اشعار به مناسبت شهادت امام هادی (ع) 2

آیا که شود باز ببینم وطنم را

آرام کنم سینۀ پر از محنم را

دلتنگ مناجات سحرهای بقیعم

با مادر غمدیده بگویم سخنم را

از سوز عطش تار شده راه نگاهم

آخر چه کنم؟ لرزش دست و بدنم را

آتش زده بر جان و دلم صوت حزینی

سخت است تماشا کنم اشک حسنم را

آن روز که در گوشۀ ویرانه نشستم

لرزاند، غم عمۀ سادات تنم را

من کشتۀ بی حرمتیِ بزم شرابم

با آن که نبسته لب چوبی دهنم را

آن روز که آمد به میان حرف کنیزی…

سخت است که تفسیر نمایم سخنم را

ناموس خدا، خیره سری، چشم حرامی

سربسته گذارید بلای کهنم را

در این دم آخر به خدا یاد حسینم

زیر سرم آماده نهادم کفنم را

تشییع تن سالم من کار ندارد

غارت ننموده است کسی پیرهنم را
قاسم نعمتی

**********

گرفته جان نفسم در ثنای حضرت هادی

دُر سخن بفشانم به پای حضرت هادی

نداشت طوطی جانم هنوز لانه به جسمم

که بود مرغ دلم آشنای حضرت هادی

صفا و مروه کجا و حریم یوسف زهرا

صفاست در حرم با صفای حضرت هادی

مقرّبان الهی فرشتگان بهشتی

کشند منّت و عطای حضرت هادی

زدست رفته شکیبم خدا کند که نصیبم

شود زیارت صحن و سرای حضرت هادی

درندگان زمین التجا برند به سویش

پرندگان هوا در هوای حضرت هادی

اگر به سامره ام اوفتد گذر سر و جان را

کنم نثار به گنبد نمای حضرت هادی

دلم که درد گناهش به اختصار کشانده

پناه برده به دار الشّفای حضرت هادی

مرا چه قدر که گردم گدای خاک نشینش

که هست خازن جنّت گدای حضرت هادی

دهد به روح لطیف ملک، صفا و طراوات

ملاحت سخن دلربای حضرت هادی

به خاک، عطر بهشتی پراکند اگر آید

نسیمی از طرف سامرای حضرت هادی

به عمر، دهر مرا گر دهند عمر، نیرزد

به لحظه ای که کنم جان فدای حضرت هادی

به تیرگی نبری روی و راه خود نکنی گم

هدایت است به ظلّ لوای حضرت هادی

بخوان زیارت پر فیض جامعه که بری پی

به ارزش سخن دلربای حضرت هادی

مرا رضایت ابن الرّضا خوش است که دانم

بود رضای خدا در رضای حضرت هادی

هزار بار به هر لحظه لعن بر متوکّل

که بود در پی جور و جفای حضرت هادی

به زور خواند به بزم شراب حجّت حق را

نکرد شرم و حیا از خدای حضرت هادی

گهی به بزم شراب و گهی به مجلس دشمن

چگونه اشک نریزم برای حضرت هادی

چو شمع، از شرر زهر، آب گشت وجودش

گرفت شعله زسر تا به پای حضرت هادی

نبود این همه بیداد و ظلم و جور پیاپی

جزای آن همه مهر و وفای حضرت هادی

چگونه اشک نریزند دوستان به عزایش

که گشته فاطمه صاحب عزای حضرت هادی

غریب و بی کس و تنها شهید گشت چو جدّش

زمین سامره شد کربلای حضرت هادی

سیاه پوش کن ای آسمان ملائک خود را

که شد خموش صدای دعای حضرت هادی

شراره سر کشد از بیت بیت تو (میثم)

توئی زبان غم و دردهای حضرت هادی

غلامرضا سازگار

*********

من کیستـم؟ دهُـم ولــی‌اللهِ ‌اکبـرم

چـارم علـی سلالــۀ پـاک پیمبـرم

قـرآن روی دسـت جــواد‌الائمــه‌ام

ابن‌الرضــای دوم زهــرای اطهـرم

دور از مدینه مانده و در اوج درد و غم

تنهایـم و غریبـم و بی‌یـار و یـاورم

زندان نبود بس که در آن حبس غم‌فـزا

کردنـد حفـر، قبـر مــرا در بـرابرم

آتش برآیـد از دهنش در دل جحیم

آن بی‌حیا که کرد جسارت به مادرم

زوار قبـر جــد مـرا کشت بـی‌گناه

از آن حـرام‌زاده همیـن بـود بـاورم

وقتی مرا به جانب بزم شـراب بـرد

آمـد سـر بریـدۀ جـدم بـه خـاطرم

ظلمی که دیدم از متوکل به عمر خویش

من دانـم و خـدا که چه آورد بر سرم

هر روز و شب رسید به قلبم شراره‌ای

هر صبح و شام، لشگر غم ریخت بر سرم

“میثم!” ز سـوز سینۀ ما گفته‌ای بگو!

من از کـرم شفیـع تو فردای محشرم

غلامرضا سازگار

**********

یا رب از زهر جفا سوخت ز پا تا به سرم

شعله با ناله بر آید همه دم از جگرم

جز تو ای خالق دادار کسی نیست گواه

که چه آورده جفای متوکل به سرم

می دوانید پیاده به پی خویش مرا

گرد ره ریخت بسی بر رخ همچون قمرم

آن شبی را که مرا خواند سوی بزم شراب

گشت از شدت غم مرگ عیان در نظرم

خواست تا بر من مظلوم دهد جام شراب

شرم ننمود در آن لحظه ز جدّ و پدرم

زهر نوشیدم و راحت شدم از عمر ولی

ریخته خاک یتیمی به عُذار پسرم

با که این ظلم بگویم که به زندان بلا

قبر من کند عدو پیش دو چشمان ترم

هر زمان هست در این دار فنا مظلومی

حق گواه است که من از همه مظلوم ترم

غلامرضا سازگار

**********

آن دشمنی كه بر جگرم نقش غم كشید

جان از تنم به حربۀ زهرِ ستم كشید

ابنُ الرضایم و ز رضا ارث برده ام

زهر جفا مرا به همان پیچ و خم كشید

در احتضارم و بدنم درد می كند

این سَمّ جان شكار ، توان از دلم كشید

وقتی كه دید، تشنگی ام قاتل من است

جان را اَجل ز سینۀ من لاجَرم كشید

عمرم شبیه مادر پهلو شكسته شد

نخل جوانی ام ثمر از عمرِ كم كشید

جز زهر كینه مایۀ آرامشم نشد

دریا ز موج خسته شد و چشمه نَم كشید

طاغوت، با سلالۀ زهرا چه ها نكرد

ما را برون ز خانه چو یك متّهم كشید

بالا گرفت كار جسارت به اهل بیت

كارم به سوی بزم شراب و ستم كشید

من وارث بلای خرابه نشینی ام

سوز دلم دوباره به درد و اَلَم كشید

ای كربلا! چو شاهدِ ویرانی ات شدم

گویی كه ابن سعد سنان بر تنم كشید

بهتر كه قبر مادر ما مخفیانه ماند

ورنه كدام حرمله دست از حرم كشید

این ظلم ها هدایت ما را عوض نكرد

شكر خدا، ولایت ما تا عجم كشید

نام علی و فاطمه جاوید مانده است

دشمن خیال كرد بر آنان قلم كشید

ما روی دوش، پرچم عصمت كشیده ایم

دردا، عدو علیه عدالت علَم كشید

دنیا كه خود به خود، قفسِ جانِ خسته بود

تبعید هم به گوشه ای از مَردمَم كشید

از آفتاب زندگی ام بهره كم گرفت

شرمنده ام كه سختی از آن اُمتّم كشید

افطار كردم و جگرم پاره پاره شد

جدّم رسید و وقت سحر در برم كشید

در آخرین نفس، پسرم چون بغل گشود

بُغضش گرفت و پارچه ای بر سرم كشید

محمد ژولیده

**********

بالاتر از این هاست لوایی که تو داری

خورشید دمیده ز عبایی که تو داری

از بنده نوازی و عطایی که تو داری

آقای جهان است گدایی که تو داری

ما خاک بخیلیم و شما ابر سخایی

محبوب شده از کرمت شغل گدایی

چون جامه که بر قامت زیبا بنشیند

مهر تو به دل های مصفا بنشیند

هر کس به دلش مهر تو آقا بنشیند

مهرش به دل حضرت زهرا بنشیند

لطف خود زهراست که ما اهل یقینیم

آن روز دعا کرده که امروز چنینیم

تو آینه داری و کلام تو گهر بار

در وصف تو ماندند…چه گفتار و چه اشعار

حقا که زلالی و نجیبی و نسب دار

بر شیر ندارد اثری زوزه ی کفتار

در عالم از این نکته هزاران اثر افتاد

«با آل علی هر که در افتاد ور افتاد»

بیراهه نرفتیم اگر هادی ما اوست

ذکر ولی الله همان جلوه ی یا هوست

چون شیشه ی عطری که به یک واسطه خوشبوست

در چنته ی ما نیست به جز مرحمت دوست

“العبدُ و ما فی یده کان لمولاه”

از برکت خورشید کند جلوه گری ماه

تو هادی مایی و جهان بی تو سراب است

اوصاف تو در آیه ی تطهیر کتاب است

تو عشق مدامی و دمت مستی ناب است

جای ولی الله کجا بزم شراب است؟!

یک آیه بخوان آتش کفرش به یم افتد

یک شعر بگو کاخ و سرایش به هم افتد

گفتند شراب و دلت ای ماه کجا رفت

از مجلس بغداد سوی شام بلا رفت

لب پاره شد و ناله ی زینب به هوا رفت

خون از لب شه، روح ز جان اُسرا رفت

شد مجلس اغیار همان بزم خرابه

وقتی که سر افتاد به دامان ربابه

سید علی رکن الدین

**********

نام تو را در دفتر خاتم نوشتند

هادی نسل حضرت آدم نوشتند

ما راه و رسم نوكری را برگزیدیم

چون كه شما را رهبر عالم نوشتند

یك قطره از مدح تو را كه ثبت كردند

دیدند بالاتر ز صدها، یم نوشتند

هر كس كه از نام شما یك بار دم زد

نام ورا مداح عیسی دم نوشتند

جزو ارادتمندهای روضۀ تو

شكر خدا كه نام ما را هم نوشتند

خوشبخت آن هایند كه مست تو هستند

بدبخت آن هایی كه از تو كم نوشتند

از داغ مظلومیتت آقای عالم

چشمان ما را چشمۀ زمزم نوشتند

نام تو را پروردگارت گفته هادی

چون در كرامت مثل بابایت جوادی

قطعاً مسیحا هم به فرمان تو باشد

پای كلاس درس عرفان تو باشد

ذكر دعای جامعه زیباست اما

زیباترش اینكه در ایوان تو باشد

پای دعای جامعه می خواهم آقا

ابواب ایمان وا به دامان تو باشد

با یك نگاهت صاحب ملك زمین است

آن كس كه یك لحظه پریشان تو باشد

وقتی محالّ معرفت الله هستی

باید همه عالم سر خوان تو باشد

حتی مسیحی ها ارادت بر تو دارند

این هم ز الطاف فراوان تو باشد

آقا سلاطین جهان را بنده كردی

با یك نگاهت بردگان را زنده كردی

مهدی نظری

**********

آسمان را آهِ جان سوزت ز پا انداخته

مادرت را باز در هول و وَلا انداخته

کاری از دست طبیبان بر نمی آید غریب

در کنار بستر تو مرگ جا انداخته

پوستی بر استخوان داری به زهرا رفته ای

خونِ دل خوردن تو را از اشتها انداخته

رفته رفته حجره ات گودال سرخی می شود

زهر، لب های تو را از ربنا انداخته

تشنگی بی رحم تر از نیزۀ زیر گلوست

تارهای صوتی ات را از صدا انداخته

جام می شرمندۀ اندوه چشمانت شده

ماجرا را گردن شام بلا انداخته

شام گفتم، خیزران آمد به یادم “وای وای”

گریه ها را یاد طشتی از طلا انداخته

وحید قاسمی

**********

تنها امام سامره تنها چه می كنی؟

در كاروان سرای گداها چه می كنی؟

دارم برای رنگِ تنت گریه می كنم

پایِ نفس نفس زدنت گریه می كنم

باور كنیم حرمت تو مستدام بود؟

یا بردن تو بردنِ با احترام بود؟

باور كنیم شأن تو را رَد نكرده است؟

این بد دهانِ شهر به تو بد نكرده است؟

گرد و غبار، روی تو ای یار ریختند

روی سرِ تو از در و دیوار ریختند

مردِ خدا كجا و این همه تحقیر وایِ من

بزم شراب و آیه ی تطهیر وایِ من

هرچند بین ره بدنت را كشید و بُرد

دستِ كسی به رویِ زن و بچه ات نخورد

باران نیزه، نیزه نصیب تنت نشد

دست كسی مزاحم پیراهنت نشد

این سینه ات مكان نشست كسی نشد

دیگر سر تو دست به دست كسی نشد

علی اکبر لطیفیان

************

زمینه

یا زهرا بیا ، امشب سامرا       داره کوچه هاش ، بوی کربلا

چی بگم از این درد بی حساب  ای وای ای وای

آقامون و بردن بزم شراب         ای وای ای وای

چه غمی تو نگاشه        ناله ای تو صداشه

امون از دل زینب رو لباشه

وای غریب آقا

******

آه از غصه هاش ، در پیش نگاش      کندن قبرش و ، تو زندون براش

دل آقامون و آتیش زدن      ای وای ای وای

بی اجازه تو خونش اومد   ای وای ای وای

امون از زهر کینه      آرزوش فقط اینه

بمیره دم آخر تو مدینه

وای غریب آقا

******

روز خوش ندید ، طعنه هی شنید     پشت مرکب ، دشمن میدوید

شبیه رقیه پریشونه      ای وای ای وای

آقامونو بردن تو ویرونه    ای وای ای وای

میزنه دیگه ناله    رو لبش یه سواله

که چه کرد سر بابا با سه ساله

وای غریب آقا

دریافت سبک

سعید پاشازاده

************

طلوع صبح می پرد دو پلک من برای تو

دلم عجیب می کند هوای تو، هوای تو …

و بعد از آن دو چشم من پر از خیال می شود

و چکه چکه می کند به راه آشنای تو

اگر چه تا به حال من ندیده ام رخ تو را

ولی چه ساده می رسد به گوش من صدای تو

فضای خانه ی دلم پر از گلاب می شود

همین که گریه می کنم دوباره پا به پای تو

چه شاعرانه می شود اگر شبی دو چشم من

نگاه خود بیفکند به چشم دلربای تو

سوال بی جواب من پر از نیاز و خواهش است

شود که بوسه ای زنم به خاک سامرای تو؟!

عجیب غصه ای شده نبودنت میان ما

عجیب قصه ای شده دوباره ماجرای تو

محمدرضا طاهری

**********

نوحه

سوم شهر اللّه رسیده         گوش جان بانگ غم شنیده

شد روان از دیده اشک غربت   در عزای خورشید ولایت

سامرا گشته دارالمصیبت

سیدی امام هادی

******

شیعه از داغت خونجگر شد       حسنت امشب بی پدر شد

چشم مهدی از این غصه شد تر   جامه ی ماتم پوشیده مادر

گشته ای تومهمان پیمبر

سیدی امام هادی

******

ای تمام عالم فدایت            فاطمه گرید از برایت

لاله گون شد چشمان پر آبت      پر شرر گشته قلب کبابت

برده دشمن در بزم شرابت

سیدی امام هادی

 دریافت سبک

امیر عباسی

**********

نوحه

تو غریب سامرایی    کشته ی زهر جفایی

تا فلک می رسد سوز نوایت

سامرا شد زمین کربلایت

یا مظلوم امام هادی

******

ای نقی نام نکویت    قبله ی دلها به سویت

در غمت دشت و هامون گریه کرده

مادرت فاطمه خون گریه کرده

یا مظلوم امام هادی

******

با لبان خشک و عطشان     یاد سالار شهیدان

گریه کردی به یاد جسم بی سر

ظلم شمر و سنان بر آل حیدر

یا مولا حسین یا مظلوم

دریافت سبک

امیر عباسی

**********

واحد

ای عزیز زهرا امام هادی آقا امام هادی

غریب سامرا امام هادی  آقا امام هادی

مسموم کینه     دور از مدینه

شعله بر آرم    از سوز سینه

آه و واویلا

******

آتش بر دلها زد سوز آوایت آقا سوز آوایت

شرار دلها از درد و غمهایت آقا درد و غمهایت

خورشید رحمت      نور ولایت

ای گشته مسموم    در شهر غربت

آه و واویلا

******

عطش زهر کین بر تو اثر کرد آقا بر تو اثر کرد

حالت ، قلب زهرا زیر و زبر کرد آقا زیر و زبر کرد

عزیز دلم       همه حاصلم

می سوزد تنت   داغت قاتلم

آه و واویلا

******

پسرم صبری کن لحظه ای دیگر آه لحظه ای دیگر

می شوی سیراب از چشمه ی کوثر آه چشمه ی کوثر

گریه کن بهر         نور دو عینم

مجروح و بی سر   عطشان حسینم

آه و واویلا

دریافت سبک

امیر عباسی

**********

زمینه

تو عادتک الاحسانی ، تو بر تن ایمان جانی

آیینه ی حق ، محبوب خدا ، یا ربی و یا منانی

ای جد امام عصر     جانها به فدای تو

تا روز ابد هستم      مدیون عطای تو

تو آبرو به مذهب دادی یا امام هادی

کنم دمادم از تو یادی یا امام هادی

تو ترجمان عدل و دادی یا امام هادی

بده به عاشقان امدادی یا امام هادی

تو عطر گلشن اجدادی یا امام هادی

تو خصم ظلم و هم بیدادی یا امام هادی

به جنت خدا شمشادی یا امام هادی

مه هدایت و ارشادی یا امام هادی

یا امام هادی یا امام هادی

******

تو عادتک الاحسانی ، تو درد مرا درمانی

حاجات نهان ، در قلب مرا ، آقا تو خودت میدانی

از فیض کلام خود    ما را تو هدایت کن

از نور کراماتت      بر ما هم عنایت کن

سلام ما به تو ای آقا  خورشید سامرا

گل بهار خیر الوری خورشید سامرا

حریم تو بهشت دلها خورشید سامرا

عزیز حیدری و زهرا خورشید سامرا

نما عنایتی یا مولا خورشید سامرا

که من شوم ز اهل تقوی خورشید سامرا

به حق کشته عاشورا خورشید سامرا

به نور روی ماه سقا خورشید سامرا

یا امام هادی یا امام هادی

دریافت سبک

امیر عباسی

**********

شور

(به سبك سلام ما به حضرت عشق)

ای پسر حضرت زهرا ، هر موقع دلتنگ شماییم

با پای دل به عشقت آقا ، راهی شهر سامراییم

روی تو خورشید و مهتاب ، بیچاره هارو هم دریاب

آبرومون اینه آقا ، ما سائلیم و تو ارباب

یا سیدی یبن الزهرا

******

ایشالا یک روزی ببینیم ، شُهره میون عالمینیم

از حرم قشنگت آقا ، زائر مرقد حسینیم

بشنو ز رحمت یا مولا ، سوز و نوای ما ها رو

امضا کن آقا برات ِ ، کرببلای ما ها رو

یا سیدی یبن الزهرا

******

حسین حسین مرثیمونه ، اشک فرشته ها روونه

شبای جمعه مادرس تا ، سحر براش روضه میخونه

زان گوهر پر قیمت و ، نابت ندادن ای مادر

کشتن تو رو بین گودال ، آبت ندادن ای مادر

مولا حسین یبن الزهرا

دریافت سبك

امیر عباسی

 

اشعار شهادت امام هادی (ع) 1

فتاده مرغ دلم ز آشیان در این وادی

كه هر كجا رود افتد به دام صیادی

به دانه‌ای دُّر یكدانه می‌دهد برباد

نه گوش هوش و نه چشم بصیر نقّادی

چنان اسیر هوا و هوس شدم كه نپرس

نه حال نغمه سرایی نه طبع وقّادی

دلا دل از همه برگیر و خلوتی بپذیر

مدار از همه عالم امید امدادی

مگر ز قبله حاجات و كعبه مقصود

ملاذ(1) حاضر و بادی(2)علیّ ‌الهادی

محیط كون و مكان نقطه بصیر وجود

مدار عالم امكان مجرّد و مادی

شَها تو شاهد میقات «لِی مَعَ اللّهی»(3)

تو شمع جمع شبستان مُلك ایجادی

صحیفه ملكوتیّ و نسخه لاهوت

ولیّ عرصه ناسوت بهر ارشادی

مقام باطن ذات تو قاب قوسین است

به ظاهر ارچه در این خاكدان اجسادی

كشیدی از متوكل شدائدی كه به دهر

ندیده دیده گردون ز هیچ شّدادی

گهی به بركه درندگان(4) گهی زندان

گهی به بزم مِی و سازِ باغی عادی(5)

تو شاه یكّه سواران دشت توحیدی

اگر پیاده روان در ركاب الحادی

ز سوز زهر و بلاهای دهر جان تو سوخت

كه بر طریقه آباء و رسم اجدادی
آیة الله غروی اصفهانی (كمپانی)

****************

چشمهایت فرات دلتنگی
اشکهایت تلاطم غمهاست
حال و روز دل شکسته تو
از نگاه غریب تو پیداست
ای غریب مدیۀ دوم
مرد خلوت نشین سامرّا
التماس همیشۀ باران
حضرت عشق التماس دعا
کوچة خاکی محلۀ غم
در غرور از حضور ساده توست
ولی افسوس شرمگین تو و
پای پر پینه و پیاده توست
آه آقا تو خوب می دانی
که دل بیقرار یعنی چه
پشت دروازه های شهر ستم
آن همه انتظار یعنی چه
چه به روز دل تو آوردند
رمق ناله در صدایت نیست
بگو ای نسل کوثر و زمزم
بزم شوم شراب جایت نیست
بی گمان بین آن همه غربت
دل تنگ تو نینوائی شد
روضه های کبود طشت طلا
در نگاه ترت تداعی شد
آری آن لحظۀ ماتم قلبت
بی کسی های عمه زینب بود
قاتلت زهر کینه ها ، نه نه
روضه خیزرانی لب بود
در عزای تو حضرت باران
که گریبان آسمان چاک است
نه فقط چشم های ابری ما
روضه خوانت تمام افلاک است
شاعر:یوسف رحیمی

 ****************

اى ماه، مستنیر ز نور لقاى تو
خورشید كسب فیض كند از ضیاى تو
اى خاص و عام از كرمت برده صبح و شام

پیوسته فیض از سر خوان عطاى تو
اى جبرییل میر ملك پیك انبیاء

خدمتگذار بر در دولت‌سراى تو
اى عاشر الائمه على النقى كه هست

چشم امید خلق به مهر و وفاى تو
اى پور پاك معنى جود و كرم جواد

حاتم هزار بار خجل از ثناى تو
اى مظهر جلال و جمال خداى فرد

شد طوطیاى چشم ملك خاك پاى تو
در هر دو كون خرم و شاد است و رستگار

در دل هر آن كه داشت فروغ ولاى تو
خوفش ز آفتاب جز این است بى سخن

در دهر هر كه زیست به تحت لواى تو
تا مدفن شریف تو شد سرّ من رأى

جان بخش و غم زداى شد از صفاى تو
زد طعنه بر بهشت برین هر كسى كه دید

آن گنبد منور و صحن و سراى تو
اى هادى هدایت دین مبین حق

اى آن كه مدح خوان تو باشد خداى تو
“علامه” با بضاعت فكرش كجا سزد

انشا كند چكامه مدح و ثناى تو

“علامه”

****************

كیستم من شاهكار ملك ذات كبریایم

دهمین مسند نشین از بعد ختم الانبیایم
گوهرى ارزنده از گنجینه‌‏ى جود جوادم

نهمین فرزند دلبند على مرتضایم
مصرعى از شعر ناب عصمت كبراى حقم

هشتمین پرورده‌ى ایمان و صبر مجتبایم
پاسدار پرچم پر افتخار حق پرستى

هفتمین سنگر نشین نهضت خون خدایم
دُرّ عبادت فارغ التحصیل درس عابدینم

ششمین زینت فزا از بهر محراب دعایم
در نایابى ز بحر دانش بحراالعلومم

پنجمین گنجینه‌ى اسرار كل ماسوایم
صادق آل نبى را وارث فقه و اصولم

چارمین استاد دانشگاه تكوین ولایم
وارث موسى بن جعفر در مسیر پایدارى

سومین نور دل آن پیشواى مقتدایم
محور چرخ زمانم، حجت روى زمینم

دومین گل از گلستان على موسى الرضایم
در مسیر حق پرستى بعد آباء گرامم

اولین هادى خلق بعد از مصباح الهدایم
در شجاعت بى قرینم، در سخاوت بى نظیرم

حق پرستان را حبیبم، دردمندان را دوایم
من وصیم، من ولیم، من نقیم، من سخیم

زانكه همنام على معنىِ، هاى هل اتایم
آیه‌ى تطهیر را مصداق و از امر الهى

آیه‌اى از شاخصار نصِ نون اِنّمایم
غم مخور (ژولیده) فردا پاى میزان عدالت

شافعت در نزد حق هنگام پاداش و جزایم

“ژولیده نیشابوری”

****************
حبیب با حبیب خود، به خلوتی صفا کند
ندانم از چه بی گنه، عدو به او جفا کند
سرشک غربتش روان نوا زند زنای جان
نهان ز چشم دشمنان، بدوستان دعا کند
به پیکرش نشانه ها، یه سینه اش ترانه ها
که زیر تازیانه ها، رضا رضا رضا کند
به دست ها سلاسلش، زغصه سوخت حاصلش
چه می شود که قاتلش زفاطمه حیا کند
فتاده در ملالها، به عشق شور و حال ها
در آن سیاه چالها، خدا خدا خدا کند
فتاده دیگر از نوا، برو به دیدنش صبا
بپرس مرغ کشته را، کی از قفس رها کند؟
بخاک بی کس سرش،کسی نبود در برش
کجاست تا که دخترش، اقامه عزا کند
اثر نمانده از تنش، دلا برو به دیدنش
بگو عدو زگردنش، غلی که بسته واکند
به هر دلیست ماتمش، شکسته کوه را غمش
عجب مدار «میثمش»، قیامت ار بپا کند
****************
دوباره از غم و رنج و عذاب يا اللَّه
شده‏است ديده زهرا پرآب يا اللَّه
سخن ز بى كسى يك امام مظلوم است
كه هست غربت او بى حساب يا اللَّه
سخن ز هادى دين قبله ‏كريمان‏است
عزيز فاطمه و بوتراب يا اللَّه
تمام عمربه‏زندان‏چوجدخودموسى
كشيده محنت و درد و عتاب يا اللَّه
براى حفظ وجود اميد مظلومان
نموده غربت و غم انتخاب يا اللَّه
شبيه حضرت حيدر ندارد او ياور
سلام او شده است بى جواب يا اللَّه
ز تربت و حرم مادرش چو دور افتاد
شده است بيت اميدش خراب يااللَّه
غمى كه عسگرى از ياد آن فغان دارد
” امام هادى و بزم شراب يا اللَّه”
به پشت مركب دشمن چنان عرق مى‏ريخت
كه كرد خشم تو را در شتاب يا اللَّه
به غير عسگرى از ماتمش نمى‏گريد
كه هست صاحب غم آن جناب يا اللَّه
****************
گرفته جان نفسم در ثناى حضرت هادى
دُر سخن بفشانم به پاى حضرت هادى
نداشت طوطى جانم هنوز لانه به جسمم
كه بود مرغ دلم آشناى حضرت هادى
صفا و مروه كجا و حريم يوسف زهرا
صفاست در حرم با صفاى حضرت هادى
مقربان الهى فرشتگان بهشتى
كشند منت لطف و عطاى حضرت هادى
ز دست رفته شكيبم خدا كند كه نصيبم
شود زيارت صحن و سراى حضرت هادى
درندگان زمين التجا برند به سويش
پرندگان هوا در هواى حضرت هادى
اگر به سامره‏ ام اوفتد گذر سرو جان را
كنم نثار به گنبد نماى حضرت هادى
دلم كه درد گناهش به احتضار كشانده
پناه برده به دارالشفاى حضرت هادى
مرا چه قدر كه گردم گداى خاك نشينش
كه هست خازن جنت گداى حضرت هادى
دهد به روح لطيف ملك، صفا و طراوت
ملاحت سخن دلرباى حضرت هادى
به خاك عطر بهشتى پراكند اگر آيد
نسيمى از طرف سامراى حضرت هادى
به عمر دهر مرا گر دهند عمر، نيرزد
به لحظه‏ اى كه كنم جان فداى حضرت هادى
به تيرگى نبرى روى و راه خود نكنى گم
هدايت است به ظل لواى حضرت هادى
بخوان زيارت پر فيض جامعه كه برى پى
به ارزش سخن دلرباى حضرت هادى
مرا رضايت ابن الرضا خوش است كه دانم
بود رضاى خدا در رضايت حضرت هادى