اشعار ولادت امام رضا

اشعار ولادت امام رضا (ع)-1392

يا امام رضا (ع)

باز هم دربدر شب شدم ای نور سلام
باز هم زائرتان نیستم از دور سلام

با زبانی که به ذکرت شده مامور سلام

به سلیمان برسد از طرف مور سلام

کاش سمت حرمت باز شود پنجره ها

باز از دوریت افتاده به کارم گره ها

ننوشته ست گنهکار نیاید به حرم

پس بیایید اگر خوب و اگر بد به حرم

برسد خواهش این ناله ی ممتد به حرم

زود ما را برسانید به مشهد به حرم

مست از آنیم که از باده به خُم آمده ایم

ما سفارش شده ایم، از ره قم آمده ایم

یاد دادید به ما رنج کشیدن زیباست

پس از این فاصله تا طوس دویدن زیباست

پا برهنه شدن و جامه دریدن زیباست

بعد هم پای ضریح تو رسیدن زیباست

پیچش قافله ی ما که به سوی نور است

رگه ای در دل فیروزه ی نیشابور است

چه خبر در حرم ضامن آهو شده است؟

صحن ها بیشتر از پیش چه خوش بو شده است

طرف پنجره فولاد هیاهو شده است

باز یک چشمه از آن لطف و کرم رو شده است

مادری گریه کنان ذکر رضا می گیرد

دست و پای فلجی باز شفا می گیرد

با شفا از تو، چه زیبا شده بیمار شدن

به تو وابسته شدن با تو گرفتار شدن

کار من هست فقط گرمی بازار شدن

گر چه در باور من نیست خریدار شدن…

یوسفم باش، بدون تو کجا برگردم؟

من برایت دو سه تا بیت کلاف آوردم

تو خودت خواسته ای دار و ندارم باشی

کاش لطفی کنی و آخر کارم باشی

مرد سلمانی تو باشم و یارم باشی

لحظه ی مرگ بیایی و کنارم باشی

قول دادی به همه پس به خدا می آیی

هر که یک بار بیاید تو سه جا می آیی

مجيد تال
**********************
آقا صدایم کن که برگردم به سویت
همراه کفترها نشینم روبه‌رویت
شاید برایم زائری گندم بپاشد
گیرم شفا از گندم تسبیح گویت
آقا صدایم کن که خود را کنج صحن‌ات
یک بار دیگر گم کنم در گفتگویت
دستی گذارم عاشقانه روی سینه
در یک سلام ساده پاکوبان به بویت
آقا سلام! اینجا من و دلتنگی و تو
نور نگاهی! آبروی آبرویت
آقا تمام شهر یعنی مرقد تو
آقا رهایی یعنی افتادن به خویت
آقا تمام آسمان‌ها بسته قندیل
از دیدن خورشید لبخند نکویت
آقا بگو یک جرعه سقاخانه‌ات را
قسمت کنند این خسته را در آرزویت
آقا بگو با او کسی همدم نباشد
وقتی که باشد در حرم گرم وضویت
آقا بگو تنهایی‌اش بسیار باشد
تازه شود آهوی سرگردان کویت
ای کاش می‌شد بار دیگر… جان مولا!
ایوان طلا… کنج حرم… جان عمویت!
نقاره‌ها آهنگ سرمستی بگیرند
تا جان بگیرد این دل در جستجویت
در ازدحام جمعیت باران بگیرم
لمس ضریح… آیات قرآن… بند مویت…
پرواز… درد دل… سرود اشک… آغوش…
مهمانی لطف خدا… راز مگویت…

مصطفی کارگر
**********************
معمار می شوی و بنای تو می شوم

مانند یک ضریح برای تو می شوم

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن

بیمارم و دخیل شفای تو می شوم

بالم به بام هیچ کسی پر نمی دهد

تا یا کریم صحن و سرای تو می شوم

حتی کنار کعبه تو را می دهم نشان

قبله توئی و قبله نمای تو می شوم

میلت اگر کشید ضمانت کنی مرا

آهوی با وفای وفای تو می شوم

روزی اگر بناست فدای کسی شوم

سوگند می خورم که فدای تو می شوم

ناراحتم خدای نکرده ولم کنی

من تازه دارم از فقرای تو می شوم

شب های قبر منتظرم ایها الرئوف

بیهوده نیست اینکه گدای تو می شوم

دست مرا برای گدایی نوشته اند

رزق مرا امام رضایی نوشته اند

علی اکبر لطیفیان
**********************
من با تو زندگی نکنم پیر می شوم

بی تو من از جوانی خود سیر می شوم

من در شعاع پرتو شمس الشموسی ات

بی اختیار پیش تو تبخیر می شوم

آیینه کاری حرمت ذره پروری است

من در رواق چشم تو تکثیر می شوم

در صحن کهنه سوی تو کردم نماز را

اینجاست آنکه لایق تکبیر می شوم

من در شمار سلسله راویان شدم

چون با حدیث سلسله زنجیر می شوم

من گریه ام گرفته کمی هم به من بخند

دارم به پای خویش سرازیر می شوم

یک شب نشد که بیگنه آیم زیارتت

اما دوباره پیش تو تقدیر می شوم

وقتی که آه میکشم از پرده ی نیاز

بی پرده با تو صاحب تصویر می شوم

بیچاره من که نیست قلمدانم از طلا

هر چند با نگاه تو اکسیر می شوم

نقاره خانه ات ز کجا آب می خورد

کز بانگ آن چو سیل سرازیر می شوم

آن نامه ام که از سر تعجیل و اضطراب

بر بال کفتران تو تحریر می شوم

این رنگ طوسی از دل سرخم نمی رود

گرچه دورنگ،دور ز تزویر می شوم

برداشت سیل گریه بساط زیارتم

نم نم دوباره قابل تعمیر می شوم

حوض حیاط تو بدهد مرده را حیات

من نیز با تو عیسی تاثیر می شوم

وقت ورود در حرم تو هوایی ام

وقت خروج تازه زمین گیر می شوم

بادا شلوغ دور و برت کعبه ی عزیز

من حاجی توام که به تقصیر می شوم

یک روز اگر که زینت دیوار تو شوم

آیینه را گذاشته شمشیر می شوم

محمد سهرابی
**********************
از آسمان شبت یک ستاره می خواهم

برای درد دلم راه چاره می خواهم

میان خمره ی چشمت شراب نوشیدم

از آن شراب نداری؟…دوباره می خواهم

سر دو ابروی تو این دلم مردد شد

برای این دو دلی استخاره می خواهم

اگر که گوشه کنار دل شما جا هست

فقط کمی زدلت را اجاره می خواهم

ببین که بار گناهم خمیده ام کرده

برای آدمیت یک اشاره می خواهم

میان راه زیارت مرا بکش آقا

به خاطرت سفر نیمه کاره می خواهم

دوباره قصه ی این ماجرای تکراری

دوباره قصه ی شاه و گدای تکراری

به لطف مظهر غربت دلم کجا رفته؟

کنار پنجره فولاد٬خسته وا رفته

دلم به شوق زیارت هزار تکٌه شده

به صحن های حریمت جدا جدا رفته

کنار پنجره فولاد و موج بیماران

و یاد طفل مریضی که در کما رفته

و این دلی که به شوق زیارت ارباب

از این مسیر خدایی به کربلا رفته

شب زیارتی انگار مثل “ابن شبیب”

دلم شبیه سری روی نیزه ها رفته

دوباره روضه ی “الشمر”…خنجر کهنه

که روضه خواندن ما به امام رضا رفته…

عبدالحسین مخلص آبادی
**********************
بهر حاجات اگر دست دعا برخيزد

دلبري هست به هر حال به پا برخيزد

لطف آقاي خراسان ز همه بيشتر است

هر زمان از دلِ پُر درد صدا برخيزد

آهِ در سينه ي عشاق به هم مرتبطند

وقت نقاره زدن ناله ي ما برخيزد

جرأتش نيست كسي حرف جهنم بزند

گر پيِ كارِ گنهكار ز جا برخيزد

زائر آن است كه در كوي تو اُتراق كند

آن كه در عرش نشسته ست چرا برخيزد؟

تا به دستِ كرم تو به نوايي نرسد

از سرِ راه محال است گدا برخيزد

بر سر خاكم اگر آهوي تو گريه كند

از تمام جگرم بانگ رضا برخيزد

حرمت زودتر از كعبه مرا حاجي كرد

حج ما آخر ذي القعده به پا برخيزد

علی اکبر لطیفیان
**********************
خاک حرم رسيد، دوا نيز داده شد

آب حرم رسيد، شفا نيز داده شد

ما طور خواستيم مقيم حرم شديم

ما جلوه خواستيم، خدا نيز داده شد

اصلاً بهانه هاست که ما را مي آورد

با دادن بهانه، بها نيز داده شد

هر جا اگر به خواسته ها لطف مي شود

در اين حرم نخواسته ها نيز داده شد

از بس کريم بود که درهم خريد و رفت

در ازدحام، حاجت ما نيز داده شد

اصلاً به خواهش کم ما اکتفا نکرد

ما سنگ خواستيم، طلا نيز داده شد

گفتم رضا، عطاي حسيني نصيب شد

گفتم حسين، امام رضا نيز داده شد

مي خواستم به مشهد تو راهي ام کنند

ديدم برات کرببلا نيز داده شد
علی اکبر لطیفیان
**********************
دست اگر باشد دخيل كنج دامان بهتر است

از نماز شب توسل بر كريمان بهتر است

دل ولو كوچك، به لطف تو بزرگي مي كند

يك ده آباد از صد شهر ويران بهتر است

حرف ما آن است كه آهوي نيشابور گفت

گاه مديونت شدن از دادنِ جان بهتر است

سايه اي كه بر سرم افتاد، عزت پخش كرد

سايه ي گلدسته از تاج سليمان بهتر است

دست بر سفره نبردم تا خودت تعارف كني

تعارف اهل كَرم از خوردن نان بهتر است

يك كمي بنشين كنار ما، پذيرائي بس است

ميزبان كه مي نشيند حال مهمان بهتر است

صبح محشر هر كسي دنبال ياري مي دود

يار ما باشد اگر شاه خراسان، بهتر است
علی اکبر لطیفیان
**********************
هر چند که ما را نوشتند از گداها

اصلاً نمی آید گدا بودن به ماها

ما روسیاهان ارزش خاصی نداریم

ماها کجا و نوکری دلرباها؟!

ما هر چه قدر اصرار کردیم او نیامد

اصلاً چه شد «آقا بیا آقا بیا» ها؟!

ماها که هیچ … این خوب ها در انتظارند

کی می رسد روز وصال آشناها؟!

از دوریش بدجور حال ما خراب است

رونق گرفته باز هم دارالشفاها

من که بدم پس دیدنش روزی من نیست

ای خوش به حال خوب ها … حاجت رواها

باشد درست … آقای ما خیلی کریم است

امّا دگر تا کی گنه؟ تا کی خطاها؟

طبق احادیث رسیده … ناظر ماست

بد نیست پیشش ذرّه ای شرم و حیاها

از بس که بر اعمال بد اصرار داریم

رنگی ندارد پیش او دیگر حناها!

یک راه حل باقی است آن هم نام زهراست

نامی که باشد از تبار کیمیاها

محمد فردوسی
**********************
انگار موسی را به کوه طور آوردند

خورشید را از بی کرانِ نور آوردند

از باغ های گمشده انگور آوردند

هشت آسمان را سمت نیشابور آوردند

دیدم میان برکه ها مهتاب جاری را

در ایستگاه واژه ها آیینه کاری را

وقتی عصای نام تو بر جان نیل افتاد

وقتی تبر با رخصتت دست خلیل افتاد

وقتی نگاهت بر گره های دخیل افتاد

تابوت دریا روی دوش جبرئیل افتاد

لب باز کن تا روح تاک از جام برخیزد

تا بایزید از چله ی بسطام برخیزد

انگور از شرم حضورش رو سیاه است و

خورشید بی چشمانتان بی سرپناه است و

مهتاب سرگرم طواف بارگاه است و

چشمی به راه ریل های ایستگاه است و

از بال های جبرئیل اندوه می بارد

بارانِ دلتنگی میان کوه می بارد

از بیت هایم پر گشودند این کبوتر ها

رفتند تا دریای نور و شهر مرمر ها

من ماندم و آتشفشان سرد باور ها

مانند یوسف با ترنج و خون دلبر ها

مانند برگی که بروی آب افتاده

عمریست دنیا بی حضورت خواب افتاده

عمریست در رگ های شب انگور می رقصد

ساقی میان میکده مخمور می رقصد

در خانقاه مولوی، ماهور می رقصد

در آشیان بی نشانت حور می رقصد

پرواز سهم ما زمینی های دلتنگ است

با بال های خسته مان طوفان هم آهنگ است

طوفان وزید و آسمان دلگیر گنبد شد

عطر گلاب طوس همنام محمد(ص) شد

شاعر به راه افتاد و چشمش رو به مشهد شد

وقتی کبوتر از مدار خستگی رد شد –

– بی اختیار از شعر خود شب زنده داری کرد

سجاده را با اشک هایش آبیاری کرد

آتش جواب زخم های ته نشینم نیست

حتی بهاری در پگاه فرودینم نیست

دیگر صدایی در سکوت سهمگینم نیست

خونی اگر در لاله ها باید ببینم نیست

از آفتاب مهربانی جام می خواهم

تا هشتمین دریا فقط یک گام می خواهم

محمد حسن اسفندیار پور
**********************
ای آینه در آینه در آینه مرقد
بی واسطه خود شاهد و مشهودی و مشهد
موسای جهان را قدمت طور تجلّی
بلقیس فلک را حرمت صرح ممرّد
در دیدۀ یوسف شده‌ای حسن مبرهن
در چشم سلیمان شده‌ای ملک مخلّد
«گل کرد» شنیدند و بهار تو ندیدند
«آمد» همه گفتند و نگفتند «که آمد؟»
گفتم بنویسم که «رضا …» پیشتر از من
آمد به تماشای تماشای تو «آمد»
عشق تواَم از پیشتر از پیشتر از پیش
شوق تو مرا بیشتر از بیشتر از حد
شرط است تولای تو آن شرطِ بلاقید
شرطی که خیالِ دو جهان کرده مقیّد
شرط است اطاعت ز تو ای آیت توحید
فرض است ولای تو همان فرض مؤکّد
ای کاملِ تاریخِ نبوت به ولایت!
عیسی به ظهور آمده در آل محمّد!
دیروز بشارت دهِ احمد شده عیسی
میلاد تو امروز بشارت دهد احمد
ای واسطۀ خلق و خدا، ذاتِ ولایت
ای باطنِ احمد تو و ای ظاهرِ ایزد!
ای ظاهر باطن تو و ای باطن ظاهر
ای آینه در آینه مجموع مظاهر
بخشنده‌ترین چشمۀ رحمت به موارد!
رخشنده‌ترین صبح تجلّی به مصادر!
تو سبحۀ اسماء خداوندی و کامل
در نعت تو ما آمده لفظی همه قاصر
تو پاکتر، از معنی آیینه- نهانتر
– من آمده در خرقۀ آلودۀ شاعر
تو حضرتی و حاضرِ محضی دل و جان را
– من رنگ خیال غزلی رفته ز خاطر
تو راهبری گمشدگان دو جهان را
در شهر تو امروز منم گمشده عابر
با اینهمه مگذار منِ دست تهی را
تو حضرتِ سلطان و منِ خسته مسافر
با اینهمه محروم مکن آینه‌ام را
چون آهوی محبوسِ طلسماتِ ظواهر
نور تو قدیم است و تماشای تو ما راست
ای ساعت جانهای جهان را تو معاصر!
ای آینه در آینه در آینه باطن!
ای آینه در آینه در آینه ظاهر!
محمد سعید میرزایی
**********************
در ولا فصل الخطاب نامۀ ایمان رضاست
آنکه بر فضلش گواهی می‌دهد قرآن رضاست
در «رضی الله عنهم ورضو» عنوان رضاست
چون«رضا» بر«صبر»هم دارد شرف، سلطان رضاست

برتر از یعقوب و بیش از یوسف کنعان رضاست
در دل ایّوب و نور موسیِ عمران رضاست
غم رضا شادی رضا و دل رضا و جان رضاست
از دل و از جان چه گویم جان رضا جانان رضاست

عده‌ای او را مسیحِ آل احمد خوانده‌اند
همچو جدّش عالِمِ آل محمّد خوانده‌اند
در دل ظلمت رضا را نور ایزد خوانده‌اند
در کرامت چشمۀ الطاف بی حد خوانده‌اند
بازش از روح القُدُس عبد مؤیّد خوانده‌اند
صیت نامش در همه دوران سرآمد خوانده‌اند
نام فضلش در همه عالم زبانزد خوانده‌اند
هر که می‌گوید رضا این است، بیش از آن رضاست

شهرت یعقوب در صبر و رضایش گفته‌اند
فضل یوسف را به پرهیز از خدایش گفته‌اند
حسن یوسف دیده‌اند و ماجرایش گفته‌اند
نام ابراهیم با عهد و وفایش گفته‌اند
قول اسماعیل را هم در قفایش گفته‌اند
داستان هاجر و سعی و صفایش گفته‌اند
از ید تابان موسی و عصایش گفته‌اند
آنكه وصف لطف و خوبيهاي او نتْوان، رضاست

من شهادت می‌دهم خود شافع محشر علی است
نور حق، جان و دلِ زهرا و پیغمبر علی است
آن قسیم نار و جنّت، ساقی کوثر علی است
در فلک سرور علی و بر دو عالم سر علی است
اوست سلطان سریر «انّما» سرور، علی است
نور حق در احمد است و نور احمد در علی است
هم خلافت ختم بر آل علی و بر علی است
چون تجلّای علی در عالم امکان رضاست

هم خلافت ختم بر او، هم ولايت را تمام
در مقام او سرودن چیست؟ شرح ناتمام

تشنگان چشمۀ آل عبا، هذالامام!
ساقی جام کرامت، حضرت صاحب مقام
بهترین فرزند نور، آیینۀ خیرالانام
گر زمن خواهد کسی کو را نشان گویم به نام
«بضعة فی الطوس منی» خوانَدش جد کرام
آنکه در طوس است چون سرّ خدا پنهان، رضاست

کیست این از «جنۀ الفردوس» باب هشتمین
در خراسان پاره‌ای از جسم خیرالمرسلین
چشمه‌ای از آفتابِ «رحمۀ للعالمین»
با سر انگشتش چو موسی چشمه روید از زمین
مرقدش انگشتر مُلک خراسان را نگین
خادمِ درگاه او را شهپر روح الامین
آسمانش در تولا بر زمین ساید جبین
مهر اهل البیت، صاحبْ سفرۀ احسان رضاست

ای که از فضل شما گویند قول مختلف
هر کسی بر لطف و احسانت به نوعی معترف
ای خوش آن زائر که گردد در حریمت معتکف
از صراط المستقیمت دل نگردد منحرف

ای شده در روی تو حُسن الهی منکشف
یارب این مهر ولا در دل نگردد منکسف
رمز «رضوانٌ من الله» است در را، ضاد، الف
آنکه دربانی بابش منصب رضوان، رضاست

ما سوی گر لااله است آنسوی الاّ رضاست
محمل عطر گل گلزار اعطینا رضاست
خم رضا ساقی رضا و می رضا مینا رضاست
سر رضا سرور رضا مولا رضا آقا رضاست
عصمت یوسف رضا و غربت یحیی رضاست
جلوة احمد رضا عیسی رضا موسی رضاست
گرنشان خواهی که این قصرسلیمان یا رضاست
آنکه بزمش نیست یکدم‌ خالی ازمهمان،رضاست

سایۀ لطف تو هرگز از سر ما نیست کم
چون تو هستی در دل ما، در دل ما نیست غم
تا که جان دارد زند دل از ولای دوست، دم
دشمنت را خوار دارم، دوستت را دوست هم
شوق دیدار تو دارم یا رضاجان دم به دم
کی دهی بارم خدا را باز هم در آن حرم

گر کنی حاجتْ روایم، بر تولایت قسم
آنکه از شوق وصالش می‌سپارم جان، رضاست

این حریم امن یزدان است، ای دل «لاتخف»
در خراسانش شکفته هم مدینه هم نجف
موضع سرّ نبي، مرآتِ مهرِ «لوکشف»
انبیاء و اولیایش خاک بوسند از شرف
جن و انس از یک طرف، خیل ملک از یک طرف
غنچه غنچه می‌فروش و گل به گل ساغر به کف
ساقی رحمت که در کویش دو عالم بسته صف
آنکه هم بر این دهد انعام و هم بر آن رضاست

سیدالمظلوم یا من حبه حب الحسین
انت وجه الله فی الارض و نورالمشرقین
ای بقیع و سامرا و کربلا و کاظمین
هم مدینه هم نجف گل کرده در طوست به عین
مصطفی را پارۀ تن، بهر زهرا نورعین
تا قیامت مثل ثارالله بر ما از تو دین
ای ز شأنِ مادر تو: کاف و ها و یا و عین
گر کنیزِ «نجمه» گردد دختر عمران، رضاست

«آهوی دشت معاصی»! تا کجا اینسان، بایست!
گر همه عالم بگردی، ضامن آهو یکی است
آنکه بر درگاه فضلش مرغ و ماهی می‌گریست؛
آنکه حتی مور هم نومید احسانش نزیست؛
جز علی موسی الرضا، شافی و شافع کیست؟ کیست؟
گر که این در بارگاه لطف یزدان نیست، چیست؟
آنکه می‌گوید که در محشر شفاعت شرط نیست
قول او را مشنو و باور مکن، غفران رضاست

چشم دل وا كن علي‌موسي‌الرضا بي‌پرده است
تخت سلطان سرير انّما بي‌پرده است
آنكه جان بخشد به شير پرده‌ها بي‌پرده است
مظهر فضل علي شيرخدا بي‌پرده است
مشرق رب سموات العُلي بي‌پرده است
آفتاب رحمت و فضل و سخا بي‌پرده است
محرم طوس الرضا،‌ كربلا بي‌پرده است
آنكه با او كربلا گل كرده در ايران رضاست

ای دل امشب در خراسان رو به یاد مرتضی
قل «فَوَ ربّ السماء» إنّی لمجنون الرضا

کیست جز موسی الرضا مشمول فضلِ «اِرْتضی»
خیز و حسن عاقبت خواه از برِ «حُسن القضا»
یارب از اکرام خود کن حاجت ما را قضا
چون ملک بال و پری خواهم به شوق آن فضا
چون علی در علم و عدل و حکمت و حکم و قضا
تا ابد بر دشت جان شیعیان، باران رضاست

خلق او خلق نبی، بوی نبی بوی رضا
اوست مرآت علی، خوی علی خوی رضا
در قیامت حضرت زهراست پهلوی رضا
از کرامت شیعیان شرمندۀ روی رضا
هست محراب ملائک طاق ابروی رضا
روضۀ جنت مقام زائر کوی رضا
یارب از عالم که دارد بخت آهوی رضا
من که بر عالم نبخشم تاری از موی رضا
آنکه بر خاکش متاع جان کنم ارزان، رضاست

یا علی موسی الرضا، یا حضرت شمس الشموس
طوس با تو هفت اقلیم جهان را چون عروس
خاکیانت ریزه‌خوار و عرشیانت خاکبوس
ای شده سعدالسعود از مقدمت خیل نحوس
هر چه جز لطفت دریغ و هر چه جز فضلت فسوس
نور برهانت دهد رخت مسلمان بر مجوس
بر سلیمان معنیِ «من فضل ربی» شاه طوس
حجّتِ یوسف به «لولا أن رَأی برهان» رضاست

سرمۀ چشم دو عالم گردی از نعلین تو
تا قیامت بر سر ما هست مولا، دین تو
اتّحاد است از ولا بین خدا و بین تو
سلسبیل آورد در خاک خراسان، عین تو
خود سلام‌ات گفته جدِّ سیدالکونین تو
حضرت زهرا مبارک باد نورالعین تو!
عطر عترت، نور قرآن مجمع البحرین تو
سرّ «یَخرُج منهُمَا اللّؤلؤ وَ المرجان» رضاست

بنگريد ای عرشیان آیات بی تبدیل ر
منزل خيل ملائك، مهبط جبريل را
آنکه داده ذوالجلالش مسند تجلیل را
در ولای اوست معنا جملۀ تهلیل را
بر درش نقاره زن آورده اسرافیل را
در کرامتها گشاینده است رود نیل را

آن دَه و دو نانِ عیسی در سبد، انجیل را
سفرۀ اطعامِ «وجه الله» در قرآن، رضاست

همچو برمک دشمنانت «کالجَراد منتشر»
دشمنان خاندانت جمله «کذّابٌ أشِر»
چیست دنیا در نگاهت جیفه‌ای جویی کدر
ای تو مفتاح السما فضلت «بماءٍ مُنهَمِر»
«مقعد الصدق»ات حرم، «عند مَلیکٍ مقتدر»21
ای جهانی قائم آل شما را منتظر
در دل پاکت ز نور حضرت زهراست، سرّ
درِّ پنهان مهدی و دریای بی‌پایان رضاست
قصائد رضوی-محمد سعید میرزایی
**********************
هر آن سائل که سر بر خاک مهر هشتمین دارد
مفاتیح الجنان را یک به یک در آستین دارد
زمین طوس را نازم که حتی آسمانش هم
ز مهر و ماه، نقش سجده بر روی جبین دارد
زمین هر نو بهار از حلّۀ سبز تو می‌پوشد
فلک از ماه نو نام ترا نقش نگین دارد
هر آن زائر که یکشب در جوار این حرم باشد
«سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد»8
به درگاهش اولوالعلمند بر قسط از شرف، قائم
ولایتهای دیگر بر سر اهل یقین دارد
خراسان بین که نور دیدۀ خیرالنسا در اوست
که در خود پاره‌ای از جسم خیرالمرسلین دارد
کبوتر گر رسد اینجا هواگیر حرم گردد
اگر آهو بیاید در برش، حصن حصین دارد
بنازم نام این سلطان که رأفت آنچنان دارد
بنازم بخت آن کشور که سلطان اینچنین دارد
ولای چارده خورشید نورانی است با آن دل
که منشور رضای آفتاب هشتمین دارد
شاعر:محمد سعید میرزایی
****************
حرم تو کعبة دل، کرمت همه خدایی
کنی از کرامت خود به خدا خدا نمایی
در باز توست افزون من بی نوای محزون
ز کدام در درآیم به بهانة گدایی
کرم تو می دهد رو به گدای تو وگرنه
ندهند پادشاهان به فقیر آشنایی
من اگر گناه کارم تو رئوف و مهربانی
کرمت نمی گذارد که کنی ز من جدایی
تویی آن که هر که آید به زیارت تو یک بار
تو سه بار از عنایت به زیارتش بیایی
به خدا گناه کارم دگر آبرو ندارم
چه شود دهی ز نارم به محبتت رهایی
بکشم هماره نازت مگرم دهی اجازت
که به یک زیارت تو سر و جان کنم فدایی
همه را تو دست گیری همه را تو می پذیری
چه امیر شهر باشد چه فقیر روستایی
به حریم توست بارم به حرم چه کار دارم
کند از هزار کعبه حرم تو دلربایی
کرمت به کل عالم حرمت پناه “میثم”
به شما از او توسل ز شما گره گشایی
استاد غلامرضاسازگار
**********************
در ازل چون طرح آدم ريختند
با گِلم مهر رضا آميختند
غرق منت غرق آبادي شدم
لايق لطف خدادادي شدم
باز امشب دل توسل مي کند
بر لبم نام رضا گُل مي کند
اي عزيز فاطمه شمس الشموس
آفتاب نجمه مأنوس نفوس
قبله ي هفتم عزيز مرتضي
عالم آل محمد يا رضا
اي سراپا نور اجلالِ علي
اي علي دوم آل علي
پور موسي مظهر ا… و نور
خواهش موسي تويي در کوه طور
جاي هر دل بر سر بام تو نيست
هر زبان که لايق نام تو نيست
عالم و آدم ز تو گويد کم است
بردن نام تو اسم اعظم است
شکر لله خار گلزار توأم
بر سر بازار دل زار توأم
با کلاف جان خريدارت شدم
ضامن آهو گرفتارت شدم
هيچ بودم اعتبارم داده اي
خشک بودم برگ و بارم داده اي
پرده بر کار بدم انداختي
بين مردم سر بلندم ساختي
اي ملائک در حريمت صف زده
با سلام و ذکر و تسبيح آمده
اي تجليّ خدا روي زمين
سايه سار مهر تو حصن حصين
عالم و آدم به لطفت دل خوشند
مه رخان خود را برايت مي کُشند
خضر مشتاق رخ جانانه ات
جرعه اي خورده ز سقاخانه ات
سائلت را منصب شاهي کم است
آستان بوس تو خود صاحب دم است
اي امام مهربان مهمان نواز
اي پذيراي همه با روي باز
بين شاه و بنده اينجا فرق نيست
خوب و بد در چشم زيبايت يکي است
اين سخن عين کمال و لاف نيست
با تو و حرف از بهشت انصاف نيست
اي بهشت از هر نگاهت ريخته
اشک بر دامان تو آويخته
خانه ي ويران دل آباد توست
قبله ي من صحن گوهر شاد توست
هر اجابت بسته بر ايماي توست
در جواز کربلا امضاي توست

**********************
رسد نداي تفاخر ز خاک بر افلاک
چنان که ماه ز حسرت کند گريبان چاک
ستارگان همه امشب بريد سجده به خاک
به احترام عزيز دل شه لولاک
جهان تمام بهشت است از جحيم چه باک
شد از صحيفه ي اعمال نام دوزخ پاک
ولادت خلف پاک مرتضي آمد
امام ملک سريع الرضا رضا آمد
*****
شراب کوثرم امشب به جام، آب وضوست
ستارگان همه جامند و نه سپهر، سبوست
زمين به عرش ببالد اگر نکوست نکوست
هزار نغمه هَزاران عرش را به گلوست
مه مبارک ذيقعده غرق جلوه ي هوست
دهيد مژده که ميلاد ضامن آهوست
يم شرف ز صدف درّ ناب آورده
که نجمه در دل شب آفتاب آورده
*****
دلا جمال خداوندگار سرمد بين
رخ سلاله ي پاک رسول امجد بين
به ملک لا يتناهي فروغ بي حد بين
ز حسن لم يزلي جلوه ي مجدد بين
شکوه و جاه و جلال و کمال احمد بين
در آفتاب جمال علي محمد بين
شب سرور و شب شادي و شب فرج است
ادب کنيد که ميلاد ثامن الحجج است
*****
به طور موسي زهرا عيان شده شجري
که روشن است از آن چشم هر پيامبري
سلامي از دم گرم مسيح پاکتري
هزار مرتبه بر جان مادر و پدري
که داده ذات خداوندشان چنين پسري
طلوع کرد به ذيقعده شمس و قمري
دو نجم نجمه دو خورشيد آسمان قضا
يکي کريمه عترت يکي امام رضا
*****
رضا که شامل ما لطف بي نهايت اوست
رضا که ارض و سما بنده ي هدايت اوست
رضا که عين رضاي خدا رضايت اوست
رضا که کشور ما در کف حمايت اوست
رضا که تالي وحي خدا روايت اوست
رضا که کل ولايت همان ولايت اوست
رضا که از کرمش شيعه آبرومند است
رضا که زائر او زائر خداوند است
*****
بگو که سنگ حوادث از آسمان بارد
بگو که سيل بلا رو به اين ديار آرد
بگو به فتنه گري خصم لحظه بشمارد
به حقّ حق که بجز خويش را نيازارد
شکست خورده ي بيدادگر چه پندارد
بگو که کشور ما ثامن الحجج دارد
بگو که پادشه کشور قضا اينجاست
بگو که مملکت حضرت رضا اينجاست
*****
خوش آن جوان که در اين آستانه پير شود
خوش آن عزيز که در کوي او حقير شود
خوش آن دلي که به زنجير او اسير شود
خوش آن کريم که در صحن او فقير شود
به يک نظاره ي او مور راه مير شود
به يک اشاره ي او شير پرده شير شود
بهشت عاشق زوار و دوستدارانش
سپهر ناز کشد از نماز بارانش
*****
الا کرامت و احسان دو سائل کرمت
فزون تر از همه هست جهان عطاي کمت
هزار عيسي مريم گرفته جان ز دمت
هزار موسي عمران عزيز و محترمت
هزار جان گرامي فداي هر قدمت
سه بار زائر يک بار زائر حرمت
به ميزباني و لطف و عطوفتت نازم
رئوف آل محمد به رأفتت نازم
*****
تو آفتاب جمال خداي ذوالمنني
تو در تمام محافل چراغ انجمني
تو پاره ي تن پاک رسول مؤتمني
تو باغبان وجودي تو سرو هر چمني
تو ثامن حجج الله تو ابوالحسني
بدان جلال شدي ميهمان پيرزني
گداي کوي تو را اقتدار سلطاني است
نشان رأفت تو نقش سنگ سلماني است
*****
خدا ثناگر و ختم رسل ثناگويت
مقربان خدا محو ذکر ياهويت
تمام ملک الهي پر از هياهويت
رواق چشم ملک جاي پاي آهويت
تو کيستي که برد ناقه التجا سويت
کند فرار ز کشتارگاه، در کويت
به چند لحظه که وارد بر اين حرم گرديد
ميان خلق همان ناقه محترم گرديد
*****
چه مي شود نگهي بر من از ثواب کني
مرا هم از کرمت ناقه اي حساب کني
اگر چه خار رهم گل کني گلاب کني
و گر چه کمترم از ذره آفتاب کني
کرم کني و سگ کوي خود خطاب کني
به پاسداري زوّارت انتخاب کني
خدا گواست که بر روز محشرم نگران
بيا و «ميثم» آلوده را ز خويش مران

استاد سازگار

اشعار ولادت امام رضا (ع)-1391

دل اگر دیده به دلدار نبندد چه کند
دیده گر از کرمت بار نبندد چه کند
تا دل سوخته را مثل تو دلداری هست
دل اگر دیده ز اغیار نبندد چه کند
دارد آن خاک وجوبت که ندارد کعبه
زائر این حرز به دیوار نبندد چه کند
دل ز عالم به خدا حُجب نگاهت ببرد
مِهرت آیینه به رخسار نبندد چه کند
دلبری چون تو که دل هاست گرفتار غمش
چشم بر چشم گرفتار نبندد چه کند
کیست شایستۀ مدح قد سرو تو رضا
دل دخیل قدم یار نبندد چه کند
سائلت وقت عبور تو ز بازار نظر
راه با چشم خریدار نبندد چه کند
تو رضایی و خدا روح رضامندی تو
می سزد سجده به اسماء خداوندی تو
ای همه عالم امکان شده سرگردانت
وی سر خان ولای تو همه مهمانت
همه افلاک به زیر قدمت ریگ رَهَند
همۀ کون و مکان ریزه خور دستانت
پلک مستانه چو بر هم بنهی شب گردد
دیده چون باز کنی روز شود حیرانت
سایه بر سر فکن ای دودۀ زهرا و علی
دودمان تو نظر دوخته بر چشمانت
پارۀ جان پدر کوثر ثانی رسول
مادرت محو ز بر داشتن قرآنت
چون به توحید گشودی لب شیرینت را
مَلَک از هر سخنت بُرد دُر غلطانت
انبیاء کارگذار ره نورانی تو
پاسبانان مقرب همگی دربانت
تو رضایی و خدا روح رضامندی تو
می سزد سجده به اسماء خداوندی تو
گرچه گشتیم سخن ساز نگفتیم از تو
هر چه گفتیم سخن باز نگفتیم از تو
آری از هر دری آوای غزل سر دادیم
ای غَمَت جاذبه پرداز نگفتیم از تو
از دم عیسی مریم همه دم دم زده ایم
ای مسیحای بشر ساز نگفتیم از تو
سخن از کشف و کرامات بزرگان گفتیم
ای همه عمر تو اعجاز نگفتیم از تو
گر تویی ضامن آهو و شفا بخش مریض
کیست طاغوت برانداز نگفتیم از تو
تو ولیعهد همه آل رسول اللهی
گر چه سلطان سرافراز نگفتیم از تو
تو رضایی و خدا روح رضامندی تو
می سزد سجده به اسماء خداوندی تو
ای همه مُلک جهان بر تو خراسان آقا
ذره خورشید شود نزد تو آسان آقا
آشنایان اگر ای یار تو را نشناسند
می شناسند تو را چهره شناسان آقا
گر همه عالم و آدم ز رهت برگردند
تا خدا هست دلت نیست هراسان آقا
قدر لطف تو اگر خلق ندانند بد است
ای دعاگوی همه نیک سپاسان آقا
حیف اگر رنگ مناجات نگیریم از تو
که تو دوری کنی از سست حواسان آقا
میزبان داری اشرار ز اخلاق تو نیست
می نشینی به بَر کهنه لباسان آقا
هر گَه از کرب و بلا دور بمانی یعنی
کربلای دل ما هست خراسان آقا
تو رضایی و خدا روح رضامندی تو
می سزد سجده به اسماء خداوندی تو

محمود ژوليده
***************
در حریـــم قدسیت بـــال مناجــاتی بده

گنبــــدت دل می برد وقت مـــلاقاتی بده

دستهایم خالی از پیش است سوغاتی بده

من فقـــیرم تکه نــــانی بهر خیـــــراتی بده

از کــنار تو گدا با دســت خــالی رد نــــشد

نیست عاقل هر کسی دیوانه ی مشهد نشد

از دم گرمت مسیحا صــاحب دم می شود

بی تو باشم حضرت خورشید سردم می شود

نان برای خــوردن و بـــردن فراهـم می شود

من زیادیم مگر از ســـفره ات کـــم می شود

ما لــــب تشنه لـــب دریایمان پیش شماست

هر کجا باشیم هم یک پایمان پیش شماست

این حرم را چشمهای تــار می خواهد چکار

پنجره فولاد تو بیــــــمار می خواهد چکار

دل به تو بسته طــــناب دار می خواهد چکار

خوب مداوایش کند اســـــرا می خواهد چکار

پنـــجـره فولــاد تو بیــــمار را اورده است

تـــو جـوابـش را بــده دکـتـر جـوابـش کرده است
صابرخراساني
****************
ما شیعه ایم و مهر علی آبروی ماست
آیینه ایم و جلوه ی او نقش روی ماست

شکر خدا که گرم هیاهوی حیدریم
شکر خدا که ذکر علی گفتگوی ماست

در پای درس مکتب او پا گرفته ایم
لبریز باده ی ازلی اش سبوی ماست

با او طهارت نسبی کسب کرده ایم
یعنی که خاک درگهش آب وضوی ماست!

سوگند می خوریم که ما با علی خوشیم
شکر خدا که قبله ی رویش به سوی ماست

ما شیعه ایم و در همه عالم زبانزدیم
حلقه به گوش عالِم آل محمدیم

آقا قسم به تو ز غم آزاد می شوم
وقتی دخیل پنجره فولاد می شوم

شیرین ترین دقایق عمرم دمی است که
در بیستون عشق تو فرهاد می شوم

احساس می کنم ز دو عالم بریده ام
وقتی مقیم صحن گهر شاد می شوم

با تو خرابه ی دل من قصر می شود
با گنج مهربانی ات آباد می شوم

آهو شدم که ضامن من هم شوی رضا!
ورنه اسیر پنجه ی صیّاد می شوم

هر ضامنی که ضامن آهو نمی شود
هر کس که نام اوست رضا،او نمی شود

تو هشتمین ستاره ای از بی بدیل ها
یعنی تویی ز ایل و تبار اصیل ها

از بس کرامت تو به عالم زبانزد است
عیسی رسیده تا که بندد دخیل ها!

هرگز کسی ز درگه تو ناامید نیست
لطفت هماره ضامن ابن السَّبیل ها

یک جرعه آب خوردن از آن کاسه ی طلا
خوشتر بُوَد ز طعم خوش سلسبیل ها!

در انتظار مهر رئوفانه ی توأم
وقتی که می رسند نوای رحیل ها

در انتظار دیدن رویت سه جا منم
یعنی دخیل رشته ی حبّ شما منم

سوی تو آمدیم که درمانمان کنی
با یک نگاه بی سر و سامانمان کنی

یا ایّها الرئوف!امید همه به توست
داریم امید این که مسلمانمان کنی

یک گوشه ی نگاه تو مس را طلا کند
بر ما کمی بتاب که سلمانمان کنی

ما رعیتیم و ریزه خور سفره ی شما
خوشحال می شویم که مهمانمان کنی

امشب تو را به جان جوادت دهم قسم
تا راهی حریم خراسانمان کنی

احساس می کنم که حریم تو کربلاست
هر کس که زائر تو شود زائر خداست
در صورتی که شاعر این شعر را میشناسید مارا مطلع فرمائید
*********************
تیزی شمشیر هم تسلیم ابرو می شود
شیر هم در پای چشمان تو آهو می شود

نیست فرقی بین ربّ و عبدِ عین رب شده
گاه ذکرم یا رضا و گاه یا هو می شود

مِهر تو در سنگ هم کار خودش را می کند
شیشه در همسایگیِ عطر خوشبو می شود

تو به ما پا می دهی و ما کلیمت می شویم
لال هم در این حرم مرغ سخنگو می شود

دست خالی بودن ما نیست کتمان کردنی
دست ما هر بار سائل می شود، رو می شود

چشم جاری از تمام چشمه ها بالاتر است
آب سقاخانه هم محتاج این جو می شود

این مژه هایم اگر پیش تو باشد بهتر است
لااقل یک گوشه از صحن تو جارو می شود

پنجره پولاد تو آخر شفایم می دهد
باز هم در صحن های تو هیاهو می شود

علی اکبر لطیفیان
**********************
12بند – شعر ولادت امام رضا(ع)

بند اول
یم توحید! گوهر آوردی
شجر نور! نوبر آوردی
مه ذیقعده! چشم ما روشن
که ز خورشید بهتر آوردی
!نجمه ای مادر امام رضا
تو علی یا پیمبر آوردی
پسری بهتر از همه پدران
بهر موسی‌بن‌جعفر آوردی
حرم الله را چو بنت اسد
حجةالله اکبر آوردی
نام فرزند خود علی بگذار
تا ببینند حیدر آوردی
چارده روح پاک را امشب
در یکی پاک‌پیکر آوردی
این پسر مثل مادرش زهراست
پــارۀ پیکـر رسـول خـداست
بند دوم

آفرینش تن است و او جانش
پدر و مادرم به قربانش
چشم حور و ملک به ماه‌ رخش
دست جن ‌و بشر به دامانش
می‌زند بوسه موسیِ جعفر
بر سراپای همچو قرآنش
گوهر هفت ‌بحر نور است این
که بوَد چار درّ غلطانش
پورموسی که بحر عرض ادب
آید از طور، پور عمرانش
ملک هستی بوَد مدینۀ او
قلب امکان بوَد خراسانش
پی عرض سلام از دل کوه
سنگ آید به سوی ایوانش
می‌گریزد شتـر ز قربانگاه
تا که آرد بر این مزار پناه

بند سوم
بوی ریحان عطر و عود آید
روح توحید در وجود آمد
گوش جان را به لحن جبراییل
برهمه خلق این سرود آمد
که جمال خدا تجسّم یافت
غیب درکسوت شهود آمد
!با طلوع مه جمال رضا
هرچه پیدا نبود و بود آمد
“ماه احمد به دامن نجمه
با جمال خدا فرود آمد
ذات خالق به خویش تحسین کرد
خلقت آن لحظه درسجود آمد
عید میلاد ضامن آهوست
که به وی از خدا درود آمد
مرحبا نجمه احمد آوردی
هم علی هم محمّد آوردی
بند چهارم
به چنین ماه‌ و منظرش صلوات
به جمال منورش صلوات
نجمه آورده جان پاکی را
که به جسم مطهرش صلوات
هم ز خالق سلام بر پدرش
هم زخلقت به ‌مادرش صلوات
هم به ریحانه‌اش جواد درود
هم به معصومه خواهرش صلوات
هم ز پیغمبران سلامش باد
هم ز آل پیمبرش صلوات
هم به ‌آن هفت‌ یم‌‌که‌ دُرّش اوست
هم به آن چارگوهرش صلوات
هم حسین و حسن ثناگویش
هم ز زهرا و حیدرش صلوات
عقل در شرح و وصف او مانده
مصطفـی پـاره تنش خوانـده

بند پنجم
جلوۀ ابتدا امام رضاست
حسن غیب خدا امام رضاست
گشته دینش به نزد حق کامل
هر که را مقتدا امام رضاست
هم خداوندی‌اش به ملک خدا
هم رفیق گدا امام رضاست
آنکه روز جزا سه بار زند
زائرش را صدا امام رضاست
آنکه آنی ز مهربانی خویش
نیست از ما جدا امام رضاست
آنکه با زائرین خود پیمان
بسته از ابتدا امام رضاست
بعد موسی سفینۀ دین را
به خدا ناخدا امام رضاست
هر که باشد عقیده جز اینش
کفر محض است تا ابد دینش
بند ششم
ای ملایک کبوتر حرمت
چشم آدم به گندم کرمت
نه خراسان فقط،که ملک خداست
عالمی زیر سایۀ علمت
تو مسیحای آل فاطمه‌ای
که مسیحا دمد ز فیض دمت
حرم قدس کبریا گردید
به خراسان رسید تا قدمت
قاتلت را نمی‌کنی نومید
به جوادت اگر دهد قسمت
همۀ زندگانی‌ام این است
که دهم جان به‌ گوشۀ حرمت
هم ملک زائر تو، هم انسان
هم عرب سائلند، هم عجمت
هر که یک بار بر تو آرد رو
تو سه نوبت کنی زیارت او

بند هفتم
تو ولی خدای منانی
تو به کل وجود سلطانی
تو کلام خدا به نطق کلیم
تو به درد مسیح درمانی
بس که آقا و مهربان استی
ضامن آهوی بیابانی
ما همه قطره‌ایم و تو دریا
ما همه تشنه و تو بارانی
به خدا ای چراغ ‌و چشم نبی
که تو چشم و چراغ ایرانی
هر دلی برتو یک خراسان است
گرچه خود در دل خراسانی
کس نداند غریب طوس تو را
که تو خود ضامن غریبانی
من به کویت پناه آوردم
عـوض گـل، گناه آوردم

بند هشتم
سیدی هر چه بودم و هستم
به ضریح تو دست دل بستم
تو رئوفی و من زمین‌خورده
تو بلندی و من همه پستم
بس که بگرفته‌اید تحویلم
فکر کردم که از شما هستم
عهد بستم دگر گنه نکنم
باز هم عهد خویش بشکستم
عوض آنکه دست رد بزنی
باز بگرفتی از کرم دستم
روز اول اجازه‌ام دادید
بر شما خانواده پیوستم
آتش ار سوزدم نمی‌فهمم
بس که از کوثر تو سرمستم
نگـذاری برنـد در نـارم
به همه گفته‌ام رضا دارم
بند نهم
ای سرم خاک پای زائر تو
وی به جانم بلای زائر تو
دل همسایگان مشهدی‌ات
گشته زائرسرای زائر تو
التماس دعای خسته‌دلان
در هوای دعای زائر تو
کاش بودی هزارها حاجت
تا بریزم به پای زائر تو
بنشینم کنار جادۀ طوس
بلکه گردم گدای زائر تو
از ثنای تو عاجزم، لطفی
که بگویم ثنای زائر تو
بیشتر از هزار حج باشد
روز محشر، جزای زائر تو
!زائر توست ای تمام حسین
!برتـر از زائـر امـام حسین
بند دهم
طوس سینا و صحن تو همه طور
کعبه آرد طوافت از ره دور
زائرین تو «حجّهُم مقبول»
رهروان تو «سعیهم مشکور»
گشته درموج یک جهان طوفان
حرم قدس تو سفینۀ نور
من آلوده و رفاقت تو
این رفاقت چگونه آید جور؟
همه در حیرتم چگونه مرا
طلبیدی ز رأفتت به حضور؟
من گنهکار و تو امام رئوف
تو سلیمان و من سراپا مور
این گناه فزون و آن رأفت
کاش می‌گشتم از جمالت کور
چه کنم رأفتت به من رو داد
پـدر و مـادرم فـدایت بـاد

بند یازدهم
گر عذابم هزار بار دهند
به که دور از توأم قرار دهند
چه شود خادمان دربارت
گر مرا هم ز لطف بار دهند؟
چه شود بر لبان تشنۀ من
فیض یک بوسه زین مزار دهند؟
دوست دارم که دور مرقد تو
زائرینت مرا فشار دهند
گوش جانم شنید خیل ملک
در حریم تو این شعار دهند
که در اینجا برات آزادی
هدیه بر هر گناهکار دهند
صورتت را بر این حرم بگذار
تا نجاتت ز قعر نار دهند
حرف جنّت بود گناه اینجا
از رضا جز رضا مخواه اینجا

بند دوازدهم
بی‌پناهم، پناه آوردم
ناله و اشک و آه آوردم
با وجود سفیدیِ مویم
بر تو روی سیاه آوردم
پر کاهی نداشتم با خود
حال، کوه گناه آوردم
به کسی چه که من گنهکارم
به امامم پناه آوردم
بار عصیان به پشت خود دارم
رو بر این بارگاه آوردم
خجلم از تو یا امام رضا
تیرگی بهر ماه آوردم
نگهی کن به صورتم مولا
گرد عصیان ز راه آوردم
خـار و آلـوده و تهــی‌دستم
هر که‌ام «میثم» شما هستم

غلامرضاسازگار
**************
ای عرشیان به شهر خراسان سفر کنید
شب را در این بهشت الهی سحر کنید
با زائرین این حرم الله سر کنید
مدح رضا چو آیهٔ قرآن ز بر کنید
عید بزرگ شیعهٔ آل پیمبر است
میلاد هشتمین حجج الله اکبر است
ای دل بگیر جان و به جانان نظاره کن
بر چهرهٔ حقیقت ایمان نظاره کن
یک لحظه بر تمامی قرآن نظاره کن
در دست نجمه نجم فروزان نظاره کن
میلاد پارهٔ تن زهرا و احمد است
شمس الشموس عالم آل محمد است
این مظهر جمال خداوند اکبر است
آیینهٔ تمام نمای پیمبر است
خورشید نجمه یا مه افلاک پرور است
قرآن روی سینهٔ موسی ابن جعفر است
بر خلق آسمان و زمین مقتداست این
جان رو نما دهید که روی خداست این
روشن هزار سینهٔ سینا به نور او
چشم هزار موسی عمران به طور او
صف بسته اند خیل رسل در حضور او
دل بحر بی کرانه ای از شوق و شور او
ریزد برات عفو خدا از نظاره اش
دوزخ بهشت می شود از یک اشاره اش
هر قامتی که سرو لب جو نمی شود
هر صورتی که وجه هو الهو نمی شود
هر پادشه که ضامن آهو نمی شود
هر کس که نام اوست رضا، او نمی شود
در طوس پارهٔ تن احمد بود یکی
آری رئوف آل محمد بود یکی
ای خلق خاک پای تو یا ثامن الحجج
جان جهان فدای تو یا ثامن الحجج
قرآن پر از ثنای تو یا ثامن الحجج
ایمان بود ولای تو یا ثامن الحجج
دین را به جز ولای تو اصل و اصول نیست
تهلیل بی ولای تو هرگز قبول نیست
گردون هماره دور زند در طریق تو
خورشید خشت گوشهٔ صحن عتیق تو
با آن همه کرامت و لطف دقیق تو
خود را شمرده اند گدایان رفیق تو
دستی که دست لطف خدا می شود تویی
شاهی که خود رفیق گدا می شود تویی
یکسان بود به وقت عطای تو خاص و عام
فرقی نمی کند به درت شاه یا غلام
سلطان ندیده ام ز گدا گیرد احترام
پیش از سلام زائر خود را کند سلام
پیوسته دست بر سر زوار می کشی
تو کیستی که ناز گنه کار می کشی
پاییز بوستان دل ما بهار توست
در شهر طوسی و همه عالم دیار توست
گل بوسهٔ امام زمان بر مزار توست
شیعه به هر کجا که رود در کنار توست
چشم و چراغ و محفلم این جاست یا رضا
هر جا سفر کنم دلم این جاست یا رضا
شرمنده ام از این که بپرسند کیستم
از ذره کمترم نتوان گفت چیستم
در پرتو کرامت خورشید زیستم
روزی که نیستم به کنار تو نیستم
با یک دم تو صبحدم عید می شوم
در آفتاب صحن تو، توحید می شوم
گل از نسیم صبح بهشت تو بو گرفت
خورشید پیش روی تو از شرم رو گرفت
ماه از فروغ خشت طلایت وضو گرفت
بی آبرو ز خاک درت آبرو گرفت
من دور گندم کرم تو کبوترم
ردّم نکن که از همه بی آبروترم
ای نقش دیده و دل ما جای پای تو
روح الامین کبوتر صحن و سرای تو
مضمون بده که از تو بگویم برای تو
“میثم” کجا و گفتن مدح و ثنای تو
راهم بده که ذاکر ناقابل توام
انگار این که خاک ره دعبل توام

غلامرضاسازگار
*******************
هر دل صدای آمدنت را شنیده است
با صد هزار امید،به سویت پریده است
در ازدحام این همه عاشق حریم تو
زیباترین تجلی عشق و عقیده است
وقتی شمیم ناب تو آمد سروش گفت
امشب نسیم رحمت یزدان وزیده است
یا ایها الرئوف، به یمن قدوم توست
این خوان رحمتی كه خداوند چیده است
ماه فلك، چو مهر اگر مات نور توست
صد كهكشان نور در این روضه دیده است
این جا به جای اشك، ز چشمان زائران
بهر نثار مقدم تو گُل دمیده است
ای میزبان عالم و آدم، كه روزگار
مهمان نوازتر ز تو هرگز ندیده است
مدهوش سر ز خاك برآرد به رستخیز
لب تشنه ای كه جرعه ز جامت چشیده است
غرق عنایتند همه در حریم تو
فرقی نمی كند ز كجا كس رسیده است
دارم امید آن كه معطر شود ز تو
اشكی كه با امید به خاكت چكیده است
تنها امید این دل بی دست و پا توئی
وقتی كه از تمامی عالم بریده است
فصل ولادت تو «وفائی» به اشك شوق
بر عرض تهنیت به حضورت رسیده است

سيدهاشم وفايي
******************
خواستم تا شبی قلم بزنم
خط سرخی بروی غم بزنم
خواستم تا به یاری خورشید
در سیاهی شب قدم بزنم
تا که مخلوط عشق و عقلم را
باز از نو دوباره هم بزنم
مثل هر بار عشق آمد و من
لاجرم حرف از دلم بزنم
حرف دل حرف عشق حرف رضاست
باید از شاه طوس دم بزنم
با دو بال کبوتری وارم
می پرم تا سری حرم بزنم
می پرم تا به ماورا برسم
به حریمی پر از خدا برسم
باز امشب حرم چراغان است
درودیوار ریسه بندان است
ابرها را ببین که آمده اند
باز وقت نزول باران است
ظاهرا باز کعبه می سازند
قبله گاهی که در خراسان است
آسمان با ستاره و ماهش
در زمین مدینه مهمان است
جبرئیل از بهشت آمده و
روی دستش گلاب وقرآن است
نجمه او را بغل گرفته ببین
لبش امشب چقدر خندان است
غرق گلبوسه كرد رويش را
ميزند شانه باغ مويش را
چون نسیم بهار آمده اي
چقدر باوقار آمده اي
از تنت بوي ياس مي آيد
ز كدامين ديار آمده اي
گفته بودي مدينه گريه كنند
با دلي بي قرار آمده اي
از دل زائران خسته ی خود
تا بشويي غبار آمده اي
كرده اي پهن دام عشقت را
آخر اينجا چه كار آمده اي
فكركردي دلم اسيرت نيست
كه به قصد شكار آمده اي
من از اول كبوترت بودم
جلد صحن منورت بودم
هر زمان غصه اي عذابم داد
نام تو بردم و شدم دلشاد
میهمان نه که خانه زاد توام
خاکبوس قدیم گوهر شاد
حرم تو فقط خراسان نيست
دل من هم شده رضا آباد
آمدم تا که حرفهایم را
بزنم با تو ، هر چه باداباد
چشم درچشم حلقه هاي ضريح
دست در دست پنجره فولاد
با دلی غرق خواهش آمده ام
قسمت مي دهم به جان جواد
کربلای مرا هم امضا کن
راه آن را بروی من وا کن
مثل ابري به روي ايراني
مظهر رحمتي ، تو باراني
غير رويت كجا طواف كنم
كه شما كعبه ي فقيراني
با تو در آسمان رها هستم
بي توام در قفس چو زنداني
حاجتم را نيامده دادي
حرف دل راچه خوب مي داني
مثل هر بار از دو چشمانم
قصه های نگفته میخوانی
موقع مرگ منتظر هستم
مثل آن پيرمرد سلماني
لحظه ها را برای آمدنت
می شمارم؛صفای آمدنت
دل من مال توست آقا جان
که به دنبال توست آقا جان
روی آن شاخه های بارورت
میوه ی کال توست آقا جان
يا كه در بزمتان عزادار و
يا كه خوشحال توست آقاجان
در عزای مصیبت جدت
نخی از شال توست آقا جان
به خدا آرزوي لب هايم
بوسه بر خال توست آقاجان
وقت تحویل سال اگر آیم
سال من سال توست آقاجان
در دلم ابر ماتم آمده است
باز بوی محرم آمده است
کار دل را دوباره در هم کن
سینه را كربلايي از غم کن
ماه ذيقعده و زيارت تو
باز پابوسی ات نصیبم کن
کمی از اشک خود به چشمم ده
دیدگان مرا پر از نم کن
دلمان را بگیر، دست خودت
فقط آماده ی محرم کن
چایی روضه هایمان را با
کوثر اشک فاطمه دم کن
بهر شب های ماه ماتممان
مجلس روضه ای فراهم کن
اين دل تنگم عقده ها دارد
گوييا ميل كربلا دارد
محمد بیابانی

*****************

مثل کبوتری شده‌ام جَلدِ خانه‌ات
خو کرده‌ام به خاطره آب و دانه‌ات
هی می‌خورد هوای عجیبی به گونه‌ام
هی می‌کنم دوباره سحرها بهانه‌ات
انگار عادتم شده در شهر گم شوم
پیدا کنی دوباره مرا با نشانه‌ات
در من هزار رشته غزل تاب می‌خورد
با موج زلف‌های تو بر روی شانه‌ات
پر می‌شود رواق تو از رنجنامه‌ام
پر می‌کنی عروق مرا با ترانه‌ات
بر دشتهای خشک من انگار می‌چکد
انگور- واژه‌های دلِ دانه دانه‌ات
یک گله آه و آهو از این دشت می‌گذشت
یک دسته دست‌های تمنا روانه‌ات
من کشتی شکسته‌ام، ای ناخدای عشق!
پهلو گرفته‌ام به خدا در کرانه‌ات
در لحظه‌های پر تپش اولین سلام
با آن نگاه مشرقی شاعرانه‌ات
رد می‌شوی مقابل شاعر که بسته است
دل در ردای مخملی روی شانه‌ات

قاسم صرافان
********************
ای کاش حرم بودم و مهمان تو بودم
مهمان تو و سفره احسان تو بودم
یک عمر گذشت و سر و سامان نگرفتم
ای کاش فقط بی‏سر و سامان تو بودم
تا چشم گشودم به دلم مهر تو افتاد
زآن روز چو آهوی بیابان تو بودم
طوفان عجیبی است غم عاشقی تو
چون موج اسیر تو و طوفان تو بودم
ای گنبد تو عشق ، من خسته دل ای کاش
چون کفتر پر بسته ایوان تو بودم
یک پنجره فولاد دلم تنگ تو آقاست
ای کاش ز زوار خراسان تو بودم
مهدی صفی یاری
*******************
شب بود و شور بود و سلام فرشته ها
از عرش تا به فرش ،قیام فرشته ها
باران شور بود و بام فرشته ها
شب بود و گرم سجده تمام فرشته ها
قلب فرشته ها پر عطر خدا شده
امشب فلک اسیر نگاه رضا شده
موج کرم به اوج تلاطم رسیده است
ناز و نماز و شوق و تبسم رسیده است
داوود عاشقی به ترنم رسیده است
کعبه کجاست قبله هفتم رسیده است
گویی خدا تمامی خود را کشیده است
پیش از ازل که روی رضا را کشیده است
موسی گدای خانه ی موسی مرتضی ست
عیسی دخیل جلوه ی سینای مرتضی ست
امشب شب تبسم زهرای مرتضی ست
آیینه ی شکوه سراپای مرتضی ست
گیرم بهشت مست می حوض کوثر است
فواره های صحن رضا دیدنی تر است
هر پنجه ای که شانه ی گیسو نمیشود
هر قبله ای که گوشه ی ابرو نمیشود
هر جذبه ای که عکس هو الهو نمیشود
هر دلبری که ضامن آهو نمیشود
پا می نهد به بال ملک هر که یاد اوست
تا جبرئیل خادم باب الجواد اوست
زلفی ست گشوده و دل شیدا نمانده است
در ازدحام ، جای تماشا نمانده است
مجنون که هیچ ، رونق لیلا نمانده است
سر را بریده اند ، زلیخا نمانده است
باغ بهشتی کاشی گلدسته های اوست
عباس دل سپرده ی دار الشفای اوست
در برکه ها تموج دریایی اش ببین
در آسمان شکوه اهورایی اش ببین
در قلب طوس سفره ی زهرایی اش ببین
خانه به خانه سایه ی آقایی اش ببین
خورشید اگر نگاه به ایوان طلا کند
باید غبار گردد و کارش رها کند
نقاره می زنند مسیحی شفا گرفت
نقاره می زنند خلیلی عطا گرفت
نقاره میزنند کلیمی بها گرفت
یوسف دوباره سرمه زپایین پا گرفت
با دستهای لطف تو آزاد میشویم
وقتی دخیل پنجره فولاد میشویم
با گوشه چشم تا که نگاهی به ماکنی
کار هزار معجزه وکیمیا کنی
مشکل بهانه است که مارا صدا کنی
تاکاسه های خالی مارا طلا کنی
جز گوشه های صحن تو آقا کجا روم
کی با کبوتران اهل حرم کربلا روم؟
تا که این پنجره را باز میکنم
تو را رو قاب چشمهام جا میکنم
اوج گلدسته را پیدا میکنم
گنبد زرد را تماشا میکنم
حرف من …حرف دلای بیکسه
یه امام رضا دارم واسم بسه
من همون کبوترم که جا نداشت
لونه ای حتی رو شاخه ها نداشت
هیچ نگاهی آب و دونم نمیداد
مثل هر غریبه آشنا نداشت
حالا اما عمریه رو گنبدهام
بچه ی محله ی امام رضام
**
اگر شاعر این شعر را میشناسید ما را مطلع کنید

********************

دلی که جز تو در آن خانه می کند دل نیست
شبیــه دل بـود و غیــر تکــه ای گل نیست
الا سـفینه ی نوحـم بگیـر دست مرا
در این تلاطم دریا امید ساحل نیست
گنـاه سـد رسیــدن به کـوی جانـان است
کسی که یاد تو باشد ز دوست غافل نیست
دلی که خانه ی محبوب می شود دیگر
بـرای عـرض ارادت به غیر مایل نیست
اگر چه لحظه ی مرگ و رحیل جانکاه است
ولی کنـــار تـو مردن زیـاد مشـکـل نیست
در این مسیر، گدایی ز درگهت شرط است
کسی که واله خال تو نیست، عاقـل نیست
« قبول خاطر کوی رضا شدن شرط است
هر آنکه شعر سراید، شبیه دعبل نیست»*
مجید لشکری
*********************
ای کاش غزل قصیده می شد
سـیب غـزلم رسـیده می شد
بـا نام رضـا سـیاهـه ی دل
با معجزه ای سپیده می شد
بـا اذن دخـول مهبط عشق
هر چیز ندیده دیده می شد
آهـوی اسـیر اشـک هایم
از کنج نظر رهیده می شد
بـر حبل مـتین دسـتهایت
معماری دل تنیده می شد
یا اینکه کشان کشان به سویت
پـیشـانی مـا کشـیده می شـد
***
یا حضرت ثامن الأئمّه
بر تکمله ی عمل تتمّه
***
هر کس که به دام تو گرفتار
بـر مهـر و مـرام تـو گـرفتار
از روز ازل گـدای کویت
تا حُسن ختام تو گرفتار
صد بار زیارت تو بس نیست
بـادا بـه مُـدام تـو گـرفـتـار
ما جلد ضـریح آفتابیم
بر گنبد و بام تو گرفتار
با واژه ی «حصنی» تو سرمست
بـا طـرز کـلام تـو گـرفـتـار
عمری به «علیک» کرده عادت
عمـری بـه «سـلام» تو گرفتار
ای «عروه ی لانفصام»، مائیم
در زلـف زمـام تـو گـرفتار
***
ما خانه به دوش و جرعه نوشیم
مَشـتی صـفتان پر خـروشیم
***
ما داغ تب و تعب نداریم
چون غیر تو را طلب نداریم
با ذکر مَن اسمُهُ دوایت
ما دلهره ی مطب نداریم
تا شمس شموس چهره ی توست
تاریکی و ظلم شب نداریم
کوثر اگر از لبت نجوشد
ما باده ی لب به لب نداریم
با هرکه به جز رضا بگوید
ربط و سبب و نسب نداریم
بر گردن شیعگی به والله
جز «سلسلة الذهب» نداریم
ما بنده ی کوچه گرد و خامیم
تنبیه کنید ادب نداریم
***
ای «بضعه»ی خاتم رسالت
ای اصل اصیل و با اصالت
***
آرام تـلاطــم جـهــانـی
هم کعبه ی مردم جهانی
از هفت جهان شنیدم امّا
تو رتبه ی هشتم جهانی
آهو نه! ولی کبوتر آری
تا رونق گـندم جهانی
هم آه دم مسیح هستی
هم طـور تکـلّم جهانی
ای مشهد با صفات جنّت
توس و نجف و قم جهانی
لبخند بزن شب ولادت
تو روح تبسّـم جـهانی
***
در «صحن عتيق» تو دخيليم
يك مُشت «عتيقه»ي ذليليم
***
بر دامن شر شرر بگیرد
آه نفست اگر بگیرد
مرغ دل کاظمینی من
از باب جواد پر بگیرد
طوطی شده او که با ادایی
از کنج لبت شکر بگیرد
خشکیده نگاه زائر تو
او آمده چشم تر بگیرد
آغوش گشوده سمت مرقد
تا قبر تو را به بر بگیرد
عمری به خطا گذشته کارش
ای کاش دوباره سربگیرد
***
ای بارش مهربان باران
ای مایه ی افتخار ایران

مجید لشگری
*********************

اين همه دست به سوي تو دراز است رضا
باز مشت من و آغوش تو باز است رضا
باز «من» دارد از آن دور تهي مي‌آيد
آن که مي‌آيد از آن دور جنازه است رضا
زنده شد پيش نگاهت، تو خدايش شده‌اي
کفرِ «خورشيد» پرستان پُرِ راز است رضا
من و انگور، دلي مست و نگاهي پرِ اشک
قبله در حسرتِ اين راز و نياز است رضا
هشت رکعت وسط صحن تو افتاد به خاک
رقص عشق است، فقط شکل نماز است رضا
هر دلي مي‌رسد از راه شکسته ‌است… چقدر-
جاده‌ي عاشقيت حادثه ساز است رضا
آه! آواز خوش گوشه‌ي «نيشابور»ت
در مقامي پر از اندوه «حجاز» است رضا
پيش پرهاي کبوتر، آسمان دل تو
تا خدا، پنجره در پنجره باز است رضا
قاسم صرافان
*********************

اين راه براي خسته دور است چقدر
از نور تو چشم بسته دور است چقدر
گامي به تصوّر تو نزديک شدن
از آينه‌اي شکسته دور است چقدر

با ديدن تو چه محشري خواهد شد
آغاز حيات ديگري خواهد شد
وقتي که به صحن آسمانت برسم
آهوي دلم کبوتري خواهد شد

هر چند دلم نقطه‌اي از تاريکي است
بين من و تو پاره خط باريکي است
در هندسه‌ي عشق مثلث شده‌ايم
من، تو «و خدايي که در اين نزديکي است»

من باز ميان موج گيسوي تو غرق
در خلوت صحن پر هياهوي تو غرق
اي ماه من! اين پلنگِ حيرت زده، شد
در برکه‌ي چشم بچه آهوي تو غرق

اينجا همه لحظه‌ها طلايي است چرا؟
هر گوشه‌ي اين زمين، هوايي است چرا؟
برمي‌گردم، در اين دل مشهديم
يک حال عجيب کربلايي است چرا؟

قصدم سفري براي گلگشت نبود
برگشت از آرامش اين دشت نبود
در فال خطوط کف دستانم کاش
تقدير بليت رفت و برگشت نبود

زرد آمده بودم و طلايي رفتم
شب بودم و غرق روشنايي رفتم
از راه زميني آمدم با آهو
همراه کبوترت هوايي رفتم

خط، چشم براه ايستگاه است هنوز
شب، سمفوني قطار و آه است هنوز
خوشبخت کبوترت که تا خانه پريد
آهوي تو آواره‌ي راه است هنوز

قاسم صرافان
***********************
نه دعبلم نه فرزدق که شاعرت باشم
که شاعرت شده مقبول خاطرت باشم
نه آهوام نه کبوتر که ضامنم باشی
ویا پرنده ی صحن مجاورت باشم
نه آن دلی که به معنا رسم نه آن چشمی
که مثل آینه حیران ظاهرت باشم
ولی زلطف مرا هم گدای خویش بخوان
که با تو صاحب دنیا و آخرت باشم
همیشه سفره ی مهمان نوازی ات باز است
اجازه میدهی ام گاه زائرت باشم؟
اجازه میدهی ام گاه از تو بنویسم؟
به عمر چند غزل -آه- شاعرت باشم

سید محمد جواد شرافت
**********************
با زمزمی به وسعت چشم تر آمدم
تا محضر زلالترین کوثر آمدم
قسمت نشد که بال و پری دست و پا کنم
اما به شوق دیدن تو با سر آمدم
گفتند زائر حرمت زائر خداست
مُحرم تر از همیشه بر این باور آمدم
اینک مدینه النبی ام مشهد الرضاست
با نام تو به محضر پیغمبر آمدم
از حس و حال روشن معراج پُر شدم
وقتی به خاکبوسی «بالاسر» آمدم
حسی کبوترانه گرفته ست جان من
«پایین پای» تو شده هفت آسمان من
در این حریم قدسی سر تا سر آینه
روشن شده به نور تو چشمم هر آینه
گرد و غبار صحن تو را می خرد به جان
همواره بوده است بر این باور آینه
پر می کشد از این همه قلب شکسته آه
سر می زند از این همه چشم تر آینه
عکس ضریح توست که در قاب چشم هاست
یا عکسی از بهشت نشسته بر آینه
گم کرده دارم، آمده ام با نگاه تو
پیدا کنم تمام خودم را در آینه
لبریز روشنی است تمام رواقها
آیینگی ست جان کلام رواقها
شب های گریه تا به سحر حرف می زنم
با واژه واژه خون جگر حرف می زنم
شمعم که گریه میکنم و گریه می کنم
با قطره قطره آتش تر حرف می زنم
روح لطیف تو شده سنگ صبور من
گویی که با نسیم سحر حرف می زنم
گاهی کنار پنجره های ضریح تو
گاهی در آستانه ی در حرف می زنم
شبهای بارگاه تو را درک کرده ام
از «لیله الرغائب» اگر حرف می زنم
بر لب رسیده از قفس سینه آه من
حرف دل است روی زبان نگاه من
روی تو را ستاره ی اشراق خوانده اند
خوی تو را «مکارم الاخلاق» خوانده اند
دست تورا که خالق لطف و کرامت است
روزی رسان انفس و آفاق خوانده اند
باران مهربانی بی وقفه ی تو را
شان نزول سوره ی انفاق خوانده اند
در مذهب نگاه تو غم حرف اول است
چشم تو را پیمبر عشاق خوانده اند
هفت آسمان و رحمت «شمس الشموسی» ات
ذرات خاک و لطف «انیس النفوسی» ات
سید محمد جواد شرافت
*********************
مریض آمده اما شفا نمی‌خواهد
به جان شما جز شما نمی‌خواهد
برای پیش تو بودن بهانه‌ای کافی‌ست
بهشت لطف کریمان بها نمی‌خواهد
دلیل ناله‌ی من یک نگاه محبوب است
وگرنه درد غلامان دوا نمی‌خواهد
فقیر آمدم و دلشکسته پرسیدم:
مگر که شاه خراسان گدا نمی‌خواهد؟
دلم به عشق تو تا آسمان هشتم رفت
نماز در حَرَمت «اهدنا» نمی‌خواهد
همین قدر که غباری بر آستان باشد
رواست حاجت عاشق، دعا نمی‌خواهد
تو آشنای خدایی، کدام رهگذری
در این جهان غریب آشنا نمی‌خواهد؟
ببین به گوشه‌ی صحنت پناه آوردم
مگر کبوتر آواره جا نمی‌خواهد؟
به حکم آنکه «علیک الرفیق ثم طریق»
دلم بدون رضا (ع) کربلا نمی‌خواهد
خدا مرا به طواف تو مبتلا کرده‌ست
طواف کعبه بخواهم، خدا نمی‌خواهد
نگفته است، حیا کرده شاعرت آقا
نگفته است، نه اینکه عبا نمی‌خواهد
قاسم صرافان
**********************
نام تو را بردم زمستانم بهاری شد
در خشکسالی دلم صد چشمه جاری شد
بعد از زمانی که گدایی تو را کردم
دار و ندار من عجب دار و نداری شد
گفتند جای توست دل را شستشو کردم
پس می شود از خادمان افتخاری شد
می خواستند از هر طرف تو جلوه گر باشی
این گونه شد دور حرم آئینه کاری شد
گاهی اسیری لذت آهو شدن دارد
بیچاره آنکه از نگاه تو فراری شد
گرد ضریحت با من و گرد دلم با تو
بی تو دوباره این دلم گرد و غباری شد
من سائل بی چیز اطراف حرم هستم
من سالهای سال دنبال کرم هستم
ای حاجت محتاج ترین ها آقا
ای ذکر دخیل بستنم یا آقا
یک لال کنار پنجره فولادت
یکدفعه صدا میزند آقا ….آقا…..
علی اکبر لطیفیان
*********************
گل می کند بهار تو در باغ سینه ها
پر می شود ز باده ی تو آبگینه ها
نقاره می زنند به بامت فرشتگان
حتما شفا گرفته ز دست تو سینه ها
دیگر غریب نیستی ای آشنا ترین
تایید می کند سخنم را قرینه ها
اول همین که سمت حریم تو آمدند
صدها هزار مرد غریب از مدینه ها
دیگر هم آن که از نفس تو غریب ماند
در سینه های عاشق وصل تو کینه ها
تجدید کن حکومت خود را به قلبها
اینجا فراهم است برایت زمینه ها
گرم فضا نوردی خوف و رجا شدیم
آیا به ما نمی رسد آخر سفینه ها
دارد حکایت از عشاق گنبدت
یعنی که زرد باد رخ از عشق بی حدت
هر سر که از خیال تو پر شور می شود
دریای بر کرانه ای از نور می شود
در شعله ی محبت تو سینه تا گداخت
غرق تجلی است وشب طور می شود
با هر “وان یکاد” لبان فرشته ها
صد چشم زخم از حرمت دور می شود
فردا که موج خیز هراس است زائرت
در ساحل نجات تو محشور می شود
با پلک بسته آمده دشمن به جنگ تو
از بس حریم قدس تو پر نور می شود
چون حوض کوثر است گوارا عقیق تو
فوق بهشت آمده صحن عتیق تو
ما را به گوشه حرم خود مقیم کن
مهمان مهربانی دست کریم کن
تا شعله زار شوق تو بالی بگسترد
ای صبح، دشت عاطفه را پر نسیم کن
دربانی حریم تو در آرزوی ماست
ما را عصا به دست بخواه و کلیم کن
مژگان ما که سمت شکوه تو وا شده است
وقف غبار روبی فرش و گلیم کن
بی اطلاع از اول و از آخر خودیم
ما را که حادثیم، رهین قدیم کن
این دل زجنس پنجره فولاد تو نبود
یعنی که زود می شکند از فراق، زود
خورشید گرم چیدن بوسه زماه توست
گلدسته ها منادی شوق پگاه توست
آری شگفت نیست که بی سایه می روی
خورشید هم زسایه نشینان ماه توست
از چشم آهوان حرم می توان شنید
این دشتها به شوق شکار نگاه توست
بالای کاشی حرم تو نوشته است
هرجا دلی شکست همان بارگاه توست
با این که سال هاست سوی طوس رفته ای
اما هنوز چشم مدینه به راه توست
یعنی که کاش فصل غریبی گذشته بود
دیگر مسافرم زسفر بازگشته بود
هرچند سبز مانده گلستان باورت
آیینه ای جز آه نداری برابرت
راه از مدینه تا به خراسان مگر کم است
با شوق دیدنت شده آواره خواهرت
دیگر دلی به یاد دل تو نمی طپد
بالی نمانده است برای کبوترت
مثل نسیم می رسد از ره جواد تو
یعنی نمی نهی به روی خاکها سرت
تنها به کرب و بلا سرنهاده بود
مردی که داشت نوحه گری مثل مادرت
اشک تو هست تا به ابد روضه خوانمان
تا کربلاست همسفر کاروانمان
جواد محمد زمانی
********************
عاشق هميشه پر شده از اتفاقها
يك چشم وصل و چشم دگر در فراقها
عاشق كبوتر است كه هر بار می پرد
پرواز مي كند به فراسوي طاقها
شبهاي عشق دلهره هاي رسيدن اند
مهتابي اند گاه و گهي در محاقها
تاب و تب هميشگي عشق ارثي است …
از روز اول و ازل اشتياقها
مشتاق چشم هاي تو هستم امام عشق !
اي آتش نشسته به جان چراغها
توحيد من به حصن حصين ولايتت
اي شرط عشق هستي عشق از عنايتت
باران زد و بهانه ماها رديف شد
سقفي براي بي سرو پاها رديف شد
پشت در سخاوت سبز ضريح تو
زيباترين اميد گداها رديف شد
با لهجه قنوت نگاهت يكي يكي
زنجيره بلند دعاها رديف شد
شاعر نشست قافيه را تا سحر كشيد
وقتي كه مهر ناب شماها رديف شد
يك بار آمديم زيارت وَ كارمان
تا روز حشر تا به كجاها رديف شد
آه اي نگاه دائمي ات در نگاه من
سلطان شرق و غرب دلم اي پناه من !
اي چشم آب مات شكوه زلالي ات
خورشيد و ماه عاطفه لايزالي ات
طعم بلند بنده شدن را چشيده است
هركس گرفت آبروي از ليالي ات
صدها هزار نوح و سليمان نشسته اند
بر جزر و مد عرش نشينان قالي ات
صدها هزار شب شد و يكبار هم نخورد
چشم ستاره اي به شبستان خالي ات
مهريه تمام عروسان شهر ما
پرپر شود براي وداع وصالي ات
اي رافت مداوم محسوس يا رضا
شاهنشه هميشگي طوس يا رضا
با تو هواي دست و قلم فرق مي كند
بي تابي و تلاطم غم فرق مي كند
وقتي كه از حريم تو پايم اجازه خواست
حال دلم قدم به قدم فرق مي كند
تو بي دريغ زخم مرا مي دهي شفا
من پر زنم و يا نزنم فرق مي كند ؟
تا چشم كار مي كند اينجا شكسته دل
دل با دل شكسته چه كم فرق مي كند !
با ياد كربلا و زيارات مادرت
جمعه سحر هواي حرم فرق مي كند
گفتيد كربلا و دلم بي شكيب رفت
تا گريه ي روايت ابن شبيب رفت
علیرضا لک
********************
سخن به مدح تو بايد فصيح و كامل گفت
هم از شكوه مقامت ، هم از فضائل گفت
شبيه صائبِ صاحب سخن قصيده نوشت
غزل غزل سر زلف تو را چو بيدل گفت
نه چند مثنوي و قطعه و غزل ، بايد
كه شرح قصة حسن تو در رسائل گفت
عبا ، نه … اينكه گداي شما شدم كافيست
حديث حسن تو كي مي توان چو دعبل گفت
تفضلي ! كه فقط از تو خوانده ام يك عمر
و من نگفته ام و هر چه بود اين دل گفت
زلال اشك مرا از تبار كوثر كن
در آسمان دو دستت مرا كبوتر كن
به قفل بسته كليد اجابت است اينجا
كه آستانة جود و كرامت است اينجا
به دلنوازي جان در رواق او بنشين
چرا كه قبر مسيحاي عترت است اينجا
بكوش تا پرِ پروانه اش شوي ،‌ زيرا
پر از تلأ لؤ شمع هدايت است اينجا
زلال اشك تو از چشمة خلوص دل
هميشه إذن دخولِ زيارت است اينجا
نه ديدن حرم و قبر و صحن و گلدسته
هدف وصال حقيقي حضرت است اينجا
دوباره كسبِ ثواب هزار حج كردم
طواف قبرِ تو يا ثامن الحجج كردم
ببين كه حال و هواي حرم چه عرفانيست
پر از بلور و كبوتر پر از چراغانيست
به لطف گنبد و گلدسته هاي زر پوشش‌
هميشه صحن حرم پر فروغ و نورانيست
كجاست روضة رضوان به غير از اين مرقد
كجاست جنت الأعلي اگر كه اينجا نيست
صداي پر زدن بال جبرئيل است اين
در ازدحام حرم گرمِ عطر افشانيست
حديث سلسله از يادمان نخواهد رفت
ولايتت به خدا شرطي از مسلمانيست
هزار مرتبه شكر خدا كه نور تو
چراغ زندگي مردمان ايرانيست
كتاب رأفت و مهرت پر از حكايتها
نظيرِ قصة آن پير مرد سلمانيست
ز يادِ مردمِ سايه نشين ايوانت
نرفته خاطره هاي نماز بارانت
سلام ! مظهر يكتاي « ليس إلا هو »
سلام ! حضرت خورشيد ! ماهِ يوسف رو
مقام عصمتتان « إنما يريد الله »
قسم به اشهد أن لا اله الا هو
شبي نشان بده از باب « يطمئن قلوب »
به چشم خسته­ مان گوشه اي از آن ابرو
دخيل گريه ببنديد زائران اينجا
به حلقه هاي ضريح مطهر از هر سو
چگونه ضامن دلهاي ما نخواهد شد
رئوف شهر كه كرده ضمانت آهو
خوشا به حال كسي كه شبيه اهل نظر
به خدمت حرمش گيرد از مژه جارو
غباري از اثر رفت و آمدش شايد
شبيه فرش حرم بر روي سرش باشد
هميشه باغ لبش غنچة تبسم داشت
كه خنده با لب نورانيش تفاهم داشت
تمام عمر شريفش ، مكارم الأخلاق
به لحظه لحظة اوقات او تجسم داشت
اگر امام رئوف است ، بسكه همواره
به سينه دغدغة مشكلات مردم داشت
براي رزق تمامِ كبوتران شهر
حياط خانة آقا هميشه گندم داشت
هر آنكه جرعه اي از جام معرفت نوشيد
سري به خاك قدوم امام هشتم داشت
و هر فرشته براي تبرك بالش
به خاك راه امامِ رضا تيمم داشت
براي ما به جز اين آستان پناهي نيست
از آسمانِ حرم تا بهشت راهي نيست
تويي كه اين همه دارالشفايِ دل داري
نرفته از حرمت نا اميد بيماري
دوباره نغمة نقّاره خانه مي آيد
شفا گرفته كسي با تفضّلت ! آري
كجاست گوش دلي تا كه بشنود هر روز
از اين ترنم نقاره بانگ بيداري
دو بال پر زدنت را قنوت اشكت كن
ببين براي پريدن عجب سبكباري
دوباره پنجره فولاد و إذن كرب و بلا
ميان صحن حرم شد چه گريه بازاري
دوباره روضه گرفتند زائران اينجا
بياد مشك عطش نوش و خشك سرداري
رهاست در نفس اين حرم شميم ياس
به ياد علقمه و قبر حضرت عباس
یوسف رحیمی
********************

رسید تا فلکه آب و روبروی حرم
گذاشت دست به سینه : سلام سوی حرم
لب زمین دو چشمش دوباره باران خورد
در آستانه دریا گرفت بوی حرم
گذاشت صورت خود را به صورت یک در
نفس کشید و نفس شد به رنگ و روی حرم
تمام حس عطش را به کاسه ها نوشید
و پر شد از تب و تاب لب سبوی حرم
در آن طرف پدری که خمیده . با گریه
گره زده پسرش را به آبروی حرم
چقدر قطره به دریا رسیدنش زیباست
چقدر زمزمه جاری شده به جوی حرم
در ازدحام توسل ز چشم من گم شد
ضریح بود و هزاران دعای توی حرم
شکست بین نماز زیارت آقا
شکست و ریخت قنوتش به گفتگوی حرم
***
شفا گرفته مریضی …..زدند نقاره
صدای معجزه پیدا شد از گلوی حرم
***
گذاشت دست به سینه .عقب عقب برگشت
رسید تا فلکه آب و روبروی حرم

علیرضا لک
********************
زمانش رسیده بیا و دعا کن
بیا درد را با دعایت دوا کن

زمانش رسیده سبک بال باشی
دلت را ز بند تعلّق رها کن

اگر خواستی پاک گردی؛خودت را
مقیم حرم خانه ی إنّما کن

اگر خواستی محرم راز گردی
بیا و مِس قلب تیره طلا کن

اگر کارت از هر لحاظی گِره خورد
علی ابن موسی الرّضا را صدا کن

امامی که در مهربانی به نام است
بیا در حریم رضا بار عام است

توئی هشتمین گل ز باغ ولایت
خدا و تو دارید از هم رضایت

شنیدم که پا بر زمین می گذاری
چراغان نمودم دلم را برایت

به لبها (نعم) داری و (لا) نداری
نرفته کسی از درت بی عنایت

هر آنچه که خواهد عطا می نمائی
ندارد کرم در نگاهت نهایت

هر آنکس که خواهد سه جا پیشش آئی…
…کند یک زیارت برایش کفایت

زیارت در این بارگاه مطهّر
بود با هزار عمره و حج برابر

به غیر از پناهت؛ پناهی نداریم
به جز روی تو قبله گاهی نداریم

برای رسیدن به راه سعادت
به غیر از مسیر تو راهی نداریم

همیشه هر آنچه که خواهیم داری
ولی آنچه را تو بخواهی نداریم

مگر غیر از این است که تو ثوابی
و ما پیش تو جز گناهی نداریم

قبول است؛ اما ولایت که داریم
نگو عزّت و شأن و جاهی نداریم

توئی عزّت و شأن و جاهم رضاجان
منم یک رعیّت،تو شاهم رضاجان

ألا ای مرادم،به عشقت مریدم
تو هستی امید دل نا امیدم

بلای محبّت بلا نیست هرگز
بلای تو را من به جانم خریدم

کمک کرد جبریل تا عرش رفتم
رسیدم به جائی که جز تو ندیدم

ندا آمد از غیب روی خدا چیست؟
منم روی ماهت به صفحه کشیدم

بهشت خدا را تصوّر نمودم
همین که به باب الجوادت رسیدم

تو رضوان…تو جنّت…تو خُلد برینی
تو مهمان نه، آقای ایران زمینی

برای خزانیِ قلبم بهاری
تو زیباترین جلوه ی روزگاری

برای تو کاری ندارد که من هم
برایت شوم خادم افتخاری

اگر خادم افتخاری نشد پس…
…بده لاأقل منصب کفشداری

سه جا وعده کردی بیائی سراغم
مبادا که من را تو تنها گذاری

شنیدم که پلک دو چشمت شده زخم
چقدر اشک ریز شهِ نی سواری

به هر بزم و هر انجمن گریه کردی
تو بر غارت پیرهن گریه کردی

علی اصغر انصاریان

********************
دل سودا زده سامان نپذیرد هرگز
کافر چشم تو برهان نپذیرد هرگز

آنکه بیمار نگاهی شده هنگام سحر
منت مرهم و درمان نپذیرد هرگز

با نگاه تو اگر عاشقی آغاز شود
جز به دیدار که پایان نپذیرد هرگز

دل اگر خانه ی هر بی سر و پایی گردد
اثر از گفته ی خوبان نپذیرد هرگز

عمر بی معرفت آبی است که از جو رفته
این زیانی است که جبران نپذیرد هرگز

ما در خانه ی سلطان سر و سامان داریم
هرچه داریم ز آقای خراسان داریم

با دم قدسی معشوق نفس تازه کنم
تا که قدری سخن از یار خوش آوازه کنم

صحن گردی حرم وقت سحر می خواهم
تا صفای دل شیدا زده اندازه کنم

بین هشتی حرم گر بکشیدم بر دار
سر سودایی خود زینت دروازه کنم

سرگذشت من و تو گشته کرمنامه ی عشق
هر سحر پای مناجات دلی تازه کنم

تار گیسو طلبم تا که ورق های دلم
همچو یک مصحف پر درد به شیرازه کنم

نام این مصحف دل را بگذارم ز قضا
قصه ی یک سگ ولگرد و کرامات رضا

تا که بر گنبد تو دیده ام از دور افتاد
ناگهان در دل آلوده ی من شور افتاد

اولین بار که دیدم حرمت را گفتم:
ای سلیمان به سرایت گذر مور افتاد

بی پناه آمدم و خوب پناهم دادی
راهم از حادثه در دولت منصور افتاد

تا به خود آمده دیدم که دل از دستم رفت
وسط آینه ام چشمه ای از نور افتاد

نه بگویم که کلیمم حرمت عرش خداست
اتفاقی ره موسای دل از طور افتاد

یک قدم سوی تو با عمره برابر گردد
کعبه هم دور سر گنبد تو می گردد

ای که ناگفته ز اسرار دلم آگاهی
دستگیر دل هر خسته دل و گمراهی

ز عنایات رئوفانه ی تو فهمیدم
که نه من بلکه همیشه تو مرا می خواهی

در بهشت تو نهم پای چو با کوهی درد
تو طبیبانه دوا می کنی اش با آهی

من گدا زاده و تو نسل به نسلت سلطان
خوش برازنده ی تو صحن و سرای شاهی

حاجت از دل نگذشته تو روا می سازی
ای که ناگفته ز اسرار دلم آگاهی

من مسلمان شده ی نیمه نگاهت هستم
لحظه ی مرگ بیا دیده به راهت هستم

دل بیمار مرا فرصت درمانی ده
با دم قدسی ات ای دوست مرا جانی ده

قبل از آنی که گناهم نفسم را گیرد
آمدم توبه کنم مهلت جبرانی ده

همچنان زلف پریشان تو آواره شدم
به دل خانه خرابم سر و سامانی ده

شوری اشک چشیدم که نمک گیر شدم
سر این سفره به من رزق فراوانی ده

حمدلله که سر کوی تو زنجیر شدم
استخوانی به سگ خانه ات ارزانی ده

لحظه ی مرگ قدم رنجه کن و بر ما هم
فیض دیدار چون آن عاشق سلمانی ده

از تو من روزی شبهای محرم خواهم
چشم پر گریه ای و سینه ی سوزانی ده

سفره ی عاشقی ام را تو بیا کامل کن
عصر روز عرفه فرصت قربانی ده

در حریمت خبر از عرش خدا می آید
بوی سیب حرم کرببلا می آید

آمدی تا که به نامت دل ما زنده شود
یادی از فاطمه و شیر خدا زنده شود

آمدی تا سند شیعگی ما باشی
با نفس های تو تسبیح و دعا زنده شود

آمدی تا ز پی ات خواهرت آواره شود
یاد آوارگی شام بلا زنده شود

پلک زخمی تو از خاطره ی گودال است
آمدی روضه ی آن رأس جدا زنده شود

امر کردی به همه گریه کنند بهر حسین
تا غم بی کفن کرببلا زنده شود

جد مظلوم تو را با لب عطشان کشتند
خواهرش دید و به گیسوی پریشان کشتند
قاسم نعمتی
*******************
بايد به قد عرش خدا قابلم کنند
شايد به خاک پاي شما نازلم کنند

دل مي کنم از آنکه دل ازتو بريده است
دل مي دهم به دست تو تا بي دلم کنند

امشب کميت شعرم اگر لنگ مي زند
فردا به لطف چشم شما دعبلم کنند

ايمان راستين هزاران رسول را
آميخته اگر که در آب و گلم کنند…..

….شايد خدا بخواهد و با گوشه چشم تان
بر رتبه ي غلامی تان نائلم کنند

وقتي سرشت آب و گلم را ازل خدا
بر آن نوشت رعيت سلطان ارتضا

در هشتمين دمي که خدا بر زمين دميد
بوي بهشت هفتم او ناگهان وزید

از شش جهت نسيم خبر داد و بعد از آن
از پنجره صداي اذان خدا رسيد

چار عنصر از ولادت او جان گرفته اند
يعني زمين به يمن وجودش نفس کشيد

از صلب سومين گل سرخ خدا حسين
ايران گرفته بوي دو آلاله ي سپيد

از هشت بيخود اين همه پايين نيامدم
يک حرف بيشتر چه کسي از خدا شنيد

توحيد ، حرف محوري دين انبياست
شرط رضا به حکم أنا من شروطهاست

از برکتت نبود اگر ، نان نداشتيم
باران نبود غير بيابان نداشتيم

سوگند بر تو اي سر و سامان زندگي
بي تو نه سر که اين همه سامان نداشتيم

اين حوزه ها نفس به هواي تو مي کشند
لطفت اگر نبود ، مسلمان نداشتيم

اي آرزوي هر سفر دل از ابتدا
ما قبله اي به غير خراسان نداشتيم

ما رعيت ري ايم که سلطان به جز رضا
ارباب جز حسين در ايران نداشتيم

خون حسين دررگ ودرريشه ي من است
علم رضا معّلم انديشه ي من است

بالا بلند گفته که طوبي تر از تو نيست
يوسف به حرف آمده زيباتر از تو نيست

گفتند پاره ي تن پيغمبر مني
انگار بعد فاطمه زهراتر از تو نيست

برگ درخت کاشته ي دستهاي تو
باشد گواه ما ، که مسيحاتر از تو نيست

اين قطره ها به سمت شما رود مي شوند
آخر در اين ديار که درياتر از تو نيست

ما تشنه ايم ، تشنه دست نوازشت
آبي در اين سراچه گواراتر از تو نيست

اين کوهها به عشق شما هشت مي شوند
يادآوران نام تو در دشت مي شوند

آرامشي اگرچه سراسر تلاطمي
درياي بيکرانه ي اميد مردمي

بند آورد زبان مرا بارگاه تو
اي آنکه رستخير عظيم تکلمي

هر بار نام مادرتان را مي آورم
گل مي کند کناره اشکت تبسمي

شاعر کنار حُسن لب تو سروده است
روییده لاله در دل اين سبز گندمي

من چون غبار گرم طوافم به دور تو
تو قبله گاه هفتم و خورشيد هشتمي

در هفت شهر عشق به جز تو که ثامني
آهو ی چشم هاي مرا نيست ضامني

چشم اميد بر در لطف تو بسته است
هر زائري که گوشه ي صحنت نشسته است

باراني است حال و هواي دو ديده ام
اينجا هميشه کاسه ي چشمم شکسته است

از باب جبرئيل به پا بوست آمدن
از آسمان رسيده و رسمي خجسته است

آن پيرمرد تشنه در آن گوشه ي حرم
از راه دور آمده و سخت خسته است

با صد اميد حاجت اين بار خويش را
با پارچه به پنجره فولاد بسته است

وا شد گره ز پارچه ، حاجت روا شده است
يعني که زائر حرم کربلا شده است

با ياد خاطرات سفر با عشيره ام
بر عکس يادگاري باصحن ، خيره ام

از بس دلم شکسته براي زيارتت
با اشک شوق گرم وضوي جبيره ام

ياد غروب هاي زيارت هنوز هم
گاهی پی دو جرعه ي جامع کبيره ام

يا “قادة الهداه و يا سادة الولاه”
مستبصرٌ بشأنکم ، اين است سيره ام

فرموده ايد ؛ فعلکم الخير يا رضا
اي هشتمين کلامکم النور ، تيره ام

از بس گناه دور و برم را گرفته است
چون تک درخت خشک ميان جزيره ام

ما هم شنيده ايم که فرموده اي شما
هستم در انتظار ظهور نبيره ام

دعبل کجاست تا بنويسد در اين فراز
عجل علي ظهورک يا فارس الحجاز
محسن عرب خالقي
*******************
آنانکه عاشقند به دنبال دلبرند
هر جا که می روند تعلق نمی برند

از آنچه که وبال ببینند خالی اند
عشاق روزگار ، سبکبال می پرند

پرواز می کنند به هر جا که جلوه ای ست
گاهی ملائک اند و گاهی کبوترند

دل را به دست هر کس و ناکس نمی دهند
دلداده ی قدیمی آل پیمبرند

آنان که عاشق علی و فاطمه شدند
مدیون خانواده موسی بن جعفرند !

ما عاشقیم عاشق زهرا و حیدریم
ما شیعیان کشور موسی بن جعفریم

آدم بدون مهر تو انسان نمی شود
سلمان بدون عشق مسلمان نمی شود

آن گردنی که تیغ تو را بوسه می زند
سوگند می خوریم ، پشیمان نمی شود

وقتی کبوتران حریمت ، گرسنه اند
گندم برای سفره ما ، نان نمی شود

باید هزار قرن ، حکومت کنی مرا
سلطان چند روزه ، که سلطان نمی شود

تو خوب جایی آمده ای سروری کنی
هر رعیتی که رعیت ایران نمی شود

تو هشتمین پیمبر قرآنی منی
حق خدا و حق مسلمانی منی

تو آسمان عشقی و خورشید گنبدی
خورشید هشتمی و به ایران خوش آمدی

تو کربلایی و نجفی و مدینه ای
یعنی شهید و شاهد و مشهود و مشهدی

نُه چشمه از علوم ، به قلب تو جاری است
با این حساب ، عالم آل محمدی

تو آمدی و آمدنت رفتنی نداشت
مانند آفتاب تو در رفت و آمدی

ای آبروی جن و ملک خاکبوسی ات
عالم فدای جلوه شمس الشموسی ات

زائر شدم نسیم ، صدای مرا گرفت
از دستم التماس دعای مرا گرفت

یک شب کنار پنجره فولاد ، مادرم
آن قدر گریه کرد ، شفای مرا گرفت

یک پارچه گره زد و تا سالهای سال
« سهمیه امام رضا » ی مرا گرفت

صحن تو ، آسمان تو ، گنبد طلای تو
حتی مجال کرب و بلای مرا گرفت

ایمان نداشتم که ضمانت کنی مرا
تا اینکه آهو آمد و جای مرا گرفت

ای دستگیر صبح قیامت سرم فدات
هم خانواده هم پدر و مادرم فدات

ای مهربانترین کرم سفره ی گدا
یا ایها الرئوفی و یا ایها الرضا

امشب خدا کند که تو را ای حضور سبز
این قوم اشتباه نگیرند با خدا

ای لطف بی نهایت شبهای زائران
یکبار ما ، سه بار شما ، پیش ما بیا

با گریه های توست اگر گریه می کنیم
ای روضه خوان گریه ی ابن شبیب ها

یابن شبیب گریه فقط بر غم حسین
یابن شبیب گریه فقط بهر کربلا

یابن شبیب جد مرا سر بریده اند
پیش نگاه عمه ما سر بریده اند
علی اکبر لطیفیان
*******************
گاهی که با نیاز دلم ناز می کنی
داری مرا دقیق برانداز می کنی

یعنی نگاه می کنی اول کجایم و
بعدا مرا به سمت خود آغاز می کنی

دارم دوباره شاعرتان می شوم مرا
داری دوباره قافیه پرداز می کنی

تازه شدم شبیه پسر بچه ای که تو
پیش ضریح می بریش ناز می کنی

حس می کنم که وقت دعا لطف خویش را
از لابلای جمعیت ابراز می کنی

گاهی برای تو همه تن سوز می شوم
تو در عوض همیشه مرا ساز می کنی

از خوبی شماست که خوب کم مرا
تو در حساب خویش پس انداز می کنی

گاهی کنار پنجره ات بسته می شوم
گاهی میایی و گره را باز می کنی

بر پرده ، زنده کردن شیرت عجیب نیست
هرشب مسیح معجزه ! اعجاز می کنی

اینبار هم شبیه خودم نه شبیه تو
دل می دهم به پنجره های ضریح تو

آهو که نه کبوترتان نه که آدمیم
تا با توایم پس همه عمر با همیم

فرقی نمی کند که چه هستیم یا که ایم
ما هرچه هست شیعه گیت را مصممیم

گاهی برای منبرتان مثل دعبلیم
گاهی برای نخل ولای تو میثمیم

لرزان نمی شویم به بادی که می وزد
به ریشه های حبّ تو وصلیم ، محکمیم

حاتم کجا و سفره احسانتان کجا
ما جیره خوار سفره ارباب حاتمیم

ما زنده با توایم و دم از تو گرفته ایم
پس ما برای کشته شدن هم مقدمیم

مدیون آن کسیم که مارا به تو سپرد
عمریست زیر سایه تو زیر پرچمیم

ما را زیاد و کم ننوشتند ، واحدیم
گاهی اگر زیاد و زمانی اگر کمیم

کم گریه می کنیم ولیکن موثریم
یعنی شبیه بارش باران نم نمیم

یابن الشّبیب خواندنمان را که دیده ای
دیدی که در عزای شهید محرمیم

این ویژ گیّ روضه جد غریب توست
که ما هنوز با غم تو غرق ماتمیم

اینبار هم دلی که شکسته است را بخر
لطفی کن و دوباره مرا کربلا ببر
محسن ناصحی
*******************
این چه حسی است که امشب به دلم پاداده
به من کورچنین میل تماشا داده

خانه حضرت موسی شده وادی بهشت
گوئیا بازخدا حضرت عیسی داده

مریم است اینکه در آغوش خود عیسی دارد
یا خدا فاطمه را مولد زیبا داده

چه کسی آمده که باز عطش آورده
نکند باز خداحضرت سقاداده

نبی آمد,علی آمد,حسن آمد,نه حسین
همه را دست خدا بر رخ او جاداده

خوش بحال دل ماچون حرمش ایران است
پرچم نوکریش فاطمه بر ماداده

حرمت وادی طوراست که حاجت دارم
خادم پیرحرم حاجت من را داده

روز اول به تو و گنبد و گلدسته تو
حضرت ذات احد نمره بالا داده

صحن توصحن بهشت است خدایی چونکه
نقشه صحن تورا حضرت زهرا داده
مهدی نظری
*******************
گلدسته های مرقدتان پایه های عرش
فانوس های ساحل بی انتهای عرش

بر ساحت ضریح تو انس و ملک دخیل
آیینه کاری حرمت کار جبرئیل

زوار خاکی حرمت کبریایی اند
سرگرم کار و کسب شریف گدایی اند

هرلحظه فطرس آمده پابوسی شما
طفلی همیشه مانده پرش زیر دست و پا

لاهوتیان مقلد احکام عشقتان
می خوارگان دائمی جام عشقتان

ای قبله ی نیاز سماواتیان رضا
پیر مُغان دیر خراباتیان رضا

صدها ستاره مست شراب نگاهتان
بال فرشته های سما فرش راهتان

پیغمبران ز محضرتان فیض می برند
بهر کبوتران حرم دانه می خرند

روح الامین به لطف شما دل سپرده است
او با کبوتران حرم دانه خورده است

امشب دخیل پنجره فولاد می شوم
در بیستون عشق تو فرهاد می شوم

ای نور لایزال،بگو با دلم سخن
شد بقعه ی مطهرتان کوه طور من

شیرین دهن،حدیث تو طعم عسل دهد
زیبا سخن،کلام تو عطر غزل دهد

آقا نگاهتان به گلم روح داده است
تاثیر چشم های شما فوق العاده است

من کافر نگاه اهورایی توأم
مجذوب طرز خنده ی زهرایی توأم

در بین پیروان تو ملحد ترین منم
زندیقی رسیده به مرز یقین منم

تا بت پرست کعبه ی خال شما شدم
زاهد ترین خلیفه ملک خدا شدم

از زیر قبه ی تو به معراج می روم
دیوانه وار در پی حلاج می روم

قرآن مقام شامخ تان را ستوده است
گنجینه ی حقایق خود را گشوده است

با گوشه چشم فاطمی خود چها کنی!
سنگ سیاه قلب مرا کهربا کنی

من از پل صراط جزا پرت می شوم
دستم اگر به روز قیامت رها کنی

آقا چه می شود که مرا در صف حساب
از لا به لای آن همه آدم سوا کنی

آقا چه می شود که شوم مَحرم و شما
من را برای دیدن زهرا صدا کنی

آقا سعادت دو جهان قسمتم شود
یک بار اگر برای غلامت دعا کنی…
وحید قاسمی
**********************
چه رودها که شب و روز عازم سفرند
به دست بوسی دریا همیشه مفتخرند

به نام رازق نان و رطب ملائکه هم
نشسته اند که از سفره تو نان ببرند

دعای خیر تو پشت تمام انسانهاست
کبوتران دعایت همیشه در سفرند

چه آهوان سپیدی که در حیاط حرم
به عشق صید نگاهت نشسته پشت درند

در این حیاط که عالم هبوط می کند و
مقدرات از این آستانه می گذرند

چقدر گل به کفم دادی و نفهمیدم
فرشته های حرم گلفروش رهگذرند

تو باغبان شجرهاي طيبه هستي
كه شيعيان شما ميوه هاي اين شجرند

شب تولد حج نيازمندان شد
امام كعبه رسيد و گدا فراوان شد

و کاسه های طلائی که آب می نوشند
به اعتقاد شفا آفتاب می نوشند

به چشمشان دو پیاله سلام می ریزند
و از تبسم آقا سلام می نوشند

در این حرم همه پاکند مثل روزی که
بدون هیچ گناهی ثواب می نوشند

و اشک های دم در اگر سرازیرند
از آسمان نگاهش شراب می نوشند

از این مشبکه هایی که شکل کندویند
موحدان چه عسلهای ناب می نوشند

پس از زیارت شبهای ماه می خوابند
و از خیال خوشش توی خواب می نوشند

شب وداع زیارت چنان زمین گیرند
که در فراق حرم التهاب می نوشند

شب تولد حج نيازمندان شد
امام كعبه رسيد و گدا فراوان شد

و از طلوع مدینه که صبح ایل شدی
به سمت مشرق اقوام ما گسیل شدی

تنور دهکده هامان دوباره گل دادند
به شوق اینکه در این سرزمین خلیل شدی

دو باره آمدی و مهربان تر از موسی
عصای معجزه ساکنان نیل شدی

و سنگ سرمه خاک تو را به دیده کشید
که جلوه کردی و فیروزه اصیل شدی

به شهر طوسی ما رنگ سبز عشق زدی
و مرهم دل خاکستری ایل شدی

به چشم عشق به چشم تمام آینه ها
همینکه آمده ای بهترین دلیل شدی

شب تولد حج نيازمندان شد
امام كعبه رسيد و گدا فراوان شد

زمین به خاک نشسته است آسمانش را
که باز پر کنی از عشق استکانش را

در انتظار هوای نسیم مشهد بود
اگر که نوح برافراشت بادبانش را

بخوان زیارت نامه در امتداد کلیم
که باز کرده در اینجا خدا بیانش را

بدون تکیه به لطف عصای خود موسا
نشسته تا که بگیری تو بازوانش را

گرفته بال فرشته به چشم زائر تو
که شسته است گناهان بیکرانش را

کبوترانه بپر مثل آن مسیحی که
عروج کرده بلندای آسمانش را

و جبرئیل نشسته است روی گلدسته
که سر دهد به حرم نغمه اذانش را

شب تولد حج نيازمندان شد
امام كعبه رسيد و گدا فراوان شد

به شوق صيد شما مي دوند آهوها
به پيش چشم شما و کمان ابروها

و در مسیر عبورت به خاک افتادند
به شوق آمدن تو از آن فراسوها

رواق های حرم هر کدام غار حراست
قیامتی است در این گوشه گوشه پستوها

چه سالها که ملائک به شوق گوشه نگاه
کنار چشم شما می زنند اردوها

چه کرده ای که زنان طلاپرست آقا
به پای مرقد تو ریختند النگوها

چه کرده ای که در این صحن ؛ قله های جهان
زمین زدند به پا بوسی تو زانوها

برای اینکه کبوتر شوند در حرمت
پریده اند به سوی حرم پرستو ها

سحر به سوي خراسان بليط مي خواهم
شب تولد تو با قطار شب بوها

شب تولد حج نيازمندان شد
امام كعبه رسيد و گدا فراوان شد
رحمان نوازنی
*************************
ساعات طوفان،وقت جزر و مد رسیده
نبضم چه محکم میزند تا صد رسیده

آیا قبولم میکند یا نه؟ولی نه
اصلا چرا این فکرهای بد رسیده

اینجا تمام مهربانی مال آقاست
اینجا مگر بر سینه دست رد رسیده ؟

سوت قطار آمد،کسی در پشت در گفت:
ای جانمی جان اول مشهد رسیده

از کوچه قلبم تا حرم یکباره پر زد
ردّ پرم تا پرچم گنبد رسیده

طوفان عشقت شست و شو داده دلم را
چشم رئوفت آبرو داده دلم را

دلشوره ای شیرین سر بال و پرم هست
هشت آسمان آیینه در دور و برم هست

باران غم هرگز نمیگیرد سراغم
تا مهربانی های تو روی سرم هست

وقف سر انگشت پر از مهر تو بوده
هرجا اگر نام و نشانی از کرم هست

خوبی تو تا ناکجا تا آن سوی عرش
هر قدر هم بالا و بالا میپرم هست

این بچه آهو های اشکم زنده هستند
تا گوشه های دنج و گرم این حرم هست

داخل نمی آیم،دم باب الجوادم
اینجا برای ما گداها بهترم هست

شرط قبول افتادن ایمان،تویی تو
خورشید عالم تاب من ، سلطان تویی تو

لبخند تو آغاز احساس سحرها
زیباترین نقاشی تصویر گرها

این قلب ها از بچگی زائر شدن را
دیدند در تاب و تب دوش پدرها

حتما همیشه عذرها را میپذیری
با تو نمی ماند اگر ها و مگرها

اصلا تو اینجا آمدی تا پر بگیرم
تا واشود از بال هامان دردسرها

از دست تو اذن شهادت را گرفتند
طوفانیان جبهه ها،آن باجگرها

روی قدمگاه دلم پا میگذاری
سنگ است اما از تو میگیرد اثرها

از خاک نیشابور چشم من گذر کن
خورشید معراج کجاوه،یک نظر کن

شاه خراسانی و دنیا زیر پایت
صدها مفاتیح الجنان در یک دعایت

بالا نشین بودی ولی با ما نشستی
رزاق هر سفره،غلامان هم غذایت

غربت کشیدی تا دلی غمگین نماند
هرجور شد ماندی به قربان وفایت

آه ای امام فطر ما بی تو فطیریم
آب و غذامان غصه های بی نهایت

بی تو چه میکردیم اگر اینجا نبودی
بی این همه الطاف بی چون و چرایت

ما چند وقتی میشود باران نداریم
آقا بدون التفاتت جان نداریم

از آن زمان که وارد ایران شدی تو
قبله عوض شد،قبله ایران شدی تو

سلمان فرستادیم و زهرا باکرامت
آقاییت را داد و حالا جان شدی تو

مهمان ما هستی ولی ما ریزه خوارت
بر خشکسال دستها باران شدی تو

بی تو تمام آرزوها هرز میرفت
اما رسیدی سبزی گلدان شدی تو

دِعبل سر زخم شما را باز کرده
تا گفته از کرب و بلا گریان شدی تو

از جدتان گفت و دلت را غم گرفته
ابن شبیب چشمتان ماتم گرفته
علی اکبر لطیفیان
**********************
امشب دوباره بنده ی خوب خدا شدم
چون که دخیل اسم امام رضا شدم

شیطان مرا به وادی غفلت کشانده بود
نام تو را که بردم از این خواب پا شدم

دیدم کنار سفره ی زهرا نشسته ام
در بین زائران تو وقتی که جا شدم

لطفت گرفت دست مرا از همان شبی
که زائر همیشه ی این کوچه ها شدم

یک بار در حریم شما گریه کردم و
یک عمر با دعای شما با صفا شدم

وقتی که آمدم حرم مشهدالرضا
دیدم که زائر حرم کربلا شدم

وقتی برات کرببلا می شود گرفت
پس از غبار صحن شفا، می شود گرفت

صبح حریم تو به سحر طعنه می زند
صحن و سرای تو به گهر طعنه می زند

سنگ حریم تو که کف پای زائر است
هر ثانیه به سنگ حجر طعنه می زند

این صحبت ستاره و خورشید و ابر هاست
والله گنبدت به قمر طعنه می زند

شیرینی زیارت تو چیز دیگری ست
طعم زیارتت به شِکر طعنه می زند

نقش و نگارهای ضریح قشنگ تو
بر واژه های ناب هنر طعنه می زند

بر پایه های عرش و بلندای نُه فلک
گلدسته های توست اگر طعنه می زند

یوسف جمال ها به رخت غبطه می خورند
با دیدن ضریح تو انگشت می بُرند

لعل لب تو گوهر موسی بن جعفر است
اشک تو مثل باده و چشم تو ساغر است

هر کس که در حیاط شما آب خورده است
می گوید آب صحن شما جام کوثر است

یوسف اگر چه این همه زیبا و دیدنی ست
اما جمال فاطمی ات دیدنی تر است

از آن شبی که دامنتان را گرفته ام
شکر خدا مریض من امروز بهتر است

از عالمان کشور شیعه شنیده ام
با کربلا زیارت مشهد برابر است

تو پارۀ تنی به نبی مثل فاطمه
این حرف من که نیست حدیث پیمبر است

امشب دوباره دیدم حدیث جواد را:
(بابای من زیارتش از کعبه برتر است)

آقا طواف کعبه اگر هفت مرتبه است
قطعاً طواف کوی شما هشت مرتبه است

آقا خوشا به حال کسی که کنار توست
ایران نه عرش و فرش در این سایه سار توست

خورشید هم به خاک حرم بوسه می زند
از صبح تا غروب فقط در جوار توست

می آید و به خاک حرم سجده می کند
این هم یکی ز معجزه های غبار توست

از آن زمان که صاحب صحن و حرم شدی
در حسرت نگاه به سنگ مزار توست

تو آمدی و صاحب ایران ما شدی
پس هر چه عزت ست فقط اعتبار توست

ایران ما به کل جهان فخر می کند
این سربلندی و شرف و ناز، کار توست

عشقت اگر نبود که ایمان نداشتیم
آقای من بدون تو سلطان نداشتیم

ما را برای نوکریِ خود سوا کنید
با یک نگاه قلب مرا با صفا کنید

ما زخم خورده ایم، به یمن حضورتان
درد دل شکستۀ ما را دوا کنید

کی می شود که با مدد صاحب الزمان
در سینۀ بقیع ضریحی بنا کنید

کی می شود که مثل حریم قشنگتان
گلدستۀ امام حسن را طلا کنید

امشب به حق چادر خاکی فاطمه
آقا گره ز کار من خسته وا کنید

در روضه های خاصّتان یا ابالحسن
یکبار هم شده منِ بد را صدا کنید

ما آمدیم باز صدایت کنیم که
ما را دوباره راهیِ کرببلا کنید

بوی محرم است که از دور می رسد
فصل زمینه نوحه دم و شور می رسد
مهدی نظری
**********************
هر كس دهان به مدح شما باز مي كند
عيسي مسيح گشته و اعجاز مي كند

آن كس كه يك سحر شده مهمان خانه ات
هنگام رفتن به جنان ناز مي كند

مرغ دلم به شوق زيارت شبانه روز
تا گنبد طلاي تو پرواز مي كند

علامه قدر فهم خودش در كلاس درس
شرحي براي وصف تو آغاز مي كند

سطري ز مدح تو به كتب جا نمي شود
اصلا مناقب تو كه املا نمي شود

هر كس كه زير پاي بلند شما نشست
شانه به شانه ي همه ي انبيا نشست

يك لحظه با نفس زدن در حريم تو
يك عمر زائر تو كنار خدا نشست

با نسخه ي تو تا به قيامت سلامت است
هر لاعلاج چون كه به دارالشفا نشست

دورش كنند زآتش دوزخ ملائكه
آنكس كه در جوار امام رضا نشست

هر مدعي عشق كه عاشق نمي شود
هر كس به خادمي تو لايق نمي شود

هر كس كه از غلامي تو رو سفيد داشت
وقت ورود در حرمت شاكليد داشت

حاتم اگر كه شهره ميان كريم هاست
بر سفره ي كرامت و جودت اميد داشت

هر روز سال بود اگر دور سفره ات
هر مستمند دم به دم عيدي سعيد داشت

عيسي براي طي مسيرش به آسمان
بي شك به ياري تو نيازي شديد داشت

گر زائري بريده دل از غير مي كند
با سيره ي سلوكي تو سير مي كند

جبريل محضر تو پرش مي خورد زمين
پلك ز اشك گشته ترش مي كند زمين

موسي به پاي هيبت والاي تو رضا
در طور عصا به كف جگرش مي خورد زمين

قرباني قدوم تو تا در منا شود
دارد خليل هم پسرش مي خورد زمين

عيسي به معجزات تو ايمان چو آورد
اعجازهاي با اثرش مي خورد زمين

آيينه ي تمام جمال محمدي
تنها تويي كه عالم آل محمدي

از حبس سرد فاصله آزاد مي شوم
وقتي دخيل پنجره فولاد مي شوم

دانه بريز سوي تو آيم به جان و دل
تنها اسير دام تو صياد مي شوم

از من خراب تر نبود زائري رضا
اما به يك نگاه تو آباد مي شوم

وقتي علي عالي اعلاي من تويي
من نيز در ركاب تو مقداد مي شوم

نزد تو مي رسيم ز دارالولايه ات
جايي نمي رويم بجز زير سايه ات

آقا قسم به لطف و كرامات بي حدت
آقا قسم به زلف سياه مجعدت

آقا قسم به خسته دلاني كه مانده اند
در آرزوي ديدن يك بار مرقدت

اي كاش مي پريد شبيه كبوتران
دلهاي ما هميشه به اطراف گنبدت

تنها نه ما به شوق حرم ضعف مي كنيم
حتي بهشت هم شده مجنون مشهدت

بر سر در حريم دل من نوشته اند
خاك مرا ز خاك خراسان سرشته اند

وقتي كه نور شمس جمالت طلوع كرد
پروردگار خلقت ما را شروع كرد

كعبه ز بارگاه شما ناز مي برد
از شوق تو دلم سوي كعبه ركوع كرد

علم تو فيض برده ز درياي علم حق
هر عالمي رسيد حضورت خشوع كرد

كوه احد شنيد چو هم نام حيدري
يك يا علي كشيد و به پايت خضوع كرد
**
ما با ولايت تو به خورشيد مي رسيم
بر او ج بي نهايت توحيد مي رسيم

ما با محبت تو كه گنجي بود به دل
آنجا كه جبرئيل نمي ديد مي رسيم

ما با عنايت تو به احياي امرتان
بر آن كمال ناب كه گفتيد مي رسيم

ما افتخار با تو فقط كسب مي كنيم
آري به هر كجا كه بخواهيد مي رسيم

ما بي رضايت تو خدايي نمي شويم
بي اذن تو كه كرب و بلايي نمي شويم

تنها به تخت و تاج شما التماس ماست
آقا به آستان تو حمد و سپاس ماست

وقتي دلم براي حرم تنگ مي شود
يك يا امام رضاست كه رمز تماس ماست

جاي محبتت صدف سينه ي من است
اين از درايت دل گوهر شناس ماست

گرم است پشت كشور ما به حريم تو
محكم به رافت تو نظام و اساس ماست

اي آبروي كشور ايران ابالحسن
دستم بگير حضرت سلطان ابالحسن

شكر خدا كه جسم تو در زير پا نرفت
شكر خدا كه راس تو بر نيزه ها نرفت

نا محرمي نديد دگر خواهر تو را
همراه با سر تو به شام بلا نرفت

دست كسي نخورد به گيسوي همسرت
ديگر چنين ستم كه به آل عبا نرفت

حداقل براي تو پيراهني كه ماند
در زير خاك جسم تو با بوريا نرفت

گفتي به هر مصيبت و غم فابك للحسين
گفتي به پاست تا كه علم فابك للحسين
رضا رسول زاده
*********************
گل می کند بهار تو در باغ سینه ها
پر می شود ز باده ی تو آبگینه ها

نقاره می زنند به بامت فرشتگان
حتما شفا گرفته ز دست تو سینه ها

دیگر غریب نیستی ای آشنا ترین
تایید می کند سخنم را قرینه ها

اول همین که سمت حریم تو آمدند
صدها هزار مرد غریب از مدینه ها

دیگر هم آن که از نفس تو غریب ماند
در سینه های عاشق وصل تو کینه ها

تجدید کن حکومت خود را به قلبها
اینجا فراهم است برایت زمینه ها

گرم فضا نوردی خوف و رجا شدیم
آیا به ما نمی رسد آخر سفینه ها

دارد حکایت از عشاق گنبدت
یعنی که زرد باد رخ از عشق بی حدت

هر سر که از خیال تو پر شور می شود
دریای بر کرانه ای از نور می شود

در شعله ی محبت تو سینه تا گداخت
غرق تجلی است وشب طور می شود

با هر “وان یکاد” لبان فرشته ها
صد چشم زخم از حرمت دور می شود

فردا که موج خیز هراس است زائرت
در ساحل نجات تو محشور می شود

با پلک بسته آمده دشمن به جنگ تو
از بس حریم قدس تو پر نور می شود

چون حوض کوثر است گوارا عقیق تو
فوق بهشت آمده صحن عتیق تو

ما را به گوشه حرم خود مقیم کن
مهمان مهربانی دست کریم کن

تا شعله زار شوق تو بالی بگسترد
ای صبح، دشت عاطفه را پر نسیم کن

دربانی حریم تو در آرزوی ماست
ما را عصا به دست بخواه و کلیم کن

مژگان ما که سمت شکوه تو وا شده است
وقف غبار روبی فرش و گلیم کن

بی اطلاع از اول و از آخر خودیم
ما را که حادثیم، رهین قدیم کن

این دل زجنس پنجره فولاد تو نبود
یعنی که زود می شکند از فراق، زود

خورشید گرم چیدن بوسه زماه توست
گلدسته ها منادی شوق پگاه توست

آری شگفت نیست که بی سایه می روی
خورشید هم زسایه نشینان ماه توست

از چشم آهوان حرم می توان شنید
این دشتها به شوق شکار نگاه توست

بالای کاشی حرم تو نوشته است
هرجا دلی شکست همان بارگاه توست

با این که سال هاست سوی طوس رفته ای
اما هنوز چشم مدینه به راه توست

یعنی که کاش فصل غریبی گذشته بود
دیگر مسافرم زسفر بازگشته بود

هرچند سبز مانده گلستان باورت
آیینه ای جز آه نداری برابرت

راه از مدینه تا به خراسان مگر کم است
با شوق دیدنت شده آواره خواهرت

دیگر دلی به یاد دل تو نمی طپد
بالی نمانده است برای کبوترت

مثل نسیم می رسد از ره جواد تو
یعنی نمی نهی به روی خاکها سرت

تنها به کرب و بلا سرنهاده بود
مردی که داشت نوحه گری مثل مادرت

اشک تو هست تا به ابد روضه خوانمان
تا کربلاست همسفر کاروانمان
محمد جواد زمانی
**********************
با دلی محرم طواف حج سلطان آمدم
حاجی ام از آن زمانی که خراسان آمدم

در کنار تو به حس بی نیازی می رسم
درد دارم بی تو که دنبال درمان آمدم

روبروی پنجره فولاد گریه می کنم
مشهد ابری بود که مانند باران آمدم

گنبد تو آسمان را آفتابی می کند
من دمت را گرم دیدم چون زمستان آمدم

شاید اصلا آن سگی بودم که آمد در حرم
گرچه در چشم همه مانند سلمان آمدم

روز میلادت شنیدم سفره ات پهن است که
اینچنین من دست پاچه مثل مهمان آمدم

فرض کن آن بچه آهویم که با صد آرزو
لنگ لنگان دیدن شاه خراسان آمدم
صابر خراسانی
*********************
ديشب پر ِ من كبوتر بامت شد
آهوي بياباني من رامت شد
حالا دلِ من پيمبر نامت شد
از معجزه ي درخت بادامت شد
امروز اگر مريض درمان توام

تو آينه ميشوي زلالم بكني
با طرز نگات خوش به حالم بكني
يا فكري به حال خشكسالم بكني
يا فكري به حال پرّ و بالم بكني
من منتظر ِ نماز باران توام

هرچند بَدَم اگر كه بهتر نشدم
پيش كرم تو شاه گداتر نشدم
در بارگهت اگرچه نوكر نشدم
هرچند كه آهو و كبوتر نشدم
گر پا بدهي سگِ نگهبان توام

هرچند به اين سو و به آن سو نزدم
هرچند به اين كو و به آن كو نزدم
پيش تو به آفتاب هم رو نزدم
در صحن تو من اگرچه جارو نزدم
مشغول غلامي غلامان توام

در سجده به پاي تو هزاران آدم
جاروكش صحن تو هزاران مريم
محتاج دعاي تو هزاران خاتم
اي شاه گداي تو هزاران حاتم
من نيز يكي از اين هزاران توام

علي اكبر لطيفيان
********************** 
از لطف التماس ِ صداهايِ آهوان
بي گريه هم گرفت دعاهايِ آهوان

آهو زياد محضر معشوق ميرود
پس وصلمان كنيد به پاهايِ آهوان

يك عده اي شدند گدا كلبِ كهف را
ما نيز ميشويم گداهايِ آهوان

نانم حرام ميل كبوتر شدن كنم
وقتي كه هست حال و هواهايِ آهوان

صورت گذاشتن به كفِ پات واجب است
آن هم در آستانِ خداهاي آهوان

صياد نيز پايِ تو را بوسه ميزند
با ذكر يا امام رضاهايِ آهوان

آهو شديم پس كرمت را نشان بده
مثل هميشه آن حرمت را نشان بده

ما زلف داده ايم پريشان شود همين
دل داده ايم دستِ تو حيران شود همين

آئينه ي مرا سحري تكّه تكّه كن
باشد كه خرج گوشه ي ايوان شود همين

دردِ مرا علاج مكن با طبابتت
با خاكِ زير پاي تو درمان شود همين

حالا كه هم غذاي غلامان خانه ايم
خوب است آدمي ز غلامان شود همين

آنكه به مهرباني ات ايمان نياورد
در ازدحام حشر پشيمان شود همين

لطف تورا به خاطر اين آفريده اند
كه آتش ِ خليل، گلستان شود همين

كلِّ زمين بناست اگر كشوري شود
بهتر كه پايتخت خراسان شود همين

از جلوه ات كنار بزن اين نقاب را
تا آفتاب پاره گريبان شود همين

سلماني ات نيامده ظرفش طلا شود
اين جا نشسته است كه سلمان شود همين

حالا كه محمل تو رسيده ست شهر طوس
حرفي بزن كه شهر مسلمان شود همين

اين بندگيِ ما به قنوتِ تو كامل است
توحيدِ ما به شرط و شروطِ تو كامل است

جز تو نميشويم گرفتار هيچكس
هرگز نميشويم هوادار هيچكس

از آن زمان كه با حرمت آشنا شديم
اصلاً نرفته ايم به دربار هيچكس

اينجا به زائرانِ تو فيضي كه ميرسد
آن را نميدهند به زوّار هيچكس

نانِ كسي به غير تو من را حلال نيست
خود را نميكنم بدهكار هيچكس

حالا كه تو امام ِ رئوفِ جهان شدي
ديگر نميشويم گنهكار هيچكس

جز تو كسي سه بار عيادت نميكند
در پاسخ زيارتِ يكبار هيچكس

شبهاي قدر غير تماشايِ رويِ تو
دل خوش نميكنيم به ديدار هيچكس

فردا بگير دستِ مرا ايّهالرئوف
يا ايّهالامام رضا ايّهالرئوف

هرچند ناتوان شدي اما ز پا نيفت
اي هشتمين عزيز ، عزيز ِ خدا نيفت

ميترسم آنكه دست بريزد به پهلويت
باشد ز پا بيفت ولي بي هوا نيفت

كوچه به آلِ فاطمه خيري نداشته
ديوار را بگير و در اين كوچه ها نيفت

مردم ميان شهر تماشات ميكنند
اين بار را به خاطر زهرا بيا نيفت

دامان هيچكس به سرت سر نميزند
حالا كه نيست خواهر تو پس ز پا نيفت

تكّه حصير ِ خويش از اين حجره جمع كن
اما به ياد نيمه شبِ بوريا نيفت

اي واي اگر به كرب و بلا بوريا نبود
راهي براي دفن شه كربلا نبود

علي اكبر لطيفيان
********************* 
مسافرم كه به دل شوق يك حرم دارم
هوائيم كه هواي تو در سرم دارم

هميشه عكس تو را از زمان كودكيم
ضريح ديده و در قاب باورم دارم

عنايتيست كه در عشق هشت مي گيرم
قبول فاطمه ام گرچه نمره كم دارم

ميان صحن و سرايت بهشت مي بينم
ميان صحن و سرايت قدم قدم دارم …

كنار حضرت جبرئيل راه مي روم و
نگاه خيس به آن سفره ي كرم دارم

به جرعه اي ز شراب حرم خرابم كن
كه من هميشه غلام تو و علدارم

دلم گره به ضريح تو خورده محكم كن
بساط كرب و بلاي مرا فراهم كن

دليل معجزه ي كار صد مسيحا تو
تمامي بركاتهاي كشور ما تو

كوير هستم و در آرزوي بارانم
ببار ابر كرم اي هميشه دريا تو

هميشه خاك قدمهاي تو شدن با من
هميشه با نظري زر نمودنش با تو

مرا بيا و چو آهوي خود ضمانت كن
امام عشقي و مأواي بينواها تو

به لقمه ي كمي از سفره اكتفا كردم
كنار سفره ي مهمان پذيرت اما تو …

غذاي حضرتيت را به دست من دادي
ادامه ي بركاتهاي دوش مولا تو

ادامه ي بركاتهاي كيسه هاي علي
به دست توست نظر كن به اين گداي علي

نشسته ام كه بگريم به خشكسال خودم
به خشكسال خود از چشمه ي زلال خودم

تمام روشني چشمهام مال شما
تلاطم دل دور از نگات مال خودم

بكش به بال و پرم دست خود كه
تا ببرم هزار حور و ملك را به زير بال خودم

تو ايستاده اي آقا كنار آهويي
كشيدم عكس تو را باز در خيال خودم

غريبه هستم و حالا پناه آوردم
اگر پناه مني تو خوشا به حال خودم

محرمي شده ام كربلاي ايراني
گرفتم اشك غمت را به دستمال خودم

كنار پنجره فولاد گريه ها دارم
هوائيه حرمم ميل كربلا دارم
مسعود اصلانی
**********************************

ما شیعه ایم و مهر علی آبروی ماست
آیینه ایم و جلوه ی او نقش روی ماست

شکر خدا که گرم هیاهوی حیدریم
شکر خدا که ذکر علی گفتگوی ماست

در پای درس مکتب او پا گرفته ایم
لبریز باده ی ازلی اش سبوی ماست

با او طهارت نسبی کسب کرده ایم
یعنی که خاک درگهش آب وضوی ماست

سوگند می خوریم که ما با علی خوشیم
شکر خدا که قبله ی رویش به سوی ماست

ما شیعه ایم و در همه عالم زبانزدیم
حلقه به گوش عالِم آل محمدیم

آقا قسم به تو ز غم آزاد می شوم
وقتی دخیل پنجره فولاد می شوم

شیرین ترین دقایق عمرم دمی است که
در بیستون عشق تو فرهاد می شوم

احساس می کنم ز دو عالم بریده ام
وقتی مقیم صحن گهر شاد می شوم

با تو خرابه ی دل من قصر می شود
با گنج مهربانی ات آباد می شوم

آهو شدم که ضامن من هم شوی رضا!
ورنه اسیر پنجه ی صیّاد می شوم

هر ضامنی که ضامن آهو نمی شود
هر کس که نام اوست رضا،او نمی شود

تو هشتمین ستاره ای از بی بدیل ها
یعنی تویی ز ایل و تبار اصیل ها

از بس کرامت تو به عالم زبانزد است
عیسی رسیده تا که بندد دخیل ها!

هرگز کسی ز درگه تو ناامید نیست
لطفت هماره ضامن ابن السَّبیل ها

یک جرعه آب خوردن از آن کاسه ی طلا
خوشتر بُوَد ز طعم خوش سلسبیل ها!

در انتظار مهر رئوفانه ی توأم
وقتی که می رسند نوای رحیل ها

در انتظار دیدن رویت سه جا منم
یعنی دخیل رشته ی حبّ شما منم

سوی تو آمدیم که درمانمان کنی
با یک نگاه بی سر و سامانمان کنی

یا ایّها الرئوف!امید همه به توست
داریم امید این که مسلمانمان کنی

یک گوشه ی نگاه تو مس را طلا کند
بر ما کمی بتاب که سلمانمان کنی

ما رعیتیم و ریزه خور سفره ی شما
خوشحال می شویم که مهمانمان کنی

امشب تو را به جان جوادت دهم قسم
تا راهی حریم خراسانمان کنی

احساس می کنم که حریم تو کربلاست
هر کس که زائر تو شود زائر خداست
محمد فردوسی
**********************
خدا نه این که مرا از گِل زیاده تان
که آفرید مرا از غبار جاده تان

وبال گردن تان بودم از همان آغاز
بعید هست بیایم به استفاده تان

ببین چه ساده برایت به حرف می آیم
فدای این همه لطف و صفای سادۀ تان

به لطف چشم شما دل همیشه آباد است
خدا کند که بمانم خراب بادۀ تان

خدا نوشت ازل در شناسنامۀ دل
که ما غلام شماییم و خانوادۀ تان

از آن زمان که از این خاک پاک پا شده ام
گدای دائمی حضرت رضا شده ام

بهشت کوچک دامان مادری آقا
تو میوۀ دل موسی بن جعفری آقا

شب ولادت تو در مدینه می گفتند
ز راه آماده خورشید دیگری آقا

دخیل بسته ام امشب به گاهواره تو
رواست حاجتم ار سر برآوری آقا

اگر چه منشاء نور شما یکی باشد
تو بین باغ خدا طعم نوبری آقا

که خوانده است ولی عهد خود تو را وقتی
که تو برای خودت یک پیمبری آقا

تویی که صاحب اوصاف بی حدش خواند
همان که عالم آل محمدش خواند

مهی که چشمۀ چشم تو در تلاطم شد
طلوع مشرقی آفتاب هشتم شد

چه حکمتی است که قبل از شروع موسم حج
طواف قبلۀ هشتم نصیب مردم شد

فقط برای تماشای دانه پاشی تان
دل کبوتریم نذر چند گندم شد

شبیه محشر کبراست صحن های حرم
که در شلوغی هر روزه اش دلم گم شد

به سوی پنجره فولاد حاجتی آمد
دخیل بست و گرفت و غمش تبسم شد

ز کوچه های حرم آفتاب می جوشد
ز دست حوض فرشته شراب می نوشد

تو بحر هستی و کس نیست از تو دریاتر
تو آفـتـابی و از هـر بـلـند بـالاتر

تو نسل نوری و هر چند هشتمین خورشید
ولی ندیده زمین در خود از تو پیداتر

اگر چه باغ بهشت خداست رویایی
ولی بهشت نگاه تو هست رویاتر

از ابتدای ازل چشم هیچ آهویی
ز چشم های تو هرگز ندیده شهلاتر

در آستین بدون عصای تو موسی است
و از مسیح نفس های تو مسیحاتر

نفس نه، گوشه ی چشمی اگر بیندازی
دوا نه، در دل ما مرکز شفا سازی

فدای نام صمیمی و شاعرانه تان
که باز کرده دلم را به سوی خانه تان

بود دست من و بی هوا هوایی شد
گمان کنم که گرفته دلم بهانه تان

نشسته ام به سر دوش گنبدت آقا
بیا و پر مده مرغی ز آشیانه تان

دوباره حرف زیارت دوباره حرف حرم
دوباره حرف کبوتر به آب و دانه تان

چه قدر عمق بلند کلامتان زیباست
میان صحبت شیرین و عامیانه تان

بخوان که هر چه بخوانی برای ما زیباست
رسیدن تو به این خاک هدیه زهراست

کسی که بر لب خود ذکر یا رضا دارد
میان سینه ی زهرا همیشه جا دارد

اگر که بر نخورد بر خدا کجا کعبه
به قدر این حرمت این همه صفا دارد؟

کنار پنجره فولاد مادری خسته
برای کودک خود دست بر دعا دارد

گرفته دامنه های ضریح را مردی
به گریه حاجت امضای کربلا دارد

و نذر روضه ی زهرا نموده می خواند
عقیق سبز علی رنگ کهربا دارد

میان خانه که بستند دست مولا را
میان کوچه شکستند دست زهرا را

محسن عرب خالقی
***********************
هواي دولتِ مشرق سفير ِباران شد
و چترهاي دل ما سرير ِباران شد

كوير سر به هوايِ به آسمان محتاج
دچار مرحمت سر به زير باران شد

قناتِ مرده ي ما را دوباره احيا كرد
و دشت هاي ترك خورده ، سير باران شد

و چشم ها همه در مسير او خيسند
شگفت بدرقه اي در مسير باران شد

چه رنگ ها كه به هم دستِ بيعت آوردند
كماني از بركات غدير باران شد

ترانه هاي بهاري دل مرا برده ست
صداي سوت قطاري، دل مرا برده ست

مسافرم به دياري ببند بار مرا
به عزم ديدن ياري ببند بار مرا

سفر، شروع فراق است باخبر هستم
اگرچه دوست نداري؛ ببند بار مرا

بيان قِصه دراز است اندكي بنشين
بگويمت به چه كاري ببند بار مرا؟

مرا هواي گلي در سر است، مي بيني
براي منصب خاري ببند بار مرا

ببين درون دلم شوق و بيقراري را
به قصد كسب قراري ببند بار مرا

تمام راه، من و جاده حرف ها زده ايم
غريب گرچه ولي، سربه آشنا زده ايم

پس از سلام، جواب سلام لازم نيست؟
براي زخمي راه، التيام لازم نيست؟

رسيدنم به تو واجب ترين نيازم بود
وگرنه باقي درخواست هام، لازم نيست

براي حاجي احرام بسته ي حرمت
دگر زيارت بيت الحرام لازم نيست

كبوترانه، هواي تو را به پر دارم
براي كفتر جلدت كه دام لازم نيست

اگرچه زشت و سياهم، ولي مگر آقا
در اين عمارت شاهي، غلام لازم نيست!؟

اگرچه ساكن اينجام، خانه ام آنجاست
كبوتري شده ام كاشيانه ام آنجاست

چه بارگاه قشنگی چه مرقدی داری
عجب مناره و صحن و چه گنبدی داری

که گفته است غریبی میان ما وقتی
همیشه دور و برت رفت و آمدی داری

جناب گل پسر هفتم از قبیله ی یاس
شمیم روح نواز محمدی داری

به آبروی تو شرمنده آبرو مندست
رئوف هستی و الطاف بی حدی داری

میان این همه خوبان که دورتان جمعند
خودم که معترفم نوکر بدی داری

و عاشقانه ضریحی پر از غزل دارد
ضریح نیست که کندویی از عسل دارد

سپاس آنکه به دنیا ابا الجوادم داد
سپس گدا شدن خانه زاد یادم داد

ورودم از در باب الجواد واسطه ایست
همیشه کم طلبیدم خودش زیادم داد

به من چه شاعرم اصلا خودش که میدانست
نه دعبلم نه فرزدق نه با سوادم، داد

جهان سراغ ندارد رئوف تر از او
هنوز کاسه ی دستم نشان ندادم داد

در آسمان همه بر نوکریش مفتخرند
فدای آنکه چنین حُسن انتخابم داد

کشید دست مرا ثامن الحجج رفتم
فقیر بودم و مشهد برای حج رفتم…

مصطفي صابر خراساني

*****************************

دانلود اشعار ولادت امام رضا(ع) به صورت ورد

دانلود

این کتاب موبایل دفتر هشتم از این مجموعه است که با نام (حسینیه رضوی) آماده گردیده است و در مجموع با 194 شعر  -116 شعر در زمینه امام رضا علیه السلام و 78 شعر در زمینه حضرت معصومه سلام الله علیها- در موضوعات مدح و مرثیه این دو بزرگوار تقدیم می گردد.

امید است که مورد قبول واقع گردد.

×××

لینک دانلود کتاب موبایل حسینیه رضوی-نسخه جاوا

لینک دانلود کتاب موبایل حسینیه رضوی-نسخه آندروید

 

زمزمه ، سرود و شور ولادت امام رضا (ع)-1391

سرود

امشب دل من ، توی شلوغی دلا گم شد

مشهد رو که دید ، یه دفعه ای پراز تلاطم شد

گنبدت منو یاد كاظمین میندازه

تو دلم نقش حرم حسین می سازه

كشته ی مرامتم سلطان مست ذكر نامتم سلطان

خلاصه ، غلامتم سلطان

******

وقتی كه میخوام ، یه گوشه ی دل شما باشم

باید دوباره ، مشغول ذكر یا رضا باشم

زائر معصومه و رضا كه بی حد شد

بهترین جاده ی دنیا قم تا مشهد شد

تو حرم تا وقتی جون دارم نوكر و خادم زوّارم

به والله ، خیلی دوسِت دارم

******

پر در میارم ، از مسجد اعظم تا گوهرشاد

میگه دل من ، ولادتت آقا مبارك باد

كف زنون ، دستا به سمت آسمون بالاست

عیدی كو؟ ، عیدی ما برات كربلاست

هركی كه امشب اومد هیئت از امام رضا داره دعوت

زهرا بهش میگه خدا قوّت

 حمید رمی

دریافت سبک

****************************

فقیری خونتون شد افتخارم تویی نگارم ، عزیز زهرا

اسمتُ میون لوح دل نوشتم باتو سرشتم ، شد عجین آقا

تموم آسمونیا به پای تو اسیرند

حور و ملک بایک نگاه به پای تو می میرند

تویی که خدا رو گنبدت نوشته ، نوشته

اونی که دوست داره توی بهشته ، بهشته

خاکم و خدا با عشق تو سرشته ، سرشته

ضامن آهو ، یابن الزهرا ، رضا

******

وقتیکه تو ایوون طلات میشینم دل و می بینم ، تو عرش اعلا

بسکه آب سقا خونت نوشیدم خودم دیدم ، حرم سقا

هرکی میاد تو حرمت با یه دل گرفتار

میگه زیرلب اذن دخول یا عباس علمدار

اونی که دلم بود از ازل اسیرش ، اسیرش

همونی که عالمی شده فقیرش ، فقیرش

دل که مالِ خودته ازم نگیرش ، نگیرش

ضامن آهو ، یابن الزهرا ، رضا

محمد حسن قمی

دریافت سبک

**************************

شور

بال پر زدنم سوی گنبده قبله ی دل من آره مشهده

مست صحن و سرای رضا شدم تب من درجش به روی صده

حج عاشقا رضا ، شوق ما رضا ، با صفا رضا ، یاسلطان

وادی منا رضا ، سامرا رضا ، کربلا رضا ، یاسلطان

یارضا یارضا یارضا رضا

یاعلی موسی الرضا ، یا امام رضا ، یا امام رضا ، یامولا

******

زیارت نامه رو می خونم باشور از تو صحنای تو می کنم عبور

زائرات توحرم چه فراوونه دست من می رسه تا ضریح به زور

می رم از باب الجواد ، تابدی مراد ، دل صفامی خواد ، یاسلطان

مست رضوان توام ، مهمان توام ، درخوان توام ، یاسلطان

یارضا یارضا یارضا رضا

یاعلی موسی الرضا ، یا امام رضا ، یا امام رضا ، یامولا

******

دلا باز توی صحن گوهرشاده کشته مرده پنجره فولاده

برا عیدی ببین که امام رضا به ما کرببلا هدیه داده

یار عاشقا حسین ، با وفا حسین ، عشق ماحسین ، ثارالله

یک شبی کرببلا ، قسمتم نما ، جمع رفقا ، ثارالله

یارضا یارضا یارضا رضا

یاعلی موسی الرضا ، یا امام رضا ، یا امام رضا ، یامولا

حبیب باقر زاده

دریافت سبک

**********************

شور

عزیز دل مادری ، تو اصل می و ساغری

ای گل باغ مصطفا ، تو نجل پاک حیدری

تو فخر زمینی ، مه جبینی ، شافع روز محشری

با ولادتت آقا ، دلای ما آباده

كبوتر دلهامون ، تو صحن گوهر شاده

مددی یا مولا ، گل زهرا ، گل زهرا ، رضا

******

هر دلی كه شیدا میشه ، دیوونه ی آقا میشه

نام تو بردن باعث ، خوشنودی زهرا میشه

با مدد اسمت ، كنج قلبم ، چه شور و غوغا می شه

كبوتر دلهامون ، هوای حرم داره

یه گوشه نگات آقا ، دریای كرم داره

مددی یا مولا ، گل زهرا ، گل زهرا ، رضا

******

پادشه عرض سما ، بركت ایرونیا

پنجره ی فولاد تو ، اذن دخول كربلا

یا ضامن آهو ، آیینه ی هو ، تَصَدَّقْ عَلَیْنا

زیارت شش گوشه ، آرزومونه آقا

كی می شه با اذن تو ، همه بریم كربلا

مددی یا مولا ، گل زهرا ، گل زهرا ، رضا

رضا رسولی

دریافت سبک

******************************

سرود

امشب می باره از آسمون نم نم بارون

از مقدم آقامون شده دنیا گلستون

تو همه نه تا فلك ، نغمه ی یاهو پیچیده

آی گرفتارا بیاین ، ضامن آهو رسیده

یامولا گل زهرا

******

اعتبار و بركت همه ایرونیایی

جونم به فدات آقا ، ولی نعمت مایی

حرم و صحن و سرات ، كعبه و حج فقراست

هم مدینه هم نجف ، هم كاظمین و كربلاست

یامولا گل زهرا

******

به به چه رواق و صحن و چه گلدسته هایی

چه ابهت و قیامتی ، عجب صفایی

حق داره بهشت خجل ، ز صحن باصفات بشه

حتی حاتم طایی ، گدای نیم نگات بشه

یامولا گل زهرا

******

من یادم نمی ره گنبد زرد طلاتو

من یادم نمی ره ، صفای اون خادماتو

كفشداریات یه طرف ، جنت اعظم یه طرف

سقاخونت یه طرف ، چشمه ی زمزم یه طرف

یامولا گل زهرا

 رضا رسولی

دریافت سبک

**************************

سرود

 امشب از عشق تو توی ، ساغر ها می فراوونه

بالا میگیره مستی با ، آهنگ نقاره خونه

بهشت و میکنه احساس تو صحنت هرکی مهمونه

آقا (4) ، یابن الزهرا

یابن الزهرا مدد مدد ضامن آهو (4)

گفتن یا رضا رضا دلارو سمت مشهد می بره

هرکسی که اهل دله حتمآ از این سخن با خبره

پرسه زدن تو حرمت لذتش از بهشتم بیشتره

یابن الزهرا مولا

*******

سرتاپا شور میگیرم تا ، می بینم رنگ بارگاه و

مدح تو کار ماها نیست ، کی میره این همه راه و

مهدی میاد و میخونه ، تو صحنت امین الله و

آقا (4) ، یابن الزهرا

یابن الزهرا مدد مدد ضامن آهو (4)

نگاه مهربون تو ، صدتا مثل منو حر میکنه

یه کم آب سقا خونت ، کار صد دوا دکتر میکنه

اول ، آخر ایوون طلات ، نون جنت و آجر میکنه

یابن الزهرا مولا

*******

سجده بر پای تو آقا ، جزء افضل آدابه

آب سقا خونه ی تو ، آب که نیست می نایابه

هر روز صبح خورشید از پشت ، گنبد شما می تابه

آقا (4) ، یابن الزهرا

یابن الزهرا مدد مدد ضامن آهو (4)

کاشکی میشد هزار دفه ، برا تو بمیرم یه بار کمه

میگن که رد خور نداره قسم ، جون بی بی فاطمه

امضا کن امسال آقا جون عرفه ، قسمتم شه علقمه

یابن الزهرا مولا

 میثم میرزائی

دریافت سبک

**********************

سرود

شادی اومده تو دل و ، غصه ها پریده
شور بگیرید عاشقا ، که رضا رسیده

اومده خورشید عشق ، حرمش و جارو کنید

دلاتونو تقدیم ، ضامن آهو کنید

یا علی موسی الرضا

******

قبله ی دلهای ما ، ایوون طلاته

بال و پر صد جبرئیل ، فرش زائراته

دلم مثه کفترات ، پر زده تا مشهدت

اومده با صد شعف ، نشسته رو گنبدت

یا علی موسی الرضا

******

دل بی قرارم آقا ، داره باز بهونه

بهونه ی یک جرعه از ، آب سقا خونه

عنایتی کن تو ای ، شهره ی جود و شرف

از حرمت یک شبی ، پر بزنیم تا نجف

روی ضریح شما ، دخیل می بندیم آقا

جون جوادت بیا ، ما رو ببر کربلا

یا علی موسی الرضا

دریافت سبک

میثم میرزایی

**********************

سرود

قلب ملک خرّم و ، غرق شور عشقه

سینه ی اهل نظر ، پر زنور عشقه

می گن ملائک همه ، با شور و با زمزمه

آمده سلطان عشق ، دسته گل فاطمه

یا علی موسی الرضا

******

تا زنده ام در جهان – نوکر رضایم

در شب میلاد او ، غرق در صفایم

دلم به عشق رضا ، پر از سرور و صفاست

عیدی امروز ما ، زیارت کربلاست

یا علی موسی الرضا

******

حریم پاک آقا ، قبله ی دلم شد

نگاه نورانی اش ، شمع محفلم شد

من که صفا زاده ام ، مست همین باده ام

مشهد او قبله ام ، دل به رضا داده ام

یا علی موسی الرضا

محمدمهدی روحی

دریافت سبک

*****************************

سرود

شب شب نشاط و شادیه ، شب عید و سرور شیعه هاست

دلهای تموم عاشقا ، کبوتر صحن امام رضاست

آسمونیا فرشته ها ، در این خونه زانو می زنن

همه مست جام دلبرن ، از دل و جون یاهو میزنن

ای نسیم رحمت خدا ، یا امام رضا امام رضا

مهربونترین امام ما ، یا امام رضا امام رضا

یا امام رضا ، امام رضا

******

می رسه از آسمون ندا ، هرکی شده مبتلا بگه

هر کی گرفتاره امشب و ، ذکر یا امام رضا بگه

دستاتونو بالا بیارید ، وقت گدایی از کریمه

هر کی سری تو سرا شده ، نوکر رضا از قدیمه

ای نسیم رحمت خدا ، یا امام رضا امام رضا

مهربونترین امام ما ، یا امام رضا امام رضا

یا امام رضا ، امام رضا

******

آی عاشقا همگی پر بدین ، دلاتونو توی صحن و سراش

همه کبوتر حرم بشین ، بشینین روی گنبد طلاش

از آب سقا خونه اش بخورید ، تا مثل من صداتون نگیره

هر کی از آقا جدا بشه ، الهی هر چی زودتر بمیره

ای نسیم رحمت خدا ، یا امام رضا امام رضا

مهربونترین امام ما ، یا امام رضا امام رضا

یا امام رضا ، امام رضا

محمد مهدی روحی

دریافت سبک

**************************

سرود

ای گل خوشبوی بهشت حضرت سلطان مددی

امام و مقتدای من شاه خراسان مددی

مولا مولا ، دوباره دل غرق صفا شد

مولا مولا ، ذکر لبم رضا رضا شد

خادم بارگاهتم ، گل زهرا ، گل زهرا ، گل زهرا

منتظر نگاهتم ، گل زهرا ، گل زهرا ، گل زهرا

همیشه در پناهتم ، گل زهرا ، گل زهرا ، گل زهرا

عاشق روی روی ماهتم ، گل زهرا ، گل زهرا ، گل زهرا

******

منم به عشق تو اسیر بیا و دستم و بگیر

دلم برات پر می زنه مرا به کویت بپذیر

مولا مولا ، عشق تو با گلم سرشته

مولا مولا ، حریم تو باغ بهشته

تشنه ی جام تو منم ، گل زهرا ، گل زهرا ، گل زهرا

اسیر دام تو منم ، گل زهرا ، گل زهرا ، گل زهرا

دخیل نام تو منم ، گل زهرا ، گل زهرا ، گل زهرا

ببین غلام تو منم ، گل زهرا ، گل زهرا ، گل زهرا

محمد مهدی روحی

دریافت سبک

*****************************

شور

ای که ذکر اولیایی تو هستی گدایی

صاحب تذکره ی کرببلا امام رضایی

ای تو بهترین هیاهو رضا ای گل خوشبو

چی میشه ضامن ما بشی تو ای ضامن آهو

کفتر دل تو حرم داره لونه زائرت با گریه داره میخونه

آقا این مریضم و شفا بده با یه قطره از آب سقا خونه

مدد یا سلطان ، مدد یا سلطان

******

باز دل من شده آزاد به پاتون آقا افتاد

دیوونم کرده هوای سحر صحن گوهرشاد

این دل من که فقیره به عشقتون اسیره

فقط آرزوش اینه یه گوشه از حرم بمیره

دل هوایی میشه تو صحن و سرات پـر میگیره با پـر کبوترات

از توی کفشداری صحن عتیق می‌پره تا روی ایوون طلات

مدد یا سلطان ، مدد یا سلطان

محمد زنجانی

دریافت سبک

*******************************

شور

 موسم شادی رسیده مثل تو آقا کی دیده

خیر شما روی زمین به کل دنـیا رسیده

غلامتم آقا غلامتم

******

تو حرمت هواییم با لطف تو رضاییم

اگه تو عیدی مو بدی ایشاالله کربلاییم

غلامتم آقا غلامتم

******

حریم پاکت وطنم نوکر این خونه منم

تو شب میلاد شما از ته دل داد میزنم

غلامتم آقا غلامتم

******

کعبه ی آمال منی تو شور احوال منی

وقتی میگم رضا رضا حس میکنم تو قلبمی

غلامتم آقا غلامتم

محمد زنجانی

دریافت سبک

****************************

زمزمه

(به سبک قربون کبوترای حرمت)

فدای صحن و سرای با صفات امام رضا

قربون ایوون و گنبد طلات امام رضا

خدا رو شکر میکنم ، که در جوارتم آقا

کنار گنبد با صفا و ، این صحن و سرا

یا رضا ، امام رضا امام رضا امام رضا

******

میدونم همسایه ی بدی بودم برا شما

با همه بدیم ولی بازم میگم رضا رضا

می دونم که رو سیاهم و گنه کارم آقا

اما تو ردم نکن به جانِ مادرت آقا

یا رضا ، امام رضا امام رضا امام رضا

******

شنیدم هر کی قسم بده تو رو جان جواد

حاجتش رو میدی و قلب اونو میکنی شاد

می دونم تو دست رد به سینه ها نمی زنی

آخه تو شاه کرم ، امام رضا ، عشق منی

یا رضا ، امام رضا امام رضا امام رضا

******

آقاجون جان جوادت قسمت میدم تو رو

اومدم به درگهت نگی گنه کاری برو

من یه حاجتی دارم روا بکن امام رضا

من و با این عاشقا راهی بکن به کربلا

یا رضا ، امام رضا امام رضا امام رضا

نوید اطاعتی

دریافت سبک

******************************

زمزمه

 قربون گنبد طلات ، که قلبمو صفا میده

قربون قبر با صفات ، که بوی کربلا میده

حاجتم و پیش شما میارم

بازم هوای کربلا رو دارم

رضاجان رضاجان رضاجان رضاجان

******

کاش که منم کبوتری ، رو گنبد طلا بودم

کاش که منم جارو کش ، این صحن با صفا بودم

ردم نکن بخاطر جوادت

پر میزنم دور حرم بیادت

رضاجان رضاجان رضاجان رضاجان

نوید اطاعتی

 دریافت سبک

*******************************

زمزمه

 امشب منم مهمان تو مهمان نوازی کن رضا

آواره ام بیچاره ام تو چاره سازی کن رضا

امشب نگاهی کن به من من سائل درمانده ام

مهمان کویت گشته ام یا خوانده یا نا خوانده ام

جانم رضا جانم رضا

******

امشب زیارت میکنم صحن و سرایت یا رضا

بوسه زنم امشب به آن با نیت کرب و بلا

قلبم خدایی گشته است امشب هوایی گشته است

با کاروان رفته دلم کرب و بلایی گشته است

جانم رضا جانم رضا

******

شبهای جمعه گفته اند مهدی به تو مهمان بود

من آمدم تا بینمش مهدی مرا جانان بود

از بهر دیدار رخش من بی قراری میکنم

بهر نگاه لطف او لحظه شماری میکنم

جانم رضا جانم رضا

نوید اطاعتی

دریافت سبک

**************************

پر می زنه این قلب عاشقم رو به سوی گنبد طلای تو

هی میخونه با گریه ی شعف یَبنَ علی جونم فدای تو

امام رضا مولا امام ضا

******

کاشکی بشم از خیل نوکرات کاشکی یه روز جونم بشه فدات

کاشکی بشم از لطف مادرت تو حرمت ، خدام زائرات

امام رضا مولا امام ضا

******

هر دلی بی مهرت کوه غمه هر چی بگم از خوبیات کمه

مصرع بعد آوای دلمه سائل تو سلطان عالمه

امام رضا مولا امام ضا

******

نام خوشت ذکر اهل ولا مِس ِ وجود از لطف تو طلا

آخر یه روز با قلب مبتلا از حرمت میریم کرببلا

امام رضا مولا امام ضا

امیر عباسی

دریافت سبک

**********************************

مهرت در فطرت ما ، خورشید رحمت ما ، ای ولی نعمت ما

ای روح و روان من ، السلطان ابالحسن

السلطان ابالحسن

******

نام تو ذکر لبم ، روی تو ماه شبم ، بنگر بی تاب و تبم

ای آرام جان من ، السلطان اباالحسن

السلطان ابالحسن

******

ثامنُ الائمه ای ، تو مولای همه ای ، فرزند فاطمه ای

ای تاب و توان من ، السلطان اباالحسن

السلطان ابالحسن

******

جلوه ات نور هُدی ، کِی هستی ز حق جدا ، مدح تو کار خُدا

برتر از بیان من ، السلطان اباالحسن

السلطان ابالحسن

******

عالم ِ آل عبا ، کن رزق اهل ولا ، عرفه کرببلا

یار مهربان من ، السلطان اباالحسن

السلطان ابالحسن

امیر عباسی

دریافت سبک

**************************

سرود – شور

آبروی سائلا از عنایت سلطانه آرزوی گدا فقط زیارت سلطانه

خوش به حال اونی که شده با حال دعا

معتکف حرم الهی رضا

حاجت او میشه روا از لطف خدا ، یا مولا

ای نور خدا رضا جان مصباح هدی رضا جان

یار ضعفا رضا جان ولی نعمت ما رضا جان

جون ِ ما فدای عشقت…

******

قربون سقا خونه و ایوون طلای تو جون محبینت بشه آقا به فدای تو

خزون ِ دل توی حرمت آقا بهاره

هر کسی که تو رو داره دیگه غم نداره

چشمای ما به شوق نگاهت می باره ، یا مولا

مولای همه رضا جان اقای همه رضا جان

نور ِ آسمون رحمت پسر فاطمه رضا جان

جون ِ ما فدای عشقت…

******

عنایت خاصه ی تو همیشه دعامونه پنجره فولادت آقا مطب ِ دلامونه

آخر یه روز به یاد امام و شهدا

با دعای مادر تو و عطای خدا

راهی میشیم از حرم تو به کرببلا ، یا مولا

خورده به مشام عالم عطر خوش یاس و شبنم

میاد آروم آروم آقا بوی روضه های مُحرّم

جون ِ ما فدای عشقت…

دریافت سبک

امیر عباسی

***********************

سرود

غزل خونن ، همه ی ابرا ، مردم دنیا ، لاله های صحرا

اومد دنیا ، پسر زهرا ، قمر زهرا ، ثمر زهرا

امشب بخون با شادی ، سوره ی قدر و کوثر

عیدی به ما محبّین ، میده موسی ابن جعفر

علی ابن موسی الرضا

******

آره امشب ، زِ رخ زهرا ، گل محبّت زده جوونه

در این مولود ، لبِ فرشته ، به شور و شادی ، مدیحه میخونه

رئوف آل طه ، مولای ما خوش آمد

خورشید هشتم حق ، امام رضا خوش آمد

علی ابن موسی الرضا

******

دلم وقتی ، میشه مکدّر ، میده آقا یک نور مجدد

زمانی که ، میگیره این دل ، میزنه پر سوی شهر مشهد

میرم و از امامم ، نور و عطا می گیرم

پشت پنجره فولاد ، یه کربلا می گیرم

علی ابن موسی الرضا

امیر عباسی

دریافت سبک

**************************

سرود

میلاد ضامن آهو ، ذکرم نام رضاست

عیدی همه مشتاقان ، امشب دست خداست

آمد بضعه ی پیغمبر ، پاره ی جگر حیدر

آیات دگر کوثر ، نور دیده ی تر

عالم آل عبا ، ای رئوف با وفا

یا علی موسی الرضا ، سیدی مولا

یا علی موسی الرضا (3) ، سیدی مولا

******

مجنون رخ زیبایش ، هر قلبی و دلی

نجمه بر روی دستانش ، دارد دسته گلی

ای دُرّ یم زیبایی ، دریایی ز دل آرایی

یاس گلشن زهرایی ، نور چشم نبی

او فروغ انجم است ، او امام هشتم است

او به عالم مقتداست ، سیدی مولا

یا علی موسی الرضا (3) ، سیدی مولا

******

آقا با دل سرشار از ، امّید و کرمت

با پای دل و جان آیم ، به سوی حرمت

از الطاف تو دلشادم ، نمایی ز کرم یادم

پشت پنجره فولادم ، گرم ِ ذکر و دعا

درگهت دارالشفا ، ای عزیز مصطفی

ده به درد ما دوا ، سیدی مولا

یا علی موسی الرضا (3) ، سیدی مولا

دریافت سبک

امیر عباسی

***********************

خبری از طرف خدا اومد یه دفِ

نام بچه ی شما نام شاهِ نجف

کاش بشم گدای پشت دری

مث حور و جنّ و انس و پری

تو نمازت صدقه م رو بده

آخه راه و رسمته حیدری

یاعلی یاعلی موسی الرّضا

موسی الرّضا

نذا من بشم مریض بیا دونمو بریز

آخه آب و دونه از دست تو میشه لذیذ

برا هرکس اگه ذکر لبی

واسه قلب من تو تاب و تبی

کوری ِ چشم همه دشمنا

تکیه گاهه حرم زینبی

یاعلی یاعلی موسی الرّضا

موسی الرّضا

یکی باز میکشه داد که آقا خواستمو داد

آره جنّت الحسین رفتم از باب الجواد

جبرئیل کاشکی از این بارگا

منو برداره بره بی صدا

مثه یاکریمِ دور از لونه

بذاره رو زمین کربلا

سيدآرمان حسيني

دریافت سبک
**************************
سرود ميلاد امام رضا(ع)
کیه که حریمش عین بهشته علی علی موسی الرضا
اسمشو خدا رو دل نوشته علی علی موسی الرضا
کبوترا رو پر می دن عید امام هشتمه
نقاره ها خبر می دن عید امتم هشتمه
میلا حج فقرا شد
شمش الشموش شمش الضحی شد
میلاد مسعود رضا شد
رضا رضا رضاجان
•••
درازه دو دستم در خونت علی علی …..
مثه کاسه های سقا خونت علی…….
یه جرعه آب ازون حرم آب حبات عالمه
تو قبله و سقاخونت چشمه آب زمزمه
کفشداریات برام بهشته
ایوون طلات برام بهشته
صحن و سرات برام بهشته
••••
با بال پرواز راهی طوسم علی علی…..
عکس ضریحت رو من می بوسم علی…..
تو پنجره فولاد تو دست دلم شده دخیل
زیر پای زایر تو افتاد پای جبرییل
مهرتو از خدا مب خوام من
چی بهتر از رضا‌می خوام من
از تو یه کربلا می خوام من

مجيداحدزاده

دريافت سبك
*******************
منم گدای رضا. جانم فدای رضا
عاشق صحن و سراشم
مابین کبوتراشم
خاک پای زایراشم
همش می خونم رضا رضا جانم

بازم هوایی شدم. امام رضایی شدم
آهوی فتاده در دام
هستم درمونده آلام
ضامنم بشو ای آقام
تویی امونم رضا رضا جانم
گدای درگه شما هستم عمری یابن الزهرا
دل به امید لطف تو بستم عمری یابن الزهرا
رضا رضاجانم ۲
••••

بیا بریم شهر طوس. پابوس شمس الشموس
عالم آل پیمبر
فرزند زهرا و حیدر
امشب مثل یک کبوتر
پر بزنیم در حریم سلطان دین
وقت زیارت شده. شب ولادت شده
کوهی از شراره هستم
مشغول نقاره هستم
نایب الزیاره هستم
از طرف پهلوون ام البنین
مجيداحدزاده
دريافت سبك
*********************
دل عاشقت رو ملک خدا کن
زیارت نامه خورشیدو واکن
دستتو باادب بزار رو سینت
یه سلام به علی موسی الرضا کن
میلاد سلطان سلطان سلطان رسیده
برکت ایران ایران ایران رسیده
نفس قرآن قرآن قرآن رسیده
یارضاجان یارضاجان
•••
اگه امشب نوری تو قلبت افتاد
دلتو پر بده صحن گوهرشاد
پارچه های سبز دلت رو بردار
یه گره بزن به پنجره فولاد
دخیلم آقا آقا منو نیگا کن
قبله حاجات حاجاتمو رواکن
زایر شهر کرب و بلا کن
•••
بر همه دلربا ودلبری تو
هم نبی هم زهرا هم حیدری تو
می گن از کنار پنجره فولاد
ما رو تا پبش ارباب می بری تو
چی میشه من رو یک شب کنی تو مهمون
تو مسافرخونه چشمات آقا جون
یه گوشه از صحن تو جسمم شه مدفون

مجيداحدزاده
دريافت سبك