اشعار کتاب می خانه ری 2

السلام علیک یا کریم اهل بیت
در کرم خانه حق سفره به نام حسن است
عرش تا فرش خدا رحمت عام حسن است
بی حرم شد که بدانند همه مادری است
ور نه در زاویه عرش مقام حسن است
هرکه آمد به در خانهی او آقا شد
ناز عشاق کشیدن ز مرام حسن است
حرم و نام و وجودش همه شد وقف حسین
هر حسینیه که برپاست خیام حسن است
دست ما نیست اگر سینه زن اربابیم
این مسلمانی ایران زکلام حسن است
هرکه خونش حسنی شد ز خودی حرف شنید
غربت از روز ازل باده جام حسن است
تا زمانیکه خدائی خدا پابرجاست
پرچم حُسن حسن در همه عالم بالاست+

***************

مناجات با امام زمان(عج)

غزل امام زمان (عج) 1
سخن عشق شنیدن دارد
خم ابروی تو دیدن دارد
در پی یار پری چهره خویش
هر شب و روز دویدن دارد
در بیابان طلب طعنه ی خار
در کف پای خلیدن دارد
ز گلستان رخت غنچه ی لب
گل سرخیست که چیدن دارد
هرچه خواهی تو نما ناز بدان
نازت ای یار کشیدن دارد
یک نظر دیدن آن گلبن ناز
ناله از هجر کشیدن دارد
زیر باغ غم هجران و فراق
قامت از غصه خمیدن دارد
(حجت اله خدا مرادی)

***************

غزل امام زمان (عج) 2
مادر دو جهان غیر تو دلدار نداریم
با عشق تو خوفی ز سر دار نداریم
از باده ی عشقت به جهان سرخوش و مستیم
حاجت به می و خانه ی خمار نداریم
گر دست و زبان در ره عشق تو ببرند
اندوه چنان میثم تمار نداریم
دیوانه ی عشق تو و مشهور جنونیم
خوفی بدل از طعنه اغیار نداریم
جان در ره تو نیست مرا هدیه ی قابل
شرمنده که کالای سزاوار نداریم
خود آگهی از دل به تمنای دل ما
ما از تو بجز خواهش دیدار نداریم
(حجت اله خدا مرادی)

***************
غزل امام زمان  3
برات وصل امضاء می‌شد ای کاش
گره از کار دل وا می‌شد ای کاش
برای دیدنت ای حضرت اشک
دو چشمانم چو دریا می‌شد ای کاش
سحرگاهی به یمن مقدم تو
سرای ما مصفا می‌شد ای کاش
وجود زخمی و آلوده ی من
به پیش پای تو پا می‌شد ای کاش
دل غمدیده و پر درد ما هم
به دست تو مداوا می‌شد ای کاش
میان زمره ی چشم انتظاران
ز زحمت نام ما جا می‌شد ای کاش
دل آواره‌ام در زیر پایت
شبیه خاک صحرا می‌شد ای کاش

مسیر وصل ما هم چو شهیدان
به سوی آسمانها می‌شد ای کاش
دم آخر تن صد پاره ی ما
غبار راه زهرا می‌شد ای کاش
دل نامحرم ما محرم آن
غریبی‌های مولا می‌شد ای کاش
پس از چنیدن و چند صد سال گریه
دگر دستان او وا میشد ای کاش
به برق ذولفقاری خاک خورده
غرور شیعه معنا می‌شد ای کاش
مزار مخفی یاس مدینه
به دستان تو پیدا میشد ای کاش
غرور چادر خاکی کجایی
عزیز فاطمه پس کی میایی
(قاسم نعمتی)

***************
غزل امام زمان (عج) 4
اشک است همدم دلِ هجران کشیده ها
آخر سپید شد به رهِ تو چه دیده ها
روزی اشک ما همه در چشم های توست
ای ناله دارِ تنگِ غروب و سپیده ها
تو ناز کن لیلی خیمه نشینِ عشق
نازِ تو می کشند گریبان دریده­ها
می­گفت عاشقی که تو را در بغل گرفت
مائیم و اشک حسرتی و این شنیده­ها
آرامِ جانِ فاطمه برگرد از سفر
چشم انتظار تو همه قامت خمیده ها
ای کاش امشبی که رویِ سویِ کربلا
ما را دعا کنی وسط برگزیده ها

تا می­شویم لحظه­ای دلتنگ کربلا

دل را حرم کنیم به این اشک دیده ها
ره وا کنید قافله سالار می رسد
زینب برای دیدن دلدار می رسد
(قاسم نعمتی)

***************
غزل امام زمان  5
به هربهانه دلم میل یاردارد و بس
هوای دیدن روی نگارداردو بس
جوانیم شده رنگ خزان ز هجرانت
به وصل روی تو عاشق بهاردارد و بس
مزن به رویم اگردست من شده خالی
مکن گله که : غلامم شعاردارد و بس
اگر زمانه به طعنه ردم کندغم نیست
که نوکرت دوجهان با تو کار دارد و بس
کرم نما و قدم رنجه کن در این دل ما
که باغ ما دو روان چشمه ساردارد و بس
تمام هستی من مایه سوز عشق تو شد
ولی دوباره هوای قماردارد و بس
دگربه آینه دل تو را نمیبینم
که صحن آینه گرد و غبار دارد و بس

خدا بدون رضایت مرا نمیخواهد

گدا به نام کریم اعتبار دارد و بس
زمین کرببلا وعده گاه نوکر‌هاست
که درحریم حسین دل، قرار دارد و بس
(قاسم نعمتی)

***************
اربعین سید الشهدا(ع)

غزل مصیبت اربعین 1
اربعین آمد و زینب ز سفر می‌آید
دختر فاطمه با خون جگر می‌آید
برسر قبر برادر به دو صد ناله و آه
با غم مضطرب و دیده ی تر می‌آید
کاروان اسرا با محن و داغ و فراغ
کاروان از سفر فتح و ظفر می‌آید
ز اسیران دل آزردهی محنت دیده
بر شهیدان به خون خفته خبر می‌آید
دخت شاه شهدا کرده به پا شور و نوا
به سوی تربت خونین پدر می‌آید
جانب تربت خونبار علمدار حسین
خواهر غم زده با خون بصر می‌آید
ام کلثوم جگر سوخته با محنت و آه
همچو مرغی ز چمن سوخته پر می‌آید

دل بسوزد ز غم و غصه ی جانسوز رباب
ز پی جستجوی قبر پسر می‌آید
بر سر قبر علی اکبر هجده ساله
با قد خم شده زینب ز سفر می‌آید
قصه ی شام و غم گوشه ی ویرانه مپرس
که از این گوشه ی ویرانه شرر می‌آید
(ابوالشهید شمس اله نظری)

***************
غزل مصیبت اربعین 2
از شام و کوفه آمدم ای نور دیده‌ام
با قامت خمیده و رنگ پریده‌ام
من زینبم به عشق شما پیر گشته‌ام
بار غم محبتتان را کشیده‌ام
من پرده دار عصمت آل محمدم
حالا برای عرض ارادت رسیده‌ام
زد بوسه خیزران به لبت پیش چشم من
زخم و زبان و طعنه به راهت شنیده‌ام
قاری سرشکسته ی من ، سر شکسته‌ام
غیر از سر تو بر سر نی سر ندیده ام
حالا به دشت کرببلا طایرت شدم
از شام و کوفه آمده‌ام زائرت شدم
زائر ندیده معجر خونین بیاورد
یک باغ ارغوان پر خون بیاورد
از ضرب تازیانه و از ضرب سنگ کین
جسم ضعیف با سر خونین بیاورم
با خطبه‌ام به پای سرت روضه خوان شدم
فاتح ندیده پیکر خونین بیاورد
شرمنده‌ام امام زمانم که زخمی است
زائر ندیده یاور خونین بیاورد
یک زن کجا و از کف صیاد بی حیا
با خستگی ، کبوتر خونین بیاورد
صبرم تمام گشت و دلم پاره پاره شد
دیدم به نیزه تا که سر شیرخواره شد
حالا برای لعل لبت نوحه‌گر شدم
بهر وصال روی تو بی بال و پر شدم
جان برادر آمده‌ام گریه می‌کنم
بین شریعه یاد لبت دیده تر شدم

لطمه زند به صورت خود حضرت رباب
در این مسیر من ز غمش خونجگر شدم
نجمه کنار محمل من ناله می‌زند
گوید به حال زار که من بی پسر شدم
ماه تمام هاشمیان تا به خون نشست
در آسمان علقمه من بی قمر شدم
حالا برای دیدن رویت رسیده‌ام
نشناسیم ز بسکه غم و غصه دیده‌ام
(مرتضی محمود پور)

***************
غزل مصیبت اربعین 3
ره واکنید قافله سالار میرسد
یک قافله اسیرعزادار میرسد
برخیز یا حسین سری دست و پانما
دلبر برای دیدن دلدار میرسد
حالا که پیرعشق شدم ناز می‌کنی
باشد تو ناز کن که خریدار میرسد
سر الحسین سینه سینای زینب است
آری حقیقت همه اسرار میرسد
بالا بلند بودم و حالا خمیده ام
پرغم ترین زمانه دیدار میرسد
عباس کو که صبرعقیله سر آمده
ناموس حق زکوچه و بازار میرسد
بر روی قبر پیرهنت پهن می‌کنم
جانم به لب زگریه بسیار میرسد

تکرارصحنه‌ها شده درپیش دیده ام
نیزه به دست لشگر اشرار میرسد
گویا هنوز میشنوم زیر دست و پا
فریاد العطش ز لب یار میرسد
آن بار گر نشد بدنت را بغل کنم
قبرت به روی سینه‌ام این بار میرسد
هرجا که شد غرور مرا دشمنت شکست
زینب غمین از آن همه آزار میرسد
آه رباب و قبر بهم خورده ی علی
لالایی اش ازآن دل غمدار میرسد
(قاسم نعمتی)

***************
غزل مصیبت اربعین 4
برغم زینب کبری همگی گریه کنید
اربعین گشته وحالا همگی گریه کنید
ناله زدحضرت زهرا همگی گریه کنید
بهراین روضه عظمی همگی گریه کنید

تاابد دیده من بهرغمت گریان است
عالم هستی منهای حسین زندان است

به خداهیچ غمی مثل غم دلبرنیست
غیردیدار برادرطلب خواهرنیست
ماتم پرمحنی همچوغم معجرنیست
بدنش روی زمین بود ولیکن سرنیست

ازغم توبه خدا چشم پر از نم داریم
زیرلب زمزمه وشوردمادم داریم

کاروان بازسوی کرببلا آمده است
همه دلخوشی خون خدا آمده است
زینب از این سفرپر زبلا آمده است
بعد چل روز کنار شهدا آمده است

نوحه خوان زینب وطفلان همگی گریانند
روضه باز برای شهدا می‌خوانند

یک نفر برسر قبر علی اکبر می‌رفت
مادری نیز به قبر علی اصغرمی رفت
دختری هم به سوی ساقی لشکر می‌رفت
خواهری ناله کنان نزد برادر می‌رفت

دختری برسرقبرعمویش جان داده
خواهری یادغم روز دهم افتاده

یادآن روز که سرها زبدن گشت جدا
رفت انگشت وانگشتری خون خدا
یادآن روز که غارت شدهمه معجرها
وبه چشمان خودش دید در آنجا زهرا

لعنتی‌ها چه فجیعانه جسارت کردند
تودعا کردی ونیزه به دهانت کردند

همه جا تیره شدو نیزه به ارباب زدند
سنگ برچهره آن گهر نایاب زدند
باعصابربدن وپیکر بی تاب زدند
هرچه می‌گفت حسین ابن علی آب زدند

خواهری گفت برادر به فدای بدنت
چه بلایی سرت آمدچه شده پیرهنت
(حبیب باقر زاده)

***************
زمزمه اربعین
پاشو پاشو برادر مسافرت رسیده
بعد تو خواهر تو یه روز خوش ندیده
میخوام پیشت بمونم روضه برات بخونم

حسرت گریه کردن رو قلب ما گذاشتن
خواستم عزا بگیرم برای تو نذاشتن
حالا عزا میگیرم خودم برات میمیرم

با گریه روی قبرت آب فرات می‌پاشم
رمق نداره زانوم نمی تونم که پاشم
جونم رسیده بر لب برس به داد زینب

کسی وصالی مثل وصال ما ندیده
بیاد یه قد خمیده دیدن سر بریده
یادته تا رسیدم حنجرت و بوسیدم


مگو که با خجالت خواهر چرا می‌نالی
شد گریه کردن آزاد جای رقیه خالی
من چاره‌ای نداشتم بچه تو جا گذاشتم

پاشو بگو برادر چی سر ما آوردن
هر جوری که تونستن آبرومون و بردن
دستم و تا که بستم غرورم و شکستن

شکایتم ز شام و محلهی یهوده
به جون تو تمام پیکر ما کبوده
چه صحنه‌ها که دیدم حسین دیگه بریدم
(قاسم نعمتی)

***************

وفات حضرت رسول (ص)

غزل مصیبت حضرت رسول(ص) 1
بسوز ای دل که گاه غم رسیده
ز نو سوگ و غم و ماتم رسیده
مدینه گشته غرق شور و غوغا
ز داغ جانگداز شاه بطحا
شکستند در دندان پیمبر
ز بغض و جور آن شوم ستمگر
بهار عمر پیغمبر خزان شد
نوای شورش و محنت عیان شد
ز محنتها رها گردید احمد
بسوی باغ جنت شد محمد
رسیده محنت جانکاه زهرا
همی گوید ز داغ و سوگ بابا
زبان حال گوید او به زاری
خبر از داغ زهرایت نداری

پدر جان مانده‌ام تنهای تنها
ندارم یاوری در دار دنیا
ز بعدت زد عدو سیلی به رویم
نه شرمی دشمن بی آبرویم
زدند آتش به درب خانه ی ما
ربودن محسن دردانه‌ام را
به بستند از جفا بازوی حیدر
نمودش هتک حرمت آن ستمگر
(ابوالشهید شمس اله نظری)

*****************
دوبیتی 1
ایام محنت است و عزایی مجدد است
عالم در اضطراب ز غمهای بی حد است
شام شهادت حسن و رحلت نبی
صاحب عزا مهدی آل محمد است

امشب که جهان غرق عزا و محن است
هم رحلت مصطفی و قتل حسن است
دخت نبی امشب به چه سان محزون است
در سوگ نشسته حجت ابن الحسن است
(ابوالشهید شمس اله نظری)

******************
غزل مصیبت حضرت رسول(ص) 2
مسلمین بار دگر وقت عزا و غم شد
در غم و ماتم واندوه همه عالم شد
همه اجزای جهان حلقه ی ماتم دارند
زانکه هنگام عزای نبی اکرم شد
نه فقط جن و ملک در غم او نوحه گرند
که ز بار غم او پشت فلک هم خم شد
هر پسر بر پدر خویش کند فخر ولی
این پسر مفخر اولاد بنی الزهرا شد
ظاهرا گرچه موخر به رسالت باشد
لیکن از رتبه به مجموع رسل اقدم شد
مهر و امضا به وجودش شده پرونده وحی
او بود حسن ختام و لقبش خاتم شد
آن کریمی که ز لطف و کرم و مرحمتش
در عجب چون همه گیتی پسر حاتم شد

من چه خوانم به مدیحش که خدای دو جهان
شب معراج به او هم نفس و همدم شد
گشت نزدیک چنان بر حرم قرب وصال
که به خلوتگه ذات احدی محرم شد
(حجت اله خدا مرادی)

******************
دوبیتی 2
دو چشم بی رمق وا کن پدر جان
غم مارا تماشا کن پدر جان
همه پشت و پناه ما تو هستی
نظر بر حال زهرا کن پدر جان
*
کنار بسترت احیا بگیرم
میان وادی غمها بمیرم
پدر جان تو دعایت مستجاب است
دعا کن زود بعد از تو بمیرم
*
کند آه دل تو بی قرارم
به روی صورتت صورت گذارم
خودت گفتی که حورای بهشتم
توان ضربه سیلی ندارم
*

پس از تو صبر زهرا سر بیاید
زمان غربت حیدر بیاید
پس از تو خانه‌ام آتش بگیرد
صدای من زپشت در بیاید
*
کشد آتش به دور من زبانه
زنم ناله به زیر تازیانه
بیا بابا که زهرا بی پسر شد
میان این در و دیوار خانه
(قاسم نعمتی)

*****************

شهادت امام حسن مجتبی (ع)

غزل مصیبت امام مجتبی(ع) 1
دو جهان مفتخر از عزت نام حسنیم
متحیر ز کمالات مقام حسنیم
با عنایات خدا محضر زهرا (س) رفتیم
با ید حیدر کرار به نام حسنیم
جبرئیل از ره ما بال و پرت را جمع کن
ساکن عرش خداییم غلام حسنیم
نسل سلمان رجزش در صف محشر این است
ما مسلمان شدهی دست امام حسنیم
نا سزا گفته به او یک شبه مستغنی شد
مست و آواره این مشی و مرام حسنیم
لحظهی سینه زدن جلوه طوفان اما
در عبودیت حق بنده ی رام حسنیم
خون دل خوردن از اول شده سهم شیعه
غرق دردیم ولی تشنه جام حسنیم
(قاسم نعمتی)

***************
غزل مصیبت امام مجتبی(ع) 2
داغی نهفته است در این قلب پاره‌ام
همچون حباب منتظر یک اشاره‌ام

عمریست لحظۀ گذر از کوچه‌هایِ تنگ
آن صحنه غرور شکن در نظاره‌ام

گفتم به زهر:خوب اثر کن بر این جگر
در دست‌های توست فقط راه چاره‌ام

در ظلمت همیشۀ شب‌های کوچه‌ها
ولله روضه‌ام جگر پاره زهر نیست

من کشته ی شکستن یک جفت گوشواره‌ام
در جستجویِ تکّه چندین ستاره‌ام

چون مادرم تمامِ تنم سوخت ای خدا
امّا به سینه است تمامِ شراره‌ام

اسرار کوچه را نتوان گفت با کسی
راویِ این حقیقت پر استعاره‌ام

یک جمله‌ای بگویم و ای خاک بر سرم
بگذاشت پا به چادر و رد شد ز مادرم
(قاسم نعمتی)

**************
غزل مصیبت امام مجتبی(ع) 3
پسر فاطمه‌ام غصه بود بنیادم
سند غربت من این حرم آبادم
خاک فرش حرم و گنبد من تکهٔ سنگ
صحن من پر شده از غربت مادر زادم
عزت عالمیان بسته به یک موی من است
کی مذلِّ عربم؟ کشته این بیدادم
شاه بی لشگرم و غربت من تا به کجاست…
زهر با سوز تمام آمده بر امدادم
هر چه خوردم ز خودی خوردم و از زخم زبان
تا که جدم ز جنان کرد ز غم آزادم*
هر زمین خورده مرا یاری خود می‌خواند
چون که در یاری افتاده ز پا استادم
هر دم از کوچه گذشتم بدنم درد گرفت
سجده بر خاک به مظلومه سلامی دادم

گر چه شد حائل ضربه سه حجاب صورت
خون دیوار در آورده چنان فریادم
یک تنه جمع نمودم بدنش از کوچه
صحنه بردن مادر نرود از یادم
عایشه تیر به تابوت زد و خنده کنان
گفت از داغ دل فاطمه دیگر شادم
قاسم نعمتی

****************

غزل امام مجتبی(ع)1
ای کریمان جهان شاه کریمان حسن است
میوه ی جان نبی نور دل بوالحسن است
عشق من هستی من ساقی من ساغر من
نور من رهبر من سید و سالار من است
او امیر الامرا خسرو اقلیم وجود
او شفیع دو سرا واسطه ی ذوالمنن است
قد او قامت او صورت او سیرت او
اشبه الناس رسول است حسن در حسن است
سعی دارم که گدایی بکنم بر در تو
که گدایی درت کسوت اجداد من است
تو کریمی و کریمانه عنایت فرما
که فدای تو شوم تحفهی من این بدن است
ای غریبان جهان شاه غریبان حسن است
پدر خون جگر قاسم گلگون کفن است
(سید عبدالرضا هاشمی)

*****************
غزل امام مجتبی(ع) 2
حس این جمله چه زیباست: حسن را عشق است
نقش بر عرش معلاست حسن را عشق است
مادرش فاطمه بی تاب حسین است ولی
ذکر روی لب زهراست حسن را عشق است
نه فقط عالم شیعه به حسن می‌نازد
شور در عالم بالاست حسن را عشق است
یل صفین و جمل یکه سوار عرب است
رجز حضرت سقاست حسن را عشق است
به خداوند قسم عشق جگر میخواهد
جگرسوخته زیباست حسن را عشق است
مانده در خانه غریب و بین یک شهر غریب
چقدر بی کس و تنهاست حسن را عشق است
حامد الواری

**************
مدح امام مجتبی (ع)
حسن آنکه آیت حسن او به کمال می‌دهد آبرو
نمی از جمال جمیل او به جمال می‌دهد آبرو
سخن از مقام معظمش به مقال می‌دهد آبرو
که نبود و نیست مقام او ز مقام شامخ حق جدا

ملکوت با همه وسعتش شده عبد خوار ذلیل او
جبروت و قدر و جلالتش همه پایبند دخیل او
همه جزء و کل عبودیت شده مستدل به دلیل او
به دلیل اوست که می‌زنم همه دم ز بندگی خدا

تویی آنکه سائل درگهت شده تک‌به‌تک همه‌انبیا
ز ولایتت شده منشعب همه ی ولایت اولیا
ز شعاع پرتو عقل تو خفیات مسئله برملا
تو دم ار ز کن‌فیکون زنی به خدا قسم که بود روا

هدف نهایی خلقت و ملک الملوک جهان تویی
به هرآنطرف که نظرکنم به‌عیان تویی،به‌نهان‌تویی
که برون ز دائرهی حدوث و زمان‌و‌قید مکان تویی
که بحار ژرف وجود تو نشود خلاصه کوزه‌ها

نه غلو کنم نه مبالغه که زما خلق تو فزونتری
به مقام و رتبت و منزلت ز رسل به مرتبه برتری
تو به آنچه کان و ما یکون به وجود آمده رهبری
شده‌ای به منصب رهبری به جمیع جامعه مقتدا

(سید عبدالرضا هاشمی)

**********************
زمزمه امام مجتبی(ع)
کریم اهل بیتم بی یاور و حبیبم
به کی بگم خدایا تو خونمم غریبم
با این کبودی تن شبیه مادرم من
من با دلی شکسته تنها ترین امامم
حرفای بد شنیدم در پاسخ سلامم
غم را به دل نهفتم به زینبم نگفتم
زینب خدا نگهدار رفتم با قلب پر درد
زهر جفا رسید و از غصه راحتم من
از غم رها شدم من حاجت روا شدم من
یه بانوی رشیده شد قامتش خمیده
تو گوشمه هنوزم صدای یک کشیده
راهش تو کوچه بستن گوشوارشو شکستن
مادر برام دعا کرد تو کوچه زنده موندم
خاک رو چادرش رو با گریه می‌تکوندم
دیدم که تار میبینه روی زمین میشینه
(قاسم نعمتی)

*************

شهادت امام رضا (ع)

غزل امام رضا (ع)1
گرد حریم پاک شما در تحیرم
از دست‌های پر زکراماتتان پرم
من تشنه ی ولای شما تا قیامتم
هر روزه از سبوی شما آب میخورم
خاکم ولی ز یمن شما کیمیا شدم
سنگم ولی همیشه به چشمانتان دُرم
خواهم همیشه سر به حریم شما نهم
از دوریم به شخص شما در تاثرم
آقا مرا برای خودت تربیت نما
آئینه‌ام شکسته شده در تکثرم
تا مورد عنایت لطف خدا شوم
بی بال و پر کبوتر کوی شما شدم
خود را به خاک کوی شما تا کشانده‌ام
بالای سر رسیدم و اشکی فشانده‌ام
واصل شدم به بحر کریما نه ی شما

دریا زده اگر شدم و دور مانده‌ام
پائین پا رسیدم و اشکم امان نداد
در بارگاه قرب فقط روضه خوانده‌ام
دل شد روان به کرببلا از کنارتان
با ناله‌های فاطمه خود را رسانده‌ام
شبهای جمعه کرببلا شور محشر است
مرغ دلم به کوی حسینی رهانده‌ام
من بی پناه شدم به پناه خدا روم
از مشهد و الرضا به سوی کربلا روم
باران رحمتت به سرم ریخت بعد از آن
اشکی ز چشمهای ترم ریخت بعد از آن
افتاد راه من به سر کوی حضرتت
در این مسیر بال و پرم ریخت بعد از آن
گشتم مقیم کوی شما تا الی الابد
از شاخه برگ و بار برم ریخت بعد از آن

چون چوب خشک درب حریم شما شدم
بر روی سینه سیم و زرم ریخت بعد از آن
چوبم ولی ز یمن شما کیمیا شدم
باران رحمتت به سرم ریخت بعد از آن
من از شما رضایم و جزء شما شدم
ممنون لطف حضرتتان از خدا شدم
حالا دگر غلام سرای شما منم
ای پادشاه حسن گدای شما منم
خلق شما برای هدایت مرا بس است
گرچه بدم ولیک برای شما منم
بر گنبد طلایی تو پر شکسته‌ام
کهنه کبوتر سر کوی شما منم
خارم ولی به گلشن تان خو گرفته‌ام
خوشبو تر از همیشه ز بوی شما منم
سرگشته بودم و تو دلیل رهم شدی
عاشق تر از همیشه به سوی شما منم
ای معدن کرامت وجود و سخا رضا
بر عاشقان بده سفر کربلا رضا
مرتضی محمود پور

*******************
غزل امام رضا (ع) 2
من بی دل آمدم که تو دلدار من شوی
غمدیده آمدم که تو غمخوار من شوی
شادم که در حریم تو افتاده بار من
آیا شود ز لطف خریدار من شوی
خودرا ز راه دور کشاندم به کوی تو
دلخسته آمدم که مددکار من شوی
هر طور راحتی ، بزن ، اما نمی روم
این بار آمدم که فقط یار من شوی
من ورشکسته گنهم می‌شود؟ شبی
یوسف شوی و گرمی بازار من شوی
عمرم به باد رفته به داد دلم برس
من آمدم که مونس من یار من شوی
آقاییم همیشه ز سلطانی شماست
یک عمر نوکرم که تو سالار من شوی

خوانم میان صحن تو تا روضه ی حسین
گویا که از وفا تو گرفتار من شوی
پیچیده باز در حرم تو صدای من
دست شماست روزی کرب و بلای من
قاسم نعمتی

****************

غزل مصیبت امام رضا(ع) 1
آمد از راه و کشید آرام عبا رویِ سرش
یعنی امروز ست روزِ ناله‌هایِ آخرش
هر قدم رفت و نشست و دست بر پهلو گرفت
میکشد خود را به سویِ خانه مثلِ مادرش
رویِ خاکِ کوچه دنبالش اگر دقت کنی
بنگری آثاری از خاکی ترین بال و پرش
او زمین می‌خورد و میخندید بر حالش عدو
این هم ارثی بود که برده ز جدِّ اطهرش
صحنۀ جان دادن او روضۀ مستوره شد
حجره در بسته میداند چه آمد بر سرش
بار دیگر صورت خاکی و دست و پا زدن
خادمش دید و ولی هرگز نمیشد باورش
یک بُنَیّ گفت و از کام پسر بوسه گرفت
از مدینه بهر یاری زود آمد دلبرش

کربلا بابا رسید امّا پسر افتاده بود
قلبِ شاعر آب شد در این سه بیت آخرش
هر چه قدر آغوش خود واکرد اکبر جا نشد
تا که آخر در عبا پیچید جسم اکبرش
تا قیامت هم نمیفهمند اهل معرفت
از چه آمد دست بر سر بین لشگر خواهرش
آنکه حتّی تارِ مویش را ندیده جبرئیل
دست بُرده بر سرِ نعش علی بر معجرش
قاسم نعتمی

***************
غزل مصیبت امام رضا (ع) 2
وای مادر مددی کن جگرم می‌سوزد
که نه تنها جگرم پا به سرم می‌سوزد

زهر اثر کرده به زانو و ستون فقرات
جگرم پاره شده تا کمرم میسوزد

کسی آید ز وفا چشم جوادم گیرد
پیکرم پیش نگاه پسرم می‌سوزد

همره هر نفسم خون ز لبم می‌پاشد
تار میبینم و چشمان ترم می‌سوزد

چون مقطع شده حرفم ، پی اخبار ولا
دود می‌گویم و بر لب جگرم می‌سوزد
قاسم نعمتی

*****************
غزل مصیبت امام رضا(ع) 3
ای که مرآت خدایی مددی حضرت سلطان
معدن جود و سخائی مددی حضرت سلطان
هر گدائی که به سویش بنمایی تو نگاهی
رسد آخر به نوایی مددی حضرت سلطان
تو نگفته بدهی حاجت و این رسم رئوف است
مهد احسان و عطایی مددی حضرت سلطان
چه شهیدان که گرفتند برات از حرم تو
که حبیب شهدایی مددی حضرت سلطان
روضه‌های سحر کوی تو دارد چه صفایی
صاحب هر چه بکائی مددی حضرت سلطان
قبله ی کعبه تویی جمله شاهان سگ کویت
کی تو حج فقرایی مددی حضرت سلطان
پرچم سبز سر گنبد تو هادی عشق است
چون کند قبله نمایی مددی حضرت سلطان

تحت آن قبه ی زردت که بود عرش الهی
گریه دارد چه صفائی مددی حضرت سلطان
بی خود از خود شده دل هر دمی آید به حریمت
بشود کرببلائی مددی حضرت سلطان
زیر ایوان طلایت چو نجف غرق غرورم
شهریار دو سرائی مددی حضرت سلطان
قاسم نعمتی

****************
غزل مصیبت امام رضا (ع) 4
آقایمان آمد عبا روی سرش بود
رنگ کبودی برتمام پیکرش بود
درکوچه یادماجرای کوچه افتاد
یافاطمه یافاطمه ذکرلبش بود
دستی به پهلودست دیگر روی دیوار
پهلو گرفتن یادگار مادرش بود
او در میان حجره‌ای دربسته اما
صدها فرشته در کنار بسترش بود
اودست وپا می‌زد ولی باکام عطشان
گویا که دیگر لحظه‌های آخرش بود
اما تمام فکروذهنش کربلا بود
یادغریبی‌های جد بی سرش بود
مردم گریز کربلایم اینچنین است
آمد جوادو لحظه آخربرش بود

اما به دشت کربلا جور دگر شد
اربابمان بالای نعش اکبرش بود
بایدجوانان بنی هاشم بیایند
تا این بدن را بر در خیمه رسانند
حبیب باقرزاده

***************
غزل امام رضا (ع)3
حال و هوای پر زدنم مشهدالرضاست
شوق تمام آمدنم مشهدالرضاست
آنجا مدینه دل ماکربلای ماست
یعنی حسین وهم حسنم مشهدالرضاست
مبعث غدیر موسم حج باز زائرم
وقتی تمام پنج تنم مشهدالرضاست
هرجاسوال شدکه دلت درکجاخوش است
بی اختیار بر دهنم مشهدالرضاست
من مانده‌ام نماز شکسته برای چیست
وقتی حقیقتا وطنم مشهدالرضاست
«ان کنت باکیا» سخن شاه مشهد است
داغ امام بی کفنم مشهدالرضاست
حبیب باقرزاده

**************
غزل امام رضا(ع) 4
بی تونفس به سینه ما جان نمی شود
بی توبهشت روضه رضوان نمی شود
اصلا تمام وسعت این گنبد کبود
گنبد طلای شاه خراسان نمی شود
ناکام آن دلی است که در طول عمر خود
یکبار در حریم تو مهمان نمی شود
ایام عمر ما زتو برکت گرفته است
کم‌های ما که بی تو فراوان نمی شود
تودست من بگیرو بده روزی مرا
گندم بدون لطف شما نان نمی شود
گشتم میان این همه اذکار غرق نور
ذکری به دلبری رضاجان نمی شود
حبیب باقرزاده

****************
مدح امام رضا(ع)
تو رضاستی که رضایتت به رضای حق شده منتهی
جلوات نور هدایتت به عقول می‌دهد آگهی
چه شود به سوی گدای خود نظری حواله کند شهی؟
که به یک نظاره ی دلکشت به ملوک فخر کند گدا

به هوای کوی تو پر زدم که جدا ز قید هوی شوم
به هزار امید آمدم که ز دوست کامروا شوم
تو اگر ز خویش برانیم به کجا روم به کجا شوم؟
به خدا قسم که نمی کنی ز کرم مرا ز خودت جدا

به ضمانتی که به آهوان تو نموده‌ای و خدا قسم
که چو آهوان به ضمانتی بودم نیاز که بی کسم
به ضمانتی که یقین کنم به وصال روی تو می‌رسم
بودم نیاز و نیاز را تو مگر زلطف ادا کنی

فقرات محکم نفس را به مجاهدات شکسته ای
به سرادقات مجلل طبقات عرش نشسته ای
تو ز نور مطلق فاطمه به طهور و قدس سرشته‌ای
نبود عجب ز تو بوالعجب ملکات دلبری از خدا

چو رکوع می‌کنم آن زمان، خم زلف تست بهانه‌‍ام
ظلمات چون که فرا رسد، رخ ماه تست نشانه ام
شب و روز وصف کمال تو، شده التماس و ترانه‌ام
که مگر شود دل نازکت ، ز گدای روسیهت رضا

تو مقام اعظم خلقتی ، به تو افتخار کند ملک
نه ملک که جملگی رسل به تو فخر کنند یک به یک
نه رسل که مایه ی عزتی به جمیل ملت نه فلک
نه فلک که حضرت حق به تو، بنموده بر همه فخرها
(سید عبدالرضا هاشمی)