شهید محمود ملکی

شهید محمود ملکی کهنگی روحانی و ذاکر اهل بیت عصمت و طهارت در اول دی ماه ۱۳۴۲ به دنیا آمد .و در ۱۲ تیرماه ۱۳۶۶ در منطقه ماووت عراق به شهادت رسیدبه گزارش پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای بهشت زهرا(س) ، مادر این شهید به بیان پاره ای از خاطراتی این شهید پرداختند و اشاره کردند: ایشان در هفت ماهگی فلج شدند بطوریکه از سن ۲ سالگی تحت درمان قرار گرفتند ….بعد از آن مداواهای فراوانی بر روی پاهای وی انجام گرفت تا گذشت ۷ سال از سن او که توانست کمی راه بیافتد. در آن زمان هرگاه از وضعیت ایشان سوال میکردیم با روحیه بسیار قوی و با صبر زیادی که داشتند می گفتند که من خوبم و چیزی نیست .بالاخره بعد از سالها مداوا توانستند بدون عصا راه بروند .ایشان در تحصیل و درس هم شاگرد بسیار موفق و کوشایی بودند . به دلیل علاقه زیادی که به اسلام داشتند تصمیم گرفتند که به حوزه علمیه بروند و با این دین بزرگ و الهی بیشتر آشنا شوند .محمود شاگرد بسیار کوشایی بودند تا جائیکه سایر شاگردان مشکلات خویش را از وی می پرسیدند و او هم به خوبی پاسخ آنها را میداد.همواره باوضو بود . روضه ها و دعاها را بسیار زیبا قرائت میکرد.هرگاه به خانه می آمد مرا نصیحت میکرد و از دین و قرآن برای من صحبت میکرد.

چون من توانایی خواندن قرآن را نداشتم سوره های کوچک را با صدای خود ضبط میکرد و بعد بمن میداد تا از طریق شنیدن بتوانم آنها را حفظ کنم. بدین ترتیب با این روش توانستم سوره های زیادی از قرآن را حفظ کنم.وقتی جنگ شروع شد برای تبلیغات به جبهه میرفت اما هیچ وقت بیان نمیکرد و میگفت : مادرجان من چندروزی به شمال میروم و برمیگردم.

بالاخره یک روز به او گفتم : مادر جان شما با این پا چطور به جبهه می روید برای شما خطرناک است . او در جواب بمن گفت : هرچه قسمت باشد همان اتفاق می افتد.

وقتی برای محمود به خواستگاری رفتیم او در همان جا بیان کرد که پدرم دو خانه دارد ولی برای خودش است و من هیچ ندارم و همه مسائل را بیان کرد . وقتی به خانه آمدیم به او گفتم پسرم این چه حرفهایی بود که شما عنوان کردید . او در جواب گفت : مادرجان من از خانه پدرم استفاده نمیکنم . من باید بتوانم مستقل زندگی کنم و باید از همان ابتدا تمام حقیقت و مسائل را عنوان کنم تا بعدها مشکلی پیش نیاید.

ایشان همواره به خانواده های معظم شهدا سر میزد و از حال آنها جویا میشد . برای تسکین و آرامش خانواده های شهدا شبهای جمعه در خانه آنان دعا میخواند .

محمود آخرین باری که میخواست برود روبمن کرد و گفت : مادرجان خداوند به شما صبر عنایت کند و بعدهم با آن صدای دلنشین و رسای خویش دعایی را خواند و به سروصورت من فوت کرد . بعد هم گفت مادرجان اگر برای من اتفاقی افتاد و اگر من طوری شدم دوست دارم شما خودداری کنید و گریه نکنید و مرا دشمن شاد نکنید . دوست دارم همانند حضرت زهرا(س) و حضرت زینب(س) رفتار کنید و بعد هم خداحافظی کرد و رفت .

بعد از مدتی هم خبر شهادت ایشان را بما دادند . شهید محمود ملکی کهنگی در حین عملیات در حالیکه با فرمانده مشغول صحبت بودند خمپاره ای به کنار ایشان اصابت میکند و در اثر آن به شهادت میرسند . شهید محمود ملکی در ۱۲ تیرماه ۱۳۶۶ در منطقه ماووت عراق در اثر اصابت خمپاره به شهادت میرسد.

راوی : مادر شهید


دید گاه خود را در باره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نمی شود Required fields are marked *

*

هشت + سیزده =

WpCoderX