ارادت شهدابه حضرت عباس(ع)

عید اون سال با شب ولادت امام رضا علیه السلام یکی شده بود
بچه های تفحص توی سنگر جشن گرفته بودند
آخر مراسم نوبت من شد که بخونم
دست به دامن قمر بنی هاشم علیه السلام شدم
عرض کردم: ارباب شما مزه شرمندگی رو چشیدید
نذارید ما شرمنده ی خانواده ی شهدا بشیم

… فردا صبح از بچه ها رمز حرکت گروه تفحص رو پرسیدم
فکر می کردم چون روز ولادت امام رضاست ، رمز حرکت یا امام رضا علیه السلام خواهد بود
اما حاج آقای گنجی گفت: رمز حرکت یا ابالفضل علیه السلام
گفتم: امروز روز ولادت امام رضاست
گفت: دیشب به آقا ابالفضل علیه السلام متوسل شدیم
امروز هم به اسم اون حضرت میریم تا از آقا عیدی بگیریم

… دست بکار شدیم
بعد از چند دقیقه اولین شهید پیدا شد
خوشحال شدیم
اسم شهید هم روی کارت شناسایی اش بود و هم روی وصیت نامه اش
” شهید ابوالفضل خدایار ، گردان امام محمدباقر علیه السلام ، گروهان حبیب کاشان ”
بچه ها گفتند: توسل دیشب ، رمز حرکت امروز و اسم شهید یکی شده
بی اختیار به زبونم جاری شد که:
اگه اسم شهید بعدی هم ابوالفضل بود ، اینجا گوشه ای از حرم آقا ابوالفضله

… داشتم زمین رو می کندم که دیدم حاج آقا گنجی و یکی از بچه ها پریدند توی گودال
از بیل میکانیکی پیاده شدم
خیلی عجیب بود
شهیدی پیدا شده بود که یک دستش از مچ قطع بود
پلاکش رو استعلام کردیم ، گفتند:
” شهید ابوالفضل ابوالفضلی ، گردان امام محمد باقر علیه السلام ،گروهان حبیب کاشان”
طلائیه شد مقر ابوالفضل عباس علیه السلام
راوی: محمد احمدیان
منبع: آسمان مال ماست ( کتاب تفحص ) ، صفحه

۳۵

***************************

دل هوای حضرت عباس علیه السلام کرد

اول خودش آمد و گفت: حسین خیلی دلم گرفته می خوام برام روضه بخونی. شاید دیگه فرصت روضه گوش کردن نداشته باشم.
گفتم: تقی برو شب عملیات خیلی کار دارم.
رفت و باز برگشت. این بار شهید یعقوبی رو آورده بود واسطه. اصرار که فقط چند دقیقه.
سه تایی رفتیم نشستیم پشت سنگر؛گفتم: چه روضه ای بخونم؟ تقی گفت: دلم هوای حضرت عباس علیه السلام را کرده.
و من هم شروع کردم به خوندن؛
ای اهل حرم میر علمدار نیامد ،علمدار نیامد
سقای حرم سید و سالار نیامد، علمدار نیامد
کلی وقت داشتند با همین دو تا بیت گریه می کردند. رهاشون کردم به حال خودشون و رفتم.
عملیات شروع شد. با رمز «یا ابوالفضل عباس » یاد حرف تقی افتادم که گفته بود: دلم هوای حضرت عباس علیه السلام را کرده. بیسیم زدم وضعیتش رو بپرسم گفتند:« چند لحظه قبل شهید شد»
راوی: حاج حسین کاجی از گردان تخریب لشکر 17 علی ابن ابی طالب علیه السلام

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *