اشعار ولادت امام باقر (ع)

السلام ای دلیل کَرَّمنا

ای به عالم امام، آمَنّا

به مسلمانیِ خودت سوگند

طاعتت واجب است، سَلَّمنا

این عبارت نوشته بر قلبم

از ازل بوده ام تُو را مِنّا

از ازل تا ابد به این سخنیم

ما همه بنده ایم، اِرحَمنا

شاهد این که در رکاب توأم

و هُوَ «آیهُ لَهُم اَنّا»

«و خَلَقنا لَهُم» به ما خواندی

«و مَتاعاً، و رحمةً مِنّا»

مرده بودیم، زندهِ مان کردی

و لبت گفت ذکر «اَحیَینا»

شیعۀ فاطمه تویی _ و منم

شیعۀ تو قسم به «انزلنا»

حجةُ اللهِ ما تویی آقا!

حجة الله علی الحجج، زهرا

سوره های فصیح رحمانی

آیه های بلیغ سبحانی

تویی و آل پاک و اطهارت

کلمات کریم قرآنی

عَلَّم الآدم از تو می گوید

ای به اسماءِ نور، نورانی

اُذکروا نعمتی تویی آقا!

وَه چه زیبا نماز می خوانی

و اَقیموا الصلوت را مظهر

اَمرِ آتو الزکوت را بانی

خاشعین را عبادتت مَظهر

خاضعین را چراغ رضوانی

هر سحر از میان سجّاده

آسمان را کنی چراغانی

نیمه شب تا طلوع فجر و فلق

تویی و سجده های طولانی

پدر و مادرم فدای شما

ای مرا والدین ایمانی

با شما بودنم خدا داند

بهترین لحظه های روحانی

مثل عمّه شبیه بابایت

می کنی خطبه های طوفانی

آخرین یادگار کرب و بلا!

اوّلین یادگار ایرانی

حتم دارم برای ما تا حشر

تا قیامت شفیع میمانی

حجةُ اللهِ ما تویی آقا!

حجة الله علی الحجج، زهرا

ای به قربان برق چشمانت

آمدی با سرود جانانت

اَشهدت شهدی از شهادتت داشت

اوّلت هست مثل پایانت

بر لبت آیه های قرآنی ست

ای فدای صدای قرآنت

حال، وقت امامتِ تو شده

عالَمی هست زیر دستانت

ما مسلمان دست های توئیم

کن اشاره شویم سلمانت

آری ای ماه! خوش درخشیدی

در شب تیره بر محبانت

خندۀ مادرت به بابا گفت

می بَرد دل، لبان خندانت

می درخشد شبیه مروارید

گونه ات چانه ات گریبانت

این چه نوری ست می شود ساطع

تا بهشتِ برین ز رضوانت

خوانِ نعمت بگستران که هنوز

انبیایند تازه مهمانت

باقر العلمی و معلّم اخلاق

عالمان طفلک دبستانت

قلّه های علوم انسانی

بی گمان فتح شد به دورانت

مکتب وحی را تویی حافظ

دشمنان مانده اند حیرانت

درد اسلام و مسلمین امروز

هست محتاجِ مُهر درمانت

شیعیان غریب را دریاب

به دل نرم و آه سوزانت

حجةُ اللهِ ما تویی آقا!

حجة الله علی الحجج، زهرا

فیض سرمد حکایت باقر

راه احمد هدایت باقر

در همه دردهای بی درمان

مرهمِ دل ولایت باقر

همۀ کائنات می دانند

زنده اَند از عنایت باقر

به خدا زنده می کند دل را

نکته های روایت باقر

حافظ پرچم ذَوِی القرباست

هر که شد تحت رایت باقر

بشریّت به امر حق باشد

زیر چتر حمایت باقر

دور طاغوت، سَر نمی گردد

جز به دست درایت باقر

سدّ راه منافقین باشد

روشِ با کفایت باقر

هر کجا انحراف می بینیم

چشم ما و هدایت باقر

شیعه بودن نشانه ای دارد

شیعه نوری ز آیت باقر

بر مجاهد ز غیب می آید

مددِ بی نهایت باقر

طاعتِ بی غرور، گر خواهیم

اشک ما و رضایت باقر

در ره دوست بندگی باید

بندگی چیست؟ غایت باقر

حجهُ اللهِ ما تویی آقا!

حجه اللهَ علی الحجج، زهرا

جوشد از هر لب دعای شما

چشمه چشمه به زیر پای شما

و من از چشمه ای شکافنده

چشم واکرده ام برای شما

من مسلمان چشم های توأم

مؤمن چشمۀ بقای شما

هر کجا را که طی کند چشمت

طی کند پیرو ولای شما

نتوان حق تو ادا کردن

مگر از سمت کربلای شما

چشم هایت چه روضه ها دیده

در شب و روز نینوای شما

دیدی ای چشم کربلا که چه شد

بر سر نیزه مقتدای شما

دیدی آن جا که معجر و خلخال

می ربودند از نسای شما

خلوت سجده بود و سجاده

آه سجاد و ابتلای شما

خیمه اهل بیت بود و شرر

حمله و غارت و عزای شما

حاجتی رفت در دل زینب

که خورَد تازیانه جای شما

دید چشمان پاک و معصومت

کوفه و شام و رنج های شما

باید از درد و داغتان گوئیم

ورنه کِی می توان ثنای شما

خودتان امر کرده اید آقا!

یک دهه روضه در منای شما

حجةُ اللهِ ما تویی آقا!

حجة الله علی الحجج، زهرا

محمود ژولیده

*******

شـروع اول مـاه و طلـوع مـاه تمـام

به این شروع، درود و به این طلوع، سلام

خدا بـه حضـرت سجـاد داد فرزندی

کز او بنـای فضیلت گرفت استحکام

محمّدبن‌علـی، باقرالعلـوم کـه هست

ز مــادر پــدر خـود سلالـۀ دو امـام

که هست چار امامش پدر،دو فاطمه مام

عمـو امـام حسن، جـد او امام حسین

دو جد دیگـر او حیدر و رسـول انـام

محمّدی که محمّـد سـلام داده بر او

به روی دست پدر چون علی گرفت مقام

ولـی حـق و شکافنـدۀ تمـام علــوم

که هفت شهر فضیلت از او گرفت نظام

گرفـت دیـدۀ خـود را ز دست او جابر

سلام باد بـر آن دست و این چنین اکرام

روی چـو جـانب بیت‌الحـرام تـربت او

بـه تـن بپـوش ز بـال فرشتگان احرام

دُر چهـار یـم و بحر هفت گوهر پـاک

بر آن چهار یم و هفـت دُر سلام مـدام

امـام پنجـم و پنجـم وصـی ختم رسل

که می‌شونـد رسـل بـر زیارتش اعظام

شـروع علم بـه او، ختـم علـم نیز به او

زهی به حسن شروع و زهی به حسن ختام

گــرفت روز ازل باقـــرالعلــوم لقـب

چنان‌کـه یافتـه دانش بـه نـام او اتمام

اگرچـه بیل کشاورزی‌اش بـود به زمین

بـه یک اشـارۀ او نُـه‌سپهـر گـردد رام

بـه پـای کرسـی درسش هزارهـا جابر

ذلیـل مجـد و جلالش بـود هزار هشام

محمّد است ز سر تا قدم به خُلق و خصال

از آن نهــاد ورا ذات حـق محمّـد، نـام

تمام شخص محمّـد در او خلاصـه شده

ز مجد و عزت و خُلق و خصال وخوی و مرام

اگر بـه چشم بصیـرت به تربتش نگری

دم از بهشت زدن در حـریم اوست حرام

دگر بـه عـرش بریـن هیچ اعتنـا نکنند

اگر شوند بـه کویش مـلایک استخدام

امـام پنجـم کـل وجـود، تنهـا اوسـت

چه در مدینـه بود یـا رود اسیر بـه شام

قسم به ذات الهی کـه علم، بی‌نفسش

چو آفتاب دم مغـرب است بـر لب بـام

فقیـر درگـه احســان او فقیـر و غنـی

مطیع حکم خداوندی‌اش خواص و عوام

مسیـح بـا نـفس روح‌بخش او زده دم

کلیـم یافتـه از منطق وی علـم کلام

کمال یافته بـا مهـر او رکوع و سجود

قبول حق شده با حب او صلات و صیام

هماره تا که زمین است و آسمان برپـا

همیشه تا که زمان است و گردش ایام

به روح پـاکش از ذات حـق درود درود

به جسم و جانش ازان سو جان سلام سلام

مـوالیان وی از بیـم دشمنـان «میثم!»

ز دور بر حرمش بوسـه می‌زننـد مدام

غلامرضا سازگار

********

اول ماه رجب شد جلوه گر ماهی تمام

کآمد از هفت آسمان و مهر گردونش سلام

اختر چار آسمان و آسمان هفت مهر

یوسف دو فاطمه نور دل خیر الانام

نسل در نسلش همه خیرالورا خیرالبشر

خود امام ابن امام ابن امام ابن امام

مشعل بزم معارف باقر کلّ علوم

کعبه دل قبله ی جان رهنمای خاص و عام

عالم هستی که چون لب بر تکلم وا کند

از دمش جوشد کلیم و از لبش خیزد کلام

شهریار ملک امکان کز تمام ممکنات

ذکر او خیزد هماره فیض او جوشد مدام

در وجود حضرتش کلّ محمد جلوه گر

پیشتر از خلقت نورش محمد داشت نام

گه به نخلستان ورا بیل کشاورزی به دوش

گه به بام آسمان خورشید را گیرد زمام

بی ولای او همه رفتار عالم نادرست

بی وجود او همه طاعات خلقت نا تمام

این عجب نبود که مولانا علی بن الحسین

گیرد از او همچو پیغمبر ز زهرا احترام

با ثواب خلق اگر زاهد ندارد مهر او

دوزخش بادا حلال و جنتش بادا حرام

علم، پای کرسی تدریس او دارد جلوس

معرفت در پیش پای جابرش کرده قیام

تا بود روشن چراغ علم او در سینه اش

روز دشمن شام گردد چون به نطق آید هشام

مکتب من باقریّ و مذهب من جعفری است

نیست جز آنم طریق و نیست جز اینم مرام

مهر فرزندان او مانند جان در سینه ها

نطق شاگردان او چون تیغ برّان در نیام

ای سلاطین را به سوی آستانت التجا

وی خلایق را به دیوار بقیعت ازدحام

باقر آل محمد نجل زین العابدین

جد و باب و مادر و آباء و اجدادت کرام

رهروان فرش را مهر تو در دل روز و شب

ساکنان عرش را مدح تو بر لب صبح و شام

جابر جعفی که بحر دانشش در سینه بود

بود از دریای علمت قطره ای او را به جام

سائل کوی تو تا صبح قیامت مرد و زن

تابع حکم تو تا پایان هستی خاص و عام

گر چه قبر بی چراغت می درخشد در بقیع

چون خدا در قلب مردان خدا داری مقام

این عجب نبود که در بازار علم و حکمتت

راه پیمایی کند یوسف به عنوان غلام

می فروشد ناز، مؤمن بر گلستان بهشت

آیدش بویی گر از خاک بقیعت بر مشام

نی عجب ای کعبه ی دل در همه دوران سال

گر طواف آرد به گرد کعبه ات بیت الحرام

شخص پیغمبر تو را از سوی حق گوید درود

جابر از ختم رسل بر حضرتت آرد سلام

چار سالت بود با تیغ بیان و تیر علم

شام را کردی به چشم پور بوسفیان چو شام

با بیان زنده ات در قصر بیداد یزید

یافت زخم سینه ی آل محمد التیام

تا بگویی نیست جایز در بر ظالم سکوت

بر تمام نسل ها از کودکی دادی پیام

از تو گشته آفتاب علم و ایمان جلوه گر

وز تو باشد مکتب قرآن و عترت را قوام

در کتاب نخل «میثم» سطر سطر و بند بند

وصف تو حُسن شروع و مدح تو حُسن ختام

غلامرضا سازگار

********

سرود

اومده دنیا گلِ      حضرت زهرا دلِ

شیعه ها شاده که خدا

داده به دل شور و صفا

اومده مصباح الدجی

اومده شیرینیِ زندگی علی پسر حسین

اومده همه  هستیِ دلِ عاشقا ماه عالمین

زندگیم پدر و مادرم به فدای تو ای نور عین

نور عینی یا محمد(3) ، یا باقر

******

جشن و سرورِ به پا       دل شده بیت الولا

ماه رجب شد پر نور

شیعه شده غرق سرور

رسیده نور علی نور

تا که دل می تپه توی سینه می زنم آقا از تو دم

با وجود مقدست باقرالعلوم هدایت شدم

دین و مذهب باقریمو سیدی مدیون توام

نور عینی یا محمد(3) ، یا باقر

دریافت سبک

محمد حسن قمی

*********

شب اول رجب دل من بی تابه

که شب تولده نوه ی اربابه

آسمونا ستاره بارونه     کل زمین آیینه بندونه

کاش ببینم چنین شبی آقا

دور تا دور بقیع چراغونه

یابن الزهرا یابن الزهرا آقام آقام

******

لیله الرغایب شب جمعه که میاد

دل من از تو فقط آقا کربلا میخواد

فدای شادی و غمت مولا      فدای لطف و کرمت مولا

وقتی بسازن بقیع و میشم

کارگر ساخت حرمت مولا

یابن الزهرا یابن الزهرا آقام آقام

******

توی دانشگاه تو اون کسی قبول میشه

که فقط ذکر لبش یاحسین همیشه

گل پسر روح دعایی تو         آیینه ی علم خدایی تو

همبازی رقیه ی ارباب

یادگار کرببلایی تو

یابن الزهرا یابن الزهرا آقام آقام

دریافت سبک

سعید پاشازاده

*********

سرود

به حقّ یا ربّ و     یا باطن و ظاهر

یا مولا أدرکنی        یا حضرتِ باقر

می کنم زمزمه خوش آمدی

دلبر ما همه خوش آمدی

یوسف فاطمه خوش آمدی ، سیّدی

سیّدی ای عزیز فاطمه

******

هر آنچه گویم از    مقام تو هیچ است

نُطق فلک پیش    کلام تو هیچ است

هستی ام به فدای روی تو

من کیم عبد عبد کوی تو

زنده ام ز مِیِ سبوی تو ، سیّدی

سیّدی ای عزیز فاطمه

******

مژده ی میلادت       رسیده از بالا

ای هفتمین معصوم    نور دل زهرا

باقر علم کُلّ عالمی

تشنه را کوثری و زمزمی

رحمت و کرم مجسمی ، سیّدی

سیّدی ای عزیز فاطمه

دریافت سبک

امیر عباسی

**********

سرود

دلا به شور و تلاطمه

غم توی لبخندمون گمه

این گلی که خیلی با صفاس     گل امام چهارمه

ماه رجب و نوای ما        یا باطن و یا ظاهر

روشن شده دیده هامون از     نور امام باقر

خوش آمدی یا مولا

******

جشن سُرورِ دل همه است

رو لب ما ذکر و زمزمه است

ولادت باقر العلوم    عیدی ما دست فاطمه است

اومد نوه ی آقام حسین      باقر آل احمد

دیده میشه از نگاه اون    حُسن و خصالِ احمد

خوش آمدی یا مولا

******

ببین دو تا دست خالیمو

منم گدای قدیم تو

توی فضای خیالمون     پر میزنیم تا حریم تو

آقا ما به دوستیِ شما      تا به ابد می نازیم

آخر برای شما توی       بقیع حرم می سازیم

خوش آمدی یا مولا

دریافت سبک

امیر عباسی

**********

شور

دست من و عنایت و عطای باقر العلوم

میریزه عالم هستیش و به پای باقر العلوم

ای کوکب و مهتاب ما ، گوهر نایاب ما ، نوه ی ارباب ما

ای عزیز زهرا مدد

******

ای گل زین العابدین      دلم شده بی تاب آقا

عادتُک الاحسان و جود ، نوکرت و دریاب آقا

ما به لطف تو مدیونیم ، به حریمت مهمونیم ، به عشق تو میخونیم

ای عزیز زهرا مدد

******

آینه نور خدا    ببین اسیر غفلتیم

اگه بشیم دور از شما     همگی اهل ذلّتیم

این ذکرم شد یاد دلبر ، خورشید بدر و خیبر ، علی مدد یا حیدر

یا علی مدد یا حیدر

دریافت سبک

امیر عباسی

************

سرود )مسجدی(

باقر آل عبا ، ناطق وحی خدا

روشنیِ دو سرا ، ای دل و دلبر ما

نور دو عین مولا ، جان حسین مولا

سبط نبی مولا ، ذکر لبی مولا

یا حضرت باقر

******

دست تو بر سر ما ، حبّ تو در گِلِ ما

مدح تو بر لب ما ، عشق تو در دلِ ما

دلبر ما مولا ، سَرورِ ما مولا

نور ربی مولا ، ذکر لبی مولا

یا حضرت باقر

******

ما همه مسکین بر ، عنایتت آقا

صفای هر دل از ، ولایتت آقا

نور شفق مولا ، به نخل حق مولا

تو رُطبی مولا ، ذکر لبی مولا

یا حضرت باقر

******

مِسِ دل از لطفت ، شود طلا آقا

بده به جمع ما ، کرببلا آقا

همیشه با مولا ، خاطره ها مولا

در تَعبی مولا ، ذکر لبی مولا

یا حضرت باقر

دریافت سبک

امیر عباسی

*********

پیک شادی به شادمانی گفت

آفرینش دوباره پر شور است

در سپیده دم طلوع و ظهور

آسمان و زمین پر از نور است

نور صبح از سپیدۀ علم است

این سپیده پدیدۀ علم است

شب نشینان عالم ملکوت

همه سوی زمین نگه کردند

روی دامان مهر مه دیدند

کسب نور از فروغ مه کردند

روز میلاد ماه خورشید است

روشن این مه ز نور توحید است

همۀ عرشیان به هم گفتند

سید الساجدین گلی دارد

تا که شکر خدا به جا آرد

در مصــلا نمــاز بگذارد

همه این شوق و شور را دیدند

سَر الله و نــور را دیــدنـد

همه اصحاب معرفت دارند

شوق بشنیدن کلام تو را

با شکوه و به احترام و وضو

روی لب می برند نام تو را

ای ز وصف و ز مدح بالاتر

گفته بر تو سلام پیغمبر

ای که بر رهروان علم و شرف

گنج علم و شرافت آوردی

تو به کانون عشق و مکتب علم

در فضیلت هشام آوردی

مکتب تو فقیه پرور بود

دانشت مهر سایه گستر بود

هر که شد تشنۀ محبت تو

جام عشق و وفا به او دادی

به کُمیت و به حمیری نوری

ز سحــرگاه آرزو دادی

هر که مهر شما محبت اوست

سند افتخار خدمت اوست

من که از ساحل محبت تو

رو به دریای جود آوردم

بر تو و خاندان اطهر تو

احترام و درود آوردم

به «وفائی» تو التفاتی کن

نذر مسکین خود زکاتی کن

سید هاشم وفایی

**********

قوام هستى محیط امكان

بلوغ خلقت شكوه ایمان

فروغ توحید دلیل سرمد

بیان وحدت لسان برهان

بهشت رحمت صفاى جنت

بهار طوبى جمال یزدان

امام باقر كه فیض وافر

دهد كلامش به علم و عرفان

كه را شناسد جهان تحقیق؟

كه برتر از او كشیده ایوان

بدست سبزش ریاض دین را

نموده خرم چنان گلستان

بداده قولش كلام حق را

هزار تفسیر هزار عنوان

پناه قرآن ز كفر و باطل

ز كفر و باطل پناه قرآن

ولادتش را عنایتى دان

به اهل تقوى به اهل ایمان

به شاد باشِ دل پیمبر

دلى نباشد كه نیست شادان

مرا ز شوق است نواى شادى

چنان كه بر شاخ هزار دستان

ترانه خیزد ز تار و پودم

قصیده ریزم ز جوهر جان

به هر كه بینم چو ناى مطرب

بود خوش آوا بود عزل خوان

موالیان را بشارت این روز

معاندان را عذاب نیران

به یمن میلاد و زاد روزش

نواى شادى رسد به كیوان

به مدح پنجم ولىِ مطلق

من این قصیدت برم به پایان

محمد رضا براتی

اشعار ولادت امام باقر (ع)

 بر لب ساحلی که جا ماندم

شادم از اینکه که کشتی ام آمد

باید امشب به آسمان بروم

چون که ماه بهشتی ام آمد

***

باید این شهر را مناره کنیم

آسمان را پر از ستاره کنیم

یا من ارجو لکل خیر بیا

تا به سمت شما اشاره کنیم

***

خبر تازه اینکه کفر اینجا

توی این شهر می شود تقدیس

آن طرف عده ای فرشته نما

تازه دارند می شوند ابلیس

***

 گرچه خون کرده اند بعضی ها

دل این ماه آسمانی را

ولی این ماه صاحبی دارد

که زمین می زند کسانی را

***

گرچه آغاز شعر امشب را

گله از دست ناکسان کردیم

 بگذریم ماه، ماه علی است

به علی واگذارشان کردیم

***

روی بال فرشته های خدا

همصدا با دعای ماه رجب

بفرستید با ملائک عرش

صلواتی به وسعت امشب

***

شب میلادهایمان مثل

شب دلدادگی، شب وصل است

این بهاری که از خدا داریم

یک بهار چهارده فصل است

***

آری امشب که جشن می گیریم

شب میلاد فصل پنجم ماست

گل بریزید روی خاک بقیع

که بقیعش بهشت مردم ماست

***

اسمتان مثل اسم پیغمبر

در میان نوشته های خداست

نامتان هم همیشه در همه جا

ذکر خیر فرشته های خداست

***

چارمین میوه ی دل حیدر

چارمین نور چشمی مادر

جابر آورده پیش محضرتان

اشتیاق سلام پیغمبر

***

از پدر هیبت حسینی را

در رگ و خون و جان و تن دارید

از طریق سیادت مادر

سیرت و صورت حسن دارید

***

آب یعنی که روشنایی علم

علم یعنی که نور پاک شما

پس عصا را شما زدی بر آب

تا گذر کرد حضرت موسی

***

حرف حرف کلامتان آقا

روی دلها طبیب می ریزد

قوم جابر به شوق می آید

از درختی که سیب می ریزد

**

نامتان را به زیر لب می برد

که به آتش پرید ابراهیم

گوشه ای از شکوه نور شماست

ملکوتی که دید ابراهیم

***

بی ولای علی و مهر شما

فایده ای نمی کند ایمان

دین چه چیزی است جز ولای شما

یا چه چیزی است جز محبتتان

***

وقتی از کوچه ها عبور کنید

کوچه از شوق می شود دریا

بسکه در وصفتان به هم گفتند

اشبه الناس به رسول خدا

***

با سرشک شما شروع شده

خط سرخ غروب های منا

چشمتان گریه می کند هر شب

پای گودال عصر عاشورا

***

کربلا کربلا سفر کردید

از دل شام هم گذر کردید

ای مسافر چگونه این همه راه

با سر روی نیزه سر کردید؟

***

پیش رأس بریده در آن شب

با رقیه پدر پدر کردید

آه از آن ساعتی که گذشت

به رقیه، به سر نظر کردید

رحمان نوازاني

**********

السلام ای دلیل کَرَّمنا

ای به عالم امام، آمَنّا

به مسلمانیِ خودت سوگند

طاعتت واجب است، سَلَّمنا

این عبارت نوشته بر قلبم

از ازل بوده ام تُو را مِنّا

از ازل تا ابد به این سخنیم

ما همه بنده ایم، اِرحَمنا

شاهد این که در رکاب توأم

و هُوَ «آیهُ لَهُم اَنّا»

 «و خَلَقنا لَهُم» به ما خواندی

 «و مَتاعاً، و رحمةً مِنّا»

مرده بودیم، زندهِ مان کردی

و لبت گفت ذکر «اَحیَینا»

شیعۀ فاطمه تویی _ و منم

شیعۀ تو قسم به «انزلنا»

حجةُ اللهِ ما تویی آقا!

حجة الله علی الحجج، زهرا

سوره های فصیح رحمانی

آیه های بلیغ سبحانی

تویی و آل پاک و اطهارت

کلمات کریم قرآنی

عَلَّم الآدم از تو می گوید

ای به اسماءِ نور، نورانی

اُذکروا نعمتی تویی آقا!

وَه چه زیبا نماز می خوانی

و اَقیموا الصلوت را مظهر

اَمرِ آتو الزکوت را بانی

خاشعین را عبادتت مَظهر

خاضعین را چراغ رضوانی

هر سحر از میان سجّاده

آسمان را کنی چراغانی

نیمه شب تا طلوع فجر و فلق

تویی و سجده های طولانی

پدر و مادرم فدای شما

ای مرا والدین ایمانی

با شما بودنم خدا داند

بهترین لحظه های روحانی

مثل عمّه شبیه بابایت

می کنی خطبه های طوفانی

آخرین یادگار کرب و بلا!

اوّلین یادگار ایرانی

حتم دارم برای ما تا حشر

تا قیامت شفیع میمانی

حجةُ اللهِ ما تویی آقا!

حجة الله علی الحجج، زهرا

ای به قربان برق چشمانت

آمدی با سرود جانانت

اَشهدت شهدی از شهادتت داشت

اوّلت هست مثل پایانت

بر لبت آیه های قرآنی ست

ای فدای صدای قرآنت

حال، وقت امامتِ تو شده

عالَمی هست زیر دستانت

ما مسلمان دست های توئیم

کن اشاره شویم سلمانت

آری ای ماه! خوش درخشیدی

در شب تیره بر محبانت

خندۀ مادرت به بابا گفت

می بَرد دل، لبان خندانت

می درخشد شبیه مروارید

گونه ات چانه ات گریبانت

این چه نوری ست می شود ساطع

تا بهشتِ برین ز رضوانت

خوانِ نعمت بگستران که هنوز

انبیایند تازه مهمانت

باقر العلمی و معلّم اخلاق

عالمان طفلک دبستانت

قلّه های علوم انسانی

بی گمان فتح شد به دورانت

مکتب وحی را تویی حافظ

دشمنان مانده اند حیرانت

درد اسلام و مسلمین امروز

هست محتاجِ مُهر درمانت

شیعیان غریب را دریاب

به دل نرم و آه سوزانت

حجةُ اللهِ ما تویی آقا!

حجة الله علی الحجج، زهرا

فیض سرمد حکایت باقر

راه احمد هدایت باقر

در همه دردهای بی درمان

مرهمِ دل ولایت باقر

همۀ کائنات می دانند

زنده اَند از عنایت باقر

به خدا زنده می کند دل را

نکته های روایت باقر

حافظ پرچم ذَوِی القرباست

هر که شد تحت رایت باقر

بشریّت به امر حق باشد

زیر چتر حمایت باقر

دور طاغوت، سَر نمی گردد

جز به دست درایت باقر

سدّ راه منافقین باشد

روشِ با کفایت باقر

هر کجا انحراف می بینیم

چشم ما و هدایت باقر

شیعه بودن نشانه ای دارد

شیعه نوری ز آیت باقر

بر مجاهد ز غیب می آید

مددِ بی نهایت باقر

طاعتِ بی غرور، گر خواهیم

اشک ما و رضایت باقر

در ره دوست بندگی باید

بندگی چیست؟ غایت باقر

حجهُ اللهِ ما تویی آقا!

حجه اللهَ علی الحجج، زهرا

جوشد از هر لب دعای شما

چشمه چشمه به زیر پای شما

و من از چشمه ای شکافنده

چشم واکرده ام برای شما

من مسلمان چشم های توأم

مؤمن چشمۀ بقای شما

هر کجا را که طی کند چشمت

طی کند پیرو ولای شما

نتوان حق تو ادا کردن

مگر از سمت کربلای شما

چشم هایت چه روضه ها دیده

در شب و روز نینوای شما

دیدی ای چشم کربلا که چه شد

بر سر نیزه مقتدای شما

دیدی آن جا که معجر و خلخال

می ربودند از نسای شما

خلوت سجده بود و سجاده

آه سجاد و ابتلای شما

خیمه اهل بیت بود و شرر

حمله و غارت و عزای شما

حاجتی رفت در دل زینب

که خورَد تازیانه جای شما

دید چشمان پاک و معصومت

کوفه و شام و رنج های شما

باید از درد و داغتان گوئیم

ورنه کِی می توان ثنای شما

خودتان امر کرده اید آقا!

یک دهه روضه در منای شما

حجةُ اللهِ ما تویی آقا!

حجة الله علی الحجج، زهرا

                                                                                     محمود ژولیده

**********

امشب میان گریه و لبخند خود گمم

سرشار  از طلوع  بهار  تبسمم

دریایم و  طپیده به لب هام  نبض موج

تا آسمان رسیده شعور تلاطمم

جارو به برج و باروی اندیشه می زنم

تا سائل مدایح  معصوم پنجمم

من شاعر صداقت گل های قاصدک

من جابر سلام  رسولان  مردمم

هر جا که باز  پنجره ای شد کبوترم

هر جا که بسته است در مهر کژدمم

صدها ابوبصیر شود طفل مکتبم

دریای علم تو بچشاند اگر خمم

پیچیده در تلاوت معصوم نام تو

عطر گل محمدیت در تکلمم

بر خاک های مرقد نورانی تو ساخت

گلدسته ها و گنبد زرین تجسمم

امشب دوباره شوق مرا بال و پر بده

امشب که بین گریه و لبخند خود گمم

میثم مومن نژاد

**********

**********

**********

وقت عشق است چشم تر بدهید

شمع ها مژده ی سحر بدهید

كار دل گیر یك نگاه شماست

بر مناجات من اثر بدهید

از شلوغی شهر بیزارم

كوچه ها فرصت گذر بدهید

دوست دارم به اوجتان بپرم

بی قرارم كه بال و پر بدهید

می نشینم كنار در بی تاب

تا به پاهای من خبر بدهید

راه باز و مسیر بی خطر است

توشه بردار موقع سفر است

سفری تا دیار دلبرها

تا زمین بهشت پرورها

سفری تا نهایت مستی

در طواف حریم ساغرها

آسمانی ترین شدیم این جا

پا به پای پر كبوترها

خانه ها را ببین همه از دم

شاخه ی یاس روی سر درها

این مدینه است شهر پاك و زلال

چشمه سار تمام كوثرها

این مدینه است مركزیت نور

تربت قبر چهار حجت نور 

یك زیارت كنار ابر بهار

یك بقیع است و زائران بسیار

بال های فرشته ها فرش است

قدری آهسته تر قدم بردار

یك قدم بیشتر نمانده ولی

به در بسته خورده ایم انگار

از همین جا دخیل می بندیم

پشت این پنجره همین دیوار

مگر امشب شب ولادت نیست

شمع روشن كنید دور مزار

ذات غیب خدا شده ظاهر

در جمال محمد باقر

آمدی ای امام پنجم ما

آمدی ای یگانه بی همتا

برف ها آب شد زمین خندید

از بهار تو ای گل زیبا

علم را آمدی كه بشكافی

مثل كشتی به سینه ی دریا

تا ابد آسمان آبی تو

می زند سایه بر سر دنیا

تو در این صفحه های خالی دل

نقش ها می زنی به رنگ خدا

جوهر بندگی است در قلمت

غیر توحید نیست در قلمت

ای به دوشت همیشه رایت علم

در بیان تو واقعیت علم

روی منبر كه درس می دادی

زیر دِیْن تو رفت نهضت علم

روز اول به اذن حضرت حق

شاهكار تو بوده خلقت علم

عقل ما قد نمی دهد هرگز

به مقام تو ای حقیقت علم

بی فروغ تو می رود از دست

همه ی اعتبار دولت علم

تا كه نور كلام تو جاری است

گلشن دین همیشه گل كاری است

ای سرآغاز ناب ماه رجب

وی شروع كتاب ماه رجب

با غروب جمادی الثانی

سر زدی آفتاب ماه رجب

اشك های تو لحظه ی میلاد

شده عطر و گلاب ماه رجب

عكسی از حسن كبریا هستی

جای تو قلب قاب ماه رجب

یك مناجات بر لبم بنویس

در شب مستجاب ماه رجب

در هوای خدا رهایم كن

بیشتر با خود آشنایم كن

تو كه بر چشم خلق جا داری

نوری و جلوه ی خدا داری

شاخ شمشاد حضرت سجاد

ریشه در باغ هل أتی داری

ثمر نخل احمدی كه نسب

ز حسین و ز مجتبی داری

پسر سید البكاء هستی

سرگذشتی پر از بلا داری

یادگاری ز لاله های عطش

بر دلت داغ كربلا داری

تو غروب سپیده را دیدی

عمه ی قد خمیده را دیدی

همه جا گرد غصه پاشیدند

با سر تیغ و نیزه گل چیدند

دست های سیاه بر سر تو

سنگ های كبود باریدند

چشم هایی كه گریه می كردند

سیلی و تازیانه می دیدند

مردم كوچه ی یهودی ها

دور سرها مُدام رقصیدند

بی ابوالفضل كودكان یتیم

روی خشت خرابه خوابیدند

این همه غم كه بر سرت آمد

كودكی تو را رقم می زد

**********

لبم شهد و دهانم چشمه و فیض و کلامم جان

سزد با جان خود ریزم به خاک پای جانانش
امام پنجم و معصوم هفتم حضرت باقر
که تا شام ابد بادا سلام از حی منانش
لقب باقر، محمّد نام او، کنیه ابا جعفر
تعالی الله از این کنیه و این نام و عنوانش
رجال علم از صبح ازل، مرهون گفتارش
جهان فضل تا شام ابد، مدیون احسانش
سجود آورده خلقت از پی تعظیم بر خاکش
سلام آورده جابر از رسول حسن سبحانش
عجب نبود اگر در باغ رضوان پای بگذارد
اگر در حشر، شیطان دست خود آرد به دامانش
عجب نی گر شفا بخشد نگاهش چشم جابر را
که هر کس درد دارد خاک کوی اوست درمانش
چراغ روشن دل‌هاست قبر بی چراغ او
چه غم گر نیست شمع و آستان و سقف و ایوانش
نسیمی از بقیعش روح بخشد صد مسیحا را
سزد بر کسب فیض از طور آید پور عمرانش
ضریحش کعبۀ دل بود و ایوانش بهشت جان
الهی بشکند دستی که آخر کرد ویرانش
شنیدی لال شد یک لحظه دانشمند نصرانی
میان جمع در پیش بیان و نطق و برهانش
کی‌ام من تا ثنای حضرتش را خوانم و گویم
خدا باشد ثناگویش، نبی باید ثناخوانش
فروغ دانشش بگرفت چون خورشید، عالم را
که هم انوار ایمان بود و هم اسرار قرآنش
گهی دادند در اوج جلالت نسبت کفرش
گهی بستند بهتان و گهی بردند زندانش
ولی عصر در شب‌های تاریک است، زوارش
تمام خلق عالم پشت دیوارند مهمانش
کنار قبر او جرات ندارد زائری هرگز
که ریزد قطرۀ اشکی بر او از چشم گریانش
مگو در روضه‌اش شمع و چراغی نیست، می‌بینم
که باشد هر دلی تا بامدادان شمع سوزانش
به عهد کودکی از خورد سالی دید جدش را
که مانده روی زخم سینه، جای سم اسبانش
اگر در روز محشر هم ببینی ماه رویش را
نشان تشنگی پیداست بر لب‌های عطشانش
دوید از بس که با پای برهنه در دل صحرا
کف پا شد چو دل مجروح، از خار مغیلانش
دریغا آخر از زهر جفا کردند مسمومش
نهان با پیکرش در خاک شد غم‌های پنهانش
بوَد در شعلۀ جانسوز، نظم «میثمش» پیدا
غم نـاگفتـه و سـوز دل و رنج فـراوانش

غلامرضاسازگار

*********

از روشني طلعت رخشنده «باقر»
شد نور علوم نبوي بر همه ظاهر
در اوّل ماه رجب از مشرق اعجاز
گرديد عيان ماه تمام از رخ باقر
منشق شده از نور «عليّ بن حسين» است
اين نور كه نوراني از او گشته ضمائر
بر «فاطمه بنت حسن» بس بُوَد اين فخر
كاورده پديد اين مه تابنده باهر
«باقر» لقب و كنيه «اباجعفر» و او
ربوده است لقب هاي دگر: هادي و شاكر
از هر بدي و عيب و زلل اوست مبرّ
جان و تنش از «يُذبَّ عنكم» شده ظاهر
درياي علوم است و، زداينده اوهام
گفتار حكيمانه او زيب منابر
از يك نفسش زنده كند صد چو مسيح
از يك نظرش ديده اعمي شده باصر
ياد آمدش از چهره تابان محمّد
با چشم بصيرت نگهش كرد چو «جابر»
عالم همه شد روشن از آن نور خدائي
شد بارور از او شجر دين و شعائر
خوش باد، زميني كه هم آغوش شد او ر
خوش آنكه به سوي حرمش گشته مسافر
ديگر غمي از محنت ايّام ندارد
هركس به حرمخانه او گشت مجاور
وصفش نتوان گفت «حسان» با سخني چند
چون، قصّه بلند است و زبان، الكن و قاصر
اي كاش كه بالي بدهد عشق به من نيز
تا سوي حريمش پرم از شوق چو طائر
تا كي بدهد بار به دربار وصالش
جان بال سفر بسته، به لب آمده حاضر
گر اذن دهد، نيست كسي مانعِ راهم
چون دفتر عشق است گذرنامه شاعر

*********