ذات الاحزان ۵ – اشعار محرم ۹۴ + سبک

بنام خدا
با عنایات حضرت باری تعالی و الطاف امیرالمومنین علیه السلام کتابچه شعر ذات الاحزان ۵ ( اشعار دهه اول محرم۹۴ ) آماده بهره برداری می باشد

این کتاب دارای ۶۸ روضه غزل مدح و و مناجات امام زمان و غزل مرثیه -۱۲ نوحه – ۲۲ زمینه – ۱۲ دودمه و ۱۵ روضه مقتل وِیژه دهه اول محرم می باشد

لطفا با نظرات و پیشنهادات سازنده خود ما را در تهیه ی بهتر مجموعه های ذات الاحزان یاری فرمائید.

جهت دریافت رایگان کتاب با شماره تلفن زیر تماس حاصل فرمائید.

  جناب آقای مصطفی جهانی منش ۰۹۳۷۰۱۸۸۳۳۸ مسئول روابط عمومی ذاکرین ری ( جهت دریافت کتب به تعداد بالا)

  آقای مهدی کنگی ۰۹۱۲۳۷۲۵۶۶۲  (محدوده ی میدان معلم)

 آقای علیرضا رام ۰۹۳۶۴۰۱۰۳۷۲  ( محدوده میدان نارنج)

 آقای حامد بنی هاشم ۰۹۳۵۴۲۷۶۱۲۵  ( محدوده شهرری)

آقای چهل اختران(قم): ۰۹۱۹۶۹۲۹۶۹۰

آقای علی کلیوند(کاشان):۰۹۱۳۱۶۳۰۴۴۰

آقای جواد کمالی(مشهد): ۰۹۳۹۵۵۸۷۶۸۲

آقای حسن آبادی(قرچک-ورامین):۰۹۳۵۳۵۴۰۴۸۱

آقای سید محسن حسینی(بابل):۰۹۳۵۹۹۲۱۲۱۲

آقای مسعود پیرایش(اراک):۰۹۱۸۳۴۹۹۲۰۳

آقای سید محمد بنایی(کرج) : ۰۹۳۵۸۳۴۵۸۳۴

صابر شهریان (نیشابور) : ۰۹۱۵۲۳۵۰۹۰۵

zatolahzan

دانلود سبک زمزمه ذات الاحزان ۵

دانلود سبک زمینه اول ذات الاحزان ۵

دانلود سبک زمینه دوم ذات الاحزان ۵

دانلود سبک نوحه ذات الاحزان ۵

متن اشعار کتاب به شرح ذیل می باشد

فهرست

اشعار مناجات با

اشعار مناجات باامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. ۷

اشعار مناجات با امام حسین علیه السلام ۱۸

اشعار شب اول – حضرت مسلم علیه السلام ۴۴

اشعار شب دوم – ورود به کربلا. ۵۸

اشعار شب سوم – حضرت رقیه سلام الله علیها ۷۳

اشعار شب چهارم – ابناء الزینب علیها سلام ۹۰

اشعار شب پنجم – حضرت عبدالله بن الحسنعلیه السلام ۱۱۵

اشعار شب ششم – حضرت قاسم بن الحسنعلیه السلام ۱۳۰

اشعار شب هفتم – حضرت علی اصغر علیه السلام ۱۵۲

اشعار شب هشتم – حضرت علی اکبر علیه السلام ۱۷۲

اشعار شب تاسوعا ۱۹۰

اشعار شب عاشورا ۲۰۷

اشعار ظهر عاشورا ۲۲۲

اشعار شام غریبان. ۲۳۸

اشعار شهادت امام سجاد علیه السلام ۲۴۷

اشعار دروازه ی کوفه. ۲۵۵

دودمه های محرم. ۲۶۷

2

تقدیم به شهیدان سرزمین منا

آتش کینه شعله ها دارد

در دل سر سپرده های یهود

لعنت حق به هرچه وهابی

لعنت فاطمه به آل سعود

عرضه داریم حجکم مقبول

با شماها منا منا شده است

خونتان نذر کاروانی که

راهی دشت کربلا شده است

ای کسانی که دیده بر راهید

مثل ام البنین شدید شما

برنگشتند حاجیان او

همه بی سر شدند کرببلا

معرفت را تمام کرده فقط

غرق در شور و شین گریه کنید

چون که مادر ندارد این آقا

همه یاد حسین گریه کنید

پیکر کشته هایتان سالم

غسل داده و با کفن آید

چند وقت دگر ولی زینب

همره پاره پیرهن آید

ناله زد آه یا رسول الله

از همه هستی ام همین مانده

دیدمش بی سر و بدون کفن

ته گودال بر زمین مانده

قاسم نعمتی

**************************

ارباب روی نوکریِ من حساب کرد

با اینهمه گناه مرا انتخاب کرد

هرکس شنید ناله ی حی العزا

تا خویش را به روضه رساند شتاب کرد

دلشوره داشتم که نبینم محرمت

یکسال این فراق دلم را عذاب کرد

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

نام حسین بار دگر انقلاب کرد

توبه شکسته ها همه گویند یاحسین

رب الحسین هرچه دعا مستجاب کرد

از کودکی حسینیه دار محرممیم

این روسیاه را خودش عالیجناب کرد

هرکس که ذره ذره به پای حسین سوخت

اورا خدا به وصل خودش کامیاب کرد

گریه غبار سینه ی من داده شستشو

این قلب خاک خورده چنان دّر ناب کرد

تفسیر دستگیریه تو از رسول ترک

کار هزار منبرو صد ها کتاب کرد

سینه برهنه ها همه از نسل عابسند

او کربلا طریق هی این وصل باب کرد

آید به گوش ناله ی محزون فاطمه

با اسم نام یک یک مارا خطاب کرد

ماه محرم آمد و پیچید بوی سیب

صلی علی الحسین و صلی علی الغریب

قاسم نعمتی

1

یاجداه !!!

فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِى الدُّهُورُ ، وَ عاقَنی عَنْ نَصْرِکَ الْمَقْدُورُ ، وَ لَمْ أَکُنْ لِمَنْ حارَبَکَ مُحارِباً، وَ لِمَنْ نَصَبَ لَکَ الْعَداوَهَ مُناصِباً، اگرچه زمانه مرابه تأخیر انداخت، ومُقدَّرات الهى مراازیارىِ تو بازداشت،ونبودم تا با آنانکه با تو جنگیدند بجنگم و با کسانیکه با تو دشمنى کردند خصومت نمایم فَلاَ نْدُبَنَّکَ صَباحاً وَ مَسآءً ، وَ لاَبْکِیَنَّ لَکَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً ، حَسْرَهً عَلَیْکَ ، وَ تَأَسُّفاً عَلى ما دَهاکَ وَ تَلَهُّفاً ،(درعوض) صبح وشام برتومویِه میکنم، و به جاى اشک براى توخون گریه میکنم،از روى حسرت و تأسّف و افسوس برمصیبت هائى که برتو واردشد،حَتّى أَمُوتَ بِلَوْعَهِ الْمُصابِ ، وَ غُصَّهِ الاِکْتِیابِ ،تا جائى که ازفرط اندوهِ مصیبت، وغم و غصّه شدّتِ حزن جان سپارم

فرازی از زیارتنامه ناحیه مقدسه

غزل امام زمان (عجل) ۱

دگر ای دوست مرا در حرمت مُحرم کن

رفتم از دست نگاهی به دل ماهم کن

یا بیا جانب قبله بکشان پای مرا

یا بر احوال دلم فکر کمی مرهم کن

دست و پا میزنم از دور نگاهی بکنی

گوشه چشمی به من و ناله ی پر دردم کن

با نگاهی بده خاکستر عمرم بر باد

این جگر سوخته ، رسوای همه عالم کن

من زمین گیر شدم باز قدم پیش گذار

التفاتی کن و این فاصله ها را کم کن

گریه از اول خلقت شده ارثیه ی ما

فکر چشمان پر از اشک بنی آدم کن

دیگر این نوکرتان گریه کن سابق نیست

پای بر دیده نهُ چشم مرا زمزم کن

می رسد بوی تو اما خبری نیست ز تو

یوسفا چاره ی این شام پر از ماتم کن

کاش می شد که شبی خواب تورا میدیدم

دوستم داری اگر قلب مرا محکم کن

ناز داری تو و ناز تو کشیدن سخت است

رحمی آخر به من و کوچکی قلبم کن

به علمدار قسم پای رکابت هستم

شانه ی گرم مرا تکیه ی این پرچم کن

همچونان ام بنین سوز و نوا دارم من

هوس یک سحر کرببلا دارم من

قاسم نعمتی

******************************

غزل امام زمان (عجل) ۲

بی تو در زندگیم رنگ خدا نیست که نیست

بین عشاق چو من بی سر وپا نیست که نیست

با غم دوری تو سوخته و ساخته ام

اثری از چه بر این سوز و نوا نیست که نیست

نیمه شب وقت مناجات بگویم با خویش

گوئیا قلب تو از بنده رضا نیست که نیست

من گنه کارم و آلوده قبول است قبول

بی محلی ز کریمان که روا نیست که نیست

بی جهت ناز طبیبان نکشم – چون دردم

درد هجر است و به جز وصل دوا نیست که نیست

هرکجا رو زده ام آبرویم را بردند

هیچ کس غیر شما فکر گدا نیست که نیست

در دعا فکر گرفتاری خود بودم و بس

یاد تو در دل ما وقت دعا نیست که نیست

غرق دنیا شده را جام شهادت ندهند

راه ما راه امام و شهدا نیست که نیست

خاک جبهه خبر از چادر خاکی دارد

باوفا تر کسی از مادر ما نیست که نیست

بهر درمان پریشانی این نوکر ها

چاره ای جز سفر کرببلا نیست که نیست

از زمانی که شنیدم در آن کوچه چه شد

داغییِ سیلی از این سینه جدا نیست که نیست

مادرت دیده به راه است بیائی مهدی

پشت در ناله ای آمد که کجایی مهدی

قاسم نعمتی

*************************************

غزل امام زمان (عجل) ۳

دل شکسته بداند قرار یعنی چه ؟

خبر نیامدن از تکسوار یعنی چه ؟

نگاه حضرت یعقوب می کند تفسیر

تمام عمر غم انتظار یعنی چه ؟

بدست باد سحر بوی پیرهن آید

نسیم صبح بداند بهار یعنی چه ؟

فقط ز خون شهیدان به جلوه می آید

به تیری از مژه طعم شکار یعنی چه ؟

ندیده عاشق رویت شدم که فاش کنم

اسیری دل و گیسوی یار یعنی چه ؟

کسی که طعم وصالت چشیده می داند

نگاه مرحمت سفره دار یعنی چه ؟

بگفت سید بحرالعلوم کی دانید

بغل گرفتن قد نگار یعنی چه

به یمن مقدم دلدار می شود معلوم

در این زمان علم اقتدار یعنی چه

به خاک چادر زهرا قسم به دست تو

عیان شود نفس ذوالفقار یعنی چه

دگر برای وصالت بهانه نمی گیرم

اگر که دیر بیایی ز غصه میمیرم

قاسم نعمتی

********************************

غزل امام زمان(عج) و ماه محرم ۴

آقا به این گدای محرم نگاه کن

من را برای روضه کمی رو به راه کن

عام عزا گرفته و سینه حسینیه است

کن ذره پروری و مرا نذر شاه کن

ای سرپناه قافله ی بی پناه ها

روی سرم دو دست کرم را پناه کن

باید به فکر شصت شب و روز گریه بود

ای سبز پوش پرجم خیمه سیاه کن

حق من است خشک بمانم ولی بیا

نذری چشم نوکر خود اشک و آه کن

دستی بکش به روی سر و صورت دلم

دل را فضای روضه ی خورشید و ماه کن

ماه محرم است بخوانم به سوی خود

این عاشق ظهور خودت از سپاه کن

حسین ایمانی

**************************************

غزل امام زمان (عجل) ۵

تو را قسم به خدائی که ربُّ الأرباب است

بیا، که می شنوم از تو و دلم آب است

به دیگران چه بگویم، اگر که رو نکنی؟

مپوش رخ، که رقیبم به سُخره شاداب است

گناهِ این دلِ شیدا به آهُوانت چیست؟

که لشکری به دو آهوی دیده بوّاب است؟

منم هماره پریشان، ز هجرِ طاووست

توئی، که طالبِ رویت همیشه بی تاب است

به دستِ غیب: خوشیم و، به دستِ رد: ناخوش

شدیم ماهی و چشمانِ ما به قلّاب است

مخواه! بیکس و بی یار و دربه در باشیم

مکن رها، که رهائی به بندِ ارباب است

زمانه غرقِ گناه و، غریق در غیبت

برای مصلح و اصلاح، این زمان ناب است

امیدِ آخرِ بیداری و بصیرت، آه!

بیا که چشمِ دلِ اهلِ ندبه بیخواب است

بجوش، خونِ لثارات! ای چکاچکِ سرخ!

تو صاحبی و گهِ امتحانِ اصحاب است

جوابِ سائلِ غمدیده را چه باید داد؟

اگر بمیرم ازاین غم چه جای اعجاب است؟

مریدِ ظاهرِ هستی نگشته ام، تو بیا

که من غریبم و اینجا رفیق ناباب است

حمیدرضا کسرایی

9

از ریان ابن شبیب از حضرت رضا علیه السلام در حدیثی آمده است که ایشان به او فرمودند:

یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ بَکَیْتَ عَلَی الْحُسَیْنِ ع حَتَّی تَصِیرَ دُمُوعُکَ عَلَی خَدَّیْکَ غَفَرَ اللَّهُ لَکَ کُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتَهُ صَغِیراً کَانَ أَوْ کَبِیراً قَلِیلًا کَانَ أَوْ کَثِیراً.

ابن شبیب، اگر برای حسین علیه السلام گریه کردی آن قدر که اشک هایت بر گونه ات جاری شد، خداوند تمام گناهانی که مرتکب شده­ای، کوچک یا بزرگ، کم یا زیاد، را می آمرزد.یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَلْقَی اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا ذَنْبَ عَلَیْکَ فَزُرِ الْحُسَیْنَ علیه السلام. ابن شبیب، اگر شادمانی تو در این است که خداوند، عزوجل، را ملاقات کنی در حالی که هیچ گناهی نداری، حسین علیه السلام را زیارت کن.یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَسْکُنَ الْغُرَفَ الْمَبْنِیَّهَ فِی الْجَنَّهِ مَعَ النَّبِیِّ وَ آلِهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِمْ فَالْعَنْ قَتَلَهَ الْحُسَیْنِ. ابن شبیب، اگر شادمانی تو در این است که در اتاق­ها ساخته شده در بهشت با پیامبر و آل او، صلی الله علیهم، ساکن شوی، قاتلین حسین علیه السلام را لعن کن. یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ سَرَّکَ أَنْ یَکُونَ لَکَ مِنَ الثَّوَابِ مِثْلُ مَا لِمَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ الْحُسَیْنِ فَقُلْ مَتَی مَا ذَکَرْتَهُ یَا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً.وقتی او را یاد کردی بگو: یَا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً (ای کاش با ایشان بودم و به رستگاری بزرگی می­رسیدم).

یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَکُونَ مَعَنَا فِی الدَّرَجَاتِ الْعُلَی مِنَ الْجِنَانِ فَاحْزَنْ لِحُزْنِنَا وَ افْرَحْ لِفَرَحِنَا وَ عَلَیْکَ بِوَلَایَتِنَا فَلَوْ أَنَّ رَجُلًا أَحَبَّ حَجَراً لَحَشَرَهُ اللَّهُ مَعَهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ ابن شبیب، اگر شادمانی تو در این است که ثوابی برای تو باشدمانند ثوابی کسی که با حسین شهید شده ابن شبیب، اگر شادمانی تو در این است که با ما در درجات بالای بهشت باشی، به اندوه ما اندوهگین باش و به شادی ما شادمان باش و بر تو باد ولایت ما که اگر کسی سنگی را هم دوست داشته باشد، خداوند او را با آن سنگ محشور می­کند.

وسائل‏الشیعه ج : ۱۳ ص:۵۰۳

**************************************

غزل امام حسین (علیه السلام) ۱

از ازل پرچم به دوش ماه ماتم گشته ایم

با نوای مادری محزونه همدم گشته ایم

ما همه انصار زهرائیم مردِ گریه ایم

محرم غمخانه ی ماه محرم گشته ایم

این لباس مشکی ما دست دوز فاطمه است

زین سبب عمریست با این خانه محرم گشته ایم

رد مکن ما را که اشک ما به دردت میخورد

گریه ها کردیم و بر زخم تو مرهم گشته ایم

روز محشر یکدگر را زود پیدا میکنیم

سالها مانند کعبه دور پرچم گشته ایم

گریه ی ما باعث تسکین قلب زینب است

خاک بوسِ عمه ی ساداتِ عالم گشته ایم

صبح ، مغرب ، شب ، سحر ، بزم عزا آماده است

این دهه همسفره ی فیضی دمادم گشته ایم

تا که فرصت هست باید گریه کرد و گریه کرد

چونکه مهمان اجل ما نیز کم کم گشته ایم

در حسینیه اگر گوش دل ما وا شود

همنوای مادری با قامت خم گشته ایم

یا بنی گفتنش بند دلم را پاره کرد

نیزه ای در پیش چشمش پیرهن را پاره کرد

قاسم نعمتی

****************************************

غزل امام حسین (علیه السلام) ۲

دلم ز روز ازل گشته مبتلای حسیـــــن

سلام من به حسین و به کربلای حسین

وجودِ عاشق و معشوق وقف یکدگر است

حسین برای خدا و خدا برای حســــین

ثواب سعی و صفا کی رسد به یک لحظه

قدم زدن وسط مروه و صفای حســـین

رضای حضرت حق در رضایت زهـــراست

رضای حضرت زهرا در رضــای حســــین

اگر معلم توحیــــد من شود زینــــب

به چشم خویش تماشا کنم خدای حسین

دوباره زد به سر عــــاشقم نوای جنون

که پرده ای کشم امشب ز ماجرای حسین

زمین کرببلا تا به عرش غوغا بود

زمان جلوه ی پایانی لقای حسین

نهاده دست به سینه تمام خیل ملک

همه مطیع فرامین چشم های حسین

خلیل آمده تا ذبح اعظمش بیند

چه محشریست مگر وادی منای حسین

کجاست حضرت داوود تا بگیرد یاد

طریق شکر نمودن ز شکر های حسین

کلیم غرق تحیر به لکنت افتاده

مگر چه میشنود لحظه ی دعای حسین

مسیح ذره ای از خاک قتله گاه چشید

تمام عمر شفا داد با شفای حسین

دوید ختم رسل سر برهنه تا گودال

میان هلهله ها گم شده صدای حسین

ز خیمه گاه رسد خواهری تک و تنها

مگر شنیده میان حرم صدای حسین

خدا کند که از راه رفته برگردد

وگرنه سر بدهد زیر تیغ جای حسین

صدای ناله ی زهراست میرسد بر گوش

فدای راس جدا گشته از قفای حسین

ببین که بر سر یک کهنه پیرهن دعواست

به دست چند نفر تکه ی ردای حسین

یکی زره یکی عمامه وان یکی شمشیر

ربود وان یکی از شانه ها عبای حسین

قاسم نعمتی

************************************

مناجات با امام حسین علیه السلام ۳

با گریه ام عزای تو تکریم میکنم

دارو ندار خود به تو تسلیم می کنم

خالص ترین عصاره ی جان را شبیه اشک

بر روی دست دل به تو تقدیم میکنم

یک سال تا به ماه محرم رسانیم

هر صبحدم نگاه به تقویم میکنم

با بوسه ای زخاک در هر حسینیه ای

بر پیشگاه فاطمه تعظیم میکنم

هر تکیه ی عزای تو بیت الحرام ماست

بر خویش هر چه غیر تو تحریم میکنم

از کودکی تمام پس انداز سال را

با سفره ی عزای تو تقدیم میکنم

در هیئت تو با تن احرام بسته ام

یاد شکوه مسجد تنعیم میکنم

با ذکر یا حسین که توحید مطلق است

حبل المتین عشق تو ، تحکیم میکنم

هربار با سلام به تو آب می خورم

غوغای تشنگی تو تفهیم میکنم

گفتا رقیه با دهن ضربه خورده ام

لبهای خیزران زده تکریم میکنم

قاسم نعمتی

***********************************

اشعار امام حسین علیه السلام۴

قافله ی ماه عزا بسم الله

اهالی کرب وبلا بسم الله

کوچه ی عشق وعاشقی وا کردیم

سینه زنان نینوا بسم الله

به اذن ختم الانبیا پیغمبر

به اذن شاه لا فتی بسم الله

به اذن مادر حرم میخوانم

روضه ی ارباب وفا بسم الله

سیاه پوش میشود از کعبه

تا خود مشهدالرضا بسم الله

من الازل إلی الابد میگویم

حسینی ام فرشته ها بسم الله

سلام بر کرب و بلا فطرس کو؟

بگو که الوعده وفا بسم الله

مجلس روضه خوانی ارباب است

بیا نگارآشنا بسم الله

حسین ایمانی

***************************************************

اشعار امام حسین علیه السلام ۵

نام تو می برم خدا را شکر

سائل این درم خدا را شکر

در حریم تو مادرت زهرا

داده بال و پرم خدا را شکر

منسبم گشته از همان اول

روضه خوان حرم خدا را شکر

خورده ام جای شیر، حب تو از

سینۀ مادرم خدا را شکر

در عزای تو بال جبریل است

عرشۀ منبرم خدا را شکر

کمی از سوز نالۀ زینب

دارد این حنجرم خدا را شکر

با تقید به روضه های تو

فاطمی محورم خدا را شکر

نه محرم که در تمام عمر

یاد تو مضطرم خدا را شکر

عاقبت با تنی به خون غلطان

ناز تو می خرم خدا را شکر

می شود دانه دانۀ اشکم

شافع محشرم خدا را شکر

از همان کودکی گرفتار

آل پیغمبرم خدا را شکر

جای اشهد دم حسین جان است

نالۀ آخرم خدا را شکر

عکس شش گوشه را کشیدم در

صحن چشم ترم خدا را شکر

با غلامی و خاکساری تو

از جهانی سرم خدا را شکر

سینه ام گوشه ای ز کرب و بلاست

آبرویم ز آبروی شماست

قاسم نعمتی

******************************************

اشعار امام حسین علیه السلام۶

مادرم گفت خوب گریه کنم

در عزاى تو صبح و شام حسین

مادرم گفت و گونه اش تر شد:

اى به قربان تو امام حسین

مادرم گفت که شفاى مرا

از همین روضه بین گریه گرفت

هرکجا یک گره به کارش خورد

روضه ى حضرت رقیه گرفت

مادرم گفت بچه که بودى

با من اى نور عین میگفتى

من کنار تو سینه میزدم و

یا حُدِیْن ، یا حُدِیْن میگفتى

مثل مادر به سینه میزدم و

گاه با دست میزدم بر سر

گریه مى کرد مادرم، مى گفت:

حافظش باش یا على اصغر

پرچم کوچکى برایم دوخت

دور آن نقش هاى سبز و سفید

بعد با یک کلاف قرمز رنگ

روى آن دوخت: یا حسین شهید

دست در دست مادرم رفتیم

در خیابان روز عاشورا

همه جا یاحسین میگفتند

یاحسین یاحسین کرب و بلا

مثل پیراهنم لباس همه

همه جا مثل چادر مادر

همه جا مثل پرچمم مشکى

همه بر سینه میزدند و به سر

پیرمردى میان مردم گفت:

عمرمان طى شده ست بر این در

یک جوانمرد گفت: یا عباس

یک جوان گفت: یا على اکبر

بچه بودم ولى دلم لرزید

پرچمم را دو دور چرخاندم

گریه میکردم و به زیر لب

یا حُدِیْن ، یا حُدِیْن میخواندم

دست من را گرفته اى از لطف

تا که امروز پرپرت باشم

بعد از این هم مرا رها نکنى

مادرم گفته نوکرت باشم

سید علی رکن الدین

*************************************

اشعار امام حسین علیه السلام ۷

هر آینه دلى ست که حیران کربلاست

در هر کجا سرى ست، پریشان کربلاست

داغى اگر که هست به این سینه داغ توست

ماتم اگر که هست ز هجران کربلاست

اشک است این که دور حرم را گرفته است

آرى فرات دیده ى گریان کربلاست

چشمى که روشن است به اشک غم حسین

شمعى به بزم شام غریبان کربلاست

نوح ائمه گفت که نوحو على الحسین

کشتى شکست خورده ى طوفان کربلاست

جا دارد از کفن بگریزیم روز مرگ

از غربتى که در تن عریان کربلاست

افتاده صد ترک به بلور دل رسول

از هر ترک که بر لب عطشان کربلاست

روزِ حسین خون دل از دیده می رود

این گریه ى امامِ خراسان کربلاست

سید علی رکن الدین

**************************************

اشعار امام حسین علیه السلام۸

ماهِ محرّم است و عزادارتان شدیم

با اشک و آه ، گرمیِ بازارتان شدیم

ای تربتت شِفا و شفاعت! تفقّدی!

حرف از طبیب شد، همه بیمارتان شدیم

با پرچمِ محَبّت و، سربندِ یا حسین:

ما دسته دسته، دستِ علمدارتان شدیم

بر دار اگر رود سرِ ما، برعلی قسم!

ماتِ زبانِ میثمِ تمّارتان شدیم

پیچیده طبعِ او، به سر و دست و قلبمان

اینگونه، ریزه خوار و گرفتارتان شدیم

خلقِ اثر، به جوهرِ خونت میسّر است

ما رهروانِ مکتبِ مختارتان شدیم

مجنونِ نوکری، درِ این خانه آمدیم

پیوسته وامدار و بدهکارتان شدیم

هَل مِن مُعین و ناصرِ آن روز: روضه ام

ما خاکِ پایِ هیئتِ انصارتان شدیم

از جان و تن گذشته و محزون وغصّه دار:

در انتظارِ آمدنِ یارتان شدیم

حمیدرضا کسرایی

***********************************

اشعار امام حسین علیه السلام ۸

در ماتم وعزای شما، گریه می کنیم

با چشمِ خون، برای شما، گریه می کنیم

وقتی خدا برای شما روضه خوان شده:

ما هم به خونبهای شما، گریه می کنیم

تا معرفت دهی و خریدارمان شوی:

جانا! به روضه های شما، گریه می کنیم

همواره در مراثیِ خورشید و سوگِ ماه

درهیئتِ رثای شما، گریه می کنیم

ما را سلاح جزغم و اشکت نداده اند

شرمنده ازعطای شما، گریه می کنیم

قربانیِ شما شده: مادر، پدر، عیال

با هم پیِ منای شما، گریه می کنیم

با السّلامِ تشنه، پیِ جرعه ای جواب

در حسرتِ لقای شما، گریه می کنیم

آقا! نگاه کن، به غلامانِ درگَهت

مولا! فقط به پای شما، گریه می کنیم

بر تربتِ نماز و دعایت نشسته ایم

با صوتِ دلربای شما، گریه می کنیم

مرضیّه ای و راضیه و نفسِ مطمئن

قرآن بخوان! فدای شما! گریه می کنیم

احوالِ خوب و خوش، همگی روزیِ شماست

از برکتِ دعای شما، گریه می کنیم

إن کُنتُ باکیا سَنَدِ فَابکِ لِلحسَین

با نیّتِ رضای شما ، گریه می کنیم

آمد شبِ زیارت و ما ذاکِرینِ رِی

در صحنِ با صفای شما ، گریه می کنیم

در اقتدا به قائمِ موعودِ منتظَر

با صاحبِ عزای شما، گریه می کنیم

با بیعتی که سر به جنون می کِشد مدام

از داغِ کربلای شما، گریه می کنیم

حمیدرضا کسرایی

******************************************

اشعار امام حسین علیه السلام ۹

پویاترین بیان دلم: روضه الحسین

گویاترین زبان دلم: روضه الحسین

حک شد به دستِ غیب و چه تکرار می شود

در بهترین مکان دلم: روضه الحسین

هر صبح، با سلام وعلیکی که می دهم

خوش می دمد، به جان دلم: روضه الحسین

دستِ کبوترانِ ارادت، به رزقِ توست

تضمینِ آب و دان دلم: روضه الحسین

ازعمقِ جانِ پیرغلامان شنیده ام:

شد ذکرِعنفوان دلم: روضه الحسین

در هیئتی که طولِ ازل داشت تا ابد

سرداده، روضه خوان دلم: روضه الحسین

باشد به فکرِعاقبتِ دلربای جُون

سربندِ آستان دلم: روضه الحسین

شیطان شِکسته شد، به دو دستانِ سینه سوز

شد، رایَتُ الأمان دلم: روضه الحسین

اشکی که می چکد، یدِ طولای مشکِ اوست

او ساقی اَست و خوان دلم: روضه الحسین

گل کرده کارِ عالم و آدم: در این ریاض

شد فخرِ باغبان دلم: روضه الحسین

هستی به گردِ سینۀ ما می کند طواف

تا می تپد میان دلم: روضه الحسین

پیچیده در سراسرِ ادوارِ انتظار:

از صاحبَ الزّمان دلم: روضه الحسین

من خادمُ الحسینم و این شد وصیّتم:

تا آخرین قِران دلم : روضه الحسین

جنّاتِ عدن هم دلِ ما را نمی بَرد

تا می کند بهانه، دلم: روضه الحسین

حمیدرضا کسرایی

****************************************

اشعار امام حسین علیه السلام ۱۰

لباس نوکریم را بگیر و کن کفنم

که من غریب دیارم غریب این وطنم

به خون دیده بشویم محاسنم شاید

که خاک کوی تو گردد تمامی بدنم

مرا طواف دهید گرد این حریم حرم

کبوتر حرمم یا که مرغ این چمنم

بهشت من حرم باصفای ارباب است

که تربتش شده ممذوج شیر در دهنم

در این زمانه به منِ بی بها بهائی داد

که مُهر مِهر ولایت به روی سینه زدم

مرتضی محمود پور

***********************************

اشعار امام حسین علیه السلام ۷

شاهی که قتیل العبرات است ‘ حسین است

عشقی که کثیر البرکات است ‘ حسین است

خوش باش که در عرصه ی فردای قیامت

نوری که شفیع العرصات است ‘ حسین است

در ظلمت گمراهی و دریای معاصی

آن جلوه که کشتی نجات است ‘ حسین است

آن تشنه ی افتاده به صحرای بلا که :

خاک در او ‘ آب حیات است حسین است

فهمیده شد آن گل ‘ ز گلویی که بریدند

اکنده ز عطر صلوات است ‘ حسین است

آن افضل الاعمال ‘ که کاهی به در او

اندازه ی کوه حسنات است ‘ حسین است

در کام دل اهل بکا ‘ آنکه همیشه

شیرین تر از شهد و نباتست ‘ حسین است

یا فاطمه جان ‘ آنکه شب اول قبرم

با عبد در بی سر و پات است ‘ حسین است

سید عبدالرضا هاشمی

11111-16

 

اسیر کردن حضرت مسلم علیه السلام

« فَاءَحْضَرَ مُحَمَّدَ بْنَ الاْشْعَثَ وَضَمَّ إِلَیْهِ جَماعَهً وَاءَنْفَذَهُ لاِحْضارِ مُسْلِمٍ. » عبیدالله بن زیاد، محمد بن اشعث را طلب کرده و گروهى را با او روانه نمود تا حضرت مسلم علیه السّلام را دستگیر نمایند.« فَلَمّا بَلَغُوا دارَ الْمَرْاءَهِ وَسَمِعَ مُسْلِمٌ وَقْعَ حَوافِرِ الْخَیْلِ، لَبَسَ دِرْعَهُ وَرَکِبَ فَرَسَهُ وَجَعَلَ یُحارِبُ اءَصْحابَ عُبَیْدِ اللّهِ – لَعَنَهُ اللّهُ-. حَتّى قَتَلَ مُسْلِمٌ مِنْهُمْ جَماعَهً » چون فرستادگان به در خانه طَوْعَه رسیدند . وقتی آواز سُم مَرْکَب ها به گوش مسلم رسید، زره را بر تن کرد و سوار بر اسب شد و با اصحاب ابن زیاد – لَعَنَهُمُ اللّهُ- در آویخت و مشغول جنگ شد تا گروهى از ایشان را به درک واصل کرد. « فَنادى إِلَیْهِ مُحَمَّدُ بْنُ اءَشْعَثَ: یا مُسْلِمُ لَکَ الاَمانُ. » پس محمد بن اشعث فریاد به او زد که اى مسلم! تو در امانى. « فَقالَ لَهُ مُسْلِمٌ: وَاءَیُّ اءَمانٍ لِلْغَدَرَهِ الْفَجَرَهِ. » مسلم فرمود: امان نامه فاجران غدّار، ارزشى ندارد. « ثُمَّ اءَقْبَلَ یُقاتِلُهُمْ وَیَرْتَجِزُ بِاءَبْیاتِ حِمْرانِ بْنِ مالِکِ الْخَثْعَمِیّ یَوْمَ الْقَرَنِ حَیْثُ یَقُولُ: » مسلم باز با آنان مشغول جنگ گردید و اشعار حمران بن مالک خثعمى را که در روز قَرَن انشاء نموده بود به طور رَجَز مى خواند: « اَقْسَمْتُ لا اُقْتَلُ إِلاّ حُرّا – وَإِنْ رَایْتُ الْمَوْتَ شَیْئاً نُکْرا » سوگند خورده ام که جز به طریق مردانگى کشته نگردم اگر چه شربت ناگوار مرگ را به تلخى « بنوشم اکْرَهُ انْ اخْدَعَ اوْ اغَرّا – اوْ اخْلِطَ الْبارِدَ سُخْناً » مُرّا خوش ندارم که به خدعه و مکر گرفتار آدم هاى پست و دون، گردم و فریفته و مغرور آنان « شوم کُلُّ امْرِىً یَوْما یُلاقى شَرّا – اضْرِبُکُمْ وَلا اخافُ ضَرّا » هر مردى ناچار در روزگارى، دچار شرّ و سختى خواهد شدولى من با شمشیر تیز شما را مى زنم و از هیچ ضرر بیم ندارم « فَنادُوا إِنَّهُ لا تَکْذِبُ وَلا تَغُرُّ، فَلَمْ یَلْتَفِتْ إِلى ذلِکَ» پس آن اَشْقیا آواز بر آوردند که محمد بن اشعث به تو دروغ نمى گوید و تو را فریب نمى دهد. « وَتَکاثَرُوا عَلَیْهِ بَعْدَ اءَنْ اءُثْخِنَ بِالْجَراحِ، فَطَعَنَهُ رَجُلٌ مِنْ خَلْفِهِ، فَخَرَّ إِلَى الاْرْضِ، فَاءُخِذَ اءَسیرا » مسلم بن عقیل اصلاً التفاتى به جانب آنان نفرمود و چون زخم بسیار و جراحت بى شمار بر بدن نازنینش رسید و به این واسطه سست و ضعیف گردید؛ سربازان ابن زیاد، بر سر او هجوم آوردند و او را احاطه نمودند. ناگاه ملعونى از عقب سر آن جناب در آمد و نیزه بر پشت آن حضرت زد که از صدمه آن نیزه، بر زمین افتاد.

لهوف سید بن طاووس

*****************************************

اشعار حضرت مسلم علیه السلام ۱

هر بلایی سرم آمد به فدای سر تو

به فَدایِ پرِ قنداقِ علی اصغرِ تو

می زنم دست بروی دست چکاری کردم

با چه رویی بشوم روبرو با مادر تو

حاضرم بر سر بازار به خیرات روم

ننشیند پَرِ خاکی به سرِ خواهرِ تو

بر سر من ، همه تفریح کنان سنگ زدند

وای بر صورت چون برگِ گُلِ دختر تو

از همین جا همه تقسیم غنائم کردند

در کمینند به تاراج برند لشگر تو

ترسم این است که گرفتار شوی در گودال

می شود با نوک نیزه زیر و رو پیکر تو

هر تکانی که سرت بر سر نیزه بخورد

باز تر میشود این پاره گیه حنجر تو

در دل کوفه بود بغض علی پس بردار

یک عبایی که بود کاشانه ی اکبر تو

قاسم نعمتی

************************

اشعار حضرت مسلم علیه السلام ۲

سیدی کن نظر این بی سرو سامانی من

گریه دار است ز بس شام پریشانی من

آخر از عشق تو کارم به سر دار کشید

به تماشا بنشین لیله قربانی من

کوچه گردی کنم و ناله زنم کوفه میا

چه کنم؟ دیر شده وقت پشیمانی من

بسته شد راهم و پیغام سپردم به نسیم

تا رساند به تو این ناله ی طوفانی من

تا سر پای خود هستی به مدینه برگرد

بشنو این توصیه از غربت پنهانی من

پیکرم را سر بازار به خیرات برند

در همه شهر ببین سفره ی مهمانی من

با وجودی که شدم پیش نماز مسجد

نشد اثبات در این شهر مسلمانی من

دوره کردن مرا سنگ زدند هو کردند

تازه آغاز شده غربت پنهانی من

تا که کوبید عصایش به لب و دندانم

کرد تغییر دگر لهجه ی قرآنی من

گو به عباس اگر بسته نمی شد دستم

می نوشتم نگران سر زینب هستم

قاسم نعمتی

**************************************

اشعار زمینه حضرت مسلم علیه السلام

اومده دیگه دمای آخر من

شد تموم تو شهر کوفه سفر من

هی میخوام خیره بشم به راهت اما

از خجالت پایین افتاده سر من

گذشته آب از سر من نمونده راه پیش و پس

فقط میگم کوفه نیا من توی آخرین نفس

اینجا شده مثل قفس

برگشته برگ زموونه اینجا شبیه زندونه

اشک از تو چشمام روونه

حسین جان

یه شبه شدم غریب و تک و تنها

نارو خورده مسلمت از این نامردا

الهی تا قیامت آواره باشن

که تورو آواره کردن توی صحرا

باور نداشتم یه شبه غریب بشم تو این دیار

روضه ی من همین شده زینب و با خودت نیار

ای وای امون از روزگار

هستند به فکر سر تو نیار آقا دخترتو

هو میکنند خواهرتو

اهل کوفه دل به دنیاشون سپردن

آبروی مسلمو پیش تو بردن

وای اگر خیرات بدن نون به یتیمات

اینا که نون علی باباتو خوردن

اصلا مهم نیست براشون رو خوبیا پا بذارن

دختر حیدر و میخوان تو کوچه بازار بیارن

حیا و مردی ندارن

کوفه به فکر درهمه دردم فقط همین غمه

اینجا پر از نامحرمه

مجتبی صمدی

****************************************

زمینه شب اول ۱

کاشکی نیای به کوفه این آرزومه.

اونکه میده عذابم بغض گلومه.

نوشتم که بیا کوفه الهی بشکنه دستم

جون زهرا حلالم کن خیلی شرمنده تون هستم

میباره چشمام مثل ابر بهار

سلامت میدم آقا از روی دار

یا نیا سمت کوفه یا که آقا

لااقل دیگه زینبت رو نیار

دلم رو خون کردند (نیا)۳ کوفیا نامردند (نیا)۳

وای، همه ی درد من اینه

وای، داغتو زینب می بینه

وای، سرتو رو نی می شینه

((وای، امون ای دل ای دل ای دل))

این نامه های کوفه کلش دروغه

بازار نیزه سازیش خیلی شلوغه

زبونم لال شنیدم که سر تو جایزه داره

دارم اون روز و می بینم که میشه حنجرت پاره

همه دنبال سرِتَن به خدا

داشته باش اینجا هوای سرتو

آقا سر بسته بگم اینو فقط

در بیار گوشواره ی دخترتو

کوفیا بی دردند (نیا)۳ کوفیا نامردند (نیا)۳

وای، می بینم اون روز و انگار

وای، که توی این کوچه بازار

وای، دخترت رو میدن آزار

حسین غلامی

***************************************

زمینه شب اول ۲

دلم برای حرمت دلم برای علمت

دلم برای پرچمت پرمیزنه پرمیزنه۲

یاحسین برات کربلام و مهری بزن

یاحسین نذارحرم ندیده جون بدم من

امیری یا حسین ۳

حسین من حبیب من ستاره ی غریب من

فقط خدا داره خبر ز قلب بی شکیب من۲

مسلمم – زکوفه دارم این نوا یا حسین

دلبرم – به سمت کوفیان میا یا حسین

حبیبی یا حسین ۴

شبانه بین کوچه ها نمانده چاره ای مرا

ذکر لبم شده فقط کوفه میا کوفه۲

فکرشان بریدن سر توای دلرباست

بی گمان بخون کشیدن تو در کربلاست

حامد الواری

نوحه حضرت مسلم علیه السلام

شدم آواره بین کوفه – پریشان حال و غریبم

کجایی سالار زینب – میا کوفه ای حبیبم

حسین جان – سر دارالعماره

ندارم – دگر من راه چاره

سلامت – دهم با هر اشاره

تمام حرفم جز این سخن نیست

بگو زینب در کوفه کفن نیست

من این شهری که دیدم حسین جان – جای زن نیست

حسین جان میا کوفه حسین

گرفتاره کوچه هایم – گرفته بغضی گلویم

که برده این بی وفایی – به پیش تو آبرویم

حسین جان – پر از خون شد دهانم پریشان – تمام گیسوانم

خودم را – به هر سو میکشانم

سفیرت ذبیحِ بالقفا شد

تنم بر خاک کوچه رها شد

ببین تشییعِ جسمم به زیر – دست و پا شد

حسین جان میا کوفه حسین

سخن از ضرب عمود و – سخن از چشم علمدار

از آن ترسم خواهر تو – تماشاگردد به بازار

حسین جان – میاور خواهرت را

به قاتل – مده موی سرت را

در آور – خودت انگشترت را

برای قتل تو نقشه دارند

لباسه کهنه از تن در آرند

به پیش چشم زینب به سینه – پا گذارند

قاسم نعمتی

 

11111-14

ورود به کربلا

فَنَزَلُوا جَمِیعاً وَ نَزَلَ الْحُرُّ وَ أَصْحَابُهُ نَاحِیَهً وَ جَلَسَ الْحُسَیْنُ ع یُصْلِحُ سَیْفَهُ وَ یَقُولُ:

همه همراهان امام حسین علیه السّلام در کربلا فرود آمدند، حرّ و لشکرش در ناحیه‏اى از آن سرزمین توقّف نمودند. امام حسین علیه السّلام در گوشه‏اى نشست به اصلاح شمشیرش پرداخت و در این وقت این اشعار را خواند: یا دهر افّ لک من خلیل‏- کم لک بالاشراق و الاصیل‏

من طالب و صاحب قتیل‏ و الدّهر لا یقنع بالبدیل‏

و انّما الامر الى الجلیل و کلّ حىّ سالک سبیل‏

ما اقرب الوعد الى الرّحیل‏ الى جنان و الى مقیل‏

اى روزگار! اف بر دوستى تو، چقدر در شب و روز، دوستان و هواخواهان را کشتى، و بین دوستان جدایى افکندى، و در عین حال روزگار به افراد جایگزین آنها قناعت نکند، به هر حال امور به سوى خداى بزرگ بازگردد، و هر زنده سرانجام این راه را مى‏پیماید، زمان کوچیدن از دنیا چقدر نزدیک شده که به سوى بهشت و یا به سوى غیر بهشت است.

قَالَ الرَّاوِی:فَسَمِعَتْ زَیْنَبُ بِنْتُ فَاطِمَهَ ع ذَلِکَ فَقَالَتْ یَا أَخِی هَذَا کَلَامُ مَنْ أَیْقَنَ بِالْقَتْلِ

راوی می گوید:حضرت زینب علیهما السّلام وقتى که این اشعار را از برادر شنید، عرض کرد: برادرم! این کلام کسى است که یقین به کشته شدن دارد.

فَقَالَ ع نَعَمْ یَا أُخْتَاهْ امام حسین علیه السّلام فرمود: آرى اى خواهرم

فَقَالَتْ زَیْنَبُ وَا ثُکْلَاهْ یَنْعَى الْحُسَیْنُ ع إِلَیَّ نَفْسَهُ زینب علیهما السّلام فرمود: اى واى بر من که برادرم حسین علیه السّلام کشتن خود را به من خبر دهد!

وَ بَکَى النِّسْوَهُ وَ لَطَمْنَ الْخُدُودَ وَ شَقَقْنَ الْجُیُوبَ وَ جَعَلَتْ أُمُّ کُلْثُومٍ تُنَادِی

گریه ی بانوان حرم بلند شد، آنها از شدّت غم، گریبان خود را چاک مى‏زدند، و بر صورت خود سیلى مى‏زدند، و حضرت ام کلثوم علیها السّلام فریاد مى‏زد:

وَا مُحَمَّدَاهْ وَا عَلِیَّاهْ وَا أُمَّاهْ وَا أَخَاهْ وَا حُسَیْنَاهْ وَا ضَیْعَتَنَا بَعْدَکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ

اى واى اى رسول خدا! اى واى اى على! اى واى اى مادر جان! اى فاطمه! اى واى اى حسن، اى واى اى حسین! چه قدر مصیبت شما بعد از تو اى حسین، ضایعه جانسوز و جبران ناپذیر است.

اللهوف، ابن طاوس

****************************************

اشعار شب دوم ورود به کربلا ۱

ای امیر الحاج قلبم بی قراری می کند

تا که از غصه نمیرم گریه یاری می کند

جان من کم تر بگو ، کرب و بلا ، کرب و بلا

نام این صحرا ز دیده اشک جاری می کند

گوئیا می بینم اینجا صبح تا قبل غروب

هر طرف یک بانوئی را سوگواری می کند

اولین تصویر جسم ارباً اربای علی ست

دشت را دشمن از او آئینه کاری می کند

گوئیا می مبینم اینجا دور تو بگرفته اند

زان میانه رأس تو نیزه سواری می کند

دشمنت سر تا به پایت را به غارت می برد

بهر یک پیراهن کهنه چه کاری می کند

هر که بهر غارت آمد دست خالی برنگشت

موی بین پنجه ها را یاد گاری می کند

قاسم نعمتی

*************************************

اشعار شب دوم ورود به کربلا ۲

این جلال و جلوه ی پیغمبر است

آیه ای از آیه های کوثر است

دختر زهراست یا که حیدر است

پای او بر زانوی سرلشکر است

شاهزاده دستهایش را گرفت

ذکر لا حول و لا ، سقا گرفت

زینب آمد کربلا تعظیم کن

بانوی افلاک را تکریم کن

هر نگاه هرز را تحریم کن

سوره ی کوثر به او تقدیم کن

آسمانها زیر پای زینب است

مریم از خدام های زینب است

آیت الکرسی برایش خواند شاه

خواهرش در دشت میگرداند شاه

سینه را با روضه ها سوزاند شاه

گوشه ی گودال قدری ماند شاه

پیش گوش زینبش فرمود صبر

روی سینه ظالمی هم بود صبر

این طرف قاسم عسل گون میشود

آن طرف قنداقه پرخون میشود

سر بریدن ها که قانون میشود

تازیانه سهم خاتون میشود

گردبادی میشود اینجا به پا

ناگهان سر میرود بر نیزه ها

بر روی نیزه سرم میبینی و

تکه های پیکرم میبینی و

پابرهنه دخترم میبینی و

گوش پاره در حرم میبینی و

ما رأیتُ ، إلّا جمیلا ، ذکر تو

العجل مهدی زهرا فکر تو

حسین ایمانی

**********************************

اشعار شب دوم ورود به کربلا ۳

و إن یکاد بخوان خواهرم حرم اینجاست

زمین درد و غم و آه مادرم اینجاست

بگو به دختر من اضطراب یعنی چه؟

علم گرفته علمدار لشکرم اینجاست

برای روضه ی مکشوفه حاضری زینب

محل چیدن اعضاء اکبرم اینجاست

کشیده میشود اینجا قد گل حسنم

مسیر شهد وجود برادرم اینجاست

به اضطراب ربابه قسم که موعود

فرود تیر به حلقوم اصغرم اینجاست

تمام میشود این روضه گوشه ی گودال

مکان ضربه ی خنجر پس سرم اینجاست

به روی نیزه اگر بیقرار دیدی ام

بگو فقط به من از دور معجرم اینجاست

حسین ایمانی

******************************

زمزمه شب دوم – ورود به کربلا

ولوله به پا شده تو عرش اعلا

میاد از تو آسمون ناله زهرا

بین دوتا نهر آب یه شاه مظلوم

به پا کرده خیمه گاه میون صحرا

انگاری که پیداست دیگه این خونه ی آخرشه

آشفتگی همه از دلشوره ی خواهرشه

یاد خدا توسرشه

دق کنه زینبش به جاست پرسید آخه اینجا کجاست

گفتن زمین کربلاس

…..

اسم کربلا پر از سوز و گدازه

یکم آرامش برا حرم نیازه

واسه ی همیشه که داره علمدار

خیمشو مث سپر جلو میسازه

وقتی حسین گفت زیر لب انا الیه الراجعون

بغضای خواهر ترکید شد مثه یه آتیش فشون

شد دل زینب پر خون

غصه داره میشه زیاد خدا خودت برس به داد

بوی جدا شدن میاد

…..

بین محرما جوونای با غیرت

عمه از ناقه پیاده شد با عزت

به خدا خطور نمیکنه به ذهنی

چند روز دیگه باید بره اسارت

اکبر کجاست قاسم کجاست وقتیکه میکنه خطاب

اون وقتی که بسته میشه دستای زینب باطناب

کاش سقف عالم شه خراب

این بانوی جلیله رو – هو میکنند عقیله رو

بزرگ این قبیله رو

مجتبی صمدی

***********************************

زمینه شب دوم – ورودیه ۱

اینجا کجاست برادر قلبم غمینه

بگرد بریم حسین جان سمت مدینه

داره دق میکنه زینب که اینجا بوی خون میده

ببین از اینهمه لشکر رقیه خیلی ترسیده

بیا برگردیم نور چشم ترم

داره میسوزه به خدا جیگرم

همه دلشورم واسه اینه حسین

اینجا کم میشه سایه ات از رو سرم

ز غصه دلگیرم(حسین)۳ من بی تو می میرم(حسین)۳

وای، بوی غم داره این صحرا

وای، نکن اینجا خیمه بر پا

وای، جدا میشیم از هم اینجا

((وای، امون ای دل ای دل ای دل))

کاشکی که بی تو یک دم زنده نباشم

بی تو باید اسیره نامحرما شم

فکرشو کردی بعد از تو خواهرت خون جگر میشه

بی تو با شمر و خولی و حرمله همسفر میشه

بی تو که زینب میشه خونه خراب

توی شام میدن خواهرت رو غذاب

حتی فکرش هم میکشه منو که

می برند مارو توی بزم شراب

می میرم ازاین غم حسین۳ زینب و نامحرم حسین۳

وای، بی اباالفضل کارم زاره

وای، میشه ناموست آواره

وای، چشام از غربت می باره

حسین غلامی

****************************************

زمینه شب دوم – ورودیه ۲

یه کاروان با صفا تمام هستی خدا

مظهر خوبی و وفا اومده سمت کربلا۲

کاروان لاله های مصطفی اومده

حاجی فاطمه با شور و نوا اومده

حبیبی یاحسین۴

الهی ای خون خدا نشی گرفتار بلا

غریب و تنها نمونی سرت نره رو نیزه ها۲

خواهرت نبیندت میون خون قتلگاه

دخترت نشه اسیر غریب و بی سر پناه

حبیبی یا حسین۴

حامد الواری

نوحه شب دوم – ورودیه

برادر دلشوره دارم – می آید بوی جدایی

شده ای حاجی زهرا – تو آخر کرببلایی

حسین جان – رسد از خاک صحرا

نوای – حسینم وا حسینا

شنیدم – صدای مادرم را

مزن تو خیمه در این بیابان

بیا وقلب زینب مسوزان

تو گفتی کربلا و دل من – شد پریشان

حسین جان حسین جانم حسین

تحمل کن خواهر من – که اینجا پایان راهه

قرار ما تنگ مغرب – میون اون قتله گاهه

عزیزم – غم دلبر نبینی

توگودال – تن بی سر نبینی

چه سرها – که بی معجر نبینی

کسی در عالم این غم ندیده

زنی آید با قدی خمیده

بگردد دور مقتل پی یک – سربریده

حسین جان حسین جانم حسین

شدی با چه احترامی – پیاده از روی محمل

همه محرم ها کنارت – نداری یک غصه در دل

واویلا – به پیش چشم لشکر

کنارت – نه عباس و نه اکبر

می شینی – به روی ناقه خواهر

امان از وقتیکه بی پناهی

تک و تنها و بی تکیه گاهی

به دنبال جسم بی سرم توو – قتله گاهی

قاسم نعمتی

11111-17

 

مقتل – حضرت رقیه سلام الله علیها

آن سر مطهّر را در طشت نهادند و رو به خرابه آوردند، و در حالی که پرده بر روی آن سر بود، در حضور آن مظلومه نهادند، پرده را برداشتند. آن معصومه چون متوجّه سر پدر شد « فَانْکَبَّتْ عَلیهِ تقَبَّلُهُ و تَبْکی و تَضربُ علی رَأسُها و وَجْهِها حَتّی امْتَلأَ فَمُها بِالدَّم» خود را بر آن سر انداخت و صورت پدر را می بوسید و بر سر و صورت خود می زد تا اینکه دهانش پر از خون شد. و در منتخب آمده است که او پدرش را مخاطب قرار داده می فرمود: « یا أبَتاهُ، مَنْ ذَاالَّذی خَضبکَ بِدِمائکَ؟» پدر جان، کی صورت منوّرت را غرق خون ساخته؟ « یا أبتاهُ، منْ ذَا الَّذی قَطع و ریدَیْکَ!» پدر جان، چه کسی رگهای گردنت را بریده است؟ «یا أبتاه، منْ ذا الَّذی أیْتمنی علی صغر سِنّی ؟» پدر جان، کدام ظالم مرا در کودکی یتیم کرده است؟ «یا أبتاهُ، منْ لِلْیَتیمه حتّی تَکْبُر؟» پدرجان، کی متکفّل یتیمه ات می شود تا بزرگ شود؟«یا أبتاهُ، منْ للنّساءِ الحاسرات؟ پدر جان، چه کسی به فریاد این زنان سر برهنه می رسد؟ یا أبتاهُ، منْ للْأَرامِلِ المسْبیّاتِ؟ پدر جان، چه کسی دادرسی از این زنان بیوه و اسیر می کند؟ .یا أبتاهُ، منْ للْعیونِ الْباکیاتِ؟ پدر جان، چه کسی نظر مرحمتی به سوی این چشمهای گریان (ما کند که شب و روز در فراق تو گریه) می کند؟ یا أبتاهُ، مَنْ لِلضّایعاتِ الْغریبات ؟پدرجان، کی متوجّه این زنان بی صاحب، غریب خواهد شد؟ یا أبَتاهُ، مَنْ لَلشُّعورِ الْمَنْشورات؟پدرجان، کی از برای این موهای پریشان خواهد بود؟ یا أبتاهُ، منْ بَعْدکَ واخَیْبَتاهُ ؟پدر جان، بعد از تو داد از نا امیدی! .یا أبتاهُ، منْ بَعدکَ وا غُرْبَتاهُ ؟پدر جان، بعد ا زتو داد از غریبی و بی کسی! .یا أبتاهُ، لَیْتنی کُنت لَک الْفِداء ؟پدر جان، کاش من فدای تو می شدم .یا أبتاهُ، لَیْتنی کَنت قَبل هذا الْیَومِ عمیاءَ ؟پدر جان، کاش من پیش از این روز کور شده بودم، و تو را به این حال نمی دیدم .یاأبتاهُ، لَیْتنی وُسدتُ الثَّری ولا أری شَیبکَ مُخضَّباً بِالدّماء؟ پدر جان، کاش مرا در زیر خاک پنهان کرده بودند و نمی دیدم که محاسن مبارکت به خون خضاب شده باشد .آن معصومه نوحه می کرد و اشک می ریخت تا آن که نَفَس او به شماره افتاد و گریه راه گلویش را گرفت، مثل مرغ سرکنده، گاهی سر را به طرف راست می نهاد و می بوسید و بر سر می زد، و زمانی به چپ می گذارد و می بوسیدپس آن نازدانه لب بر لب پدر نهاد، زمان طویلی از سخن افتاد گریست فَنادیِ الرَّأسُ بِنْتَهُ، إلیَّ إلیَّ، هَلُمّی فَأنا لَک بِالانْتظار. فغُشیَ علیها غشْوهً لمْ تُفقْ بعدها، فحرَّ کوها فَإذا هیَ قدْ فارقتْ روحها الدُّنیا… آن رأس شریف دختر را صدا کرد که به سوی من بیا، من منتظرت هستم، او غش کرد و دیگر به هوش نیامد، چون او را حرکت دادند متوجّه شدند که روح شریفش از بدن مفارقت کرده و به خدمت پدر شتافته است .

متخب التواریخ – ریاض القدس – انوار الشهاده

*******************************************

اشعارحضرت رقیه(سلام الله علیها) ۱

مرغ بسمل شده ای بال و پرش می سوزد

کودکی زندگی اش در نظرش می سوزد

دختری که وسط خیمه ای گیر افتاده

اولین شعله که آید سپرش می سوزد

سپرش سوخته و چادرش آتش گیرد

تا تکانی بخورد موی سرش می سوزد

بعد از آن قائله دیگر کمرش راست نشد

اثر سوختگی دور و برش می سوزد

تا رسد قطره اشکی سر زخم گونه

ناگهان گوشه چشمان ترش می سوزد

شده ام مثل همان مادر محزونی که

همه شهر ز آه سحرش می سوزد

عمه؛ آن شب که مرا روی هوا می آورد

ریشۀ موی سرم بین اثرش می سوزد

تا ترک های لب تشنه بابا دیدم

جگرم گفت: هنوزم جگرش می سوزد

بعد از آنی که لبانم به لبانش چسبید

سینه ام از نفس شعله ورش می سوزد

قاسم نعمتی

***************************************

اشعارحضرت رقیه(سلام الله علیها) ۲

سَرِ این سَر که قسمتِ ما بود

از حرم تا خرابه دعوا بود

آن غروبی که کَعبِ نِی خوردم

خیره از نِی به ناقه… بابا بود

به پَرِ معجَر و به دامانم

شعله بُغضِ کوفه ایها بود

هرچه گفتم نزن دوباره زد و …

اثر ضربه ها هویدا بود

قاتلِ جانِ عمّه ام زینب

ردِّ شلّاق و بُغضِ سقّا بود

زینتِ گوشهایِ دخترکی

که به من طعنه زَد چه زیبا بود

چقدر آشنا… چه زیبا…نَه

این همان یادگارِ زهرا بود

پدرم گفت مثلِ فاطمه ای

به خودم آمدم قَدَم تا بود

بینِ این روضه هایِ پُرلطمه

رویِ لب ندبه هایِ آقا بود

حسین ایمانی

*******************************************

اشعارحضرت رقیه(سلام الله علیها) ۳

زبان در لکنت افتاد پدر جان کن تماشایم

نظر کن بر رخ نیلی ، نظر بنمای بر پایم

از آن روزی که اکبر رفت همراهش تو هم رفتی

همیشه دیده در راهم در این ویرانه تنهایم

زبانم بند آمد بسکه گفت عمه بابا کو

اگر آیی به دنبالم به همراه تو می آیم

خراب قتله گاهم می شود ای مهربان بابا

بود کوتاه عمرم ، قد خمیده همچو زهرایم

دلم تنگ علی اصغر شده عمرم به سر آمد

بهانه کرده ام من تشنگی مشتاق سقایم

سرم ، دستم ، دو چشمم ، پلکهایم ، سینه و پهلو

سراسر درد دارم چون نوا بشکسته در نایم

مرتضی محمود پور

*********************************************

زمزمه حضرت رقیه سلام الله علیها

کلبه ی تاریک من صفا گرفته

رو لبم خنده دوباره جا گرفته

با سر زخمی بابا تا که رسیدی

همه زخمام انگاری شفا گرفته

من به تو رو زدم بیا تو نزدی رومو زمین

حالا مث یه عروسک رو پای دخترت بشین

تو این دمای وا پسین

داره میلرزه دهنم یاری نمیده دهنم

که خوب باهات حرف بزنم

بابا حسین

خوشم که از اینکه اومدی کنارم

از خوشیه بابا دارم بال درمیارم

عمه رو دیدم که تو گودال چیکار کرد

مثل او لب به روی رگات میذارم

فقط منم سه ساله ای که خیری از دنیا ندید

تو بیابون دنبال تو تاول پاهام ترکید

رقیه خیلی غم کشید

این شامیا خیلی بدن منو واسه خنده زدن

یتیم کشی رو بلدن

میخوام از تو بگیرم بابا اجازه

تا بگم از غصه هام که کثل رازه

از موهام منو گرفت یه آدم بد

رو خاک کشید منو مثل جنازه

بذار یواشکی بگم بابا چی اومده سرم

خودت ببین دیگه موهام نمیرسه تا کمرم

من دیگه بی بالو پرم

رنگین کمونه سر تا پام در نمیاد دیگه صدام

مثل لب تو شد لبام

مجتبی صمدی

******************************************

زمینه شب سوم ۱

بی تو برام بابا جون دنیا عذابه

با سر رسیدی امشب کنج خرابه

قدمت رو چشام اما خیلی دیر اومدی بابا

حالا که دختره نازت شده پیر اومدی بابا

کبوده بابا همه ی بدنم

جای پا مونده باباجون رو تنم

آرزو داشتی تو لباس عروس

ببینیم اما حالا بی کفنم

جونم اومد بر لب (بابا)۳ منم ببر امشب (بابا)۳

وای، هر جا اسمت رو می بُردم

وای، بی هوا سیلی میخوردم

وای، زیر دست و پاها مُردم

))وای، امون ای دل ای دل ای دل((

دیدم سر عمومو که روی نیزه ست

هر وقت کتک میخوردم چشماشو می بست

همه ی دخترهای شام به یتیمت می خندیدند

عمو عباس اگر بود کِی ؟ پای اشکام می رقصیدند

می کُشه من رو غم بزم شراب

بی حیا بودن همه شون به خدا

چی بگم واست یه حرومی میخواست

ببره مارو به کنیزی بابا

دلم گرفت آتیش (بابا)۳ کنیز چیه معنیش (بابا)۳

وای، می گیرم آتیش از این غم

وای، داره کنده میشه قلبم

وای، منو چشمای نامحرم

حسین غلامی

*******************************************

زمینه شب سوم ۲

مسافر شکسته سرخوش اومدی تو از سفر

خسته شدم خسته شدم مرا بهمرهت ببر۲

ای پدر ببین که قامتم زغمها خمید

ای پدر بگو رگ گلوی تو کی برید

ابتا یا حسین۴

کبود و ارغوانیم نگر به ناتوانیم

مثال مادرت شدم ببین که قد کمانیم۲

دشمنت به صورت نحیف من ضربه زد

بی هوا چه وحشیانه بر تنم زد لگد

ابتا یاحسین۴

حامد الواری

*************************************

نوحه شب سوم

برایم مهمان رسیده – ولی با راسی بریده

نمایم مهمان نوازی – ولی با قدی خمیده

پدر جان – چرا آشفته مویی

بمیرم – چرا پاره گلویی

نمانده – برایم آبرویی

یتیمی دردسر شد برایم

ورم کرده بابا دست و پایم

شبیه مادر دشمن بریده – ناله هایم

پدر جان غریبم من پدر

لبانت شد خیزرانی – الهی بابا بمیرم

به زخمت با زخم لبهام – ز لبهایت بوسه گیرم

پدر جان – خود با دسته بسته

ببافم – مویت را دسته دسته

شبیه – تو دندانم شکسته

برایم بابا خیلی عزیزی

نبینم اشک از دیده بریزی

نبود عمه امشب رفته بودم – به کنیزی

پدر جان غریبم من پدر

عمو عباسم کجایی – شکایت دارم برایت

کتک خوردم هرکجایی – زدم غمدیده صدایت

عموجان – ندیدی گوشوارم

بیا و – ببین معجر ندارم

سرم را – به زانو میگذارم

از آنشب که گیسویت به هم خورد

قشنگی ابرویم بهم خورد

لگد خوردم دنده ها و پهلویم – به هم خورد

قاسم نعمتی

11111-13

روضه طفلان عقیل

مرحوم ملا حسین کاشفى در روضه الشهداء مى‏نویسد: چون اولاد عقیل شهید شدند نوبت به فرزندان جعفر طیار رسید و بیش از همه محمد بن عبدالله بن جعفر به نزد امام همام آمد و اذن خواست، امام حسین به او اذن داد پیوسته حرب مى‏کرد و از آن قوم مکار مى‏کشت تا بالاخره به جانب آشیان قدس پرواز نمود علیا مخدره زینب خاتون خواهر امام در فراق فرزند دلبند خود بنالید و امام وى را تسلى داد و خاموش گردانید. مرحوم علامه مجلسى در بحار فرموده: محمد بن عبدالله بن جعفر پس از اجازه از شاه شهیدان دست مادر و صورت برادر را بوسید و با خویشان خداحافظى کرد و قدم به معرکه نهاد و این رجز مى‏خواند:

نشکوالى الله من العدوان قد ترکوا معالم القرآن

قتال قوم فى الردى عیان و محکم التنزیل و التبیان

روز جنگ است و کار خواهم کرد از براى دل حسین على با شما کارزار خواهم کرد جان خود را نثار خواهم کرد

ثم قاتل حتى قتل عشره انفس پس – آن قوم شقاوت نهاد بناى مقاتله را نهاد و زمین میدان را از مغز دلیران آلوده ساخت و ده نفر از نامداران را نیز به خاک تیره انداخت، عامر بن نثل تمیمى بر وى تاخت میوه دل زینب خاتون را از شاخ حیات به خاک ممات انداخت خبر به دختر امیر عرب رسید آن مخدره اصلا بى تابى نکرد

عون بن عبدالله چون برادر را کشته و در خون آغشته دید بى اختیار خود را در میان معرکه انداخت قاتل برادر را دید که بر سر کشته او ایستاده و شمشیر خون آلود در دست دارد عون عنایت پروردگار به یک ضربت کارى قاتل برادر را به جهنم فرستاد و با جوانان دیگر همت کرده نعش برادر را به در خیام آوردند و خود نیز خدمت امام آمد معذرت خواست و عرضه داشت: اى کریم بنده نواز مرا معذور دار که از مرگ برادر بى اختیار بودم اکنون از حضرت شما اجازت مى‏طلبم تا خود را به برادر برسانم. حضرت وى را در بر گرفت صورتش را بوسید و با چشم گریان او را اذن میدان داد. مرحوم مجلسى در بحار فرموده:

ثم خرج من بعده عون بن عبدالله بن جعفر

سپس بعد از محمد عون بن عبدالله بن جعفر با خاطرى افسرده و دلى پژمرده روى به معرکه آورد و این رجز را خواند: « ان تنکرونى فانابن جعفر یطیر فیها بجناح احضر – شهید صدق فى الجنان ازهر -کفى بهذا شرفا فى المحشر اگر مرا نمى شناسید من فرزند جعفر شهید راستین در راه خدا هستم که در بهشت مى درخشد در بهشت بوسیله بالهاى سبز پرواز مى کند که این افتخار در محشر براى ما کافى است .

مرحوم مجلسى در بحار مى‏فرماید: « حتى قتل من القوم ثلاثه فارس و ثمانیه عشر راجل» سه سواره با هیجده پیاده خنجر گذار بر وى حمله کردند، عون همه را کشت ناگهان عبدالله بطّه طائى که از شجاعان عالم بود بى خبر از کمین بر آمد و عمودى از آهن بر پشت عون زد که تمام فقرات و استخوانهاى وى را خورد کرد و نخل قامتش بر زمین افتاد و مرغ روحش پر زنان به فضاى عند ربهم یرزقون بال افشاند جوانان رفتند و نعش وى را آورده در پهلوى برادر خوابانیدند.

مقتل الحسین از مدینه تا مدینه

********************************************

اشعار حضرت زینب سلام الله علیها ۱

عاشق طواف کعبه ی آمال می کند

اخلاص را چکیده ی اعمال می کند

عاشق شراب می چکد از دیده ی ترش

با گریه مست می شود و حال می کند

دیوانه ی حسین شدن اوج بندگی ست

این کار را عقیله ی این آل می کند

زینب همان کسی ست که نام معظمش

هر قامت الف شده را دال می کند

شاگردی کنیز خدا را نموده است

این راه را چو فاطمه دنبال می کند

آنجا که جبرییل امین هم حجاب بود

او سجده روی تربت گودال می کند

اشک از رزق اعظم و رزاق زینب ست

فرمانروای کشور عشاق زینب ست

ما را خدا ز حاصل زینب درست کرد

از خورده هایی از دل زینب درست کرد

دلواپس ادامه ی راه حسین بود

ما را خدا مقابل زینب درست کرد

در پاسخ حسین که من اشک مومنم

بنیاد گریه را دل زینب درست کرد

خلاق روزگار گِل هرچه گریه کن

با اشک های نازل زینب درست کرد

عشاق سرشکسته ی بازار عشق را

از چوبه های محمل زینب درست کرد

هرگز کسی حقیقت او را ندیده است

نور عظیم حائل زینب درست کرد

نور حسین شد همه جا بحر او حجاب

مسطوره بود و عابده ی آل بوتراب

وقتی نماز شب که به حال قیام بود

مانند کعبه جلوه ی نورش تمام بود

پنجاه و هفت سال ز هر کجا گذر نمود

گرم طواف او سه امام بود

پای حسین زندگی خویش را گذاشت

او در مسیر عاشقی اَش مستدام بود

جایی که احترام به او وحی نازل است

در پیش پای او قیام نکردن حرام بود

گرچه علی شهیده ی خود زنده کرده است

دانی که فرق زینب و حیدر کدام بود

او از تن بدون سری حرف می کِشید

با حنجر بریده شده هم کلام بود

عقل این زبان بسته به زنجیر می کشد

ورنه مسیر عشق به تکفیر می کشد

آیین دار صبر خدا دخت حیدرست

زهرای روزگار تجلی کوثرست

گویند در حدیث کساء نیست نام او

زینب همان عبای یمانی دلبرست

زینب خلاصه ی همه ی پنج تن شده

شأن و مقام و مرتبه اش فوق باورست

زینب غریب آمد و زینب غریب رفت

آری ظهور جلوه ی او روز محشرست

یک یا حسین گفت سپاهی عقب کِشید

خاتون خانواده ی فتاح حیدرست

در کربلاست معجر او مُحی الحسین

تنها گواه گفته ی من نعش اکبرست

داده نجات با نفسش نُه امام را

تا دید روی ناقه امامی که مضطرست

ما قائلیم یک تنه او یک سپاه بود

دعوای عصر روز دهم پای معجرست

این روزها که بیت علی ریخته بهم

با دست های کوچک خود یار مادرست

با دستمال خیس کمی پاک می کند

خونابه را که بر لب بیمار بسترست

با فضه گفت هر چه سر مادر آمده

تقصیر داغ بودن مسمار آن دَر است

قاسم نعمتی

****************************************

اشعار حضرت زینب سلام الله علیها ۲

هر دوتا گل فدای یک مویت

خم نیاید دمی به ابرویت

زینبت را ببخش که نگرفت

بیش از این زیر هر دو بازویت

نیزه ها روی پهلوی این دو

بخورد کاش جای پهلویت

مویشان میشود پریشان تا

نرود چنگ بین گیسویت

این دو عطر جوانی ام دادم

نفسی بیشتر کنم بویت

گوشه ی خیمه مانده ام زیرا

خلق و خویم کشیده بر خویت

هر دو قربانی ام نثار حق

ندبه ام نذر وصل دلجویت

حسین ایمانی

*******************************************

اشعار حضرت زینب سلام الله علیها ۳

گوشه ی خیمه بی صدا روضه

دور از چشم دلربا روضه

میچکد اشک دیده ها روضه

نفس بانوی وفا روضه

بی صدا روضه چون حسن میخواند

روضه ی بی پسر شدن میخواند

روضه ها مثل روضه های بقیع

بغضها مثل مجتبای بقیع

کوچه ی کربلا به جای بقیع

ضربه ها ضرب بی هوای بقیع

زخم نیزه شبیه میخ در

سینه ها مثل سینه ی مادر

ضربه ها مثل کوچه سنگین و

مثل کوثر دو سینه خونین و

شد شهادت دعای آئین و

مادری گفت آه آمین و

زینبی ها فدای کرب و بلا

بهترین جایگاه سر نی ها

با وفا زینب است واللهه

کربلا زینب است واللهه

شاه با زینب است واللهه

ذکر یا زینب است واللهه

ندبه خوان ظهور دلدارم

بی قرار وصال این یارم

حسین ایمانی

********************************************

اشعار حضرت زینب سلام الله علیها ۴

از غریبی نگو که خواهر هست

گوشه ی خیمه ام دو لشکر هست

این طرف را اگر نگاه کنی

دو پسر بچه نه دو حیدر هست

شیر من خورده اند و شیر شدند

اسد الله بدر و خیبر هست

قسم معجرم اگر رد شد

قسم چادریّه مادر هست

پسرانم به جای فرزندت

در حریمت علی اکبر هست

شکر لله عصر عاشورا

روی نیزه دو سهم دیگر هست

غیرتی ها نمیشود باشند

آن غروبی که حرف معجر هست

حسین ایمانی

****************************************

اشعار حضرت زینب سلام الله علیها ۵

نقش زن در عصرعاشورا ، پیام زینب است

پاسداری از عفاف زن ، مرام زینب است

درس آموز ولایت را، جزاین اندیشه نیست

حق پرستی،فکروذکرصبح وشام زینب است

آیه آیه خطبه ی زهراست ، اما زین دهان

خطبه زهرای اطهر باکلام زینب است

قهرمان کربلا ، بعداز حسین ابن علی

عامل پویائی مکتب، قیام زینب است

صبررابرگو:ززینب یادگیرد،رسم صبر

بردباری درمصائب اهتمام زینب است

اوبه جز زیبائی مطلق، نمی بیند زدوست

می شودمعلوم،عرفان نیز رام زینب است

کار و ا نسا لار عشق و ، پاسبان کودکان

یک تسلی دراسارت هست نام زینب است

حجت حق را ، پرستاری از او نیکو نبود

چونکه زین العابدین،جان وامام زینب است

عامل جورووجنایت را،به رسوائی کشاند

جنگ باطاغوتیان ، رسم ونظام زینب است

شیعه تاجان دربدن دارد،حسینی می شود

زن شود گر متقی ، در التزام زینب است

کاشکی،یک گوشه چشمی به این محفل کند

این همه شعر و غزل ، دراحترام زینب است

برفلک ساید فرائی سر ، در این ایام عمر

افتخاری بیش از این نبود ،غلام زینب است

عبدالمجیدفرائی

*******************************************

اشعار حضرت زینب سلام الله علیها ۶

من زینبم، که دار و ندارم فدای توست

جانم، تنم، دلم، به فدای ولای توست

ابنِ علی شدی و سه دیوان: ابوالعلی

این خانواده زیر و بمی از صدای توست

گلزارِ یاس، گرمِ طوافت شدند و بس

در این مطاف، ایدۀ حق، اعتلای توست

ای جانِ مادرم! به فدای گلوی تو

إنّا إلَیه معتبر از شرحِ نای توست

با سربلندیِ تو، مُعَلّی شد إرجِعی

معنا شده رضای خدا: در رضای توست

ازعرشِ حق برای تو لشکر کشیده اند

هیهات اگر کسی بری از اعتنای توست

دستِ دلم بگیر و رهایش مکن، حسین!

بال و پرِعقیله، به بندِ سخای توست

جانا! قبول کن، سه برابر بخواهدت :

از خواهری که در همه دم مبتلای توست

این لشکری که حیدری آمد به پایِ کار

با غیرت از مرامِ بلندِ نیای توست

این رعدِ زینبی نسب و برقِ پرشرار

پروَردۀ امیرِ یلِ با وفای توست

چشمم به خاکِ صورتشان بوسه می زند

شرحِ بصیرت از مددِ توتیای توست

آمد سپاهِ زینبیَت، با علی مدد

پس یا علی مدد، که دو عالم سرای توست

حکمِ جهاد و حکمِ خُذینی جدا که نیست

تفسیرِ رافِعُ الدّرَجاتِ مِنای توست

شکرِ خدا که جوهرِ طفلانِ زینبت

بیتی اصیل، درغزلِ کربلای توست

حمیدرضا کسرایی

****************************************

زمزمه ابناء الزینب سلام الله علیها

روتو برنگردون از گلای خواهر

التماس من کن از چشای خواهر

التماست میکنم من اونقدر تا

بذاری سهمی کنار برای خواهر

پیش چشم اهل حرم نذار خجالت بکشم

من حاضرم هزار دفعه پیش تو منت بکشم

تا بار مهنت بکشم

ندارم آروم قرار به خواهرت محل بذار

تحفه هامو نزن کنار

حسین من

نیگاه کن که بچه هام یه پارچه مردن

بعد قاسم بعد اکبر پر دردن

مثل پروانه دلم میخواد سراشون

روی نی دور و بر سرت بگردن

دلم میخواد اونوقتیکه سنگ میزنن سفت تو سرت

جلو سر تو باشن و بشن شبیه سپرت

برات بمیره خواهرت

تموم زندگیم فدات طفلام فدای بچه هات

بسته جونم به یک نگات

حسین من

وقتیکه قرار من برم اسیری

دیگه معنی نمیده خرده بگیری

یعنی تو دلت میاد دوتا پسرهام

ببینند من و تو مجلس حقیری

راضی نشو تا ببینند منو با چکمه میزنن

نذار بمونن ببینند گوشواره هامو می کنن

بذار برن فدات بشن

یادمه تو کوچه ها مادرمون پیش بابا

افتاد به زیر دست و پا

مجتبی صمدی

*********************************************

زمینه شب چهارم ۱

جونم فدا غریبیت من که نمُردم

دسته گلامو واست هدیه آوردم

غربتو تو چشات دیدم جون من اومده بر لب

نوبتی هم اگر باشه رسیده نوبت زینب

داره می باره بارون از تو چشام

التماسم رو ببین از تو نگام

قسمت میدم جون مادرمون

بذا قربون تو بشن پسرام

بارونیه چشمام (حسین)۳ فدای تو گلهام (حسین)۳

وای، کرده غم خسته زینب رو

وای، بپذیر هست زینب رو

وای، رد نکن دست زینب رو

((وای، امون ای دل ای دل ای دل))

شد پیکره پسرهام آغشته در خون

اما نیومدم من از خیمه بیرون

توی خیمه نشستم تا نچشی طعم غربت رو

نمیخواستم ببینم من توی چشمات خجالت رو

اگه می موندن بعده تو پسرام

منو می دیدند توی کوفه و شام

هر دوتا می مُردن اگه می دیدند

مادرشون رو توی بزم حرام

می دیدن از سیلی حسین۳ رُخم میشه نیلی حسین۳

وای، می دیدن با چشمای تر

وای، جسارت میشه به مادر

وای، می دیدن من رو بی معجر

حسین غلامی

********************************************

زمینه شب چهارم ۲ ابناء الزینب س

ما که زنسل حیدریم دلاوران جعفریم

فداییان زینبیم دلشدگان مادریم۲

یا حسین فدای تو تمام هستی ما

یاحسین عزیز فاطمع شه کربلا

امیری یا حسین۴

یلان ناموس خدا خون علی در رگ ما

نوای یا حسین به لب طوفان کنیم در کربلا۲

یا حسین ماهردو قربان علی اکبرت

یا حسین هردو شویم فدایی اصغرت

امیری یا حسین۴

حامد الواری

***************************************

نوحه شب چهارم

نبینم یاور نداری – غریب و بی لشگری تو

تمام هستم فدایت – که هستی خواهری تو

حسین جان – قسم بر نام مادر

مسوزان – دلم را ای برادر

دولشگر – ببین آورده خواهر

مزن دست رد بر تحفه هایم

بلاگردان تو بچه هایم

خودم هستی ام را نذر نام – تو نمایم

حسین جان امیری یا حسین

زدم شانه مویشان را – کفن پوشاندم به آنها

الهی دارو ندارم – شود قربان تو آقا

حسین جان – از اینها دلبریدم

به پیش – خدا کن روسپیدم

چو نجمه – نما اُم الشهیدم

به تنهایی خود یک لشگرم من

که از نسل شیر خیبرم من

دهی رخصت میبینی که – بنت الحیدرم من

حسین جان امیری یا حسین

تورا دیدم دلپریشان – که بر میگردی ز میدان

گرفته بر روی شانه – دو تا گلهایم حسین جان

حسین جان – مبادا رو بگیری

نبینم – سر به زیری

برایم – همیشه تو امیری

نبینم تنها و بی سپاهی

به اشک چشمانم کن نگاهی

چرا تو تنها و بی سپاهی

به راه تو این دولشگر من – گشته راهی

قاسم نعمتی

11111-12

روضه عبدالله بن حسن علیه السلام

حضرت در حال پیادگى بوده و ایستاده بود تا خستگى بگیرد « فلبثوا هنیئه ثم عادوا الیه» لشگر هم چند دقیقه صبر کردند ولى دوباره بر آن حضرت حمله آوردند وآن سرور را در میان گرفتند« فخرج عبدالله بن الحسن بن على سلام الله علیهما» پس در این حال عبدالله خردسال از خیمه خارج شد. « فلحقته زینب بنت على لتحبسه فابى و امتنع امتناعا شدیدا» زینب علیها السلام دوید عبدالله را گرفت،هر چه خواست او را در خیمه نگهدارد آن کودک آرام نمى‏ گرفت و برخاسته روى بمیدان آورد. التماس مى‏ کردند که مرو، عبدالله راضى نمى‏ شد و مى‏ گفت:بخدا دست از دامن عمو بر نمى‏ دارم، هر جا که او رفته من هم مى‏ روم،در این وقت که صداى شیون از خیام حرم بلند شد امام را ضعف و فتور عارض گردیده بود بطورى که به روى خاک نشست و چشم مبارک بطرف خیمه‏ ها دوخت و گوش فرا داد، صداى شیون زنان را استماع فرمود و التماس عبدالله را شنید که پیوسته تقاضا و درخواست مى‏ کرد او را رها کنند تا بمیدان نزد عمو رود ولى حضرت علیا مخدره زینب کبرى علیها سلام دست عبدالله را گرفته و بسمت خیمه‏ ها مى‏ کشید و از رفتن او بطرف میدان مخالفت مى‏ فرمود بالاخره عبدالله دست خود را از دست عمه‏ اش کشید و در آورد و دوان دوان خود را به عمو رسانید وقتى رسید که دید ابجر بن کعب از بالاى زین خم شده با شمشیر قصد قتل عمویش را دارد بانگ زد و فرمود:

« ویلک یابن الخبیثه، أتقتل عمى » آیا تو مى‏خواهى عمویم را بکشى؟

« فضربه بالسیف فاتقاها الغلام بیده فاطنها الى الجلد »

آن مردود شمشیر را فرود آورده بدست عبدالله رسید و دست آن طفل را برید و بپوست آویخت، شاهزاده فریاد کشید: یا اماه اى مادر بفریادم برس. امام عبدالله را در آغوش گرفت و فرمود: نور دیده صبر کن.

در این هنگام« فرماه حرمله بسهم فذبحه و هو فى حجر عمه »حرمله ملعون تیرى بطرف او رها کرد و آن تیر عبدالله را در حالى که در دامن عمو بود ذبح کرد و در همان حال جان داد.

کتاب منتخب شیخ طریحى – مقتل الحسین

**********************************************

اشعار حضرت عبدالله بن حسن علیه السلام ۱

من غلام حسن ابن علیم تا محشر

و به نام حسن ابن علیم تا محشر

جلد بام حسن ابن علیم تا محشر

صید دام حسن ابن علیم تا محشر

من اگر بی سر و پا بی سروپای حسنم

ایها الناس بدانید گدای حسنم

شکر لله خدایا که غلام حسنم

جرعه ای هستم اگر داخل جام حسنم

تازه فهمیده ام از خاک مقام حسنم

من حسینی شده ی دست امام حسنم

رخست روضه ی ارباب مرا او داده

حکم امضاء شدن کرب و بلا او داده

حسنی بودن ارباب مرا میبیند

ته گودال زمین خورده خدا میبیند

میرسد از حرم الله مجتبی میبیند

یا حسین و حسن مادر ما میبیند

کربلا دید زمین خورده اباعبدالله

چشم وا کرد و حسن آمد شدیاور شاه

همه ی سلسله ی فاطمیون غیرتی اند

بی گمان حیدریون مثل شما هیأتی اند

اشکهای حسنیون به خدا قیمتی اند

سینه زنهای حرم منتخب و دعوتی اند

بازوی فاطمه ایّ نوه حیدر را

شاه بوسیده و میگفت فقط یازهرا

بازویش مثل علمدارحرم افتاده

لرزه بر پیکر ارباب کرم افتاده

مجتبی گفت خدایا پسرم افتاده

مثل کوچه مثل دست پُروَرم افتاده

دستهای پسر کوچکم از کار افتاد

مثل آن روز که مادر پای دیوار افتاد

هر کجا اسم حسن را ببری مادر هست

ضربه ی سیلی و خاکی شدن معجر هست

روضه ی دیده ی کم سو شده ی کوثر هست

تکّه ای آویزه از یاس شده پرپر هست

ذکر لبهای حسین و حسن و عبدالله

ذکر مادر العجل منتقم ثارالله

حسین ایمانی

*******************************************

اشعار حضرت عبدالله بن حسن علیه السلام ۲

سند کرب و بلایی شدن امضاءشده است

یا حسن ذکر لب عرش معلا شده است

میروم تا که ببینند اهالی حرم

ته گودال حسن یاور مولا شده است

همه ی کرب و بلا بوی مدینه دارد

نوبت روضه واشک حسنی ها شده است

کودکی از طرف خیمه دوید و میگفت

کور خواندید نگویید که تنها شده است

من خودم یک تنه حامی عمو خواهم شد

و عمو دید که یادآور سقا شده است

بازوی او شده بَر پوسته ای آویزان

چشم او تارتر از روضه ی زهرا شده است

صورت دسته گل فاطمه ای بود کبود

العجل ذکر لب زینب کبری شده است

حسین ایمانی

**************************************

زمزمه حضرت عبدالله بن حسن علیه السلام ۱

وقتی دیدم افتادی میون گودال

مرغ پر کنده شد ی میزنی بال بال

وقتی دیدم نوک نیزه رو لباته

داری زیر تیغو نیزه میری از حال

زدم به سیم آخرو شدم سپر رو بدنت

من اومدم تا تیر هارو در آرم از روی تنت

سوراخ سوراخِ جوشنت

سرباز آخرت منم سایه بون سرت منم

لاله ی رو پیکرت منم

عمو حسین ۶

اومدم تاکه نگن بدون یاری

چقدر زخم دهن وا کرده داری

مث یه درخت خشکیده شدی تو

نیزه رو تنت نوشته یادگاری

عمو به این دلخوریه دلم بیا بده جواب

نگفتی شرمنده میشم بعد علی پیش رباب

بزن به من حرف حساب

رو اسم من خط کشیدی دلت رو از من بریدی

شاید یتیمیمو دیدی

عمو حسین ۶

اومدم کاری کنم برات کارستون

تا بمونه قاتلت مبهوت و حیروون

دستی که سپر نشه برات نمیخوام

بذار از تنم بیوفته تو بیابون

آبرو داری میکنم اینجا به جای پدرم

به عشق تو سه شعبه کاش گیر کنه توی حنجرم

من غصه دار اصغرم

میگیرم از خونت وضو ده سالمه ولی عمو

میدم به عشق تو گلو

مجتبی صمدی

*****************************************

زمینه شب پنجم ۱

دستم رو از تو دست عمه کشیدم

از خیمه ها به سمت میدون دویدم

عمو دیگه برای من خیمه ها مثل زندونه

نمیتونم ببینم که تن تو غرق در خونه

نداره طاقت دل نازک من

همه ی دردم به خدا همینه

چطوری باید ببینم عموجون

که یکی داره رو سینه ات می شینه

داری میری از حال (عمو)۳ میون این گودال (عمو)۳

وای، می بینم بین یک لشکر

وای، میزنی تو خونت پرپر

وای، میری زیره تیغ و خنجر

((وای ، امون ای دل ای دل ای دل))

دیدم که چشم به رامه بابام تو میدون

جون میکنم کناره جسمت عمو جون

مثل قاسم مثل اکبر منم بار سفر بستم

زیره اون ضربه ی شمشیر پیشِ تو شد قلم دستم

شبیه اصغر شده پاره گلوم

گرگهای کوفه خونمو میخورن

به روی سینه ات عمو جون میدمو

پیش چشم تو سرمو می بُرن

من سپرت هستم (عمو)۳ شکسته شد دستم (عمو)۳

وای، داره خون میباره چشمام

وای، شده پاره پاره رگهام

وای، دیگه میرم پیش بابام

حسین غلامی

***********************************

زمینه شب پنجم ۲

عموی مهربان من رها نمیکنم تو را

نفس نفس نزن عمو بروی خاک کربلا۲

ای عمو میان قتلگه مزن دست و پا

ای عمو چرا عدو کشیده موی تو را

عمو جانم حسین۴

من از تبار حیدرم گمان مکن که کودکم

برای حفظ جان تو سپر دودست کوچکم۲

تیر حرمله به گودی گلویم نشست

دست من مثال دست مادر تو شکست

عمو جانم حسین۴

حامد الواری

**********************************************

نوحه شب پنجم

یتیمم قلبم مسوزان – ببوسم دستت عموجان

از آن ترسم جا بمانم – علی اصغر رفته میدان

عموجان – پدر بودی برایم

چگونه – تماشایت نمایم

تو رفتی – به دنبالت نیایم

منم فرزند شاه مدینه

غم مادر دارم من به سینه

رسانم خود را هر جا که باشی – بی قرینه

حسین جان عموجانم حسین

صدایت تا شنیدم – به سوی مقتل دویدم

منم پا به پای عمه – کتک خوردم تا رسیدم

عموجان – یکی با پا تورا زد

به خنده – یکی با نیزه آمد

جدا کرد – تن مارا ز هم بد

یکی زد با نیزه بر دهانت

گره زد بر پنجه گیسوانت

شنیدم زیر چکمه صدای – استخوانت

حسین جان عموجانم حسین

مزاحم شد پیکر من – ز هم واشد حنجر من

فقط تو دیدی چگونه – جدا شد از تن سر من

کنارت جسمم شد نامرتب

تنم گم شد زیرِ سم مرکب

چگونه بشناسد پیکرم را – عمه زینب

قاسم نعمتی

************************************************

11111-11

روضه ی حضرت قاسم بن حسن علیه السلام

حمید بن مسلم می‌گوید:« خَرَجَ إلَینا غُلامٌ کَأَنَّ وَجهَهُ شِقَّهُ قَمَرٍ، فی یَدِهِ السَّیفُ، عَلَیهِ قَمیصٌ وإزارٌ ونَعلانِ قَدِ انقَطَعَ شِسعُ أحَدِهِما – ما أنسی أنَّهَا الیُسری» جوانی به سان پاره ماه ، شمشیر به دست ، به سوی ما آمد . او پیراهن و بالاپوش و کفش‌هایی داشت که بند یک لِنگه‌اش پاره شده بود ، و از یاد نبرده‌ام که لنگه چپ آن بود .عمرو بن سعد بن نُفَیل اَزْدی به من گفت : «وَاللَّهِ لَأَشُدَّنَّ عَلَیهِ» به خدا سوگند ، بر او حمله می‌برم .به او گفتم : سبحان اللَّه ! و از آن حمله ، چه قصدی داری ؟ کشته شدن آنها به دست همین کسانی که گرداگردِ آنها را گرفته‌اند ، برای تو بس است .گفت : به خدا سوگند ، به او حمله خواهم بُرد! «فَما وَلّی حَتّی ضَرَبَ رَأسَهُ بِالسَّیفِ، فَوَقَعَ الغُلامُ لِوَجهِهِ، فَقالَ: یا عَمّاه!» آن گاه ، بر او حمله بُرد ، و باز نگشت تا با شمشیر ، بر سرش زد . آن جوان ، به صورت بر زمین افتاد و فریاد برآورد : عموجان ! حسین علیه السلام ، مانند باز شکاری ، نگاهی انداخت و مانند شیر شرزه ، به عمرو، یورش بُرد و او را با شمشیر زد . او ساعد دستش را جلوی آن گرفت امّا از آرنج ، قطع شد .فریادی کشید و از امام علیه السلام ، کناره گرفت . سواران کوفه ، یورش آوردند تا عمرو را از دست حسین علیه السلام بِرَهانند ؛ امّا عمرو در جلوی سینه مَرکب‌ها قرار گرفت و سواران ، با اسب بر روی او رفتند و وی را لگدمال کردند تا به هلاکت رسید «وَانجَلَتِ الغَبرَهُ، فَإِذا أنَا بِالحُسَینِ علیه السلام قائِمٌ عَلی رَأسِ الغُلامِ، وَالغُلامُ یَفحَصُ بِرِجلَیهِ » غبار نبرد که فرو نشست ، حسین علیه السلام بر بالای سر جوان ، ایستاده بود و او پاهایش را از درد ، به زمین می‌کشید. حسین علیه السلام فرمود: از رحمت خدا دور باد گروهی که تو را کُشتند و کسانی که طرفِ دعوایشان در روز قیامت ، جدّ توست!».ثُمَّ قالَ: عَزَّ وَاللَّهِ عَلی عَمِّکَ أن تَدعُوَهُ فَلا یُجیبَکَ ، أو یُجیبَکَ ثُمَّ لا یَنفَعَکَ! صَوتٌ وَاللَّهِ کَثُرَ واتِرُهُ وقَلَّ ناصِرُهُ». سپس فرمود : «به خدا سوگند ، بر عمویت گران می‌آید که او را بخوانی و پاسخت را ندهد یا پاسخت را بدهد و سودی نداشته باشد صدایی که به خدا سوگند جنایتکاران و تجاوزگران بر آن ، فراوان و یاورانش اندک اند. سپس او را بُرد و گویی می‌بینم که پاهای آن جوان ، بر زمین کشیده می‌شود و «وقَد وَضَعَ حُسَینٌ صَدرَهُ عَلی صَدرِهِ » حسین علیه السلام ، سینه‌اش را بر سینه خود ، نهاده است .

تاریخ الطبری: ج۵

********************************************

اشعار قاسم بن حسن علیه السلام ۱

ای گدایان رو کنید امشب که آقا قاسم است

تا سحر پیمانه ریز کاسه ی ما قاسم است

یادمان باشد اگر روزی بقیع را ساختیم

ذکر کاشی های باب المجتبی یا قاسم است

از همان روزیکه رزق نوکران تقسیم شد

کربلای سینه زنهای حسن با قاسم است

این کریمان به نگاه خود گره وامیکنند

آنکه عمری درد ما کرده مداوا قاسم است

گوسفندی نذر او کردیم و مرده زنده شد

آنکه نامش میکند کار مسیحا قاسم است

روی ابرویش اگر تحت الهنک بسته حسین

در حرم زیباترین فرزند زهرا قاسم است

نعره زد : ان تنکرونی ریخت لشکر را بهم

وارث شیر جمل شاگرد سقا قاسم است

مرد نجمه بود و صاحب خیمه شد در کربلا

سایه ی روی سر مادر به هر جا قاسم است

با اشاره هر کجا میگفت : یا زینب ببین

آن سر عمامه بسته روی نی ها قاسم است

زیر سم اسبها با هر نفس قد میکشید

گفت با گریه حسین ، این تن خدایا قاسم است

نعل های خاک خورده دنده هایش را شکست

مثل مادر این تنی که میخورد پا قاسم است

چونکه قاسم بود بین گرگها تقسیم شد

یوسف پاشیده از هم بین صحرا قاسم است

قاسم نعمتی

*******************************************

اشعار قاسم بن حسن علیه السلام ۲

تحت آن تحت الهنک محشر کند ابروی تو

یک حرم دل، دلربا سرگشتۀ گیسوی تو

تا صدای ناله آمد، که عمو مُردم بیا!

همچنان باز شکاری تاختم رو سوی تو

از سَر زین گو چگونه بر زمین افتاده‌ای

جای نیزه از دو سو پیداست بر پهلوی تو

از سَر مرکب زدم دست عدوی بی‌حیا

تا که دیدم بین مشتش کاکل گیسوی تو

جنگ مغلوبه شده، مادر نگهدارت بُود

می‌رسد تنها ز زیر سم مرکب بوی تو

پا مکش بر خاک کاری بر نمی‌آید ز من

می‌زنی پرپر خجالت می‌کشم از روی تو

تا نریزد جسمت از لای کفن بنگر زنم

یک گره آرام بین ساق تا زانوی تو

قاسم نعمتی

**********************************************

اشعار قاسم بن حسن علیه السلام ۳

نوه ی مادریّ دلبر من می آید

وَتَوَکّلتُ علی الله حسن می آید

وارث فاتح جنگ جمل است این قاسم

گفت زینب که ببین شاه حسن می آید

مثل حیدر به زمین زد یل پوشالی را

باز شد روبرویش راه حسن می آید

فاطمه شد نگران پسرش حیدر گفت

ردّ پای اسدالله حسن می آید

قاسم آمد وسط معرکه و از چاله

دشمن افتاد ته چاه حسن می آید

روضه اَش روضه ی مادر شده پس ندبه بخوان

یوسف فاطمه با آه حسن می آید

حسین ایمانی

********************************************

اشعار قاسم بن حسن علیه السلام ۴

وقتی عمو رسید نفسها بریده بود

مَه پاره اش مثل هلالی کشیده بود

آئیته ی کریم ترک خورده بود وای

مانند کوچه رنگ برادر پریده بود

سُمهای اسب روی بدن رَد گذاشتند

پهلو شکسته منتظر قد خمیده بود

آنقدر سنگ خورده که گونه کبود شد

تصویر یاس و کوچه ی غم آفریده بود

کرب و بلا مدینه شد و روضه فاطمیست

آمد سرش هرآنچه ز بابا شنیده بود

نیزه به جای میخ در خانه سینه را

تنها به جُرم حبّ و ولایت دریده بود

بوی حسن رسید و حسینی رسید که

با ذکر العجل سوی میدان دویده بود

حسین ایمانی

********************************************

اشعار قاسم بن حسن علیه السلام ۵

إن تَنکُرُونی خواند و میدان را به هم ریخت

آتش به جان دشمن اهل حرم ریخت

الله اکبر پای او صاحب عَلَم ریخت

یا فاطمه گفت و دلم با هرقدم ریخت

دیگر نمی آید نفس،لشکر بریده

گویا حسن اینجا جمل را سر بریده

هرکس به راه عاشقی عازم نبوده

هر سیب کالی میوه ی سالم نبوده

مثل تو،ماهی در بنی هاشم نبوده

در کربلا یوسف تر از قاسم نبوده

مَهپاره ی میدان ایثار است قاسم

شاگرد ممتاز علمدار است قاسم

بر جان دشمن با قدمهایش تب افتاد

هر ضربه ای زد دشمنی از مرکب افتاد

پلکی زد و ازرق شبیه مَرهَب افتاد

تشویش رفت و اضطرار زینب افتاد

گفتند باید بر حسن جمعی بتازیم

دقمرگ خواهد شد اگر کوچه بسازیم

یک بار دیگر کوچه ای تنگ و دلی سنگ

نامردیِّ کوفی و کوفه در صف جنگ

شمشیرها چرخیده و پرتاب شد سنگ

کردند با خون سرش عمامه را رنگ

شمشیر بر پیشانی و نیزه به سینه

پهلو لگد خورده شده مثل مدینه

یک واژه بود و زیر دست و پا غزل شد

شد استخوانها مفصلی شرح عسل شد

یک گل به میدان آمد اما صد بَغَل شد

کوبیدن سُم پاسخ جنگ جمل شد

شد دنده و پهلو شبیه مادر شاه

مانده میان چنگها موی سر ماه

حسین ایمانی

*******************************************

اشعار قاسم بن حسن علیه السلام ۶

جانم فدای ناب ترین بیت این غزل

عالیجناب ‘ حضرت احلی من العسل

تفسیر عارفانه یک عشق بی نظیر

قرآن پاره پاره ی پیغمبر جمل

هم مرد دست پرور عباس نامدار

هم نوجوان ترین اسد الله در جدل

حلت لک الفداء ‘ و بامی و والدی

با دوست جز فدا شدنم نیست راه حل

شمعی اگر چکید ‘ ز طغیان آتش است

در سوختن که نیست ‘ بجز گریه ما حصل

مقصود گریه ایست ‘ که بر پیکرت نمود

وقتی عمو گرفت ‘ غریبانه در بغل

منظور شیونیست ‘ که اهل حرم زندند

وقتی حریم آل علی گشت ‘ مشتعل

سید عبدالرضا هاشمی

******************************************

اشعار قاسم بن حسن علیه السلام ۶

سیزده ساله نوجوان رشید

طلعتش مثل طلعت خورشید

عارضش سبز تر ز فصل بهار

از وجودش جهان گرفته قرار

پاکتر از نسیم و باد سحر

شاهزاده به مثل قرص قمر

ماهتابی به زیر سبز نقاب

برگ گل از نگاه او شد آب

عرق شرم بر جبین ز ادب

وقت بوسیدن رخش زینب

عمه اورا چو جان شیرین داشت

با نگاهش نگاه دیرین داشت

او یتیم کریم آل عباست

نوه ی ماه حضرت زهراست

تا که عمه به او نظر میکرد

اشک و خون جاری از بصر می کرد

مادرش نجمه ، نجمه ی ثاقب

بر امام زمان خود راغب

اشک از دیدگان خود می سفت

با امام زمان خود می گفت

پسرانم فدای راهت باد

جمله سرباز این سپاهت باد

پسرانم نه ، هستیم آقا

پیشمرگان اکبر و سقا

ماهتابم اگر که در دل شب

افتخارم کنیزی زینب

باغبان تا به باغ و گلزارم

از حسن من دو دسته گل دارم

لاله ، سنبل ، شقایق آوردم

یا حسین بهرت عاشق آوردم

عشق جوشن سپر نمی خواهد

نجمه دیگر پسر نمی خواهد

پسرانم فدای اکبر تو

پیشمرگ علی اصغر تو

جان زینب به من جواب بده

گل بگیر و به من گلاب بده

دست خط حسن نظاره نما

دیده ام را پر از ستاره نما

مرتضی محمود پور

**************************************

زمزمه شب ششم

قاسمم دوماد در خون آرمیده

چشاتو وا کن ببین عمو رسیده

مث بذر فرو رفته بین خاکی

نعل اسبا بسکه رو تنت روئیده

آرزو های عروست تو خیمه رفته به باد

هرکاری میکنم تنت از توی خاک در نمیاد

سوخته دلم خیلی زیاد

پنجه زدن به گیسوهات هلال هلال شد سرتا پات

بگو چیکار کنم برات

حسین

شده قاطی عسل لب تو با خون

جاریه خون از تنت شبیه ناودون

مث مادرم که پشت در گیر افتاد

دنده هات از توی سینه زده بیرون

شکسته شد استخونات شبیه مادرم شدی

انگاری معجزه شده هم قد اکبرم شدی

لاله ی پرپرم شدی

لخته ی خون گلوتو بست چهار چوب تنت شکست

پشت عمو از پا نشست

زنده شد با رجز تو یاد بابات

میشورم با گریه هام خون از رو چشمات

میکِشی پا مث اسماعیل رو خاکا

شاید آبی بجوشه از زیر پاهات

پاشو ببین زن ها برات کل میکشن تو خیمه ها

لطمه به صورت میزنن عروسی تو شد به پا

عطر تو پخش تو هوا

نزن به روی خاکا چنگ نقل دومادیت شده سنگ

شده عروسیت چه قشنگ

مجتبی صمدی

*******************************************

زمینه شب ششم ۱

چی میشه تو سپاهت رزمنده باشم

زشته که بعده اکبر من زنده باشم

بذه اذنم عمو جون که سر اومد کاسه ی صبرم

نذاری من برم میدون میشه این خیمه ها قبرم

تو که میدونی شهادت عموجون

برام احلی من عسله به خدا

من میخوام اسم پدرم حسنو

بکنم زنده توی کربُبلا

چشام شده گریون (عمو)۳ بذار برم میدون (عمو)۳

وای، بعده اکبر خیلی تنهام

وای، ازت اذن میدون میخوام

وای، چشم به راهم مونده بابام

((وای، امون ای دل ای دل ای دل))

احلی من العسل شد معنا تو میدون

طعم عسل میده این لبهای پُر خون

رو لبام لخته ی خونه رو تنم جای شمشیره

نقل دامادی قاسم سنگ و سرنیزه و تیره

شده تیر بارون همه جای تنم

یاد طابوت پدرم حسنم

زیره دست و پا شده له بدنم

واسه ی اینه دست و پا میزنم

جون میکنم کم کم (عمو)۳ تنم پاشید از هم (عمو)۳

وای، آسمون داره میباره

وای، دیگه چشمام تاره تاره

وای، بدنم شد پاره پاره

حسین غلامی

****************************************

زمینه شب ششم ۲

وارث رزم مجتبی طلایه دار حسنم

بده اجازه ای عمو که من به میدان بزنم۲

یک تنه چو مجتبی زنم به قلب عدو

انتقام مادر تو را بگیرم عمو

عمو جانم حسین۴

مثال یاس یثربم که گمشده نشان من

رمق نمانده در تنم شکسته استخوان من۲

زیر سم مرکبم عمو بدادم برس

بین تیغ و نیزه هاشکسته راه نفس

عمو جانم حسین۴

حامد الواری

******************************************

نوحه شب ششم

منم شیر این بیابان – کنم جلوه مثلِ طوفان

کشیدم تا تیغ خود را – صدا زد لشگر حسن جان

عموجان – زخونِ مجتبّایم

ظهورِ – حسن در کربلایم

شبیه – عمو مشگل ‌گشایم

رجزهایِ من ضرب‌المثل شد

که زنده یادِ شیرِ جمل شد

شهادت شیرین‌تر بر لبِ من – از عسل شد

حسن جان حسن جانم حسن

کنم زنده یادِ بابا – که دارم ارثی زمولا

شبیهٍ فتّاحِ خیبر – شده تکبیرم یا زهرا

عموجان – حماسه آفرینم

زنسلِ – امیرالمومنینم

مُریدِ – یلِ ام‌البنینم

ببین قاسم بر قلبِ هدف زد

عمو عباسم در خیمه کف زد

چه لبخندی از عرشِ خدا شاهِ نجف زد

حسن جان حسن جانم حسن

ولی شادی گشته کوتاه – کشیدم از سینه یک آه

ببین خاک و خون گرفته – رُخی که بوده چونان ماه

عمو جان – ببین که قد کشیدم

صدایِ – پدر را می‌شنیدم

که می‌گفت – نمودی رو سپیدم

شکسته چون مادر استخوانم

فقط بده آهسته تکانم

نفس تا می‌کِشَم خون بپاشد – از دهانم

حسن جان – حسن جانم حسن

قاسم نعمتی

10

روضه حضرت علی اصغر علیه السلام

هنگامی که حسین علیه السلام ، شهادت جوانان و محبوبانش را دید ، تصمیم گرفت که خود به میدان برود و ندا داد :«هَل مِن ذابٍّ یَذُبُّ عَن حَرَمِ رَسولِ اللَّهِ؟»آیا مدافعی هست که از حرم پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله ، دفاع کند؟«هَل مِن مُوَحِّدٍ یَخافُ اللَّهَ فینا؟ »آیا یکتاپرستی هست که در باره ما از خدا بترسد ؟«هَل مِن مُغیثٍ یَرجُو اللَّهَ بِإِغاثَتِنا؟» آیا دادرسی هست که به خاطر خدا ، به داد ما برسد ؟ «هَل مِن مُعینٍ یَرجو ما عِندَ اللَّهِ فی إعانَتِنا؟» آیا یاری دهنده‌ای هست که به خاطر خدا ، ما را یاری دهد ؟ پس صدای زنان ، به ناله برخاست . امام ، به جلوی درِ خیمه آمد و به زینب فرمود «ناوِلینی وَلَدِیَ الصَّغیرَ حَتّی اُوَدِّعَهُ» کودک خُردسالم را به من بده تا با او ، خداحافظی کنم» . او را گرفت و می‌خواست او را ببوسد که «فَرَماهُ حَرمَلَهُ بنُ الکاهِلِ بِسَهمٍ فَوَقَعَ فی نَحرِهِ فَذَبَحَهُ حَرمَله بن کاهِل» ، تیری به سوی او انداخت که در گلویش نشست و او را ذبح کرد . امام به زینب علیها السلام فرمود : او را بگیر سپس ، کف دستانش را زیر خون گلوی او گرفت تا پُر شدند . خون را به سوی آسمان پاشید و فرمود« هَوَّنَ عَلَیَّ ما نَزَلَ بی أنَّهُ بِعَینِ اللَّهِ» آنچه بر من وارد می‌شود،برایم آسان است ؛ چون بر خدا پوشیده نیست و در پیش دید اوست. امام باقر علیه السلام در باره آن خون فرموده است :« فَلَم یَسقُط مِن ذلِکَ الدَّمِ قَطرَهٌ إلَی الأَرضِ » از آن خون ، یک قطره هم به زمین ، باز نگشت» ۱ اباعبدالله رو به آسمان نمود و گفت «اللَّهُمَّ احکُم بَینَنا وبَینَ قَومٍ دَعَونا لِیَنصُرونا فَقَتَلونا۲»خدایا! میان ما و گروهی که ما را دعوت کردند تا ما را یاری دهند ، امّا ما را کُشتند ، داوری کن . در این هنگام ، از آسمان ، ندایی رسید :« دَعهُ یا حُسَینُ؛ فَإِنَّ لَهُ مُرضِعاً فِی الجَنَّهِ ۳ اورا وا گذار ای حسین ، که او را در بهشت ، شیر می‌دهند

لهوف – ۲ – المناقب ابن شهرآشوب

*******************************************

۳-تذکره الخواصّ: ص ۲۵۲

اشعار حضرت علی اصغرعلیه السلام ۱

داغ مجنونی تو بر دل لیلا بس بود

این تلذیِّ تو بر کشتن بابا بس بود

تا قیامت به دل سوخته آل علی

داغ شش ماهگی محسن زهرا بس بود

بهر تر کردن لبهای به هم چسبیده

قطره ای آب از پهنۀ دریا بس بود

روضه خوان عطشت سینه مجروح رباب

ذکر لالایی او زان همه غوغا بس بود

سرت انداختی از دور گلویت دیدند

قدر یک بوسه می آوردی تو بالا بس بود

ماندم این تیر چگونه ز گلویت بکشم

خشکی حنجر و این طرح معما بس بود

با دل سوختۀ مادرت آخر چه کنم

آبرو ریزی من در دل صحرا بس بود

گِل شد از گریۀ او خاک مزارت برخیز

به تسلیِ دلش خنده ای زیبا بس بود

مخفی ات می کنم اینجا سر نیزه نروی

داغ بی سر شدنت بر جگر ما بس بود

قاسم نعمتی

********************************

اشعار حضرت علی اصغرعلیه السلام ۲

پهلوان زاده ای از نسلِ وفا می آید

علی اصغر نوه شیرِ خدا می آید

سوّمین حیدرِ دربارِ حسین است ولی

علی اکبر صفت از خیمه ما می آید

گریه نَه مثلِ اباالفضل رَجَز می خواند

و به یاریِّ امیرِ شهداء می آید

دردمندان بِنِشینید سرِراهِ حسین

رویِ دستش یا مَنِ اسمُهُ دَواء می آید

تا گُلِ فاطمه فریادِ غریبی سَرداد

همه دیدند علمدار نَما می آید

مستجاب است دعا ندبه بخوان در روضه

از تَه دِل که بگویید بیا می آید

حسین ایمانی

**************************************

اشعار حضرت علی اصغرعلیه السلام ۳

کودکِ شیرخواره ارباب

بیشتر ناله بود و کمتر خواب

پایِ گهواره مادرش بی تاب

سینه ها خشک ومشکها بی آب

مشکِ ساقی به خاکها اُفتاد

وِلوله بینِ بچّه ها اُفتاد

شد اُمیدِ کبوتران کم رنگ

نفسِ کودکانِ عطشان تنگ

هِق هِقِ شیرخواره چون آهنگ

می خَراشید سینه را با چَنگ

ذکرِ لَعلِ رباب لالایی

کودکِ من بخواب لالایی

تا صدایِ غریبیِّ بابا…

آمد از دشت و از دلِ صحرا

پیشِ چشمانِ مادر و زنها

جَهشی کرد پهلوان آسا

نگو از بی کسی وُّ بی یاری

مانده در خیمه ات علمداری

شیرخواره نگو علمدار است

یاور بی کسیِّ سالار است

مَردی ازجنسِ شیرِ کرّار است

حیدّری در میانِ گهوارهَ ست

هِق هِقِ طفلِ خیمه ها رَجَزیست

این تلذِّی همان قنوتِ علیست

ربّنا… آتِنا… حرم… بابا

بی کسی… کربلا…حرم… بابا

دشمنی…طعنه ها… حرم… بابا

مادرم… خیمه ها… حرم… بابا

روی دستِ پدر به میدان رفت

مثلِ یَل پهلوان و عطشان رفت

کوفه بر آهِ قافله خندید

چید در راهشان تَله خندید

حرمی بود و هَروَله… خندید

تا علی آمد حرمله خندید

و سه شعبه به سویِ او آمد

دست و پا رویِ دستِ بابا زد

زَهره مادرِ علی تِرِکید

تیر آمد گلویِ طفل دَرید

رنگِ بابا حسین بازپرید

خونِ او را به آسمان پاشید

خونِ شش ماهه ندبه خوان شده بود

گریه کُن صاحب الزَّمان شده بود

حسین ایمانی

***********************************

اشعار حضرت علی اصغرعلیه السلام۴

دستم به سینه خورد و وجودم شراره شد

گفتم: حسین و بندِ دلم پاره پاره شد

لبریزِ السّلامُ علیکم، دلم شکست

آمد جواب و بغضِ من و محفلم شکست

آمد جواب و یکسره شد: دم گرفتنم

با هر دمی چه بَه بَهی آمد به گفتنم

قلبم درونِ سینه چه طفلانه می زند

در هیئتی که سینه غریبانه می زند

گفتم: علی علی و چه جانانه می زند

گفتم: علیِ اصغر و دیوانه می زند

با یک گریزِ من، همه هیئت خراب شد

جوشید و ، جای جایِ حسینیه: آب شد

دیگر زمانِ روضۀ مکشوفِ ما رسید

وقتِ علیِ اصغرِ ارباب، تا رسید:

دستِ حسینِ فاطمه بالا گرفته شد

راهِ تنفّسِ همه، حالا گرفته شد

سرخِیلِ انبیا به غمش گریه می کند

چشمانِ روضه ها به غمش گریه می کند

هر بندۀ خدا به غمش گریه می کند

اصلاً خودِ خدا به غمش گریه می کند

تجدیدِ گریه درغمِ اربابمان کنیم

افغان و ناله درغمِ اصحابشان کنیم

در ماتمِ عقیله و در سوگِ اکبرش

برعمقِ پرفروغِ نگاهِ برادرش

بر نابرابری و دلِ پاکِ لشکرش

برعرش و کرسی و، به وجودِ فراترش

ما خیمه خیمه، عاشق و مجنونِ حیدریم

تا تیر و نیزه ها به سوِیدای دل بریم

طفلانِ آلِ فاطمه را عبد و نوکریم

ما درد و رنجِ قافله اش را به جان خریم

یاری کنید: حنجرۀ زخمیِ مرا

یاریِ فاطمه، به حرم، یا به هر سرا

در خیمه، آه و نالۀ جانسوزِ مادری:

دارد به رنجِ عالم و آدم برابری

اشکی بریز و هیئتِ ما را کباب کن

فکری به حالِ غصّۀ بی بی رباب کن

یک طفل و این همه قسیُ القلب؟ یا حسین

دریا شد از گلویِ گلی سلب؟ یا حسین

گفتم گلو و لحظۀ جانسوز می رسد

اصلاً مگو: که خصمِ سیه روز، می رسد

شد مِثلِ روزِ روشن و خود را عیان نمود

آن حنجری که عزمِ خودش را بیان نمود

طرحِ خباثتی و ، رها تیرِ کینه ای

اصغر سبُک شد و شده سنگین: چه سینه ای

آن سینه ای که رویِ خدا را سپید کرد

آن سینه ای که هر دوسرا را امید کرد

حمیدرضا کسرایی

***************************************

زمزمه شب هفتم

بابا رو حلال کن ای گل بهارم

مث حلق تو گره خورده به کارم

حتی من از دشمنات منت کشیدم

ولی هیشکی آب نداد برات بیارم

من یه دفعه شوکه شدم دقیق زدن به حنجرت

تیر از تو حلقت رد شد و چسبید به کتف پدرت

از رو تنت پرید سرت

تیر به دل بابا زدن صید روی هوا زدند

این همه جا کجا زدند

((لای لای علی لای لای علی ))

کاش نمی آوردمت میون لشگر

تا نشی رو دست من لا له ی پرپر

تیر پهلوون کش زدن به حلقت

کاش می مردی از عطش رو دست مادر

سرگردونم چیکار کنم شده چه خاکی به سرم

با بی قراری مادرت منتظره دم حرم

وای پسرم وای پسرم

نبود ببینه که عموت هم نمیاد زخم گلوت

حیروون شدم قسم به موت

مادرت آرزو داشت تو پا بگیری

واسه مادر بشی عصای پیری

توی میدونا مث عموت بجنگی

هظ کنن همه بگن چه بچه شیری

تا مادرت نیومده میرم یه گوشه عزیزم

تا که نشی نیزه نشین رو قنداقت خاک میریزم

از درد و غصه لبریزم

مثل من آخرش بابا میری رو نیزه ها بالا

میوفتی بین کوچه ها

مجتبی صمدی

*********************************

زمینه شب هفتم ۱

گریه نکن علی جان دل بیقراره

شاید خدا بخواد و بارون بباره

تو حرم قحطی آبه دل من خیلی بی تابه

لالایی میخونم اما چرا چشمات نمی خوابه

دیگه این خیمه شبیه قفسه

دعا کن اصغر که عمو برسه

مگه شیرخواره چقد آب میخوره

دو سه قطره آب واسه ی تو بسه

شدم ز داغت پیر (علی)۳ نداره سینه م شیر (علی)۳

وای، مثل چوب خشکیده لبهات

وای، سمت میدون خیره ست چشمات

وای، تو رو میدم دست بابات

((وای ، امون ای دل ای دل ای دل))

آوردمت به میدون شاید که بابا

اینجا بشه کمی آب واست مهیا

ولی بابا به جای آب جوابم رو دادن با تیر

شده گوش تا گوشت پاره این چیه تیره یا شمشیر

داره میباره اشکِ چشم درم

داری رو دستم جون میدی پسرم

از رباب خیلی خجالت میکشم

چه جوری باید سمت خیمه برم

پر از غم و دردم (علی)۳ چه جوری بگردم (علی)۳

وای، حرمله داره میخنده

وای، سرتو شد از جا کنده

وای، حنجر تو به پوست بنده

حسین غلامی

********************************************

زمینه شب هفتم ۲

به ناله های پر عطش به قلب من شرر نزن

غنچه ی ناشکفته ام حاجی شش ماه ی من۲

تیر حرمله به مغز استخوانت نشست

بند حنجر تو را سه شعبه از هم گسست

علی اصغرم ۴

شرمنده ام ای گل من برای قطره ای ز آب

مرا خجل کرده علی اشک دودیده ی رباب۲

میروم که رو زنم برای تو یا علی

رو زنم به دشمنم برای تو یا علی

علی اصغرم۴

حامد الواری

*****************************************

نوحه شب هفتم

از امشب قحطی آب است

دلِ من در اضطراب است

نمانده آبی به خیمه – پریشان مویِ رباب است

علی جان – ترک خورده لبانت

مچرخان – به دورِ لب زبانت

فدایی – نگاهِ مهربانت

به لشگر با گریه رو زدم من

جوابم گشته لبخندِ دشمن

لبانت کمتر پیشِ نگاهم – رویِ هم زن

لالائی – علیِ اصغرم

کنم با گریه نگاهت – شد آغوشم قتلگاهت

شده غرقِ خون به دستم – تمامِ زلفِ سیاهت

علی جان – گل نازک گلوئی

نمانده – برایم آبروئی

نمی‌شد – که یک بابا بگوئی

سه شعبه پاشیده خنجرِ تو

به رویِ دستم مانده سرِ تو

چگونه من گردم روبرو با – مادرِ تو

لالائی – علیِ اصغرم

بگویم رازِ نهانی – کنم با خود روضه‌خوانی

کنم دفنت تا به زیر – سمِ مرکب‌ها نمانی

علی جان – تو که طاقت نداری

چگونه – کنی نیزه سواری

تماشا – کند مادر به زاری

شود مادرت آواره تو

زند بوسه از دور این گلویِ پاره تو

لالائی علیِ اصغرم

قاسم نعمتی

7

روضه حضرت علی اکبر علیه السلام

علی اکبر علیه السلام بر دشمن ، حمله می‌بُرد و چنین رَجَز می‌خواند : أنَا عَلِیُّ بنُ حُسَینِ بنِ عَلِیّ نَحنُ وَرَبِّ البَیتِ أولی بِالنَبِیّ تَاللَّهِ لا یَحکُمُ فینَا ابنُ الدَّعِیّ قالَ : فَفَعَلَ ذلِکَ مِراراً من علی ، پسر حسین بن علی ام . به خدای کعبه سوگند که ما به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله ، نزدیک‌تریم ! و به خدا سوگند که آن پسر بی‌نَسَب (ابن زیاد) ، نمی‌تواند بر ما حکم برانَد . او این کار (حمله و رَجَزخوانی) را بارها به انجام رساند .مُرّه بن مُنقِذ بن نُعمان عبدی لیثی ، او را دید و گفت عَلَیَّ آثامُ العَرَبِ ، إن مَرَّ بی یَفعَلُ مِثلَ ما کانَ یَفعَلُ إن لَم اُثکِلهُ أباهُ گناهان عرب بر دوش من ، اگر بر من بگذرد و چنین کند و من ، پدرش را به عزایش ننشانم ! علی اکبر علیه السلام با شمشیرش به دشمن حمله می‌بُرد که بر مُرّه بن مُنقِذ گذشت . او نیزه‌ای به علی اکبر علیه السلام زد و او بر زمین افتاد وَاحتَوَلَهُ النّاسُ فَقَطَّعوهُ بِأَسیافِهِم دشمن ، گِردش را گرفتند و با شمشیرهایشان ، او را تکّه‌تکّه کردند . همچنین سلیمان بن ابی راشد ، از حُمَید بن مسلم اَزْدی برایم نقل کرد که : در روز عاشورا ، به گوش خود شنیدم که حسین علیه السلام می‌گوید : قَتَلَ اللَّهُ قَوماً قَتَلوکَ یا بُنَیَّ! ما أجرَأَهُم عَلَی الرَّحمنِ، وعَلَی انتِهاکِ حُرمَهِ الرَّسولِ! عَلَی الدُّنیا بَعدَکَ العَفاءُ.خدا ، بکشد کسانی را که تو را کشتند ، ای پسر عزیزم ! چه گستاخ بودند در برابر [خدای ]رحمان و بر هتک حرمتِ پیامبر! دنیا ، پس از تو ویران باد! قالَ: وکَأَنّی أنظُرُ إلَی امرَأَهٍ خَرَجَت مُسرِعَهً کَأَنَّهَا الشَّمسُ الطّالِعَهُ تُنادی: یا اُخَیّاه! ویَابنَ اُخَیّاه! قالَ: فَسَأَلتُ عَلَیها، فَقیلَ: هذِهِ زَینَبُ ابنَهُ فاطِمَهَ ابنَهِ رَسولِ اللَّهِ صلی اللَّه علیه و آله و گویی هم اینک به زنی می‌نگرم که مانند خورشیدِ به گاه طلوع ، به سرعت ، بیرون دویده ، ندا می‌دهد : ای برادرم و فرزند برادرم !در باره او پرسیدم . گفته شد : این ، زینب ، فرزند فاطمه دختر پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله است . فَجاءَت حَتّی أکَبَّت عَلَیهِ، فَجاءَهَا الحُسَینُ علیه السلام فَأَخَذَ بِیَدِها فَرَدَّها إلَی الفُسطاطِ آن زن آمد تا خود را بر روی [پیکر] علی اکبر علیه السلام انداخت . حسین علیه السلام نزد او آمد و دستش را گرفت و او را به خیمه ، باز گردانْد . وأقبَلَ الحُسَینُ علیه السلام إلَی ابنِهِ، وأقبَلَ فِتیانُهُ إلَیهِ، فَقالَ: اِحمِلوا أخاکُم سپس حسین علیه السلام به پسرش روی آورد و جوانان خاندان او نیز همراهش آمدند . حسین علیه السلام فرمود : برادرتان را ببرید.

تاریخ الطبری

*************************************

اشعار حضرت علی اکبرعلیه السلام ۱

گیسو به باد می دهی و دلبری علی

پا در رکاب می زنی و محشری علی

ابرو نهان کن از نظر خیرهٔ حسود

آیینه دار صورت پیغمبری علی

قامت مگو قیامت زهراست قامتت

از بس که قد کشیده ای و محشری علی

گرم طواف روی تو آل ابوتراب

غرق عبادتی و خدا منظری علی

وصفت همین بس است که در کوی رب عشق

شه زاده حرم، علی اکبری علی

وجه غیور هر غضبت وقت حمله ها

گاه رجز تو منتسب از حیدری علی

بین خطوط روی جبینت پر از خداست

ابن الحسین لیلی لیلای کربلاست

نور خدا ز صورت تو دیده می شود

پیغمبرانه بر همه تابیده می شود

شمشاد قامتی و به شمشیر کوفیان

گلبرگ ها ز ساقه تو چیده می شود

مثل بلور شیشه ای سنگ خورده ای

با بوسه ای وجود تو پاشیده می شود

مقراض اهل کوفه چه آورده بر سرت

هر گوشه ای ز دشت تنت دیده می شود

در زیر سم اسب تنت مثل زعفران

بر روی سنگ ها همه سابیده می شود

جسمی که زیر ضربه به هم ریخته چه سان

هر تکه ای به روی عبا چیده می شود

بر ناله های ممتد بابا کنار تو

از سوی لشگری همه خندیده می شود

قلبی که از تمام تنت پاره تر شده

با هر صدای قهقه رنجیده می شود

دنبال زینب آمده سقای عالمین

فریاد می زنند که وای از دل حسین

قاسم نعمتی

**************************************

اشعار حضرت علی اکبرعلیه السلام ۲

اسدالله حرم از حرم الله آمد

اشهد أنّ علیّأ ولیّ الله آمد

أشبهُ النّاس به پیغمبر علیّ اکبر

پسر شاه وفا همقدم ماه آمد

همه گفتند رسول مدنی می آید

وقت شمشیر زدن صوت ید الله آمد

یا علی گفته و دیدند همه کرار است

از مفر گفت عدو،او که سر راه آمد

یاعلی زمزمه ی لعل جوانان وطن

کی خبر میرسد از کعبه که دلخواه آمد

حسین ایمانی

*******************************************

اشعار حضرت علی اکبرعلیه السلام ۳

کم نداریم مشک خشکیده اشکها روی گونه لغزیده

خواهرت کنج خیمه ترسیده شیرخواره لبش خراشیده

پیش بابا کمی قدم که زدی/سوی میدان برو علی،ولدی

ای علی اکبر حسین برو حیدر لشکر حسین برو

بُرو بال و پَر حسین برو ساغر کوثر حسین برو

تو ذبیح خلیل زهرایی روضه ی جبرئیل صحرایی

شده آئینه ی رسول الله با دَم یاعلی ولی الله

روبه روی نگاه ثارالله یک تنه یک سپاه، جُندُ الله

ارتش باشکوه سالاری ثانیِّ ساقی و علمداری

در حرم گریه ی حسینُ ببین نگران است شیر امّ بنین

می نشینند دشمنان به کین / نیزه ای مثل میخ در،سنگین

می نشیند به روی پهلویت مادری شد نگاه کم سویت

خون سرخ تو میکند فَوَران / پیکرت زخمی و تنت بی جان

روی مرکب میانه ی میدان / شده ای سرنگون و آن حیوان

راه را گم نموده واویلا چقدر گرگ دارد این صحرا

میشود حلقه دمبدم نزدیک/صحنه ها مثل کوچه شد تاریک

بغضهای سقیفه ای،لِأبیک/ضربه هایی به جای کار نیک

زده با نیزه ها و تیغ تیز اِربأ اِربا چه بود،ریز به ریز

بدنت ریز ریز شد پسرم خواهر تو مریض شد پسرم

زندگی چون پَشیز شد پسرم/دیده ی کوفه هیز شد پسرم

شده ام پای نعش اکبر پیر ای جوانان بیاورید حصیر

خاطره های دلپذیرم کو؟ آن اذانگوی بی نظیرم کو؟

شیر لشکر بگو بشیرم کو؟ کو عصایم،ببین که پیرم کو؟

زیر باران و نیزه ها و تیر العجل ذکر خیمه ی تکبیر

حسین ایمانی

******************************************

اشعار حضرت علی اکبرعلیه السلام ۴

برخیز و کن نظر پدر قد کمانیت

می سوزد این دلم به تو و این جوانیت

آئینه مجسم قرآن سرمدی

دیدم به چشم خویش بهارم ، خزانیت

با نیزه دیده ام که به پهلوت میزدند

دیدم چو فاطمه همه ی نا توانیت

بهر تسلی دل من یک پدر بگو

ای من فدای لحظه شیرین زبانیت

تکیه زدم به نیزه غربت ندیدمت

از سم اسبها بگرفتم نشانیت

پایین پای من شده ای تا ببینمت

از بسکه پر ستاره تن آسمانیت

مرتضی محمود پور

**********************************

اشعار حضرت علی اکبرعلیه السلام ۵

از روبروی چشم ترم رفت به میدان

یا راد` یوسف پسرم رفت به میدان

گویند جگر گوشه ی بابا پسر اوست

فریاد’ خدایا’ جگرم! رفت به میدان

عمر دگرم بود در این موسم پیری

ای وای که عمر دگرم رفت به میدان

من دست کشیدم به محاسن که خدایا

پیغمبرم از دور و برم رفت به میدان

یک بوسه به من نه که دو دنیا به پدر داد

اینگونه شد آقای کرم ‘ رفت به میدان

آقای جوانان بهشت از نفس افتاد

آقای جوانان حرم رفت به میدان

سید علی رکن الدین

************************************

زمزمه شب هشتم

پاشو ای ستاره ی امید بابا

پیش من چرا بلند نمی شی از جا

همه جای پیکرت زده جوونه

مثل گل درومده از دل صحرا

به رخصت افتاده پدر تا ببره پیکر تو

وا شده تا به ابروهات چجوری ببندم سرتو

وا کن چشای ترتو

پخش تنت تا دور دورا توروخدا تورو خدا

جوابم بده بابا

حسین

بمیرن این کوفیا خیلی نامردن

پی هر راهی واسه قتلم میگردن

پدر شهید تو بالا جنازت

اومدن یکی کی مسخره کردن

تو عبا با چه زجری من دستو پاتو چیدم علی

دندونای سفیدتو تو لخته خون دیدم علی

تو بودی امیدم علی

با نیزه شونه شد موهات عقیق سرخ رو لبات

بگو چی شد قد و بالات

پاشو باز معجزه کن مث پیمبر

چش وا کن ببین که اومده دلاور

صدای پوزخندشون بلنده بابا

عمه رو ور دار ببر از توی لشگر

عمه داره با زجه هاش قلب منو خون میکنه

اگه نیای با هم بریم گیسو پریشون میکنه

بابارو حیرون میکنه

پاشو بازم قدم بزن سایه روی حرم بزن

مث عموت علم بزن

مجتبی صمدی

****************************************

زمینه شب هشتم ۱

رد شو گل رشیدم از زیر قرآن

حالا که داری میری میدون علی جان

علی اکبر برو میدون ولی آهسته آهسته

میکُشه من رو این بغضی که راه سینه مو بسته

داری راه میری جلو چشم ترم

میکشم آه و میسوزه جیگرم

خواهرات دارن می میرن ز غمت

میری و آتیش میزنی به حرم

خدانگهدارت (علی)۳ دست علی یارت (علی)۳

وای، غمت اکبر دلگیرم کرد

وای، از همه دنیا سیرم کرد

وای، عصای پیریم پیرم کرد

((وای ، امون ای دل ای دل ای دل))

پاشو که داره بابات می میره از غم

اعضای پیکرت شد پاشیده از هم

چی آوردن به روزت که از تو هم وا شده جسمت

زیر شمشیر و سرنیزه اربا اربا شده جسمت

جلوی چشمام دست و پا میزنی

داره می میره پدرت به خدا

بسکه صد پاره شده پیکر تو

میذارم اکبر تنتو تو عبا

تنت شده صد چاک علی۳ فتاده ای بر خاک علی ۳

وای، به بابای پیرت اکبر

وای، داره میخنده یک لشکر

وای، شده پهلوت مثل مادر

حسین غلامی

***************************************

زمینه شب هشتم ۲

جوان با صفای من حیدر کربلا علی

چگونه راهیت کنم به سمت نیزه ها علی۲

میروی ز دست من سپردمت بر خدا

بین خون به پیش چشم من مزن دست و پا

علی اکبرم۴

کنار پیکرت علی ببین که قد من خمید

کنار قتلگاه تو عمه بداد من رسید۲

اربااربا شده ای خدا به من رحم کند

نقش صحرا شده ای خدا به من رحم کند

علی اکبرم۴

حامد الواری

**************************************

شب هشتم

شبیه پیغمبری تو – جوانیِ حیدری تو

تو هم چون عباس عمویت – ستونِ این لشکری تو

علی جان – کمی آهسته بابا

نمایم – جمالت را تماشا

دلم را – مبر ای ماهِ لیلا

شبیهِ مادر خوش قدّ و بالا

نمودی زنده نامِ علی را

یه رویِ سربند تو نوشته – نامِ زهرا

علی جان – علیِ اکبرم

کشیدم از سینه آهی – به پشت سرکن نگاهی

تمام دار و ندارم – تو راهیِ قتلگاهی

علی جان – محاسن رویِ دستم

پریشان – به دنبالِ تو هستم

ببین که – دگر از پا نشستم

خداحافظ ای رعنا جوانم

زده داغِ تو آتش به جانم

خودم را با زانو تا کنارت می‌کشانم

علی جان – علی اکبرم

تنت پاشیده به صحرا – گرفته خون خنجرت را

به پیش چشمانِ بابا – شده جسمت ارباً اربا

علی جان – زمین خوردم کنارت

فدایِ – لبان بی‌قرارت

ز هر سو – شده نیزه نثارت

زجا برخیز و ببین افتادم از پا

ببین می‌خندد لشکر به بابا

عبا آوردم تا که بَرَم این پیکرت را

علی جان – علیِ اکبرم

قاسم نعمتی

8

روضه حضرت عباس علیه السلام

مرحوم طریحی در منتخب می‌نویسد ‌مشگ را پر آب کرده به دوش کشید و از فرات بیرون آمد، لشگر دیدند ماه بنی‌هاشم با آب از فرات بیرون آمد یکمرتبه بر وی هجوم آوردند« فاجتمع علیه القوم »آن نامردان دور عباس را احاطه کردند حضرت اراده خیام داشت لشگر سر راه آن قبله‌گاه را گرفته بودند و نمی‌گذاردند ابوالفضل آن مشگ آب را به اطفال برساند فحاربهم محاربه عظیمه در اثناء جنگ نامردی خدانشناس که او را نوفل بن ازرق می‌گفتند با حضرت برخورد کرد و شمشیری انداخت دست راست ابوالفضل را قلم نمود نیمی از امید باب المراد قطع شد« فحمل القربه علی کتفه الایسر » امیرزاده عالی نسب مشگ را بدوش چپ انداخت و با خود گفت:فردسهل باشد گر چه دستم شد جدا مشگ من سالم بماند ای خداهمان ظالم شریر شمشیر دیگر انداخت« فبراء کفه الایسر من الزند» دست چپ را هم قطع کرد امید ابوالفضل ناامید شد با هزار زحمت مشگ را به دندان گرفت فحمل القربه باسنانه پس مشگ را به دندان گرفت در همین حال بود که دو تیر از لشگر دشمن بطرف آن حضرت آمد« فجاء سهم فاصاب القربه ثم جاء سهم آخر فی صدره» پس یکی از آن دو تیر آمد و به مشگ اصابت کرد سپس تیر دیگر رسید و به سینه آن نامدار خورد و در آن جای نمود.و در روایت دیگر آمده:« ثم جاء سهم آخر فی عینه الیمنی» یعنی تیر دیگر رسید و به چشم راست آن جناب خورد و در آن نشست.بهر صورت چه تیر به چشم اصابت کرده و چه به سینه آن حضرت دست در بدن نداشت که آن تیر را بیرون بکشد ارباب مقاتل گفته‌اند آن قدر آن حضرت در پشت زین پیچ و تاب خورد که« فانقلب عن فرسه الی الارض» از روی اسب به روی زمین افتاد« فصاح الی اخیه الحسین ادرکنی»صدا زد برادر مرا دریاب. چون صدا به گوش امام رسید خدا آگاه است که حضرت به چه وضع و چطور خود را ببالین برادر رساند وقتی رسید او را افتاده روی خاک دید غریبانه ناله نمود و فرمود: واعباساه، واقره عیناه واقله ناصراه.

از مدینه تا مدینه

**************************************

شعر حضرت عباس علیه السلام

تا خیمه ها عباس دارد غم ندارم

پشتم به تو گرم است ای کوه وقارم

من رحمت الله و تو پرچم دار فضلی

بوسیدن دستان تو شد افتخارم

سلطانی ام در کربلا از توست عباس

در سایه ی قد تو ، صاحب اقتدارم

تنها تویی که سه حرم داری در عالم

دست جدایت را به چشمانم گذارم

تا که صدا کردی برادر یاری ام کن

بند دلم را پاره کردی ای نگارم

هر جا نظر کردم تو را دیدم به صحرا

گرد تن پاشیده ی تو بی قرارم

بوی مدینه می دهد خون لبانت

حس می کنم مادر نشسته در کنارم

شمشیر تیز است و عمود آهنین پهن

آشفته در هم گیسوانت ای بهارم

بر خیمه ها چشم طمع دارد دشمن

جان خودت صاحب علم دلشوره دارم

ترسم شود زینب اسیر بی حیایی

در فکر آن طفلان در حال فرارم

قاسم نعمتی

*****************************************

اشعار حضرت عباس علیه السلام ۱

گرهی کور به کار حرمم افتاده

از روی دوش علمدار علمم افتاده

غصه ها آمده یارب به سراغم چه کنم؟

تو زمین خوردی و دردی به تنم افتاده

تیرها پیکر عباس مرا پوشاندند

بر سر راه، دو تا دست قلم افتاده

همه جای بدنم زخم شده یار تو

یک قدم آمده و چند قدم افتاده

از سر و صورت تو هیچ نمانده انگار

زیر سُمها سر تو چون بدنم افتاده

مشک تو خالی از آب است و نگاهت پُرخون

بعد تو آب هم از چشم حرم افتاده

دیده ی هرز حرامی به حرم شد خیره

لرزه بر جان رباب و دخترم افتاده

روضه های تو به ندبه میرسد یا عباس

منتقم،آه،میان غزلم افتاده

حسین ایمانی

******************************************

اشعار حضرت عباس علیه السلام ۲

از خدا خواسته ام تا تو کنارم باشی

نَرسد موسِم غم تا تو کنارم باشی

می شود اَمن حرم تا تو کنارم باشی

اوج می گیرد عَلَم تا تو کنارم باشی

تو که باشی دشمنانِ این حرم ناکامند

تو که باشی کودکانِ این حرم آرامند

تو قراری دلِ نوزاد ربابی عبّاس

مَرهم تشنگی و قحطیِّ آبی عبّاس

یادگارِ غیرت ابوترابی عبّاس

تو نباشی نیست آرامش و خوابی عبّاس

تو نباشی می شود طعنه زَدن معمولی

وای از همسفریِّ خواهرم با خولی

پَر و بالِ حرمم بی تو پَرَم می ریزد

خونِ دلی است که بینِ جگرم می ریزد

اشک از مشکِ تو وچشمِ تَرم می ریزد

با همین هلهله ها دلِ حَرم می ریزد

تیرها رفت نشانه نظرت را … چه کنم ؟

سرِ پاشیده و دست و سِپَرت را چه کنم ؟

علقمه منتظرِ ضربه زدن بر دلِ ماست

فاطمه روضه بخوان شب شبِ اشک و سقّاست

خون به این دیده شده خونِ جگر دردلهاست

پرچمِ هرکه شده نوکرِ زهرا بالاست

به فدایِ لبِ خشکیده عبّاسِ علی

ندبه خوانِ غمِ هجران می شود یاسِ علی

حسین ایمانی

*********************************************

اشعار حضرت عباس علیه السلام ۳

باید عَلَم بر شانه ی عباس باشد

فُلک و فَلَک پروانه ی عباس باشد

وقتی به نَفسی أنت آوای حسین است

باید دلم دیوانه ی عباس باشد

با دست خالی از حرم رفتن محال است

چون هم ردیف خانه ی عباس باشد

یک معنیّ باب الحوائج بودن این است

نان گدا در چانه ی عباس باشد

اینجا کسی رویش زمین خورده نه والله

این درد جاویدانه ی عباس باشد

از روی اسب افتاد و با صورت زمین خورد

تیری به چشم و شانه ی عباس باشد

ارباب آمد دستهایش را ببوسد

گلبوسه ها افسانه ی عباس باشد

در علقمه پیچیده بوی یاس یعنی

جان علی جانانه ی عباس باشد

حسین ایمانی

****************************************

زمزمه شب نهم

باورم نمیشه این تویی دلاور

که جلو چشمهای من افتادی با سر

من باید خاک به روی سرم بریزم

کی رسونده پشتتو به خاک دلاور

یه ماه غرق خونی و باز از همه زیباتری

بلند بلند داد میزنم تو بهترین برادری

پناه من تو لشکری

به این روز افتادی چرا من میون این ناکسا

تنها چه کار کنم حالا

ببین آتیش میباره از ناله من

سرو از ضربه شده مچاله ی من

اگه کم بشه سایت از سر خیمه

کم میشه موی سر سه ساله ی من

بی تو میافته تو دل اهل حرم هول و ولا

از سینه ریز قیمتی پر میشه خورجین اینا

پاشو بریم تورو خدا

الهی من بشم فدات در اومده چرا چشات

کوچیک شده قد و بالات

عباس من…

اینجوری که حالا تو نقش زمینی

بعیده که بتونی رو پات بشینی

عمود آهن چه کرده وای بمیرم

وا شده فرق سرت تا زیر بینی

چی می بینم رو پیکرت چه زخمای عمیقیه

از بس که تیر خوردی تنت شبیه جوجه تیغیه

پر خون و عقیقیه

تو زیر قول نمیزنی – ناجی اصغر منی

قبرمو داری میکنی

مجتبی صمدی

*******************************************

زمینه شب تاسوعا ۱

پشت منو شکستی پاشو اباالفضل

در خاک و خون نشستی پاشو اباالفضل

پاشو با هم بریم خیمه اینجا که جای موندن نیست

بعده تو ای کس و کارم هیچکسی یاور من نیست

پاره شد مشکت نداری دیگه آب

چشم به رات مونده توی خیمه رباب

لااقل پاشو که بریم به حرم

بعده تو زینب میشه خونه خراب

شدم ز داغت پیر داداش۳ زدن به چشمت تیر داداش۳

وای، شده مشکت پاره پاره

وای، چشام از داغت میباره

وای، بی تو کارم زاره زاره

((وای ، امون ای دل ای دل ای دل))

با نیزه ها گلم رو از ریشه کندند

حالا دارن به اشک چشمام میخندند

دیگه کارم تمومه که عَلَمِ تو زمین خورده

سرِ تو پاشیده از هم عموده آهنین خورده

پاشو با غیرت که تو خیمه همه

چشم به رات موندن با دله پُره خون

فکرشو کردی ای امیده حرم

چی میاد بی تو سره ناموسمون

بعده تو با غیرت داداش۳ خیمه میشه غارت داداش۳

وای، می بینی از روی نیزه

وای، تن زینب هی میلرزه

وای، زینب و چشمای هرزه

حسین غلامی

*********************************************

زمینه شب تاسوعا ۲

یاس کبود علقمه به خون نشسته ای چرا

ز داغ خود قامت من بگو شکسته ای چرا۲

ای امید خیمه هاشوم فدایت مرو

بین خیمه دخترم زند صدایت مرو

علمدارم مرو۴

بگو چه دیده ای اخا تو در کنار علقمه

کنار ساحل فرات گرفته بوی فاطمه۲

بی تو پشت من شکسته و شدم بی پناه

میروم بدون تو به گودی قتلگاه

علمدارم مرو۲

حامد الواری

**************************************

نوحه شب تاسوعا

ستون این خیمه‌هائی – تو سقّایِ نینوائی

تمامِ پشت و پناهِ – حسین در کرب و بلائی

علمدار به نامت خیمه برپاست

نباشی حسین تنهاست

نگاهِ – همه بر مشکِ سقاست

نباشی دیگر کارم تمام است

نگاهِ لشگر سویِ خیام است

دگر زینب بعد از تو بدونِ احترام است

اباالفضل – ابوفاضل مدد

زجا برخیز ای علمدار – شدم من تنها و بی‌یار

ببین ای باب‌الحوائج – چگونه گشتم گرفتار

علمدار – چرا افتادی از پا

می‌آید – کنارت بویِ زهرا

نبینم – تو را بر خاکِ صحرا

خداحافظ ای پشت و پناهم

زهم پاشیده دیگر سپاهم

همین بالایِ نعش تو گشته – قتلگاهم

علی جان – علی‌ِ اکبرم

زهم واشد ابروانت – به هم خورده گیسوانت

کشیدم من با قدی خم – نوکِ نیزه از دهانت

علمدار – چه شد قدِّ رشیدت

فدایِ – نگاهِ نا امیدت

به نیزه – تو را هر سو کشیدت

تو رفتی این لشکر بی‌حیا شد

گره از معجر با ضربه وا شد

دگر دستِ نامحرم به چادر – آشنا شد

قاسم نعمتی

11111-15

روضه شب عاشورا

در وقت سحر ، حسین علیه السلام ، سرش از خواب ، سنگین شد و سپس بیدار شد و فرمود : «أتَعلَمونَ ما رَأَیتُ فی مَنامِی السّاعَهَ ؟» آیا می‌دانید که هم‌اکنون ، چه خوابی دیدم ؟ گفتند : چه دیدی ، ای فرزند دختر پیامبر خدا ؟ فرمود : «سگ‌هایی را دیدم که بر من ، سخت گرفته‌اند و میانشان ، سگ پیسه‌ای بود که از بقیّه بر من ، سخت‌تر می‌گرفت . «وأظُنُّ الَّذی یَتَوَلّی قَتلی رَجُلٌ أبقَعُ وأبرَصُ مِن هؤُلاءِ القَومِ» گمان می‌بَرَم کسی که کُشتن مرا به عهده می‌گیرد ، مردی لَک و پیس‌دار از این قوم باشد . سپس ، جدّم پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله را با گروهی از یارانش دیدم که به من می‌فرماید : «یا بُنَیَّ ، أنتَ شَهیدُ آلِ مُحَمَّدٍ! وقَدِ استَبشَرَت بِکَ أهلُ السَّماواتِ وأهلُ الصَّفحِ الأَعلی » پسر عزیزم ! تو شهیدِ خاندان محمّدی و آسمانیان و ملکوتیان ، به تو بشارت یافته‌اند .« فَلیَکُن إفطارُکَ عِندِی اللَّیلَهَ » افطارِ امشبت را نزد من خواهی بود . بشتاب و تأخیر مکن که این ، اَجَلِ فرود آمده از آسمان به قصد توست تا خونت را در شیشه‌ای سبز بگیرد . «وهذا ما رَأَیتُ ، وقَد أزِفَ الأَمرُ ، وَاقتَرَبَ الرَّحیلُ مِن هذِهِ الدُّنیا ، لا شَکَّ فی ذلِکَ » این است آنچه دیدم و بی‌تردید ، حادثه (مرگ)، نزدیک شده و گاهِ کوچ از این دنیا فرا رسیده است

الفتوح : ج ۵ ص ۹۹

مقتل الحسین علیه السلام – خوارزمی : ج ۱ ص ۲۵۱

**********************************************

غزل مصیبت شب عاشورا ۱

کشتی مرا با روضه ها بس کن حسینم

اصلأ نگو از کربلا، بس کن حسینم

از خنجر و حنجر نگو طاقت ندارم

نیزه کجا و سر کجا؟بس کن حسینم

بوسه زده بر سینه ات جدّم پیمبر

باورم ندارم سینه،پا،بس کن حسینم

حجب و حیای مادر و ناموس حقم

زینب میان گرگها؟بس کن حسینم

این خارها را از کف صحرا نَکَن نه

پای سه ساله،خارها،بس کن حسینم

تو که نباشی زندگیّ من محال است

سر؟نیزه و تشت طلا، بس کن حسینم

شلّاق خوردن پای تو عیبی ندارد

اما جدایی از شما؟بس کن حسینم

حسین ایمانی

***************************************

غزل مصیبت شب عاشورا ۲

همه اهل حرم دوروبَرت جمع شدند

مسلم و عون و حبیب و پسرت جمع شدند

با ندایِ ساقی و سر لشکرت جمع شدند

اهلِ پرواز همه زیر پَرَت جمع شدند

چون شنیدند دلِ زینب کبری خون است

همه گفتند که خون دادنِ ما قانون است

این یکی گفت که جانها به فدای سرِ تو

آن یکی گفت شهادت حسرتِ نوکرِ تو

شد سِپَر سینه عون و علیِّ اکبرِ تو

شد قرارِ دلِ زینب حرفِ لشکرِ تو

کمی آرام شدم مرا به هم ریخته ای

روضه ها خواندنی و خون بر جگرم ریخته ای

حرفی از قاسم و مَرکب بزنی می میرم

چه علی اکبری وّ عجب تَنی… می میرم

نگو ازدستِ بُریده سخنی می میرم

من ببینم چکمه رویِ بدنی می میرم

دست و پا که میزنی صبر کند زینب … نَه

زنده باشم بدنَت زیرِسُمِ مَرکب … نَه

خنجرِ کینه و حلقومِ تو و پَسِ سَرَت

بر رویِ نیزه رَوَد رأسِ تو پیشِ خواهرت

پنجه در گیسویِ تو پیشِ چشمِ مادرت

زنده زنده می بُرد سرِ تو را از پیکرت

پایِ نیزه می خورم سیلی و شلّاق … خدا

ندبه خوان می شوم و هستم علمدارِ ولا

حسین ایمانی

**************************************

غزل مصیبت شب عاشورا۳۱

شبِ آخر، شبِ شور و شعور است

شبِ پیوند با معنای نور است

شبِ آخر، شبِ ذکر و مناجات

شبِ سرخِ طهورِابنِ طهور است

شبِ هیهات منَّا الذّلّه آمد

شبِ افشاگریِ ظلم و زور است

گذر ازعالمِ خاک است و آنگاه:

وصالِ عالمِ پاکِ حضور است

کتابِ واژگانِ اهلِ حکمت

زبانِ عارفانِ پر ز شور است

نشانِ عشقبازی با خداوند

به پهنای پر و بالِ طیور است

گهِ تفسیر بر آیاتِ قرآن

به شرحِ دستِ عبّاسِ غیور است

الهی بر غمِ زینب بمیرم

عجب رنجی به بانوی صبور است

بداند، هرکه مجنونِ حسین است

که امشب، نوبتِ اهلِ تنور است

بجوئید از شهیدان، رمزِ شب را

حسینِ فاطمه رمزِعبور است

به دور از مکتبِ نابِ ولایت

ز خطّ سرخِ عاشورا به دور است

ولایت پیشِگان این نکته دانند

ولی را کِی شناسد آن که کور است؟

حمید ! از ندبه خوانان خواهشی کن

بگوید هرکسی نزدیک و دور است:

شفای سینۀ عبّاس و زینب:

شفای سینۀ مولا، ظهور است.

حمیدرضا کسرایی

****************************************

زمزمه شب عاشورا

آخرین شبیِه که هستی کنارم

میخوام آروم سر روی پاهات بذارم

باورم نمیشه باید عصر فردا

از تن تو نیزه هاروُ دربیارم

میخوام که امشب داداشی یه دل سیر نگات کنم

کاش بذاری که قبل تو برمُو جون فدات کنم

سرمو خاک پات کنم

دلم گرفته به خدا – منُ تو غم نکن رها

از رفیقت نشو جدا

حسین جان

دلهره داره منُ میکشه امشب

دعاکن که قبل تو بمیره زینب

تو خودت بگو که من چطور ببینم

رشته های حنجرت رو نامرتب

شاید که آروم بگیرم دست می ندازم به گردنت

چطور ببینه خواهرت، دراومده پیرهنت

غارت زده شده تنت

روی تنت گل میکارم – رو دهنت پا میذارن

هجوم سر من میارن

حسین جان

تن بچه ی رباب مث آتیشه

ترک افتاده لبش شبیه شیشه

هرچی رفت تو خیمه ها اینور و اونور

به خدا یه قطره آب پیدا نمیشه

شیش ماهه داره از عطش لب به روی لب میسابه

امشب شب آخره که رقیه آروم میخوابه

تو خیمه قحطی آبه

فردا شهید میشه باباش – میره خار صحرا تو پاش

کم میشه یکدفعه موهاش

مجتبی صمدی

***************************************

زمینه شب عاشورا ۱

تو سینه از غم تو دلشوره دارم

از آسمون چشمام بارون میبارم

شب آخر رسید انگار نمیشه باوره زینب

سایه ت انگار که فردا ظهر میشه کم از سره زینب

چه جوری باید بشم از تو جدا

به روی خاک غریبی می شینم

ندارم طاقت ظهر فردا حسین

به روی نیزه سرتو ببینم

جلو چشام فردا حسین۳ میزنی دست و پا حسین۳

وای، شنیدم که نامرده شمر

وای، بی حیا و بی درده شمر

وای، خنجرش رو تیز کرده شمر

((وای ، امون ای دل ای دل ای دل))

فردا میره سر تو بالای نیزه

من می مونم میون چشمای هرزه

تازه فردا شروع میشه قصه ی غربتِ زینب

بدونِ تو داداش فردا میشکنه حُرمت زینب

بی تو و عباس میسوزه جیگرم

می زنند آتیش کوفیا به حرم

بی حیا هستند همه شون به خدا

بعده تو معجر میکشن ز سرم

بعده تو از سیلی حسین۳ رُخم میشه نیلی حسین ۳

وای، بی تو زینب تنها میشه

وای، اسیره نامردا میشه

وای، سرِ معجر دعوا میشه

حسین غلامی

******************************************

زمینه شب عاشورا ۲

شب وداع و ماتم است سینه پر از تاب و تب است

شب عروج عاشقان شب حسین و زینب است۲

میرسدخیمه به خیمه صوت قرآن بگوش

زینب غمزده دلشکسته رفته زهوش

حسینم وا حسین۴

زینب فدای تو حسین الهی ای خون خدا

نبینمت به قتلگه سرت بروی نیزه ها۲

ای عزیز مادرم نبینمت بی کسی

عصر فردا تو بداد زینبت میرسی؟

حسینم وا حسین۴

حامد الواری

**************************************

شب عاشورا

شبِ عاشورا رسیده – ببارد اشکم ز دیده

شود فردا قامتم خم – کنارِ رأسِ بریده

حسین جان – غریبِ کربلائی

از امشب – رسد بوی جدائی

نبینم – به رویِ نیزه‌هائی

دعا کن قبل از تو من بمیرم

زدست و پایِ تو بوسه گیرم

فقط فکر اینکه تو نباشی – کرده پیرم

حسین جان – عزیز مادرم

مکن گریه خواهر من – بیا نشین در بر من

که گویم فردا می‌آید – بلاهائی به سرِ من

عزیزم – تو فردا بی‌پناهی

نماند – برایت تکیه‌گاهی

کنارِ – خودم در قتلگاهی

نما آماده آن پیرهن را

که می‌بینی جسمی بی‌کفن را

میانِ مقتل بینی تو عریان – این بدن را

حسین جان – عزیز مادرم

تو فردا یاور نداری – دو دستت بر سر گذاری

ببین نرمیِّ گلویم – نما کمتر بی‌قراری

عزیزم – خورِد نیزه گلویم

بگیرد – یکی آشفته مویم

نمائی – به زحمت جستجویم

بیائی بی‌معجر بین گودال

زمانی که جسم رفته از حال

ببین لبهایم زیر چکمه – گشته پامال

حسین جان – عزیز مادرم

قاسم نعمتی

3

روضه ی عاشورا

از امام زین العابدین علیه السلام نقل شده که می فرماید: «ولَقَد قُتِلَ بِالسَّیفِ وَالسِّنانِ ، وبِالحِجارَهِ وبِالخَشَبِ وبِالعِصِیِّ ، ولَقَد أوطَؤوهُ الخَیلَ بَعدَ ذلِکَ »حسین علیه السلام را با شمشیر و نیزه و سنگ و چوب و عصا کُشتند و پس از آن ، بر بدن او اسب دواندند (۱)

«نادی شِمرُ بنُ ذِی الجَوشَنِ الفُرسانَ وَالرَّجّالَهَ ، فَقالَ : وَیحَکُم ما تَنتَظِرونَ بِالرَّجُلِ ، ثَکِلَتکُم اُمَّهاتُکُم؟ » شمر بن ذی الجوشن ، سواران و پیادگانش را ندا داد و گفت : وای بر شما ! مادرانتان ، به عزایتان بنشینند ! چه چیزی را از او ، انتظار می‌کشید ؟ سپس ، از هر سو به امام علیه السلام ، حمله شد. « فَضَرَبَهُ زُرعَهُ بنُ شَریکٍ عَلی کَفِّهِ الیُسری فَقَطَعَها زُرْعه بن شریک» ، ضربه‌ای بر کف دست چپ امام زد و آن را قطع کرد .« وضَرَبَهُ آخَرُ مِنهُم عَلی عاتِقِهِ فَکَبا مِنها لِوَجهِهِ» فردی دیگر از آنان ، ضربه‌ای بر گردن امام زد که با صورت از اسب بر زمین افتاد . « وطَعَنَهُ سِنانُ بنُ أنَسٍ بِالرُّمحِ فَصَرَعَهُ سِنان بن اَنَس» هم با نیزه او را زد و به خاکش افکند و خولی بن یزید اَصبَحی که خدا ، لعنتش کند بی درنگ پیاده شد تا سرش را قطع کند ؛ امّا ترسید و لرزید و نتوانست شمر به او گفت : « فَتَّ اللَّهُ فی عَضُدِکَ ، ما لَکَ تُرعِدُ ؟» خدا ، بازوانت را بشکند ! چرا می‌لرزی ؟ « ونَزَلَ شِمرٌ إلَیهِ فَذَبَحَهُ ، ثُمَّ دَفَعَ رَأسَهُ إلی خَولِیِّ بنِ یَزیدَ ، فَقالَ : اِحمِلهُ إلَی الأَمیرِ عُمَرَ بنِ سَعدٍ » سپس خودِ شمر پیاده شد و سرِ امام را بُرید و آن را به خولی بن یزید داد و گفت : آن را برای امیر عمر بن سعد ببر .

۱-الاُصول الستّه عشر / بحار الأنوار / الإرشاد ۲ – روضه الواعظین

***********************************************

اشعار عاشورایی ۱

بدن شاه پُر از تیر شده

تن به گودال سرآزیر شده

نیزه با تَرقوه درگیر شده

بی حیا گفت سریع دیر شده

روی سینه بنشین با دقت

کار را یکسره کن بی غیرت

خنجر فتنه به روی حنجر است

با خودش گفت که کار تَبَر است

اثر بوسه ی ناب خواهر است

لگدی زد هدفش پس سر است

خنجرش پس سر دلبر بود

روضه میخواند کسی،مادر بود

مادری گوشه ی گودال نشست

نیزه ای آمد و بر خال نشست

روی تَل خواهر بی حال نشست

غصه بر سینه ی اطفال نشست

س ر بریده،وَ به عمّامه رسید

هرکه آمد طرف خیمه دوید

صحبت از اسب حرامی ها بود

بر روی نیزه سر آقا بود

شعله سهم حرم زهرا بود

سیلی و مشت و لگد یکجا بود

هدف کنایه ها زینب شد

ندبه خوان کربلا زینب شد

حسین ایمانی

*************************************

اشعار عاشورایی ۲

ته گودال چه غوغایی شد

تا زمین خورد چه بلوایی شد

نیزه آمد به پَر و پهلو خورد

وای از روضه که زهرایی شد

با لگد بر سر و رویت کوبید

سر تو شکست و مولایی شد

ضربه بر پشت سرت زد آنقدر

نفس تنگ، مسیحایی شد

تو نفس میزدی و با نفست

خواهرت غرق تمنّایی شد

دست و پا میزنی و میکُشی ام

سر عمّامه چه دعوایی شد

گرگها پیرهنت را بردند

قاریّ نیزه چه تماشایی شد

پای نی دختر تو سیلی خورد

ندبه خوان غم تنهایی شد

حسین ایمانی

*************************************

اشعار عاشورایی ۳

ای وای من که نیزه به پهلو نشسته بود

با پای چکمه سینه ی مولا شکسته بود

گودال بود و خاک غریبی و تشنه ای

با کام خشک هر دو لب خویش بسته بود

بر تله زینبیه یکی روضه خوان شده

یک بانوی خمیده که در بین دسته بود

فریاد می کشید که ای بی کفن حسین

بند دل علی و نبی را گسسته بود

گودال قتله گاه سراشیب و تند بود

خنجر به دست شمر خدایا چه کند بود

زانرو نمیبرید غضب کردو ضربه زد

بر حنجر و به صورت از آن ضربه های بد

دیدم به زیر فاب نگاهش شراره بود

می کرد گوشه گوشه ی گودال را رصد

وحشت زده نقاب به صورت نهاده بود

بهر شکار شیر حریفی است نا بلد

با پای چمکه سینه شاه را هدف گرفت

از بخل و کینه های قدیمی و از حسد

بشکست استخوان گردن شاه غریب را

میزد ضربه بر بدن شاه بی عدد

از صدر سینه شمر لعین تا بلند شد

در قتله گاه ناله ی زهرا بلند شد

زینب به مقتل آمده کاری عجیب کرد

آتش فشان سینه ی خود پر لهیب کرد

در بین سنگ و نیزه به گودال می دوید

ناچار رو به آیه ی امن یجیب کرد

پیدا نمود گمشده اش را میان خون

لب آشنا به حنجر شاه غریب کرد

بر روی دست پیکر خونین شه گرفت

قربانیش نثار خدای حبیب کرد

گفت این قلیل از کرم خود قبول کن

این فدیه را قبول ز آل رسول کن

ای کشته ی فتاده به هامون حسین من

ای صید دست و پا زده در خون حسین من

بر سینه نقش سم ستوران چه میکند

ای پاره پاره پیکر گلگون حسین من

با کام تشنه موی پریشان به زیر تیغ

از دست نحس قاتل ملعون حسین من

لیلا تر از همیشه تورا مادری کنم

در بین قتله گه شده مجنون حسین من

گیسو به دست شمر به خاکت کشیده است

زین غصه مادرت شده دلخون حسین من

دشمن به فکر غارت و من فکر معجرم

بین حرامیان چه کنم ای برادرم

ناگاه دید عمه دخترکی آمده برش

بگرفته دست کوچک خود را به معجرش

با چشم بی رمق به تماشا نشسته است

رنجور از عطش شده رنجیده پیکرش

بر جسم پاره پاره ی بابا نظاره کرد

نشناخت جسم غرق به خون را که باورش

سخت است بر تمامی عالم که دختری

نشناسد آن تنی که خدا بوده یاورش

گفتا به عمه این بدن غرق خون کیست

این جسم بی کفن چه شده ای عمه جان سرش

گفت این بدن که غرق به خون ، در ناب توست

شیب الخضیب حضرت لب تشنه باب توست

مرتضی محمود پور

**********************************

اشعار عاشورایی ۴

نماز وظهر عاشورا ، نماز اضطراری بود

نمازی سربسراخلاص ومشق بیقراری بود

درآن هنگامه خون وعطش،تکلیف وجانبازی

توجه کن زعمق جان ، حدیث استواری بود

که یعنی شیعه درهرحال،می خواندنمازش را

حضور حضرت جانان ، جواز رستگاری بود

بدان قدرشریعت را،چنین ساده ازآن مگذر

برای ثبت در تاریخک ایمان ، یادگاری بود

عبدالمجیدفرائی

*******************************************

زمزمه گودال قتلگاه

برا یک لحظه یه دفعه خواهرت مرد

دیدن این منظره امونمُو برد

پیش چشام از رو اسب افتادی و باز

سر خونی و شکسته ت باز به سنگ خورد

همین که خوردی رو زمین هجوم آوردند رو سرت

رسید به گوشم میون معرکه جیق مادرت

خاک روی سر ریخت خواهرت

شد روز خواهرت سیاه – گیر افتادی تو قتلگاه

زجرکش شدی تو بی گناه

حسین من…

بلوا شد بالا سرت میون گودال

تورو میزدند و من میرفتم از حال

منو با لگد زدن تا دورشم از تو

شبیه تو خواهرتو شد لگدمال

تا اومدم مانع بشم نشد، پر از خجالتم

با سیلی پرتم کرد عقب ناخن کشید به صورتم

من شاهد قیامتم

محاسنت رو توی دست گرفت رو سینه ت نشست

غرور خواهرت شکست

تن تو بازیچه شده به پیش زهرا

زیر و رو نشد چرا تموم دنیا

موهاتُ از پشت گرفته بود تو پنجه

سرتُ بلند میکرد میزد تو خاکا

تا به خودم اومدم و خواستم سپر بشم رو تنت

دیدم با خنجر میکوبه رو مهره های گردنت

تو رو چه وحشی زدند

گفتم به قاتلت داداش ببُر ولی یکم یواش

خون می پاچید رو چکمه اش

مجتبی صمدی

*********************************************

زمزمه ی وداع عاشورا

حالا که داری میری از پیش خواهر

برو اما جون من یکم یواش تر

برو اما ..نه..بمون باید ببوسم

زیر حلقوم تورو به جای مادر

بذار عمل کنم داداش وصیت مادرتو

پیاده شو تا که یکم آروم بشه دخترت تو

ببین تو پشت سرتو

ای همه ی حاصل من – بازی نکن با دل من

داری میشی قاتل من

حسین من

یوسفم داری میری میون گرگا

زن و بچه تُ به کی میسپاری اینجا

هراسون میون این همه نامحرم

تو بگو چیکار کنه یک زنِ تنها

این باری که رو دوش من انداختی خیلی سنگینه

سنگین تر اینه ببینم چکمه رو سینت میشینه

الهی چشمام نبینه

ببین دارم میشم هلاک – چطور ببینم تنِ چاک

با شکم افتادی به خاک

تا ابد غم تو عقده ی گلوم شد

این سفر برای من گرون تموم شد

به جز اشکام آبی تو بساط ندارم

مهر زهرا به لبای تو حروم شد

تا که یکم آروم بشم دستی روی دلم بذار

دست روی دست نذار و زود انگشترت رو دربیار

میترسم از آخر کار

اینا همه اهرمنن – دستتُ از مچ میزنن

گوشواره هامُو میکنن

مجتبی صمدی

**********************************************

زمینه عصر عاشورا ۲

غروب دشت کربلا شده پر از آتش و دود

غارن خیمه های عشق سیلی و صورت کبود۲

کشته های بی کفن میان صحرا غریب

زینب و پیکر بی سری که ماند از حبیب

حبیبی یا حسین۴

زینب و خاطری حزین گهی میان قتلگاه

گهی کنار کودکان گهی میان خیمه گاه۲

ساربان انگشتر خون خدا را ربود

یکنفر پیرهن ارباب ما را ربود

حبیبی یا حسین۴

حامد الواری

6

روضه ی شام غریبان

به نقل از فاطمه ، دختر امام حسین علیه السلام

« دَخَلَتِ الغاغَهُ عَلَینَا الفُسطاطَ» اوباش ، به خیمه ما وارد شدند .« وأنَا جارِیَهٌ صَغیرَهٌ ، وفی رِجلَیَّ خَلخالانِ مِن ذَهَبٍ » من که دخترى خردسال بودم ، دو خلخال طلا بر پاهایم داشتم .« فَجَعَلَ رَجُلٌ یَفُضُّ الخَلخالَینِ مِن رِجلَیَّ ، وهُوَ یَبکی » مرد خلخال ها را از پاهایم بیرون مى کشید و مى گریست « فَقُلتُ : ما یُبکیکَ ، یا عَدُوَّ اللّه؟» گفتم : چرا مى گریى ، اى دشمن خدا؟« فَقالَ:کَیفَ لا أبکی وأنَا أسلُبُ ابنَهَ رَسولِ اللّهِ؟» گفت : چگونه نگِریم ، در حالى که زیور دختر پیامبر خدا را بر مى دارم؟!« فَقُلتُ : لا تَسلُبنی! قالَ : أخافُ أن یَجیءَ غَیری فَیَأخُذَهُ!» گفتم : خُب بر ندار ! گفت : مى ترسم کسى جز من بیاید و آن را بردارد! قالَت : « وَانتَهَبوا ما فِی الأَبنِیَهِ حَتّى کانوا یَنزِعونَ المَلاحِفَ عَن ظُهورِنا » آنان آنچه را هم که در خیمه هاى بر پا شده، به چشم مى خورْد ، به تاراج بردند و حتّى روپوش هایى را که خود را با آنها پوشانده بودیم ، از رویمان کشیدند و بردند

الأمالى شیخ صدوق : ص ۲۲۸

*****************************************

اشعار شام غریبان ۱

باز پایِ شعله ها را به حرم وا کردند

روضه را روضه بی تابی زهرا کردند

باز با هلهله سویِ حرمی می آیند

باز با مشت و لگد قدٌ جوان تا کردند

کوچه ای واشد و سیلی زدن آزاد شده

چقدر صورتِ نیلی شده پیدا کردند

گوشها پاره شد و شکسته شد آویزه

کوثری خورد زمین همه تماشا کردند

دستها بسته شده مثلِ دو دستِ حیدر

جایِ خلخال غُل و بند به پاها کردند

ساربان آمد و انگشتری اش شد روضه

بچه ها باز هوایِ نازِ بابا کردند

حرم از غریبه ها پُر شده بود و زنها

خیمه سوخته را معجرِ گلها کردند

خواهرت همسفرِ دزدِ سَرت شد ای وای

دخترت خورد زمین خنده بیجا کردند

حسین ایمانی

*************************************

اشعار شام غریبان ۲

سری به نیزه بلند و سری شکسته به محمل

کشیده با قلم خون ‘ غروب دشت بلا را

بگو به دیده ببارد ‘ مگر نکرده ضمانت

سر شکسته ی زینب ‘ دل شکسته ی ما را ؟

چرا چو شمع نسوزم ؟ چرا ز غصه نمیرم ؟

کباب کرده مغیلان قدم قدم اسرا را

امان ز غربت زینب ‘ به باور که بگنجد

که او بریده ببیند گلوی خون خدا را

شنیده ام گذراندی ز دشت ماریه تا شام

به تازیانه و سیلی تمام ثانیه ها

شنیده ام که شکستند روبهان حرامی

ستون خیمه زینب ‘ حریم شیر خدا را

که کشته کنج خرابه ‘ به قامتی که خمیده

به ناخنی که شکسته ‘ سه ساله کودک ما را ؟

بگو که داده به اصغر ز تیغ تیر سه شعبه

سه قطره شیر ز مادر ‘ سه قطر آب گوارا

چرا نداد ز آبت ؟ چرا برید گلویت ؟

چرا ندید خمیدی ؟ چرا نکرد مدارا ؟

بس است کاش بمیرم ‘ خدا کند که بببینم

در این عزای شبانه ‘ کمی ز مرثیه ها را

ز پاره جگر خود دو سطر گریه سرودم

به خون کشیده دو چشمم تمام قافیه ها را

سید عبدالرضا هاشمی

****************************************

اشعار شام غریبان ۳

بی صدا آهسته پنهانیم ما اشکهای زیر بارانیم ما

فاش می سوزیم اما در سکوت

شمعی از شام غریبانیم ما

اشک از قبل ولادت ریختیم

چارده قرن است گریانیم ما

روی نیزه دیده ای را دیده ایم

دیده ای را دیده گریانیم ما

زلف می افشاند روی نی کسی

باد می آمد پریشانیم ما

غیر نام او زما چیزی مپرس

غیر نام او نمیدانیم ما

سعدی طالع ببین این تاج را

بندگان خیل سلطانیم ما

ما کجا و بندگی حضرتش

بندگان جون – جانانیم ما

عزت ما بس بود در این جهان

خاک پای روضه خوانانیم ما

سید علی رکن الدین

*******************************************

اشعار شام غریبان ۴

سفرآنگونه بُرو، تا به دلِ شب برسی

تا که مَحرم شده، بر جلوۀ یا رب برسی

متجلّی است دراین راه: خطی برجسته

جستجو می طلبد، باد! به مطلب برسی

حفظ کن آیه به آیه، سندِ سلسله را

تا چنان حافظِ اَسرار، به مکتب برسی

ذَهَبَ یا ذَهَبا یا ذَهبوا یعنی چه؟

انتظار است به جانمایۀ مذهب برسی

دوست داری که کمی با تو بجوشد هستی؟

باید از جوششِ دل، جان شده، بر لب برسی

تا لبالب شده از ارثیۀ اطهرِ خُم

رتبه ای یافته، تا مرتبۀ تب برسی

ادب این است که در شرح و مرورِ صفِ نور

بیدل از صافیِ دلدار، مؤدّب برسی

همه آدابِ قیام است، پس از قامتِ خَم:

سرفراز از محنِ دوست، مهذّب برسی

کاروان رفت و دلم ریخت و دستم رو شد

تا به تسبیحِ پرآوازۀ کوکب برسی

چه بلیغ است دمِ قافله سُبحانَ الله

آه! وقتی به نوایی ز نیِ لب برسی

از دلِ تنگِ تو، ترتیبِ تپش بی معناست

معنی آن است: که چون اشک، مرتّب، برسی

ناخدا رفته، ولی کِشتیِ او مانده هنوز

تا دراین بحرِ مرکّب تو به مَرکب برسی

کِی صدایِ سخنِ خونِ خدا جامانده؟

قصدِ تربت همه این است که تا رب برسی

درغم وغصّه بسوزی و شکایت نکنی ـ

و براین مَقطعِ از صبر لبالب برسی:

عرشِ حق، بِینِ دو گنبد، به زمین آمده است

تا که دورش تو بگردی و به زینب برسی

حمیدرضا کسرایی

4

روضه امام سجاد علیه السلام

امام سجاد علیه السلام در ۱۲ یا ۱۸ و بنابر مشهور در ۲۵ محرم سال ۹۵ هجری در مدینه به تحریک هشام بن عبدالملک بدست ولید بن الملک ، مسموم شده و در سن حدود ۵۷ (یا ۵۹) سالگی به شهادت رسید. امام باقر علیه‌السلام فرمود: هنگامی که پدرم لحظات آخر عمر رامی‌پیمود مرا به سینه‌اش چسبانید و فرمود: «پسر جان! تو را به همان چیزی که پدرم امام حسین علیه‌السلام هنگام شهادت به آن وصیت کرد، سفارش می کنم و آن اینکه: « یا بنی اصبر علی الحق و ان کان مراً » ای پسر جان! در راه حق استقامت کن، گر چه تلخ باشد(۱) و در جای دیگر نقل است فرموده : « یا بنی ایاک و ظلم من لایجد علیک ناصراً الا الله » ای پسر جان! بپرهیز از ظلم کسی که یاوری در برابر تو جز خدا ندارد

امام صادق علیه السّلام روایت کرده: پدرم حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام مى‏فرمود که : چون وقت وفات پدرم حضرت امام زین العابدین علیه السّلام شد، فرمود : آب وضویى براى من بیاور. چون آوردم فرمود که : در این آب میته هست، بیرون بردم و نزدیک چراغ ملاحظه کردم موش مرده‏اى در آن آب بود. آن را ریختم و آب دیگر آوردم وضو ساخت و فرمود که : اى فرزند! این شبى است که مرا وعده وفات داده‏اند، ناقه مرا در حظیره ضبط کن، و علفى براى آن مهیّا کن.

پس حضرت صادق علیه السّلام فرمود که : چون آن حضرت را دفن کردند، ناقه خود را رها کرد و از حظیره بیرون آمد و نزدیک قبر رفت بى آن که قبر را دیده باشد و سینه خود بر قبر آن حضرت گذاشت و فریاد و ناله مى‏کرد و آب از دیده‏هایش مى‏ریخت. چون این خبر به حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام دادند، حضرت به نزد ناقه آمد و فرمود که : ساکت شو و برگرد خدا برکت دهد براى تو. پس ناقه برخاست و به جاى خود برگشت و باز بعد از اندک زمانى برگشت به نزد قبر و ناله و اضطراب مى‏کرد و مى‏گریست در این زمان که خبر آن را به حضرت گفتند فرمود که : بگذارید آن را که بى‏تاب است و چنین ناله و اضطراب مى‏کرد تا بعد از سه روز هلاک شد. (۲) و حضرت بر آن ناقه بیست و دو حجّ کرده بود یک تازیانه بر آن نزده بود.

۱- اصول کافی، ج ۲

۲ – بصائر الدرجات – بحار الأنوار، ج ۴۶ – جلاء العیون

***************************************

اشعار-شهادت امام سجاد علیه السلام ۱

به یاد پیکرِ بی سر چقدر گریه کنم؟

به یاد خنجر و حنجر چقدر گریه کنم؟

برای قاسم و بارانِ سنگِ کوفی ها

به یاد روضه ی اصغر چقدر گریه کنم؟

زنی به پارچه ای میزند بُرش ای وای

به یاد قیچی و اکبر چقدر گریه کنم؟

به پیش چشم ترم گوسفند شد سیراب

به یاد تشنه ی بی سر چقدر گریه کنم؟

برای پُخت و پَز روضه آتشی برپاست

به یاد آتش و معجر چقدر گریه کنم؟

عروسکی به روی دستهای دختر کیست

به یاد هق هق خواهر چقدر گریه کنم؟

آهای شهر مدینه، به نیزه ی کینه

به یاد سنگ و لب و سر چقدر گریه کنم؟

بقیع و کرب و بلا ندبه خوان دیدار است

به یاد هجرت دلبر چقدر گریه کنم؟

حسین ایمانی

**************************************

زمینه شهادت امام سجاد ۲

شد آسمان سینه ها به رنگ ماتم و عزا

ز داغ زین العابدین مدینه شد کرب وبلا۲

یادگار کربلا زکینه جان بر لب است

جان به لب ز غصه ی شام و غم زینب است

علی بن الحسین۴

امان زماجرای شام زطعنه و زخم زبان

زسنگ و خاکستر بام محله ی یهودیان۲

یاد مجلس شراب و هلهله میگریست

یاد ششماهو تیر حرمله میگریست

علی بن الحسین…

حامد الواری

***********************************

نوحه امام سجاد علیه السلام

منم زین‌العابدینم – امامِ ناقه نشینم

به پیش چشم چهل سال – تنی بی‌سر را ببینم

پدر جان – بر نی دیدم سرت را

به سینه – گرفتم پیکرت را

شنیدم – صدایِ مادرت را

به دستانِ خود یک بوریا را

کشیدم دورِ جسمِ تو بابا

ز هر جای آمد بویِ تو از – خاکِ صحرا

واویلا – غریبِ کربلا

من و عمّه غم کشیدیم

چهل منزل ما چه دیدیم

امان از روزی که در شام – دمِ دروازه رسیدیم

الهی مرا مادر نمی‌زاد

به پیشم – حرامی – دادِ بی‌داد

یکی زد نعره – شادی تمام است

که از حیدر وقتِ انتقام است

دیاری که خون شد قلبِ زینب – شهر شام است

دلِ مرد علقمه سوخت – دلِ آلِ فاطمه سوخت

ز خاکسترهایِ از بام –

سر و صورت‌ها همه سوخت

امان از – نگاهِ خیره‌سرها

غرورِ – همه معجر به سرها

بمیرم – برایِ در به درها

امان از نامَحرم‌هایِ شامی

شراب و صدها چشمِ حرامی

به چوبِ خیزران شد به تو بی‌احترامی

واویلا غریبِ کربلا

قاسم نعمتی

6

ورود اسیران کربلا به کوفه‏

عمر سعد اهل بیت امام حسین علیه السّلام و بازماندگان شهدا را به صورت اسیر به نزدیک کوفه رسانید، وقتى که آنها به کنار دروازه کوفه رسیدند، مردم کوفه براى تماشاى آنها اجتماع کردند. بانویى از زنان کوفه از پشت بام سر برآورد و صدا زد: «من اىّ الاسارى انتنّ » شما اسیران از کدام طایفه هستید؟ آنها در پاسخ گفتند: « نحن اسارى آل محمد صلى اللَّه علیه و آله و سلم» ما اسیران از آل محمّد صلى اللَّه علیه و آله و سلم هستیم. آن بانو از پشت بام فرود آمد و آنچه از روپوش و پیراهن و روسرى داشت، همه را جمع کرد و به اسیران داد، اسیران آنها را گرفتند و خود را پوشاندند

غم نامه کربلا (لهوف)

شعر دروازه کوفه

زیبا هلال یک شبه، ای سایه سرم

بالا نشسته ای مرا می کنی نگاه

عالم همه پناه به نام تو می برند

حالا ببین که خواهر تو گشته بی پناه

تو قرص ماه بودی و حالا شدی هلال

دیشب مگر چگونه شبت کرده ای سحر

روی تو سوخته چونان روی مادرم

خاکستر است لای همه گیسوان سر

عمری سرم به سینه ات آرام می گرفت

حالا تو روی نیزه و من بین محملم

هر بار نیزه دار، سرت چرخ می دهد

با هر تکانِ نیزه تکان می خورد دلم

از بعد قتلگاه که دیدم به چشم خود

زخمی شده دو گونه تو در وضوی خاک

دامن گرفته ام پی رأس تو هر قدم

تا که نیفتی از سر نیزه به روی خاک

عمری ندیده است کسی سایه مرا

حالا ببین که رنج و بلا یاورم شده

شاه نجف کجاست تماشا کند مرا

این آستین کهنه حجاب سرم شده

قاسم نعمتی

مثنوی- روضه های بعد از عاشورا ۱

پای سر نیزه سرم میشکند در روضه

مثل زهرا کمرم میشکند در روضه

کوفه با سنگ به جان سر تو افتاده

تکه نانی جلوی دختر تو افتاده

راه بر قافله ی محرمی میبندند

زجر و خولی و سنان دور همی میخندند

شده زندانیّ شهر پدریّش زینب

غصه ها دارد از این دربه دریّش زینب

دف و کف،هلهله و سوت وکنایه زدن و

همسفر بودن من با سر دور از بدن و

همه ی شهر به حال حرمت میخندند

خولی و حرمله پای علمت میخندند

قاریّ نیزه نشین با لب و لعلت چه شده

خون پیشانیّ من جاری از این ناقه شده

اختتامیّه ی هر خطبه ی من با سر بود

همه جا دست سکینه به روی معجر بود

همه ی راه فقط ،آه،کتک،ماتمها

مَحرم تو سبب خنده ی نامحرمها

پای سر خواهر تو شده گرفتار، حسین

چانه میزد سر ناموس تو بازار،حسین

سوره ی کهف بخوان قافله آرام شود

میرود قسمت زینب سفر شام، حسین

پای سر زمزمه ی فاطمیّ این خواهر

مثل گودال بلا شده غریب مادر

ای غریبی که حرم پای سرت گریان است

ندبه ها مرهم زخم جگر طفلان است

حسین ایمانی

روضه های بعد از عاشورا ۲

پای سرنیزه شدم پیر حسین

لحظه ها بی تو نفس گیر حسین

آمد از دِیر سرت دیر حسین

کُشتی ام ،این همه تاخیر؟ حسین

بوی دود و گلاب پیچیده

دل تنگ رباب لرزیده

قافله بی قرار و آواره

رفته خلخالها و گهواره

گوشهای سه ساله ات پاره

میدویدیم ما به اجبارِ

سیلی و تازیانه، مشت و لگد

هر که گودی نرفت مارا زد

روی نیزه نشسته آمالم

همه ی راه بوده گودالم

سپر دردهای اطفالم

مادری صورت و پَر و بالم

همه ی راه،کوچه بود حسین

جسم زینب شده کبود حسین

دشمنت حرص ملک ری خورده

چوی طعنه به روی پی خورده

به لب کعبه کعب نی خورده

زده با نیشخند و می خورده

به رضای خدا شدم راضی

با لبت چوب میکند بازی

هرچه آمد سرم فدای سرت

خواهرت نذرِخطّ پُر خطرت

کنج ویرانه پاره ی جگرت

خبری تلخ شد پس از خبرت

من و دردانه در فغان بودیم

گریه کردیم و ندبه خوان بودیم

حسین ایمانی

مثنوی – روضه های بعدازعاشورا ۳

حرم ازصَبّ علیّ کوفیان ترسیده

حرمله پایِ سَرِ بر روی نی رقصیده

باز هم قهقهه حرمله ها واویلا

حرفِ سَر آمده است و صِلِه ها واویلا

روبرویِ سرِ بابا سرِ اصغر را بست

سنگ آمد سرِ او مثلِ سرِ شاه شکست

پیچ و تابِ گُل بی تابِ حرم یادم رفت

حرفِ معجر شد و حلقِ اصغر یادم رفت

به عروسِ فاطمه خیره شده یک بازار

چشمهایِ همه قافله غمها تار

خواهرِ شاهِ وفا با هدفِ کُشت زدند

دختری گفت پدر… با لگد و مشت زدند

حال و روزِ حرمُ الله به هم ریخته بود

قامتِ غنچه خمیده، صورت و گونه کبود

پَروبالِ زینب و سه ساله شاه شکست

سرِ بابا به رویِ زانویِ دُردانه نشست

لکنت و دردُدل و لطمه زدن توام شد

روضه خوان، دختر و خواهر … کوهی از ماتم شد

دیده بودم … خیزران رویِ لبی کوبیدند

حرمی گفت نَزَن …می زده می خندیدند

دلم آن روز برایِ سَروصورت می سوخت

کِی؟! همان روز که هیزی دیده بر رویم دوخت

حال آن صورت و سر که خیزران می خورد

بررویِ دامنِ خاکی شده خوابش بُرده

ذکرِ سجاد و رقیه ، ذکر ارباب و رباب

العجل تا به طلوعِ ماهتابِ سرداب

حسین ایمانی

نوحه دروازه کوفه

هلال نیزه نشینم ببین آه آتشینم

چگونه با دست بسته – تورا بر نیزه بینم

حسین جان – نگار خوش صدایم

سرت را – تماشا می نمایم

عزیزم – بخوان قرآن برایم

سرت شد سایه بر محمل من

مدارا کن دلبر با دل من

شود آخر داغت ای برادر – قاتل من

حسین جان حسین جانم حسین

شده گیسویت پریشان – دل زینب را مسوزان

جواب زخم زبان ها – بخوان بر نیزه تو قران

حسین جان – مرا آواره کردند

به سویم – همه اشاره کردند

به ضربه – لباسم پاره کردند

نگاه نامحرم بر من افتاد

چه آتش که بر دامن افتاد

به روی چادر ها جای پای – دشمن افتاد

حسین جان حسین جانم حسین

بگو با من جان زینب – کجا بودی نیمه شب

تنور خولی چه کرده – شده رویت نامرتب

حسین جان – چه آورده سر تو

که خاکی – شده چشم تر تو

کنارت – رسیده مادر تو

خودت را روی نیزه نگه دار

کشیده کار ما بین بازار

میان کوفه ناموس حیدر – شد گرفتار

قاسم نعمتی

دودمه های محرم

 

دودمه های محرم

شب اول

عاقبت از عشق تو آواره ی صحرا شدم

اینچنین تنها شدم

بهر حفظ نهضتت در کوفه از جا پا شدم

اینچنین تنها شدم

شب دوم

شد محرم کاروان آمد به دشت کربلا

کربلا یا کربلا

کربلا یارب از این غصه شده ماتم سرا

کربلا یا کربلا

شب سوم

موی من چون قلب عمه شد پریشان ای پدر

همرهت من را ببر

صورتم نیلی شده از ضرب سیلی ای پدر

همرهت من را ببر

شب چهارم

من به دست خود کفن کردم دو طفلان را ببین

زاده ی حبل المتین

تا بیفتند از نفس در پای تو روی زمین

زاده ی حبل المتین

شب پنجم

آمدم از خیمه گه بیرون علمدارت شدم

ای عمو یارت شدم

در میان قتله گه از جان خریدارت شدم

ای عمو یارت شدم

شب ششم

من یتیم مجتبایم پیش مرگ اکبرم

وارث پیغمبرم

اربا اربا گشته چون اکبر تمام پیکرم

وارث پیغمبرم

شب هفتم

کربلا قحطی آب است و خجل سقا شده

خونجگر زهرا شده

از عطش در خیمه ی شش ماهه غم برپا شده

خونجگر زهرا شده

شب هشتم

اربا اربا پیکر شبه پیمبر اکبر است

خاک عالم بر سر است

در میان خیمه ی زینب پریشان خواهر است

خاک عالم بر سر است

شب تاسوعا

شد جدا دستان سقا از عطش در علقمه

دیدم آمد فاطمه

ذرکر مادر مادرش در خاک و خون شد زمزمه

دیدم آمد فاطمه

شب عاشورا

زاده ی ام البنین امشب علمداری کند

شاه را یاری کند

بهر شش ماهه ز دیده اشک و خون جاری کند

شاه را یاری کند

ظهر عاشورا

درمیان قتله گه جّدا ببین غوغا شده

خونجگر زهرا شده

داغدار راس خونی زینب کبری شده

خونجگر زهرا شده

شام غریبان

خیمه ها می سوزد زینب پرستاری کند

شاه را یاری کند

جای سقای حرم امشب علمداری کند

شاه را یاری کند

شهادت امام سجاد

قافله سالار شام و کوفه شد زین العباد

غصه ا آمد به یاد

گریه هایش داغ سوزان بر دل شیعه نهاد

غصه ها آمد به یاد

دروازه کوفه

بر سر نی قاری قران من قرآن بخوان

ای بهار در خزان

در میان کوفه دشمن میزند زخم زبان

ای بهار در خزان

مرتضی محمود پور


من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق؛

جا دارد شکر گزار حضرت حق باشیم که توفیق و لیاقت انجام این کار بزرگ را روزی ما قرار داد و از تمامی عزیزانی که در این امر مهم ما را یاری فرموده و بدلیل اخلاص از آوردن نامشان اجتناب کرده ، کمال تشکر را داشته باشیم . و از خداوند منان برایشان اجر کثیر و سوز نفس را آرزوم میکنیم.

جهت عضویت در کانون فرهنگی مذهبی ذاکرین ری عدد ۵ را به سامانه پیامکی ۰۲۱۳۳۷۷۲۵۲۵ ارسال نمائید.

از آنجایی که گروه فرهنگی ذاکرین ری وابسته به ارگان و سازمان خاصی نمی باشد و تمامی هزینه های آن توسط بانیان محترم انجام می شود.کمک های مادی شما عزیزان می تواند ما را در تهیه هرچه بهتر مجموعه های بعدی اشعار ذات الاحزان یاری نماید.

۹ نظرات

  1. سلام
    سبک ها کجاهستن؟

  2. سلام خسته نباشید ببخشید سبک هاش رو قرار نمیدین؟؟؟؟

  3. با سلام
    اجرتون با حضرت ارباب
    سبک نوحه ها رو از کجا دریافت کنیم؟

  4. سلام
    ممنون از همه ذاکران و خادمان امام حسین علیه السلام که در تهیه کتاب ذات الاحزان۵ زحمت کشیدند.
    اجرتون با مادر سادات ان شاالله
    التماس دعا

  5. سلام پی دی اف رو کی میذارید

دید گاه خود را در باره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نمی شود Required fields are marked *

*

4 × 2 =

WpCoderX