اشعار ولادت حضرت زهرا س 3

سر پروردگار یازهرا = صاحب اختیار یازهرا

بوده ای در بهشت قرب خدا = بانوی تاجدار یازهرا

ومن الماء کل شی حی = ای به خلقت مدار یازهرا

ای که باشد چو مصطفی و علی = مدح تو بیشمار یازهرا

جبرئیل و همه ملائکه اند = بر تو خدمتگذار یازهرا

ای بزرگی که با کنیز خویش = کرده تقسیم کار یازهرا

پر نمودی همیشه کیسه ی ما = بیش از انتظار یازهرا

بانویی را ندیده همتایت = گردش روزگار یازهرا

پشت گرمی حیدر کرار = بر علی اقتدار یازهرا

نقش سر بند فاتح خیبر = وسط کارزار یازهرا

شاهدم چهارچوب آن قلعه است = هیمن ذوالفقار یازهرا

کاشف الکرب عالم است علی = کاشف الکرب یار یازهرا

می برد یک نگاه پرمهرت = غم ز روی نگار یازهرا

رو به راه است زندگی علی = تا توئی خانه دار یازهرا

فیض بردند از نماز شبت = همه ایل و تبار یازهرا

میشود مثل عرش غرق نور = خانه روزی سه بار یازهرا

در قیامت که هر پدر ز پسر = می نماید فرار یازهرا

تازه آنجا زمان جلوه ی توست = با تمام وقار یازهرا

می شوی باجلال فاطمی ات = روی ناقه سوار یازهرا

دور تا دور تو ملائکه اند = جملگی پرده دار یازهرا

روبرو ، پشت سر ، یمین و یسار = هر سو هفتاد هزار یازهرا

میرسی با حریر سبز بدست = محضر کردگار یازهرا

کتب ا.. و نفسه الرحمه = گشته وقت قرار یا زهرا

هر که دارد به سینه حب علی = میکشد انتظار یازهرا

تا که دستش بگیری و با تو = بشود همجوار یازهرا

با چنین عزت و جلال و شکوه = با چنین اعتبار یازهرا

به دو دست بریده عباس = می کنی افتخار یازهرا

همچو مرغی که دانه برچیند = می شوی دست بکار یازهرا

بر گنهکارهای بی کس و کار = هم محلی گذار یازهرا

میشوی با تمام فاطمیون = بر جنان رهسپار یازهرا

مهر تو جلوه میکند صد جا = ای بزرگوار یازهرا

مانده ام با چنین مقام چرا = گشته ای بی مزار یازهرا

که هیف کوتاه بوده عمر شما = گل هجده بهار یازهرا

سینه ی تو بهشت احمد بود = شد به آتش دچار یازهرا

غنچه از شاخه با تکان افتاد = خانه شد لاله زا یازهرا

سر آن ضربه ای که تو خوردی = شیعه شد سوگوار یازهرا

آمدی تا به خویش ، در افتاد = بین آن گیر و دار یازهرا

میخ مگذاشت تا که تو خود را = بکشانی کنار یازهرا

میکنم این قصیده را کوتاه = با دلی داغدار یازهرا

کاش مهدی بیاید و گردد = آن مزار آشکار یازهرا

هر که با شعر من شکسته دلش = با همان انکسار یازهرا

از برای ظهور منتقمش = گوید از دل سه بار یازهرا

قاسم نعمتی

**************

السلام ای خزینة الاسرار
السلام ای مدینة الابرار
السلام ای عوالم الآیات
السلام ای جوامع الاخبار
همه خلقند زیر چادر تو
در حقیقت تویی تویی ستار
اختیار نبی است در دستت
مادری تو به احمد مختار
نیست اغراق گر بخوانندت
خواهر تیغ حیدر کرار
چاکر درگهت چنان حمزه
نوکرت همچو جعفر طیار
شجر طیبه تویی زهرا
تا ابد هستی ای شجر پربار
مصطفایی ولی به قالب زن
هم به رفتار و نیز در گفتار
طفل بیت تو سید الشهدا
کودک توست سید الابرار
هرکه جان می دهد به یک نگهت
بایدش خواند افضل التّجار
چمن کوچه باغ تو طوبی
خار کوی تو اعظم الاشجار
گر جمال خداست همسر تو
تو جلالی به ایزد غفار
قطره ای از متانتت شب قدر
ذره ای از شرافتت اسحار
نه فقط روز، بلکه نیمه ی شب
بوده ای در قنوت، مردم دار
مفتخر از گدایی تو بلال
بهره مند از غلامی ات عمار
باغ فردوس، بی رخت پائیز
با رخ تو خزان، همیشه بهار
جلوات تو لیلة الاسری
خلواتت، مشارق الانوار
در طلوع سه گانه ات هر روز
مرتضی داشت با خدا دیدار
مهر تو در عروسی ات، بخشش
رَخت شام زفاف تو ایثار
منکران فضیلتت ملحد
مشرکان کرامتت کفار
چادرت در سرای اهل یهود
همچو پیغمبری است در انظار
نوکرانت همه اولی الالباب
چاکرانت همه اولی الابصار
پدرت همچو تاج بر سر تو
همچو آویز گردنت، کرار
پسرانت چو گوشواره ی تو
در تلألو به از دُر شهوار
پدر و مادرم به قربانت
جان و مالم به مقدم تو نثار
خون من فرش مقدمت ای دوست
روی من خاک درگهت ای یار
ای که آرد به جای شوهر تو
جبرئیل از بهشت بر تو انار
غوره ی باغ تو به از حلواست
دل روح الامین کند اظهار
علم ما لا یکون به سینه ی توست
شده از علم، جان تو سرشار
ای که فرمود مصطفای عزیز
در مقام تو مادر احرار
می رساند به جان من آسیب
هر چه آرَد به فاطمه آزار
مصطفی دیده از جهان پوشید
تا بدان جا رسید آخر کار
که دم اجر دادن احمد
دخترش سوخت در پس دیوار
معنی، آخر چه سان مودت بود
اقربای رسول و شعله ی نار؟!
بوسه گاه نبیّ اکرم را
هبه کردند بر نوک مسمار

محمد سهرابی

*********
صدایی خیزد از عمق درونم
خدا… می ریزد از هر قطره خونم
بپرسی گر ز احوالم بگویم
پر از شور و شرر غرق جنونم

تب عشق دلم بالاست امشب
درون سینه ام غوغاست امشب
ملائک نغمه ی شادی بخوانند
چرا که مولد زهراست امشب

ز عرش حق گل احساس آمد
سبد پشت سبد الماس آمد
به باغ حضرت ختم النبیین
سرِ بال فرشته یاس آمد

به من وحی خدا نازل شد امشب
بخوان… مقصود هو، حاصل شد امشب
به یمن پای زهرا حق صدا زد:
امیرالمؤمنین کامل شد امشب

صدای قلب حیدر… گام زهرا
خود ساقی خمار جام زهرا
گرفته جبرئیل حق چو مرغی
مکان در گوشه ای از بام زهرا

دلم باشد گرفتارش به والله
اسیر طرز رفتارش به والله
به یاد جسم بیمار و نحیفش
دلم گردیده بیمارش به والله

به پای عشق زهرا سر گذارم
به جز سر بهر این سرور ندارم
میان میکده در بین مستان
بگو آید اجل حرفی ندارم

سر من بی غمش سامان ندارد
به جز دردش دلم درمان ندارد
به زیر تازیانه گفت مادر…
جدایی از علی امکان ندارد

به نام مرتضی محبوب زهرا
بگویم از صفات خوب زهرا
میان نوکرانش کمترینم
بدم اما شدم منصوب زهرا

فلک بی قائمه معنا ندارد
علی بی فاطمه، معنا ندارد
تمام سرزمینهای خدایی
بدون علقمه معنا ندارد

غلام کوثرم الحمدلله
فقیر حیدرم الحمدلله
به شاهان دو عالم فخر دارم
که عبد این درم الحمدلله

ملیکه است و گدا را دوست دارد
گدای بینوا را دوست دارد
بگو زهرا، اسیر مرتضایم
که از ما این نوا را دوست دارد

سر سجاده اش اعجاز می کرد
گره از کار مردم باز می کرد
میان سجده با روی کبودش
تو گویی بهر ایزد ناز می کرد

به پیش پای او برپا محمد
ببوسد صورت زهرا محمد
دخیل چادر پر وصله ی او
تمام انبیا… حتی… محمد

و ما انت نیاطُ قلبِ افلاک
اقولُ فیکِ زهرا ما عَرفناک
لسانی قاصرٌ فی مدح زهرا
لِقَول اللهِ فیِ القرآن مَادراک

سلام ای روح بخش هر دو عالم
سلام ای اشک چشمت رشک زمزم
تو حک بر سینه کردی نام مولا
علی نام تو را بر روی پرچم

نمایم زمزمه روحی لدیکِ
فلک را قائمه، روحی لدیکِ
کنیز بی نظیر کردگاری
خدا را فاطمه روحی لدیکِ

سلام ای مادرم صدیقه ی عشق
خداوند کرم صدیقه ی عشق
تو یاسی پس چرا آنشب علی گفت:
گل نیلوفرم صدیقه ی عشق

الا ای یاور تنهای حیدر
تویی انسیة الحورای حیدر
اگر چه میخ جا کرده به قلبت
ولی آن سینه باشد جای حیدر

تو در عشق علی همتا نداری
ز جور دشمنان پروا نداری
کسی در کوچه ها با طعنه می گفت
علی دیگر چرا زهرا نداری؟

تویی کوثر علی ساقی کوثر
کند عشق تو را تقسیم… حیدر
به حق دست عباس ای رحیمه
شفاعت کن مرا در روز محشر

نهادم سر، سرِ درگاه عشقت
که جان سازم فدا در راه عشقت
دعایی کن تو با دست شکسته
که آید از سفر خونخواه عشقت

تو و بیت الحزن…؟ ای وای ای وای
به همراه حسن…؟ ای وای ای وای
علی هر شب به گوش چاه می گفت
غلاف و یاس من…! ای وای ای وای

ندیده کس دود یک زن به کوچه
تو و صدها نفر دشمن به کوچه
الهی بشکند، بی بی دهانم…
تو و بر خاک افتادن به کوچه

الا ای بانوی افتاده بر خاک
ببر با خود مرا تا اوج افلاک
مقامت را بنازم ای حمیده
نمی گنجد میان ظرف ادراک

غمت در سینه و … پنهان مزارت
فدک نه عالمی مُلک تبارت
فقط هجده بهاره بود عمرت
که ناگه شد خزان فصل بهارت

مجتبی روشن روان
*************
ای زهره ی سه نوبت حیدر تو را سلام
شأن نزول سوره ی کوثر تو را سلام

ای آفتاب صبح علی، بضعة الرسول
ای ماهتاب خانه ی حیدر تو را سلام

ای دختری که ام ابیها خطاب شد
در گفته های سید الاکبر تو را سلام

زیباترین دعای نبوت تو را که گفت
بادا فدات جان پیمبر تو را سلام

ای هم تراز خلقت نوریِ مرتضی
قبل وجود خلقت دیگر تو را سلام

ای یاس با طراوت گلزار اهل بیت
وی خانه ات بهشت معطر تو را سلام

آنکه شفاعت است به دستش امیدوار
تنها تویی به عرصه ی محشر تو را سلام

دختر مگو که جلوه ی قرآن ظهور کرد
یک حوریه به صبغه ی انسان ظهور کرد

در کام یار چون رطب انّما رسید
از بیت وحی حوری انسان نما رسید

معراج بی نظیر محمد بهانه بود
او در جنان به خدمت خیرالنسا رسید

وقتی به سرّ لیلة السرا وقوف یافت
احمد به شأن سوره ی قدر خدا رسید

ای نور امتحان شده ی قبل ما خلق
گیرم که عصمت تو به تصدیق ما رسید

تصدیق تو به مُهر خدای قدیم بود
زیرا نزول وحی از اول تو را رسید

نور تو بر درخت بهشتی سپرده شد
حبّ رسیده اش به رسول خدا رسید

الهام شد به یار که از میوه اش بچش
آنگاه نور فاطمه بر مصطفی رسید

سیبی که از بهشت نصیب خدیجه شد
نازم به میوه اش که طبیب خدیجه شد

قرآن اگر بشارت و انذار می دهد
از حبّ و بغض فاطمه طومار می دهد

ای مصحف تو مأخذ انشای اهل بیت
جبریل را بیان تو گفتار می دهد

ای عالمه به آنچه هنوزت نیامده
قرآن هم از کتاب تو آمار می دهد

مکتب نرفته بود ولی ایزد از ازل
درس تو را به احمد مختار می دهد

کردار تو به قاطبه ی انبیای وحی
آموزش فضایل رفتار می دهد

قدر تو را خدای محمد شناخته
کز حبّ تو امانُ من النّار می دهد

محراب را به سجده در آرد سجود تو
وقتی اذان، مؤذن بیدار می دهد

در دفتر ثنای تو ای دختر نبی
این بس که تو، معلم والای زینبی

قرآن بدون وحی گر انشا نمی شود
بی فاطمه کلام حق افشا نمی شود

ای شادمانی دل پیغمبر خدا
یاد خدا بدون تو معنا نمی شود

دل، بی غم تو مست میِ معرفت نبود
مستی بدون جام طهورا نمی شود

ای مُظهر جلال و شکوه موحدان
از رتبه ی تو هیچکس اعلا نمی شود

بی تو خدا گر اذن شفاعت نمی دهد
حکم خدا بدون تو امضا نمی شود

مومن به سوی نور خدا می کند نظر
این نور جز ولای تو زهرا نمی شود

همسایه را به خویش مقدم شمرده ای
یعنی گره بدون کرم وا نمی شود

آن شیعه ای که دم ز ولای تو می زند
باید تو را به حشر به زحمت نیفکند

بیهوده نیست گرد به پایت نمی رسد
دست فلک به مدح و ثنایت نمی رسد

ای اختیار اول و آخر به دست تو
بی تو کسی به مُلک هدایت نمی رسد

ای بانویی که قابض الارواح وقت مرگ
بی اذن تو درون سرایت نمی رسد

تو آن زنی که جز به حمایت ز رهبرت
بیرون ز درب خانه صدایت نمی رسد

تنها نه اینکه سرور زنهای عالمی
مردی به جز علی به ولایت نمی رسد

دنیای بی وفا به چه کار آیدم اگر
دستم به رشته های عطایت نمی رسد

وقتی عمل به حکم شریعت نمی کنم
حال دلم به بال عطایت نمی رسد

گفتا نبی که نور من از عرش برتر است
این نور هم ز نور تو ای روح کوثر است

تو رهبر قیام بزرگان عالمی
تاج سر تمام شهیدان عالمی

روح علی به جان تو وابسته از ازل
نفس نبیِ اعظمی و جان عالمی

ای برترین معلم اخلاق اولیا
تو اسوه ی تمامی خوبان عالمی

روح عفاف را تو به عالم دمیده ای
الگوی دین و قله ی ایمان عالمی

در طاعت و عبادت و تقوا و راستی
فخر بشر، سرآمد نیکان عالمی

تنها نه ای عفیفه تو ای سرور زنان
الگوی کامل همه مردان عالمی

بی تو بهشت و جان و جهان ارزشی نداشت
تو روشنیِ دیده و جانان عالمی

باید کنیم پیروی از راهکار تو
ایثار تو شجاعت تو اقتدار تو

ای باوقار، دختر معراج، فاطمه
وی بر سر وصی و ولی تاج، فاطمه

ای از طواف کعبه، تو مقصود عارفان
مُحرم شوند گر به تو حجاج، فاطمه

هرکس به تو ارادت خود را نهان کند
از اردوی تو می شود اخراج، فاطمه

آرایش کلام تو تأویل ناب وحی
هر واژه هر نگارش و هر واج، فاطمه

منصور وار هر که خریدار دار شد
روزی شود برای تو حلّاج، فاطمه

تاریخ شاهد است که از بی مروتی
پیوسته نام توست در آماج، فاطمه

با خون دل هنوز رود خون کربلا
تا کی شود خیام تو تاراج، فاطمه

تا شیعیان حدیث تو را گفتگو کنند
در اصل، روضه های تو را جستجو کنند

ای مادر حسین و حسن فتح باب کن
بار دگر برای علی انقلاب کن

در راه اعتلای ولای علی، بیا
با دست خود محاسن ما را خضاب کن

دیگر میان کوچه تو تنها نمی شوی
ای خطبه خوان، سپاه علی را خطاب کن

اردوی ظلم و اردوی مظلوم را ببین
ما را برای یاری دین انتخاب کن

در جان ما تو روح خدا را دمیده ای
روحی فداک، کاخ ستم را خراب کن

در پیروی ز قافله سالار انقلاب
ما را هم از شمار شهیدان حساب کن

قدس شریف دیده به سرداب دوخته
دیگر ظهور مهدی دین را مجاب کن

شکر خدا صدای عدالت طنین گرفت
راه علی شتاب در این سرزمین گرفت

حاج محمود ژولیده
**************
از تو هر چند که دورند همه

طالب فیض حضورند همه

نذر کردم به بلایم بکشی

عاشقان تو صبورند همه

به کسی غیر خدا رو نزدی

اهل توحید غیورند همه

دیدن ذات خدا ممکن نیست

این چنین نیست که کورند همه

نیستی پیش من اما هستی

غیبها عین حضورند همه

به گذرگاه نباید دل بست

همه در حال عبورند همه

دختران رحمت دنیا هستند

پس چرا زنده به گورند همه

آخر جاده ی سالک زهراست

عارفان در پی نورند همه
….
علی اکبر لطیفیان
**************
مینویسیم اگر یا زهرا

کار داریم همه با زهرا

مینویسیم هزاران دفعه…

فاطمه,فاطمه,زهرا,زهرا

وصف او را ز سر ناچاری…

می نویسیم , و الا زهرا…

فاطمه بود سراپا احمد

مصطفی بود سرا پا زهرا

هر کسی را که ز نسلش دیدیم

حرمی داشته , الا … زهرا

مانده ام من که به صبح محشر

به خدا سجده کنم یا زهرا؟

علی اکبر لطیفیان
**************
هر که با زهراست احساس سخاوت می کند

« مور این وادی سلیمان را ضیافت می کند»

دست پخت فاطمه نان است و نانش جذبه است

هر که شد یکبار سائل کم کم عادت می کند

حضرت جبریل یک جلوه است ، ذاتا وحی را….

….فاطمه تا قلب پیغمبر هدایت می کند

فرشیان… نه عرشیان هم رو به او می ایستند

در میان خانه اش وقتی عبادت می کند

مرتضی بر فاطمه یا فاطمه برمرتضی !!!

کیست که بر دیگری دارد امامت می کند؟!

هرچه مولا مدح خود را کرد مدح فاطمه است

آینه از شان همتایش حکایت می کند

روز محشر که بیاید کار دست فاطمه است

مرتضی می ایستد ، زهرا قیامت می کند

رشته ای از چادرش هم دست ما باشد بس است

رشته ای از چادرش ؟!….آری… شفاعت می کند

علی اکبر لطیفیان

**************
دل که آشفته شود زلف پریشان هیچ است

پیش مشتاقی ما چاک گریبان هیچ است

کرم اهل کرم بیشتر از خواهش ماست

خواهش دست گدا نزد کریمان هیچ است

آنقدر معجزها از هنر تو دیدیم

که بنا کردن این دل دل ویران هیچ است

سربلندیم اگر سایه ی تو بر سر ماست

پیش این سایه ی تو تاج سلیمان هیچ است

خِلقت طینت تو بس که لطافت دارد

گر بریزند به پای تو گلستان هیچ است

ما به جمهوری زهرایی خود مینازیم

وَرنه بی فاطمه که خطه ی ایران هیچ است

مِهر زهراست به ما رنگ و بویی بخشیده

نام زهراست به ما آبرویی بخشیده

زیر پای تو می افتند سر اگر بنویسند

در هوای تو می افتند پَر اگر بنویسند

نسبت ام ابیهاست که شایسته ی توست

اشتباه است تور دختر اگر بنویسند

باز قرآن کریم است ندارد فرقی

جای هر سوره فقط کوثر اگر بنویسند

قصد کردم پس از امروز هزاران دفعه

بنویسم زهرا ، مادر اگر بنویسند

بی گمان یاد نخ چادر تو می افتیم

از مقامات تو در محشر اگر بنویسد

به مقام تو اضافه نشود نام تو را

یا نبی یا علی دیگر اگر بنویسند

نه نبی ، بلکه نبوت شده عزتمندت

نه علی ، بلکه ولایت شده گردنبندت

عرش را دیدم جای تو به یادم آمد

قرب انگشت نمای تو بیادم آمد

در عبودیت تو کُنه ربوبیت بود

باصفات تو خدای تو به یادم آمد

روحِ روح القُدست بود که فرمود : اقرا

در حرا نیز صدای تو به یادم آمد

خواستم روی نماز شب تو فکر کنم

ورم کهنه ی پای تو به یادم آمد

قُوت دنیا و قنوت تو به هم مرطبتند

حرف “نون ” بود و دعای تو به یادم آمد

غصه خوردم که به افطار چرا لب نزدی

لب خوشحال گدای تو به یادم آمد

گرد و خاک حرمی را که نداری بفرست

درد دارم که دوای تو به یادم آمد

قبر تو گُهر دنیاست و دنیا صدف است

جلوه ای از حرم گم شده ات در نجف است

قصدت این بود فقط یار علی باشی و بس

ظرف نُه سال گرفتار علی باشی بس

از مقامات خودت دم نزدی تا که فقط

باعث گرمی بازار علی باشی و بس

بازوی تازه شکسته شده از یادت رفت

تا که هر لحظه نگهدار علی باشی و بس

خواستی میخ تو را بند کند تا شاید

مثل یک عکس به دیوار علی باشی و بس

علی اکبر لطیفیان
************
می رسد نان شب ما از نوای فاطمه

آمدیم اصلا در این دنیا برای فاطمه

مدح او را باید از پیغمبر و حیدر شنید

ما کجا و گفتن از حال و هوای فاطمه

حک شده با خط حیدر روی درهای بهشت

اولویت هست اینجا با گدای فاطمه

اشهد انَّ علی … را هر که گوید در اذان

می شود وارد به جمع بچه های فاطمه

هر چه نعمت می رسد بر ما یکی از این دوتاست:

یا دعای فاطمه یا که وفای فاطمه

قبل ابراز نیازم حاجتم را می دهد

تا که می خوانم خدایم را : خدای فاطمه!

حق او با گریه تنها نمی گردد ادا

پیر کن ما را خدایا در عزای فاطمه

می زنم بوسه به دست آن که در روز الست

زلف من را زد گره با سرجدای فاطمه

محمد حسین رحیمیان
****************
در هوایت جبرئیلی هم پر آوردن کم است

وقت مدح تو هزاران من در آوردن کم است

آسمان کاغذ شود، خلقت قلم در وصف تو

هفت اقیانوس را هم جوهر آوردن کم است

آن چنان ظرفیتی در خانه ی تو ریخته

که صد و ده کعبه هم از آن در آوردن کم است

دختر پیغمبر ما یازده نور آفرید

پس که گفته، ای خدیجه دختر آوردن کم است !

در مصاف دست تو وقتی به میدان رو کند

چند صد تا قلعه همچون خیبر آوردن کم است

تا زمانی که کمربند علی در دست توست

لشکری را هم به جنگ حیدر آوردن کم است

شأن نام نوکرت بالاتر از این حرف هاست

از سلیمانی همین جا سر درآوردن کم است

مادران سینه زن هایت همه قربان تو

مادر خوبم به پای تو سرآوردن کم است

ریشه های چادرت را زود دنبالم فرست

تاب یا طاقت میان محشر آوردن کم است

در حسینیه میان روضه یادم داده اند

روز و شب سجده به پای مادر آوردن کم است

جواد پرچمی
***************

اشعار ولادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)1

اشعار ولادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) 2

التماس دعا

اشعار ولادت حضرت زهرا(س) 2

تو ای جمادی دوم سلام بر ماهت

سلام بر تو و بر قدر و عزت و جاهت

بگرد ای شده چشم ملک قدمگاهت

بگرد ای همه دست خدا به همراهت

و ان یکاد بخوان روی حق تماشا کن

وضـو بگیـر ز کوثـر ثنای زهرا کن

خدای عزوجل مظهـرت مبارک باد

الا رسـول خـدا کوثـرت مبارک باد

خدیجه! دخت پدر پرورت مبارک باد

علی ولـی خدا! همسرت مبارک باد

خدا بـه قلب رسـول خدا صفا بخشید

تمام هستی خود را به مصطفی بخشد

الا محمـد امـروز کوثـرت دادیم

نماز آر که زهرای اطهرت دادیم

قسم به قدر که از قدر بهترت دادیم

نکوتر از پـدران تـو دخترت دادیم

چه دختری که پدر پرور است یا احمد!

تمام نسل تو زین دختر است یا احمد!

جمـال غیـب الهـی شــده تمـاشایی

به چشم پاک محمد به حُسن زهرایی

هــزار مرتبــه بــر او ســلام زیبایی

امین وحی به خاکش کند جبین‌سایی

خدا به ختم رسل داد کوثر خود را

فقط نـه کوثـر، روح مطهـر خود را

نبی گرفته در آغوش هم چنان جانش

به خنده گفت که جان پدر به قربانش

خـدای عــزوجل آمــده ثناخوانش

زمینیـان و سمـاواتیان مسلمـانش

تمـام سـوره ی فرقـان و نـور طلعـت او

به صنع خویش ببالد خدا ز خلقت او

پیمبران! همه در مکـه ازدحام کنید

بـه حـرمت قـدم فاطمه قیـام کنید

از ایـن ولادت و مولـود احترام کنید

به مادرش همه از جان و دل سلام کنید

زهی خدیجه! که روح مطهر آوردی

تـو از دل صـدف نور! گوهر آوردی

چه دختری که خداوند کوثرش خوانده

علـی ولی خـدا رکن دیگرش خوانده

بهشت نیـز بهشت پیمبـرش خوانده

پیمبر از شرف و قدر، مادرش خوانده

عجیب نیست که مام نبوتش خوانند

دوازده حجج ‌الله، حـجتش خــوانند

چه زهره‌ای که خداوند خوانده زهرایش

گرفتـه چشـم خـدا نـور از تماشایش

دعــای نــور بــود آیتـی ز سیمایش

ســلام دائــم پیغمبــران گـوارایش

نبی به حجره ی نورانی‌اش سلام کند

به پیش پـاش به امر خدا قیام کند

رخش صحیفه ی نور است و سین فرقان است

نـه بضعـه ی نبـوی بلکه بر نبی جان است

خدا گواست که مهرش تمام ایمان است

زبـان فضـهٔ او هـم زبــان قــرآن است

شنیده‌ایـد به هر خلوتی و انجمنی

نگفت فضه ی او جز کلام حق سخنی

الا که دختر یاسین و مام طاهایی

امینه، طاهره، صدیقه، زهره، زهرایی

ائمه‌انـد همـه گوهـر و تو دریایی

فقط نـه مادر سادات، مـادر مایی

که بر زنان جنان سروری کند جز تو؟

که بهـر شیعـه ی تو مادری کند جز تو؟

تو مـادر همـه خوبان روزگاری تو

تو اختیار قیامت به دست داری تو

تو در وجـود رسـول خدا قراری تو

تو در دل همگان صاحب مزاری تو

تو جان ختم رسل هستی و ابوالحسنی

تو مـادر همـه پیغمبـران، تو پنج تنی

تو مرغ حقّی و توحید آشیانه ی توست

بهشت قرب خـداوندگار خانه ی توست

نشان کعبه ی دل قبـر بی ‌نشانه ی توست

سلام گـرم محمد بـه آستانه ی توست

درود خالـق هستی به روح پاکت باد

سرشک دائم «میثم» نثار خاکت باد

شاعر : غلامرضا سازگار(ميثم)

************************

حضرت زهرا(س)-مدح و مناجات

آفریدند تو را مادر عالم باشی

آفریدند تو را تا که مقدّم باشی

آفریدند تو را پیش تر از هر چه که هست

تا که محبوبه ی حق باشی و اعظم باشی

آفریدند تو را نور دهی چون خورشید

مایه ی روشنی عالم و آدم باشی

آفریدند تو را پاک تر از حور و ملک

که تو پاکیزه تر از حضرت مریم باشی

اسوه ی ناله و اشک و غم و دردی زهرا

که تو مظلومه ترین مادر عالم باشی

یثرب از گریه ی تو یک شبِ آرام ندید

لحظه ای بود مگر فاطمه بی غم باشی

به کبودی تو سوگند محبّان توایم

تو دعاگوی اهالی محرم باشی

شاعر:رضارسول زاده

************************

حضرت زهرا(س)-از ولادت تا شهادت

باران گرفت و قصه ی دریا شروع شد

تکبیرهای جنگل و صحرا شروع شد

بابا که رفت دختر خود را بغل کند

بغضش گرفت و عشق همان جا شروع شد

صف بسته بود جمع ملائک در انتظار

پرده کنار رفت و تماشا شروع شد

کوثر به جوش آمد و رضوان خروش کرد

جشن و سرور عالم بالا شروع شد

چشمش به چشم های پدر خورد و بعد از آن

لبخندهای ام ابیها شروع شد

تا سال ها برای پدر، مادری کند

همراه او بماند و پیغمبری کند

تا عشق را نفس بکشد در هوای او

بابا برای او شود و او برای او

هی دور او بچرخد و پروانه ای شود

دستش برای موی پدر شانه ای شود

خیره شود به صورت او تا به ماه خود-

بوی بهشت هدیه کند با نگاه خود

تا پاره ی تنش بشود، میوه ی دلش

آئینه ای مقابل شکل و شمایلش

تا سال ها همین بشود ماجرای او:

بابا برای او شود و او برای او

بادی وزید و خنده ی دریا تمام شد

احساس خوب جنگل و صحرا تمام شد

خورشید او غروب خودش را بغل گرفت

یخ بست قلب عالم و گرما تمام شد

آئینه ای شکست و غمی انعکاس کرد

آئین مهربانی دنیا تمام شد

تنها بهانه بود برای وجود او

راهی شد و بهانه ی زهرا تمام شد

این کار، کار کیست؟! چه بد می زند به در

باور نکردنی ست، لگد می زند به در؟!

مشعل گرفته است که آتش به پا کند

یا با طناب دست شما را جدا کند

شاید تو بی علی شوی و او بدون تو…

از پشت در صدا بزنی یا علی نرو!

یعنی که قطره قطره بریزی به کوچه ها

نامش نیفتد از دهنت تا به انتها

یعنی بجنگ! وقت تماشا نمانده است

یعنی به او نشان بده تنها نمانده است

این جا کجاست؟! چادر خاکی! چه می کنی؟!

تنهاترین نشانه ی پاکی چه می کنی؟!

این جا غریبه نیست، چرا رو گرفته ای؟!

آیا تویی که دست به زانو گرفته ای؟!

دیر آمدم بگو که چه کردند کوچه ها

بانوی قد خمیده! زمین می خوری چرا؟!

این کودکت چه دیده که هی زار می زند؟!

هی دست مشت کرده به دیوار می زند

حق دارد او که طاقت این روز را نداشت

روزی که خانه دستِ کم از کربلا نداشت

روزی که از صدای غمت شهر خسته شد

روزی که چشم های تو یک باره بسته شد

روزی که زخم های عمیقت دوا نداشت

روزی که گریه های تو دیگر صدا نداشت

توفان گرفت و آن شب یلدا شروع شد

خون گریه های عالم بالا شروع شد…

شاعر : حسن اسحاقي

************************

گل کرد ستاره بر روی روشن ماه

بر روی ستاره ماه می‌کرد نگاه

می‌گفت به زیر لب که ماشا‌الله

لا حول ولا قوه الا بالله

×××

از محضر دوست، وحی دیگر آورد

بر خصم نشان «هو الابتر» آورد

شاباش قدوم فاطمه، جبرائیل

«انا اعطیناک الکوثر» آورد
************

نوری از خود در شبی شور آفرین

آفرید از نور خود نور آفرین

در وجود ذرّه ها شوری فكنــد

بر زمین و آسمان نوری فكند

نور را بر تیره گی ها چیره كرد

آسمان را مات كرد و خیره كرد

قدسیان دیدند نوری منجلی ست

آسمان ها غرق در نوری جلی ست

سجده آوردند بر نور مبین

روی آوردند بر عرش برین

یك صدا گفتند، با نور آفرین

آفرین بر خلقت نوری چنین

سیّد و آقای ما، این نور چیست؟

آفرینش روشن از انوار كیست؟

وحی آمد سوی آنان از خدا

كای همه مبهوت این نور هُدا

آفریدم نوری از قدر و شرف

تا كه در دل ها فتد شور و هدف

در زمین و آسمان شور من است

این تجلی جلوۀ نور من است

ای ملائك نور نوری اعظم است

در حریم حُرمت من محرم است

در دل هر ذره ای گر همهمه است

آفرینش غرق نور فاطمه است

فاطمه یعنی تجلی بخش عرش

نور او یعنی عمود عرش و فرش

فاطمه یعنی صراط مستقیم

فاطمه بانوی جنات نعیم

فاطمه آئینۀ تقوا بود

فاطمه انسیة الحورا بود

فاطمه نور است و مهر عصمت است

مادر خورشیدهای خلقت است

از همین آئینۀ غیب و شهود

یازده خورشد می آید وجود

هر یكی خورشید او، نوری جلی ست

كز تجلایش جهانی منجلی ست

هر یكی شمس ولایت می شود

مشعل راه هدایت می شود

در شب میلاد او با های و هو

ای «وفائی» بر بنی الزهرا بگو

گر كه در شعرم فروغی ظاهر است

این روایت از امام باقر است

شاعر : سيد هاشم وفايي

************************

باز درهای عنایت همه باز است امشب

شب قدر است و شب راز و نیاز است امشب

هر چه نور است در آفاق حجاز است امشب

افق مكه تماشا گه راز است امشب

ساقی كوثر و پیمانه و مستی آن جاست

راز نشناخته ی عالم هستی آن جاست

مكه لبریز تمنای حضور است امشب

مكه سر چشمه ی شیدایی و شور است امشب

مكه سینای پر از نخله ی طور است امشب

مكه سرشار شكوفایی و نور است امشب

این همان مبدأ فیض است كه امید آن جاست

این همان مهبط وحی است كه توحید آن جاست

كعبه را پیش نظر تا كه تجسم نكنی

مثل گلبرگ لب غنچه تبسم نكنی

«كعبه آن سنگ نشانی است كه ره گم نكنی»

غفلت از كعبه ی جان و دل مردم نكنی

كعبه خود قبله نمایی ست كه در آن صحراست

به همان كعبه قسم قبله ی دل ها زهراست

دل به این قبله بده كز همه افزون باشی

سعی كن آینه در آینه مفتون باشی

در طواف حرم عشق دگرگون باشی

نكند یك نفس از دایره بیرون باشی

جای در سایه توحید گرفتن، هنر است

نور از دختر خورشید گرفتن هنر است

دختر وحی و نبوت كه نبی مانند است

مادر پاكی و عصمت كه علی پیوند است

گوهر صبر و صداقت كه سعادتمند است

گلبن عشق و محبت كه پر از لبخند است

گرمی و روشنی چشمه ی خورشید از اوست

شادی عالم از او خرمی عید از اوست

ماه از شرم نگاهش رخ خود پوشیده است

مهر در بندگی حضرت او كوشیده است

زهره هم از كف او جام ولا نوشیده است

یازده چشمه ی نور از دل او جوشیده است

بس كه این آینه ی نور نبوت پاك است

به خدا ناب ترین ترجمه ی لولاك است

این گل است آن كه به او ناز پیمبر می كرد

در صدف چون گهری پاك سخن سر می كرد

همه شب زمزمه ی عشق مكرر می كرد

خویش را همدم تنهایی مادر می كرد:

كای به دریای وفا گوهر تنهای قریش

مكن اندیشه ز بی مهری زن های قریش

گر كشیدند ز دیدار تو دامن مادر

همدم راز تو هستم به خدا من مادر

غرق گل كردن دامان تو با من مادر

یا تو از عشق بكن زمزمه یا من مادر

باغبان! نخل امید تو ثمر خواهد داد

آسمان مژده ی میلاد سحر خواهد داد

آن سحر سر زده آن صبح امید آمده است

یك چمن نسترن سرخ و سپید آمده است

گل مریم به طربناكی عید آمده است

چشمه ی فیض خداوند مجید آمده است

چه نشینید كه جبریل امید در راه است

ذكر خیر همه یا بنتِ رسولَ الله است

به خدا گلبن توحید، بَرَش فاطمه است

شجر طیبه آری، ثمرش فاطمه است

شب یلدای جدایی سحرش فاطمه است

صدف پاك نبوت گهرش فاطمه است

ذوب شد فاطمه در طور تجلای علی

نرسد هیچ كمالی به تولای علی

به ولای علی از فاطمه عاشق تر كیست؟

به علی دوستی او بشری نیست كه نیست

او حبیبی ست كه در سایه ی محبوبش زیست

آن قدر داشت صبوری كه بر او صبر گریست

آری ای فاطمه صبر تو تماشایی بود

عافبت سوزترین نوع شكیبایی بود

ما كه شادیم ز شادی تو غمگین ز غمت

ای جگر گوشه ی عصمت! سر ما و قدمت

ای دل آرام نبوت! كم ما و كرمت

میهمان كن دل ما را به طواف حرمت

شب شادی و سرور است «شفق» را دریاب

آرزومند حضور است «شفق» را دریاب

شاعر : محمد جواد غفورزاده (شفق)

************************

حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت

و زمین مثل خیمه گاهی بود

که تمامش پر از سیاهی بود

تو رسیدی و این رسیدن تو

شکلی از رحمت الهی بود

ماه حالا تویی وَ یا خود ماه؟

که خودش هم سر دو راهی بود

ماه؟ زهرا؟ چه می نویسم من

کار من کار اشتباهی بود

تو ببخشم که وصف تو دریا

کاغذ طبع شعر کاهی بود

کاغذم از تلاطمت خیسم

کاش باشم قلم که بنویسم

تا نبودی جهان خیالی بود

سال ها از بهار خالی بود

بی تو حتی وجود هر انسان

مبهم و گنگ و احتمالی بود

همه ی سفره ی قناعتتان

چند تا کاسه ی سفالی بود

نه بهاری که با علی بودی

همه اش پر ز بی سوالی بود

هر کجایی که می رسیدی تو

برکت از آنِ آن اهالی بود

عشق را سمت خویش می خواندی

هر زمان آسیاب گرداندی

تویی آن کس که کس نفهمیدش

چشم دنیاییان نمی دیدش

تو نبودی ولی خیالت را

داشت آدم زمان تبعیدش

و تو آن سیب نوبری بودی

که برای خودش خدا چیدش

و نهالی رسیده بودی که

خشک سالی رسید و خشکیدش

روزگاری ستاره ها دیدند

ماه افتاد پیش خورشیدش

ماه بودی برای خورشیدی

خوب شد بیش از این نتابیدی

خطبه ات کار نص قرآن کرد

چهره ی شهر را نمایان کرد

خطبه ات جای خود، یهودی را

یک شبه چادرت مسلمان کرد

چه قدر دست های مادریت

گندم آسیاب را نان کرد

چه قدر ظرف آب نیمه شبت

عطش عشق را دو چندان کرد

عشق را پیچ و تاب می دادی

به حسینت که آب می دادی

آن که با او پر از صفا بودی

تشنه هرگز نبود تا بودی

ساقی ظرف آب نیمه ی شب

راستی کربلا کجا بودی؟

نکند لا به لای آن صحرا

فکر یک تکه بوریا بودی

با همان چادری که خاکی شد

آمدی دست بر عصا بودی

آسمان غرق بیقراری شد

پیکر ماه نیزه کاری شد

شاعر : علي زمانيان

************************

حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت

دری به سمت حیاط تجلی اش وا کرد

سپس نشست و خودش را کمی تماشا کرد

و آن همه عظمت را کمی به نور کشید

و نور را به تجسم کشید و انشا کرد

سپس و اَشرَقتِ الاَرضُ و السَّماء نوشت

و بر زمین و زمان آیه آیه املا کرد

و بسته شد همه چشم های ما وقتی

که نور آینه در آینه تجلا کرد

زلال آبی خود را به روی آینه ریخت

تمام مهر خودش را به اسم دریا کرد

باسم نورٌ علی نور ،این الهه نور

فرشته ای شد و بال اراده را وا کرد

سپس به سمت خدایش پرید و زهرا شد

خدا تجلی خود را به نام زهرا کرد

بگیر دست گدا را به حق ساداتی

به حق فاطمه یا فاطر السمواتی

سلام مادر آئینه های خورشیدی

سلام مادر این بچه های توحیدی

چگونه سجده گذاریم روز مادر را

که مهر مادریت را به شیعه بخشیدی

اگر نگاه تو افتاده سمت ما حتماً

تو برق شوق علی را به چشممان دیدی

سبد سبد دل ما را به دست سبز خودت

از آسمان شجرهای طیبه چیدی

از آن به بعد اگر چه مزار تو مخفی ست

ولی به جز دل ما هیچ جا نگنجیدی

از آن به بعد شعاع ولایتت با ماست

از آن به بعد علی در علی درخشیدی

اگر که کشور ما ایمن است از فتنه

برای این که شب راحتی نخوابیدی

به دست های قنوتت دخیل می بندیم

و چشمه های بلا را به بیل می بندیم

همیشه نان جو سفره ات تبسم داشت

و از صفای همین سادگی تکلم داشت

ولی ملائکه ها هم همیشه می دیدند

که سائل در این خانه نان گندم داشت

به روی دست قنوتت چه پرورش دادی

که این همه کف پایت گل تورم داشت

همین که روی گرفتی ز مرد نابینا

چقدر درس نجابت برای مردم داشت

چهل یهود مسلمان چادر تو شدند

ببین چه معجزه هایی لباس خانم داشت

همین که خون خدا در رگ تو می جوشید

حسین حسین به روی لبت ترنم داشت

برای حق فدک ایستادی ای بانو

اگر چه پهلوی یاست کمی تالم داشت

بگو که داغ گذارند روی دست عقیل

که باز زنده شود قصه عدالت ایل

به اسم فاطمه هر واژه موشکافی شد

و با وجود تو شعر خدا قوافی شد

تمام خلقت عالم ورق ورق بودند

تو آمدی و کتاب خدا صحافی شد

تو آمدی و نماز هزار پیغمبر

برای آمدنت مثل یک تجافی شد

تو آمدی و هزاران رسول می گفتند

رسالت همه انبیاء تلافی شد

تو آمدی و علی داشت دور تو می گشت

و این طواف در عالم عجب طوافی شد

محبت تو برای ملاک خوب و بدی

به روی دست خدا مثل ظرف صافی شد

به رنگ سبز پیمبر بگیر دست مرا

به رسم عاطفه مادر بگیر دست مرا

و انبیای الهی که بی بدیل شدند

برای درک شب قدر تو گسیل شدند

به هم کلامی تو عده ای کلیم شدند

کنار سفره تو عده ای خلیل شدند

و عده ای به نگاهت عزیز مصر شدند

پیمبران بزرگی از این قبیل شدند

و عده ای که به بال قنوت تو خوردند

به یک دعای تو یک باره جبرئیل شدند

فرشته های خدا هم یکی یکی بانو

به رشته های نخ چادرت دخیل شدند

کمی محبت تو به سنگ ها زده شد

که سنگ ها همگی گوهری اصیل شدند

بیا و چشمه ما را کمی زلالی کن

مرا غبار قدوم همین اهالی کن

نشسته ام که به دست آورم نگاهت را

به آسمان بزنم تا غبار راهت را

ز رو سیاهی من شب به شرم می افتد

سپید کن شب تاریک رو سیاهت را

چقدر گریه برایم نموده ای مادر

بمیرم این که نبینم من اشک و آهت را

کدام روضه بخوانیم و باز گریه کنیم

کدام روضه محبوب و دل بخواهت را

چقدر غیرت خورشیدیت شکست آن روز

که ریسمان زده بودند دست ماهت را

میان کوچه تو را می زدند ای مادر

بمیرم این که علی دید قتلگاهت را

همان کسی که در آن کوچه ها جسارت کرد

به کربلا کفن پاره پاره غارت کرد

شاعر : رحمان نوازني

************************

حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت

الا مکه امشب چه زیبا شدی

چو روی محمد دل‌آرا شدی

تو شهر خدایی و بختت بلند

که طور تجلای زهرای شدی

به چشم پیمبر به چشم علی

بهشت خدای تعالی شدی

تو در عرشه‌ی فرش بودی غریب

کنون برتر از عرش اعلا شدی

در و دشت و کوهت دل‌آرا شده

کـه چشمت قدمگـاه زهرا شده

خدیجه زهی دختر آورده‌ای

سراپای پیغمبر آورده‌ای

شگفتا که بهر رسول‌خدا

نه دختر فقط، مادر آورده‌ای

به غیر از پیمبر به غیر از علی

ز هر مرد بالاتر آورده‌ای

سر سروران خاک پای تو باد

که بهر علی همسر آورده‌ای

چه قابل سر ما فدایش شود

پـدر گفـت بابا فدایش شود

محمد عطا شد ز حق کوثرت

سلام خدا بر تو و دخترت

گرامی بدارش چو جان عزیز

که هست الهی است این گوهرت

تو روح همه عالم استی و او

بود روح پاک تو در پیکرت

خدا گوهری بهتر از این نداشت

تویی بهترین هدیۀ داورت

خـدای تعــالی بــه تکریم تو

همه هست خود کرد تقدیم تو

تعالی الله از گوهری اینچنین

تو را می‌سزد دختری اینچنین

به حق خدا جز تو پیغمبری

کجا داشته کوثری اینچنین؟

تو داماد می‌بایدت چون علی

علی را سزد همسری اینچنین

حسین آنکه فخر همه عالم است

کند فخر بر مادری اینچنین

خـدا را روی عالم‌آراست این

فصلِّ لربِّک که زهراست این

که دیده که محبوبۀ کردگار

بود بر سرش چادر وصله‌دار

که دیده به یک زن که مردان فداش

کند ذات پروردگار افتخار

که دیده زنی را که وقت نماز

نماز از نمازش شود بی قرار

که دیده زبان زنی در سخن

شود بر دفاع علی ذوالفقار

که دیده که خورشید در اوج نور

بپـوشد رخ خویش از چشم کور

به محشر قیامش قیامت کند

کنار پیمبر امامت کند

مرا بیم از آن است ای دوستان

که بر دشمنش هم کرامت کند

نترسید از سختی روز حشر

که در حشر، زهرا زعامت کند

هر آن کو نصیبش نشد فیض او

چه بهتر که خود را ملامت کند

بدانیـد در روز محشـر همه

که زهرا کند مادری بر همه

نگاهش بود شافع امتی

به هر گام خاک رهش جنتی

عجب نیست کز گردش چشم او

شود باب دوزخ در رحمتی

به قرآن قسم بی‌تولای او

نگردد قبول خدا طاعتی

به هر صفحۀ عارضش مصحفی

به هر گوشۀ چادرش آیتی

بود شیعه در حشر با فاطمه

برات بهشت است یا فاطمه

رسد روز محشر ندا فاطمه

بزن دوستان را صدا فاطمه

تو و اختیار جحیم و بهشت

ببخشا به حکم خدا فاطمه

نه ‌تنها خلایق به بازار حشر

سر و کارشان هست با فاطمه

شنیدم که در آتش تب، مدام

امام ششم گفت یا فاطمه

ببینی به محشر چو رو آورند

ز هـر سو توسل به زهرا برند

الا آبرو آبرومند تو

بهشت خدا عکس لبخند تو

سلام خدا باد هر صبح و شام

به ام و اب و شوی و فرزند تو

به آباء و ابناء پاکت قسم

که مادر نیاورده مانند تو

تو عبد خدایی ندارم عجب

خداییت بخشد خداوند تو

اگر دست تو دست داور نبود

دگــر بوســه‌گاه پیمبر نبود

تو وجه‌اللهی در نگاه علی

کنار علی تکیه‌گاه علی

بنازم ولایت‌مداریت را

که جان دادی آخر به راه علی

همه شهر بودند دشمن ولی

تو بودی تمام سپاه علی

همه ناله بودی و نگذاشتی

که برخیزد از سینه آه علی

نــه میثم سـزد خلـق عالم همه

بگیرند درس از تو یا فاطمه

شاعر : غلامرضا سازگار(ميثم)

************************

وقتی قدم به خاک زدی خاک جان گرفت

آئینه ای ز نور تو هفت آسمان گرفت

چشمت که باز شد به خدا جز خدا ندید

هفت آسمان ز نور تو رنگین کمان گرفت

گلزار وحی با تو نه تنها بهشت شد

عطر بهشت از تو تمام جهان گرفت

کعبه ز یمن آمدنت غرق شور شد

بطحا ز شوق، رونق باغ جنان گرفت

یک فاطمه به خلقت خود داشت کردگار

او را ز حق خدیجه کنون ارمغان گرفت

بانوی بانوان بهشتی تو و ز تو

مریم نشان خدمت این آستان گرفت

حّوا به پاس دیدن رخسارت از بهشت

در دست خویش دسته گل ارغوان گرفت

جبریل آن پرستوی قدسی، به پاس تو

بر بام بوستان نبّوت مکان گرفت

فضه ز فیض خدمت این آستان نور

از ابر رحمت تو به سر سایبان گرفت

با دیدن جلال تو هرگز عجیب نیست

انگست حیرتی که فلک بر دهان گرفت

قرآن کتاب نور خدا در مدیح توست

باید تو را ز مصحف قرآن نشان گرفت

از سیر زندگانی غرق شکوه تو

درس وفا و عشق و فضیلت توان گرفت

ای آفتاب عصمت کبرای حق، دلم

در سایۀ محبت تو آشیان گرفت

چون خط نور می گذرد از پُل صراط

هر کس که از ولای تو خط امان گرفت

هر دل که شمع محفل زهرا و آل شد

پروانۀ بهشت از این خاندان گرفت

دیگر چه می توان به مدیحت نوشت و گفت

وقتی قلم ز دست فتاد و زبان گرفت

امشب شبی خوش است «وفائی» که می توان

حاجت ز آستان امام زمان گرفت

شاعر : سيد هاشم وفايي

************************

بانو سلام! حال شما؟ روز مادر است

روز زنی که از همه مردان، سَری سَر است

روز شما که مادر زینب، حسن، حسین

نه! روز دختری ست که اُمّ پیمبر است

از آسمان صدای قدم هات می رسد

گوش فلک ز همهمه ی عرشیان کر است

حیف از تو و زنان قریش!! میزبان تو…

جمعی ز مریم، آسیه و ساره، هاجر است

یاس نبی! کبوتر دردانه ی علی!

هفت آسمانِ دل ز قدومت معطر است

تو ماه آسمان شدی، از تکه های تو

این یازده ستاره به گردت مدوّر است

شیرین و خسرو، لیلی و مجنون و عشقشان

با عشق بی بدیل شما کی برابر است؟؟!!

ای یکه تاز عشق! تماشاچی ات شدیم

حیران عشق بازی تو حقّ داور است

«یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب

“کز هر زبان که می شنوم نامکرر است»*

رخصت بده برای شما شاعری کنم

«از هرچه بگذریم سخن دوست خوش تر است»*

مادر بگو که دست مرا رد نمی کنی

این شعر هم “هدیه ی من روز مادر است”

گفتم مکان وعده؟؟!!…کجا پیشکش کنم؟!!

گفتی حریم دختر موسی بن جعفر است!

بانو ببخش آخر شعر بغض کرده ام

آخر هنوز ردّ نگاهم به یک “در” است

از فاطمیه تان به حسن فکر می کنم

و چشم های مات که از واقعه تر است…

اشعار ولادت حضرت زهرا(س)1

قلم مطهر و صفحه مطهر و تحریر

به آب و تاب کنم وصف آیه ی تطهیر

تو کیستی که همه قاصرند از درکت

چگونه می شود آخر تو را کنم تفسیر

مقابل قدمت جبرییل زانو زد

ز بس جلالیت ذات توست عالم گیر

به پیشگاه شما از خدا پیام رسید

سلام حضرت کوثر… سلام خیر کثیر

قسم به لوح و قلم گر اراده فرمایید

به باب میل شما می خورد رقم تقدیر

میان خانه نشستید و ذکر می گویید

تمام ارض و سماوات غرق این تکبیر

تمام خلق تو را در نقاب و دیده و بس

فقط خدا رخ تو بی حجاب دیده و بس

زمانه ظرف ندارد که تو ظهور کنی

کجا به کوتهی فکر ما خطور کنی

اگر قنوت بگیری میان سجاده

تمام شهر به یک غمزه غرق نور کنی

کلیم خانه ی حیدر! به یک دعای سحر

سرای کوچک خانه شبیه طور کنی

تو بهجت دل مولایی و به یک لبخند

وجود خسته ی او را پر از سرور کنی

فضای کوچه پر از عطر سیب می گردد

ز هر دیار اگر لحظه ای عبور کنی

تو روح عاطفه ای… گرچه من گنه کارم

مرا مباد ز خود لحظه ای تو دور کنی

غبار راهم و تو سایه ی سرم هستی

چه غم به روز قیامت تو مادرم هستی

دگر زمان سرور پیامبر آمد

که گاه زخم زبان قریش سر آمد

تو همزبان خدیجه شدی میان رحم

که غم مخور شب تنهایی ات سحر آمد

برزگ بانوی کعبه چقدر تنها بود…

ز دیده های پر از مهر او گوهر آمد

شمیم سیب بهشت از حجاز می آید

نگار ماست غریبانه از سفر آمد

خدا برای علی خلق کرده است تو را

برای شیر خدا بهترین سپر آمد

تمام فخر علی شوهری فاطمه است

خبر دهید به حیدر که همسفر آمد

به روی شانه ی تو بیرق علی برپاست

علی که فاطمه دارد همیشه پابرجاست

کریم شهر علی سفره دار زهرا بود

جمال حق علی…آینه دار زهرا بود

به دست خالی از این خانه سائلی نرود

که در کنار علی خانه دار زهرا بود

قسم به آن زرهی که همیشه پشت نداشت

میان دست علی ذوالفقار زهرا بود

اگرچه نام علی هم ردیف با نمک است

بر این ملیح زمانه نگار زهرا بود

همه زمین و زمان در طواف روی علیست

مطاف روی علی در مدار زهرا بود

حسن کریم و حسین دست گیر عالمیان

همیشه محور این اعتبار زهرا بود

از آن زمان که گل ما به عشق می آمیخت

خدا خدایی خود را به پای زهرا ریخت

خدا به وسعت عرشش تو را معظم کرد

کنیز خویش صدا کرده و مکرم کرد

صدای هر تپش توست ذکر علی

به این صدا همه ی ذکر ها منظم کرد

میان عرصه ی محشر شفاعت همه را

به گوشه ای ز نخ چادر تو محکم کرد

سپس گشود مسیر ورود جنت را

گروه فاطمیون بر همه مقدم کرد

چکیده ی جلوات تو و علی روزی

حسین گشت و به پا بیرق محرم کرد

برای اینکه بماند همیشه جلوه ی تو

میان قامت زینب تو را مجسم کرد

به هرم آتش دوزخ بسوزد آن دستی

که بین کوچه به یک ضربه قامتت خم کرد

میان آن در و دیوار خون تازه نشست

بلند مرتبه بودی و حرمت تو شکست

قاسم نعمتی

************************

لطف چشمان توست حيدري ام

بانگاه تو از بدي بري ام

آمدم محض گفتن تبريك

بادل عاشق كبوتري ام

فكر كردم كه زود آمده ام

بعدديدم گداي آخري ام

از ازل تاهميشه مادر جان

مست از اين شراب كوثري ام

در روايات مان نوشته شده

گفته اي تابهشت مي بري ام

تو اگر مادر زمين هستي

پس منم تا هميشه مادري ام

زير اين سقف چادرت يك عمر

سخت مشغول كار نوكري ام

نوكري تو كار و بار من است

مايه ي فخر و اعتبار من است

در نگاهت نبي خدا را ديد

درقنوت تو ربنا را ديد

بهر تبريك جبرئيل آمد

دست برسينه انبيا را ديد

پدرت پشت درب خانه تان

باگل و هديه مرتضي را ديد

آسمان و زمين پر از گل شد

تا كه روي گل شما را ديد

پا به روي زمين زدي وجهان

مادر شاه كربلا راديد

چادرت را تكاندي و خورشيد

زير پايت ستاره ها را ديد

آنقدر در حجاب بودي كه

ماه در چادرت حيا را ديد

تا ابد سايه گستري مادر

همه عشق حيدري مادر

تا لبانت به مادرت خنديد

بندگان را خداي تو بخشيد

چادرت را كه دوخت دست ملك

باقي اش رابه روي كعبه كشيد

مصطفي جاي نقل روي سرت

تكه هاي ستاره مي پاشيد

هر كجا مصطفي نظر مي كرد

رد پاي فرشته را مي ديد

ناگهان باملائك آهسته

گفت آرام دخترم خوابيد

باز قنداقه را بغل كرد و

گونه ات را به خنده مي بوسيد

مثل آن لحظه اي كه در معراج

از سرشاخه سيب سرخي چيد

بوي ياس تو برمشام آمد

باز خورشيد روي بام آمد

آفتاب قديم دنيايي

مادر مهربان بابايي

تا همين قدر ازتو مي گويم

در دو عالم فقط تو زهرايي

تا تو هستي غمي نمي ماند

روز محشر شفيعه مايي

اي پناه امام اول ما

ذوالفقار علي اعلايي

باوجودي كه مادري اما

در كرامت چقدر آقايي

بسكه مديون دستهاي توام

از كنارت نمي روم جايي

مرتضي تكيه گاه احمد بود

پس توهم تكيه گاه مولايي

روزمحشركه مي شودمادر

چقدر مي شوي تماشايي

توخودت شافعي ولي آنجا

حامل دستهاي سقايي

مي رسد نغمه اي ز سوي خدا

فاطمه تابهشت مي آيي؟

آنقدر خوب و مهربان هستي

باز هم فكر شيعيان هستي

ماه بي جلوه ي رخت تار است

كار دنيا بدون تو زار است

يوسف مصري ازهمان اول

سركويت غلام دربار است

از كرامات دست باكرمت

به شما عالمي بدهكار است

چادرت شهر را مسلمان كرد

از حديثش جهان خبر داراست

مادر من مواظب خود باش

در مدينه حسود بسيار است

تكيه گاه هميشه ي حيدر

شوهرت بي تو بي علمدار است

روضه اي كه گرفته جانم را

روضه ي سخت درب وديوار است

دل دنيا گرفت از آهت

اي به قربان صورت ماهت

مهدی نظری

************************

بر عالم سرما زده گرما دادند

خورشیدترین! تو را به دنیا دادند

با سجده و سجاده چهل روز گذشت

تا عاقبت آن سیب خدا را دادند

مفهوم حقیقی حیاتی بانو!

با تو به زمین معنی ومعنا دادند

تا اینکه به سوی آسمانها بپریم

با نام شما به بالمان پا دادند

بامعجزه ی کنیز چشمان شما

هی مرده گرفتند و مسیحا دادند

ای قبله لبهای محمد زهرا

سر سبزی طوبای محمد زهرا

تسبیح خدا که از ازل می کردی

سجده به هو عزوجل می کردی

در لحظه ی ناب سحر هر جمعه

یاد همه ی اهل محل می کردی

با شهد نگاه مهربانت هر روز

تلخی زمانه را عسل می کردی

لبخند که می زدی همه غم ها را

در چشم علی چه زود حل میکردی

یک دست به آسیاب سنگی با درد

با دست دگر بچه بغل می کردی

زحمت کش خانه ی علی یا زهرا

مهتاب شبانه ی علی یا زهرا

تو فاطمه هستی وکسی کوثر نیست

از رتبه ی قدسی تو بالاتر نیست

تا روز ابد اگر بماند دنیا

غیر از تو کسی هم نفس حیدر نیست

ای شان نزول همه ی آیین ها

بی معرفت مهر تو پیغمبر نیست

هر روز می آید دم در بابایت

یعنی احدی از گل من بهتر نیست

این واجب عینی است ببوسد دستت

این مهر پدر به ناز یک دختر نیست

یعنی که تویی بانی خلقت زهرا

یعنی که تویی راه سعادت زهرا

ای بال و پر فرشته ها دورو برت

ای حور زمین که آسمان زیر پرت

با پای ورم کرده سر سجاده

هرگز نشود ترک دعای سحرت

صد بارشنیده شد که پیغمبر گفت

ای روی دو پهلوم فدایت پدرت

خرمای بهشتی تورا می خواهد

این معتکف دائمی پشت درت

تا حشر بماند به دل دنیامان

غمنامه این زندگی مختصرت

ای ناله ی جانسوز مدینه زهرا

خاکستر تو مانده به سینه زهرا

بی تو همه ی باغچه هامان زردند

از داغ وغم دوشنبه ها دل سردند

از روز سقیفه تا که بازوت شکست

بر حرمت این خانه بلا آوردند

با ضربه ی یک غلاف بی شرم وحیا

ای وای بمیرم چه کبودت کردند

تو رفتی و مادران این داغ هنوز

مارا به بهانه ی غمت پروردند

حالا همه ی قبیله ات در به درند

کی در حرم امن تو بر می گردند

عجل لولیک تو بخوان یا زهرا

ای مادر صاحب الزمان یا زهرا

علیرضا لک

************************

این کیست ، این که محو تماشای خود شده

پیش از ظهور ، مادرِ بابای خود شده

در بی زمانِ مانده به میلاد ، سر بلند

از امتحانِ روشن فردای خود شده

با سیزده مناره خدا را صدا زده

قد قامت بلند مصلّای خود شده

منظومه های شمسی او بی نهایت اند

گرم شکوه دیدن ژرفای خود شده

عقل فرشته ها که به جایی نمی رسد

خود پاسخ شگفت معمّای خود شده

حالا علی برای علی جلوه کرده است

آئینه­ی تلألؤ همتای خود شده

اصلا خدا هر آنچه که می خواست ، او شده

این کیست این که حضرت زهرای خود شده

اشراق آسمانی راز تبارک است

صبح نزول سوره کوثر مبارک است

دل می بری غزل غزل از این ترانه ها

شیواترین عزیزترین مادرانه ها

با جذبه های چادرِ خورشید دوزی ات

گل می شوند غنچه به غنچه جوانه ها

تسبیح را به دست بگیر و ببین که باز

معراج می روند همین دانه دانه ها

با آیه های سوره قدر آمدی که ما

ایمان بیاوریم به آن بی نشانه ها

هر صبح با سلام پیمبر طلوع توست

تنها بهانه­ی پدرت از بهانه ها

آتش گرفت اگر تن تبدارمان چه غم

نورِ «دعای نورِ» تو سر زد به خانه ها

یا نور ، فوق نور ، علی نور ، نورِ نور

خورشید می شویم از این جاودانه ها

ای کاش زیر سایه سادات جا کنیم

نانی خوریم و حق نمک را ادا کنیم

سرو آمدی که پایِ علی همسری کنی

اصلا رسیده ای که علی پروری کنی

با خطبه ات حماسه ای از واژه ها شکفت

شاید زمان آن شده پیغمبری کنی

تو از خودت برای خدا خرج می کنی

تا پاسداری از شرف سنگری کنی

که ریشه ولایت از آن آب می خورد

تا سایه ای بگیرد و حق گستری کنی

نهج البلاغه خوان مدینه ، طنین تو

پیچیده تا که شرح علی محوری کنی

شیرازه­ی عفاف و حیا و وقار و صبر

تنها به دست توست که مرد آوری کنی

ما شیعه زاده ایم به این دلخوشیم که

بیمار می شویم کمی مادری کنی

بانو به قول خواجه هواخواهِ خدمتیم

جا ماندگان قافله های شهادتیم

یادش بخیر یاد شهیدان یکی یکی

شوریده های حضرت باران یکی یکی

خرّم شده است شهر به شهر دیارمان

از خون گرم و قامت ایشان یکی یکی

جبهه گرفته بوی تو را که گرفته ای …

سرهای سرخ بر سر دامان یکی یکی

کم کم پیامشان که فراگیر می شود

گل می کنند غزّه و لبنان یکی یکی

بحرین و مصر و تونس و صنعا ز خواب جست

از انقلاب پیر جماران یکی یکی

اکنون رسیده است زمانش که بشکنند

طاغوت های سنگی انسان یکی یکی

با بیرق ولیّ زمان می زنیم پا …

بر قله های دانش دوران یکی یکی

بر لب فرشته نام تو آورد گریه کرد

سجّاده درد پای تو حس کرد گریه کرد

جان می دهیم و از درتان پر نمی زنیم

موجیم و سر به ساحل دیگر نمی زنیم

وقتی که حرف ، حرفِ ولایتمداری است

ما دم ز غیر تا دم آخر نمی زنیم

وقتی که امر نایبتان فرض جان ماست

سنگ کسی به سینه­ی باور نمی زنیم

ما را فقط به پای ولایت نوشته اند

ما سینه پای بیرق دیگر نمی زنیم

با ذوالفقارِ نامِ علی پا گرفته ایم

ما درس خود ز مکتب زهرا گرفته ایم

حسن لطفی

************************

تا آنزمان که گردش این روزگار هست

تا آنزمان که روز و شبی برقرار هست

کم یا زیاد بسته به میزان لطف حق

پای پیاده عشق به هر دل سوار هست

وقتی گدا شدن به در دوست عاشقیست

پس درتمام عمر به هر لحظه کار هست

ما ظاهرا اگر چه خدا را ندیده ایم

اما یقین که جلوه آیینه دار هست

یک گل رسید و معنی ضرب المثل شکست

یک یاس آمده که همیشه بهار هست

یک برگ یاس با همه عالم برابر است

معنی یاس یک کلمه هست و مادر است

هرکس که مادر است دو عالم برای اوست

بام بهشت نقطه پایین پای اوست

مادر شدن برای دو عالم شرافتی است

بر دختری که گفته پدر هم فدای اوست

او قبل خلقت آمده قبل از همه رود

سوی بهشت باغ گلی که سرای اوست

شرط و شروط خلقت دنیاست فاطمه

این میل باطنی عمیق خدای اوست

آمد کسی که بین قنوت شبانه اش

همواره اسم یک یک همسایه های اوست

تصویر خالصانه ذکر ودعاست او

همسایه همیشه قرب خداست او

زهرا فقط برای خودش آرزو نکرد

شرح خودش برای کسی مو به مو نکرد

چون پیرمرد کور زمینی زیاد بود

خود را برای مردم این خاک رو نکرد

حتی انار را به بهانه طلب نمود

او جز هدایت همگان جستجو نکرد

او دختر پیمبر و یک مملکت مقام

اما به غیر ساده مداری که خو نکرد

یکبار هم نشد که علی شرمگین شود

از بس زخواهش دل خود گفتگو نکرد

این گفته گفته ی ولی ا… اعظم است

او مثل اسوه حسنه بهر مردم است

وقتی که بود خوبی او بی حساب بود

وقتی که رفت آمدنش در حجاب بود

او یک سری به عالم ما زد و زود رفت

دنیا شد ابر تیره و او آفتاب بود

درک مقام فضه او هم نشد نصیب

درک مقام او که خودش یک سراب بود

ساییده عرش سر به زمین وقت سجده اش

ام العبادت او وعلی بوتراب بود

باغ فدک گرفت و به حق خودش رسید

زهرا همیشه اهل حساب و کتاب بود

او از شبی که زندگی اش ساده پا گرفت

انفاق کرد و اهل مسیر ثواب بود

ما درکمان به این همه معنا نمی رسد

ما دستمان به رتبه زهرا نمی رسد

او کوثر است و چشمه دریاترین خم است

نوراست و نوربخش سپهر است و انجم است

پیدا تر ازهمه شد و بین بزرگی اش

در لابلای ثانیه های زمان گم است

از آب و خاک مهریه او جوانه زد

هر دانه ای که بر سر هر خوشه گندم است

مصرف نکرد غیر خودش درمسیر حق

زهرا تمام مرتبه الگوی مردم است

از خود گذشت تا که ولایت علم شود

زهرا بپای دین خدا مثل اهرم است

دین خدا زهمت او جان گرفته است

زن با نگاه فاطمه عنوان گرفته است

زیباترین نمایش تابان روزگار

زهراست آنکه مانده در اذهان روزگار

یک قطره از عنایت زهرا نمی شود

براین زمین کرامت باران روزگار

این سالها که آمد و رفته است همچنان

زهرا بود بزرگ بزرگان روزگار

یعنی چرا بزرگی زهرا غریب ماند

باید سؤال کرد زدیوان روزگار

باید سؤال کرد چرا درب خانه سوخت

از منتقم در آخر و پایان روزگار

باید کسی بیاید و غم را دوا کند

بارمز نام فاطمه قرنی بپا کند

مجتبی صمدی شهاب

************************

دنیا به کام تلخ من امشب عسل شده است

شیرین شده است و ماحصلش این غزل شده است

تاثیر مهر مادریت بوده بر زبان

این واژه ها اگر به تغزل بدل شده است

مادر!حضور نام تو در شعر های من

لطف خداست شامل حال غزل شده است

غیر از تو جای هیچ کسی نیست در دلم

این مسأله میان من و عشق حل شده است

سیاره ای که زهره نشد آه می کشد

آه است و آه آنچه نصیب زحل شده است

زهرایی و تلألو نور محبتت

در سینه ام ز روز ازل لم یزل شده است

با نام تو هوای غزل معنوی شده است

بی اختیار وارد این مثنوی شده است

هرگز نبوده غیر تو مضمون بهتری

تنها تویی که بر سر ذوقم می آوری

نامت مرا مسافر لاهوت کرده است

لاهوت را شکوه تو مبهوت کرده است

از عرش آمدی و زمین آبرو گرفت

باید برای بردن نامت وضو گرفت

نور قریش! تا که تویی صاحب دلم

غرق خداست شعب ابی طالب دلم

عمرت نفس نفس همه تلمیح زندگی است

حرفت چراغ راه و مفاتیح زندگی است

از این شکوه ، ساده نباید عبور کرد

باید مدام زندگیت را مرور کرد

چون زندگیت ساده تر از مختصر شده است

پیش تجملات ، جهازت سپر شده است

آیینه ای و سنگ صبور پیمبری

در هر نفس برای پدر مثل مادری

اشک شما عذاب بهشت است ، خنده کن

لبخندت آفتاب بهشت است ، خنده کن

دنیای ما نبوده برازنده ی شما

هجده نفس زمین شده شرمنده ی شما

************************

دل که آشفته شود زلف پریشان هیچ است
پیش مشتاقی ما چاک گریبان هیچ است

کرم اهل کرم بیشتر از خواهش ماست
خواهش دست گدا نزد کریمان هیچ است

آنقدر معجزها از هنر تو دیدیم
که بنا کردن این دل دل ویران هیچ است

سربلندیم اگر سایه ی تو بر سر ماست
پیش این سایه ی تو تاج سلیمان هیچ است

خِلقت طینت تو بس که لطافت دارد
گر بریزند به پای تو گلستان هیچ است

ما به جمهوری زهرایی خود مینازیم
وَرنه بی فاطمه که خطه ی ایران هیچ است

مِهر زهراست به ما رنگ و بویی بخشیده
نام زهراست به ما آبرویی بخشیده

زیر پای تو می افتند سر اگر بنویسند
در هوای تو می افتند پَر اگر بنویسند

نسبت ام ابیهاست که شایسته ی توست
اشتباه است تور دختر اگر بنویسند

باز قرآن کریم است ندارد فرقی
جای هر سوره فقط کوثر اگر بنویسند

قصد کردم پس از امروز هزاران دفعه
بنویسم زهرا ، مادر اگر بنویسند

بی گمان یاد نخ چادر تو می افتیم
از مقامات تو در محشر اگر بنویسد

به مقام تو اضافه نشود نام تو را
یا نبی یا علی دیگر اگر بنویسند

نه نبی ، بلکه نبوت شده عزتمندت
نه علی ، بلکه ولایت شده گردنبندت

عرش را دیدم جای تو به یادم آمد
قرب انگشت نمای تو بیادم آمد

در عبودیت تو کُنه ربوبیت بود
باصفات تو خدای تو به یادم آمد

روحِ روح القُدست بود که فرمود : اقرا
در حرا نیز صدای تو به یادم آمد

خواستم روی نماز شب تو فکر کنم
ورم کهنه ی پای تو به یادم آمد

قُوت دنیا و قنوت تو به هم مرطبتند
حرف “نون ” بود و دعای تو به یادم آمد

غصه خوردم که به افطار چرا لب نزدی
لب خوشحال گدای تو به یادم آمد

گرد و خاک حرمی را که نداری بفرست
درد دارم که دوای تو به یادم آمد

قبر تو گُهر دنیاست و دنیا صدف است
جلوه ای از حرم گم شده ات در نجف است

قصدت این بود فقط یار علی باشی و بس
ظرف نُه سال گرفتار علی باشی بس

از مقامات خودت دم نزدی تا که فقط
باعث گرمی بازار علی باشی و بس

بازوی تازه شکسته شده از یادت رفت
تا که هر لحظه نگهدار علی باشی و بس

خواستی میخ تو را بند کند تا شاید
مثل یک عکس به دیوار علی باشی و بس

علی اکبر لطیفیان
**
************************

بين محراب ازل گرم سجودي بانو
اولين فاطمۀ صبح وجودي بانو

سرّ «لولاک» که تکليف مرا روشن کرد
علت خلقت افلاک تو بودي بانو

کس ندانست که جبريل نگاهت يک عمر
با خدا داشت عجب گفت و شنودي بانو

هر سحرگاه تو معراج دمادم داري
بال پرواز تو نشناخت فرودي بانو

باز از جنت الاعلاي تو سمت ملکوت
هر ملک آمده با کشف و شهودی بانو

پلک بر هم زدی و عشق به جريان افتاد
صد و ده پنجره اعجاز گشودي بانو

آمدی آینۀ نور الهی باشی
حسن مطلق شوی و لا یتناهی باشی

عصمت حضرت حق شد متجلي در تو
مي‌فرستد خود الله تحيت بر تو

روي لب زمزمۀ نابِ تبسم داري
با خدايت چه کليمانه تکلم داري

آسمان با تو و تسبيح لبت مأنوس است
روشني بخش دل و جان تو «يا قدّوس» است

آمدی آینۀ عصمت ایزد باشی
آمدی ام ابیهای محمد باشی

نبي الله به ديدار تو عادت دارد
با تماشاي تو هر لحظه عبادت دارد

قلب پر مِهر تو گنجينة الاسرار نبي‌ست
کوثري! سهم جهان در طلب تشنه لبي‌ست

آمدی فاطمه صبح ازلي روشن شد
آمدي فاطمه چشمان علي روشن شد

چشم مولا که شد از نور تو روشن اي ماه
گفت: لا حول و لا قوة الا بالله

نام تو فاطمه يا فاطمه تسبيح علي ست
ياد تو لحظۀ اعجاز مفاتيح علي ست

عاشقانه تو که با ياد علي مي خواني
دم به دم در همه جا نادعلي مي‌خواني

شده تسبيح لبت نغمۀ حيدر حيدر
ذکر هر روز و شبت نغمۀ حيدر حيدر

با تو تکليف قدر حکم قضا معلوم است
در کنار تو دگر صبر و رضا معلوم است

تو که در بندگي و زُهد و وفا دريايي
پارۀ قلب نبي، انسية الحورايي

لحظه هايت همه ايثار، صداقت، تقوا
راضيه، مرضيه ، صديقه ، زکيّه ، زهرا

حب تو موهبت حضرت حق در دل هاست
خانه ات تا به ابد مقصد سرمنزل هاست

خانۀ ساده ات از صدق و صفا لبريز است
قلب سجاده ات از شور دعا لبريز است

رحمت و جود و سخا جلوه اي از آيۀ توست
که مُقدّم به تو يا فاطمه همسايۀ توست

خانه داري تو که شهرۀ آفاق شده
عرش أعلي به تماشاي تو مشتاق شده

هر کس از باغ بهشت تو سخن مي‌گويد
از بزرگي و کرامات حسن مي‌گويد

بر سر دوش نبي نور دو عيني داري
جان عالم به فدايت! چه حسيني داري

در کرمخانۀ لطف تو مقرب باشد
هر که خاک قدم حضرت زينب باشد

قدر يک گوهر يکدانۀ تو مکتوم است
ام کلثوم تو مانند خودت مظلوم است

از نگاه تو فقط نور خدا مي‌بارد
هر کسي نام تو را روي لبش مي‌آرد

نا خود آگاه دلش چشمه اي از ايمان است
هر کسي نيست در اين دايره سرگردان است

بين دستان تو دستاس اگر مي‌گردد
گردش کون و مکان هم به تو بر مي‌گردد

آسمان محو تو و این همه معصوميّت
گرهي زد به پر چادر تو با نيّت

چادرت مظهر تقوا و عفاف است ببین
آسمان دور سرت گرم طواف است ببین

هر کسي نزد تو احساس بهشتي دارد
چادرت رايحۀ ياس بهشتي دارد

چه بگويم که بود فاطمه جان درخور تو
عالمي گشته مسلمان تو و چادر تو

مدحت اي سورۀ بي خاتمه کی کار من است
شرح اوصاف تو يا فاطمه کی کار من است

جنتي هست اگر، شمس دل افروزش تو
عالمي هست اگر، ماه شب و روزش تو

کيست که رتبۀ والاي تو را دريابد
خاک زير قدمت مرتبۀ زر يابد

آب مهريۀ تو گشته و تطهير شده
در دل شيعه فقط مهر تو تکثير شده

حب تو روشني عرصۀ محشر باشد
در دل هر که ولاي تو و حيدر باشد

مي‌شود با نظر لطفت الهي، مادر
به سوي جنت الاعلاي تو راهي، مادر

اين تويي که همه جا اذن شفاعت داری
تو که در هر نفست صبح هدایت داری

انقلاب تو شده مبدأ ايمان مادر
شده مديون تو و خون تو قرآن مادر

با وفاداري تو راه ولايت باقي‌ست
راه ايثار و صبوري و شهادت باقي‌ست

یک تنه در وسط کوچه قیامت کردی
بسته شد دست علی و تو امامت کردی

با قيامت به همه درس بصيرت دادي
تو به دين بار دگر شوکت و عزّت دادي

نقش يا فاطمه سر بند مجاهدها شد
امتداد ره تو نهضت عاشورا شد

مکتب سرخ تو الحق که حسيني ها داشت
نسل نوراني‌ات اي عشق، خميني ها داشت

ماند نام تو و در کل جهان نامي شد
نور تو مطلع بيداري اسلامي شد

همه دنيا شده فرياد عدالت خواهي
کاش اين جمعه شود با مددِ تو راهي

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
عالمي منتظر گفتن بسم الَّه اوست

کاش مي‌آمد و بوديم کنارش، يارش
هر کجا هست خدايا به سلامت دارش

یوسف رحیمی

************************

شکر خدا که نوکر آل پیمبرم
شکر خدا که شیعه ی زهرا و حیدرم

شکر خدا که لطف شما شاملم شده
شکر خدا که مست می جام کوثرم

شکر خدا که ریشه ی من حیدری بوَد
یعنی ز نسل پُر ثمر پاک قنبرم

شکر خدا که مِهر علی مُهر دل شده
با این حساب زنده ترین قوم محشرم

شکر خدا ز روز ازل با عنایتش
در بحر پُر تموّج کوثر شناورم

شکر خدا که گر چه تهیدست و مُفلسم
امّا ز مهر آل پیمبر توانگرم

شکر خدا که با همه ی روسیاهی ام
خدمت گزار حضرت زهرای اطهرم

او مادری نمود و مرا انتخاب کرد
شکر خدا که فاطمه گردیده مادرم

هر مادری که حضرت زهرا نمی شود
هر بانویی که امّ ابیها نمی شود

ای بانویی که خلقت ما را سبب شدی
تو آمدی و امّ ابیها لقب شدی

تو آمدی که بنده ی پاک خدا شوی
تو آمدی و الگوی فضل و ادب شدی

تو سیب سرخ باغ بهشت ولایتی
روز ازل برای نبی منتخَب شدی

در برخی از روایت ارباب معرفت
گاهی رطب شدی و گهی هم عنب شدی

«نسلی که فاطمی نبوَد نسل ابتر است»
ای برگزیده مژده که عالی نسب شدی

همواره در نماز شب خالصانه ات
از فیض بی نهایت حق،لب به لب شدی

بی اعتنا به پای ورم کرده بوده ای
از بس که غرق طور مناجات رب شدی

ایثار تو ز بس که به عالَم زبانزد است
ضرب المثل برای عجم تا عرب شدی

مصداق «یطعمون علی حبّه» تویی
بنیان گذار واسعه ی مستحب شدی

شام زفاف جامه ی نو هدیه داده ای
آری،گره ز کار دو عالَم گشاده ای

نازل شدی و در دل شیعه حرم زدی
پرونده ی سیاه بشر را قلم زدی

هر شب برای اهل محل می کنی دعا
طرحی برای بخشش کل اُمَم زدی

با عطر جانفزای بهشتی خنده ات
همواره طعنه بر گُل باغ اِرم زدی

شأن نزول آیه ی تطهیر فاطمه است
نازل شدی و سوره ی کوثر رقم زدی

پرچم به دوش قافله ی دین حق تویی
بر قلّه ی عبادت عالَم علم زدی

پشت و پناه حضرت خیبرگشا شدی
همواره در مسیر ولایت قدم زدی

با ذوالفقار نطق و کلام حماسی ات
تیشه به ریشه ی شجر پُر ستم زدی

فانوس نور حضرت حق بودی از ازل
تو آمدی و ظلمت شب را بهم زدی

اصل و اساس و پایه ی توحید،فاطمه است
مهتاب خانواده ی خورشید،فاطمه است

محمد فردوسی

************************