اشعار ولادت امام جواد(ع)(به روز شد)

وقتی بساط عشق بازی چیده می شد
سجاده سبزی کنارش دیده می شد

یک پیرِ عاشق با دعای مستجابش
در امتحانِ عاشقی سنجیده می شد

صبرش اگر چه شهره هفت آسمان بود
گه گاهی از زخم زبان رنجیده می شد

گویا دوباره کوثری در بین راه است
کم کم سحر شام دل غمدیده می شد

از نور زهراییِ این فرزند خورشید
طومار غربت در جهان برچیده می شد

دانید این اسطوره دلدادگی کیست؟
در آسمان ها این چنین نامیده می شد

او کیست؟ آقازاده شمس الشموس است
آرامش جان و دلِ سلطان طوس است

او مثل نوری جلوه کرد و بهترین شد
همچون رسول الله پیغمبر ترین شد

از آسمان ها آمد و جاری تر از اشک
مانند زهرا مادرش کوثرترین شد

سر تا به پایش بود توحید مجسم
بر باده رب الکرم ساغر ترین شد

او چندسالی گر چه مهمان بود ما را
اما تجلی کرد و نام آور ترین شد

بر تار گیسویش گره خورده دل ما
این شاه زاده، تک پسر، دلبرترین شد

شد زنده یاد یوسف لیلا دوباره
ابن الرضا بود و علی اکبر ترین شد

در چند جایی که عیان شد غیرت او
با نام زهرا مادرش حیدر ترین شد

فرمود بابایش از او بهتر نباشد
مولودی از او با برکت تر نباشد

او آمد و ابن الرضایی کرد ما را
از برکت نامش خدایی کرد ما را

مشتی ز خاکیم و قدم بر ما نهاد و
تا عرش برد و کبریایی کرد ما را

دست کریمِ این امامِ ذره پرور
یک عمر مشغول گدایی کرد ما را

صوت دل آرای مناجاتش سحر ها
سر مست جانان و هوایی کرد ما را

بوسیدن خال رطب دارش در این ماه
مهمان بزم با صفایی کرد ما را

یک قطره اشک از کنار سفره او
هر نیمه شب مردی بکایی کرد ما را

از گوشه صحن و سرای کاظمینش
مست حسین و کربلایی کرد ما را

نیمه نگاه اوست تسکین الفؤادم
لب امیر کاظمین، عبدالجوادم

لبخند او آرامش جان رضا شد
یوسف شد و مهمان کنعان رضا شد

سجاده بابا شده گهواره او
لالایی اش آهنگ قرآن رضا شد

آمد که باقی مانده توحید باشد
با نام او شیعه مسلمان رضا شد

هر کس که از باب الجواد آمد زیارت
با دست پُر، مشمول احسان رضا شد

امشب دلم جایی دگر هم پر گشوده
ارباب ما آغوش بر اصغر گشوده

امشب نمی دانم چرا در پیچ و تابم
اشک دو چشمانم کند نقش بر آبم

می جوشم و می جوشم و لبریزم از اشک
چله نشینی پای خَم کرده شرابم

امشب دخیل گوشه گهواره هستم
دلگرمم و ایمن قیامت از عذابم

عشاق را گویم ازین پس تا قیامت
با نام اصلی ام کنید اینسان خطابم

عالم همه دانند در کوی محبت
من ریزه خوار سفره طفل ربابم

با اذن سقا در حرم سرباز عشقِ
شش ماه سردار خیام بوترابم

ای کاش همچون حق شناس پاک طینت
عبد علی اصغر کند زهرا حسابم

حالا که غم آلود گشته ناله هایم
انگار باب القبله ی کرب و بلایم

او را خدا می خواست مه پاره ببیند
مسند نشین کنج گهواره ببیند

بر روی دستان پدر با کام عطشان
با روی خونین، حنجری پاره ببیند

یک عمر با زخمی که مانده روی سینه
دور حرم بانویی آواره ببیند

اما در آخر چون عموجانش ابالفضل
او را صفِ محشر همه کاره ببیند

لب تشنگان اشک را این طفل ساقیست
شش ماه تا قربانی شش ماه باقیست
***قاسم نعمتی***

*****************

در خلوت یاران اثری بهتر از این نیست
در چله گرفتن ثمری بهتر از این نیست

ما خُمِّ شراب از جگر غوره گرفتیم
در میکده ی ما هنری بهتر از این نیست

سجاده بیارید که تا صبح نخوابیم
در بین سحرها ، سحری بهتر از این نیست

ما درد نگفتیم ولی باز دوا کرد
در شهر، طبیب دگری بهتر از این نیست

حق داشت بنازد پدر پیر مدینه
در هیچ کجایی پسری بهتر از این نیست

گفتند جواد است سر راه نشستیم
در جمع گدایان خبری بهتر از این نیست

پر کرد به اجبار خودش کیسه ی ما را
در کوچه ی ما رهگذری بهتر از این نیست

گفتند سلامی بده و زائر او باش
دیدیم در عالم سفری بهتر از این نیست

پس زائر یاریم توکلت علی الله
ما عبد نگاریم توکلت علی الله

ابروی تو و تیغ بلا فرق ندارند
در طرز شهادت شهدا فرق ندارند

کافی است که پای تو به یک سنگ بگیرد
این گونه که شد سنگ و طلا فرق ندارند

ایام طفولیت تو عین بزرگی است
در معجزه، ایام خدا فرق ندارند

از رحمت تو دور نبودند،سیاهان
وقت کرم تو، فقرا فرق ندارند

پایین سرسفره تو نیز چو بالاست
در خانه ی تو شاه و گدا فرق ندارند

ما کار نداریم رضا یا که جوادی
در مذهب ما آینه ها فرق ندارند

تو آمده ای تا که سرآمد شده باشی
یکبار دگر نیز محمد شده باشی

بیمار شدن از من و عیسی شدن از تو
لب تشنه شدن از من و دریا شدن از تو

در راه عصای تو بیان کرد: امامی!
اعجاز عصا از تو و موسی شدن از تو

در مهد به اثبات خودت سعی نمودی
در کودکی ات این همه والا شدن از تو

چهل سال پدر – چشم به راه پسرش بود
حالا یکی یک دانه ی بابا شدن از تو

چشمان موفق به امید تو نشسته است
پس دست شفا از تو و بینا شدن از تو

تا زائر سرو قد و بالای تو باشد
جانم پسرم از پدر و پاشدن از تو

بگذار قدم های تو را خوب ببیند
در قامت تو جلوه ی محبوب ببیند

هستند کریمان دو عالم سرخوانت
یکبار نخورده است گره کیسه ی نانت

اصلا حرم شاه خراسان حرم توست
هرصحن که گشتیم در آن بود نشانت

انگار که گهواره تو عرش زمین بود
وقتی پدر پیر تو می داد تکانت

تکبیر تو از داخل گهواره رسیده است
هستم اگر امروز مسلمان اذانت

یکبار پدر گفتن تو گر نمی ارزید
صدبار نمی رفت به قربان زبانت!

از چشم پدر دور مشو – گرگ زیاد است
براین پدرت حق بده باشد نگرانت

در راه مبادا قدمت خار ببیند
آن صورت چون برگ تو آزار ببیند

یک روز می آید که می افتد بدن تو
لب تشنه بمانی و بخشکد چمن تو

یک روز می آید که می افتی و کنیزان
در خانه برقصند کنار بدن تو

ای یوسف زهرا – دل یعقوب فدای …
آن لحظه ی خاکی شدن پیرهن تو

هرچند کلام تو در آواز شود گم
اما نزند هیچ کسی بر دهن تو
***علی اکبر لطیفیان***

*****************

دلگیر تر از سینه تنگم قفسی نیست
در خانه تنهایی من هم نفسی نیست

تنهاتر از این بی‌کس دلمرده کسی نیست
من یکسره فریادم و فریادرسی نیست

در حسرت آغاز بهار است کویرم
*
واکن دهن شیشه من را به لبی یا
دم کن نفس شرجی من را به تبی یا

پر کن بغل سرد مرا یک دو شبی یا
سر کن با من چند سحر در رجبی یا

فرصت بده تا پیش قدمهات بمیرم
*
وقتی که به موی تو مسیر دلم افتاد
صدها گره کور سرِ مشکلم افتاد

شور لب تو بر بدن ساحلم افتاد
صد شکر که در خانه تو منزلم افتاد

در پیچ و خم عشق تو در آمده پیرم
*
آغاز بهار است صدای قدم تو
جنگل شدم از آب و هوای قدم تو

سر می‌دود از شوق، برای قدم تو
چشمان مدینه شده جای قدم تو

از هرچه به غیر از قد و بالای تو سیرم
*
جان همه شهر به گیسوی تو بسته است
نان همه بر همت بازوی تو بسته است

بند دل عیسی به دم هوی تو بسته است
طاقی است دل ما که به ابروی تو بسته است

با دست تو ورز آمد از آغاز خمیرم
*
با آمدنت ختم شده غصه بابا
لبخند تو شد ساحل آرامش دریا

شد بسته دَرِ تهمت بی ‌پایه و بی‌جا
مبهوت شد از ذره‌ای از علم تو یحیی (یحیی بن اکثم)

گفتی که من از طایفه علم غدیرم
*
خورشید شدی ساقی این نور علی شد
نوری نبوی آمد و منشور علی شد

آتش خودِ حق بود ولی طور علی شد
تأکید به مستی شد و انگور علی شد

از عقل جدا شد سرِ این کوچه مسیرم
*
حرف از علی و آینه‌ها شد چه بجا شد
دستم پُر باران دعا شد چه بجا شد

غم، پشت سرم آبله‌ پا شد چه بجا شد
این شعر فقط صرف خدا شد چه بجا شد

از شعله این راز، گُل انداخت ضمیرم
***محمد بختیاری***

*****************

بیا به شهر مدینه نگاه را حس کن
به دل سفر کن و نزدیک راه را حس کن

بیا به روی مسیح آفرین حق بنگر
شمیم یوسف بیرون ز چاه را حس کن

بیا به صفحه اعمال عاشقان امشب
شروع بخشش و ردّ گناه را حس کن

بیا به برکه چشم رضا زشوق امشب
جمال منعکس و روی ماه را حس کن

شکوفه ای علوی بردرخت طوبی بین
بیا حضور ولی عهد شاه را حس کن

مدینه مکّه شد وجلو ه گاه زهرا شد
بخوان ترانه که سلطان عشق بابا شد

رسید آنکه به قرآن عشق کاتب شد
شبیه جدّ خودش مظهر العجائب شد

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
همانکه ماه رخش قبله کواکب شد

چقدر آمدنش بر رضا مبارک بود
که شکر و سجده برای امام واجب شد

به کوری همه بخل طینتان جهان
تمام جود خدا را رسید و صاحب شد

رسید آنکه جواد الائمه شد نامش
همانکه جود و کرم هست تشنه جامش

جمال بی مثلش جلوه گاه خورشیدی
زبان پر گهرش آیه های تو حیدی

دلیل بندگی حق ولایت تامش
خدا ستیز بود هرکه کرده تردیدی

به جای پای خدا پا نهد هرآنکس که
کند همیشه از این شاهزاده تقلیدی

بگو بگو به خدا عشق او فزونتر ده
برای ما بپسند آنچه خود پسندیدی

تمام جلوه الله در رخش پیداست
رواست جای خدا گر ورا پرستیدی

چه کفر باشد وایمان دلم بود آزاد
منم گدای ازل زاده امام جواد

بهشت عاشق عطر و شمیم گیسویش
کلیم عابد محراب طور ابرویش

ترانه ساز غزل ها صدای زیبایش
قیامت ابدی می کند بپا هویش

ستاره عاشق برق نگاه پر فیضش
بهار ، فصل خزان بهار مینویش

یگانه ی پدر است و پدر بود عاشق
به چشم های زلال نگاه جادویش

قنوت دست گدایش روا کند حاجت
محّل رفع نیاز پیمبران کویش

زچشمه برکاتش می ولا عشق است
ز او شنیدن عرض دل گدا عشق است

خمار دیده جام شرابناک توأم
منم که آدم دارو درخت و تاک توأم

همیشه ایمن هرز دعای تو هستم
به جستجوی نهم در پی پلاک توأم

منم که حرفه اجدادی ام گدایی توست
به رسم عشق و جنون عبد سینه چاک توأم

منم دخیل بخیلی که با تو می مانم
همیشه زنده ام از عشق چون هلاک توأم

زیادی گلتان هستم وخوشم آقا
که هم سرشت شمایم غبار خاک توأم

توئی ادامه نسل بلند وپر ثمرت
دلیل خنده رخشنده لب پدرت

چه خوب آمدی ای امتدا پیغمبر
رسید ارث ولایت به دست تو آخر

ولید برتر و خوش یمن نسل ثار الله
صدای قلب امامت ، سلاله کوثر

برای اهل دو عالم تو حجت اللهی
برای شاه غریبان توئی علی اکبر

بیا به جمع شلوغی به امربابایت
که از تو بهره بگیرند مسلم وکافر

عصای پیری بابائی و عصای زمین
بشر توئی و کرامات توست فوق بشر

تمام جلوه چشم انتظاری پدری
نه ، بلکه بهر پدر جان و پاره جگری

سلام حق به شما ای طلوع زیبائی
قشنگی همه ی خواب های رویائی

تو نور اوّل وآخر تو دائما هستی
تو آفتاب ازل ماهتاب شبهائی

به سن ّ وسال تو کاری ندارم ای آقا
به سن ّ کودکی ات هم امام و آقائی

بیا و خانه تکان دل سیاهم باش
کنون که جا به دلم کرده ای عجب جائی

اگر چه پای تو برسنگ خورد و افتادی
ولی تو تا به قیامت همیشه بر پائی

به روی خاک زمین خوردی و شدی مضطر
ز سینه ناله زدی وای مادرم مادر
***مجتبی صمدی شهاب***

*****************

هر که دل بُرد،دلبر ما نیست
هر که نازی فروخت،لیلا نیست

هر که هویی کِشَد مسیحا نیست
هر کسی با تو نیست با ما نیست

دلبر محض، غیر مولا نیست

عاشقان دف به کف ز حیرانی
صف کشیدند بر غزل خوانی

تا فِتد بر که فال قربانی
رحمت حق به قوم نصرانی

نزد آن شیعه کز تو شیدا نیست

مستم از عشق و خُم به دوش تویی
نُهمین بحر باده جوش تویی

پسر سلسله فروش تویی
حق تعالای هر سروش تویی

ورنه جبریل مرد اینها نیست

ای پدر خوانده ی پیاله و خُم
هو تویی ای عزیز یازدهم

ای امیر عمارت مردم
تو به “نحنُ “بناز و من “انتم”

که کتابت به شرح آتانی است

اربعینی به شیشه مِی بوده
کس نداند که تاک کِی بوده

مِهر یا این که تیر و دِی بوده
چون عروس علی ز ری بوده

نیمی از این شراب ایرانی است

شه به بزم جلوس می آید
منکر او عبوس می آید

جان سلطان طوس می آید
یا انیس النفوس می آید

جان دهیدش ، گهِ تماشا نیست

جلوات تو مشرق سحر است
خلوات تو فیض خونجگر است

سکنات تو مو به مو پدر است
حرکات تو حیدری دگر است

لمعات تو کم ز زهرا نیست

ای غروب بهانه را مرات
گریه کم کن بخور ز آب فرات

یافتی چون ز تشنگی تو نجات
به علی اصغر و لبش صلوات

بهتر از این به آب معنا نیست

جگرش را به روی دست گرفت
پسرش را چنان که هست گرفت

گردن نازکش شکست گرفت
بوسه ی تیر تا نشست گرفت

معنی، این غیر داغ مولا نیست
***محمد سهرابی***

*****************

امشب همه جا حرف نگار است، دگر هیچ
امشب همه جا صحبت یار است، دگر هیچ

در محفل اهل سحر و اهل مناجات
صحبت ز سر زلف نگار است، دگر هیچ

تابیده به عالم رخ چون بدر محمد
پایان شب تیره و تار است، دگر هیچ

امشب همه جا صحبت جود است و جواد است
نامش همه جا ذکر و شعار است، دگر هیچ

از یمن عطا و کرم و جود و سخایش
دارا شده هر کس که ندار است، دگر هیچ

امشب همه مشمول کرامات جوادند
در پشت درش خیل گدایان همه شادند

گردیده درِ جود خدا بار دگر باز
میخانه ی عشق رضوی تا به سحر باز

به به چه خبر گشته شب شهر مدینه
پابوسی او آمده خورشید و قمر باز

بر گرد رخش خیل ملائک همه جمعند
ریزند به پایش همه دم دُرّ و گهر باز

رو در روی هم آینه در آینه وقتی
چشمان پسر گشته سوی چشم پدر باز

خندان شده لعل پدر پیر مدینه
وقتی به سویش گشته لبِ نازِ پسر باز

امشب سخنم شامل صد رحمت او شد
روی سخن و حرف دلم حضرت او شد…

…ای معتکف کوی تو مهتابِ شبانه
ای خیل گدایان به سویت گشته روانه

هر جا سخن از جود و عطا در وسط آید
سوی تو بچرخد سر انگشت نشانه

خورشید خجالت کشد و ماه بلرزد
تا که سخن از روی تو آید به میانه

آن قدر کرامات تو گردیده زبان زد
همیشه گدا هست به پشت در خانه

ای وارث علم رضوی، زاده ی زهرا
“یحیی” شده با علم تو رسوای زمانه

آری تو جوادی که شدی عشق موید
هم حیدر و هم آینه ی روی محمد
***ناصر شهریاری***

*****************

با حضورت ستاره ها گفتند
نور در خانه ی امام رضاست

کهکشان ها شبیه تسبیحی
دستِ دُردانه ی امام رضاست
**
مثل باران همیشه دستانت
رزق و روزی برای مردم داشت

برکت در مدینه بود از بس
چهره ات رنگ و بوی گندم داشت
**
زیر پایت همیشه جاری بود
موج در موج دشتی از دریا

به خدا با خداتر از موسی
بی عصا می گذشتی از دریا
**
با خداوند هم کلام شدی
علت بُهت خاص و عام شدی

«کودکی هایتان بزرگی بود»
در همان کودکی امام شدی
**
رزق و روزی شعر دست شماست
تا نفس هست زیر دِیْن توایم

تا جهان هست و تا نفس باقی است
ما فقط محو کاظمین توایم
**
من به لطف نگاهت ای باران
سوی مشهد زیاد می آیم

دست بر روی سینه هر بار از
سمت باب الجواد می آیم
***سید حمیدرضا برقعی***

*****************

مینویسم سر خط نام خداوند رضا
شعر امروز بپرداز به لبخند رضا

آنکه با آمدنش آمده محشر چه کسی ست؟
از تو در آل نبی با برکت تر چه کسی ست؟

آنکه از آمدنش عشق بیان خواهد شد
” عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد “

آسمان! از سر خورشید تو خواب افتاده؟
یا که از چهره ی این طفل نقاب افتاده؟

بی گمان حافظ چشمان تو ابروی تو بود
” دوش در حلقه ی ما قصه ی گیسوی تو بود “

آسمان از نفسش یک شبه منظومه نوشت
روزی شعر مرا حضرت معصومه (س) نوشت

عدد سائل این خانه زیاد است امروز
شعر وارد شده از باب جواد است امروز

باز با لطف رضا (ع) کار من آسان شده است
کاظمین دلم امروز خراسان شده است

دوست دارم که بگردم حرم مولا را
بوسه باران کنم از یاد تو پایین پا را

بنویسید که تقویم بهاری بشود
روز او روز پسر نام گذاری بشود

خالق از دفتر توحید جناس آورده
جهل این قوم چرا چهره شناس آورده؟

شک ندارم که از این حیله ی ابتر مانده
رو سپیدیست که بر چهره ی کوثر مانده

به رضا (ع) طعنه زدن جای تأسف دارد
گر چه یعقوب شده، مژده ی یوسف دارد

این جوان کیست که معنای قیامت شده است
سند محکم اثبات امامت شده است

گندمی باشد اگر رخ نمکش بیشتر است
با پیمبر (ص) صفت مشترکش بیشتر است

این جوان کیست که سیمای پیمبر (ص) دارد
بنویسید رضا (ع) هم علی اکبر (ع) دارد

اهلبیت آینه ی بی مثل قرآن اند
این جوان کیست که از خطبه ی او حیرانند؟

نسل در نسل، شما مایه ی ایمان منید
من نفس می کشم از اینکه شما جان منید

نزند دشمنت از روی حسادت نظرت
چند روزیست پریشان شدم آقا! پسرت…

غصه ای نیست اگر این همه دشمن دارد
پسرت حرز تو را تا که به گردن دارد

پسرت مثل علی(ع) بوده، امیر است امیر
پسرت چشمه ی جوشان غدیر است غدیر

آخر شعر من از قلب هدف می گذرد
کاظمین تو هم از راه نجف می گذرد

تا ز مولا ننویسیم ادب کامل نیست
چون که بی نام علی (ع) ماه رجب کامل نیست

یا علی (ع) یا اسد الله عنان دست تو است
جلوه کن باز یدالله جهان دست تو است
***مجید تال***

*****************

حس باران در نگاه ساده ات
شوق رفتن در مسیر جاده ات

مبدا مشهد، مقصد من کاظمین
نقشه راهم گل سجاده ات

می روم از سنگلاخ عاشقی
تا نهایت های دور افتاده ات

رفتن و رفتن بدون وقفه ای
شیوه شب گردی دلداده ات

می رسم یک روز بر دروازه ی
چشم های مهربان و ساده ات

جا گرفته کهکشانی از غزل
در مدار زلف پیچ افتاده ات

در تفرج گاه صبح شعر من
دب اکبر می شود کباده ات

حضرت والا، امام عالمین
یوسف زهرای شهر کاظمین

ساحل دریای جودت بیکران
هفت دریا قطره ای از فضلتان

سفره ی احسانتان گسترده است
حاتم طائی نشسته پای آن

من گدای اهل بیتم، ای امیر
باب حاجات من است این آستان

روزی من را خدا دست تو داد
کاسه ای آب و کمی خرما و نان

قرص نان ها دست پخت فاطمه ست
شک ندارم ای کریم مهربان

گندمش را از بهشت آورده ای
از زمین های خودت در آسمان

خانه ات آباد باشد تا ابد
کوری چشم حسودان زمان

حضرت والا، امام عالمین
یوسف زهرای شهر کاظمین

آینه در آینه پیغمبرید
ساقیانِ گرد حوض کوثرید

سوره کوثر جواب محکمِ
آنکه می گوید شماها ابترید

چارده نورید، نور لایزال
بر سریر کبریایی زیورید

عرشیان را درس ایمان داده اید
در دو عالم اهل وعظ و منبرید

هر سحر بعد از نماز صبح تان
روضه خوان روضه های مادرید

در قیامت جان پناه شیعیان
بر تمام عرش، سایه گسترید

شک ندارم که مرا همراه تان
روز محشر سمت جنت می برید

حضرت والا، امام عالمین
یوسف زهرای شهر کاظمین
***وحید قاسمی***

*****************

آسمان اشک شوق می بارید
عشق روی زمین قدم می زد

دست باران به شانه ها می خورد
خلوت باغ را بهم می زد
***
اسکله بر افق تبسم کرد
موج و ساحل کنار هم ماندند

جزر ومد کف زدند و رقصیدند
وصدفها ترانه می خواندند
***
پر و بال کبوتران واشد
دل خود را به آسمان دادند

ماتشان برده بود و از بالا
خانه ای را بهم نشان دادند
***
خانه ی آیه ها و آینه ها
کعبه تنها رفیق و همگامش

قعر زیر بنای آن خورشید
پاتوق هر فرشته ای بامش
***
ناگهان عرش بر زمین افتاد
فرش تعظیم کرده و پا شد

وملائک به چشم خود دیدند
سرزمین مدینه زیبا شد
***
ازدحام گدا چنان پشتِ
در خانه هجوم آوردند

به گمانم که روزی ِخود را
تا نگیرند بر نمی گردند
***
همه مست اند مستِ این خانه
پس نه ، این خانه نیست میکده است

چه قدر شاد شد امام رضا
که جوادش ز راه آمده است
***
نهمین نور خانواده ی عشق
هشتمین طفل مادر دنیا

پسر ماهِ حضرت خورشید
پدر جود و مهربانی ها
***
هنر یک نگاه او حاتم
بسکه از رتبه ی کرم رد شد

باعث قحطی گدا شده است
دست و دل بازی اش زبانزد شد
***
السلام ای امام سائلها
حضرت عشق همجوار خدا

دامنت رابه دست ما برسان
لطف حق? ای خزانه دار خدا
***
جود تو علت وجود من است
سوره ی کوثر امام رضا

تو جوانی جوانی ام به فدات
ای علی اکبر امام رضا
***
تو بهاری وسبزی و سروی
ماخمیده درخت پائیزیم

گریه ی تو ز ماتم زهراست
مابرای تو اشک می ریزیم
***
گرچه بی ارزشیم و سرباریم
ماخریده شدیم گریه کنیم

خنده اصلاً به ما نمی آید
آفریده شدیم گریه کنیم
***حامد خاکی***

*****************

باز دلها همه خدایی شد

صحبت از صبح آشنایی شد

باز یاد الست می افتیم

آن زمانی که دل ولایی شد

از جمالی که در ازل تابید

روح ما محو روشنایی شد

از جلال ((نفحت من روحی))

هرکه دریافت مصطفایی شد

شیعه از آب و گل برون آمد

هرکه دل داشت مرتضایی شد

برقی از صحنة ازل رخشید

لیله القدر ، رونمایی شد

همه دیدیم آل زهرا را

تازه آغاز آشنایی شد

حسنی و حسینی و علوی

هرکه یک جور هل اتایی شد

بس به غایت خدا خدایی کرد

جان عشاق کربلایی شد

همة آل عشق را دیدیم

نوبت جلوة رضایی شد

تا که ابن الرضا نمایان گشت

لطف و جود و کرم تداعی شد

بس که جود جواد سرشار است

کارمان از ازل گدایی شد

از همان روز ، نوکرش ماندیم

وَه چه اربابِ با وفایی شد

تا قیامت رها نمی سازد

هرکه را اهل پارسایی شد

از ازل ذکر ما به لطف خدا

یا جواد الائمه ادرکنا

ای خوش آنانکه مونست باشند

عبد کوی مقدست باشند

ای خوش آنانکه در غلامی تو

سینه چاک تو ، عابست باشند

ای خوش آنانکه در جوانیِ خود

با تو فکر مُجالست باشند

در شبستان علم و دانش تو

علما طفل مدرست باشند

پر و بال فرشته ها اینجا

فرش زرین مجلست باشند

بی خبر آنکه بی کَسَت خواند

علی و فاطمه کَسَت باشند

نسل تو جمله هادی دینند

گرچه یک طفل نورَسَت باشند

تا تویی سفره دار آل الله

حاتمان عبد مفلست باشند

کی تو تسلیم حکم مأمونی

دین ستیزان به مَحبَسَت باشند

از ازل ذکر ما به لطف خدا

یا جواد الائمه ادرکنا

از تو باید چشید جامت را

وز تو باید گرفت کامت را

لعل لبهای سرخ و زیبایت

می رساند به ما سلامت را

ای که پیچیده حوری ات به حریر

داده چشمت نشان کرامت را

بسکه شیرین زبان سخن گفتی

اَشهَدت می دهد پیامت را

طفل ، اما نشان دهد سخنت

یک امام تمام قامت را

از تو باید شناخت در عالم

مبدأ و مقصد و قیامت را

کتب آسمانیِ سبحان

همه یک یک نوشته نامت را

پس چه شد باز هم جفا کردند

آشنایان تو امامت را

عده ای باز دیده می بستند

معجزات علی الدوامت را

عده ای هم بهانه می کردند

کودکی و چنین مقامت را

با وجودیکه باز می دیدند

شیوة قدسیِ کلامت را

مثل بابا مناظرات شما

درس می داد استقامت را

نشنیدند بی بصیرت ها

سوره و آیه مُدامت را

پشت کردند بر ولایت تو

غصه دادند صبح و شامت را

من چگونه غمت کنم ترسیم

غربت نعش روی بامت را

باز چندین کبوتر آنجا بود!

سایه گیرند روی قامت را

کربلا سایبانی از نیزه

داد می زد همه قیامت را

پیش چشمان اهل بیت حسین

سر بریدند ، سر ، امامت را

از ازل ذکر ما به لطف خدا

یا جواد الائمه ادرکنا

***محمود ژولیده***

*****************

باز هم شهر نبی معدن اسرار شده

غنچه ای با برکت هدیه به گلزار شده

باز هم نام علی بر لب آقا گل کرد

باز هم حضرت ارباب پسر دار شده

روزه ماه رجب به که به آقا چسبید

تا سحر مست از این لحظه دیدار شده

غنچه ناز رباب است به قدری زیباست

چقدر گل که به پاس قدمش خار شده

بسکه نورانیت از چهره او می بارد

بی سبب نیست که هر آینه ای تار شده

سفره حیدریون رجب امشب پهن است

در دهش سیزده انگار که تکرار شده

پسر حیدری یوسف زهرا آمد

آخرین حیدر ارباب به دنیا آمد

این قبیله همه شان لایق پیغمبری اند

همه مستند ولی مست می کوثری اند

اسمشان مثل علی صولتشان مثل علی

فرصت جنگ بیافتد همه شان حیدری اند

غیرت الله جهانند علی های حسین

مثل بابا همه جا پیش همه مادری اند

سن مهم نیست دراین قوم همه میدانند

در روایتگری دین همه شان منبری اند

علی اکبر و اوسط خودشان محشری اند

ولی انگار که مست علی آخری اند

علی اصغر دل این چند علی را برده

روی پیشانی او بوسه زینب خورده

هیبت چهره اش ازبس که به مولا رفته

با نگاهش غم و درد از دل بابا رفته

بی سبب نیست رقیه علمی آورده

چونکه بی واسطه بازوش به سقا رفته

نوه حیدر و زهراست در این شکی نیست

در ملاحت به علی اکبر لیلا رفته

اختر و ماه در آغوش هم اند آنجا که

از سردوش شه علقمه بالا رفته

چقدر پاقدم این پسر با برکت

نامه شخص گرفتار به امضا رفته

عمه اسفند میارد نخورد چشم علی

فکر زینب طرف محسن زهرا رفته

دل بی بی طرف باغ جنان پر می زد

جای محسن چقدر بوسه به اصغر می زد

این دو شش ماهه یکی باده یکی ساغر شد

علت مستی شیعه ز می کوثر شد

یکی از عشق فدای حرم حیدر شد

یکی از عشق فدای پدر بی سر شد

یکی از بغض و عداوت به علی٬خونین شد

یکی از بغض حسین ابن علی پر پر شد

یکی از ضربه مسمار به جانان پیوست

یکی از تیر سه پر کشته بی حنجرشد

آن یکی آیه مظلومیت زهرا شد

این یکی سوره مظلومیت حیدر شد

آن یکی آبروی دشمن حیدر را برد

این یکی کشته بی غیرتی لشگرشد

این دو شش ماهه شفیعان قیامت هستند

این دو شش ماهه دو اسباب شفاعت هستند

***مهدی نظری***

*****************

مـاه تابنده آرزومنده بشـه فانـوس حـریمـت

خالی نیست دستم حالا که هستم گدای دست کریمت

به در خونه ی تو رو کردم آقا

چشامو بستم آرزو کردم آقا

یا جواد الائمه ادرکنی گفتم

از نگات کسب آبرو کردم آقا

دست من رو رها نکن ، عمریه دلم زیر دین توست

آخه قلبم کبـوتـرِ ، ایوون طلای کاظمـین توسـت

این شبای زیارتی ، شده کـار قلبـم بی طاقتی

یه گوشـه ی چشـمی عنایتـی ، یا مولا

دل هر سحر میاد ، می شینه کنار باب المراد

به عشق نگاهت امام جواد ، یا مولا

یا مولا یا جوادالائمه

******

آسمـون داره شـوق دیـداره چهـره ی دلبنـد علی

براش می میره بوسه می‌گیره از گل لبخند علی

نفساش عطر جنت الاعلی داره

تـو دل اهـل آسمـونا جـا داره

اومده حالا و با دست کوچیکش

دیگه باب الاحوائجی معنا داره

این پر قنداقه که نیست ، سر رشته ی دنیا تو دستشه

وقتی که لبخند می زنه ، نبض دل بابا تو دستشه

زمزمه شبنم لباش ، خورشید می‌باره از توی نگاش

رقیه داره می خونه براش ، لالایی

لالایی کـوثر حسین ، لالایی دل و دلبـر حسین

لالایی علی اصغر حسیـن ، لالایی

دریافت سبک

***یوسف رحیمی***

*****************

باز بهاری شده دلها ، و شاده دل زهرا

آخه نور چشِ  امام رضا اومده دنیا

باز هوا هوای عشقه ، خدا رو دل نوشته

کاظمین و مشهد امام رضا شهر بهشته

دل هر دو عالمه مست نگات

بطلب بیام تا ایوون طلات

تو جوون ترین گل فاطمه ای

آقاجون جوونی ما به فدات

جواد الائمه

************

شب شب راز و نیازه ، در میخونه بازه

خدا امشب به حسین و علی اصغرش می‌نازه

باز اومد آیه ی کوثر ، داداش علی اکبر

ذکر خانم رقیه شده جانم علی اصغر

خنده هاش دل از دو عالم می‌بره

هر چی باشه از تبار حیدره

یه سفارشی دارم یابن حسین

دم جون دادن منو یادت نره

علی اصغر

*************

ای امیر هر دو عالم ، تویی مالک قلبم

واسه ما هیئتی ها تموم سالِ ماه محرم

باز شدم عاشق یکدست ، من از عشق شما مست

سحرای صحن بین الحرمین یه چیز دیگست

آقاجون سلام ما به محضرت

به تو و محضر پاک مادرت

یا حسین سر تموم عاشقا

به فدای تار موی اکبرت

اباعبدالله

دریافت سبک

***محمد زنجانی***

*****************

شب عشق و شب شور و شب باروونه

شب شیدایی دلهای پریشونه

میخونن با شور و غوغا همه ی دنیا

شب جشن پسر ارباب ایرونه

تیر محبتت روی دل شیعه خورده

خدا همه جوونا رو دست تو سپرده 2

جشن تولده جواده ، حضرت موسی الرضا شاده

حاجتتاتونو زود بیارید ، چون که آقام باب المراده

دوست دارم یه عالمه خدا میدونه آقا

هرچی بگم بازم کمه خدا میدونه آقا

******

توی وادی جنون و عاشقی باید

دلو به دریا و صحرا و بیابون زد

شده راهی دل من سوی سه تا مقصد

کاظمین اول و کرببلا و مشهد

دست منم بگیر آقا نگیری نمیشه

من عتبات میخوام و این تازه اولیشه 2

وست دریاهاست سوادش     ابوترابیه نژادش

تموم عاشقا میدونن     مشهده و باب الجوادش

دوست دارم یه عالمه خدا میدونه آقا

هرچی بگم بازم کمه خدا میدونه آقا

******

دوباره آسمون دل پره مهتابه

میون ساغر دلها می نایابه

شب میلاد خدای کرم و جود و

شب میلاد گل حضرت اربابه

شور بگیرید آی عاشقا علی اصغر اومد

انگاری با اومدنش خود حیدر اومد 2

رقیه میخونه لالایی     حسین میگه جونم بابایی

گذاشتم اسمتو علی چون     امید من تو کربلایی

دوست دارم یه عالمه خدا میدونه آقا

هرچی بگم بازم کمه خدا میدونه آقا

******

همه ی عرشیا مبهوتش و حیرونش

میگه زینب الهی عمه به قربونش

ملائک صف به صف اند زائر قنداقه اش

شده عباس علی گهواره جنبونش

خون امیرالمومنین تو رگاش میجوشه

توی بهشته وقتی که بغل عموشه 2

دل اسیرم زیر دینه     کرببلا و کاظمینه

برات امشبت میدونم     جواز بین الحرمینه

دوست دارم یه عالمه خدا میدونه آقا

هرچی بگم بازم کمه خدا میدونه آقا

دریافت سبک

***میثم میرزایی***

*****************

سیدی سیدی سیدی ابن الرضا

ای گل گلشن حضرت زهرا جواد

سَرور ِ عالمین کعبه ی دلها جواد

مهر تو،عشق تو ، جلوه در آب و گل است

جشن میلاد تو ، جشن پرواز دل است

چون که تو آمدی ای عزیز مرتضی

از شعف غنچه زد یاس لبخند رضا

بر امام رئوف جان و جانان بوده ای

روی دستان او همچو قرآن بوده ای

قدری از لطف تو بی کران ِ آسمان

در طواف تو اند ساکنان آسمان

ای کریم ،ای جواد ، ای همیشه چاره ساز

ما گداییم و تو حضرت بنده نواز

کن عنایت به ما یک برات کاظمین

حقّ شش ماهه ی یوسف زهرا حسین

آنکه رویش بُوَد نور مهر و ماه عشق

آنکه در کربلا گشته پیر راه عشق

ذکر ما تا ابد مدح نام دلبر است

یا جواد است و هم یا علیّ اصغر است

دریافت سبك سرود

دریافت سبك شور

***امیر عباسی***

*****************

جشن و شور و شادی ، بر همه مبارک

میلاد عزیز ، فاطمه مبارک

شاه مُلک قضایی ، لاله ی مرتضایی

گوهر بحر عصمت ، نور چشم رضایی

یا جوادَ الائمه

******

پیدا از جمالت ، نور کبریایی

مثل ِ گل به روی ِ ، دستان رضایی

روح و جان محبین ، جمله آواره ی تو

قبله گاه ملائک ، سوی گهواره ی تو

یا جوادَ الائمه

******

بشنو آرزوی ، این عبد قدیمت

دل کرده هوای ، دیدن حریمت

شُهره در عالمینیم ، عاشقان حسینیم

از همینجا یا مولا ، زائر کاظمینیم

یا جوادَ الائمه

******

ذکر جانم این است ، مهتابم خوش آمد

سوّمین علی ِ ، اربابم خوش آمد

رتبه و قدر این گل ، بی حد و بی حساب است

نور چشم حسین و ، دلخوشی رباب است

یا علی یا علی جان

دریافت سبک

***امیر عباسی***

*****************

فصل نشاط و بهار و روایت عشقه

موقع شادی و شور و ولادت عشقه

مستم و دست خودم نیست حکایت عشقه

گل می ریزن     تموم انبیا

کِل می کشن    همه فرشته ها

تولّد باب المراده

پربرکت ترین گل خدا

دردونه ی یگانه ی رضا

آره آره امام جواده

دل خسته ام شیدا شد      شهر مدینه غوغا شد

امام هشتم بابا شد

یا جواد ابن الرضا

******

یه غنچه ی ناز و زیبا ز شاخه ی کوثر

دلبر بی بی رقیه برادر اکبر

اسمشو بابا بزرگش گذاشت علی اصغر

قنداقشه   پر فرشته ها

گهوارشه      پناه انبیا

غنچه ی نازنین ارباب

هرکی میخواد    بهشت و ببینه

باید بیاد          تو هیات بشینه

هی بگه آقا منو دریاب

دل خسته ام شیدا شد       شهر مدینه غوغا شد

حسین زهرا بابا شد

یا علی اصغر مدد

دریافت سبک

***محمد مهدی روحی***

*****************

آمده دو نور ، آمده دو جان ، دلبر ارباب ، یوسف سلطان

هم ولادت گل پیغمبر است     هم ولادت علیّ اصغر است

ای بر همه عالم ولی     یا محمد بن علی

جان ما فدای نامت یا جواد    دم به دم کنم سلامت یا جواد

زنده هر دل از کلامت یا جواد      عالمی بود غلامت یا جواد

سیدی یا سیدی یبن الزهرا

******

ای به باغ دین ، لاله خوش بو ، یاس و ریحان ، ضامن آهو

آمدی وآل طاها خوشحالند      بر تو و ماه جمالت می بالند

بر لطف تو ما خوشدلیم       تو جوادی ما سائلیم

ما که دل به جود تو بستیم آقا    بنده ولای تو هستیم آقا

سائل خاکی باب المرادیم      بر سر راه تو بنشستیم آقا

سیدی یا سیدی یبن الزهرا

******

آیه ی کوثر ، یا علی اصغر ، اکبر دیگر ، یا علی اصغر

تو به سینه درّ نایاب مایی   سومین علی ارباب مایی

سال دیگر قرار ما     ماه رجب کرببلا

ای گلی که داری عطر جاویدان   میکنیم به راه عشقت بذل جان

کن دعا که نذر راه تو شویم           با ظهور حضرت صاحب زمان

ای به شام دل سحر علی اصغر

دریافت سبک

***امیر عباسی***

*****************

سرود ولادت امام جواد به همراه سبک

سرود ولادت امام جواد(ع) و حضرت علی اصغر(ع)

دسته گله روی دستای امام رضا

ستاره بارون شده چشمای امام رضا

دلا از غم آزاده – خونۀ دل آباده

روی لبها فریاده – یاجواد

یا جواد ای گل گل زهرا

نفس نفس می خونم امشب یا جواد

شکفته باز به روی هر لب یا جواد

دلم از غم دل کنده راه غم رو می بنده

یا جواد می گه می خنده یا جواد

یا جواد ای گل گل زهرا

شب شب مسعود میلاد اصغره

روی لب همه فریاد اصغره

علی اکبر خیره به روشه نقش یک گل بوسه به روشه

قنداقه ش رو دست عموشه یا علی

یا علی اضغر علی علی اصغر

بند دلا گره خورده با علی اصغر

نفس نفس بگو امشب یا علی اصغر

ملائک همه بی چاره ش همه سر گردون و آواره ش

می خونن پیش گهواره ش یا علی

یا علی اضغر علی علی اصغر

مجید احدزاده

دريافت سبك

**************************

سرود ولادت امام جواد و حضرت علي اصغر علیه السلام

شب میلاد امام جواده

امام رضا امشب شاده شاده

کوچه های مدینه پر نوره

فضای سینه ما پر شوره

شب شب شادی شب سروره

یا جواد الائمه یا مولا ( ای گل فاطمه یابن الزهرا)

بالا بیارید دست دعــــــــا رو

قسم بدین همه امام رضا رو

کنار پنجره فولادش

یا توی راهروی گوهرشادش

کربلاتو بگیر از جوادش

یا جواد الائمه یا مولا ( ای گل فاطمه یابن الزهرا)

شش ماهۀ ارباب اومد امشب

خوابیده روی دستای زینب

غصه و غم تو سینه محبوسه

زیر گلوشو حسین می بوسه

خیلی رقیه باهاش مانوسه

یا علی یا علی اصغر مولا

صورت محسن خورشید روشه

عزیز اکبر ، عشق عموشه

تو دل هاشمیون جا داره

یه ضریح تو دل زهرا داره

هیبت حضرت مولا داره

یا علی یا علی اصغر مولا

مجید احدزاده

دريافت سبك

اشعار ولادت امام جواد (ع)1

وقتی بساط عشق بازی چیده می شد

سجادۀ سبزی کنارش دیده می شد

یک پیرِ عاشق با دعای مستجابش

در امتحانِ عاشقی سنجیده می شد

صبرش اگر چه شهرۀ هفت آسمان بود

گه گاهی از زخم زبان رنجیده می شد

گویا دوباره کوثری در بین راه است

کم کم سحر شام دل غمدیده می شد

از نور زهراییِ این  فرزند خورشید

طومار غربت در جهان برچیده می شد

دانید این اسطورۀ دلدادگی کیست؟

در آسمان ها این چنین نامیده می شد

او کیست؟ آقازادۀ شمس الشموس است

آرامش جان و دلِ سلطان طوس است

او مثل نوری جلوه کرد و بهترین شد

همچون رسول الله پیغمبر ترین شد

از آسمان ها آمد و جاری تر از اشک

مانند زهرا مادرش کوثرترین شد

سر تا به پایش بود توحید مجسم

بر بادۀ رب الکرم ساغر ترین شد

او چندسالی گر چه مهمان بود ما را

اما تجلی کرد و نام آور ترین شد

بر تار گیسویش گره خورده دل ما

این شاه زاده، تک پسر، دلبرترین شد

شد زنده یاد یوسف لیلا دوباره

ابن الرضا بود و علی اکبر ترین شد

در چند جایی که عیان شد غیرت او

با نام زهرا مادرش حیدر ترین شد

فرمود بابایش از او بهتر نباشد

مولودی از او با برکت تر نباشد

او آمد و ابن الرضایی کرد ما را

از برکت نامش خدایی کرد ما را

مشتی ز خاکیم و قدم بر ما نهاد و

تا عرش برد و کبریایی کرد ما را

دست کریمِ این امامِ ذره پرور

یک عمر مشغول گدایی کرد ما را

صوت دل آرای مناجاتش سحر ها

سر مست جانان و هوایی کرد ما را

بوسیدن خال رطب دارش در این ماه

مهمان بزم با صفایی کرد ما را

یک قطرۀ اشک از کنار سفرۀ او

هر نیمۀ شب مردی بکایی کرد ما را

از گوشۀ صحن و سرای کاظمینش

مست حسین و کربلایی کرد ما را

نیمه نگاه اوست تسکین الفؤادم

کلب امیر کاظمین، عبدالجوادم

لبخند او آرامش جان رضا شد

یوسف شد و مهمان کنعان رضا شد

سجادۀ بابا شده گهوارۀ او

لالایی اش آهنگ قرآن رضا شد

آمد که باقی ماندۀ توحید باشد

با نام او شیعه مسلمان رضا شد

هر کس که از باب الجواد آمد زیارت

با دست پُر، مشمول احسان رضا شد

امشب دلم جایی دگر هم پر گشوده

ارباب ما آغوش بر اصغر گشوده

امشب نمی دانم چرا در پیچ و تابم

اشک دو چشمانم کند نقش بر آبم

می جوشم و می جوشم و لبریزم از اشک

چله نشینی پای خُم کرده شرابم

امشب دخیل گوشۀ گهواره هستم

دلگرمم و ایمن قیامت از عذابم

عشاق را گویم ازین پس تا قیامت

با نام اصلی ام کنید اینسان خطابم

عالم همه دانند در کوی محبت

من ریزه خوار سفرۀ طفل ربابم

با اذن سقا در حرم سرباز عشقِ

شش ماه سردار خیام بوترابم

ای کاش همچون حق شناس پاک طینت

عبد علی اصغر کند  زهرا حسابم

حالا که غم آلود گشته ناله هایم

انگار باب القبله ی کرب و بلایم

او را خدا می خواست مه پاره ببیند

مسند نشین کنج گهواره ببیند

بر روی دستان پدر با کام عطشان

با روی خونین، حنجری پاره ببیند

یک عمر با زخمی که مانده روی سینه

دور حرم بانویی آواره ببیند

اما در آخر چون عموجانش ابالفضل

او را صفِ محشر همه کاره ببیند

لب تشنگان  اشک را این طفل ساقیست

شش ماه تا قربانی شش ماه  باقیست

قاسم نعمتي

****************

در دلم شور دیگری دارم

دهم ماه حال بهتری دارم

اشک،شور،خندۀ بر لب

انقلابی سراسری دارم

تند تند می زند قلبم

نکند مهر دلبری دارم

بیت بیت من پر احساس است

مصرع مصرع نو اوری دارم

بیست و نه سال جوان ترم امشب

آری حس جوان تری دارم

من اگر عاشق هستم و مجنون

همه از مهر مادری دارم

باز شد چشم دشمن کور

سورۀ ناب کوثری دارم

شب میلاد اختر نهم است

باز قصد دلاوری دارم

عهد کردم که با خدا بشوم

سائل درگه رضا(ع) بشوم

درِ این خانه در زدن دارد

بزنید در که وا شدن دارد

هر که هستی بیا که صاحب بیت

به همه چشم حسن ظن دارد

یا جواد الائمه مهر شما

در دل عاشقان وطن دارد

یا من ارجو لکل خیر رضا

جود تو هم گدا شدن دارد

تا شدم عاشق تو فهمیدم

که چه لطف ها خدا به من دارد

روی تو روی احمد و حیدر

نفست بوی پنج تن دارد

مایۀ افتخار بابائی

به تو دلخوش ابوالحسن دارد

یک اشارۀ ز نیمه نگات

قدرت دست بت شکن دارد

با تو شادی اسیر خانۀ ماست

دل کجا دیگر این محن دارد

ای بهشت مراد امام رضا

ای محمد جواد امام رضا

 مجید احدزاده

****************

بیا به شهر مدینه نگاه را حس کن

به دل سفر کن و نزدیک راه را حس کن

بیا به روی مسیح آفرین حق بنگر

شمیم یوسف بیرون ز چاه را حس کن

بیا به صفحه اعمال عاشقان امشب

شروع بخشش و ردّ گناه را حس کن

بیا به برکه چشم رضا زشوق امشب

جمال منعکس و روی ماه را حس کن

شکوفه ای علوی بردرخت طوبی بین

بیا حضور ولی عهد شاه را حس کن

مدینه مکّه شد وجلو ه گاه زهرا شد

بخوان ترانه که سلطان عشق بابا شد

رسید آنکه به قرآن عشق کاتب شد

شبیه جدّ خودش مظهر العجائب شد

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

همانکه ماه رخش قبله کواکب شد

چقدر آمدنش بر رضا مبارک بود

که شکر و سجده برای امام واجب شد

به کوری همه بخل طینتان جهان

تمام جود خدا را رسید و صاحب شد

رسید آنکه جواد الائمه  شد نامش

همانکه جود و کرم هست تشنه جامش

جمال بی مثلش جلوه گاه خورشیدی

زبان پر گهرش آیه های تو حیدی

دلیل بندگی حق ولایت تامش

خدا ستیز بود هرکه کرده تردیدی

به جای پای خدا پا نهد هرآنکس که

کند همیشه از این شاهزاده تقلیدی

بگو بگو به خدا عشق او فزونتر ده

برای ما بپسند آنچه خود پسندیدی

تمام جلوه الله در  رخش پیداست

رواست جای خدا گر ورا پرستیدی

چه کفر باشد وایمان دلم بود آزاد

منم گدای ازل  زاده امام جواد

بهشت عاشق عطر و شمیم گیسویش

کلیم عابد محراب طور ابرویش

ترانه ساز غزل ها صدای زیبایش

قیامت ابدی می کند بپا هویش

ستاره عاشق برق نگاه پر فیضش

بهار ، فصل خزان  بهار مینویش

یگانه ی پدر است و پدر بود عاشق

به چشم های زلال نگاه جادویش

قنوت دست گدایش روا کند حاجت

محّل رفع نیاز پیمبران کویش

زچشمه برکاتش می  ولا عشق است

ز او شنیدن عرض دل گدا عشق است

خمار دیده جام شرابناک توأم

منم که آدم دارو درخت و تاک توأم

همیشه ایمن هرز دعای تو هستم

به جستجوی  نهم  در پی پلاک توأم

منم که حرفه اجدادی ام گدایی توست

به رسم عشق و جنون عبد سینه چاک توأم

منم دخیل بخیلی که با تو می مانم

همیشه زنده ام از عشق چون هلاک توأم

زیادی گلتان هستم وخوشم آقا

که هم سرشت شمایم غبار خاک توأم

توئی ادامه  نسل بلند وپر ثمرت

دلیل خنده رخشنده  لب پدرت

چه خوب آمدی ای امتدا پیغمبر

رسید ارث ولایت به دست  تو آخر

ولید برتر و خوش یمن نسل ثار الله

صدای قلب امامت ، سلاله کوثر

برای اهل دو عالم تو حجت اللهی

برای شاه غریبان توئی  علی اکبر

بیا به جمع شلوغی به امربابایت

که از تو بهره بگیرند مسلم وکافر

عصای پیری بابائی و عصای زمین

بشر توئی و کرامات توست فوق بشر

تمام جلوه چشم انتظاری پدری

نه ، بلکه بهر پدر جان و پاره جگری

سلام حق به شما ای طلوع زیبائی

قشنگی همه ی خواب های رویائی

تو نور اوّل وآخر تو دائما هستی

تو آفتاب ازل ماهتاب شبهائی

به سن ّ وسال تو کاری ندارم ای آقا

به سن ّ کودکی ات هم امام و آقائی

بیا و خانه تکان دل سیاهم باش

کنون که جا به دلم کرده ای عجب جائی

اگر چه پای تو برسنگ خورد و افتادی

ولی تو تا به قیامت همیشه بر پائی

به روی خاک زمین خوردی و شدی مضطر

ز سینه ناله زدی وای مادرم مادر

مجتبی صمدی شهاب

****************

هر که دل بُرد،دلبر ما نیست

هر که نازی فروخت،لیلا نیست

هر که هویی کِشَد مسیحا نیست

هر کسی با تو نیست با ما نیست

دلبر محض، غیر مولا نیست

عاشقان دف به کف ز حیرانی

صف کشیدند بر غزل خوانی

تا فِتد بر که فال قربانی

رحمت حق به قوم نصرانی

نزد آن شیعه کز تو شیدا نیست

مستم از عشق و خُم به دوش تویی

نُهمین بحر باده جوش تویی

پسر سلسله فروش تویی

حق تعالای هر سروش تویی

ورنه جبریل مرد اینها نیست

ای پدر خوانده ی پیاله و خُم

هو تویی ای عزیز یازدهم

ای امیر عمارت مردم

تو به “نحنُ “بناز و من “انتم”

که کتابت به شرح آتانی است

اربعینی به شیشه مِی بوده

کس نداند که تاک کِی بوده

مِهر یا این که تیر و دِی بوده

چون عروس علی ز ری بوده

نیمی از این شراب ایرانی است

شه به بزم جلوس می آید

منکر او عبوس می آید

جان سلطان طوس می آید

یا انیس النفوس می آید

جان دهیدش ، گهِ تماشا نیست

جلوات تو مشرق سحر است

خلوات تو فیض خونجگر است

سکنات تو مو به مو پدر است

حرکات تو حیدری دگر است

لمعات تو کم ز زهرا نیست

ای غروب بهانه را مرات

گریه کم کن بخور ز آب فرات

یافتی چون ز تشنگی تو نجات

به علی اصغر و لبش صلوات

بهتر از این به آب معنا نیست

جگرش را به روی دست گرفت

پسرش را چنان که هست گرفت

گردن نازکش شکست گرفت

بوسه ی تیر تا نشست گرفت

معنی، این غیر داغ مولا نیست

محمد سهرابی

****************

شادي كل عباد است عباد است عباد

فتح ابواب مراد است مراد است مراد

شادي و شور، جهاد است جهاد است جهاد

عيد ميلاد جواد است جواد است جواد

مظهر عفو رحيم است رحيم است رحيم

كه كريم ابن كريم است كريم است كريم

حبّذا شمس ولايت قمرت بخشيدند

بصر نوري و نور بصرت بخشيدند

قرص خورشيد به وقت سحرت بخشيدند

خود جوادي و جواد دگرت بخشيدند

گشته از فيض گلت بيت ولايت گلشن

ديده‌ات باد به ديدار محمد روشن

اين پسر مظهر حسن احد دادگر است

اين پسر خلق زمين را و زمان را پدر است

اين پسر همچو پدر بضعة خيرالبشر است

اين پسر از همه خوبان جهان خوب‌تر است

اين  پسر هستِ رضا هستِ رضا هستِ رضاست

همچو قرآنِ محمد به سر دستِ رضاست

اين جواد است كه جود آمده جود از كرمش

خواهد ار جود كند ظرف وجود است كمش

جود آرد همه شب سجده به خاك قدمش

ماه و خورشيد بود گرم طواف حرمش

هر طرف روي كند باز مه محفل ماست

حرمش كعبه جانها به حجاز دل ماست

حامد خالق و دردانة محمود است اين

به جمال ازلي شاهد و مشهود است اين

کنز مخفی ابد را در مقصود است اين

گوهر هشت سپهر كرم و جود است اين

صاحبان كرم و جود جوادش گويند

كعبة اهل دل و باب مرادش گويند

اي به هر لحظه دو صد جان و سرم قربانت

نیست چیزیم که گویم، هنرم قربانت

جان چه قابل كه ز جان خوب‌ترم قربانت

پدرت گفت كه جان پدرم قربانت

تو به تن روح و به سر شور و به دل آرامي

رضوي روي، علي خوي و محمد نامي

كل هستي چو كف دست به پيش نظرت

دو مطيعند و غلامند، قضا و قدرت

هر كجا پاي نهي علم بود پشت سرت

پور اكثم زده زانوي تلمّذ به برت

به خدايي كه تو را داده چنين جاه و مقام

تو ولی نعمت مایی و امام ابن امام

پور هارون ستمگر چو مقام تو شناخت

رنگ از چهره، قرار از دل و هوش از سر باخت

آتشي بود كه در شعلة نور تو گداخت

گوئيا قلب ورا نطق تو از كار انداخت

خبري تازه ز اسرار الهي گفتي

از هوا و مه و ابر و يم و ماهي گفتي

اي وجود تو همه شاهد يكتايي تو

قلم صنع كند فخر به زيبايي تو

ماه حيرت زدة حسن تماشايي تو

زنده هر مرده دل از فیض مسیحایی تو

رضوي ماه رضا جلوة تو در دل ماست

دست ما خالی و جود تو همه حاصل ماست

كيست تا چون تو به يك قطره دو دريا بدهد

به گدا بيشتر از ثروت دنيا بدهد

با كلامش همه را شهد مصفا بدهد

حرز مادر را بر قاتل بابا بدهد

اي هماره كرم و جود و عطا زندة تو

جود كن جود كه جود است برازندة تو

من كيم خاك گدايان سر كوي توام

خالي ام از همه و پر ز هياهوي توام

تشنه‌ام تشنه ولي تشنه لب جوي توام

ميثم بي سر و پايم كه ثنا گوي توام

گر چه قابل نبود دم زدنم وقف شماست

قلم و طبع و زبان و سخنم وقف شماست

غلامرضاسازگار

****************

ای دُر نـورانیِ ده بحر نـور

وی نهمین حجتِ ربّ غفور

آینـۀ قبـلۀ هفتم: جـواد

نور دل حجت هشتم: جواد

کنیۀ زیبای تـو ابن الرضا

محمدی یـا علی مرتضی؟

کعبۀ ارکان حرم کیست؟ تو

قبلۀ اربـاب کرم کیست؟ تو

ماه رخت، مصحف آیات حق

واسطـۀ کل عنـایـات حق

دست تـو دست کرم کبریا

صحن و رواقت حرم کبریا

ارض و سماوات به تو متکی

بـوده امـام همه از کودکی

علم، بوَد نقش گل روی تـو

جود،گدایی بـه سر کوی تـو

با سخن تـو شده احیای علم

هر نفس توست مسیحای علم

طور، تجلی گـه انـوار تـو

نـور، متاع سر بـازار تـو

روی خدا، روی دل آرای تو

چشم رضا، محو تماشای تو

چون تو کسی عابد و معبود نیست

بـا برکت تـر ز تو مولود نیست

تو پسر فاطمه‌ای یا جواد!

قبلۀ جان همه‌ای یـا جواد!

زادۀ اکثم ز تـو خجلت زده

سینۀ مأمون ز تـو آتشکده

داده‌ای ای حجت پروردگار

پاسخ یک مسئله را سی هزار

مخزن عـلم ازلـی سینه‌ات

عالَـم اسرار، در آیـینه‌ات

ظرف وجود تو پر از علم غیب

نـور خدایـی و مبرا ز عیب

طلعت تـو آینۀ روی حـق

عالم غیبی، ولی از سوی حق

برتـری از اینـکه میان رهی

یک خبر از ماهی و مأمون دهی

عالم دانش همه پا بست توست

دایره‌ای بین کف دست توست

خلق جهان را به درت التجاست

شأن شما «وَ مَن اَتا کُم نَجاست»

خیل مَلَک، عاشق تهلیل توست

وحی خدا زنده به تأویل توست

ای ملک و جن و بشر زائرت

وسعت مـلک ازلی، حائـرت

مظهر الطاف خدای مجید

از کرم و جود تـو نبوَد بعید

تا چو منی عقده ز دل وا کنم

در حرم قدس تـو نجوا کنم

خار اگر خار بـود با گل است

زنده به آب و نفس بلبل است

“میثم” دلخسته از آن شماست

گر چه کم از برگ خزان شماست

غلامرضاسازگار

****************

دهم ماه رجب، عیدِ جواد، ابن رضاست

عطر ریحانه ز ریحانه در امواج فضاست

بـه رضا دسته گلی کرده خداونـد عطا

که گلستان وجود از نفسش روح فزاست

این جواد است، جواد است، جواد است، جواد

که همان بحر وسیع کرم و جود خداست

خط و خالش همه آیات خداوند مجید

طاق ابروش، همان قبلۀ ارباب دعاست

نـه فقط نـام محمد که ز سر تـا قدمش

خلق وخوی وشرف وقدر محمد پیداست

روی نادیده بـه رویش همه لبخند زنید

رونمایش گل لبخند عروس زهراست

ذره‌ای بوده ز خورشید جمالش خورشید

قطره‌ای خُرد ز دریای عطایش دریاست

کرم از روز ازل سائل کـوی کرمش

جود تا شام ابد بر در این خانه گداست

جان مرده شود از فیض نگاهش زنده

خاک زوّار درش بر دل بیمار، شفاست

کوثر حجت هشتم که ده مـاه رجب

آفتاب رخ او قلب رضا را آراست

نام نیکوش محمد، لقب اوست جواد

تـقی متقی و روح بـلند تـقواست

هشت دریای ولایت بـود اینش گوهر

گوهری که سه دُرّ درج شرف را دریاست

همچو قرآن محمد به سردست علی است

جان عالم بـه فدایش که شبیه باباست

رخ رضا، حُسن رضا، خلق رضا، خوی رضا

پای تا سر همه مرآت کمالات رضاست

کاظمینش حرم امن الهی شب و روز

حرمش کعبۀ دل، قبلۀ ارباب دعاست

وسعت ملک خدا دایرۀ رحمت اوست

همه جا ملک خدا، جایی اگر نیست کجاست؟

پور اکثم چو به پیش سخنش گشت ذلیل

مرگ خود را ز خدا زادۀ هارون می‌خواست

در پی مسئله‌ای داد هزاران پـاسخ

که علومش همه میراث رسول دو سراست

طفل نـه ساله بـه کل علما فـائق شد

این قبا جز بـه قد آل علی نایـد راست

وسعت هفت سپهر است بـه ظلِ علمش

سایۀ او به سر مهر و مه و ارض و سماست

داد یک دم خبر از سِرّ ضمیر مأمـون

شاهدم قصه آن ماهی و ابر است و هواست

آنـکه فرمود رضا من بـه فـدایت گردم

چه بگویم به ثنایش به خدا فوق ثناست

قصۀ آمدن و رفتـن او در عالـم

گر بـه تاریخ ببینید شبیه زهراست

ای شما شیعه اثنی عشری فخر کنید

همه گویید جواد ، ابن رضا رهبر ماست

زان سبب در دو جهان اشرف مخلوقاتید

که تولای علی مکتب و آیین شماست

این ولایت که خدا کرده عطایت”میثم”

گر به فردوس کنی روز جزا ناز رواست

غلامرضا سازگار

****************

حجّت دین حق امام جواد

از شرف پا در این سرا بنهاد

چشم ما از جمال او روشن

مقدمش بر همه مبارک باد

گوهر بحر عشق و جود آمد

خوش بشارت به عاشقانش داد

شام هجران دگر به پایان شد

پرده از چهرة سحر افتاد

روز عیش و نشاط و سرمستی است

عید مسعود آمد و میلاد

نوگُل گُلشن رضا آمد

مرحبا دامنی که شادی زاد

هر دلی کز الم پریشان بود

شد ز مهرش ز بند غم آزاد

شک ندارم ولای او گردد

یار و یاور مرا به روز معاد

عالم از نور روی او روشن

قلب ما شیعیان ز عیدش شاد

شاد و خرم سرای بُستان شد

گشته رقصان صنوبر و شمشاد

این شنیدم که مرغ خوشخوانی

این چنین نغمه زد پی ارشاد

کآمد ای عاشقان زمان طرب

خیز و شادی نما به ماه رجب

مه سر آورده از گریبانش

جان فدای جمال تابانش

شام هجران به وصل او شد روز

دیده روشن ز روی رخشانش

عندلیبان به نغمه زین مولود

غنچه خندان ز لعل خندانش

شهره گردیده در همه آفاق

دست جود و سخا و احسانش

قبلة اهل معرفت خوانند

شمع بزم جهانِ عرفانش

جبرئیل امین و جنّ و بشر

چون غلامان کمینه دربانش

در سپهر ولا نهم اختر

نُه فلک گوشه ای ز ایوانش

گردش چرخ و ثابت و سیّار

جُمله در تحت امر و فرمانش

نور روی محمّد بن علی

طلعتی از فروغ سبحانش

گرچه مدفون به کاظمین است او

شد ضریحش دل محبانش

این ندا می رسد کنون بر گوش

هر زمان از شه خراسانش

کآمد ای عاشقان زمان طرب

خیز و شادی نما به ماه رجب

گُل به گلزار احمدی شد باز

غنچه با بلبل سخن دمساز

لاله در دامن چمن روئید

چشم نرگس ز خواب خوش شد باز

سر برآورده آفتاب وجود

تا ز پرده برون کند هر راز

در تلاطم محیط حق آمد

فیض رحمت دوباره شد آغاز

روز عید آمد و زمان طرب

روز جشن امیر ملک حجاز

نور چشم رضا جواد است این

که قدم زد به ماسوا با ناز

گوهر بحر جود و احسانست

که جهان را به اوست دست نیاز

روح تقوا و طاعت و زهدست

اسوة عدل و داد و عشق و نماز

پایة دین ز عزم او محکم

کرد در  بحث  و درس و علم اعجاز

مرحبا مرحبا بر این نوزاد

آفرین بر چنین دُر ممتاز

محو حُسن جمال او بودم

که به گوشم بیامد این آواز

کآمد ای عاشقان زمان طرب

خیز و شادی نما به ماه رجب

ساقیا خیز و جام می آور

ده به مستان حق پرست یک  سر

خیزو پرکن زعشق و سرمستی

ساغر ما ز خُمّ آن دلبر

باده چون آذرست و زین باده

خیز و بر جان ما بزن آذر

روز وصل و طرب فراز آمد

بر کف عاشقان بود ساغر

سر ز ایوان دین برآورده

در سپهر ولا نهم اختر

نه خجل زین ستارة توحید

منفعل از رُخش خور خاور

شاد و خرّم دوباره کون و مکان

شد ز یمن قدوم آن سرور

شد عجین مهر او به آب و گلم

آری آری بسان شهد و شکر

وارث احمد و علیّ و بتول

که  حسین  است و هم حسن مظهر

مس دل کن طلا ز اکسیرش

مهر او شد ز کیمیا برتر

خستگان را رسیده است عنقا

این بشارت ز حضرت داور

کآمد ای عاشقان زمان طرب

خیز و شادی نما به ماه رجب

عباس عنقا

****************

ای وجودت حیات‌بخش وجود

سائل درگهت كرامت و جود

مظهر كامل امام رضا

آفتاب دل امام رضا

قبلة حاجت همه، حرمت

دشمن و دوست سائل كرمت

ماه، آیینه‌دار طلعت تو

رخ شمس‌الشموس صورت تو

آیة هشت سورة نوری

به جوادالائمه مشهوری

خلف پاك مرتضایی تو

كوثر حضرت رضایی تو

ملك و جن و انس مهمانت

دو جهانی نشسته بر خوانت

كاظمینت درون سینة ما است

نجف و مكّه و مدینة ما است

تو جوادی و ما گدای توئیم

هر چه هستیم خاك پای توئیم

لطف تو، عجز ما، بود معلوم

هر دو هستیم لازم و ملزوم

كرم و جود تا ادا گردد

هر جوادی پی گدا گردد

من اگر در گدائیم كاهل

تو به جود و كرامتی كامل

تو محمد ، علی است ابن و ابت

كنیه ابن الرضا ، تقی لقبت

تو گلی و وجود گلخانه

ای به ریحانه روح و ریحانه

رنگ رخسار مرتضی داری

نقش گلبوسة رضا داری

پدرت گفت نازنین پسرم

ای فدای تو مادر و پدرم

پدران تو برترین پدران

پسران تو بهترین پسران

یم جود و فتوّت اید همه

اهلبیت نبوّت اید همه

دلتان بحر بی كرانة علم

كیست غیر از شما خزانة علم؟

معدن خیر و مظهر خیرید

اول خیر و آخر خیرید

ابر باریده با ولای شما

خلق خلقت بود برای شما

همگی باب‌های ایمانید

امنای خدای رحمانید

تا صف حشر اصل هر كرمید

ركن اركان و قادَةُ الاُمَم اید

علم‌ها قطره و تو دریایی

عالمی بنده و تو مولایی

دو جهان ذرّه و تو خورشیدی

كه به قلب همه درخشیدی

پیش علم تو علم عالم چیست؟

در حضور تو پور اكثم كیست؟

تو به بزم سخن تكلم كن

تو به روی رضا تبسم كن

نفس حلم زنده از سخنت

بوسة علم بر لب و دهنت

یك كلام تو صد سپهر كمال

یك سؤال تو سی هزار سؤال

تو دهی، ای كرم گدای درت

حِرز مادر، به قاتل پدرت

ای خجل گشته دشمن از كرمت

ای مسیحا نیازمند دمت

تو كه در هر دلی حرم داری

تو كه با دشمنت كرم داری

تو كه بر خشم خصم می‌خندی

به روی دوست در نمی‌بندی

اَنت بابُ المراد ادركنی

یا امام جواد ادركنی

سیّدی میثم ام قبولم كن

خاك ذریّة رسولم كن

غلامرضا سازگار

****************

هر که سر خدمت نگار ندارد

هر چه که هم باشد اعتبار ندارد

بحث سر دیدن کریمی یار است

ور نه گدا بودن افتخار ندارد

وقت کرم دست تو به دست گدا خورد

بهتر از این لطف روزگار ندارد

شانه بزن بیشتر به زلف کمندت

این دل ما ترس تار و مار ندارد

صبح قیامت اگر تو دلبر مایی

هیچ کسی با بهشت کار ندارد

تا که خدا هست شاه و گدا هست

شاه اگر یار ماست روزی ما هست

لطف تو باشد اگر، حساب کدام است؟!

مهر تو باشد اگر، عذاب کدام است؟!

علت خلقت تویی در عشق و گر نه

جبر کدام است و انتخاب کدام است؟!

چله ای باید گرفت تا که بفهمیم

سرکه کدام است یا شراب کدام است؟!

این پدر پیر تو چگونه بخوابد

پهلوی گهواره ی تو، خواب کدام است؟!

روی تو و روی او… چگونه بفهمیم

در وسط این دو، آفتاب کدام است؟!

هیچ کسی مثل تو وجود ندارد

مثل تو و سفره ی تو جود ندارد

باز بینداز سمت ما نظرت را

نوکر دربار کن غلام درت را

جای تو عرش است و خاک قابل تو نیست

این طرفی کرده ای چرا گذرت را؟!

بعد چهل سال گریه کردن و هجران

این همه خوشحال کرده ای پدرت را!

بعد چهل سال، عاقبت شده وقتش

تا بگذارد به روی سینه سرت را

وای اگر وا شود ز چهره نقابت

پر کنی از کشته کشته دور و برت را

شهر پر است از حسود، حرز بینداز

یا که عوض کن مسیر رهگذرت را

در همه مولودهای قوم پیمبر

هیچ کسی نیست از تو با برکت تر

لطف تو را از ازل زیاد نوشتند

آینه ات را خدا نژاد نوشتند

خاک سر راه تو بهانه ی خلق است

خاک مرا از همین بلاد نوشتند

ایل و تبار مرا مرید نوشتند

ایل و تبار تو را مُراد نوشتند

هر چه خدا جود داشت داد به دستت

نام تو را این چنین، جواد نوشتند

یا کرم و یا جواد عبد تو هستم

حضرت باب الجواد عبد تو هستم

هفت زمین در خور کبوتر تو نیست

غیر بلندای عرش بستر تو نیست

وقت نماز شبت تجلی الله

هیچ کسی جز تو در برابر تو نیست

خواست پدر بوسه اش برای تو باشد

خوب شد این که کسی برادر تو نیست

گر چه علی اکبرِ امامِ رضایی

زخم ولی بر ضریح پیکر تو نیست

این شب جمعه بده جواب همه را

آب مگر مهریه ی مادر تو نیست

از چه علی اصغر از فرات ننوشید

از چه از آن مایه ی حیات ننوشید

علي اكبر لطيفيان

****************

مژده ای یاران نگار آمد نگار آمد نگار

بر تن هستی قرار آمد قرار آمد قرار

غنچه ی زهرا به بار آمد به بار آمد به بار

عالم از یک گل بهار آمد بهار آمد بهار آمد بهار

جان به شوق او نثار آمد نثار آمد نثار

لیل رفت اینک نهار آمد نهار آمد نهار

دامن ریحانه ات گردیده گلشن یا رضا

خانه ی تو، قلب تو، چشم تو، روشن یا رضا

ای رضائیون رخ ابن الرضا را بنگرید

رکن ایمان، حصن دین، کهف تُقی را بنگرید

چارده مرآت حسن کبریا را بنگرید

هیبت و قدر و جلال مرتضی را بنگرید

بر سر دست رضا حُسن خدا را بنگرید

طلعت قرآن جمال مصطفی را بنگرید

قبله ی اهل ولا باب المراد است این پسر

جود با لبخند می گوید جواد است این پسر

ای عروس فاطمه خیرالانام آورده ای

عاشر ماه رجب ماه تمام آورده ای

عرشیان را آفتابی مستدام آورده ای

فرشیان را رهبری گردون مقام آورده ای

نوریان را در همه عالم امام آورده ای

ناریان را آیت برداً سلام آورده ای

جان جان عالم است این بر سر دوشش بگیر

ای عروس موسی جعفر در آغوشش بگیر

آسمان گوید که این خورشید تابان من است

عرش می بالد که این ماه فروزان من است

عدل می نازد که این مولود، میزان من است

وحی می خندد که این پاکیزه تن، جان من است

مادرش ریحانه می گوید که ریحان من است

در بغل او را رضا گیرد که قرآن من است

بشنوید از حضرت جبریل با صوت جلی

کوثر دوم مبارک باد بر آل علی

ای وجود جود از جود وجودت یا جواد

دوستان و دشمنان مرهون جودت یا جواد

حضرت معبود مشتاق سجودت یا جواد

لوح دل آئینه ی غیب و شهودت یا جواد

مدح تو گفته خداوند ودودت یا جواد

ای ز وهم خلق، بالاتر حدودت یا جواد

تا ابد ظرف وجود از جود و احسان تو پُر

هم تو دُرّ هشت دریایی و هم بحر سه دُر

نوح دل یوسف لقا موسی کلام عیسی دمی

بحر ایمان را گهر دُرهای رحمت را یمی

هم کتاب ا… ناطق هم خطاب محکمی

در محیط علم سکّاندار کلّ عالمی

در سنین خرد سالی پیر پور اکثمی

از تمام انبیا غیر از محمد اعلمی

در جواب یک سئوال آری هزاران مسئله

افکنی بر گردن صد پور اکثم سلسله

آبرو بخشان عالم آبرومند توأند

در سنین کودکی افلاک پابند توأند

جود و احسان، علم و تقوا چار فرزند توأند

صد چو لقمان مستمند حکمت و پند توأند

باد و بارن، ابر و دریا بی قرارت می شود

در شکار ماهیی مأمون شکارت می شود

ای بلندای زمان مرهون عمر کوتهت

اختران پروانه ی روی نکوتر از مهت

تن، نه بلکه جان ارباب کرم خاک رهت

عرش و فرش و آسمانها و زمین دانشگهت

علم ما کان و یکون سطری به قلب آگهت

در کتاب آسمانی خوانده حق وجه اللّهت

می درخشد تا قیامت کوکب اقبال تو

شوکت عباسیان چون مور شد پامال تو

دست تو وقت کرم کار خدایی می کند

چشم تو از عالمی مشکل گشایی می کند

خُلق تو حتی ز دشمن دلربایی می کند

مهر تو در مُلک دل فرمانروایی می کند

ذات حق در طلعت تو خود نمایی می کند

عالم خلقت سر کویت گدایی می کند

با تو دارم عرض حاجت از تو می خواهم مراد

یا جواد ابن جواد ابن جواد ابن جواد

ای تو شمع و عالمت پروانه یا ابن الرضا

ای رضا را نازنین دردانه یا ابن الرضا

دامن ریحانه را ریحانه یا ابن الرضا

جود، پیش جود تو افسانه یا ابن الرضا

من گدایم بر در این خانه یا ابن الرضا

آشنایم، نیستم بیگانه یا ابن الرضا

تو مرا سر مست از جام ولایت می کنی

تو به مأمون حرز مادر را عنایت می کنی

کیستم من سائل کوی تو یا ابن الرضا

روز و شب گرم هیاهوی تو یا ابن الرضا

مدح خوان تو، ثنا گوی تو یا ابن الرضا

تشنه کامی بر لب جوی تو یا ابن الرضا

من گدا، جود و کرم خوی تو یا ابن الرضا

دست دل آورده ام سوی تو یا ابن الرضا

ای هماره لطف و احسان و کرامت کارتان

کیست «میثم» خاک راه میثم تمّارتان

غلامرضاسازگار

****************

ما خشكسالیم و شما باران مایی

دریای لطف و فضل بی پایان مایی

وقتی كه اسم فاطمه روی لب ماست

بوی تو می آید، یقین مهمان مایی

شاگرد درس تو كرامت پیشه گان اند

استاد درس مكتب عرفان مایی

هر كس كه باشد منكرت پست است اما

من مطمئنم این كه تو، قرآن مایی

آن كس كه با تو رفت بیراهه نرفته

در كشتی فیض خدا، سكان مایی

از لطف و احسان شما، از علم و جودت

بی پرده می گویم شما ایمان مایی

تو در دل خوبان عالم جای داری

زیرا كه نور دیده سلطان مایی

چشم و چراغ هشتمین ماه خدایی

یعنی كه فرزند علی موسی الرضایی

آن قدر كه چشمان زیبای تو ناز است

مانند سجاده به طاق عرش باز است

وقتی كه اسم تو می آید آسمان هم…

…با ذكر نامت غرق در سوز و گداز است

یك دو قدم بردار كه عالم ببیند

خاك زمین از گام هایت دل نواز است

روز قیامت می شود فهمید این را:

هر كس كه قدری با تو باشد سرفراز است

ما را هم از حال دعایت جرعه ای ده

آقا امامت كن بیا وقت نماز است

مرغ سحر دیشب تمام ذكرش این بود

نام جواد از روز اول چاره ساز است

وقتی كه تو رو به خدا غرق دعایی

انگار كه حیدر كنار جانماز است

ما را بخر تا كه برای تو بمانیم

روزی مان كن تا گدای تو بمانیم

در هر نگاه تو صفا را می توان دید

قطعاً علی موسی الرضا را می توان دید

در نیمه شب های خدایی تو آقا

هر شب سرشك ربّنا را می توان دید

آقا به جان نوكرانت كفر این نیست

در چشم های تو خدا را می توان دید

دست گدا وقتی كه سوی تو دراز است

لطف امام مجتبی را می توان دید

هر شب كنار سفره ات خضر و كلیم اند

چون حضرت خیرالنسا را می توان دید

عالم فقیر دست هایت هست زیرا

در خانه تو انبیا را می توان دید

از آسمان كاظمین از روی گنبد

گلدسته های كربلا را می توان دید

از صحن تو تا كربلا یك راه دارد

یك جاده ای كه نام ثارالله دارد

مهدي نظري

****************

در ساحل جود خدا باران گرفته

باران نور و رحمت و احسان گرفته

در هر نگاه این قبیله هل أتایی ست

چشم تهیدستان عالم جان گرفته

می بارد انوار کرم از هر کرانه

شب های دل گیر زمین پایان گرفته

داده خدا ماهی به خورشید رئوفش

آری دعای حضرت جانان گرفته

از عرش جنت سوره‌ی یاسین رسیده

خاک مدینه عطر الرّحمان گرفته

نسل امامت می شود پاینده با او

از برکتش دل های شیعه جان گرفته

او می رسد جود و سخا معنا بگیرد

در قلب عالم نور رحمت پا بگیرد

عالم همه قطره اگر دریا تو هستی

کل خلائق عبد اگر مولا تو هستی

فیض وجود توست رزق اهل دنیا

باران جود عالم بالا تو هستی

ای آسمان لطف غیر از آستانت

سائل کدامین سو نهد رو، تا تو هستی

مانده ست ابتر کیدِ بدخواهان شیعه

روشن ترین تفسیر اعطینا تو هستی

مانند کوثر چشمه‌ی جاری نوری

با این حساب آئینه‌ی زهرا تو هستی

بابات بوده پاره‌ی قلب پیمبر

آرامش هر لحظه‌ی بابا تو هستی

ابن الرضایی تو کریم بن کریمی

ما چون گدایی یا اسیری یا یتیمی

چشمان تو جنت! نه جنت آفرینی ست

در هر نگاه روشنت خلد برینی ست

هر واژه‌ی تو عطر و بوی وحی دارد

وقتی که خلق و خوی تو روح الامینی ست

با عشق تو قلبی نمی سوزد در آتش

آقا ولای تو عجب حصن حصینی ست

گویا گره خورده دلم با عرش اعلی

هر رشته از مهر شما حبل المتینی ست

اذن حضور این جا فقط اخلاص و تقواست

چشمان تو خورشید هر اهل یقینی ست

کی لایق وصف شکوه بی حد تو

این شعرها این واژه های این چینی ست؟!

ای آسمان! ای بی کران! ای بی نهایت!

من را ببخش آقا اگر شعرم زمینی ست

من روزی هر ساله ام را از تو دارم

چشمان من بر دست های نازنینی ست

عمری ست که ریزه خور این آستانم

در وصف جود بی کرانت ناتوانم

هر شب دل من سائل باب المراد است

آن جا که حاجتمند درگاهش زیاد است

آن جا که امید و پناه آخر ماست

آن جا که اوج هر توسل یا جواد است

جز آستان تو پناهی که نداریم

این استغاثه با تمام اعتقاد است

بی لطف تو از دست خواهد رفت عبدت

یک گوشه چشمی سائل تو خانه زاد است

ماها کجا و سائلی آستانت؟!

بر خاک راهت آسمان هم سر نهاده ست

آقا شفیع ما به درگاه خدایی

وقتی که جودش را به چشمان تو داده ست

مداح چشمانت کسی غیر از خدا نیست

بر ما مگیری خرده، واژه کم سواد است

در مشهد سلطان ایران هم که هستیم

دل های ما پروانه‌ی باب الجواد است

آقا دل من در هوای کاظمین است

در حسرت یک بوسه بر قبر حسین است

يوسف رحيمي

****************

طوبای تو میان دلم قد کشیده است

بین من و خیال خودم سد کشیده است

احساس می کنم به تو نزدیک می شوم

جذر مرا نگاه تو مد کشیده است

این جذبه طلایی بالا نشین تو

بال مرا حوالی گنبد کشیده است

دست خدای عز و جل روی قلب ما

این بار سوم است محمد کشیده است

نوری رئوف در حرمت موج می زند

الطاف کاظمین به مشهد کشیده است

بخشنده تو، خدای کرم تو ، جواد تو

ابن الرضا تو ، حضرت باب المراد تو

بگذار خاک پای تو نقاشی ام کنند

سجاده ی دعای تو نقاشی ام کنند

بگذار بر کنار قدم های هر شبت

با رشته عبای تو نقاشی ام کنند

بال و پرم بده که شبیه کبوتری

امروز در هوای تو نقاشی ام کنند

بگذار از زمان ازل تا همیشه ها

آقای من برای تو نقاشی ام کنند

وقتی میان خانه دعا پخش می کنی

مسکین ترین گدای تو نقاشی ام کنند

بخشنده تو ، خدای کرم تو ، جواد تو

ابن الرضا تو ، حضرت باب المراد تو

ای بالش تو دست امام رئوف ما

ای  سایه بان روی تو بال فرشته ها

تا آمدی امام رضا گریه اش گرفت

ای مستجاب چله سجاده دعا

تا یک تبسمی نکنی پا نمی شود

خورشید از مقابل گهواره شما

این گونه بی نقاب نظر می خوری عزیز

این قدر در مقابل آیینه ها نیا

آقا قرار ما سر میدان کاظمین

ای اولین زیارت ما بعد کربلا

بخشنده تو ، خدای کرم تو ، جواد تو

ابن الرضا تو ، حضرت باب المراد تو

هر صبح چهارشنبه مقیم تو می شوم

از زائران صبح نسیم تو می شوم

روزی اگر به طور مرا راهیم کنند

سوگند می خورم که کلیم تو می شوم

وقتی که از محله ما می کنی عبور

کوچه نشین دست کریم تو می شوم

بر پشت بام گنبد زرد و طلائیت

مثل کبوتران حریم تو می شوم

کم کم در ابتدای خیابان کاظمین

دارم همان گدای قدیم تو می شوم

بخشنده تو ،خدای کرم تو ، جواد تو

ابن الرضا تو ، حضرت باب المراد تو

علي اكبر لطيفيان

****************

امشب بهشت آرزو را باز كردند

سرّى ز اسرار مگو را باز كردند

خم خانۀ توحید را در برگشودند

از چهارده خم یك خم دیگر گشودند

مستان صافى دل كه قدسى نام دارند

كوثر به جاى مى درون جام دارند

در جام مى رخسار جانانه بینند

خورشید را در حجره ریحانه بینند

در خانه شمس الضحى امشب قمر زاد

وز چهارده خورشید خورشیدى دگر زاد

طاها رخى از دوده یاسین بر آمد

نخلى كهن را میوه شیرین بر آمد

امشب رضا، روح رضا در دست دارد

تصویرى از حسن خدا در دست دارد

یزدان رضا را ثانى موسى عطا كرد

بر پور موسى تالى عیسى عطا كرد

ماهى كه شرم از چهر دارد آفتابش

گوید رضا بر مهد نازش ذكر خوابش

گهواره او شهپر روح الامین است

گهواره جنباش امام هشتمین است

دارد رضا در پیش رو تمثال احمد

سوم على بر دامنش سوم محمد

میلاد او امید اسلام است و انسان

میلاد او میلاد اسلام است و قرآن

نظم زمان بعد از رضا در پنجه اوست

مشكل گشاى كارها سرپنجه اوست

از روى او نور ولایت مى درخشید

در سایه اش مهر هدایت مى درخشید

در كودكى بر مسند عصمت بر آمد

انسان كه از غار حرا پیغمبر آمد

یحیى بن اكثم مفتضح در بحث با او

جاى سخن بر كس نماند هست تا او

دریاى جودش تشنه بر ساحل بجوید

درگاه احسانش كف سائل بجوید

وقتى بر آید دست جود از آستینش

گوهر فشاند در یسار و در یمینش

تنها نه او بر دوستان گوهر ببخشد

بر دشمن سر سخت خود هم زر ببخشد

خیر كثیر است و كرامت پیشه دارد

نخلى كه در ژرفاى كوثر ریشه دارد

اى آفرینش را چراغ رهنمایى

سر تا به پا رحمت جواد ابن الرضایى

اى كوثر دوم كه مشهور است جودت

ظاهر تمام خیر و خوبى از وجودت

در این جهان و این همه لطف و كرامت

جودت قیامت مى كند روز قیامت

تفسیر جودت را توان در هل اتى یافت

تصویر مهرت را درون سینه ها یافت

اى آن كه نامت قفل غمها را كلید است

این ملت آزاده را بر تو امید است

لطفى كه در عید تو كام دل بگیرند

لطفى كه تا در كوى تو منزل بگیرند

امید احسان از شما دارد مؤید

بر دامنت دست دعا دارد مؤید

سيدرضا مويد

****************

آن گل که سرآغاز شکوفائی بود

رخسارۀ او بهشت رویائی بود

وقتی که در آغوش رضا می خندید

چون دیدن باغ گل تماشائی بود

×××

با مهر تو دل سپهری از نور شود

با یاد تو سینه وادی طور شود

تنها نه ز مقدم تو شاد است رضا

کز آمدنت فاطمه مسرور شود

×××

ای گل که فضا معطر از بوی تو بود

سر تا سر یثرب همه مشکوی تو بود

وقتی که رضا تو را در آغوش گرفت

در دیدۀ او نقش گل روی تو بود

سيدهاشم وفايي

****************

حس باران در نگاه ساده ات

شوق رفتن در مسیر جاده ات

مبدا مشهد، مقصد من كاظمین

نقشۀ راهم گل سجاده ات

می روم از سنگلاخ عاشقی

تا نهایت های  دور افتاده ات

رفتن و رفتن بدون وقفه ای

شیوۀ شب گردی دلداده ات

می رسم یك روز بر دروازه ی

چشم های مهربان و ساده ات

جا گرفته كهكشانی از غزل

در مدار زلف پیچ افتاده ات

در تفرج گاه صبح شعر من

دب اكبر می شود كباده ات

حضرت والا،  امام  عالمین

یوسف زهرای شهر كاظمین

ساحل دریای جودت بیكران

هفت دریا قطره ای از فضلتان

سفره ی احسانتان گسترده است

حاتم طائی  نشسته  پای  آن

من گدای اهل بیتم، ای امیر

باب حاجات من است این آستان

روزی من را خدا دست تو داد

كاسه ای آب و كمی خرما و نان

قرص نان ها دست پخت فاطمه ست

شك  ندارم ای  كریم مهربان

گندمش را از بهشت آورده ای

از زمین های خودت در آسمان

خانه ات  آباد باشد  تا ابد

كوری چشم حسودان زمان

حضرت والا، امام  عالمین

یوسف زهرای شهر كاظمین

آینه در آینه  پیغمبرید

ساقیانِ گرد حوض  كوثرید

سورۀ كوثر جواب محكمِ

آنكه می گوید شماها ابترید

چارده نورید، نور لایزال

بر سریر كبریایی زیورید

عرشیان را درس ایمان داده اید

در دو عالم اهل وعظ و منبرید

هر سحر بعد از نماز صبح تان

روضه خوان روضه های مادرید

در قیامت  جان پناه  شیعیان

بر تمام عرش، سایه گسترید

شك ندارم كه مرا همراه تان

روز محشر سمت جنت می برید

حضرت والا، امام  عالمین

یوسف زهرای شهر كاظمین

وحيد قاسمي

****************

قسم به آن که به گنجشک بال و پر داده

همان که بال قنوت دم سحر داده

قسم به سوره ی خورشید و آیه آیه ی آن

که نور را به دل روشن بشر داده

قسم به آه درختی بدون بَر، که جبر

شکوه ساقه ی خود را به یک تبر داده

دمیده بر دم صور مدینه اسرافیل

ترانه خوانده و آواز عشق سر داده

که هان تمامی هفت آسمان نظاره کنید

فلک به دامن خورشیدتان قمر داده

کسی که وارث پیغمبر است ابتر نیست

خدا دوباره به این خاندان پسر داده

پسر نه کوثر قرآن ضامن آهو

جواد آل علی جان ضامن آهو

همان که سجده گهش آسمان عیسی شد

همان که خاک درش کوه طور موسی شد

همان که ذره شد از لطف چشم او خورشید

همان که قطره ز شوق نگاش دریا شد

همان که روشنی چشم آسمانی هاست

ستاره ی سحر آسمان بابا شد

همان که در وسط طعنه ها و تهمت ها

رسید و قصه ی کوثر دوباره احیا شد

مدینه مکه و ریحانه هم خدیجه ی آن

رضا رسول خدا و جواد، زهرا شد

رسید سیب بهشت خدا، خدا را شکر

رسید یوسف یعقوب ما، خدا را شکر

به شیوه ی پدر این چشم مهربان شده است

همان نگاه همان عاطفه همان شده است

همان صمیمیت و گرمی و صفایی سبز

همان پناه که آهو دخیل آن شده است

اگر غلط نکنم بوی یاس می آید

اگر درست بگویم رضا جوان شده است

جواد، جود خداوند آسمان ها هست

که با زبان زمینی او بیان شده است

منم گدای امامی که قرص مهر و ماه

به دست سائل او مثل قرص نان شده است

فقط نه ملجأ حاجات مردمان زمین

که مأمن همه ی آسمانیان شده است

کسی که سائل این خانه هست می داند

جواد، جود کند سائلی نمی ماند

مخاطب همه ی نامه های من شده ای

توسلی همه روزه برای من شده ای

در این زمین که هوای نفس کشیدن نیست

حیات من، نفس من، هوای من شده ای

دلم بهانه صحن تو دارد آقا باز

بهانه ی سفر کربلای من شده ای

مرا سفر، سفر کاظمین قسمت کن

مرا زیارت قبر حسین قسمت کن

محسن عرب خالقي

****************

آمدی تا که عشق ما بشوی

ثمر کار انبیا بشوی

در زمان قنوت های دلم

پاسخ ذکر ربّنا بشوی

آمدی تا به عرصه ی بخشش

در صف بندگی خدا بشوی

کربلا مشهد است و آمده ای

تا علی اکبر رضا بشوی

نقل کردند این حکایت تو

برکت بارد از ولادت تو

آمدی استعاره ها گم شد

ای نهادم! گزاره ها گم شد

داستان های حاتم طایی

وسط برگه پاره ها گم شد

با حضورت قدی علم کردی

زیر پایت مناره ها گم شد

جلوه ای کرده ای به نیمه ی شب

ماه بین ستاره ها گم شد

آمدی مثل سوره ی کوثر

سندم آیه ی هو الابتر

درک عشق تو درک اسرار است

روی تو روی نور الانوار است

دست رد روی سینه ای نزدی

حرف من نیست، عین آمار است

گر مرا پیش تو عقیقه کنند

باز هم چشم تو طلبکار است

بارها حاجت مرا دادی

این برای هزارمین بار است

باز هم چون همیشه پر دردم

عشقتان را فقط طلب کردم

بین آیات، والضحی عشق است

نهمین رؤیت خدا عشق است

دل بیمار و حضرت آقا

مردن و بودن و شفا؛ عشق است

بین این قبله های بی همتا

کاظمین، مشهدالرضا عشق است

از برای زیارت سلطان

در باب الجواد را عشق است

چیست خورشید؟ انعکاس شما

چیست قرآن؟ اقتباس شما

شاعر این حضورتان شده ام

قالی زیر پایتان شده ام

نذر تو کرده آن قدر مادر

تا زمانی که من جوان شده ام

جشن امسالتان چه رویایی است

چون که هم سن و سالتان شده ام

چون که در کودکی شدی رهبر

مؤمن صاحب الزمان شده ام

ای که هستی جواد مادر زاد

جشن میلاد تو مبارک باد

رضاتاجيك

****************

بر شادی پیغمبر و زهرا صلوات

بر آینه ی علی اعلی صلوات

هم مولد اصغر است و هم روز جواد

بر کرب و بلا و طوس یک جا صلوات

×××

معشوق، به باد داده گیسو صلوات

بر نوگل کربلا ز هر سو صلوات

نقّاره زدند، ماه پیدا شده است

بر جلوه ی آن هلال ابرو صلوات

×××

بر دل خوشی ضامن آهو صلوات

جانم!  بفرست باز بر او صلوات

آمد دو علی دو جلوه از پیغمبر

بر هر دل مشتاق علی گو صلوات

×××

بر روی جواد، باز بهتر صلوات

بر ناز نگاه علی اصغر صلوات

این نیست صدای این همه جمعیت!

بفرست بلندتر به حیدر صلوات

حامد اهور

****************

بیا به باغ که بار دگر تماشائی است

بهار و سبزه و گل برگ و بر تماشائی است

بیا به ساحت سبز چمن که ازگل سرخ

گرفته بار دگر زیب و فر تماشائی است

ز رنگ و بوی گلستان احمدی باشد

شکوفه زار بهاران اگر تماشائی است

گذشت شام سیاه و دمید نور سحر

بیا ببین که طلوع سحر تماشائی است

اگر سپهر ولایت شده است نورانی

جمال و جلوۀ شمس و قمر تماشائی است

ز کوچه های مدینه جواد می گذرد

ز فیض مقدم او رهگذر تماشائی است

اگر چه دیدن این گل بود تماشائی

به وقت جود و کرم بیشتر تماشائی است

بیا به تهنیت ثامن الائمه رویم

که در کنار پسر تماشائی است

چنان که جلوۀ خورشید و ماه روح فزاست

جمال این پدر و این پسر تماشائی است

دلم هوای حریمش نموده، همسفران

خدا نصیب کند این سفر تماشائی است

ندیده ای تو «وفائی» حریم پاکش را

به پیش دیدۀ اهل نظر تماشائی است

سيدهاشم وفايي

****************

شد امشب از رخ ابن الرضا چشم رضا روشن

چنان كه چشم احمد شد ز روى مرتضى روشن

به چشم دل تماشا كن كه هم چون اهل دل بینى

ز نور كبریایى شد حریم كبریا روشن

امام هشتمین را داده حق طفلى كه مى‌‏باشد

ز انفاسش صبا خرم ز رخسارش فضا روشن

گلستان حیاتش زین گل ریحانه شد خرم

شبستان امیدش گشت از این بَدرُ الدُجا روشن

همه شب تا سحر بر مهد ناز طفل نوزادش

به جاى شمع باشد روى آن شمس الضحى روشن

جواد آمد كه شادان شد ز میلادش دل زهرا

جواد آمد كز و شد قلب ختم الانبیا روشن

الا یا خاندان وحى و قرآن یا بنى الزهرا

ز میلاد جواد ابن الرضا چشم شما روشن

شكوه رحمتش چون مهر باشد هر طرف تابان

مقام عصمتش چون روز باشد هر كجا روشن

شود از غم چو شب روز بد اندیشى كه پندارد

نماند مشعل دین مبین بعد از رضا روشن

دگر تا روز محشر روشن و خاموش مى‌‏ماند

چراغى را كه مى‏سازد خدا خاموش یا روشن

«مؤید» را چه وحشت اندرین ظلمت‌سرا باشد

كه دارد جان و دل پیوسته از نور ولا روشن

سيدرضامويد

***************

دلگیر تر از سینۀ تنگم قفسی نیست

در خانۀ تنهایی من هم نفسی نیست

تنهاتر از این بی‌كس دلمرده كسی نیست

من یكسره فریادم و فریادرسی نیست

در حسرت آغاز بهار است كویرم

واكن دهن شیشۀ من را به لبی یا

دم كن نفس شرجی من را به تبی یا

پر كن بغل سرد مرا یك دو شبی یا

سر كن با من چند سحر در رجبی یا

فرصت بده تا پیش قدمهات بمیرم

وقتی كه به موی تو مسیر دلم افتاد

صدها گرۀ كور سرِ مشكلم افتاد

شور لب تو بر بدن ساحلم افتاد

صد شكر كه در خانۀ تو منزلم افتاد

در پیچ و خم عشق تو در آمده پیرم

آغاز بهار است صدای قدم تو

جنگل شدم از آب و هوای قدم تو

سر می‌دود از شوق، برای قدم تو

چشمان مدینه شده جای قدم تو

از هرچه به غیر از قد و بالای تو سیرم

جان همۀ شهر به گیسوی تو بسته است

نان همه بر همت بازوی تو بسته است

بند دل عیسی به دم هوی تو بسته است

طاقی است دل ما كه به ابروی تو بسته است

با دست تو ورز آمد از آغاز خمیرم

با آمدنت ختم شده غصۀ بابا

لبخند تو شد ساحل آرامش دریا

شد بسته دَرِ تهمت بی ‌پایه و بی‌جا

مبهوت شد از ذره‌ای از علم تو یحیی*

گفتی كه من از طایفۀ علم غدیرم

خورشید شدی ساقی این نور علی شد

نوری نبوی آمد و منشور علی شد

آتش خودِ حق بود ولی طور علی شد

تأكید به مستی شد و انگور علی شد

از عقل جدا شد سرِ این كوچه مسیرم

حرف از علی و آینه‌ها شد چه بجا شد

دستم پُر باران دعا شد چه بجا شد

غم، پشت سرم آبله‌ پا شد چه بجا شد

این شعر فقط صرف خدا شد چه بجا شد

از شعلۀ این راز گُل انداخت ضمیرم

محمدبختياري

****************

آسمان اشک شوق می بارید

عشق روی زمین قدم می زد

دست باران به شانه ها می خورد

خلوت باغ را بهم می زد

اسکله بر افق  تبسم  کرد

موج و ساحل کنار هم ماندند

جزر و مد کف زدند و رقصیدند

و صدفها ترانه می خواندند

پر و بال کبوتران وا شد

دل خود را به آسمان دادند

ماتشان برده بود و از بالا

خانه ای را بهم نشان دادند

خانه ی آیه ها و آینه ها

کعبه تنها رفیق و همگامش

قعر زیر بنای آن خورشید

پاتوق هر فرشته ای بامش

ناگهان عرش بر زمین افتاد

فرش تعظیم کرده و پا شد

و ملائک به چشم خود دیدند

سرزمین مدینه زیبا شد

ازدحام گدا چنان پشتِ

در خانه  هجوم  آوردند

به گمانم که روزیِ خود را

تا نگیرند بر نمی گردند

همه مست اند مستِ این خانه

پس نه، این خانه نیست میکده است

چه قدر شاد شد امام رضا

که جوادش ز راه آمده است

نهمین نور خانواده ی عشق

هشتمین طفل مادر دنیا

پسر ماهِ حضرت خورشید

پدر جود و مهربانی ها

هنر یک نگاه او حاتم

بسکه از رتبه ی کرم رد شد

باعث قحطی گدا شده است

دست و دل بازی اش زبانزد شد

السلام ای امام سائلها

حضرت عشق همجوار خدا

دامنت رابه دست ما برسان

لطف حق٬ ای خزانه دار خدا

جود تو علت وجود من است

سوره ی کوثر امام رضا

تو جوانی جوانی ام به فدات

ای علی اکبر امام رضا

تو بهاری و سبزی و سروی

ما خمیده درخت پائیزیم

گریه ی تو ز ماتم زهراست

ما برای تو اشک می ریزیم

گرچه بی ارزشیم و سرباریم

ما خریده شدیم گریه کنیم

خنده اصلاً به ما نمی آید

آفریده شدیم گریه کنیم

حامد خاكي

****************

چشمم به چشم یار فتاد و جـــوان شدم

ققنوس عشق قـلـه هفت آسمان شدم

هر کس در این دیار به جائی رسیده است

از نعمـت شـــریف گــدائی رسیده است

از بس که جــود می کنی و ذره پـروری

اثبات شد، ز مـادرمــان مهـــربان تـری

از هر دری ز خانه ات از جـــود پر شدم

پس، می روم دوباره زنم باب دیگری

هستی گرفته رنگ و لعابی ز لعــل تو

تصـویـــر اشک توســت زلالـی رودها

با نبض پلک هات، هم آهنگ می شود

آواز بلبــــــــلان به فـــــراز  و  فــــرودها

وقتی نسیـــم می وزد از زلف دلبریت

سرمست می شوند ز عطر تو عودها

حرفی بزن کلام تو از شهد خوش تر است

ما تشنه ایم، تشنــۀ گفـت و شنــودهـا

×××

چشـمی مسیر راه تماشــا گرفته است

قنداقه ای قـــرار رضـــا  را گرفته است

پنجــاه ســالِ منـتـظـر و …  اضطــراب را

وقتــش رسیـــده پس بزند این نقــاب را

هر کس در این طریق به جائی رسیده است

آری؛ قسم به یُمن گـــدائـی رســیده است

ای دست جود و لطف و عطای خدا جواد..!

دست مــــــــرا بگیـــــــر رضـای خــدا جواد

افتاده کـــارم از کــــرم دوست با جـواد

ختم بخیر می شوم از (ختم یا جواد)

ياسرلاحوتي

****************

در خلوت یاران اثری بهتر از این نیست

در چله گرفتن ثمری بهتر از این نیست

ما خم شراب از جگر غوره گرفتیم

در میکده ی ما هنری بهتر از این نیست

سجاده بیارید که تا صبح نخوابیم

در بین سحرها – سحری بهتر از این نیست

ما درد نگفتیم ولی باز دوا کرد

در شهر، طبیب دگری بهتر از این نیست

حق داشت بنازد پدر پیر مدینه

در هیچ کجایی پسری بهتر از این نیست

گفتند جواد است سر راه نشستیم

در جمع گدایان خبری بهتر از این نیست

پر کرد به اجبار خودش کیسه ی ما را

در کوچه ی ما رهگذری بهتر از این نیست

گفتند سلامی بده و زائر او باش

دیدیم در عالم سفری بهتر از این نیست

پس زائر یاریم توکلت علی الله

ما عبد نگاریم توکلت علی الله

ابروی تو و تیغ بلا فرق ندارند

در طرز شهادت شهدا فرق ندارند

کافی است که پای تو به یک سنگ بگیرد

این گونه که شد سنگ و طلا فرق ندارند

ایام طفولیت تو عین بزرگی است

در معجزه، ایام خدا فرق ندارند

از رحمت تو دور نبودند، سیاهان

وقت کرم تو، فقرا فرق ندارند

پایین سر سفرهٔ تو نیز چو بالاست

در خانه ی تو شاه و گدا فرق ندارند

ما کار نداریم رضا یا که جوادی

در مذهب ما آینه ها فرق ندارند

تو آمده ای تا که سرآمد شده باشی

یک بار دگر نیز محمد شده باشی

بیمار شدن از من و عیسی شدن از تو

لب تشنه شدن از من و دریا شدن از تو

در راه عصای تو بیان کرد: امامی!

اعجاز عصا از تو و موسی شدن از تو

در مهد به اثبات خودت سعی نمودی

در کودکی ات این همه والا شدن از تو

چهل سال پدر – چشم به راه پسرش بود

حالا یکی یک دانه ی بابا شدن از تو

چشمان موفق به امید تو نشسته است

پس دست شفا از تو و بینا شدن از تو

تا زائر سرو قد و بالای تو باشد

جانم پسرم از پدر و پا شدن از تو

بگذار قدم های تو را خوب ببیند

در قامت تو جلوه ی محبوب ببیند

هستند کریمان دو عالم سر خوانت

یکبار نخورده است گره کیسه ی نانت

اصلا حرم شاه خراسان حرم توست

هر صحن که گشتیم در آن بود نشانت

انگار که گهواره تو عرش زمین بود

وقتی پدر پیر تو می داد تکانت

تکبیر تو از داخل گهواره رسیده است

هستم اگر امروز مسلمان اذانت

یکبار پدر گفتن تو گر نمی ارزید

صد بار نمی رفت به قربان زبانت!

از چشم پدر دور مشو – گرگ زیاد است

بر این پدرت حق بده باشد نگرانت

در راه مبادا قدمت خار ببیند

آن صورت چون برگ تو آزار ببیند

یک روز می آید که می افتد بدن تو

لب تشنه بمانی و بخشکد چمن تو

یک روز می آید که می افتی و کنیزان

در خانه برقصند کنار بدن تو

ای یوسف زهرا – دل یعقوب فدای …

آن لحظه ی خاکی شدن پیرهن تو

هر چند کلام تو در آواز شود گم

اما نزند هیچ کسی بر دهن تو

علي اكبر لطيفيان

****************

امشب شب عید است همه گل بفشانید

خود را به در بیت ولایت برسانید

از دست رضا عیدی خود را بستانید

این بیت بخوانید بخوانید بخوانید

انـوار الهی بـه فضا باد مبارک

میلاد جواد‌ بن رضا باد مبارک

خورشید در آغوش سحر باد مبارک

در دست رضا قرص قمر باد مبارک

دیدار پسر بهر پدر باد مبارک

ای بحر شرف بر تو گهر باد مبارک

الحق که خداوند محمّد به علی داد

بر خلق، ولی داد، ولی داد، ولی داد

عید است و گشودند ز رحمت در دیگر

بر آل علی داده خدا گوهر دیگر

بر پا شده از شوق و شعف محشر دیگر

میلاد پیمبر شده یا حیدر دیگر؟

این عبد خدا سید و مولای عباد است

والله جواد است جواد است جواد است

در بزمِ وجود آمده جود از کرم او

عیسی شده عیسای مسیحا ز دم او

دل‌های خدایی همه بیت‌الحرم او

اوصاف همه خلق جهان است کم او

ای جان همه عالم و آدم به فدایش

زیبد که ببینیم و بخوانیم رضایش

حرزی که بد از مادر او چون دُر مکنون

بخشید ز لطف و کرم خویش به مأمون

مأمون شد از این جود و جوانمردی ممنون

اوصاف کمالش ز حساب آمده بیرون

پیداست چو خورشید صفت‌های خدایش

مـا را نرســد تـا کـه بگـوییم ثنـایش

والله قسم فوق مقام است مقامش

پیغامبران یکسره خوانند امامش

آرام دل و جان کلیم است کلامش

از هشت پسر، وز سه پسر باد سلامش

این ضامن خلق این پسر ضامن آهوست

این مظهر حق صـدرنشین حرم هوست

ای اهل کرم را عطش چشمۀ جودت

سرتا به قدم آیۀ تطهیر وجودت

بالید به خود سجده به هنگام سجودت

از ما صلوات و ز خداوند درودت

ما سائـل و آقایـی و لطف و کرم از توست

دل را نگشودیم به غیر، این حرم از توست

ای علم تو چون علم خدا نامتناهی

در موسم طفلیت به توفیق الهی

دادی خبر از جو و هوا و یم و ماهی

دشمن به کمالات تو داده است گواهی

وقت سخنت آمـده دانـش به تلاطم

دریا شده در قطره‌ای از علم شما گم

در ملک خدا مطلع‌ الانوار شمایید

دست کرم خالق دادار شمایید

روشنگر چشم و دل بیدار شمایید

ما دایره و نقطۀ پرگار شمایید

والله قسـم مهـر شمـا آب حیـات است

هر کس به شما دست دهد اهل نجات است

بی‌مهر شما نخل عمل را ثمری نیست

بی‌سوز شما سینۀ ما را شرری نیست

جز کوی شما در همه عالم خبری نیست

جز باب عنایات شما هیچ دری نیست

ما مهـر شمـا را بـه دو عالــم نفروشیم

یک چشم زدن هم ز شما چشم نپوشیم

پیداست در آیینۀ تو روی محمّد

ریحانۀ ریحانه و بوی تو محمّد

خلق تو و خلق و تو خوی تو محمّد

پیداست در آیینۀ روی تو محمّد

در چشم رضا روی تو آیینۀ احمد

لبخند زد و نام تو بگذاشت محمّد

من قطره که افتاده به دامان یم توست

هر سو که نهم روی دلم در حرم توست

در حشر همه دار و ندارم کرم توست

هر بیت مرا نفخه‌ای از فیض دم توست

بی‌مهر تو «میثم» دهنش باز نگردد

هرگـز بـه زبانش سخن آغاز نگردد

غلامرضاسازگار

****************

بر سر آنم زبان بگشایم و آوا كنم

خویش را در محضر مولای خود پیدا كنم

تا بگوید سر گذشت غربتش را بهر من

سر گذارم بر قدومش با دلش نجوا كنم

او امام هشتم و آئینه ذات خداست

عالمی را من فقط با نام او شیدا كنم

تا كه مولانا رضا از دست من گردد رضا

از زبان حال او گویم روایت ای خدا

سال ها من منتظر بودم كه آید گوهرم

این مبارك كودك و نور دو چشم مادرم

او مبارك تر بود از هر چه مولود است و بس

او محمد یا جواد است و بود تاج سرم

او امامت را برایم تا ابد تثبیت كرد

كرد رسوا فتنه ی خصم لعین و ابتر م

او مسیح عترت صدیقه ی اطهر بود

در مقام عصمتش همپایه ی كوثر بود

كودك است اما چو لب وا كرد غوغایی نمود

خطبه ای كوتاه خواند و كار زیبایی نمود

آن چنان شیوا سخن گفت و عدو را پست كرد

آن كه اهلش بود گفتا كار زهرایی نمود

رفع تهمت كرد، از آن كه ز مریم برتر است

بهر مادر كودك نازم مسیحایی نمود

گفت من  از نسل زهرایم عزیز حیدرم

من جواد ابن الرضا آئینه پیغمبرم

گر نمی آمد بنای دین حق كامل نبود

دشمن من شاد می شد گر مرا حاصل نبود

گر نمی آمد اگر چه بعد عمری انتظار

تهمت دیرینه ی ابتر مرا باطل نبود

بهر دیدار جمال نازنین كودكم

كس شبیه من چنین آشفته و بیدل نبود

پیش زهرا سر فرازم این جواد من بود

نی كه بهر شیعه این باب المراد من بود

دست از او بر مدارید این گل زهرا بود

دست او باز است و كارش حل مشكل ها بود

نی فقط آبادی دنیا بخواهید از جواد

در قیامت كار او زیباتر از دنیا بود

كم از او هرگز مخواهید این جفا بر او شود

عاشق دیدار سائل چشم این  آقا بود

هستی ام دار وندار من همین دردانه است

هر كه صاحب عقل باشد بهر او دیوانه است

با چه جرات شرح اوصاف كمالش می كنید؟

با قیاس یوسفی وصف جمالش می كنید؟

یوسف از دریای زیبایی او یك قطره است

از خدا گوئید گر نشر خصالش می كنید

این جواد من شبیه من غریب و بی كس است

منعم از گریه چرا وقت وصالش می كنید

گوئیا می بینم اینك در جوانی دلبرم

می شود مظلوم كشته مثل زهرا مادرم

ماهیان بحر و مرغان هوا گریان او

جمله ذرات دو عالم می شود نالان او

از شرار زهر و از سوز عطش پرپر زند

كف زند شادی نماید زوج بی ایمان او

در شب میلاد او من روضه خوانی می كنم

جان من كه باب او هستم فدای جان او

اولین مرثیه خوان و روضه خوان او منم

هر كه گوید از غم او میزبان او منم

جواد حيدري

****************

نسیمی از سر زلفت بهار دنیا شد

تو آمدی و امیدی به عشق پیدا شد

تو آمدی و خبر آمد از سرادق عرش

زمین برای همیشه پر از مسیحا شد

درست مثل زمان تولد زهرا

مدینه مثل زمین های مکه زیبا شد

هزار حظ منزه به دیده اش آمد

همین که چشم ستاره به روی تو وا شد

و آسمان اگر امروز این همه بالاست

به پای قامت طوبایی شما پا شد

صدای پای کریمانه تو می آید

دلم به پشت در خانه تو می آید

تو نور عشقی و حق آفتابتان کرده است

دعای سبزی و حق مستجابتان کرده است

میان خیل هزاران  هزار بخشنده

برای جود خودش انتخابتان کرده است

هزار و چهار صد سال می شود که خدا

مرا پیاله به دست شرابتان کرده است

تو را سرشته و ادغام کرده با قرآن

تو را نوشته و حالا کتابتان کرده است

قسم به کعبه برای شفاعت فرداست

اگر جواد الائمه خطابتان کرده است

خدا سرشته تو را تا که مثل نور کند

کریمی اش به کریمی تو ظهور کنتد

مسیح سبز نفس های تو حیاتم داد

شعاع نور ضریحت به جاده ام افتاد

برای آنکه خدا حاجت مرا بدهد

مرا نوشت و مرید  تو را نوشت مراد

به روی صفحه پیشانی ام ملائک تو

نوشته اند سگ خانه امام جواد

چگونه لطف نداری به این اسیری که

غلام حلقه به گوش تو بوده مادر زاد

صدای اول عشق و صدای آخر عشق

تمام عشقی و ای عشق خانه ات آباد

رسیده است به روی مهت سلام رضا

علی اکبر در خانه امام رضا

تو آمدی پی اکرام و هم نشینیمان

جواب عاطفه باشی به مستکینیمان

تو آمدی  ز طبق های آسمان پایین

و کردی از پی چشمانتان زمینیمان

چگونه دست توسل نیاوریم آقا

تو آمدی که همیشه گدا ببینیمان

تویی تو ماحصل چله توسل ها

تویی شراب طهورای اربعینیمان

تویی که حق خدایی به گردنم داری

تو آفریده شدی تا بیافرینیمان

تو را جواد و مرا آفریده ات کردند

قتیل آن دو کمان کشیده ات کردند

نگاه بی مثلت از تبار خورشید است

ضریح چشم قشنگت مدار خورشید است

کواکب از جریان تو نور می گیرند

طلوع نور شما تا دیار خورشید است

تو انعکاس جمال امام خورشیدی

شبیه آینه ای که کنار خورشید است

همین که سردی مان رفت و فصل گرما شد

به گوش خویش سرودم که کار خورشید است

قسم به حرمت خاک زمین کرب و بلا

به ان دیار که مهپاره بار خورشید است

جواب کودک خورشید سر بریدن نیست

جواب نور گلوی سحر بریدن نیست

علي اكبر لطيفيان

****************

امشب همه جا حرف نگار است، دگر هیچ

امشب همه جا صحبت یار است، دگر هیچ

در محفل اهل سحر و اهل مناجات

صحبت ز سر زلف نگار است، دگر هیچ

تابیده به عالم رخ چون بدر محمد

پایان شب تیره و تار است، دگر هیچ

امشب همه جا صحبت جود است و جواد است

نامش همه جا ذکر و شعار است، دگر هیچ

از یمن عطا و کرم و جود و سخایش

دارا شده هر کس که ندار است، دگر هیچ

امشب همه مشمول کرامات جوادند

در پشت درش خیل گدایان همه شادند

گردیده درِ جود خدا بار دگر باز

میخانه ی عشق رضوی تا به سحر باز

به به چه خبر گشته شب شهر مدینه

پابوسی او آمده خورشید و قمر باز

بر گرد رخش خیل ملائک همه جمعند

ریزند به پایش همه دم دُرّ و گهر باز

رو در روی هم آینه در آینه وقتی

چشمان پسر گشته سوی چشم پدر باز

خندان شده لعل پدر پیر مدینه

وقتی به سویش گشته لبِ نازِ پسر باز

امشب سخنم شامل صد رحمت او شد

روی سخن و حرف دلم حضرت او شد…

…ای معتکف کوی تو مهتابِ شبانه

ای خیل گدایان به سویت گشته روانه

هر جا سخن از جود و عطا در وسط آید

سوی تو بچرخد سر انگشت نشانه

خورشید خجالت کشد و ماه بلرزد

تا که سخن از روی تو آید به میانه

آن قدر کرامات تو گردیده زبان زد

همیشه گدا هست به پشت در خانه

ای وارث علم رضوی، زاده ی زهرا

“یحیی” شده با علم تو رسوای زمانه

آری تو جوادی که شدی عشق موید

هم حیدر و هم آینه ی روی محمد

ناصر شهرياري

****************

باز بر نخل ولایت ثمری داده خدا

آسمان عظمت را قمری داده خدا

در بهاری همه زیبائی و امید و صفا

گلشن مهر و وفا را ثمری داده خدا

دهم ماه رجب لیله قدر دل ماست

وه بر این شب چه مبارک سحری داده خدا

شب قدر است بخوان سوره کوثر زیرا

به رضا کوثر و قدر دگری داده خدا

حجره کوچک ریحانه بهشتی دگر است

که بر این خانه صفای دگری داده خدا

به جهان بشریت ز حریم ملکوت

با جمال ملکوتی بشری داده خدا

تا که در بادیه عشق توقف نکند

باز این قافله را راهبری داده خدا

همه از مرحمت این پدر و این پسر است

هر چه بر هر پسر و هر پدری داده خدا

هم چو او نیست دگر پر برکت مولودی

مقدمش را چه مبارک اثری داده خدا

اولیاء جمله جوادند ولیکن ز جواد

جود را جلوه تابنده تری داده خدا

تا دهد قدرت فرعونی مامون بباد

به جگر گوشه موسی پسری داده خدا

جز مدیح علی و آل (موید) را نیست

آری آری که به هر کس هنری داده خدا

سيدرضامويد

****************

بر آن شدیم باز كه دلبر بیاوریم

در آسمان، ستاره ی دیگر بیاوریم

باید دوباره نخل ولا را ثمر دهیم

یعنی به باغ عشق صنوبر بیاوریم

خورشید روی دیگری از نسل یاس ها

مهتابی از تبار پیمبر بیاوریم

ای جبرئیل مژده بده بر رضایمان

باید برای پر زدنش پر بیاوریم

تا چشم های ابتریان كورتر شود

باید دوباره سوره كوثر بیاوریم

این طفل باب رحمت و باب مراد ماست

از اهل بیت ماست همانا جواد ماست

دستان ابرها سبد گاهواره اش

پر می كشند حور و ملك با اشاره اش

دنیا ترانه خوان قدومش غزل غزل

جنت قصیده ایست ز یك استعاره اش

از عرش تا زمین همه صف بسته منتظر

دل بیقرار مانده به شوق نظاره اش

در لابه لای بال سپید فرشتگان

خورشید دیگری است رخ ماهپاره اش

غرق ستاره می كند آغوش عشق را

وقتی رسیده با قدم پر ستاره اش

با خنده اش گل از گل بابا شكفته است

بر روی دست مادرش آرام خفته است

وقتی كه آمدی تو، باران نزول كرد

از فرط شوق بر تنمان جان نزول كرد

جبریل بهر تهنیت از نزد كردگار

همراه خیل حوری و قلمان نزول كرد

گویا دوباره مثل تمام كریم ها

كاملترین كرامت انسان نزول كرد

در لیله های قدر خدا دفعه نهم

قرآن دوباره بر روی قرآن نزول كرد

ای یوسف رضا كه به بازار حسن تو

نرخ فروش یوسف كنعان نزول كرد

ای آسمان جود بباران كرامتت

در خرمن وجود بباران كرامتت

تو كوثر آمدی و ز كوثر چكیده ای

در ظلمت همیشه ی دنیا سپیده ای

تو اولین ولی خدایی كه این چنین

در سن كودكی به امامت رسیده ای

مأمون و  پور اكثم ، نزد تو عاجزند

با تیغ علم گردنشان را بریده ای

تو آن نسیم سبز در اوج طراوتی

كه در كویر مرده دل ها وزیده ای

ما در مسیر پرتو باب المرادیت

تو در جوار جد خودت آرمیده ای

مرده است هر كسی نرود زیر دین تو

جان های ما فدای تو و كاظمین تو

پروردگارمان كه تو را آفریده است

ما را اسیر دست شما آفریده است

قبل از ازل كه وصله جود شما شدیم

مارا به خاطر تو گدا آفریده است

یعنی به جز شما به كسی رو نمی زنیم

وقتی جواد ابن رضا آفریده است

یعنی تویی كه نقطه عطف كرامتی

خالق برای جود خدا آفریده است

با هدیه اش برای امام رئوفمان

بابی برای حاجت ما آفریده است

با نام تو هر آینه دلشاد می شود

هر كس دخیل بنجره فولاد می شود

محمدبياباني

****************

مینویسم سر خط نام خداوندِ رضا

شعر امروز بپرداز به لبخند رضا

آنکه با آمدنش آمده محشر چه کسی ست؟

از تو در آل نبی با برِکت تر چه کسی ست؟

آنکه از آمدنش عشق بیان خواهد شد

” عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد “

آسمان! از سر خورشیدِ تو خواب افتاده؟

یا که از چهره ی این طفل  نقاب افتاده؟

بی گمان حافظ چشمان تو ابروی تو بود

” دوش در حلقه ی ما قصه ی گیسوی تو بود “

آسمان از نفسش یک شبه منظومه نوشت

روزی شعر مرا حضرت معصومه نوشت

عدد سائل این خانه زیاد است امروز

شعر وارد شده از باب جواد است امروز

باز با لطف رضا کار من آسان شده است

کاظمین دلم امروز خراسان شده است

دوست دارم که بگردم حرم مولا را

بوسه باران کنم از یاد تو پایین پا را

بنویسید که تقویم بهاری بشود

روز او روز پسر نام گذاری بشود

خالق از دفتر توحید جناس آورده

جهل این قوم چرا چهره شناس آورده؟

شک ندارم که از این حیله ی ابتر مانده

رو سپیدیست که بر چهره ی کوثر مانده

به رضا طعنه زدن جای تأسف دارد

گر چه یعقوب شده، مژده ی یوسف دارد

این جوان کیست که معنای قیامت شده است

سند محکم اثبات امامت شده است

گندمی باشد اگر رخ نمکش بیشتر است

با پیمبر صفت مشترکش بیشتر است

این جوان کیست که سیمای پیمبر دارد

بنویسید رضا هم علی اکبر دارد

اهلبیت آینه ی بی مثل قرآن اند

این جوان کیست که از خطبه ی او حیرانند؟

نسل در نسل، شما مایه ی ایمان من ید

من نفس می کشم از اینکه شما جان من ید

نزند دشمنت از روی حسادت نظرت

چند روزیست پریشان شدم آقا! پسرت…

غصه ای نیست اگر این همه دشمن دارد

پسرت حرز تو را تا که به گردن دارد

پسرت مثل علی بوده، امیر است امیر

پسرت چشمه ی جوشان غدیر است غدیر

آخر شعر من از قلب هدف می گذرد

کاظمین تو هم از راه نجف می گذرد

تا ز مولا ننویسیم ادب کامل نیست

چون که بی نام علی ماه رجب کامل نیست

یا علی یا اسد الله عنان دست تو است

جلوه کن باز یدالله جهان دست تو است

مجيدتال

****************

ماهی ولی به چشم همه رو نمی شوی

عطری ولی روانه به هر سو نمی شوی

آهوی روسیاه و هوس ران رسیده است

یابن الرضا! تو ضامن آهو نمی شوی؟

جایی نه گفته اند نه اینکه نوشته اند

آقای بندگان سیه رو نمی شوی

از کودکی به فکر تقاس مدینه ای

تو بی خیال قصۀ پهلو نمی شوی

باشد میان خون و رگت شور انتقام

راضی به گریه در غم بانو نمی شوی

سلطان سپرده دل به غضب های حیدری ات

ارثیۀ رضاست به تو قلب مادری ات

محمدحسين رحيميان

****************

امشب به شبستان ولایت قمر آمد

خورشید جمالات خدا جلوه‌گر آمد

طوبـای تمنـای رضـا را ثمـر آمد

در بیت رضا بـاز رضای دگـر آمد

میـلاد جـواد ‌بـن جـواد بـن جـواد است

این باب مراد است مراد است مراد است

خیزید که امشب شب شادی و سرور است

خیزیـد کـه میــلاد تجلی گــه نــور است

هر لحظه هزاران شب شوق و شب شور است

از پـا ننشینیـد شـب صبـح ظهــور است

رخسـار خداونـد، عیان آمده امشب

یا باز، محمّد به جهان آمده امشب؟

این موهبت و لطف خداداد، مبارک

بر آل محمّـد شـب میـلاد، مبارک

این عید بود بر همه اعیاد، مبارک

میـلاد جـواد بـن ‌رضا بـاد، مبارک

جود و کرم و لطف حق آغاز شد امشب

قرآن به روی دست رضا باز شد امشب

سـر تـا بـه قدم آینـۀ حسن خدایی

کارش ز همه خلق جهان عقده‌گشایی

جان همگـان در قـدمش باد فدایی

جود آمـده بـر درگـه او بهـر گدایی

در وسعـت ملـک ازلـی نـور ببینید

ای چشم بد از ماه رخش دور! ببینید

ای ماه رجب بوسه بزن بر سر و رویش

ای مهر ببـر سجده به خاک سر کویش

ای لیلۀ قـدر این تـو و این طرۀ مویش

ای خلـق خـدا روی بیـارید بـه سویش

این باب کرم، باب دعا، باب مراد است

والله جواد است جواد است جواد است

ای چشم رضا محـو تماشای جمالت

جبریل، پرش سوخته در سیر کمالت

خورشید بـرد سجده به ایوان جلالت

میراث محمّد شرف و خُلق و خصالت

بالیده رضا لحظه ‌به ‌لحظه به وجودت

مشهورتر از کـل امامان شده جودت

داده است خداوند به فضل تو گواهی

در کودکی‌ات سینـه پـر از علـم الهی

دادی خبـر از ابـر و هوا و یم و ماهی

مأمون که نبودش به درون غیر سیاهی

گویی که شراری شد و یکباره برافروخت

در آتش بغض و حسد و کینۀ خود سوخت

در سن طفولیتت ای عالِم عالَم

علم ازل و علـم ابد بود مجسم

زانو زده در محضر تو زادۀ اکثم

نه زادۀ اکثم که تمام علما هم

تـا زنگ ز آینـۀ دل‌هـا همه شوید

قرآن به زبان تو سخن گفته و گوید

من سائل لطف و کرمت بودم و هستم

هر جا که روم در حرمت بودم و هستم

یک قطرۀ کوچک ز یمت بوده و هستم

موری سـر خاک قدمت بودم و هستم

با آن که گناهم را دانستی و دانی

آنی ز دل خویش نراندی و نرانی

هر چنـد کـه دائم خجلم از گل رویت

سوگند بـه رویت نـروم از سـر کویت

امـروز دگـر گشتـم ریـگ تـه جویت

ای لطف و کرم عادت و احسان همه خویت

تنها نه ز رأفت به روی دوست بخندی

بر دشمن خـود هم درِ این خانه نبندی

من شاخۀ خـاری به گلستان شمایم

هر جا بنشینم بـه سـر خوان شمایم

یک عمر نمک‌گیـر نمکدان شمایم

از لطف شمـا نیـز ثنـاخوان شمایم

ای چشم تـو چشم کـرم و لطف الهی

باشد که به «میثم» کنی از لطف نگاهی

غلامرضاسازگار

****************

باده را تا آخرش سر می کشم

آسمانی می شوم پر می کشم

همچو مِی می خواستم یک دل شوم

با اجازه، گر شود، دعبل شوم

او پدر را می ستاید من پسر

او ز جان گفت است من هم از جگر

لیک شعر ما کجا آقا کجا

ذکر افلاک است ما اُحصی ثنا

ما کجا و صحبت از مدح امام

سیر تا خورشید روی پشت بام؟

ما کجا و باده های سلسبیل

دست ما کوتاه خرما بر نخیل

سائلی بودم که تو ره دادی ام

من مریض عشق، مادرزادیم

لکنتم را رفع کن در این رسا

باز می گویم که لا اُحصی ثنا

ای تو آقازادۀ خورشید طوس

روح و جان حضرت شمس الشموس

گوشه ای ز آب لبت نهر رجب

حوض کوثر! سید عالی نسب!

السلام ای حضرت باب المراد

باب حاجات تمام این بلاد

یا رئوف بن رئوف بن رئوف

یا کریم و یا جواد و یا عطوف

ای به گهواره مسیحا را امام

ای مسیح بن مسیحا! السلام

شد مسیحا خاکبوس بر درت

مریم عذرا کنیز مادرت

بی سبب لیلا به تو مجنون نشد

بی سبب روی تو گندم گون نشد

التماس چشم چشمه سارها

برکت و روزی گندم زارها

سفره های نان به زیر دین توست

رنگ گندم ها از این رو عین توست

برکت از میلاد تو لبریز شد

عشق لایزرع چه حاصل خیز شد

کار مژگان بلندت شد شکار

از دل صیدت درآوردی دمار

دل به یک لحظه شود تسلیم تو

امر کن تا جان شود تقدیم تو

پیشکش بر غمزه، سر آورده ام

زخم می خواهم، جگر آورده ام

زخم تو کار مسیحا می کند

زخم تو دردم مداوا می کند

السلام ای درد و درمان رضا

السلام ای وصلۀ جان رضا

بوسه بر کفش تو زد یک پیرمرد

می گرفت از روی نعلین تو گرد

گرد کفشت خاک یا این که زر است

سرمۀ چشم علی جعفر است

دستخط آمد برای تو ز طوس

نامه را بر دیده بگذار و ببوس

نامه شرح غصه ی هجران توست

شرح دلتنگی بابا جان توست

میوۀ قلب پدر عمرت بلند

سر سلامت باشی از شر و گزند

شد دلم تنگ و ز دوری تو چاک

یا جواد بن علی روحی فداک

کاش بابای تو در آن حجره بود

زهر بود و جسم تو زرد و کبود

یک کبوتر پر شکسته در قفس

سخت تا کام تو می آمد نفس

پشت در کف بود و سوت و هلهله

در میان آسمان ها زلزله

بین حجره بال و پر می خورد زخم

تشنه بودی و جگر می خورد زخم

تشنه بودی آب را بر خاک ریخت

خاک بر روی سرش افلاک ریخت

قلب بابای خراسانی شکست

دیده ات را دست زهرا تا که بست

باز هم بی احترامی بر امام

می شود تشییع جسمت تا به بام

کاش می بردند جسمت با عبا

ای علی اکبر به روی بام ها

محسن حنيفي

****************