نیست مادرم رو ببینم رو زمین

بین کوچه ها                  راه ما رو بست

روی مادر و                    با دلم شکست

مادرم مرو

داغ مادر                   روزیِ ما شد

جیگر بابام                     ارباًاربا شد

نگران بود روز آخر برا حال حسن(ع)

سفارش میکرد به زینب(س)برای بی کفن

پاره پاره تن                   ولدی حسین(ع)

شاه بی کفن                  ولدی حسین(ع)

 محمد جواد رمضانی

زمینه کوچه  2

افتادم                       با یه حالتی نگات کردم

از خونه                    با یه ناله ای صدام کردی

دست بسته             توی کوچه تو رو می دیدم

با حسرت زیر دست و پا نگام کردی

عالم اگه پشت کنه     پشت علی(ع)هستم

آتیش بزنید منو         من حیدری هستم

“من مست ولایت حیدرم       عبد امامت حیدرم

حامی دولت حیدرم “

باز بارون                  آتیش غمی که سنگینه

باز درد و                   ردی که رو بازو میشینه

وای شمشیر               رو سر امام من اومد

باباجون                    زندگیه بعد تو اینه

من دختر احمدم              خلقت توی دستم

شمشیرا رو بردارید        من فاطمه(س) هستم

“من جلوه ی خلقت داورم     باطن سوره ی کوثرم

مست ولایت حیدرم “

باز شب شد               اومدن سراغ من دردا

وای پهلوم                نفسام که نمیاد بالا

باز چشمام                میسوزه از ضربه ی محکم

وای بازوم  درد سر شده برام اینجا

میسوزم از این غم و        دردای شبونه

“از هر روز بی بابام        دارم یه نشونه

وای من یه کبوتر بی پرم     با دل خسته و مضطرم

مست ولایت حیدرم “

علی محمدی

زمینه کوچه  3

در خونت به روی سائل ها بازه مادر

برا حسن(ع)قصه ی کوچه یک رازه مادر

باهر نفس هی خون می یاد خون تازه مادر

من بمیرم مادر بودی تک و تنها

میون اون کوچه دیگه نگم اما

گوشوارتو دیدم رو زمین افتاده

کاشکی نمیدیدم دستی میره بالا

ای وای من       وا اُماه رو لبهای من

خزون شده دنیای من      مادر ساداتی

یا فاطمه(س)یافاطمه(س)2 – مادر ساداتی

اگه میشه تنها مرو ای فاطمه(س)جانم

بدون من زهرا(س)مرو ای فاطمه(س)جانم

رحمی به بچه ها مرو ای فاطمه(س)جانم

شدم تک و تنها بدون تو زهرا(س)

من بی تو می میرم مرو جونه مولا

چطور بدم غسلت ای همزبون من

بعد تو می مونم با این همه غمها

دخت نبی           ای همسر مولا علی(ع)

در دو جهان نور جلی      مادر ساداتی

صابر شهریان

نوحه کوچه  1

بین کوچه.مظلومانه.سوره ی کوثر شد ورق ورق

خورشید خانه ی علی(ع)

رنگ رخسارش شده چون شفق

در کوچه مردانگی محک خورد

زخم دل مجتبی نمک خورد۲

یا زهرا(س)۲یافاطمه(س)

از ضربه ی .دست ثانی.روی زهرا(س)شده چون نیلوفر

یاس نبی. غریبانه.تنها و در بی کسی شد پر پر

گویی ارض و سما خورده زمین

ناموس مرتضی خورده زمین۲

حامد الواری

واحد کوچه

پاشو مادر,پاشو باهم بریم به خونه

پاشو که حالم پریشونه , دلم ز داغت پره خونه

پاشو مادر, بلندشو مادر جوونم

بلندشو که دلنگرونم , تورو تا خونه می رسونم

پیش چشمای من (توی کوچه ها) 2

خورده ای سیلی از (عدو بی هوا) 2

ای داد بی داد (وای مادر)

چادرت افتاد (وای مادر)

(برات بمیرم (وای مارد)2)

جلو چشمام, آتیش به هستی فلک زد

به زخم قلب من نمک زد, تورو تو کوچه ها کتک زد

دل زارم,خسته شد از این همه آزار

به کی بگم غمم روی یار ,خوردی با صورت توی دیوار

صورتت شد کبود (از اون ضرب دست)2

بین این کوچه ها (غرورم شکست)2

زار و حزینی (وای مادر)2-روی زمینی (وای مارد)2

برات بمیرم (وای مارد)2

روی خاکها, زدی میون کوچه پرپر

می کشه من رو این غم آخر,نشد پسرشم برا مادر

توی کوچه , ابر چشام می باره بارون

تو رو دیدم با چشم گریون,شده چشات یه کاسه خون

از غم کوچه ها (می میره حسن(ع))2

گوشواره ات پاره شد (جلوچشم من)2

پرت شکسته (وای مادر)2 – سرت شکسته (وای مادر)2

برات بمیرم (وای مادر)

مجید خانی

اشعارایام بستری

غزل مصیبت ایام بستری 1

بی نشان پر از نشان علی(ع)

لرزه انداختی به جان علی(ع)

چقدر زخمی و ضعیف شدی

سپر زرد و قد کمان علی(ع)

پر و پهلو و سینه گلگون است

روضه ات رزق کودکان علی(ع)

چادر خاکی تو پوشانده

از چه مهتاب آسمان علی(ع)

حسنت بغض کرده وای حسین(ع)

وای بر حال دختران علی(ع)

پای سجاده ات دعا نکنی

که بلرزد زانوان علی(ع)

فاطمیه هوای تو کرده

مهدی صاحب الزمان(عج)علی(ع)

حسین ایمانی

غزل مصیبت ایام بستری  2

دست می گیری به روی پهلو و دیوار آه

دیگر این شبها نفس هم می کشی دشوار آه

روضه هایت را خلاصه می کنم ام الحسین(ع)

آتش و سینه پر و پهلو لگد مسمار آه

بستر و میخ و در و بازوی بانوی علی(ع)

می شود مثل دل شیر خدا خونبار آه

روزگار مادر در کوچه شد پیش حسن(ع)

بعد از آن سیلی نامردی کینه تار آه

چادر خاکی حجاب چهره ای نیلوفری

روگرفته فاطمه(س)در محضر دلدار آه

نیمه شب آهی کشید و با خودش می گفت کی ؟!

می شود در بستر غم مرگ با من یار آه

رو کبود و قد کمان و سینه اش سوراخ شد

ندبه خوان با انتظار دیدن دلدار آه

حسین ایمانی

غزل مصیبت ایام بستری  3

چیزی به خانه داری زینب(س)نمانده است

چیزی به گریه زاری زینب(س)نمانده است

بستر برای مادرمان پهن کرده اند

چیزی به بی قراری زینب(س)نمانده است

چیزی به اضطراب حسن(ع)بین کوچه و

بغضی برای یاری زینب(س)نمانده است

چیزی به آه شیر خدا وقت دیدن

جارو و اشک جاری زینب(س)نمانده است

این قصه نیست حرف دل کوثر و علی(ع)ست

چیزی به بوسه کاری زینب(س)نمانده است

چیزی نمانده بغچه ی ارثیه وا شود

چیزی به پاسداری زینب(س)نمانده است

چیزی به مادری شدن و ندبه خوانی و

ویران و یادگاری زینب(س)نمانده است

حسین ایمانی

غزل مصیبت ایام بستری 4

پروانه ی علیم و آتش گرفته ام

تا رسم عاشقی به دو عالم نشان دهم

در کوچه ها به شوق علی(ع)بی امان شدم

کرسی و عرش و لوح و قلم را امان دهم

زیباترین دعای من این بود سالها :

یارب به پای حیدر کرار جان دهم

من را خدا ز نور خودش اختراع کرد

تا اینکه جلوه بر افق عرشیان دهم

حیدر غریب و بی نفس و بی سلاح بود

قدم خمیده شد که به دستش کمان دهم

فضه بیا بگیر مرا ، ضعف میکنم

حالا چطور شام شب کودکان دهم

من می روم که صورت نیلی خویش را

با پهلوی شکسته به بابا نشان دهم

بی من بهشت رونق چندان نمیکند

من می روم که برگ و بری بر جنان دهم

بزم خدا نیاز به یاسی شکسته داشت

من آمدم شرف به خود باغبان دهم

دنیا تمام ظلمت بی آفتاب بود

نازل شدم که نور به کل جهان دهم

چادر بیار دختر من ، زینب(س)صبور

شرمنده می شود پدرت رخ نشان دهم

  سید عبدالرضا هاشمی

غزل مصیبت ایام بستری 5

در ازل نور لم یزل بودی

بر دو ایجاد ماحصل بودی

اصل احلی من العسل بودی

در اذان بهترین عمل بودی

بی مثل ، فرد ، بی بدل بودی

چه شده کنج خانه افتادی ؟

فکر غسل شبانه افتادی ؟

به تن یاس ، تاب طوفان نیست

گل نحیف است ، مثل انسان نیست

خاصه این گل که در تنش جان نیست

کوثر آیا مگر ز قرآن نیست ؟؟؟

در مدینه مگر مسلمان نیست ؟؟؟

که تو را پشت در نشان کردند ؟

خاک بر فرق آسمان کردند    ؟

کوثر و نور و هل اتی را کشت

آدم و نوح و مصطفی را کشت

تک به تک کل انبیا را کشت   .

بین دیوار و در خدا را کشت

آن زنا زاده که شما را کشت

او خبر داشت روح حج هستی

حجت الله علی(ع)الحجج هستی

  سید عبدالرضا هاشمی

زمینه  ایام بستری  1

بستر غم تو               پهنه توی خونه

روضه ی گل یاس        دلو می سوزونه

پَرو پهلوت زخمیه    دست و بازوت زخمیه

چشم و ابروت زخمیه    مادر مظلومه

اشکایی که میباره    از دو تا چشات مادر

می خونه واسه شیعه    روضه های حیدر

یاعلی(ع)ولی الله 4

این نفس زدنا       قاتل علیه

بی قراره دلا       توی فاطمیه

بستر یار خونیه        درو دیوار خونیه

نوک مسمار خونیه       مادر مظلومه

حال روز مادرم     این روزا غم انگیزه

چشمامون بهاریه        فصل هجر پائیزه

یاعلی(ع)ولی الله 4

کمکم می کنه         تا بگم یاعلی(ع)

نوای مادر            بی حرم یا علی(ع)

ذکر مادر یاعلی(ع)    ذکر دختر یا علی(ع)

ذکر دلبر یاعلی(ع) علی(ع)ولی الله

محرم یدالله    خیبر و اُحد چاهه

شال غصه ی زهرا(س)روی دوشِ شاهه

یاعلی(ع)ولی الله 4

حسین ایمانی

زمینه  ایام بستری  2

آیینه ی خدا زهرا(س)     ذکر ارض و سما زهرا(س)

در روز محشر کبری           امید ما یه یا زهرا(س)

تاج سرمی فاطمه(س)جان      تو مادرمی فاطمه(س)جان

یا زهرا(س)عشق تو بال و پرمِ     یا فاطمه(س)جان

سایه ی لطف تو بالا سرمِ     یا فاطمه(س)جان

یا فاطمه(س)یا فاطمه(س)   از جام حق بلا داریم

در این خانه عزا داریم    رو به قبله شده بیمار

ماهم دست دعا داریم      میسوزه مادر توی تبها

امن یجیب ذکر لبها

میخونم با گریه دل بی امونِ      ای وای مادرم

ای خدا مادرم خیلی جوونه        ای وای مادرم

یا فاطمه(س)یا فاطمه(س)

گریه گریه شده کارم

ای دل ای دل به لب دارم

وقتی که راه میره مادر

خون میشه چشم تب دارم

دستت به کمر یاس پرپر

پیری تو مگر عشق حیدر

رو از ما میگیری آتیش می گیریم داریم میمیریم

نیمه شب از نالت صد بار میمیریم آتیش میگیریم

یا فاطمه(س)یا فاطمه(س)

علی محمدی

زمینه ایام بستری  3

تا افتادی تو بین بستر، ز داغت افتاد از پا حیدر

یادم نمیره دیوار و در ، شدی به پیش چشمام پرپر

رفیق نیمه راه شدی ، میخوای منو جا بذاری

رسمش نبود که بری و ، علی(ع)رو تنها بذاری

ابره چشام می باره خون، گرفته قلب آسمون

خیلی جوونی خانمم، تو رو خدا پیشم بمون

زهرا(س)(3) عشق حیدر

 دارم به خاکِ غم میشینم ، خیلی ز داغ تو غمگینم

آتیش می گیرم تا که زهرا(س)، خنده قُنفُذ رو می بینم

خدا عذابشون کنه، که تو رو خیلی بد زدند

تو بار شیشه داشتی و، تو پهلوهات لگد زدند

خیلی دلم زخمی بود و ، رو زخم من نمک زدند

به کی بگم جلو چشام، ناموسمو کتک زدند

زهرا(س)(3) عشق حیدر

چشاتو واکن جون حیدر، منو نگاه کن جون حیدر

برای بارِ آخر زهرا(س)، منو صدا کن جون حیدر

دلم ز دنیا خسته شد، تا چشمای تو بسته شد

سنگینه داغت به خدا، آخ کمرم شکسته شد

آخه باید چیکار کنم، بی تو عزیزم تو بگو

چه جور باید خاک به روی، چشات بریزم تو بگو

زهرا(س)(3) عشق حیدر

مجید خانی

نوحه  ایام بستری  1

بین بستر .چون کبوتر.در قفسم و بشکسته بالم

یار دیرین.خانه نشین.مولا جان  یا علی(ع)کن حلالم

از فرط غم شده جانم بر لب

بر جانم زد شرر اشک زینب(س)۲

یا حیدر ۲مظلوم علی(ع)

بعد از پدر . در مدینه.از زندگانیم سیرم علی(ع)

باقلبی  خون .حالی محزون.بخدا از غم میمیرم علی(ع)

از اشک حسنم؛در شور و شین

بعد از من جان تو جان حسین(ع)2

یاحیدر یا حیدر مظلوم علی(ع)

حامد الواری

واحد  ایام بستری 1

باز داری حرف رفتن می زنی

 هی آتیش به قلب من می زنی

اگه تو بری از دنیا سیرم، بی تو می میرم

بی تو می شم مضطر نرو ، میمونم بی یاور نرو

می کنم امشب التماس، تو رو جون حیدر نرو

بعد تو گرفتارم ، بعد تو عزادارم ، بعد تو بی کس و کارم

وای، شدم از زمونه خسته وای، کمرم بی تو شکسته

عشق من مرو زهرا(س)

کشته من رو این ماتم عزیزم، چه جوری رو چشمات خاک بریزم

می شه بر سر من خاک عالم، بعد تو از غم

بی تو می گیرم تب نرو، بیا زهرا(س)امشب نرو

تو رو جون حسن(ع)و حسین(ع)، تو رو جون زینب(س)نرو

بچه هام میشن پرپر، می خونن با چشم تر، هی میگن نرو مادر

وای، بیقراره بیقرارم وای، بی تو من بی کس و کارم

مشق من مرو زهرا(س)

میری و علی(ع)رو جا میزاری، داری یارت و تنها میذاری

نرو ای رفیق نیمه راهم، بی تو تباهم

بی تو میشم تنها نرو، می خونم یا زهرا(س)نرو

اگه میری منو هم ببر ، بی من از این دنیا نرو

دست من توی دستات، من رو هم ببر همرات، تا بریم پیش بابات

وای، از پیمبر تا قیامت وای ، می کشم همش خجالت

مجید خانی

واحد ایام بستری 2

سه ماه که تو بستری,زخمی شدی نمی پری

قاتل جون حیدری (وای)3

همش تو فکر سفری , تو این روزای آخری

نگو می خوای تنها بری (وای)3

جون من یه بار- دیگه چشاتو واکن

بازهم منو نگاه کن-اسمم رو باز صدا کن

دارم از غمت-زانو بغل می گیرم

به درد و غم اسیرم-بدون تو می میرم

آه و واویلا (امون از این غریبی)3

عروسیمون یادت نره,اون روز بابات دلشاد

به دست من دستتو داد(وای)3

گفت این امانت منه , شاخه گل یاسمنه

کسی دلش رو نشکنه (وای)3

اما حالا هم- دل همسرت شکسته

بال و پرت شکسته-وای کمرت شکسته

دل جای خودش-شکسته استخونات

کبوده زیرچشمات-شرمنده ام ز بابات

آه و واویلا (امون از این غریبی)3

جلو چشام میزدنت , کبوده کل بدنش

شده پر از خون دهنت (وای)3

چهل نفر هل دادنت , به زیر پا افتادنت

لگد زدن شکستنت (وای)3

از من که گذشت-ولی غمم همینه

کسی دیگه نبینه-ناموس رو زمینه

داغ تو منو-می کُشه زنده زنده

دلم رو از جا کنده-قنفذ بهم می خنده

بین کوچه ها-دستای من رو بستند

شیرازه مو گسستند-غرورمو شکستند

آه و واویلا (امون از این غریبی)3

مجید خانی


 

اشعار وداع و شهادت

غزل مصیبت شهادت 1

به درد و غم گرفتارم چه سازم

پس از تو بی کس و یارم چه سازم

زجا برخیز و کاری کن عزیزم

گره افتاده در کارم چه سازم

 پریشانم پریشانم پریشان

بیا و قلب یارت را مسوزان

به پای هم دوتایی پیر گشتیم

دهد امشب نگاهت بوی هجران

خدا داند که من طاقت ندارم

میان قبر جسمت را گذارم

چگونه من لحد چینم به رویت

مرو از دستم ای دار و ندارم

علی(ع)جان کن نظر آشفته حالم

ببین ای همسفر بشکسته بالم

در این نه ساله هرچه دیدی ای یار

حلالم کن حلالم کن حلالم

پس از این بر غم غربت اسیری

علی(ع)جان گریه کن آرام گیری

از آن ترسم که غم گیرد به رویت

تو با این حال قبل از من بمیری

خدا لعنت کند آنکه مرا زد

اراذل های یثرب را صدا زد

همین که دید سرگرم تو هستم

به جان تو لگد را بی هوا زد

نفس های گرفتار من افتاد

به دست خادمه کار من افتاد

بدان آقا مقصر من نبودم

تکانی خوردم و بار من افتاد

قاسم نعمتی

غزل مصیبت شهادت  2

با دخترت حرفی بزن تا دق نکرده

چیزی بگو با این حسن(ع)تا دق نکرده

فکر کفن بیچاره کرده زینب(س)ت را

با او بگو از پیرهن تا دق نکرده

در شهر خود تنها شدن داغ کمی نیست

همدرد شه شو در وطن تا دق نکرده

با این سکوت انداختی از پا علی(ع)را

قرآن بخوان قرآن من تا دق نکرده

بعد از تو چاه شهر همدرد امیر است

لب وا کن ای آرام تن تا دق نکرده

استاد روضه روضه ی گودال با تو

حالا بخوان از بی کفن تا دق نکرده

بانوی پاکی ها تو را به خاک چادر

ندبه بخوان با بوالحسن تا دق نکرده

حسین ایمانی

غزل مصیبت شهادت  3

سر سجاده دعا کرده که تنها باشم

روضه خوان حرم غصه ی زهرا(س)باشم

کاش درد بدنش سهم تن من می شد

کاش می شد سپر میخ و لگد ها باشم

تو لطیفی و نداری طاقت سیلی را

کاش می شد لا اقل جای تو آنجا باشم

چادر خاکی تو روی تورا پوشانده و

شد مقرر که بسوزم از غمت تا باشم

پرو بال تو شکستند و پرو بالم ریخت

مانده ام روضه ای از ام ابیها باشم

رفتی وزینب(س)تو اُم ابیها شده است

لااقل این دفعه باید نبوی سا باشم

آه ای چاه کسی دور و بر حیدر نیست

حق بر این است که من ندبه ی غمها باشم

حسین ایمانی

غزل مصیبت شهادت  4

بستر مادر اگر بوی جدایی دارد

زینب(س)من ، حسنم نیز خدایی دارد

دیدنِ  کوچه به ضربُ المثلم فهمانده

گاهگاهی شده یک دست صدایی دارد

وای از روضه ی بی رحمیّ و حال مادر

چادر خاکیّ و پاره ماجرایی دارد

حسن(ع)از غصه بمیرد به خدا حق دارد

به زمین خوردن مادر خون بهایی دارد

پیش زینب(س)کسی از کوچه نگوید که لگد

کرده کاری که عزایی کربلایی دارد

پیر شد تازه جوان و حسنش ثابت کرد

مادرِ پیر و زمین گیر عصایی دارد

بغض حلقومِ حسن(ع)را می فشارد اما

ندبه می خواند و امّیدِ وفایی دارد

حسین ایمانی

غزل مصیبت شهادت 5

امیرالمومنینِ(ع) فاطمه(س)زانو بغل کردی

تو با این بغض،اشکِ همسرت را هم در آوردی

نمی دانم چرا دو رو برم را تار می بینم

جواب گرمی دستان حیدر نیست این سردی

تو مردی کردی و مردانگی اما ندیدی از

اهالی مدینه جز غم و نیرنگ و نامردی

علی(ع)جان نیمه شب وقتی که از روی همین جامه

مراشستی و جسم زخمی زهرا(س)کفن کردی

اگر مهتاب شد گلهای لاله بر کفن دیدی

مزن ناله تویی حیدر تو مرد هر هم آوردی

صدا کن مهدی(عج)ما را بخوان ندبه ولی الله

دعایی کن بگو وقتش رسیده ماه برگردی

حسین ایمانی

غزل مرصیبت شهادت 6

کاشانه ام که سوخت ، پرستوی من مرو

با پهلوی شکسته ، ز پهلوی من مرو

ای رهگذر که چادر خاکیست بر سرت

هی خاک بر سرم مکن ، از کوی من مرو

مثل نسیم آمدی و زنده شد علی(ع)

مثل غبار ، از سر گیسوی من مرو

رویت کبود ، روی من از شرم شد کبود

با بازوی شکسته ، بازوی من مرو

بر زخم دل نمک نزن این دل شکسته است

شب دفن کردمت ، گل شب بوی من مرو

این زینب(س)، این حسین(ع)، و این مجتبی ، ببین

پشتم ز غم خمیده ، نگر سوی من ، مرو

چون ماهی ام کز آب برون افتاده است

جان می کَنَم ، دلیل تکاپوی من ، مرو

ای قبله نماز علی(ع)، صبر پیشه کن

روی مرا زمین مزن ، بانوی من ، مرو

  سید عبدالرضا هاشمی

غزل مصیبت شهادت  7

مادر بیا امشب کمی آرام تر باش

کمتر ز شبهای دگر فکر سفر باش

امشب چراغ ذکرهایت کم فروغ است

آخر تو زهرایی ، بیا تابنده تر باش

ما کودکان تاب آوریم اما خدا را

امشب به فکر حالت زار پدر باش

مادر چرا نیمی ز رویت را گرفتی ؟

ای ماه عالمتاب ، کم شق القمر باش

رنج پدر ، رنج علی(ع)، رنج خلایق

یک لحظه ترک رنج کن آسوده تر باش

ای لاله آکنده از داغ شکسته

این در پر از میخ است ، کمتر پشت در باش

  سید عبدالرضا هاشمی

غزل پیوسته حضرت زهرا(س)حضرت رقیه(س)

گاهی مجال یک نفسم هست و گاه نیست

رویی برای آمدنِ ما به راه نیست

این روزها که مادرمان بستری شده

محرم برای حرف علی(ع)غیر چاه نیست

درکوچه ی عذاب مدینه کسی نگفت

یار غریب شهر شدن اشتباه نیست

آنقدر بد زدند به بازو و سینه که

نایی برای گفتن یکبار آه نیست

وقتی لگد زدن به در خانه عادیست

غیر از طناب روزی بازوی شاه نیست

این روضه ها به سیلی و ویرانه می رسد

آیا شبیه فاطمه(س)بودن گناه نیست ؟؟

رویش شبیه صورت مادربزرگ بود

برگونه رد پنجه بی رحم گرگ بود

غنچه کبود و یاس کبود و حرم کبود

روی گل حسینیه و مادرم کبود

جای غلاف و مشت و لگد روی دست و پا

پا تا سرش فقط شده زخم و ورم کبود

سر آمده به دیدن دختر درون تشت

دیدم شده لب و دهن دلبرم کبود

دختر شبیه مادر سادات قد کمان

بابا به خون تپیده و نیلوفرم کبود

این ماجرا چقدر به کوچه شبیه شد

صورت کبود و گونه و بال و پرم کبود

وقتی تمام قد ، نوه مادر بزرگ شد

دیدم هلال فاطمیم در حرم کبود

هرکس شبیه فاطمه(س)شد بی قرار شد

دشمن رسید و ضربه زد و دیده تار شد

اشکی برای روضه ی مظلومه ها کنید

مارا برای ذکر مصیبت سوا کنید

حسین ایمانی

چهارپاره شهادت

گریه کن از غمم که دق نکنی

گریه کن بر من و یتیمانم

گریه کن ای امام مظلومان

اشکهایت دواست می دانم

گوش کن حرف آخر زهرا(س)

وصیت از من و عمل با تو

شب که شد از روی لباس مرا

شستشو می دهد چرا؟ تا تو

تا نبینی سیاهی و ورم و

پرو بال شکسته ی یارت

همسرت را حلال کن حیدر

می روم من خدانگهدارت

گریه هایت برای چیست علی(ع)

توکه از فاطمه(س)غریب تری

باید از این به بعد شبها تو

آب بهر حسین(ع)من ببری

 نکند تشنه لب به خواب رود

نکند خشک باشد این لبها

ای علی(ع)جان قرار ما باشد

ته گودال عصر عاشورا

تانشستند بر روی سینه

می کنم پای روضه هایش غش

تاکه رفتند جانب خیمه

ناله کن وای زینبم آتش

وارث دستهای بسته ی تو

می شود دختر پریشانم

من کنار بدن تو پای سر

ندبه خوان باش و ندبه می خوانم

حسین ایمانی

مثنوی شهادت

پر بزن با پر شکسته ولی

باز هم میشود غریب علی(ع)

صد گل سرخ به روی کفن است

نیشخند سقیفه سهم من است

ورم بازویت عذابم داد

لرزه بر زانوان شاه افتاد

می کشد آه مثل من لاهوت

می چکد خون تازه از تابوت

حسنت بی قرار و سرگردان

و حسین(ع)تو مضطر و حیران

یادگاری کوچکت بانو

میزند خانه ی مرا جارو

تو که دید غریب و تنهایم

رفتی و من اسیر غمهایم

غصه ی همسر تو بغض حسن(ع)

بغچه ای ماند و زینب(س)و سه کفن

یک کفن سهم جسم اطهر تو

کفنی هم برای حیدر تو

کفن سومی که از حسن(ع)است

وای بر من حسین(ع)بی کفن است

پیرهن دوختی ولی زهرا(س)

پیش چشم تو عصر عاشورا

سر او می برند و می خندند

دستهای عقیله می بندند

ضربه ی تازیانه و زینب(س)

روضه ی نازدانه و زینب(س)

دخترت وارث غم یار است

زینبت ندبه خوان دلدار است

حسین ایمانی

چهارپاره شهادت حضرت زهرا(س)

شرمنده ام که خانه ی امنی نداشتم

شرمنده ام که زندگی ات روضه وار بود

ای آفتاب خانه چرا سرد و ساکتی

مهتاب شد نظاره کنم گونه ی کبود

آرامش سرای علی(ع)بودی و دمی

آرامشی به خانه ی حیدر ندیده ای

شرمنده ام از این پر و بالی که زخمی است

غسلت چه مشکل است چرا قد خمیده ای

..

این لخته خون روی تنت می کشد مرا

گلهای لاله ی کفن تو عذاب من

اشک حسین(ع)و زینب(س)و کلثوم می چکد

کشته مرا نفس نفس و هق هق حسن(ع)

تو با پر شکسته شده پر گرفته ای

من مانده ام در آش هجران و سوختم

گفتی به زینب(س)ت که نخور غصه ی کفن

پیراهنی برای حسین(ع)تو دوختم

پیراهنی که بر روی زخمت کشیده ای

مخفی نکرده آنهمه زخم و ورم ولی

ممنونم از تو که همه جا فکر حیدری

حالا برو که چاه شود محرم علی(ع)

حالا برو که روضه ی غمهای همسرت

بعد از تو رزق و روزی چاه است و نخلها

بعد از تو خانه داری این خانه با کیست

که پای نیزه دم زند از وصل دلربا

حسین ایمانی

زمزمه شهادت 1

مادر ، شکست اگرچه پر و بالت

راحت باشه دیگه خیالت     ایشالا که خوب شه حالت

مادر

 مادر ، چشمای نیمه بازتو نبند

برای دلخوشی من بخند   زخمای تو قاتل زینب(س)ند

مادر

 مادر ، خودم دیدم نفس نفس زدی

از زیر در تا بیرون اومدی  چه ساعتی چه صحنه دردی

مادر

 مادر ، زخمای بستر تو خوب نشد

سوختگی سر تو خوب نشد  له شدی پیکر تو خوب نشد

مادر

 مادر ، با هر نفس خونین میشه لبات

رمق نداره پس چرا صدات   کشتی منو با این وصیتات

مادر

 مادر ، یه بار دیگه منو بغل بگیر

هی زیر لب چرا تو سر بزیر

همش میگی زینب(س)میشه اسیر

مادر

 مادر ، اینقده قلبمو آتیش نزن

فقط یه جمله ای بگو به من  بگو حسین منو می کشن

مادر

 مادر ، قصه ی پیرهن چیه بگو

وظیفه های من چیه بگو     دردسر یه زن چیه بگو

مادر

 مادر ، کربلا کربلا میگی چرا

ذبیح بالقفا میگی چرا     غسیل بالدماء میگی چرا

مادر

 مادر ، یعنی پیش چشای خواهرش

خنجر و میذارن رو حنجرش  پیش چشام جدا میشه سرش

قاسم نعمتی

زمزمه شهادت 2

یکم نفس نفس بزن شاید آروم بگیری

قرار نبود به این زودی بمیری

توکه می دونستی غریبم    چرا داری تنهام میذاری

باور نمی کنم که داری   میری علی(ع)رو جا میذاری

زهرا(س)جون علی(ع)نرو 4

فدای چشم بارونیت فدای اشکای تو

خالی می شه توی خونَم جای تو

مضطرِبَن زینب(س)و کلثوم/چه بغضی کرده حسن(ع)تو

ریخته به هم حال حسین(ع)و   گلای سرخ کفن تو

زهرا(س)جون علی(ع)نرو 4

با روضه های مادرم بارون غم میباره

باور نمی کنم حرم نداره

ایشالله آقامون میاد و      پیدا میشه حریم مادر

سینه میزنیم تو مدینه     با نغمه ی حیدر یاحیدر

حسین ایمانی

زمزمه  شهادت 3

زهرا(س), شبیه ابر نوبهاری,ببین برام نمونده یاری

داری منو تنها میذاری (زهرا(س))

زهرا(س),بعد تو قلب من کبابه,خونه آرزوم خرابه

سلام حیدر بی جوابه (زهرا(س))

زانو بغل می گیرم*از این زمونه سیرم

تنها نذار عزیزم*بدون تو می میرم

زهرا,داغ تو مونده رو دل من,این غصه گشته قاتل من

قتلگهت شد منزل من (زهرا(س))

زهرا, آتیش گرفته پیرهن تو,چسبیده با خون به تن تو

کبوده کل بدن تو (زهرا(س))

مردم تا که تو کوچه * روی خاکها نشستی

با پهلوی شکسته است*پشت منو شکستی

زهرا(س),عشقت دل از دلم ربوده,چرا پای چشات کبوده

برای مردن تو زوده (زهرا(س))

زهرا(س),می خوام بمیرم روزی صدبار

تاپشت در می بینم ای یار

رد تو روی به روی دیوار (زهرا(س))

یه بی حیای نامرد*به زخم دل نمک زد

پیش چشام تو کوچه * ناموسمو کتک زد

مجید خانی

زمینه شهادت 1

آسمون دل خونه ، ای وای ای وای

دلم گرفته بهونه ، ای وای ای وای

که روضه میخونه

از غم و غصه گریونم ، گریونم گریونم

روضه ی مادر میخونم ، میخونم میخونم

واویلا – واویلا

شور قیامت برپاست ، ای وای ای وای

نشسته در خون زهرا(س)ست ، ای وای ای وای

مادر عاشوراست

مدینه سرد و غمگینه ، غمگینه غمگینه

ز خون زهرا(س)رنگینه ، رنگینه رنگینه

واویلا – واویلا

هستی حیدر افتاد ، ای وای ای وای

سوره ی کوثر افتاد ، ای وای ای وای

بال کبوتر افتاد ، ای وای ای وای

فاطمه(س)با سر افتاد ، ای وای ای وای

شعله به معجر افتاد ، ای وای ای وای

یک دفعه مادر افتاد ، ای وای ای وای

فاطمه(س)زیر دست و پا ، دست و پا دست و پا

پیش نگاه بچه ها ، بچه ها بچه ها

واویلا – واویلا

شاخه گل پژمرده ، ای وای ای وای

فاطمه(س)سیلی خورده ، ای وای ای وای

صبر حسن(ع)برده

کشته حسن(ع)را این درد ، ای وای ای وای

پیش نگاه نگاهم آمد ، ای وای ای وای

عقده خود وا کرد

بارون گریه میباره ، میباره میباره

گمشده هردو گوشواره ، گوشواره گوشواره

صورت مادر خاکی شد ،   یا زهرا(س)

قاسم نعمتی

زمینه شهادت 3

تنها تنها                          حیدر تنها

یک تنه میشه                 میونهِ غم ها

میری و تنها میزاری فاتح خیبرو

این نبود رسم رفاقت میکشی دلبرو

نفس علی(ع)                  بالای سرت

به شماره شد                 پیش دخترت

 ..

جانشینِ                     مادرم میشم

من هوادارِ                       پدرم میشم

غم نخور مادر که زینب(س)غمخورِ عالمه

اینا غم نیست واسه زینب(س)اینا خیلی کمه

اما کربلا                    غمه خیمه ها

شاه بی سر و                  ماه نیزه ها

 محمد جواد رمضانی

زمینه شهادت  2

نرو,عشق حیدر         بمون,یاس پرپر

نذاز, تنهاشم توی شهر غصه و غم

چشام,پر بارونه         دلم,غرق خونه

دیگه,بعد از تو به کی غصه ها مو بگم

کجا*داری میری بدون علی*گل غرق به خون علی

نرو یار جوون علی(ع)

آخه*نمیگی که اگه تو بری*توی شهر مدینه دیگه

تک و تنها می مونه علی(ع)

(نرو,زهرا(س)زهرا(س))

تو و, زخم پهلو          تو و , درد بازو

تو و , دیوار و در و میخ و سقط جنین

منو,چشم مایوس       منو, درد ناموس

منو,داغ کوچه که خوردی روی زمین

جلو*چشم من زنمو می زدند*پاره تنمو می زدند

توی کوچه شکسته سرش

یکی*با لگد زد و در رو شکست

یکی زد با قلاف روی دست

پره خون شده بال و پَر

 (نرو,زهرا(س)زهرا(س))

دلم غرق آهه              سرم,توی چاهه

خونه ام , قتلگاهه تو شد عزیز دلم

جلو,چشمای من        تورو,می زد دشمن

خدا,می دونه که ز روی تو خجلم

توی*کوچه پیش چشام زدنت*پره خون شده بود دهنت

زدی دست و پا پیش چشام

رد*خونتو رو زمین می دیدم*نمی دونی که چی کشیدم

پره  هق هقه تو نفسام

مجید خانی

نوحه شهادت 1

الوداع زهرا،ای حبیبم-می روی بی تو،من غریبم

مهربان یارم ترک سفرکن -حال زارم را زهرانظر کن

گوشه چشمی بر چشمان تر کن

مرویازهرا(س)

صحبت ازهجران کرده پیرم-میشودجایت من بمیرم

پامکش سوی قبله نگارم – تا سرت را برسینه گذارم

طاقت هجرانت راندارم

مرویازهرا(س)

آتش افتاده بردل من-میزنی زهرا(س)حرف رفتن

 عاقبت کاری شد زخم سینه – پرکشیدی ای یاس مدینه

از توممنونم ای بی قرینه

قاسم نعمتی

نوحه شهادت 2

من عاشق.دلخسته ام.زهراجان من به تو دلبسته ام

ترکم مکن.ای یار من.بنگر من بی تو دلشکسته ام

زندگی بی تو بی صفا شود

سینه ام ساحل غمها شود۲

یازهرا(س)۲یافاطمه(س)

دیده بگشا . ای باوفا.اشکم شده از دیده روانه

ای مونس غمهای من. مچکد بر رویت دانه دانه

گرمی آه من مرو مرو

پشت و پناه من مرو مرو

یازهرا(س)۲یافاطمه(س)

حامد الواری

واحد شهادت

حالا که مرتضی شده اسیر غمها

چطور دلت میاد منو بذاری تنها

تو که می دونی جز تو هیچ کس و ندارم

 خانوم من تو رو خدا بمون کنارم

نذار بشکنه دلم (تنهام نذار)3

داغ تو میشه قاتلم (تنهام نذار) 3

به غم اسیرم، ز دنیا سیرم

نمیشه باورم برات عزا بگیرم

از همه خسته ام، در خود شکستم

شرمنده ی تو واسه اون دستای بستم

تو رو رو خاکها دیدم، خیلی عذاب کشیدم

خدا می دونه دیگه، از زندگی بریدم

عشقه علی(ع)یا زهرا(س)(نذار علی(ع)رو تنها) 3

شب عروسیمون اومد امشب به یادم

چی شده اون گوشواره که بت هدیه دادم

تا روز محشر کوچه ها یادم نمیره

افتادی زیر دست و پا یادم نمیره

می زدنت چهل نفر (جلو چشام)3

خوردی توی دیوار با سر (جلو چشام)3

دلم غمینه، اهل مدینه، حرمت دختر پیمبرو شکستند

اون روز نه تنها، درو شکستند، تو کوچه ها غرور حیدر و شکستند

خسته و بیقرارم، شکسته ذوالفقارم

جز تو توی مدینه، هیچ کسی رو ندارم

مجید خانی

اشعار بعد از شهادت

غزل مصیبت بعد از شهادت

در شعله ها پروانه آرامش ندارد

مادر نباشد خانه آرامش ندارد

نیلوفری که ریشه هایش خشک باشد

یا غنچه در ویرانه آرامش ندارد

خونابه روی شانه های من چکیده

لرزان شده این شانه آرامش ندارد

با رفتنت شد خانه دارِ خانه زینب(س)

هرچند این دردانه آرامش ندارد

زانو بغل زد مجتبی و گریه می کرد

جان سوخته جانانه آرامش ندارد

نجوای اهل خانه ات مهدی(عج)بیا شد

این ندبه ی مستانه آرامش ندارد

حسین ایمانی

غزل پیوسته شام غریبان

پرشکسته پرید و رفت که رفت

 از جهان دل برید و رفت که رفت

در تمامی عمر خود نفسی

دلخوشی را ندید و رفت که رفت

وقت تشییع خون و خونابه

از کفن می چکید و رفت که رفت

بضعة المصطفی ملیکه نور

طعنه ها را شنید و رفت که رفت

رفته و مانده ام غریب الله

مونسم می شود از این پس چاه

رفته بیمار و بسترش مانده

فاطمه(س)رفت و حیدرش مانده

پرشکسته پریده از لانه

رد خون های بر پرش مانده

گل سرخ کبود من رفته

یادگاری مضطرش مانده

مانده آن چادری که خاکی شد

تکه هایی ز معجرش مانده

آفتاب مدینه سوء سوء زد

شاه دستش به روی زانو زد

خانه ام تار و سرد بعد از تو

حسنم بغض کرد بعد از تو

نفسم شد عذاب بی زهرا(س)

سینه ام غرق درد بعد از تو

آنکه در کوچه ها تورا زده است

به خودش گفته مرد بعد از تو

قاتل و نیشخند هر روزه

می شود یک نبرد بعد از تو

بی تو دلگیر می شود خانه

بیشه ی شیر می شود خانه

همسرت را حلال کن زهرا(س)

وعده ی بعدی وصال ما

عصر غم ساعتی که در گودال

می زند شاه تشنه دست و پا

می رود پیش چشم زینب(س)ما

روی نیزه سر وجیه الله

بدنی زیر سم اسبان و

حرمی می شود اسیر بلا

می شود این حریم سرگردان

ندبه خوان تا که سر شود هجران

حسین ایمانی

زمینه  بعد از شهادت 1

مادر سادات از غمت اسیر دردم

پی نشونی قبرت کجا باید بگردم

منو کشته آتیش غمت-بگو مادر کجاست حرمت

می سوزونه منو ماتمت      بگو مادر کجاست حرمت3

شده دلا بیقرارت        می خوام بیام کنارت

بگو که کجاست مزارت

کار دل من شده بیقراری

 برات بمیرم که حرم نداری

مادر بی حرم زهرا(س)

تا که توئی مادرمون ما سرفرازیم

ایشاالله آقامون میاد واسَت حرم می سازیم

دوتا گلدسته باید ضریح-مثل شیش گوش کربلا

شبای جمعه که می شه از باب الحسن(ع)میان زائرا3

هرکی آرزوش همینه         بکوبه بادست به سینه

الهی بمیرم مدینه

شیعه براتو جونشو می بازه

مهدی(عج)بیاد واسَت حرم می سازه

منو مدینه ببر مادر

مجید خانی

نوحه شام غریبان

آمده دیگر وقت هجران-رفتی از دستم فاطمه جان

گشته هنگام غسل شبانه – پرکشیدی تو آخر زخانه

می برم جسمت را مخفیانه

مدد یازهرا(س)

آید از جسمت خون تازه-مانده بر دستم یک جنازه

خون پهلویت برده قرارم -گو چگونه ای دارو ندارم

بر تنت بانو لحد گذارم

مدد یازهرا(س)

کودکانت را کن تماشا-چشمشان سوی دست بابا

دست من خورده برزخم بازو

شویم آهسته این زخم پهلو

من چه سازم با این تاب گیسو

قاسم نعمتی

نوحه  بعد از شهادت

میزنم ناله از جدایی-ای همه هستِ من کجایی

خانه ام بی تو بیت العزا شد-حاجت اهل یثرب روا شد

آسمان هم با من هم صدا شد

کجایی زهرا(س)

قبله گاهم شد تربت تو-ناله دارم از غربت تو

نیمه شب ها آیم بر مزارت – تاسحر میمانم در کنارت

کن نظر بر یار بیقرارت

کجایی زهرا(س)

دیدنی باشد در دل شب-بین سجاده ذکر زینب(س)

مثل تو خاتون عالمین است

با دلی سوزان در شور وشین است

همچو پروانه گرد حسینم

قاسم نعمتی

دوبیتی بعد از شهادت

رفتی و روزگار علی(ع)تیره می شود

غمها به قلب شیره خدا چیره می شود

دنیای غصه می شود آوار بر سرم

آن لحظه که مغیره به من خیره می شود

*****

سینه ات سوخته بود و جگرت زخمی بود

لحظه ی پر زدنت بال و پرت زخمی بود

ورم بازوی تو لرزه ی زانویم شد

جگرت بال و پرت موی سرت زخمی بود

حسین ایمانی

اشعار حضرت عباس (ع)

مثنوی  فاطمیه  – حضرت عباس (ع)

وقتی که گرم روضه ی عباس باشی

باید به فکر گردش دستاس باشی

با روضه های فاطمه(س)وقتی عجینی

که بی قرار روضه ام البنینی

عباس درد دست و بازو را کشیده

عباس طعم زخم پهلو را کشیده

عباس می داند به جای دیده ی تار

باید بگیری دست را بر روی دیوار

اما چه می گویم ابوفاضل ندارد

دستی که جای دیده ی پر خون گذارد

وقتی که با صورت زمین افتاد سقا

بی شکّ و شبه ناله زد ای وای زهرا(س)

بر روی خاک چادریِّ مادرش خفت

زهرا(س)که آمد علقمه ادرک اخا گفت

با ناله ی ادرک اخا از خیمه ها شاه

اُفتان و خیزان آمد و ذکر لبش آه

آه عجیب شاه صحرا را گرفته

انگار شط هم بوی زهرا(س)را گرفته

خون از نگاه ساقی لب تشنه شد پاک

آمد ندا از آسمان از سوی افلاک

تا روز محشر پرچم عباس بالاست

ام البنین عباس تو فرزند زهرا(س)ست

هر فاطمیه نغمه ی عباس و مادر

شد ندبه هجران تو الغوث دلبر

حسین ایمانی

غزل مصیبت حضرت عباس (ع)

بر سر نعش  گل ام بنین (س) غوغا  شد

همه گفتند:حسین بن علی(ع)  تنها شد

تاکه حیرت زده در دشت دودستت دیدم

گفتم از یوسف  من  یک  اثری  پیدا شد

صوت ادرکنی تو گم شده در هلهله  ها

این چه شوریست که در لشگریان برپاشد

تا که دیدم بدنت را  کمرم  درد  گرفت

خیز ازجا و ببین پشت  حسینت  تا  شد

ز بلندای قدت جای دو لب باقی نیست

این همه  تیر  کجای  بدن  تو  جا  شد

با چه بغضی زده این ضربه خدا می داند

که   ز  فرق   سر تو   تا  به  ابرو  واشد

صورت  تو  اثر  از   چادر   خاکی  دارد

گوئیا سجده تو بر  قدم  زهرا (س)  شد

گوئیا لشگری از پیکر  تو  رد  شده  اند

زیر   پا   خطبه   ترویه   تو   امضا  شد

بین یک دشت تنت ریخته صاحب علمم

صحنه   قتلگهت   علقمه  نه  دریا  شد

قاسم نعمتی

نوحه حضرت عباس(ع)

زجا برخیز ای تکیه گاهم-توهستی سردار سپاهم

بدون تو من بی پناهم(ابالفضل)

توسقای لب تشنگانی-قرار قلب کودکانی

کنار من باید بمانی(ابالفضل)

یا عباس-توهستی که این خیمه ها پابرجاست

نگاه همه سوی مشک سقاست

حرم بی تو غوغاست

نما نظر بر این دیده ترم/عجب بلایی آورده بر سرم

چه سازم عباس بعد تو باحرم

((یابن الحیدر سقای لشگرم))

پس از تو کار من تمام است-دگر پایان احترام است

زمان حمله بر خیام است(واویلا)

پناه خواهر ها تو هستی-امید دخترها تو هستی

امان معجرها تو هستی(واویلا)

یاعباس-ببین روی لشگر به زینب وا شد

به دور خیام حرم غوغا شد-عدو بی حیا شد

نهاده زینب دستان خود به سر

ز ماجرائی دارد دلم خبر

به روسری ها دارد عدو نظر

((یابن الحیدر سقای لشگرم))

 علم یک سو دست تو یک سو

عجب آشفته گشته گیسو

نمانده چیزی از دو ابرو(برادر)

شدی پاشیده بین صحرا-تکان دادی بازوی خود را

کنار تو افتادم از پا(برادر)

یا عباس- چه کاری ببین کوفه دستم داده

سرت بر سر شانه ات افتاده-به رخ پا نهاده

عمود آهن پاشیده این سرت

نمانده چیزی از دیده ترت

بگو چه گویم پاسخ به خواهرت

قاسم نعمتی

1 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × دو =

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.