اشعار شهادت امام باقر(ع) 93

یک طرف کاغذ و یک سو قلمش افتاده
قلمش نه دمِ تیغ دو دمش افتاده
آخرین لحظه همان لحظه ی تلخی ست که مرد
دیده از دست ابالفضل علمش افتاده
دیده که دست و سر و چشم عمو عباسش
تا دم علقمه در هر قدمش افتاده
نفسش را رمقی نیست و در خاطر مرد
زخم های تن آقا رقمش افتاده
بعدِ این قدر مصیبت که سرش آوردند
تازه تیغ آمده بر قدّ خمش افتاده
آخرین لحظه به یاد فقط این جمله ی “شمر”
که: “خودم می کِشم و می کُشمش” افتاده
دمش از بسکه حسینی ست چو پایین رفته
باز در پای دمش بازدمش افتاده
مثل بین الحرمین است مدینه اما
سر پا نیست… در این سو حرمش افتاده
مهدی رحیمی

*********************

ای فروغ دانشت تا صبح محشر مستدام
وی تو را پیش از ولادت داده پیغمبر سلام
منشأ کل کمال و باقر کل علوم
هفتمین نور و ششم مولایی و پنجم امام
انس و جان آرند حاجت در حریمت روز و شب
آسمان گردیده بر دور مزارت صبح و شام
این عجب نبود که بخشی چشم جابر را شفا
زخم دل را می دهی با یک نگاهت التیام
ساکنان آسمان را لحظه لحظه، دم به دم
از بقیعت بوی عطر جنت آید بر مشام
در کمال و در جلال و علم و حلم و خلق و خو
پای تا سر، سر به سر آیینۀ خیر الانام
با تو حق گیرد تداوم از تو حق گیرد کمال
بی تو ایمان نادرست و بی تو قرآن ناتمام
کودکی بودی که از تیغ بیانت ناگهان
روز در چشم یزید بی حیا آمد چو شام
لال شد از پاسخ و زد بر دهن مهر سکوت
طشت رسوایی او افتاد از بالای بام
تو سرِ بالای نی دیدی به سن کودکی
گه به دشت کربلا گه کوفه گاهی شهر شام
خیمه های آل عصمت را که آتش می زدند
می دویدی در بیابان اشک ریز و تشنه کام
کوفیان بردند در حبس عبیدالله تان
شامیان سنگدل سنگت زدند از روی بام
ماجرای کربلا و شام و کوفه بس نبود
از چه دیگر این همه آزار دیدی از هشام
بارها آوردت از شهر مدینه تا دمشق
از وجودت هتک حرمت کرد جای احترام
گاه آوردت به زندان گاه پای تخت خویش
گاه زد زخم زبان و گاه می زد اتهام
حیف کز زهر جفا گردید قلبت چاک چاک
مرغ روحت پر زد از تن جانب دارالسلام
بس که بر جان عزیزت روز و شب آمد ستم
دادی از سوز جگر بر شیعیانت این پیام
تا به صحرای منا گریند بهر غربتت
حاجیان هنگام حج، پیر و جوان و خاص و عام
دوست دارم بر تو گریم در بیابان بقیع
کرده اند این گریه را بر من حرامی ها حرام
درکنار قبر بی شمع و چراغت روز و شب
هم بشر سوزد چو شمع و هم ملک گرید مدام
از چه شد صد چاک قلبت با چنان قدر و جلال
وز چه ویران مانده قبرت با چنان جاه و مقام
بر تو می گریم که عمری ساقی بزم بلا
روز و شب ساعت به ساعت ریخت خون دل به جام
بر تو ای تنها چو عمّت مجتبی
بر تو می گریم که مظلومی چو جد و باب و مام
بر تو می گریم که بردی کوه غم از کودکی
بر تو می گریم که شد با خون دل عمرت تمام
ای خدا را باب رحمت، باب رحمت باز کن
تا که “میثم” زائر قبرت شود فی کل عام
استاد سازگار

**

من امام تمام دنیایم
بر تمامی خلق مولایم
باقر علم احمد و علی ام
چون که من هم ز نسل زهرایم
روزها شمس و ماه هم هر شب
روی خود می نهند بر پایم
روی بال دعا و سجاده
آسمان غرق در تماشایم
من شکافندۀ علوم شدم
از دعاهای خیر بابایم
گوهر علم و آیه های حدیث
ریزد از درّ سرخ لب هایم
من امام طلوع امروزم
من شفیع غروب فردایم
دست بر دامنم اگر بزنید
از زمین تا بهشت پر بزنید
گر چه من سوختم ز زهر جفا
جگرم پاره پاره شد اما
به خدا صحنه ای ندیدم من
تلخ تر از غروب عاشورا
صحنۀ مرکب بدون سوار
نیزه ای را که می رود بالا
من خودم با دو دیده ام دیدم
شمر را روی سینۀ آقا
تا که خنجر به حنجرش آمد
عمه می گفت وای… یا زهرا
سر جدم که بر سر نی رفت
لشگر آمد به سمت خیمۀ ما
ما روی خار می دویدیم و
پی ما بود زینب کبری
من خودم قتلگاه را دیدم
بر سر نیزه ماه را دیدم
هر کسی بود دیدۀ تر داشت
پیش رویش به نیزه ها سر داشت
یا که چون خواهری که با دل خون
روی نی چند تا برادر داشت
همۀ خاطرات من رنگی
از غم لاله های پرپر داشت
پیش چشمم رقیه را می زد
خیره چشمی که بغض حیدر داشت
عمر کوتاه این سه سالۀ عشق
دردهایی شبیه مادر داشت
شکر می کرد در نبود پدر
عمه جان را اگر که در بر داشت
زهر تنها دوای این ها شد
گره از کارم عاقبت وا شد
مهدی نظری

**

منم که دل به غم و درد آشنا دارم
به دیده جام می ناب نینوا دارم
به سینه وسعت صحرای کربلا دارم
همیشه در همه جا روضه ی منا دارم
منم که بانی این روضه های پر شورم
تمام عمر، سروری نکرد مسرورم
کسی که باطن هر روضه را خبر دارد
کسی که گلشنی از لاله بر جگر دارد
کسی که خاطره ی وادی خطر دارد
ز روز واقعه هفتاد و دو اثر دارد
منم که سجده ی سجّاد دیده در شعله
حرارت غم جانان چشیده در شعله
منم که داغ یتیمان مجتبی دیدم
شهادت همه ی آل مصطفی دیدم
به زیر سمّ ستور آیت خدا دیدم
به کوفه هیبت فریاد مرتضی دیدم
به صحنه، شاهد اجساد عاریات منم
بلا کشیده ی نسوات بارزات منم
کسی که دید امام زمان در آتش بود
کسی که عمّه ی او باعث نجاتش بود
کسی که تشنه و صد چشمه ی فراتش بود
کسی که کرب و بلا قلّه ی حیاتش بود
به چار ساله غمم برتر از چهل ساله
که دیده؟ گریه ی پنجاه ساله بی ناله
منم که هجمه ی سیلی به کاروان دیدم
هجوم کعب نی و زخم کودکان دیدم
به نیزه معجر خاکی بانوان دیدم
ز خاتمی که به دستان ساربان دیدم
جواهرات زنان بود و دست نامحرم
فرار کودک و فریاد پست نامحرم
هرآنکه از کرمم کربلا نمی خواهد
ز آل فاطمه دفع بلا نمی خواهد
ز خوان نعمت علمم صلا نمی خواهد
بهشت، غیر دل مبتلا نمی خواهد
من آنچه خاطره دارم ز کربلاست و بس
روایت هنر عشق، نینواست و بس
بیا که باقرم و کاشف هُمومم من
هماره پشت و پناه بشر، عمومم من
به علم غیب شکافنده ی علومم من
بیا که با خبر از گردش نجومم من
به مدرسم همه تازه دروس می بینی
هزار بوعلی و شیخ طوس می بینی
بگیر دست توسّل، تو را نظر از من
بساز همّت دانش، به دل اثر از من
مرو به دامن بیگانگان، ظفر از من
فقاهت از من و طب از من و هنر از من
بیا که باقر اعلام اولیاء منم
به علم و حلم، معلّم به انبیاء منم
محمود ژولیده

**

بقيع ! اين تنِ مولاي سالخورده‌ي ماست
بگير در بغل آرام ياس پرپر را
بدان كه شرح غم اين غريب دشوار است
غمي كه كاسه‌ي خون كرد ديده‌ي تر را
بميرد آنكه در اين سنّ و سال زهرش داد
كه آتشي زد و سوزاند پاي تا سر را
شرار زهر شبي را به خاطرش آورد
كه ديد شعله‌ي بر چار چوبه‌ي در را
ميان دود درِ خانه با لگد وا شد
كه باز زنده كند روضه‌هاي مادر را:
-چه ضربه‌اي كه سر و روي ميخ را خون كرد
شكست شيشه‌ي عمر عزيز حيدر را-
بقيع ! روضه‌ي شيخ الائمّه سنگين است
ولي بيا كه بگويم از اين فراتر را
چه گويم از شب و پاي برهنه‌ي آقا؟
كه زنده كرد عزاي سه ساله دختر را
چه گويم از غم آن نازدانه طفلي كه
ميان همهمه گم كرده‌بود معجر را؟
گمان نكن كه تمام است مقتل‌الصّادق
بقيع ! گوش بده حرفهاي آخر را
به قصد كُشتنش آن شب كه تيغ بالا رفت
خدا رساند پيِ ياري‌اش پيمبر را
همين رسول خدا ديد شمر ملعون را
كه بُرد زير گلوي حسين خنجر را
تلاش كرد ولي جاي بوسه را نبُريد
به زورِ پا زد و گرداند پاره‌پيكر را
علی صالحی

**

ای شیعۀ ثانی عشر حضرت باقر
دین زنده شده از هنر حضرت باقر
بخشید به اسلام مبین گرمی و رونق
گنجینۀ غرقِ گهرِ حضرت باقر
تا روز قیامت همه چون آینه ماتند
از دانش و علم و هنر حضرت باقر
زینت ده توحید پرستان جهان است
گلزار گل و بارور حضرت باقر
قدسی نفسان حرم قدس ندیدند
جز نور خدا در نظر حضرت باقر
مرغان دعا تا حرم دوست رسیدند
درسجدۀ شام وسحر حضرت باقر
جابر چه صمیمانه ز درگاه پیمبر
آورده سلامی به بر حضرت باقر
از فتنه بپرهیز که این بارگران است
باری که کند خم کمر حضرت باقر
عمری ز غم کرب و بلا خون جگر خورد
قربان دل و چشم تر حضرت باقر
پیوسته غم فاطمه و غربت حیدر
آتش زده بر بال و پر حضرت باقر
زهر ستم و کینۀ بیداد چه کرده است
با جان و دل و با جگر حضرت باقر
افسوس که در سوک نشسته است مدینه
زین داغ گران با پسر حضرت باقر
دادند مرا کوثر توفیق «وفائی»
تا آن که شوم نوحه گر حضرت باقر
سید هاشم وفایی

**

صدای صاعقه آمد که در هوا زده بود
گمان کنم که خدا مرد را صدا زده بود
به خنده ی دم آخر کمی تسلی داد
به جبرئیل که از غصه، ضجه ها زده بود
کسی که پیکره نیمه جان او آن شب
به شدت از اثر زهر دست و پا زده بود
در این میانه، عطش؛ این حقیقت مکشوف
به بوم زندگی اش رنگ نینوا زده بود
عجیب بود که با حال تشنگی، به سرش
هوای نعل و سم اسب و بوریا زده بود
و دید او سر شش ماهه را در آن اثنا
که ناشیانه کسی روی نیزه ها زده بود
دلش رضا نشد از آن کسی که عاشورا
به عمه زینب او حرف ناسزا زده بود
هزار سال پس از او میان شعر، کسی
گریز روضه خود را به کربلا زده بود…
طالبی

**

نگاه کودکی ات دیده بود قافله را
تمام دلهره ها را، تمام فاصله را
هزار بار بمیرم برات، می خواهم
دوباره زنده کنم خاطرات قافله را
تو انتهای غمی، از کجا شروع کنم
خودت بگو بنویسم کدام مرحله را؟
چه قدر خاطره ی تلخ مانده در ذهنت
ز نیزه دار، که سر برده بود حوصله را
چه کودکی بزرگی است این که دستانت
گرفته بود به بازی گلوی سلسله را
میان سلسله مردانه در مسیر خطر
گذاشتی به دل درد، داغ یک گِله را
چقدر گریه نکردید با سه ساله، چه قدر
به روی خویش نیاورده اید آبله را
دلیل قافله می بُرد، پا به پای خودش
نگاه تشنه ی آن کاروان یک دله را
هنوز یک به یک، آری به یاد می آری
تمام زخم زبان های شهر هلهله را
مرا ببخش که مجبور می‌شوم در شعر
بیاورم کلماتی شبیه حرمله را
بگو صبور بلا در منا چه حالی داشت
که در تلاطم خون دید قلب قافله را
برقعی

**

باز روزی ما غم است آقا
اشک با دیده محرم است آقا
فرصت گریه با امام زمان
باز امشب فراهم است آقا
پای آن غصه ها که خوردی تو
من اگر جان دهم کم است آقا
تو عزادار کربلا هستی
تا که این عالم، عالم است آقا
آری آری شب عزای شما
پیشواز محرم است آقا
تا قیامت به پیش چشمانت
رأس بر نی مجسم است آقا
چشم تو یاد کربلا دریاست
همۀ روزهایت عاشوراست
می روی یاد کودکی از حال
پیر کرده تو را غم گودال
یاد آن خاطرات بارانی
شده کرببلا منا، ده سال
با غرورت چه کرده مرد صبور ؟
غارت گوشواره و خلخال
داشت در بین خیمه ها می سوخت
پدرت از خجالت اطفال
با تو گفته چه قدر اسرار از
دفن آن پیکری که شد پامال
وای از این اتفاق، هم بازیت
پیش چشمان تو شده بی بال
کربلا، کوفه، شام در دل توست
روضه های رقیه قاتل توست
رحیمیان

**

اى كه احمد مبتلاى روى توست
خرّمىِ باغ زهرا بوى توست
اى تمام اهل عالم سائلت
لعن و نفرینِ خدا بر قاتلت
اى كه علم از تو دو عالم یافتند
از چه رو قلب تو را بشكافتند
دور از رسم مودّت مانده‏اند
مردم جاهل یهودت خوانده‏اند
اشك صادق در غمت جارى شده
گوییا زهر عدو كارى شده
استخوان هاى تو را فرسوده‏اند
از چه پاهایت ورم بنموده‏اند
اى شده رخسار پُر نور تو زرد
كى توان درك غریبى تو كرد
باز برخیز اى عزیز مصطفى!
گو تو یا زهرا به امید شفا
آبروى هر دو عالم اسم توست
رخت احرامت كفن بر جسم توست

اى كه امر بر عزا بنموده‏اى
از مدینه تا مدینه بوده‏اى
خون رگ هاى بریده دیده‏اى
در كنار عمه‏ات رنجیده‏اى
آشنا هستى تو با سوز عطش
تشنه بودى خود در آن روز عطش
كام خشك شیر خواره دیده‏اى
حنجرى را پاره پاره دیده‏اى
ناظر آن دست هاى بسته‏اى
شاهد آن كودكان خسته‏اى
جواد حیدری

**

ای ولــیّ‌الله داور، السـلام
ای سلامت از پیمبر، السلام
حجّت خلاق اکبـر، السلام
زادۀ زهـرای اطهر، السلام
السلام ای باقـر آل ‌رسـول
چارمین فرزند زهرای بتول
ای نبی بـر تو فرستاده سلام
وی به زین‌العابدین، ماه تمام
هفتمین معصومی و پنجم امام
مکتبت تا صبح محشر، مستدام
تیغ نطقت می‌شکافـد، علم را
روح می‌بخشد مرامت، حلم را
ای سـلام ذات حـیّ داورت
بر تو و نطـق فضیلت‌ پرورت
علم آرد سجده بر خاک درت
حلم گردیده است بر دور سرت
نسل نوری هم ز باب و هم ز مام
خـود امام و مـادرت بنـت الامام
کیستـی ای آیت سـرّ و علن؟
تو هم از نسل حسینی، هم حسن
تو امـامت را روانـی در بـدن
ای ولایـت را چـراغ انجمـن
علم تو، علـم خداونـد جلیل
وحی باشد بر لبت بی‌ جبرییل
از درخـت علم، بَـر داریم ما
وز تو صد دریا گهر داریم ما
بس حـدیث معتبـر داریم ما
از شما کی دست برداریم ما؟
یابن زهرا سر برآور باز هم
«جابر جُعفی» بپرور باز هم
یابن زهرا گر چه با بغض تمام
حرمتت گردید پامال «هشام»
بر تنت آزار آمد صبح و شام
تو امامـی، تو امامی، تو امام
نور از هر سو که خیزد، دیدنی ست
چهرۀ خورشیـد کی پوشیدنی ست؟
تو خـزانِ بـاغ زهـرا دیده‌ای
تو تن بی‌سر به صحرا دیده‌ای
گـردن مجـروح بابا دیده‌ای
بر فراز نیـزه سرهـا دیده‌ای
کاش می‌دیدم چه آمد بر سرت
یا چه کرده کعب نی با پیکرت؟
تو چهل‌ منـزل اسارت دیده‌ای
از ستمکاران جسـارت دیده‌ای
خود عزیزی و حقارت دیده‌ای
تشنگی و قتل و غارت دیده‌ای
چار ساله، کـوه ماتم برده‌ای
مثل عمه، تازیانه خورده‌ای
شـام بـود و مجـلس شوم یزید
چشم تو چوب و لب خشکیده دید
گـه سکینه ناله از دل می‌کشید
گاه زینب جامـه بـر پیکـر درید
چشم بر رگ های خونین دوختی
سـوختی و سـوختی و سوختی
ای دل شیعـه چـراغ تــربتت
دیده‌هـا دریـای اشک غـربتت
سال هـا بـر دوش کـوه محنتت
روز و شب پامال می‌شد حرمتت
ظلم دیـدی در عیـان و در خفا
تـا شـدی مسمـوم از زهر جفا
ای به جانت از عدو رنج و عذاب
هم به طفلی، هم به پیری، هم شباب
قلبت از زهـر ستـم گردیــد آب
قبــر بـی‌زوّار تــو، در آفتــاب
وسعت صحن تو مُلک عالم است
لالۀ قبـر تو اشک «میثم» است
استاد سازگار

**

دشت بلا بود و دلم تنگ خدا بود
غرق نوا بود لبم محو دعا بود
سجده ی خوفی به در درگه جانان
سجده ی خوفم به روی خاک بلا بود
هر نفسم بی نفس تر از نفس قبل
ناجی انفاس من بوی شما بود
باقر آل نبی به شهر شررها
گاه نگاهش به زمین ، گاه هوا بود
وای سری روی نی غرق خروش است
زینب غمدیده غرق بغض ، خموش است
نیزه به دستی که نیزه بر سر ما زد
سنگ به اجسام ما ، بر پر ما زد
آمد و یک تکه سنگ پرت نمود و
سنگ به پیشانی سرور ما زد
با زدن سنگ به پیشانی ارباب
سنگ به پیشانی مادر ما زد
هیچ غذایی نخورده ایم پس از تو
طعنه به این پیکر لاغر ما زد
پیرزنی بت پرست در کَفَش آتش
حرف ز موی سر اکبر ما زد
وای سری روی نی غرق خروش است
زینب غمدیده غرق بغض ، خموش است
موی رقیه کشید و آه کشیدم
آه، رقیه دوید و آه کشیدم
با کرم سیلی دشمن نادان
آه، ز خوابش پرید و آه کشیدم
هر چه دوید از پی عمه ی زخمی
عمه ی خود را ندید و آه کشیدم
تا که سر عشق خویش بر سر نی دید
دل ز جهانش برید و آه کشیدم
با لگدی ایها العالم و آدم
قامت زینب خمید و آه کشیدم
وای سری روی نی غرق خروش است
زینب غمدیده غرق بغض ، خموش است

جعفر ابوالفتحی

*******************

از گلو ناله ی مرغ سحری افتاده
پی آن ناله دل دربدری افتاده
پسری دید که از زینِ به زهر آغشته
گوشه ی حجره دوباره پدری افتاده
غم یک عمر بلا پشت بلا پشت بلا
همچو یک زهر به جان جگری افتاده
مرگ نزدیک شد و اهل حرم می گریند
چشم بیمار پدر بر پسری افتاده
پسرم گریه نکن چونکه میان چشمت
از غم خون جگری ها اثری افتاده
پسرم! گریه فقط گریه به غم های حسین
سوی گودال دلم را گذری افتاده
کودکی بودم و دیدم که میان مقتل
تن خورشید کنار قمری افتاده
کودکی بودم و دیدم که ز سیمرغ دلم
ته گودال فقط مشت پری افتاده
دیده ام وقت اسارت که به پای عمه
بارها از افق نیزه سری افتاده

امیر عظیمی

***

ای یادگار تیره ی مردان راستین
ای شاه بیت پنجم غم نامه ی امین
پروردگار درد، خداوند اشک و آه
ای ماهِ خاک خورده تنِ آسمان نشین
گشتی بهانه ای و خدا عِلم آفرید
میراث دار علم خداوند عالمین
ای آفتاب، رشحه ای از روشنای تو
و ای ماهتاب در به درت در حجاز و چین
کاش از سرادقات جمال تو می گرفت
نوری دل سیاهِ سیه کارِ آهنین
لب باز کن که تشنه ی غم نامه خوانی ام
بکشا گره ز کار غزل های آتشین
آغاز کن چکامه ی یک دشت بی کسی
فریاد کن عروج تپش نامه ای حزین
هفتاد و دو سرود شکسته به روی خاک
یا ناله های قافله سالار بی معین
از دست آب آور نومید تشنه لب
از طفل خاک خورده ی بی شیر نازنین
تصویر کن که خون شود از وصفت آسمان
آن آتش فتاده به دامان و آستین
غوغای غارت و نفَس خسته ی امام
فریاد الغیاث حرم از شرار کین
از آن سری که بر سر سر نیزه شد بلند
از خون تازه ای که روان بود از وتین
از دست های بسته و از دست های باز
از چهره ی گشاده و از چشم… (نقطه چین)
آیینه ای که از هدف سنگ ها شکست
خورشید خون گرفته، که افتاد بر زمین
زندان کودکان بلا دیده، وصف کن
آغوش نیمه جان تو و دختری حزین
آن دختری که کُنج خرابه ز دست رفت
تنها به عشق پادشه عشق آفرین
برگشتن تو از سفر شام، معجزه است
ای یادگار قافله ی زخمگین دین
با یاد دختری که به خاک خرابه خُفت
خاکی ست قبر خاکی ات ای ماه پنجمین
در سینه ی تو دفن شده روضه های باز
تو امتداد روضه ی ناخوانده ای،… همین

حامد اهور

**

باز از دل ندای غم آمد
باز بر شماره دم آمد
باز یاسی ز شاخه اش بشکست
باز روحی ز جسم پاکش جَست
باز گویا زدیده خون آمد
بهر این غم به دل جنون آمد
یادگار غَمین کرب و بلا
خورده باده ز باده های بلا
او که از کودکی بلا دیده
روی نی شاه کربلا دیده
او که سیلی به صورتش خورده
رنگ نیلی به صورتش خورده
در تمامیِ راه کوفه و شام
زهر سیلی چشید، او در کام
بوده او چون کبوتری در دام
مردم کوفه دیده او بر بام
ذهن او پر ز خاطره هاست
او همان یادگار کرب و بلاست
همچو پیچک به دور خود پیچد
اشک نم نم ز چشم خود ریزد
گوید او چون به ناله ای جانسوز
این جگر شد ز سوز سَم پر سوز
بر تنم این شرر شده کاری
کار من گشته ناله و زاری
شده ام من شبیه مادر خویش
گشته جسمم شبیه او کم و بیش
مادرم در مدینه لاغر گشت
جسم من هم شبیه مادر گشت
مادرم سینه اش کبود از میخ
انتظاری جز این نبود از میخ
مادرم بین کوچه ای افتاد
دشمن از گریه های او شد شاد
حال من هم به حجره افتادم
زهر کینه بداده بر بادم
جعفر ابوالفتحی

**

من غصّه دار غصّه های بی قرینم
من کربلا را یادگار آخرینم

من یادگار روزهای خاک و خونم
من یادگار چهره های لاله گونم

من تشنگی را در حرم احساس کردم
یاد دو دست خونی عبّاس کردم

من کودکی بودم که آهم را شنیدند
دیدم سر جدّ غریبم را بریدند

من دیده ام در وقت تشییع جنازه
اسبان دشمن را که خورده نعل تازه

من با خبر هستم ز باغی بی شکوفه
خورشید را بر نیزه دیدم بین کوفه

گرچه کنون مسموم از زهر هشامم
من کشته ی ویرانه ای در شهر شامم

من روضه خوانی در منا برپا نمودم
خود روضه خوان قتل آن مظلوم بودم

من سوختم از داغ بانوی مدینه
سنگ مدینه می زدم هر دم به سینه

حالا که نقش زهر کین در سینه مانده
از جسم پاک من فقط یک اسم مانده

یارب قرارم را ز نیرنگش ربوده
در مجلس مستی مرا دعوت نموده

زهر عدو خون کرده قلب آتشین را
گریان نموده چشم زین العابدین را

حبیب الله موحد
**********************

زمینه /نوحه /واحد /شور

شور امام باقر علیه السلام

* سلام کلّ افلاک به محضر تو مولا

محبت تو باشد تمام هستی ما

تو باقرالعلومی منم گدای کویت

بُوَد همیشه هر جا روی دلم به سویت

مولا امامِ باقر

*سینه زنان داغت همیشه بی قرارند

به قلب عاشقِ خود شور مدینه دارند

دلم بگیرد آقا دم همه دم سُراغت

فدای آن مزارِ خاکی و بی چراغت

مولا امامِ باقر

*عنایتی کن آقا دلم شود خدایی

شوم شبیهِ خوبان شهید کربلایی

گریه کنم به یادِ لاله ی گشته پرپر

سینه زنم زداغِ تنی که گشته بی سر

یا حسین عزیز زهرا

دانلود سبک
**********************

واحد امام باقر علیه السلام

* ای دانش بی حدّت احیاگر دین حق

ای آینه ی ایزد ای نور مبین حق

ای خلق دو عالم مُحتاجِ دُعایت

یا حضرت باقر جانها به فدایت

یا حضرت باقر جانها به فدایت…

*دلخونِ غم بیداد از ماتم تو فریاد

از شعله ی زهر کین آتش به تنت افتاد

گریان شده چشمِ عالَم به فدایت

یا حضرت باقر جانها به فدایت

یا حضرت باقر جانها به فدایت….

*از چشم حسینی ها جاری شده دو زمزم

ای شاهد عاشورا جا مانده ی نسل غم

با یاد گلی که پرپر شده آنجا

یاد بدنی که بی سر شده آنجا

واویلا واویلا…

دانلود سبک

**********************

نوحه / واحد – شهادت امام باقر علیه السلام

* الا ای که نور خدایی ز رخسار تو گشته ظاهر

عقاید و اندیشه زنده شد از مکتب قالَ باقر

جواب کرامات و خوبی بگو از چه شد زهر کینه

تو جان دادی و در عزایت شده کربلایی مدینه

الا ای دو عالم حزینِ عزایت

غریبِ مدینه بمیرم برایت

باقرِ آل عبا یابن الزهرا…

*فدای مرام و خصانت وُجودِ همه عاشقانت

دعا کرده ای بر کسی که به تو کرده ظلم و اهانت

ببین دل پریشان و مضطر ز مرثیه ات مرد و زنها

عزای تو چون آتشی شد به جان و دل سینه زنها

ملائک به پایِ غمت غصه دارند

و با روضه هایت همه بی قرارند

باقر آلِ عبا یابن الزهرا…

* الا ای که با نوحه و دم رسیده به گردون نوایت

بیا و بگو بر محبین ز داغِ دل نینوایت

بگو از سرِ رفته بر نی بگو از دل پر بهانه

بگو از رخ خورده سیلی بگو از غمِ تازیانه

بگو ای که جانت شد از غصه بر لب

چه آمد چه آمد سرِ عمهّ زینب

یا حسین یابن الزهرا…

دانلود سبک

**********************

دم نوحه ایستاده – امام باقر علیه السلام

ای عزیز مصطفی امام ِ باقر/مسموم زهر جفا امام ِ باقر

جان ِ تو چه مظلومانه فدا شد/مادرت فاطمه صاحب عزا شد

واویلا واویلا آه و واویلا…

ای که شکافنده ی علم خدایی/تو شاهد روضه های کربلایی

ای احادیث تو فروغ مکتب/سلام ای یادگار داغ زینب

واویلا واویلا آه و واویلا…

مزار خاکی تو قبله ی دلها/نگاه لطف تو حلال مشکلها

مشکلم دوری از حرم شماست/حاجتم زیارت کرببلاست

واویلا واویلا آه و واویلا…

ما از شما توشه ی غم را میخواهیم/رزق گریه ی محرم را میخواهیم

گریه بر مصیبت سخت گودال/آن حرامی که شد بر کوفی حلال

واویلا واویلا آه و واویلا…

یادگار لاله های شده پرپر/ای شاهد غربت آن تن ِ بی سر

دیده ای بر روی نیزه سری را/شنیدی ناله های مادری را

واویلا واویلا آه و واویلا…

دانلود سبک

زمینه ، نوحه ،واحد و شور شهادت امام باقر (ع)

نوحه شهادت امام باقر (ع)
نموده اي برپا ، مکتـب حقايق
با احاديث خود، اي قرآن ناطق

مي ماند شيعه پا برجا، تا وقتي باشد بر لبها
قالَ الاِمامُ الباقِر ها
ـــــــــــــــــــــــــ
اهل آسمان ها، همه سيه پوشت
فـداي غربـتِ بقيـع خامـوشت

شيعه مهجور در ديارت ، کسي کنار مزارت
نمي شود عزادارت
ـــــــــــــــــــــــــ
آقا از کودکي ، دل تو شکسته
امان از کوفه و آن دستان بسته

چه ها ديدي در کربلا ، تا کوفه و شام بلا
رفتي همپاي نيزه ها

دريافت سبک

یوسف رحیمی

**************

با چش ترم سینه می زنم مثه پدرم سینه می زنم
به یاد تشنگی خیمه به یاد حرم سینه می زنم 2
همیشه غرق اشک و آهم
2 به یاد داغ قتلگاهم
می سوزم به یاد کرببلا/ به یاد خون خدا/ به یاد شام بلا 2

معنی بی تابی رو میدونم برای حرم زار و دلخونم
به یاد بی تابی رباب برای علی روضه می خونم 2
تشنگی برده بود امونش
می گردوند دور لب زبونش 2
می سوزم به یاد کرببلا/ به یاد خون خدا/ به یاد شام بلا 2

چی کشیدم از غصه های شام ناله می زنم با عزای شام
هنوز دارم خدا می سوزم با تهمت ناروای شام 2
رقیه بین کُند و زنجیر
می خوندش با نوای دلگیر 2
می سوزم به یاد کرببلا/ به یاد خون خدا/ به یاد شام بلا 2

رضا تاجیک

دریافت فایل
******************
با یاد خاطره هایم پر شده در شهر غربت ناله هایم
محزون و دلخسته، تنها مرد باقیمانده ی کرببلایم
وای امت کافر رسیدند اشک چشمم را ندیدند جد من را سر بریدند 2
واویلا واویلا

وای از آن دشت پر از خون قتلگاه و نیزه های سر شکسته
می بردند اهل حرم را به زیارت حسین با دست بسته
وای بر سر نیزه سر او روی ناقه خواهر او بین صحرا اکبر او 2
واویلا واویلا

وای از شام، نفرین و دشنام بارش سنگ از روی هر خانه ی شام
می گویند در بین میدان این جماعت گشته اند خارج ز اسلام
وای خطبه های عمه زینب شد به راه دین و مذهب باعث احیای مکتب 2
واویلا واویلا

رضا تاجیک

دریافت فایل

*******************

امام و رهبر ولایم – به بی کسی ها مبتلایم

چشمای من ابر بهاره – یادگار کرب و بلایم

گرچه غریب و بی کس و بی یارم

نداده نیزه ی عدو آزارم

بیاد شاه تشنه لب میبارم – ذکر حسینه ختم کارم

غریب آقام امام باقر مولا

یه عمریه محنت نصیبم – تو شهر مادری غریبم

یافاطمه میگم میسوزم – رفته زدست من شکیبم

آب شده پیکرم بیا ای مادر

بیا کنارم این دمای آخر

برات بمیرم که شدی زود پرپر- بیا کنارم بیا مادر

غریب آقام امام باقر مولا

از زهر کینه پیکرم سوخت – با گریه چشمای ترم سوخت

اومده یادم اون غروبی – که حرمت اهل حرم سوخت

یادم نمی ره خیمه ها شد غارت

گوشواره و خلخال پا شد غارت

وچادرا و معجرا شد غارت – امون امون ازین جسارت

غریب آقام امام باقر مولا

دوبند برای مدینه و غربت بقیع:

پر میزنه دلم زسینه – به شهر غم شهر مدینه

آتیش میگیرم وقتی چشمام – قبرای خاکیو می بینه

دلم بازم زیبی حیایی خونه

گریه تو چشمای ترم مهمونه

یاد بقیع کرده و هی میخونه – امون امون ازین غریبی

غریب آقام امام باقر مولا

هوای غم داره مدینه – نوای غم داره مدینه

یه دنیا بی کسی و درده – سوغات زوارِ مدینه

ذکر لب زائر ای وای مادر

همش میگن با گریه با چشم تر

مدینه کو قبر گل پیغمبر – بگو کجاس مزار مادر

وای مادرم وای مادرم وای مادر

دانلود سبک

**********************

زمینه

زظلم و جور اعدا ، شدی مسموم کینه
سیه پوش غم تو ، شده شهر مدینه
زند ام الائمه به سینه در عزایت
به سوز و ناله و اشک کند گریه برایت
وای – امون ای دل3

تویی آن یادگاری ، ز دشت کربلایی
تو وارث بر عزا و ، غم خون خدایی
فدای سوز و غم تو الا ای جان طاها
تو دیده ای روی نیزه سر خون خدا را
وای – امون ای دل3

رضا رسولی

دریافت سبک

***************************

گشته مسموم از جفا امام ِ باقر/ نور چشم ِ مصطفی امام ِ باقر

ای عالم ِ ای مُدبّر/ای نور حیّ قادر/مظلوم امام ِ باقر

در عزایت یا مولا گریه شد کار همه/آتش دلها شده ناله های فاطمه

یا مظلوم یا مظلوم ای پسر فاطمه…

جان احمد،حجت معبود سرمد/زهر کینه بر دل و جانت شرر زد

مظهر حق الیقینی/پور زین العابدینی/جان نثار راه دینی

جان ِ ما سینه زنها،فدای ماتم تو/گیرم وضوی غم از،چشمه ی زمزم تو

یا مظلوم یا مظلوم ای پسر فاطمه…

دیدگانت از غم و از غصه تر بود/شاهدی بر اشک چشمان پدر بود

زاده ی مرد بُکایی/همدم اشک عزایی/یادگار کربلایی

گریه ی بابای تو،زنده مینمود آقا/خاطرات گودال و،سر ِ از تن جدا را

یا مظلوم یا مظلوم ای پسر فاطمه…

دانلود سبک 

امیر عباسی

*****************

قسم به علم حضرت باقر مارو اهل دانش و تقوی کن

گره های کارهای دلارو به گل روی این آقا وا کن

یا الهی ای خدا چشامون بارونیه

غصه ی این دلامون اونی که می دونیه

شبیه اهل دو عالم روی لب نوحه داریم

عزای حضرت باقر شده و بی قراریم

آقام یا حضرت ِ باقر…

برا عزای حضرت باقر،حال و روز سینه زنا زاره

مثل تموم عترت طاها،مادرش فاطمه عزاداره

دوباره زنده به دل غم اون مولا شده

ناله ی ارض و سما آه و واویلا شد

آقا جون اشک ما با یاد غمِت میشه روون

یادگار غم زینب برامون روضه بخون

آقام یا حضرت ِ باقر…

مسموم شدی اما دیگه هرگز به تو اینسان جفا نشد آقا

با لب ِ تشنه رو خاک صحرا سرت از تن جدا نشد آقا

ناله داریم آقا جون یاد بین الحرمین

امون از بی کسی و لب عطشان حسین

کفنِت کرد پسرت اما می سوزیم ای آقا

بی کفن مونده تن ِ جدّ تو در کرببلا

حسین غریب کرببلا…

امیر عباسی

 دانلود سبک 

*****************

یا امام ِ باقر همیشه نوای منه/نوای منه

حاجت دیدار بقیعش دعای من/دعای منه

کعبه ی دلم صحن و سراش/دلخوشی من لطف و عطاش

به راه اسلام و دین حق/ایشالا بشه جونم فداش

سیدی یا باقرالعلوم…

سینه میزنم براش و او صدام میکنه/صدام میکنه

اون مادر قامت خمیدش دعام میکنه/دعام میکنه

ایشالا بین این روضه ها/با اشک جاری از هر دو عین

میگیرم از باقرالعلوم/رزق گریه های بر حسین

سیدی یا باقرالعلوم…

دلخوشی ِ ما یک لبخند ملیح حسین/ملیح حسین

وعده مون به زودی کنار ضریح حسین/ضریح حسین

آرزومند زیارتت/هستیم ای دلبر محترم

دلمون خیلی تنگه آقا/لطفی کن مارو ببر حرم

سیدی یا باقرالعلوم…

 دانلود سبک

امیر عباسی

**********************

ای مسموم کینه امام ِ باقر/غریب مدینه امام ِ باقر

گریم برایت/جانم فدایت/شهر مدینه شد کرببلایت

واویلا واویلا واویلا آه و واویلا…

نگاه رحمتت حلّ مشکلها/مزار خاکی ات بهشت دلها

رافع همه/حاجات مایی/مجاور قبر پاک زهرایی

واویلا واویلا واویلا آه و واویلا…

ای بر خیر البشر نور دو دیده/هستی روضه خوان سر ِ بریده

بودی یا مولا/یوم ُ العاشورا/شاهد گودال و هجوم ِ اعدا

واویلا واویلا واویلا آه و واویلا…

 دانلود سبک

**********************

یا باقر ِ آل عبا/ای یادگار کربلا…

جان علی و فاطمه/دلبند زین العابدین

جانها فدای راهت ای/فرزند زین العابدین

ای جان من،جانان من/ای ذکر تو درمان من

می باشد ای وجه خدا/خاک تو بر چشمان من

بر قلب ما یا سیدی/آتش زده سوز غمت

مسموم کینه گشته ای/گریم به یاد ماتمت

فرمانروای عالمین/ای بر نبی نور دوعین

ای مُحرم ِ حجّ عزا/ای شاهد داغ حسین

در گلشن سرخ وفا/دیدی گلی پرپر شده

در مقتل خون ِ خدا/دیدی تنی بی سر شده

در قتلگه افتاده بود/روح و روان مصطفی

سوز دل جن و مَلَک/داغ ذبیحاً بلقفا

رنج مُداوم دیده ای/هر جا و در هر مرحله

دور و بر تو بوده انده/شمر و سَنان و حرمله

 دانلود سبک 

امیر عباسی

**********************

*از غم دیرینه ای دلها شد مدینه ای

ما که به جمع لاله ها نپیوستیم ز جام سرخ عاشقی مستیم سائل باقرالعلوم هستیم

جانم فدای راه حضرت باقر(ع)

*تربت پاک شما در بقیع قلب ما

آقا در این تهاجمات بی همتا کنیم حمایت از شریعت ما به ذوالفقار قال باقر ها

جانم فدای راه حضرت باقر(ع)

*ناظر رنج و بلا شاهد کرببلا

آقا نموده ای راه بلا را طی تو دیده ای غصه ی پی در پی سر حسین فاطمه(س) بر نی

حسین آقام آقام آقام…

 دانلود سبک

*******************

*آه…به فدای آه باقرالعلوم راهِ حقّه راه باقرالعلوم

یوسف دلم میخواد که قسمتش بشه قعر چاه باقرالعلوم

ای امام پنجمین جانفدای راه دین

علم بی نهایتت رهنمای مسلمین

یبن الزهرا(س)…آه..

*تو چشای تو نگاه کربلا بوده ای تو بی پناه کربلا

تا به وقت جون دادن بودی آقا غصه دار سوز و آه کربلا

خونجگر چو لاله ای غرق سوز و ناله ای

روضه خون ماتمِ دختری سه ساله ای

آه…

*آه یادته تو شام کسی نداشت حیا یادته اهانتا و طعنه ها

آقا جون من و ببخش ازین سؤال یادته محله ی یهودیا

نور کوثر و زدن دخت حیدر و زدن

بانوی خمیده ی بی برادر و زدن

آه…

 دانلود سبک 

امیر عباسی

اشعار شهادت امام باقر(ع)92

من پنجمین ولی خداوند قادرم

همنام مصطفی و ملقب به باقرم

گنجینه ی علوم الهی است سینه ام

از نسل سفره دار کریم مدینه ام

مشهور شهرم و کرم ابراز می کنم

با یک نظر ز کار گره باز می کنم

قبل از تهجد شب آن عشق بازی ام

شهر مدینه شاهد سائل نوازی ام

همیان به دوش کوچه ام و ذره پرورم

ناز گدای شهر به یک غمزه می خرم

بانی روضه های غروب منا منم

پرچم به دوش ماتم کرببلا منم

من شاهد مصیبت عظمای عالمم

من شاهد غریبی آقای عالمم

سجاد زاده ام پسر مرد گریه ام

من آشنای غربت هم درد گریه ام

با چشم خویش واقعه ایی دیده ام عجیب

احرام بسته، قافله ایی دیده ام غریب

با حاجیان فاطمه تا همسفر شدم

از سرّ عشق بازی حق با خبر شدم

آنان به کوی نسل الهی قدم زدند

زیباترین منای خدا را رقم زدند

دیدم که آب تحفه ی نایاب می شود

کودک چگونه تشنه و بی تاب می شود

دیدم چگونه جسم جوان خرد می شود

شخصیت امام زمان خرد می شود

دور امام نیزه و شمشیر دیده ام

در گودی گلو اثر تیر دیده ام

دیدم مفاصلی که ز هم دور می شود

شاهی به ضرب نیزه ایی منحور می شود

خنجر به دست شمر به گودال می رود

زهرا کنار پیکرش از حال می رود

چکمه به پا به جانب مقتل دوید وای

روی ضریح سینه ی جدم پرید وای

این جا به بعد مهر سکوتی بر این لب است

گودال بوسه گاه خصوصی زینب است

قاسم نعمتمی
********************
باید گریست با همه ی ناله دارها
بر کربلا و قافله ی یادگارها
تنهاترین امام که مانده ز کربلا
رنجی کشیده از همه ی روزگارها
می گفت با هزار گِرِه از گلوی زخم
با هر بهانه ای سخن از بی قرارها
می گفت با کنایه که من دیده ام به چشم
آتش به خیمه ها و شروع فرارها
من دیده ام که راه، به اطفال بسته بود
سر بود و سنگ و سیلی سخت سوارها
دیدم به چشم خویش که دستان اجنبی
معجر کشید از سر عصمت مدارها
دیدم که رحم، در دل بی رحمشان نبود
مزدورهای در طمع گوشواره ها
دیدم شرارِ دامن آتش گرفته را
آن شب که شد ستاره هم آغوش خارها
با شعر و طنز و طعنه به ما لطمه ها زدند
چون تیر کینه بود، تمام شعارها
با این که زخم نیزه جگرهای ما درید
آه از هجوم زخم زبان و نثارها
هوراکشان رسیدن ما را صلا زدند
با پایکوبی و به صدای هَوارها
ما را چنین خرابه نشینی روا نبود
با جامه های پاره و تحقیرِ بارها
هفتاد و دو شهید، متاع قلیل ماست
آن کشته های بانی این اقتدارها
ما ارث غم ز فاطمه داریم یادگار
این ارث ها بماند و این یادگارها
زهر جفا به پیکر من مرهم است و بس
زخم جگر دوای تمامی کارها
خاک بقیع مدفن زهراییِ من است
کرب و بلای ماست به گوشه کنارها
تا روز انتقام خدایم گواه من
یاری کنند اشک مرا خیل یارها
چشمان انتظار، عجب آبدیده شد
آخر به انتها برسد انتظارها
محمود ژولیده
**********************

ای به سینه ات پنهان گنج های قرآنی

علم را شکافنده با کلام نورانی

مظهر جمال حق در لباس انسانی

صد چو بو علی پیشت کودک دبستانی

هم سپهر را محور هم وجود را بانی

کنیه ات ابا جعفر خود محمّد ثانی

آسمان دانش را آفتاب تابنده

مشعل حقایق را منطقت

خصم را پذیرفته با لب پر از خنده

دوست خرّم و خندان دشمن از تو شرمنده

خلق را خداوندی ای خدای را بنده

نیست بنده ای چون تو با جلال ربّانی

ای هزار کوه طور غرق در یم نورت

صد چو موسی عمران نقش وادی طورت

هم ملک به فرمانت هم فلک به دستورت

خازن است مسکینت مالک است مأمورت

ای دعای عاشورا از کلام پر شورت

داده نور بر دل ها زین دعای نورانی

قدسیان به قصد قرب می برند نامت را

عرشیان به شوق و شور سر کشند جامت را

خسروان غلامانند سیّدی غلامت را

وصف کرده در قرآن کبریا مقامت را

جابر از سوی احمد آورد سلامت را

چشم او شده روشن از عنایتت آنی

تو سپهر انورای تو یم تجلاّیی

برد و فاطمه فرزند با جمال یکتایی

روح پاک سه روحی دُرّ چار دریایی

پنجمین ولی الله باب هفت مولایی

بلکه شش جهت را نیز ماه عالم آرایی

هشت خلد را صاحب نُه سپهر را بانی

ای مدینه ی دلها تا ابد بقیع تو

ابر کلّ رحمت ها بخشش سریع تو

چرخ پیر با عمرش کودک رضیع تو

آسمان مطیعش باد هر که شد مطیع تو

عرش کبریا ز آغاز خانۀ رفیع تو

بلکه عرشیان را بر خاک تو است پیشانی

*********************
در میان قنوت چشمانم
عکس یک قبر خاکی افتاده
سنگ غربت شکسته بغضم را
دیده ام،صبر خود ز کف داده

کاروان دل شکسته ی من
رهسپار بقیع ویران است
زائرم،زائر امامی که
از غمش سینه بیت الاحزان است …

با سلامی به محضرت آقا!
پر کشیدم شبیه بال نسیم
السلام علیک یابن شهید
السلام علیک یابن کریم

آسمان کبود چشمانم
باز امشب بهانه می گیرد
در جوار مزار خاکیتان
مرغ دل آشیانه می گیرد

روز و شب دارم این نوا آقا
از چه بی بارگاه گردیدی؟!
با هزاران مُرید درگاهت
از چه رو بی پناه گردیدی؟!

ای امامی که غربت ارث شماست!
شعله می بارد از گلستانت!!!
زهر کینه چه بر سرت آورد؟!
پدر و مادرم به قربانت

گر چه از زهر کینه می سوزی
شعله های غم تو دیرینه است
قدر کرب و بلا،بلا داری
این همان راز آه آیینه است

خاطرات درون ذهنت را
نیمه شب ها مرور می کردی
یاد غم های روز عاشورا
پلک خود را نمور می کردی

دیده ای در سنین کودکی ات
بین گودال،جسم بی سر را
چه کشیدی در آن غروب غریب
تا شنیدی صدای مادر را

ضرب سیلی و صورت نیلی
ظلم های امیه را خواندی
زیر لب با نوای جانسوزت
روضه های رقیّه را خواندی

لا به لای صدای تیر و کمان
ناله های رباب می آمد
چه بلایی سر علی آمد؟
که حسین با شتاب می آمد

مشک سقّا و اشک اهل حرم
گویی از حلقه اش نگین افتاد
لحظه ها لحظه های غارت شد
تا که عباس بر زمین افتاد
محمد فردوسی
*****************
سینه ام چون تلاطم دریا
چشم من چشمه ی غم دنیا

داده ام این دل اسیرم را
دست بال و پر کبوترها

همره بالهایشان بردند
تا بسازند سایبانی را

سایبانی برای خاک بقیع
حائلی بین آفتاب آنجا

بوی غربت هزار سالی هست
که از آن خاک می رود بالا

غم میان دلم چو زائر شد
غصه دار امام باقر شد

زهر دادند عمق جانت را
تیره کردند آسمانت را

و گرفتند با شراب زهر
قوت دست مهربانت را

مگر آن چشم ها نمی دیدند
بال پرواز بی کرانت را

دم آخر مرور می کردی
روضه ی درد بی امانت را

به خدا چشم های تو می دید
رخ نیلی عمه جانت را

داغ بازار شام یادت بود
بارش سنگ بام قوم یهود

در میان شلوغی و فریاد
بین آشوب شهر سنگ آباد

وقت آغاز سنگ باران ها
عمه زینب نجاتمان می داد

پیش چشم رباب بی کودک
پیش بابای بی کسم سجاد

سر اصغر که بی تعادل بود
از روی نیزه بارها افتاد

تازیانه به هر طرف می برد
کودکان را چو کاه بر روی باد

دیدم آنجا تمام غم ها را
زخم زنجیر پای بابا را

مسعود اصلانی
***************
امشب از آسمان چشمانت
دسته دسته ستاره مي چينم
در غزل گريه‌ي زلالت آه
سرخي چارپاره مي بينم
**
زخمهاي دل غريبت را
مرهم و التيام آوردم
باز از محضر رسول الله
به حضورت سلام آوردم
**
در شب تار تيره فهمي ها
روشني را دوباره آوردي
آسمان را کسي نمي فهميد
تا که با خود ستاره آوردي
**
ساحت مستجاب سجاده!
بندگي را تو يادمان دادي
دل ما شد اسير چشمانت
دلمان را به آسمان دادي
**
آيه آيه پيام عاشورا
در احاديث روشنت گل کرد
امتداد قيام عاشورا
در تب اشک و شيونت گل کرد
**
دم به دم در فرات چشمانت
ماتم کربلا مجسم بود
چشمه تو لحظه اي نمي آسود
همه‌ي عمر تو محرم بود
**
چلچراغي ز گريه روشن کرد
در دلم اشک بي امان تو
تا هميشه مناي چشمانم
وقف اندوه بي کران تو
**
در غروب غريب دلتنگي
ناگهان حال تو مشوش شد
جان من! روي زين زهرآلود
پيکرت سوخت غرق آتش شد
**
گرچه از شعله هاي کينه شان
پيکر تو سه روز مي سوزد
ولي از داغهاي روز دهم
جگر تو هنوز مي سوزد
**
آه آتشفشان چشمانت
دير ساليست بي گدازه نبود
همه‌ي عمر خون دل خوردي
داغهاي دل تو تازه نبود
**
ديده بودي سه روز در گودال
پيکر آسمان رها مانده
سر سالار قافله بر ني
کاروان بي امان رها مانده
**
چه کشيدي در آن غروبي که
نيزه ها ازدحام مي کردند
سنگها بر لبي ترک خورده
بوسه بوسه سلام مي کردند
**
دل تو روي نيزه ها مي رفت
دستهايت اسير سلسله بود
قاتلت زهر کينه ها، نه نه!
قاتلت خنده هاي حرمله بود
**
جان سپردي همان غروبي که
عشق بر روي نيزه معنا شد
دل تو در هجوم مرکب ها
بين گودال ارباً اربا شد

یوسف رحیمی
****************
بين نماز ، وقت دعا گريه مي كني
با هر بهانه در همه جا گريه مي كني

در التهاب آهِ خودت آب مي شوي
مي سوزي و بدون صدا گريه مي كني

هر چند زهر قلب تو را پاره پاره كرد
اما به ياد كرب و بلا گريه مي كني

اصلاً خود تو كرب و بلاي مجسّمي
وقتي براي خون خدا گريه مي كني

آب خوش از گلوي تو پايين نمي رود
با ناله هاي وا عطشا گريه مي كني

با ياد روزهاي اسارت چه مي كشي ؟
هر شب بدون چون و چرا گريه مي كني

با ياد زلفِ خوني سرهای ني سوار
هر صبح با نسيم صبا گريه مي كني

هم پاي نيزه ها همه جا گريه كرده اي
هم با تمام مرثيه ها گريه مي كني

ديگر بس است « چشم ترت درد مي كند ! »
از بس كه غرق اشك عزا گريه مي كني

یوسف رحیمی
*****************
عاقبت آه کشیـدم نفس آخر را
نفس سوخته از خاطره ای پرپر را

روضه خوانی مرا گرم نمودی امشب
روضه ی آنهمه گل، آنهمه نیلوفر را

آخرین حلقه ی شبهای محرّم هستم
شکر، ای زهر ندیدم سحـری دیگر را

باورم نیست هنوز آنچه دو چشمم دیده است
باورم نیست تماشای تنی بی سر را

باورم نیست غروب و حرم و آتش و دود
دیدن سوختن چارقد دختر را

غارت خود و علم، غارت گهواره و مشک
غارت پیرهـن و غـارت انگشتر را

ذوالجناحی که ز یالش به زمین خون می ریخت
نیـزه هایی که ربـودند سر اصـغر را

آه در گوشه ی ویرانه که دق مرگ شدیم
تا که همبازی من زد نفس آخر را

کمک عمّه شدم تا بدنش خاک کنیم
بیـن زنجیر نهـان کرد تنی لاغــر را

چنگ بر خاک زدم تا که به رویش ریزم
سرخ دیدم بدنش… تکّه ای از معجر را

حسن لطفی

****************
هزار خاطره ی غم نمی رود از یاد
غروب سرخ محرم نمی رود از یاد

به گاهواره ی خالی اصغرم سوگند
رباب و خیمه ی ماتم نمی رود از یاد

فرات بود و عطش بود و کودکان حرم
خروش غیرت زمزم نمی رود از یاد

دمی که هستی زینب ز روی زین افتاد
همان مصیبت اعظم نمی رود از یاد

به دشت دختر و زنها برهنه پا و دوان
بدون یاور و محرم ، نمی رود از یاد

به شام بر سر ما سنگ می زدند از بام
بلاي شهر جهنم نمی رود از یاد

به شهر شام ، به بزم یزید ، بین طشت
سر شکسته و درهم نمی رود از یاد

رضا رسول زاده
**************
مردی از خانوادهٔ خورشید
امتداد غم امام شهید

انعکاس صدای عاشوراست
روضه های غروب مناست

مرد سجاده، مرد نافله ها
مرد شب زنده دار قافله ها

مردی از جنس آیه تطهیر
خستگی های بردن زنجیر

هم سفر با ستارهٔ غم هاست
«کربلا زاده» محرّم هاست

هم نژاد امام بی کفنان
دومین مرد کاروان زنان

راه طی کردهٔ بیابان ها
قدم زخمی مغیلان ها

یاد خون طپندهٔ گودال
خنده های زنندهٔ گودال

زخم بال و پر کبوترها
پا به پای اسارت سرها

غیرت دست بسته محمل
شاهد التماس دخترها

کوچه کوچه؛ گذر گذر، همه جا
هم رکاب صدای حنجرها

برگ سبزی است با نشانهٔ سرخ
کودک زیر تازیانهٔ سرخ

طفل رفته، خمیده برگشته
باغ گل رفته چیده برگشته

آفتاب کمی غروب شده ست
گل یاس بنفشه کوب شده ست

آشنای صدای سلسله هاست
سوزش ناگهان آبله هاست

او که آیینهٔ محرم بود
گریه هایش به رنگ ماتم بود

از ستاره گرفته تا شبنم
از بنفشه گرفته تا مریم

همه محو صدای او هستند
پای مرثیه های او هستند

علی اکبر لطیفیان
*********************
هفتم ماه است و باید چشم ها گریه کنند
پا به پای روضه های هل اتی گریه کنند

این قبیله بی نیاز از روضه خوانی منند
که فقط کافی است گویم کربلا گریه کنند

با همین گریه است که یک چند روزی زنده اند
پس چه بهتر اینکه بگذاریم تا گریه کنند

حال که گریه کن مردی ندارد این غریب
لااقل زن­ها برایش در منا گریه کنند

هر زمانی که میان خانه روضه می گرفت
امرش این بود اهل خانه با صدا گریه کنند

با سکینه می نشیند شیعتی سر می دهد
آه جا دارد تمام آب ها گریه کنند

چشم او شام غریبان دیده بین شعله ها
عمه هایش در هجوم اشقیاء گریه کنند

یاد دارد کعب نی هایی که مانع می شدند
چشم های زخم آل مصطفی گریه کنند

در قفای ذوالجناح با عمه آمد قتلگاه
انبیاء را دید با خیر النساء گریه کنند

عمه دردانه اش جان داد تا اهل حرم
یا شوند آزاد از زنجیر یا گریه کنند

یاد موی خاکی همبازی اش تا میکند
دخترانش مو پریشان ای خدا گریه کنند

جواد حیدری

******************
از سوز زهر پیکرم آتش گرفت و سوخت
یارب ز پای تا سرم آتش گرفت و سوخت

مسمومم و زبانه کشد شعله از تنم
از این شراره بسترم آتش گرفت و سوخت

من یادگار کرب و بلایم که روز و شب
با روضه هاش خاطرم آتش گرفت و سوخت

مي سوخت بين تب تن بابا به خيمه ها
صد بار قلب مضطرم آتش گرفت و سوخت

هنگامه ی غروب که غارت شروع شد
هر کس که بود در حرم آتش گرفت و سوخت

یک زن نمانده بود که شعله به تن نداشت
چادر نماز مادرم آتش گرفت و سوخت

خنده دگر ندید کسی بر لب رباب
تا جای خواب اصغرم آتش گرفت و سوخت

در کوفه تا كه رأس حسين شهيد را
دیدم به نیزه ، حنجرم آتش گرفت و سوخت

آتش به جان آل پيمبر شد آشنا…
از آن زمان که مادرم آتش گرفت و سوخت…

رضا رسول زاده
****************
ای شیعة ثانی عشرحضرت باقر
دین زنده شده از هنر حضرت باقر
بخشید به اسلام مبین گرمی ورونق
گنجینة غرق گهر حضرت باقر
تا روز قیامت همه چون آینه ماتند
از دانش و علم و هنر حضرت باقر
زینت ده توحید پرستان جهان است
گلزار گل و بارور حضرت باقر
قدسی نفسان حرم قدس ندیدند
جز نور خدا در نظر حضرت باقر
مرغان دعا تا حرم دوست رسیدند
درسجدة شام وسحر حضرت باقر
جابر چه صمیمانه ز درگاه پیمبر
آورده سلامی به بر حضرت باقر
از فتنه بپرهیز که این بارگران است
باری که کند خم کمر حضرت باقر
عمری زغم کرب وبلا خون جگر خورد
قربان دل وچشم تر حضرت باقر
پیوسته غم فاطمه و غربت حیدر
آتش زده بر بال وپر حضرت باقر
زهر ستم وکینة بیداد چه کرده است
با جان و دل و با جگر حضرت باقر
افسوس که در سوک نشسته است مدینه
زین داغ گران با پسر حضرت باقر
دادند مرا کوثر توفیق «وفائی»
تا آن که شوم نوحه گر حضرت باقر
وفایی
*******************
تو که بر چشم خلق جا داری

نوری و جلوه ی خدا داری

نور چشمان حضرت سجاد

ریشه در باغ هل اتی داری

ثمر نخل احمدی که نسب

ز حسین و ز مجتبی داری

پسر سیّد البُکاء هستی

سرگذشتی پر از بلا داری

یادگاری ز لاله های عطش

بر دلت داغ کربلا داری

تو غروب سپیده را دیدی

عمّه ی قد خمیده را دیدی

همه جا گرد غصه پاشیدند

با سر تیغ و نیزه گل چیدند

دست های سیاه بر سر تو

سنگ های کبود باریدند

چشم هایی که گریه می کردند

سیلی و تازیانه می دیدند

مردم کوچه ی یهودی ها

دور سرها مدام رقصیدند

بی ابالفضل، کودکان یتیم

روی خشت خرابه خوابیدند

این همه غم که بر سرت آمدند

کودکیِ تو را رقم می زد
علی صالحی
******************
دلی شکسته وچشمی زگریه،تردارم

گشوده ام پر اگر نیت سفر دارم

اگرچه ماه محرم خزان شدم اما

همیشه چند دهه روضه در صفردارم

همه زمرگ پدر ارث می برند ومن

بساط گریه ام ارثی ست کز پدر دارم

هشام!زخم دلم که برای حالا نیست

من از غروب دهم زخم بر جگر دارم

زمانه دست زقلب شکسته ام بردار

من از بریدن رأسش خودم خبر دارم

به یاد ساقی لب تشنه امام شهید

میان قاب دلم عکسی از قمر دارم

اگرچه قصه من مال سالها پیش است

همیشه یک سر برنیزه در نظر دارم

غروب کرببلا زخمهای سختی داشت

ولی زشام بلا زخم بیشتر دارم!

از اینکه بودم واصغر زنیزه می افتاد

غرور له شده و آه شعله ور دارم

دلم گرفته از اینکه نشد درآن ایام

زروی دست رقیه طناب بردارم

مهدی نظری
*******************
پنجمین شمس فروزنده عالم هستم

آخرین حلقه شبهای محرم هستم

شود از تربت بی شمع و چراغم معلوم

سند غربت ذریه آدم هستم

منکه در کودکی ام غُصه فراوان دیدم

از همان روز عزادار و پر از غم هستم

اولین گریه کن روضه گودالم من

روضه خوانِ حرم حضرت خاتم هستم

دست و پای پدرم را به طنابی بستند

باز با یاد رخش چشمه زمزم هستم

رضا باقریان
******************
خـــاطراتش قشــنگ و زيبا بود
عطر سيب و اقاقيا می داد

روزهای خوشش دگرگون شد

گـــذرش تــا بـه کـــربلا افتــاد

داغ هفــتــاد و دوشقایق را

بر سرشانه های خود حس کرد

رنج زنجیر و درد سـلسله را

برمچ دست وپای خود حس کرد

روی آییـنه ي غــروردلش

زیر بــاران سنگ چین افتاد

دید خورشید را که چنـدین بـار

از سـر نیــزه بر زمین افتـاد

 گـریه های رقیه را می دید

کــوه فریـاد درگلویش بود

محمل بازعمـه پشتِ سرش

ســرعبــاس روبـرویش بود

دید از زیــر نیــزه ي جدش

برزمین، قطره قطره خون می ریخت

دیــد در کــوفه دشمن نــامرد

سر او را به شاخه ای آویخت

کودکان چموش سنگ بدست

پـای ناقه به جــانش افتادند

مردمان حرامـزاده شام

خـارجی زاده اش لقب دادند

از سـربام خـاک و خاکـستر

نقل سر بود و؛ فرش راهش بود

چشم ناپاک شهر را می دیـد

غــم نـاموس در نگاهش بـود

غیـــرتش را بــه جـوش آوردند

نیزه داران مستِ سکه پرست

چــهره ي ســرخ عمـــه را تا دید

مثـل عباس چـشم خـود را بست

وحيد قاسمي
****************
زخمی زهری بود و بر غم مبتلا بود

زهر جگر سوزی که بر دردش دوا بود

پنجاه سالِ عمر او با درد بگذشت

پنجاه سال، او روضه دار کوچه ها بود

تب می نمود و یاد مادر گریه می کرد

او خوب با سردرد و سیلی آشنا بود

لب تشنه بود و زهر آتش زد به جانش

چون یادگاری حسین و مجتبی بود

عادت به «لایوم کیومک» داشت حرفش

یعنی گریز حرف هایش کربلا بود

در خاطرش مانده شلوغی های گودال

جد غریبش را که زیر دست و پا بود

جد غریبی که لباسش را ربودند

غسل و کفن، زخم زیاد و بوریا بود

جد غریبی که سرش منزل به منزل

گاهی به نیزه، گاه در طشت طلا بود

رنگ رخ او شد کبود و زرد؛ جان داد

مانند دایی قاسمش از درد جان داد

محسن حنیفی
*****************
از سوز تشنگی جگرم ناله می کند
نذر حسین، روضه ی ده ساله می کند
یاد لبان خشک و عطش خورده ی حسین
بین دو نهر آب مرا واله می کند
آری منای من شده یک عمر خون دل
این غم مرا شبیه به آلاله می کند
امروز یاد کرب و بلا می کشد مرا
در گلشن بقیع، مرا لاله می کند
من آشنای کعب نی و تازیانه ام
زخمم نظر به گریه ی غسّاله می کند
از بس که سر به پیش نگاه ترم شکست
چشمم عجیب همدمی ژاله می کند
نوری که بود شاهدم از قتلگاه سرخ
حالا چه سبز دور سرم هاله می کند
این مادر است و این پدر و جدّ اطهرم
زهرا مرا خلاص ز قتّاله می کند
یادش بخیر محفل عمّه سه ساله ام
یاد خرابه روز و شبم ناله می کند
هر گاه یاد کوفه و شام بلا کنم
بغضم هنوز، لعنت دجّاله می کند
کف می زدند و تابع رقّاصه می شدند
دردم از آن اهانت رجّاله می کند
هر که شبیه من ره این کاروان گرفت
خود را به آه فاطمه هم ناله می کند
یا جدّی الغریب فدای غریبی ات
صوت الحزین، هنوز مرا ناله می کند
شاعر : محمود ژولیده
*****************
آن دم که رفت بر سر نی رأس آن شهید

شاید شبیه عمه ي تو قامتت خمید

و آن دم که گوشواره ز گوش سکینه رفت

شاید که گیسوان تو یک لحظه شد سپید

سید علی احمدی (فقیر)

*************
یک سبد یاس در بغل دارم

آسمانی پر از غزل دارم

بی خودی شاعرم نکردی که

به سرم شور لم یزل دارم

بار دیگر گرفت دستم را

طبع شعری که از ازل دارم

غزل از جنس لیلی و مجنون

مثنوی های بي مثل دارم

مطلع هر قصیده ام اين شد

دلبری ناب و بی بدل دارم

من و قربانی مرام تو؟؟

دم “أحلی من العسل” دارم

من بر آنم که قید غم بزنم

و برای شما قلم بزنم

مَثَل صبح صادقی آقا

روشنی مشارقی آقا

مددی یا محمد بن علی

ولی الله لایقی آقا

با کلامت مرا مسلمان کن

که تو قرآن ناطقی آقا

“جابر” از محضرت تلمذ کرد

تو بزرگ نوابغی آقا

تو که خلق “زراره” ها کردی

گردن من که خالقی آقا

تو خودت شاهدی که میخوانم

روز و شب “لاأفارق” ی آقا

عالِمُ السِرِّ فِی النّجُومی تو

سَیِّدی باقرالعلومی تو

ما مقلد تو مقتدای ما

ما مصفا تویی صفای ما

همه هستی ما برای شما

نوکری شما برای ما

یا من أرجوه بحق “ماه” رجب

گره خورده به تو دعای ما

مادرت دختر کریم خدا

تو خودت حجت خدای ما

نفس تو حیات می بخشد

نوه ی شاه نینوای ما

تربتت گرچه خاکی است اما

درگهت باب التجای ما

تو خودت قول داده بودی که …

پس چه شد إذن کربلای ما

نه فقط پیر شیعیان هستی

بلکه آقا تو روضه خوان هستی

کربلا کرب و البلا دیدی

غم و اندوه بچه ها دیدی

سوی گودال رفتی آقاجان

و “ذبیح من القفا” دیدی

کربلا غصه ها عذابت داد

خواهری زیر دست و پا دیدی

روی نی راس سیدالشهدا

روی نی گیسوی رها دیدی

کوچه پس کوچه های کوفه وشام

عده ای در برو و بیا دیدی

تا میان خرابه هم رفتی

گریه های رقیه را دیدی

بی گمان ذره ذره جان دادی

سر و تشت و پیاله تا دیدی

خاطراتی به سینه ات باقی ست

گریه هایت ز غربت ساقی ست
عليرضا خاكساري
****************
سرچشمه ي تمامي انديشه هاي ناب

دانش پژوه مدرسه ي عشق بو تراب

اوصاف پاكتان چقدر بي نهايت است!

يك خط ز مدحتان شده موضوع صد كتاب

شك كرده ايم! اهل زمين باشي اي عزيز

اي جلوه ي جلال خدا در پس حجاب

امشب دوباره حضرت خورشيد اهل بيت

از ماوراي فاصله ها بر دلم بتاب

ما را دعا كنيد همين لحظه از بهشت

آقا دعايتان همه دم هست مستجاب

اين چهره ي سياه مرا هم نگاه كن

شايد به ياد آوريم در صف حساب

من از پل صراط جزا با نگاهتان…

… مانند باد مي گذرم تند و پر شتاب

ساعي ترين مدرس آداب زندگي

شيوا سخن، مفسر آيات بندگي

قله نشين دانش و دين، اي طلايه دار

كاوشگر رموز سماوات كردگار

تيغ كلام نغز شما در مناظره

پِي كرده است مركب دجال روزگار

هر كس كه خواست پيش شما قد علم كند

گشته ميان معركه ي بحث تارومار

كوه بزرگ حادثه را بر زمين زدي

انگشت بر دهان شده اين چرخ كجمدار

اين چه تواضعي ست امام فرشته ها!

داري به پاي خويش دو نعلين وصله دار

آقا شما كه واسطه ي فيض عالميد

حيف است مانده ايد در اين شهر بي بهار

اي كاش سمت كشور ما هم مي آمدي

پس لا اقل به خانه ي قلبم قدم گذار

اي خضر مست ميكده ي چشمه ي حيات

من تشنه ام‌‌ـ شبيه خودت ـ تشنه ي فرات

آموزگار مبحث جغرافياي دين

استاد فقه و خارج دانش سراي دين

دار و ندار زندگي ات را تو ريختي

تا آخرين دقايق عمرت به پاي دين

از ابتداي كودكي ات خونجگر شدي

زخم زبان و طعنه شنيدي براي دين

با خشت خشت اشك نماز شب شما

مستحكم است تا به ابد پايه هاي دين

اي يادگار كرب و بلا، زير كعب ني

سهمي عظيم داشته اي در بقاي دين

ديدي سر بريده ي عباس را به ني

بر شانه ي كبود نهادي لواي دين

از ناي زخم خورده تان مي رسد به گوش

در مجلس يزيد، صداي رساي دين

با اشك و آه، شعله به آيينه مي زدي

عمري به ياد كرببلا سينه مي زدي
وحید قاسمی
*****************
باید به فکر قافیه های جدید بود

در شهر غمزده به هوای امید بود

باید به مثنوی پر و بال عقاب داد

شوری برای خلقت یک انقلاب داد

باید تلنگری به تکاپوی سینه زد

با بیتهای شعر پلی تا مدینه زد

باید سراغ زمزمه ای عاشقانه رفت

در جستجوی شوق به هر بی کرانه رفت

باید برای فصل رجب واژه آفرید

شاید هوای وصل و طرب سوژه ای جدید

ماهی که مات روشنی اش میشود نجوم

راهی به سمت یا علی از باقرالعلوم

نفسی که شد نَفَس نَفَسش بی حد و عدد

با دیدن هلال رجب یا علی مدد

پای رجب رسیده به شهر نوشته ها

گل شد تمام گفته و گل شد شنفته ها

تسبیح عاشقیِّ دل شاد یا علیست

سبُّوح حمد حضرت سجّاد یا علیست

نور مبین ذات خدا در زمین ببین

آمد اصول دین پسر زین العابدین

باقر بقای علم لدنِّی ِّ مصطفاست

باقر بنای نام علی با همان صفاست

باقر شکوه عاشقیُّ و عشق خالق است

دار و ندار سینه ی پرشور صادق است

باقر نمای تشنگیُّ و نای زندگی ست

اوج غم و عروج تولّا و بندگی ست

پرورده ی نیایش شبهای نافله

همبازیِّ سه ساله ی همپای قافله

یادآور حماسه ی عبّاس در نبرد

تیرش جواب طعنه شد و قلب فتنه سرد

شرحی برای درک معانیِّ فاطمه

راهی به سوی ربُّ و مبانیِّ زمزمه

حبَّش کلید برتریِّ محشریِّ ماست

نامش زمینه ی نفس حیدریِّ ماست

ای شاهد شهادت گلهای آفتاب

اشک دو چشم کودکیَّت مات مشک آب

یادت نمی رود سفر پای نیزه ها

دیدار قتلگاه و وداع با جنازه ها

برگ گل و فشار غل و طعنه و عذاب

بزم می و جفای نی و مجلس شراب

تو روضه های آه رباب و سکینه ای

یک کربلا عذاب و عطش در مدینه ای

آنروز شعله آمد و سوزاند خیمه گاه

امروز مانده قبر تو بی شمع و بارگاه

اصلاً سقیفه آمده همواره لج کند

محتاج شیعه را به دعای فرج کند

آقا بیا که آمدنت آرزوی ماست

عمریست بغض دوریِّ تو درگلوی ماست
: حسین ایمانی
*******************
ای که نسلت از تبار کربلا

ای که هستی داغدار کربلا

نور حق، سوم بهار کربلا

یا محمد، یادگار کربلا

کربلا آتش به دلها میزند

شعله ها برقلب زهرا میزند

یاد آقای غریب و بی کفن

ذکر سقا و عموی پاره تن

بردن هم معجر و هم پیروهن

ضربه های پای دشمن بر دهن

در دلت داغ عظیمی شد به پا

جان تو،اقا،گرفته روضه ها

یاد ذبح روز عاشورا ،حسین

تکه تکه گشتن مولا، حسین

شور و غوغای شده بر پا حسین

ناله های مادرش زهرا حسین

روضه خوانی در محرم گشته ای

روضه خوان حضرت غم گشته ای

کشته زهر جفا یابن الکریم

شد سیه عرش خدا یابن الکریم

نوحه خوانت مصطفی یابن الکریم

عالمی غرق عزا یابن الکریم

میزنم بر روی سینه از غمت

یاد عاشورا کنم بین دمت
جواد قدوسي
*********************
من زاده ی زین العابدینم

عالِم به تمام علم و دینم

من نور دو چشم مرتضایم

من نقطه ی نام مصطفایم

یکتا گل گلشن رسولم

پرورده ی زاده ی بتولم

از کرب و بلا خاطره دارم

از قافله صد خاطره دارم

دیدم که چگونه خیمه ها سوخت

بر حال دل عمه دلم سوخت

دیدم که هراسان و پریشان

می گشت به دنبال یتیمان

دیدم که نشسته بود تنها

بالای سر حسین ، زهرا

دیدم که عدو چه ظالمانه

میزد به سکینه تازیانه

دیدم پدرم در آتش تب

می سوخت بسان شمع در شب

در شام بسی ستم کشیدم

هجده گل سر بریده دیدم

از بام به جای گل خوش رنگ

میریخت به روی سر ما سنگ

در اوج غم و رنجِ اسارت

دیدم که به عمه شد جسارت
سعيد خرازي