اشعار سالروز تخریب قبور ائمه بقیع

گرد و غبار غم زده خیمه به سینه ام

من زائر قبور خراب مدینه ام

آنجا که گریه ها همه خاموش و بی صداست

هرکس بمیرد از غم آن سرزمین رواست

آنجا که بغض سینه گلو گیر می شود

حتی جوان ز غربت آن پیر می شود

خاکش همیشه سرخ و هوایش غباری است

از گریه های فاطمه آیینه کاری است

اهل مدینه باب عداوت گشوده اند

بر اهل بیت ظلم فراوان نموده اند

هرکس دم از علی زده تخریب می شود

صدیقۀ مطهره تکذیب می شود

دنبال بی کس اند که تنها ترش کنند

صیاد بلبل اند که خونین پرش کنند

ازنسل هیزمند و به آتش علاقه مند

تفریحشان تمسخر هر نالۀ بلند

در خواب هم نشان حیا را ندیده اند

نیروی خویش را به رخ زن کشیده اند

بغض علی زبانه کشد از وجودشان

رنگ ریا گرفته همه تار و پودشان

روزی که راه حضرت صدیقه بسته شد

با ضربه ای حریم ولایت شکسته شد

ظلمی اگر که هست از آن لحظه حاکی است

تصویر چادریست که در کوچه خاکی است

امواج یک صدا دلم آزار می دهد

گویا صدای صورت و دیوار می دهد

گویا به گوش می رسد از قصۀ فدک

آوای نیمه جان و ضعیف «علی کمک»

تصویر هر چه درد از آن صحنه شد بدیع

یک گوشه ای ز غربت آن لحظه شد بقیع

اوراق خاطرات غیورانه نیلی است

هر چه که هست صحنۀ یک ضرب سیلی است

بی درد مردمان زمان جان مرتضی

ما را رها کنید بمیریم زین عزا

روزی رسد ز سینه غم آزاد می کنیم

همراه منتقم حرم آباد می کنیم

گلدسته می زنیم چونان صحن کربلا

گنبد بنا کنیم چونان مشهد الرضا

ما داغ دار سیلی ناحق مادریم

چشم انتظار منتقم آل حیدریم

قاسم نعمتی

******

در پشت دیوار بقیع، غربت به پا شد

در پشت آن دیوار و در، کوثر فنا شد

مادر لگد خورد و مناجاتش همین بود

فریاد یابن العسکری، حاجت لقا شد

شاعر:محمدمهدی عبدالهی
****
آتش بزن ای غم تمام پیکرم را

لبریز کن از خون دل چشم ترم را

ای آه و ناله راه بغضم را بگیرید

تا پنجۀ بغضی نگیرد حنجرم را

خانه خرابم کرد سیل اشک، وقتی

کردم نظاره تربت پیغمبرم را

بگذار تا از غربت زهرا بکوبم

بر پنجره های بقیع او سرم را

ای کاش چون پروانه ای در ماتم او

آتش بسوزاند همه بال و پرم را

اینجا چرا گلچین به گل زد تازیانه

این غم شراره زد دل غم پرورم را

هرگز نمی بخشم تو را شهر مدینه

من در کجا جویم مزار مادرم را

آتش مزن بر دفتر شعر «وفائی»

ای اشک غم رنگین نمودی دفترم را

هاشم وفایی

***
مدینه! شهر نبی! تربت چهار امام!

به نقطه نقطه‏ی خاکت ز ما سلام، سلام!

اگر چه ساکت و آرام می‏رسی به نظر

دلی نمانده که گیرد به یاد تو، آرام

مزار چار امامی و، شهر پنج تنی

ز شش جهت به سویت حاجت آورند مدام

چراغ محفل جان، مسجد الحرام دلی

که بر طواف حریم تو، بسته دل احرام

سزد چو نام شریف تو بر زبان آرم

به حرمت سخنم، انبیا کنند قیام

دوای درد دو عالم، ز گرد صحرایی

سلام بر تو! که آرامگاه زهرایی

شرار غم ز وجودم زبانه می‏گیرد

ز گریه، مرغ دلم آب و دانه می‏گیرد

نه آرزوی بهشتم بود، نه شوق وطن

دلم به یاد مدینه بهانه می‏گیرد

ز هر نشانه گذر کرده، با هزار نگاه

سراغ از آن حرم بی‏نشانه می‏گیرد

سلام باد به شهری که نام روح فزاش

به هر دلی که شکسته ست، خانه می‏گیرد

سلام باد بر آن داغدیده بانویی

که عرض تسلیت از تازیانه می‏گیرد!

درود باد به شهری، که تربت زهراست

بهار دامنش از اشک غربت زهراست

مدینه! کز تو به دل ها شراره افتاده

شراره بر جگر سنگ خاره افتاده

چه روی داده که خورشید تو غریب شده؟

وز او به خاک تو، ماه و ستاره افتاده؟!

چه روی داده که مثل علی، ز شدت غم

خموشی و نفست در شماره افتاده؟!

به روی نیلی زهرا قسم بگو که: چرا

به کوچه‏های تو یک گوشواره افتاده؟!

مدینه! ناله بر آر از جگر، بگو به علی:

بیا که فاطمه از پا دوباره افتاده!

مدینه! نخل گلت چیده شد به گل خانه

برای غنچۀ خونین گریستی یا نه؟!

مدینه! طوطی وحی تو، آشیانه نداشت؟

و یا ز فتنه‏ی زاغان، امان به لانه نداشت؟

چو شمع سوخته گردید و آه و ناله نزد

شراره داشت به دل، بر لبش ترانه نداشت

گرفته بود چنان خو به دانه دانۀ اشک

که شوق زندگی و میل آب و دانه نداشت

کسی شریک غم دختر رسول نشد

به جز علی، که محیط غمش، کرانه نداشت

مدینه! تسلیتی جز شرار و دود ندید!

مغیره دسته گلی غیر تازیانه نداشت!

گمان نبود صدای نبی خموش شود

ز دود، خانۀ زهرا سیاه پوش شود!

مدینه! لشکر اندوه ریخت بر سر تو
نبود این همه رنج زمانه، باور تو

مدینه! بعد پیمبر ز بس غریب شدی

نشست قاتل زهرا، فراز منبر تو!

مدینه! چون به سرت آسمان خراب نشد؟!

چو گشت نقش زمین دختر پیمبر تو!

از آن شبی که علی دفن کرد فاطمه را

صفا گرفته شد از صبح روح پرور تو

به کوچه‏های تو یک روز، آفتاب گرفت!

هنوز مانده چو ابر سیاه منظر تو

میان کوچه، زنی را زدن، رشادت بود؟!

و یا به فاطمه سیلی زدن، عبادت بود؟!

مدینه! آنچه که می‏پرسم از تو، راست بگو

کجاست تربت زهرا؟ بگو کجاست؟ بگو

بقیع و منبر و محراب با حریم رسول

مزار او ز چه پنهان ز چشم ماست؟ بگو

چه شد که فاطمه هجده بهار بیش نداشت؟

چرا هماره ز حق، مرگ خویش خواست؟ بگو

چرا زمین تو، یاد آور مصیبت اوست؟

چرا هوای تو این قدر غم فزاست؟ بگو

به گوشوارۀ در کوچه اوفتاده قسم

به روی فاطمه سیلی زدن رواست؟ بگو!

چه لاله‏ای ز تو در بین خار و خس افتاد؟

که در مصیبت او، بلبل از نفس افتاد!

شکسته بال و پری ز آشیانه می‏بردند

تنی ضعیف، غریبا به شانه می‏بردند

جنازه‏یی که همه انبیا به قربانش

چه شد که هفت نفر مخفیانه می‏بردند؟!

مدینه! فاطمه را، روز روشن آزردند

چرا جنازۀ او را شبانه می‏بردند؟!

ز غربت علی و قصۀ در و دیوار

به دادگاه پیمبر، نشانه می‏بردند

به جای گل که گذارند روی قبر رسول

برای او، اثر تازیانه می‏بردند!

سزای آن همه احسان مصطفی، این بود!

هنوز هم کفن آن شهیده خونین بود!

مدینه، راست بگو! شب علی به چاه چه گفت؟!

کنار تربت خورشید خود، به ماه چه گفت؟!

علی که روز لبش بسته بود و ناله نزد

ز دردهای درون با شب سیاه چه گفت؟!

مدینه! شب که علی برد سر فرو در چاه

ز محسنش، که فدا گشت بی گناه، چه گفت؟!

مدینه! شیر خدا، که پناه عالم بود

چو دید فاطمه افتاده بی پناه، چه گفت؟!

مدینه! فاطمه در پشت در چو آه کشید

به آن شهیده، علی در جواب آه چه گفت؟!

مدینه! شرح غم تو، که نیست خاتمه‏اش

بسوز! هم به علی، هم برای فاطمه‏اش!

مدینه! طوبی قامت خمیدۀ تو، چه شد؟!

مدینه! فاطمۀ داغ دیدۀ تو، چه شد؟!

شرار فتنه ز اهل جحیم چون برخاست

بگو: بهشت به آتش کشیدۀ تو چه شد؟!

به آن شکوفه که نشکفته چیده شد، سوگند

گل شبانه به گل آرمیدۀ تو، چه شد؟!

مزار فاطمه می‏باید از نظر، مخْفی

مزار محسن در خون طپیدۀ تو چه شد؟!

بریز اشک! که خاک مدینه را شویم

نشانی از حرم بی نشان او، جویم

حرامیان! که به خود ننگ جاودانه زدید

بدون اذن، علی را قدم به خانه زدید

کبوتری که هنوز آشیانه‏اش می‏سوخت

چه کرده بود که او را در آشیانه زدید؟!

چرا به کشتن زهرا هجوم آوردید؟!

چرا به مادر سادات، تازیانه زدید؟!

درون خانۀ او ریختید بر سر او!

به دست و صورت و پهلوی و کتف و شانه زدید

گناه محسن زهرا در آن میانه چه بود؟!

چه شد که ضربه بر آن طفل نازدانه زدید؟!

اگر چه خون، همۀ دل ها ز صحبت غم اوست

صدای غربت او، در نوای (میثم) اوست

استاد سازگار

****
كاش ما هم كبوترت بودیم

آستان بوس محضرت بودیم

كاش با بال های خاكی مان

لااقل سایه گسترت بودیم

كاش ما هم به درد می خوردیم

فرش قبر مطهرت بودیم

كاش می سوختیم از این غربت

شمع بالای بسترت بودیم

كاش می شد كه محرمت بودیم

عاشقانه ابوذرت بودیم

كاش در كوچه ی بنی هاشم

پیش مرگان مادرت بودیم

كاش ماه محرمی آقا

یك دهه پای منبرت بودیم

كاش می شد كه گریه كن های

روضه ی تیغ و حنجرت بودیم

كاش می شد كه سینه زن های

نوحه ی گریه آورت بودیم

كاش در روز تشنگی- محشر-

باده نوشان ساغرت بودیم

در قیامت به گریه می گوییم:

كاش…ای كاش..نوكرت بودیم

وحید قاسمی

***

مرا به خانۀ زهرای مهربان ببرید

به خاک بوسی آن قبر بی نشان ببرید

اگر نشانی شهر مدینه را بلدید

کبوتر دل ما را به آشیان ببرید

مرا اگر رَوَم از دست، بر نگردانید

به روی دست بگیرید و بی امان ببرید

کجاست آن جگر شرحه شرحه تا که مرا

به سوی سنگ مزارش، کشان کشان ببرید

مرا که مِهر بقیع است در دلم چه شود

اگر به جانب آن چار کهکشان ببرید

نه اشتیاق به گُل دارم و نه میل بهار

مرا به غربت آن هیجده خزان ببرید

کسی صدای مرا در زمین نمی شنود

فرشته ها! سخنم را به آسمان ببرید

شاعر این شعر را میشناسید اطلاع دهید

********
بقیع است و تماماَ غربت و غم

گرفته زائری با مادری ،دم

مخور غصه ،حرم می سازم آخر

اگر آیم برون آیی ز ماتم

شاعر:محمدمهدی عبدالهی

***

خوش آن نسیم که مى آید از کنار بقیع
خوشا هواى روان بخش و مُشکبار بقیع

فرشتگان ز زمین مى برند سوى بهشت
براى غالیه‌ی حوریان غبار بقیع

اگر که طور تجلّى ز صدق مى طلبى
بیا به گلشن روحانى دیار بقیع

دریغ و درد که از ظلم دشمنان خدا
خراب شد همه آثار بى شمار بقیع

ایا که غیرت دین دارى و ولایت آل
ببار خون، عوض اشک در کنار بقیع

خراب کرد ستم، مشهد چهار امام
کز آن شرف به سما یافت خاکسار بقیع

نخست مرقد سبط نبى امام حسن
بزرگ محور اعزاز و افتخار بقیع

مزار حضرت سجاد، اسوه عبّاد
امین اعظم حق، رکن استوار بقیع

مزار حضرت باقر، عزیز پیغمبر
که بر فزوده به اجلال و اشتهار بقیع

مزار حضرت صادق رییس مذهب و دین
جهان علم و عمل، نور کردگار بقیع

قبور منهدم دیگر از تبار رسول
فزوده است بر اوضاع رنج بار بقیع

زظلم فرقه وهّابیان ناکس دون
بیا ببین که خزان گشته نوبهار بقیع

سعودیان عمیل یهود و صهیونیسم
ز ظلم، هتک نمودند اعتبار بقیع

قبور آل پیمبر، خراب و ویران است
فرشتگان همگان اند سوگوار بقیع

در این مصائب عظمى ولىّ عصر بوَد
شکسته خاطر و محزون و داغدار بقیع

کند ظهور و جهان پر کند ز دانش و داد
زند به ریشه خصم ستم شعار بقیع

قیام باید و مردانگىّ و همّت و عزم
که بر طرف کند این وضع ناگوار بقیع

وگرنه تا نشود قطع دست استعمار
جهان شیعه بود زار و دل فکار بقیع

حرامیان به حرم تا که حاکم اند روا ست
که مسلمین همه باشند شرمسار بقیع

سلام بى حد و بسیار بر پیمبر و آل
درود وافر و بى انتها نثار بقیع

ز یاد مرقد ویران اولیاى خدا
همیشه « لطفى صافى» است بى قرار بقیع
آیت الله صافی گلپایگانی

***

تو خواب دیدم خاک بقیع یه گنبد طلا روشه

توی حرم آینه کاری با یه ضریح شش گوشه

تو خواب دیدم کبوترا به روی گنبد میپرن

گلدسته های با صفا از زائرا دل میبرن

رو سر درا اذن دخول ایوونای طلا کاری

صفه برای خادمی غوغاست برای کفشداری

دخیل میبندن رو ضریح زائرای شکسته دل

حاجتاشونو میگرین مسافرای خسته دل

از هر طرف نگا کنی گنبد خضرا معلومه

دوره مستی اومده دوره نیستی تمومه

تو حرم ام البنین به پا شده سقاخونه

روضه ی سقا میخونن روضه خونش آقا مونه

تو خواب دیدم که تربت مادرمون پیدا شده

زمون انتقام از قاتلای زهرا شده

رضا محمدی

****
از صفای ضریح دم نزنید

حرفی از بیرق و علم نزنید

گریه های بلند ممنوع است

روضه كه هیچ سینه هم نزنید

كربلا رفته ها كنار بقیع

حرفی از صحن و از حرم نزنید

زائری خسته ام نگهبانان

به خدا زود می روم نزنید

زائری داد زد كه نا مردان

تازیانه به مادرم نزنید

غربت ما بدون خاتمه است

مادر ما همیشه فاطمه است

كاش درهای صحن وا بشود

شوق در سینه ها به پا بشود

كاش با دست حضرت مهدی

این حرم نیز با صفا بشود

كاش با نغمۀ حسین حسین

این حرم مثل كربلا بشود

در كنار مزار ام بنین

طرحی از علقمه بنا بشود

پس بسازیم پنجره فولاد

هر قدر عقده هست وا بشود

چارتا گنبد طلایی رنگ

چارتا مشهد الرضا بشود

این بقیعی كه این چنین خاكی است

رشك پروانه های افلاكی است

در هوایش ستاره می سوزد

سینه با هر نظاره می سوزد

هشت شوال آسمان لرزید

دید صحن و مناره می سوزد

بارگاه بقیع ویران شد

دل بی راه و چاره می سوزد

این حرم مثل چادر زهراست

كه در اینجا دوباره می سوزد

این حرم مثل خیمه ی زینب

كه در اوج شراره می سوزد

سال ها بعد قدری آن سو تر

چند قرآن پاره می سوزد

مجید تال

***

بار دیگر قلب مهدی غم گرفت

همچو مولا ،قلب زینب هم گرفت

یاد آن روزی که ویران شد بقیع

در جنان، حیدر به سر ماتم گرفت

“محمدمهدی عبدالهی”

***

من فقیرم،فقیر جود شما

پس بیا و کرم عنایت کن

من گدایی کنم بدرگاهت

تو برات حرم عنایت کن

ای کریم کریم ها آقا

دست من رد نکن ز دامانت

تکه نانی، نه نان نمیخواهم

یک نگاهی ز گوشه چشمانت

قبر پنهان نگته بی سامان

دیده باران به قلب ها طوفان

باید از سینه ناله برخیزد

در عزای کریم آقاجان

شاهد ماجرای کوچه چرا…؟

بین غربت تو بی حبیب شدی؟

من بمیرم برای تو آقا

چقدر بی کس و غریب شدی

بین خاک بقیع پنهانی

شکر لله که تو کفن داری

میوه قلب مادرت زهرا

شکر آقا سری به تن داری

هشت شوال و بی قراری ها

گریه ها ، ناله ها و زاری ها

حبس در سینه یا که پنهانی

دیده هاشان تمام بارانی

ماتمی غربتی و غم دارد

روضه خوان نه ، نه محتشم دارد

روی خاک بقیع سرگردان

زائرش غصه حرم دارد

ای عزیز خدا بیا برگرد

مادرت سر پناه میخواهد

وقت موعود سر رسیده بیا

عمه جانت سپاه میخواهد

هر کجا حرف از مسلمان شد

شیعه تو عذاب دیده بیا

نه سلاحی نه هیچ امیدی

غزه در خاک خون تپیده بیا

***

آقا چه شود که یک نظر برگردی

ای کاش که جمعه بی خبر برگردی

ای منتقم همیشه آل عبا

ما منتظریم از سفر برگردی
امیرفرخنده

*******
او کریم است و بدنبال گدا میگردد

کار صد حاتم طائی بدرش نوکری است

بنویسید به هر خاک بقیع این مصرع

بی حرم ماند بفهمند حسن مادری است

******
گرچه خاکی است ولی مرقد او کعبه ماست

نام آن گرچه بقیع است ولی عرش خداست

حرم کرب و بلا جلوه‌ی بیت الحسن است

حسنیه است به هر جا که حسینیه به پاست

طالع هر که حسینی‌ست یقینا حسنی است

که حسین‌ بن‌ علی هم حسن دوم ماست

حسنی هستم و از حشر چه باکی دارم؟

که سر و کار غلامان حسن با زهراست
علی اکبر لطیفیان

**********
هوای گنبد خضرا هوای صحن بقیع

صفای شهر پیمبر صفای صحن بقیع

شده مسبب اینکه دوباره بنشینم

غزل غزل بسرایم برای صحن بقیع

فدای تربت پاک مدینه الزهرا

فدای آن همه غربت فدای صحن بقیع

تمام گوشه کنارش روایت درد است

به اشک غصه بنا شد بنای صحن بقیع

خوشا بحال کسی که فقیر آل الله ست

خوشا به حال و هوای گدای صحن بقیع

حسن حسین مدینه حسن غریب خدا

حسن امام و حسن آشنای صحن بقیع

خدا کند به نگاهی دلم حرم گردد

مدینه عاقبت الامر روزی ام گردد

خدا کند بگذارد منم گدا بشوم

به یک نگاه کریمانه آشنا بشوم

خدا کند بگذارد تمام هستی خود

به راه او بدهم تا که مبتلا بشوم

خدا کند بپذیرد مرا به نوکری اش

خدا کند بپذیرد که “جان فدا” بشوم

چه میشود به نگاه محبتش روزی

ز دام این همه درد و بلا جدا بشوم

چه میشود که بسازم خودم حریمش را

و یاکریم همان گنبد طلا بشوم

خدا نیاورد آن روز نحس و تلخی که

بخواهم از در این خانه من جدا بشوم

صدای بارش باران روضه می آید

صدای مرثیه خوانان روضه می آید

چه سالیان درازی که خون دلها خورد

مدام غصه ی فردای این و آن را خورد

پس از محبت چندین و چندساله ی خود

چه بد ز مردم دوران شهر خود پا خورد

چه بد به دست گنهکارهای فتنه ی شوم

بساط نهضت صلح و سکوت او وا خورد

دلش شکست و نگاهش ستاره باران شد

به درب خانه ی امن علی لگد تا خورد

تمام غصه ی او ضرب دست ولگردی ست

که بین کوچه رسید و به روی زهرا خورد

همیشه و همه جا بی بهانه می گرید

به یاد سیلی و پهلو و تازیانه می گرید

علیرضا خاکساری

******
دیشب برای دفتر من همّ و غم شدی

بی حرف پیشِ مطلعِ حرفِ قلم شدی

باور نکرد نیست سرانجام در زمین

مهمانِ رسمی شب شعر خودم شدی

تو از زمان آدم و حوا، وَ قبل از آن

بر روی دست های مشیّت علم شدی

بی مرحمت که روز شما شب نمی شود

اصلاً تو آفریده برای کرم شدی

هشتاد سال و خرده ای انگار می شود

از جمع اهل بیتِ حرم دار کم شدی

با اتفاق هشتم شؤال آن زمان

تنها گریزِ روضهٔ من در حرم شدی

ماندم چرا زمین و زمان زیر و رو نشد

آن موقعی که وارد بازی سم شدی

آن بار هفتمی که لبت رنگ سبز شد

آن بار هفتمی چه قَدَر پر ورم شدی

وقتی که شعله چادر مادر گرفته بود

زخمیِ دست هیزم و چوبِ ستم شدی

حالا بماند این که چه شد بین کوچه ها

حالا بماند این که برای چه خم شدی

«عارف» نگو دگر، نکند فکر می کنی!

مثل مؤید و شفق و محتشم شدی

علی زمانیان

*******

اشعار ، زمینه و نوحه شهادت امام حسن عسگری (ع)

سامرا سُرمن رأی بودی

چند وقتی است سرد و دلگیری

داری ای خاک پر ز غم کم کم

بوی شهر مدینه می گیری

هر کجا رفته ام دم مغرب

حرم اهل بیت غوغا بود

نه،ولی سامرا غروب که شد

خالی از زائر و چه تنها بود

چلچراغی نبود دور ضریح

فرشهایش تمام خاکی بود

غربت این چهار قبر غریب

از بقیع و مدینه حاکی بود

همه دلخوشی ما این بود

لااقل یک حسن حرم دارد

حال قبری خراب و ویرانه

پیش این دیده ترم دارد

عمه و مادر امام زمان

قبرشان گر چه نیمه ویران بود

به خدا پانخورده چادرشان

نشده رویشان به ضربه کبود

هر کسی رفت حج بیت الله

بست احرام از برای طواف

یاد آقای سامرا باشد

بین هر ناله و دعای طواف

مثل پروانه در طواف شمع

پسری دور بستر بابا

پاک می کرد قطره های اشک

کم کم از دیده تر بابا

تا که گفت آب ظرف آب آورد

لب عطشان او تکان می خورد

کی به پیش نگاه این فرزند

بر دهان چوب خیزران می خورد

عمه ای بود و مادری هم بود

نه میان نگاه های حرام

وای از ماجرای بزم شراب

وای از ازدحام شهر شام

آستینها حجاب سر می شد

بین آن گیر و دار در بازار

چه کسی دیده است دعوای

زن و یک نیزه دار در بازار

انقدر نیزه را تکان ندهید

چونکه جا باز کرده در حنجر

زیر پایت نگاه کن نامرد

سرش افتاده باز بین گذر

قاسم نعمتی

چه خبر از صفای عسگریین

دل گرفته برای عسگریین

چه خبر از شکوه گنبد او

از دوگلدسته های عسگریین

چه خبر از ضریح و کاشی ها

مرقد دلربای عسگریین

مانده ار سُر من رئا گویا

تلّی ی از خاک جای عسگریین

همه گریند با امام زمان

در غم روضه های عسگریین

آن بقیع و خرابی اش کم بود

شد اضافه عزای عسگریین

نه ز سرداب مانده آثاری

نه ز ایوان طلای عسگریین

می برم من شکایت این قوم

پیشگاه خدای عسگریین

روضه دارد وجب وجب خاکش

وای از کربلای عسگریین

نسل اینان ز نسل کوچه بود

شاهدم ناله های عسگریین

گربگویم میان کوچه چه شد

در بیاید صدای عسگریین

فاطمه زیر دست و پا افتاد

گریه کن ، مقتدای عسگریین

منتقم بهر انتقام بیا

یار درد آشنای عسگریین
قاسم نعمتی

***************
عزیز فاطمه ای مهربان بی همتا
دوباره سائلی آمد،درِ حرم بگشا

نشان خانه تان را ز هرکه پرسیدم

– نشان سیدی از خانواده ی زهرا-

به گریه مردم عابر جواب می دادند

برو به کوچه ی رحمت،محله ی طاها

کسی به داد دل من نمی رسد جز تو

بگیر دست مرا خورده ام زمین آقا

اگر اجازه دهی داخل حرم بشوم

کنار سفره ی فضلت نشینم ای مولا

بزرگ زاده چه مهمان نواز و خونگرمی

گذاشتی دهنم زود لقمه ی خود را

مگر سرای تو دارالنعیم عشاق است؟

هزار لیلی و مجنون نشسته اند اینجا

امام عسگری ای تکیه گاه امروزم

رها نمی کنمت تا قیامت فردا

دعا کنید که همسایه ی شما باشم

جوار چشمه ی تسنیم جنت الاعلی

اگر بهشت بیایم،بدان که بنشینم

به زیر سایه ی مهرت،نه سایه ی طوبی

هوای سامره دارد دل هوایی من

بده برات سفر-جان مادرت زهرا-

برای کرببلا خرجی سفر بدهید

به حق چادر خاکی زینب کبری

مدینه گر بروم تا سحر دعا خوانم

برای مهدی تان زیر گنبد خضرا

یگانه غایت خلقت وجود مادر توست

کجاست مرقد او؟خاک بر سردنیا

شنیده ام که غروب مدینه دلگیر است

شبیه حال و هوای غروب عاشورا

شنیده ام که نباید ز مشک حرفی زد

به خاطر دل پر درد مادر سقا
وحید قاسمی
**************

رنج و هجران و بلا از غربتم لبریز بود

دیده ، عمری بود ، از غمهای من خونریز بود

کربلایم سامرا و قاتلم زهر جفا

گوشۀ تبعیدگاهم ، قتلگاهم نیز بود

دیده ام از نینوا هردم زیارتگاه داشت

ناله ام ، صبح و مسا مانند رستاخیز بود

درد تحقیر و حکایت نامۀ بی حرمتی

گوشه ای از آن غضبهای جنون آمیز بود

این همه درد و شکنجه این همه صبر و فراق

در برِ خانه نشینیِ علی ناچیز بود

خاطر رنجیده ام ، داغِ در و دیوار داشت

عمر کوتاهم تماماً یاد آن دهلیز بود

اولین دستِ ستمگر ، یاسِ طاها را شکست

بعد از آن غم ، هر بهاری نزد ما پائیز بود

نقشۀ قتل من از دیرینه مطرح شد ولی …

پیش دشمن فتنۀ تبعید دستاویز بود

زخم پنهان دلم ، مرهم ندارد غیر زهر

از همان زهری که بهر مجتبی تجهیز بود

دست لرزانم ، گواهِ زخم سوزان من است

کشتنِ این زهر مثل نیزه های تیز بود

آخرین خورشید پیدایم ولی در پشت ابر

درد پنهان بودن از شیعه ملال انگیز بود

در میان شیعیانِ خویش ماندم ناشناس

سیره ام با این وجود از رنجشان پرهیز بود

دیده بستم همچو یعقوب از جمال یوسفم

آخرین دیدار با مهدی چه حزن انگیز بود

می رسد اینک زمان انتقام ای شیعیان

قائم ما می ستاند حقِّ ما از دشمنان

محمود ژولیده
*************
گدای کوی تو آقاست یا اباالحجه

که زیر سایۀ مولاست یا اباالحجه

نگفته ، حاجتِ دل را برآوری آقا

ز بسکه لطف تو با ماست یا اباالحجه

به خوان نعمت تو انبیاء بنشستند

که دست جود تو غوغاست یا اباالحجه

هزار حاتم طایی گدای سفرۀ تو

که سفره دار تو یکتاست یا اباالحجه

که گفته گوشۀ تبعید فیض جاری نیست

کرامت تو ز بالاست یا اباالحجه

بهارها همه دم صحبت از گُلت دارند

گُل تو یوسف زهراست یا اباالحجه

هزار یوسف مصری غلام یوسف تو

دَمَت هزار مسیحاست یا اباالحجه

خبر دهند به اردوی سوگوارانت

بساط ناله مهیّاست یا اباالحجه

صدای نالۀ مهدی بگوش می آید

که نور چشم تو تنهاست یا اباالحجه

عزای غربت تو بوی مجتبی دارد

دلت کرانۀ غمهاست یا اباالحجه

مخور که زهر جفا در طعام می ریزند

کنار سفره ات اعداست یا اباالحجه

فراق و غربت و تبعید و رنج ، قوط تو شد

که غصه یار تو مولاست یا اباالحجه

هنوز یار نداری که یاری تو کند

که از مزار تو پیداست یا اباالحجه

شکسته باد نظامی که حرمت تو شکست

مزار تو همه دلهاست یا ابالحجه

هزار گنبد تابان به مرقدت روشن

که فرشت عرش معلّاست یا اباالحجه

ملائک حرمت با وقار می گویند:

که کربلای تو اینجاست یا اباالحجه

محمود ژولیده

سلام ما به تو و سامرای اطهر تو

سلام ما به حرمخانۀ منور تو

سلام بر تو و برحُرمتت که جبرائیل

جبین گذاشته بر آستانۀ در تو

سلام ما به تو ای عسکری لقب که خدا

نهاده خیل ملک را معین و عسکر تو

سلام ما به شکوه و به شوکت و قدرت

که آگه ست از این قدر و جاه داور تو

قسم به عمر کمت ای گل بهشت رسول

دوباره زنده شده یاد عمر مادر تو

سلام ما به دل پاره پاره ات هردم

سلام اهل سماواتیان به پیکر تو

سلام ما به تو و آن گلی که از داغت

شرر گرفته دل او کنار بستر تو

ز بس که رعشه بجانت فتاده بود از زهر

به دست او شده سیراب لعل اطهر تو

صدای آیۀ امن یجیب می آید

بپاس آن گل درد آشنا و مضطر تو

برای روز ظهورش تو خود دعائی کن

که مستجاب شود هر دعا ز محضر تو

به روز حشر “وفائی” کجا غمی دارد

اگر که ثبت شود نام او به دفتر تو
سید هاشم وفایی
*******************
در نگاهت غروب دلتنگي

آسماني پر از شفق داري

گرد پيري نشسته بر رويت

اي جوان غريب حق داري

**

همدم لحظه هاي تنهائيت

مي شود اشكهاي پنهاني

تب محراب و بغض سجاده

تا سحر سجده هاي باراني

**

خاطري خسته و پريشان از

شهر دلگير سايه ها داري

ماه غربت نشين سامرّا

در دل خود گلايه ها داري

**

هر دوشنبه غبار دلتنگي

كوچه كوچه ديار دلتنگي

قاصدكها خبر مي آوردند

از تو و روزگار دلتنگي

**

ابرها را به گريه مي آورد

ندبه هايي كه در قنوتت بود

بگو آقا بگو كدام اندوه

راز تنهايي و سكوتت بود

**

روز جمعه به وقت دلتنگي

مي روي از ديار غم اما

صبح يك جمعه مي رسد از راه

وارث سرخي شقايقها

**

ابتدا قبر مادر باران

كه در آفاق اشك پنهان شد

بعد ترميم مرقد خاكيت

گنبدي كه گلوله باران شد

**

نقشه‌ي شوم قتل آئينه

بركات جديد اين شهر است

زخمهايي كه بر جگر داري

از كرامات تازه‌ي زهر است

**

تشنگي، تشنه‌ي لبانت بود

سرخ آمد ترك ترك گل كرد

داغ قلب پر از شراره‌ي تو

راز يک زخم مشترک گل کرد

**

خوب شد قدري آب آوردند

تشنه لب جان ندادي آقا جان

بوي كرب و بلاست مي آيد

السلام عليك يا عطشان

**

روي تل داشت آسمان مي ديد

در هجوم سپاه سر نيزه

پيكر ماه ارباً اربا شد

سر خورشيد رفت بر نيزه
یوسف رحیمی
*****************
هر کس که رفت دیدن صحن و سرای تو

آتش گرفت سوخت وجودش برای تو

گنبد شکسته بود و ضریحی نمانده بود

افتاده بود پرچم و گلدسته های تو

یادم نمی رود صف زوار خسته را

تشنه گرسنه تا بخورند از غذای تو

آن گوشه ای که پله به سرداب می رسد

پیچیده بود زمزمه ربنای تو

خاکی تر ازحریم تو آقا ندیده ام

حتی پرنده پر نزند در هوای تو

حالا دوباره اشک مرا در می آورد

خاکی ترین حیاط، ولی با صفای تو

در لحظه های آخر خود می زدی صدا

جانم به لب رسید دگر مهدی ام بیا

ناله مزن دوباره چنین روضه پا نکن

مهدی رسیده است پسر را صدا نکن

خیلی عجیب از جگرت آه می کشی

دیگر بس است گریه مکن ناله ها نکن

خونی که ریخت از لب تو ارث مادری ست

از خون دل محاسن خود راحنا نکن

یاد سر بریده نکن حال تو بد است

این خانه را به تشنگی ات کربلا نکن

جان پسر به لب شده با دیدن رخت

در پیش چشم او سر این زخم وا نکن

بعد از تو روی شانه مهدی ست بار تو

فکر غریب ماندن اصحاب را نکن

این جا اگر به بوی مدینه معطر است

بوی بقیع و چادر خاکی مادر است
مهدی نظری
*****************
امروز دیگر سامرا مثل یتیمی

امروز دیگر سامرا آقا نداری

در آسمان آفتابی نگاهت

آن گنبدی که داشتی حالا نداری

دیروز از بال و پر پروانۀ تو

دیدیم زیر خاک ها خاکسترش را

عیبی ندارد مرقدت گنبد ندارد

جبریل می سازد برایت بهترش را

ای کاش در این جا مجالی دست می داد

پای گلوی بی صدای تو بمیرم

یک حجره و یک بستر و یک باغ لاله

خیلی دلم می خواست جای تو بمیرم

با چشم هایی که کبود و تار هستند

روی پسر را بیش از این دیدن محال است

ای تشنه لب با لرزش دستی که داری

آب از لب این ظرف نوشیدن محال است

وقتی لب این کاسۀ پر آب، آقا

بر آستان تشنۀ دندانتان خورد

از شدت برخورد این ظرف سفالی

انگار لب های کبودت خیزران خورد
علی اکبر لطیفیان
*****************
امروز با تمام توان گریه می کنیم

همراه با امام زمان گریه می کنیم

در پشت دسته های عزا سوی سامرا

در لا به لای سینه زنان گریه می کنیم

شاید نماز ظهر رسیدیم در حرم

آن لحظه با صدای اذان گریه می کنیم

آقا اگر به مرقدشان راهمان دهند

در روضه ی مبارکشان گریه می کنیم

در غصه اسارت مردی که سال ها

از او نبوده نام و نشان گریه می کنیم

بر لحظه ای که آب طلب کرد آن امام

ما نیز یاد تشنه لبان گریه می کنیم

هم در گریز روضه موسی بن جعفریم

هم یاد آن شکنجه گران گریه می کنیم

هم در مسیر کوفه و هم در مسیر شام

با روضه های عمه شان گریه می کنیم

خیلی به پیش چشم من این صحنه آشناست

وقتی نشسته ایم چنان گریه می کنیم

شب های جمعه نیز همین گونه کربلا

ما پا به پای مادرمان گریه می کنیم

اذن دعا دهید که پایان روضه است

تا انتهای مجلستان گریه می کنیم

در ذکر «یا حَمیدُ بِحَقِ مُحَمَّد»یم

تا می رسیم آخر آن گریه می کنیم
امیر حسین الفت
*******************
از روضه های ماه صفر تا جدا شدی

با روضه های زهر کمی آشنا شدی

اینها برای کشتن تو نقشه می کشند

از لحظه ای که وارد این سامرا شدی

اهل مدینه ای چقَدَر راه آمدی

اما اسیر معتمد بی حیا شدی

کم حرص این جماعت گمراه را بخور

تو برکتی که شامل همسایه ها شدی

آقا عجیب لرزه به دستت فتاده است

حالا شبیه فاطمه مشگل گشا شدی

با تشنگی لحظه ی آخر بدون شک

با پای دل روانه ی کرببلا شدی

رفتی غروب روز دهم٬سال شصدویک

گریه کن تمامی آن صحنه ها شدی

گفتی منم شبیه خودت تشنه ام حسین

همسایه ی غریبی خون خدا شد…

عبدالحسین مخلص آبادی

*************
بیا و سـر بـه روی سینـه‌ام بگذار، مهدی‌جان

شرر زد بـر درونـم زهـر آتشبـار، مهـدی‌جان

بیـا تـا سیـر بینـم وقـت رفتن، ماه رویت را

که می‌باشد مرا این آخرین دیدار، مهدی‌جان

در ایـام جوانـی سیـر گردیـدم ز جـان خود

ز بس بر من رسیـد از دشمنان آزار، مهدی‌جان

از آن ترسم که بعد از من، تو در تنهایی و غربت

به موج غم گذاری چهره بر دیوار، مهدی‌جان

تـو در ایـام طفلـی بی‌پـدر گشتـی، عزیزِ دل

مرا شـد در جوانـی پـاره قلب زار، مهدی‌جان

از آن می‌سوزم ای نور دو چشم خود، که می‌بینم

تو بهر گریه کردن هـم نداری یار، مهدی‌جان

غـم تـو بیشتـر باشـد ز غم‌هــای پـدر، آری

اگر چه دیـده‌ام من محنت بسیار، مهدی‌جان

تـو بایـد قرن‌ها در پـردۀ غیبت کنـی گریه

بُود هـر روز روزت مثل شامِ تـار، مهدی‌جان

تو باید قرن‌ها چون جد مظلومت علی باشی

به حلقت استخوان باشد، به چشمت خار، مهدی‌جان

بگیر از مرحمت، فردای محشر، دست «میثم» را

که بر جـرم و گناه خود کند اقرار، مهدی‌جان

غلامرضا سازگار

****************
ز عرش فاطمه تا که دم حسن جان داد
دوباره اشک من آمد کمی به من جان داد

برای غربت آقای سامرا باید
هزار دفعه شکست و مرتباً جان داد

میان حجره جوانی ز درد می لرزید
جوان موی سپید غم و محن جان داد

دوباره یک حسن ازداغ کوچه ها دق کرد
جوانی اش همه شد صرف سوختن جان داد

ز بس که آه کشید و به روضه دم بگرفت
-که جای فاطمه من را بیا بزن -جان داد

امام پاره گریبان روضه ها پر زد
امام گریه کن شاه بی کفن جان داد

دوباره با لب تشنه ز کربلا می خواند
شبیه جدّ خودش دور از وطن جان داد

دوباره حجره او گوشه ای شد از گودال
حسین شد، وسط دست و پا زدن جان داد…

محسن حنیفی
*****************
عزیز فاطمه ای مهربان بی همتا
دوباره سائلی آمد،درِ حرم بگشا

نشان خانه تان را ز هرکه پرسیدم

– نشان سیدی از خانواده ی زهرا-

به گریه مردم عابر جواب می دادند

برو به کوچه ی رحمت،محله ی طاها

کسی به داد دل من نمی رسد جز تو

بگیر دست مرا خورده ام زمین آقا

اگر اجازه دهی داخل حرم بشوم

کنار سفره ی فضلت نشینم ای مولا

بزرگ زاده چه مهمان نواز و خونگرمی

گذاشتی دهنم زود لقمه ی خود را

مگر سرای تو دارالنعیم عشاق است؟

هزار لیلی و مجنون نشسته اند اینجا

امام عسگری ای تکیه گاه امروزم

رها نمی کنمت تا قیامت فردا

دعا کنید که همسایه ی شما باشم

جوار چشمه ی تسنیم جنت الاعلی

اگر بهشت بیایم،بدان که بنشینم

به زیر سایه ی مهرت،نه سایه ی طوبی

هوای سامره دارد دل هوایی من

بده برات سفر-جان مادرت زهرا-

برای کرببلا خرجی سفر بدهید

به حق چادر خاکی زینب کبری

مدینه گر بروم تا سحر دعا خوانم

برای مهدی تان زیر گنبد خضرا

یگانه غایت خلقت وجود مادر توست

کجاست مرقد او؟خاک بر سردنیا

شنیده ام که غروب مدینه دلگیر است

شبیه حال و هوای غروب عاشورا

شنیده ام که نباید ز مشک حرفی زد

به خاطر دل پر درد مادر سقا

وحید قاسمی

********************
السلام علیک یا ساقی
گوشه چشمی، خراب آمده ام
اشک هایم دخیل دامنتان
زائر بارگاه میکده ام

دارم اذن دخول می خوانم
های و هوی مرا نگاه نکن
به دلم دست رد نزن امشب
روزگار مرا سیاه نکن

به سبوخانه ی نگاهت من
یازده جام می بدهکارم
چوب خطِ مرا نگاه نکن
آمدم باز نسیه بردارم

در حجاز خمار چشمانت
باغ انگور عسکری داری
باده ات کهنه کار می خواهد!
عده ای خاص مشتری داری

«بسم رب الشراب»؛ می نوشم
چه شرابی! سرت سلامت باد
همه جا را بهشت می بینم
باغت آباد، خانه ات آباد

قدحت تا مرا مسلمان کرد
أَشهدُ أَنَ باده… را خواندم
با لبی تر نماز عیشم را
سوی ایوان سامرا خواندم

در طواف پیاله ات دیدم
از سماعم، سما به رقص آمد
قطره ای از می ات زمین افتاد
نجف و کربلا به رقص آمد

در سماعی چنین تماشایی
با دفش؛ قم دوان دوان آمد
آخرین باده را کنار گذار
با نی و تار جمکران آمد

وحید قاسمی

********************

زمینه

ای لاله ی پیغمبری سلطان ملک دلبری
ای آیه های کوثری جانم امام عسگری
جانم امام عسگری
قرص قمر یبن الحیدر با یک نظر یبن الحیدر
از عالمی دل میبری جانم امام عسگری
جانم امام عسگری
ای مقصد دلدادگی در عزت و آزادگی
بر هردو عالم سروری جانم امام عسگری
جانم امام عسگری
ای جان فدای غربتت در اقتدار و هیبتت
چون ذولفقار حیدری جانم امام عسگری
جانم امام عسگری
کلام تو نور هدا مادح تو ذات خدا
از همه ی خوبان سری جانم امام عسگری
جانم امام عسگری
اگر چه عاصی و بدم با اشک چشمم آمدم
زنم به خانه دری جانم امام عسگری
جانم امام عسگری
به سر هوای سامرا منم گدای سامرا
به آه و چشمان تری جانم امام عسگری
جانم امام عسگری
تو مروه ای و صفایی تو زمزمی و منایی
عبد خدای ، منظری جانم امام عسگری
جانم امام عسگری
مهر تو نور آب و گِل کاش که با خلوص دل
کنم برات نوکری جانم امام عسگری
جانم امام عسگری
هستِ فلک ز هست تو حکم قضا به دست تو
در ملکوت داوری جانم امام عسگری
جانم امام عسگری
ای به گروه فتنه ضد ز کینه های معتمد
شبیه لاله پرپری جانم امام عسگری
جانم امام عسگری
سوز دلم از غم تو زنده شد از ماتم تو
داغ علیِ اکبری جانم امام عسگری
جانم امام عسگری

امیر عباسی

دانلود سبک
*********
حسن واویلا حسن واویلا …
دوباره یه یاسمن شد پرپر
دلامون غریب نواز و مضطر
سینه می زنه به زیر پرچم
یه زنی میگه غریب مادر
غم آقام غم عظمی
مثه حیدر تک وتنها
حسن واویلا حسن واویلا …
داره از زهر جفا می سوزه
سومین ابن الرضا می سوز
داره جون میده میون بستر
به خدا قلب خدا می سوزه
ذکر عالم واغریبا اشهدش شد یا زهرا
حسن واویلا حسن واویلا …
گرد غم رو سینه ها میشینه
داغ این جوون چقدر سنگینه
مهدی پنج سالش ایستاده
داره جون کندنش و می بینه
چشم آقام مثه دریا
غصه پیشش میشه رسوا
حسن واویلا حسن واویلا …
تشنه لب مونده و جونش بی تاب
ولی میشه دم آخر سیراب
صحبت آب شد و دلهامون
رفته پیش کربلای ارباب
دل عالم بی پروا
میشه مست کربلا
حسن واویلا حسن واویلا …

رضا تاجیک

دانلود سبک

****************

زمینه

کجایی ای عزیز من
آقا دلم تنگه برات
پاتو بذار رو چشم من
ای به فدای قدمات
وقتی که دور از تو میشم
همش بلا سرم میاد
کی میشه که داد بزنم
صدای دلبرم میاد
آقا کجایی آه از جدایی
اسمت فراموشم شده
بدبختی بالاتر از این؟؟
روضه میگیرم با دلم
آقایی تنها تر از این؟؟!!
تو بودی و ندیدمت
تو این دو ماه ی عزا
یه ردی از خودت بذار
اینجا نشد کرببلا
آقا کجایی آه از جدایی
پیرهن سیاهت تنته
فدای اشک سحرت
بعد دو ماه عزاداری
شده عزای پدرت
میام برا عرض ادب
بگو کجا ختم میگیری
صحن بابات خراب شده
خودت بگو کجا میری
آجرک الله بقیت الله

رضا تاجیک

دانلود سبک

*************

چی داره به روز امام عسکری میاد
دوباره تو عالم یه صدای مادری میاد
ای پسر جوون من
الهی برات بمیرم
خاکی شده موهای تو
سرتو بغل می گیرم
غمزده ی زهر جفایی
نداری تو آه و نوایی
داری میشی کرببلایی
امام حسن غریب مادر
مادر غریبت دوباره سینه زن شده
ذکر دل خستم بازم حسن حسن شده
به یاد اون غریبی که
دلش پر از محن شد
تو کوچه های بی کسی عصای دست من شد
مثل حسن غربت کشیدی
ز آدما خیری ندیدی
به آخر دنیا رسیدی
امام حسن غریب مادر
به پیش نگاهم این قدِ دست و پا مزن
من و نسوزون و مهدیت و هی صدا مزن
دیگه آتیش غربتش
تو سینه ها پا میگیره
پر کشیدی و این پسر
برات و عزا میگیره
اسمش همش روی لبامه
شمشیر اون بین نیامه
همیشه فکر انتقامه
امام حسن غریب مادر
رضا تاجیک

 دانلود سبک

******************

گریان بی کس و نالان دل پریشان
زندان در غمت گشته بیت الاحزان
دلها بی قرارت
عالم غصه دارت
صاحب العصر والزمان گشته سوگوارت
مولا یا حسن جان
مهدی کا سه ی آبی دست تو داد
بین لب و دندانت لرزه افتاد
در دل خون به پا شد
عالم در نوا شد
یاد عاشورا حجره ات آقا کربلا شد
مولا یا حسن جان
آقا در دلم دارم من ولایت
سوز حسرت طوف سامرایت
گویم در نمازم
با حق از نیازم
ای کاش من ضریحت از نو بسازم
مولا یا حسن جان

رضا تاجیک
دانلود سبک

***************

غمگين و تنها زار و مضطر
افتاده آقا بينِ بستر
حسنِ دومِ زهرا شده پاره جگر از زهرِ كينه
شبيهِ شاهِ مظلومِ مدينه
بي قراره روزگاره داره از چشم آقا خون مي باره
برا مهدي غم و دلشوره داره
واي واي غريب سامرا يا اباالمهدي
با قلبي محزون اشكِ نم نم
ميسوزد مهدي از اين ماتم
با شرارِ زهرِ كينه حسنِ عسگري حاجت روا شد
همه ي سامرا غرقِ عزا شد
شمعِ عمرش شده خاموش حجهِ بن الحسن گشته سيه پوش
فاطمه بينِ جنّت رفته از هوش
واي واي غريب سامرا يا اباالمهدي
يا اِبنُ الهادي،يابن الزهرا
من را راهي كن تا سامرّا
بده اذنم تا بتونم ببينم بارگاه و مرقدِ تو
بشينم روبروي گنبدِ تو
توي سرداب برا ارباب بزنم روي سينه دم بگيرم
از غمِ اون تنِ بي سر بميرم
واي واي شهيدِ بي كفن سالارِ زينب
ارسالی توسط برادر گرامی جناب آقای
مصطفي رب دوست مطلق

 دانلود سبک

***************

یارب آمد لحظه های احتضارم
دیده گریان دل پریشان رهسپارم
غرق ماتم مثل جدم تشنه لب جان می سپارم
وای؛ خسته حال و بی قرارم
آمده زهرا کنارم، واویلا
وای؛ در میان شهر غربت
بر لبم یک ذره تربت، واویلا
من حجت مسمومم
واویلا واویلا
همچون حسن مظلومم
واویلا واویلا
کشته ی زهر جفای دشمنم من
پیش چشم مهدیم جان می کنم من
روی خاک سرد حجره دست و پاها می زنم من
وای؛ تشنگی برده توانم
گشته خاکی گیسوانم، واویلا
وای؛ بین مقتل می دهم جان
مثل سالار شهیدان، واویلا
شد آهِ مرد بی تاب واویلا واویلا
لا یوم کیومک، ارباب واویلا واویلا
می زند آتش به جان قلب خسته
روضه های آن بهشت در شکسته
یاد آن در، یاد مادر، مادر در خون نشسته
وای؛ یاد آتش یاد مادر
یاد ضرب دست کافر واویلا
وای؛ یاد آن غوغای مردم
یاد چوب و دود و هیزم واویلا
با کینه او را کشتند واویلا واویلا
با بغض مولا کشتند واویلا واویلا
رضا تاجیک
دانلود سبک

 ******************

عالم عزادار غم ماه جوان است
صاحب عزای داغ او صاحب زمان است
در قلب مهدی غم جا گرفته
روضه برای آقا گرفته
آجرک الله بقیت الله
با کام خشک و تشنه او جان می سپارد
داغ حسین بن علی در سینه دارد
داده سلامی با اشک دیده
بر آن امام حنجر بریده
آجرک الله بقیت الله
او که عزیز قلب و جان بوتراب است
گلدسته های مرقدش از چه خراب است
جانم فدای ایوان طلایش
در دل هوای صحن و سرایش
آجرک الله بقیت الله
رضا تاجیک
دانلود سبک

****************

اشعار سالروز تخریب قبرستان بقیع

می رسد از مدینه بوی غم

فاطمه باز دیده گریان شد

چونکه قبر چهارفرزندش

در حریم بقیع ویران شد

آتش کینه شعله ها دارد

از دل سرسپرده های یهود

لعنت حق به هر چه وهابی

لغنت فاطمه به آل صعود

قصد دارند ریشه را بزنند

صحبت از قبر ها بهانه بود

ریشه بغض و کینه اینان

آتش و دود و تازیانه بود

 لعنت حق به آن کسانی که

اولین شعله را به پا کردند

حق پیغمبر معظم را

با لگد پشت در ادا کردند

در مدینه زبعد پیغمبر

ناله های بلند ممنوع است

در مرام پلید این مردم

زن زدن از امور مشروع است

گریه کردند آسمانی ها

با نوای حزینه ی ز هرا

به گمانم که باز تازه شده

داغ مسمار و سینه ی زهرا

بعد از آنکه زدند زهرارا

دستشان باز شد به بی ادبی

کاش روزی هیچکس نشود

ضرب سنگین سیلی عربی

کاش مهدی بیاید با او

ریشه ی فتنه را براندازیم

عاقبت بهر مادر سادات

گنبد و بارگاه میسازیم

 با نیابت ز قبر مادرمان

سوی ام البنبن سلام کنیم

دست بر سینه در مقابل او

مثل عباس احترام کنیم

قاسم نعمتی

************
نا جوانمردان از اینجا صحن را برداشتند
کاش می گفتند گنبد را چرا برداشتند
زائری آمد کنار قبر آقایش نشست
با کتک او را ز قبرمجتبی برداشتند
خاک اینجا برتر از خاک تمام عالم است
خاک اینجا را همه بهر شفابرداشتند
تا که خاک کربلا هم مادری باشد کمی…
ازهمین ها را برای کربلا برداشتند
خواستند آثار جرم شهر مخفی ترشود
ازمیان نقشه اسم کوچه را برداشتند
آنقدر با گریه مردی بر رخ خود لطمه زد
تا که از قبر امام شیعه پا برداشتند
یک مفاتیح الجنان آورده بودیم،ازچه رو
دو نگهبان آمدند ازپیش ما برداشتند!
خاک اینجا بوی سیلی مکرر می دهد
بوی گریه های دختر بهرمادر می دهد
آخرش این خاک ایوانش طلایی می شود
گنبد و گلدسته های باصفایی می شود
این حرم با چار گنبد می شود بیت الحسن
هرکسی اینجا بیاید مجتبایی می شود
پنجره فولاد اینجا چه قیامت می کند
واقعاَ اینجاعجب دارالشفایی می شود
نقشه این صحن را باید که از زهرا گرفت
نقشه را مادر دهد وه چه بنایی می شود
گنبد صادق ضریح باقر و صحن حسن
پرچم سجاد،دارد دل هوایی می شود!
حتم دارم ساخت و ساز حرم های بقیع
ازهمان لحظه که آقا تو میایی می شود
می رسد روزی که بادستان پرمهر شما
از رواق و صحن اینجا رونمایی می شود
آخرش من مطمئنم این گره وا می شود
این حرم زیباترین تصویر دنیا می شود
هرچه خواندم در بقیع ازسینه عقده وانشد
هرچه گشتم قبر زهرا مادرم پیدا نشد
راه ما را بسته بودند هرچه من می خواستم…
تا روم درپیش قبر مادر سقا نشد
سربه دیوارش نهادم روضه ها خواندم ولی
هیچ یک از روضه هایم روضه زهرا نشد
“کوچه ای تنگ ودلی سنگ وصدای ضرب دست”
بعد از آن سیلی دگر چشمان زهرا وانشد
ازهمان شب که علی تابوت رابرشانه برد
زائر زهرا شدن جزنیمه شبهانشد
بعد زهرا مرتضی ماند و غم زخم زبان
هیچ کس جز درد پهلو همدم مولا نشد
زینبش می گفت من دیدم میان شعله ها
مادرم افتادپشت در و دیگر پانشد
سالها رفت و غروبی خیمه ها آتش گرفت
هیچ جایی مثل دشت کربلا غوغانشد
هیچ جایی خواهری داغی به این سختی ندید
هیچ جایی بر سر پیراهنی دعو انشد
مهدی نظری

********************

باید اینجا حرم درست کنند
چار تا مثل هم درست کتتد
با امام حسن سزاوار است
چند باب الکرم درست کنند
با طلا دور مرقد سجاد
بیتی از محتشم درست کنند
به تولای باقر و صادق
صحن دارالقلم درست کنند
نزد ام البنین نمادی از
مشک و دست و علم درست کنند
“دودمه” نه در این مکان باید
شاعران “چاردم” درست کنند
با کریمان “کریم خانی”ها
قطعه ی “آمدم” درست کنند
دورگنبد چهار گلدسته
ولی از داغ خم درست کنند
کاش هرچیز را نمی سازند
کوچه را دست کم درست کنند
کوچه را در ادامه ی طرح ِ
از حرم تا حرم درست کنند
مهدی رحیمی

********************
از صفای ضریح دم نزنید
حرفی از بیرق و علم نزنید

گریه های بلند ممنوع است
روضه كه هیچ سینه هم نزنید
كربلا رفته ها كنار بقیع
حرفی از صحن و از حرم نزنید
زائری خسته ام نگهبانان…
…به خدا زود می روم نزنید
زائری داد زد كه نا مردان
تازیانه به مادرم نزنید
غربت ما بدون خاتمه است
مادر ما همیشه فاطمه است
كاش درهای صحن وا بشود
شوق در سینه ها به پا بشود
كاش با دست حضرت مهدی
این حرم نیز با صفا بشود
كاش با نغمه حسین حسین
این حرم مثل كربلا بشود
در كنار مزار ام بنین
طرحی ازعلقمه بنا بشود
پس بسازیم پنجره فولاد
هر قدر عقده هست وا بشود
چارتا گنبد طلایی رنگ
چارتا مشهد الرضا بشود
این بقیعی كه این چنین خاكی است
رشك پروانه های افلاكی است
در هوایش ستاره می سوزد
سینه با هر نظاره می سوزد
هشت شوال آسمان لرزید
دید صحن و مناره می سوزد
بارگاه بقیع ویران شد
دل بی راه و چاره می سوزد
این حرم مثل چادر زهراست
كه در اینجا دوباره می سوزد
این حرم مثل خیمه ی زینب
كه در اوج شراره می سوزد
سالها بعد قدری آن سو تر
چند قرآن پاره می سوزد
مجید تال

********************
دلم امشب به مجلس روضه
خسته و بی قرار می آید
یك كبوتر شده و از سمتِ
حرمی پر غبار می آید
گرد غربت نشسته بر روی
پر و بال كبوترانهٔ دل
می چكد لاله لاله اشكِ درد
امشب از خلوت شبانهٔ دل
با من ای دل بگو كجا رفتی
كه پر از ماتم و شراره شدی
تو چه دیدی در آن دیار غریب
كه شكستی و پاره پاره شدی
گفت رفتم به سرزمینی كه
عطر اندوه و بغض و ماتم داشت
خاك آنجا همیشه دلگیر و
آسمانش همیشه شبنم داشت
به خدا رنگ خاك می گیرد
پر و بال كبوتران بقیع
روز ها هم همیشه در آن جا
آفتاب است سایه بان بقیع
نه حرم، نه رواق، نه گنبد
نه ضریح و نه صحن و گلدسته
هست آنجا مزار خاكیّ
چار مرد غریب و دل خسته
در نواحی نوحه و ناله
شعلهٔ بی كرانه ای دارد
نه فقط قبر چار مرد غریب
بانوی بی نشانه ای دارد
این زمین دل شكسته از آهِ
غربت و ناله های مادر بود
هم دم اشك های مادرمان
یك بغل لاله های پرپر بود
و در این باغ آتش سرخی
در دل سبز یاسمن گل كرد
شعلهٔ زهرِ كینه ها بین
جگر پارهٔ حسن گل كرد
چند روزی گذشت و خاك بقیع
عطر غم ناك اشك و ناله گرفت
و به دست همان كمان داران
بدن یاس رنگ لاله گرفت
این زمین یك زمین ساده كه نیست
این زمین خاك غربت آباد است
این زمین دلشكسته داغِ
گریه های امام سجاد است
این زمین از تبار اشك و آه
به خدا هر سپیده زائر داشت
آسمانی پر از ستاره از
روضه های امام باقر داشت
خاك های غریب این صحرا
روزگاری تب شقایق داشت
تا سحر در كبود چشمانش
اشك سرخ امام صادق داشت
این زمین یك زمین ساده كه نیست
باغی از داغ لاله و یاس است
در تبِ ناله های محزونِ
مادر بی قرار عباس است
در حوالی این دیار غریب
از غم یار آشنا می خواند
در مدینه كنار خاكِ بقیع
روضهٔ سرخ كربلا می خواند
یوسف رحیمی

********************
گرد و غبار غم زده خیمه به سینه ام
من زائر قبور خراب مدینه ام
آنجا که گریه ها همه خاموش و بی صداست
هرکس بمیرد از غم آن سرزمین رواست
آنجا که بغض سینه گلو گیر می شود
حتی جوان ز غربت آن پیر می شود
خاکش همیشه سرخ و هوایش غباری است
از گریه های فاطمه آیینه کاری است
اهل مدینه باب عداوت گشوده اند
بر اهل بیت ظلم فراوان نموده اند
هرکس دم از علی زده تخریب میشود
صدیقه مطهره تکذیب می شود
دنبال بی کس اند که تنها ترش کنند
صیاد بلبل اند که خونین پرش کنند
ازنسل هیزمند و به آتش علاقه مند
تفریحشان تمسخر هر ناله بلند
در خواب هم نشان حیارا ندیده اند
نیروی خویش را به رخ زن کشیده اند
بغض علی زبانه کشد از وجودشان
رنگ ریا گرفته همه تاروپودشان
روزی که راه حضرت صدیقه بسته شد
باضربه ای حریم ولایت شکسته شد
ظلمی اگر که هست از آن لحظه حاکی است
تصویر چادریست که در کوچه خاکی است
امواج یک صدا دلم آزار میدهد
گویا صدای صورت و دیوار میدهد
گویا به گوش میرسد ازقصه فدک
آوای نیمه جان و ضعیف «علی کمک»
تصویر هرچه درد از آن صحنه شد بدیع
یک گوشه ای زغربت آن لحظه شد بقی
اوراق خاطرات غیورانه نیلی است
هرچه که هست صحنه یک ضرب سیلی است
بی درد مردمان زمان جان مرتضی
مارا رها کنید بمیریم زین عزا
روزی رسد زسینه غم آزاد می کنیم
همراه منتقم حرم آباد می کنیم
گلدسته میزنیم چونان صحن کربلا
گنبدبنا کنیم چونان مشهد الرضا
ماداغ دار سیلی ناحق مادریم
چشم انتظار منتقم آل حیدریم
قاسم نعمتی
*********************
عالمی باز پر از ظلم و ضلالت شده است
قصه ی خانه خرابی تو عادت شده است
از همین خاک غریبی که شده سهم شما
بغض شیعه ست که مملوی شکایت شده است
زائرت سوخت از این غربت و این سوختنش
می توان گفت که با سوز تو قسمت شده است
لحظه ی روضه ی مادر شده قلبم لرزید
روضه اینبار فقط ذکر حکایت شده است:
دست در دست حسن بود در آنجا مادر
ناگهان دید که یک کوچه ای خلوت شده است
ناگهان دید که دست حسنش می لرزد
بعد از این میخ در و سینه روایت شده است
پشت در بود که فریاد زدش “یا حیدر”
محسنت پر،بیا وقت وصیت شده است
گنبدی نیست در آنجا و نه حتی یک شمع…
این بقیع است که آیینه ی غربت شده است
یحیی نژاد سلامتی
*******************
تخریب کرده اند حرم و بارگاهتان
آنها که زنده اند به لطف نگاهتان
بر روی مهربانیتان چشم بسته اند
با خود نگفته اند چه بوده گناهتان
از نسل هیزم آورشان که عجیب نیست
آتش زنند دوباره دل پر زآهتان
روز سقیفه بود اگر بی حرم شدید
یا بین کوچه بود که بستند راهتان
اول زدند مادر و بعدش حسینتان
افتاد بین تیغ و نیزه و شد قتلگاهتان
وقتی رسید یوسف کنعان فاطمه
با او بنا کنیم حرم دلبخواهتان
فعلا نشسته است و زغم آه می کشد
کنج بقیع در شب تار و سیاهتان
یاسر مسافر
*******************
حسن شدی که غریبی همیشه ناب بماند
رد دو دست ابالفضل روی آب بماند
حسن شدی که سوال غریب کیست درعالم
میان کوچه وگودال بی جواب بماند
حسین نیز غریب است اگرشبیه برادر
ولی بناست بقیع حسن خراب بماند
کمی زغصه ی تو رخنه کرده است به بیرون
تفاوت زن چون “جعده” و “رباب” بماند
به احترام حسین سه روز مانده به گودال
بناست زائر تو زیر آفتاب بماند
مهدی رحیمی
*******************
دیشب برای دفتر من همّ و غم شدی
بی حرف پیشِ مطلعِ حرفِ قلم شدی
باور نکرد نیست سرانجام در زمین
مهمانِ رسمی شب شعر خودم شدی
تو از زمان آدم و حوا، وَ قبل از آن
بر روی دست های مشیّت علم شدی
بی مرحمت که روز شما شب نمی شود
اصلاً تو آفریده برای کرم شدی
هشتاد سال و خرده ای انگار می شود
از جمع اهل بیتِ حرم دار کم شدی
با اتفاق هشتم شوّال آن زمان
تنها گریزِ روضهٔ من در حرم شدی
ماندم چرا زمین و زمان زیر و رو نشد
آن موقعی که وارد بازی سم شدی
آن بار هفتمی که لبت رنگ سبز شد
آن بار هفتمی چه قَدَر پر ورم شدی
وقتی که شعله چادر مادر گرفته بود
زخمیِ دست هیزم و چوبِ ستم شدی
حالا بماند این که چه شد بین کوچه ها
حالا بماند این که برای چه خم شدی
«عارف» نگو دگر، نکند فکر می کنی!
مثل مؤید و شفق و محتشم شدی
علی زمانیان

*********************
دلم گدای حسن مجتبی ست
که آشنای حسن مجتبی ست
گدایی از بارگه این کریم
امر خدای حسن مجتبی ست
مقیم بیت فاطمه شد کسی
که خاک پای حسن مجتبی ست
گرمی آرامش بیت علی
ناز صدای حسن مجتبی ست
سگ به سر سفره ی او رزق داشت
این ز وفای حسن مجتبی ست
هرکه شده سینه زن کربلا
حسن دعای حسن مجتبی ست
جایزه ی گریه برای حسین
گریه برای حسن مجتبی ست
زفاطمیه گفتن و فاطمه
رسم عزای حسن مجتبی ست
کوچه ی تنگ ماجرای فدک
کرب و بلای حسن مجتبی ست
جواد حیدری