اشعار مبعث رسول اکرم

دامن کوهسار و غار حراست

بانگ اقرأ بلند از همه جاست

دم روح القدس ترانه ی وحی

حکم اقرأ صدا صدای خداست

این سروش مبارک جبریل

این ندای نجات انسان هاست

یا محمّد زمان بعثت تواست

این ندا مژده ی نبّوت تواست

ای وجودت پر از پیام خدا

ای به جان و تنت سلام خدا

ای دعایت شفای روح بشر

ای کلام خوشت کلام خدا

اشهد انّک رسول ا…

یا محمّد بخوان به نام خدا

تو به بانگ رسا به خلق بگو

وحده لا اله الاّ هو

*****

خیز بر بام چرخ پرچم زن

از خداوندی خدا دم زن

وحده لا شریک له، بر گو

این قوانین کفر بر هم زن

تبر لا اله الاّ الله

بر سر بتگران عالم زن

خیز و ابلاغ کن رسالت را

فتح کن قلّه ی عدالت را

ما تو را مجد و سروری دادیم

بر همه خلق برتری دادیم

پیش تر از ولادت آدم

به تو حکم پیمبری دادیم

به تو ای دادگستر عالم

مکتب دادگستری دادیم

خیز و توحید را تجسّم کن

پیش سنگ عدو تبسُم کن

*** غلامرضا سازگار***

**************

الا محمد «اِقرء و ربُّک الاکرم»

بخوان به نام خداوندگار لوح و قلم

بخوان بخوان که تویی منجی همه عالم

بخوان که پیشتر و برتری تـو از آدم

بخوان که خوانده خدایت پیمبر اکرم

بخوان که هر سخن توست آیتی محکم

بخوان به نام خدایی ‌که آفرید تو را

بخوان بنام کریمی ‌که برگزید تو را

الا که سیطرۀ کفر از این خبر شکند

صف سپاه شب از نیزۀ سحر شکند

اگر چه کوه بوَد خصم را کمر شکند

به تیغ عدل تو بازوی زور و زر شکند

تبر به دست، بتان را به یکدگر شکند

کمان گرفته ز بوجهلِ فتنه سر شکند

خبر دهید که دیو غرور و مستی مُرد

رسید لشکر توحید و بت پرستی مُرد

محمد ای دو جهان زیر بار منت تو

مبارک است به خلق و خدا نبوت تو

خجسته باد به عالم ظهور دولت تو

تمام نـور بـود از چراغ حکمت تو

بود حقیقت توحید درس وحدت تو

درود بر تو و دین و کتاب و عترت تو

چراغ عترت و قرآن یکی است یااحمد

به این دو عزت ما متکی است یااحمد

دو ثقل زندۀ تو اهل بیت و قرآنند

دو قطعه نور ز یک مشعل فروزانند

دو سوره‌اند که مانند نور و فرقانند

دو آفتاب که از یک سپهر تابانند

دو گوهرند که از یک صدف درخشانند

دو نخل نور که محصول یک گلستانند

به اتفاق، دو تصویر از جمال خداست

هرآنکه گشت جدا ازیکی، ز هردو جداست

تو آفتاب جهانی، جهان تو را دارد

امیر قافلـه‌ای، کاروان تـو دارد

نشسته‌ای به زمین،آسمان تو را دارد

تو باغبان جنانی،جنان تو را دارد

زمان به طول تمام زمان تو را دارد

مکان به وسعت کل مکان تو را دارد

چه مقبلان که همه مورد قبول تواند

رسول مایی و پیغمبران رسول تواند

کسی که در همه جا در کنار توست علی است

کسی که دست تو و ذوالفقار توست علی است

کسی که تا ابدالدهر یار توست علی است

کسی که شیر تو و کردگار توست علی است

کسی که جان تو و جان نثار توست علی است

کسی که فاتح پروردگار توست علی است

کسی که حافظ قرآن و دین توست علی است

کسی که گفته خدا جانشین توست علی است

سلام بر تو و قدر و جلال و عنوانت!

سلام چار کتاب خدا بـه قرآنت!

سلام بر تو و یاسین و نور و فرقانت!

سلام بر تو که سلمان بود مسلمانت!

سلام بر شرف و اقتدار سلمانت

سلام مکه و غار حرا بـه پیمانت

سلام بر تو و مولا علی برادر تو

یگانه فاتح بدر و حنین و خیبر تو

بشر رسیـد بـه آیین راستین امشب

خدا نمود برون،دست از آستین امشب

رسید حلقۀ، توحید را نگین امشب

طلوع کرد رخ آفتاب دین امشب

بتان کعبه! بیفتید بر زمین امشب

خدای را بستایید از همین امشب

ظهور مکتبِ «خیرالورا» مبارک‌باد

طلوع نور ز غار حرا مبارک باد

بشارت ای، همۀ دختران زنده به گور

محمد آمده، پـایـان گرفته سلطه زور

به گور گشت نهان، دیو کبر و جهل و غرور

فروغ دوستی از کوی دوست کرده ظهور

به شام تیره شبیخون زده است لشکر نور

محمد آمده، چشم بد از جمالش دور

رسید مژده که در ظلِّ احمدید همه

از این بـه بعد،کنـار محمدید همه

قسم بـه ذات خداوندگار حیِ قدیر

دو عید ماست یکی، این دو، بعثت است و غدیر

جهانیان همه دانیـد از صغیر و کبیـر

فقط علی است پس از مصطفی به خلق، امیر

به شهریار پیام آوران کسی است وزیر

که علم دارد و اخلاص دارد و شمشیر

هزار مرتبه”میثم”اگر روی سر دار

ز دامن علی و اهل بیت دست مدار

*** غلامرضا سازگار***

**************

بانگ تکبیر ز امواج فضا می آید

گوش باشید که آوای خدا می آید

بوی عطر از نفس باد صبا می آید

نفس باد صبا روح فزا می آید

پیک وحی است که در غار حرا می آید

به محمد ز خداوند ندا می آید

ای خلایق همه این طرفه ندا را شنوید

گوش های شنوا حکم خدا را شنوید

بت و بتخانه همه ذکر خدا می گویند

سخن از اقرأ و از غار حرا می گویند

حمد حق، مدح رسول دو سرا می گویند

خلق عالم همه تبریک به ما می گویند

حکم توحید به ما و به شما می گویند

همگی با نفس روح فزا می گویند

بشریت چه نشستی که مسیحت آمد

حکم توحید به آوای فصیحت آمد

این چراغی است که تا شام ابد جلوه گر است

این یتیمی است که بر عالم خلقت پدر است

این نجات همه در دامن موج خطر است

این رسولی است که از کلّ رُسُل خوب تر است

پیشتر از همه بعد از همه پیغامبر است

تا صف حشر طرفدار حقوق بشر است

چشم بد دور ز آیینه ی رخسارش باد

تک و تنهاست خداوند نگهدارش باد

آی انسان ها فرمان پیمبر شنوید

گوش تا از سخن خلق فراتر شنوید

روح گردید و از آن روح مطهر شنوید

همه با هم سخن خالق داور شنوید

بانگ تهلیل شنیدید مکرر شنوید

همه را با هم در عدل برابر شنوید

دوره ی کفر و زر و زور به اتمام آمد

اهل عالم همه آماده که اسلام آمد

عید آزادی زن های اسیر است امروز

عید خلق است و خداوند قدیر ایت امروز

دامن مکه پر از مشک و عبیر است امروز

بشریت را فرمان خطیر است امروز

حق بشیر است بشیر است بشیر است امروز

جاودان باد چراغی که منیر است امروز

ذکر بت ها همه «لا نعبد الا ایاه»

همه گویند «ولا قوه الا با ا…»

تا به کی چهره ی خورشید عدالت مستور

تا به کی سلطه ی بیدادگران با زر و زور

با من امروز بخوانید همگی این منشور

منجی کل جهان آمده با مشعل نور

عید بعثت شده یا عید جهانگیر ظهور

تهنیت باد بر آن دخترک زنده به گور

دور دختر کشی و جهل به پایان آمد

سر تسلیم بیارید که قرآن آمد

مکه آهنگ، به گلواژه ی اقرأ بنواز

کعبه از جا کن و تا غار حرا کن پرواز

یا محمد سخن خویش ز لا کن آغاز

خیز از جا به بت و بتگر و بت خانه بتاز

بشریت را با مکتب توحید بساز

سر این رشته دراز است دراز است دراز

خیز تا عرصه ی بیدادگران تنگ کنی

سینه در حین تبسم سپر سنگ کنی

ای به راه تو تمامی ملل را دیده

ای که جبریل امین دور سرت گردیده

ای به قلب بشر از غار حرا تابیده

ای خدا پیش تر از پیش تو را بگزیده

ای سحاب کرمت بر همگان باریده

خیز از جای خود ای جامه به تن پیچیده

چشم عالم به ره مکتب روشنگر توست

منجی کل بشر دین علی پرور توست

گر چه فوجی پی آزار تن و جان توأند

فکر بشکستن پیشانی و دندان توأند

روزی آید که همه خلق مسلمان توأند

خاک مقداد تو عمار تو، سلمان توأند

سر فرو برده به تسلیم به فرمان توأند

پیرو دین تو و عترت و قرآن توأند

عالم کفر به اسلام تو تبدیل شود

به تولای علی دین تو تکمیل شود

تو و آل تو چراغان هدایید همه

چارده آینه از وجه خدایید همه

چارده صورت توحید نمایید همه

چارده قبله ی ارباب دعایید همه

چارده نوح به طوفان بلایید همه

چارده مهر عیان در همه جایید همه

چارده طور به سینای وسیع دلها

چارده عقده گشا در همه ی مشکل ها

عزت امت تو در گرو وحدت توست

وحدت امت تو پیروی از عترت توست

طاعت عترت تو، طاعت حق، طاعت توست

در رگ قلب حسین بن علی غیرت توست

تا خدایی خداوند به پا دولت توست

شیعه آن است که هر لحظه ی او بعثت توست

شیعه در حکم تو نور ازلی را دیده

شیعه در غار حرا با تو علی را دیده

بعثت شیعه ز آغاز غدیر است و حراست

بعثت سوم او واقعه ی عاشوراست

پدر شیعه علی، مادر شیعه زهراست

شیعه جان و تنش از آب و گل کرببلاست

به خدایی خدایی که جهان را آراست

شیعه بودن شرف و عزت و آزادی ماست

شیعه تا خون به رگش موج زند یار علی است

«میثما» شیعه همان میثم تمار علی است

*** غلامرضا سازگار***

**************

خوشست در خم این گیسوان اسیر شدن

به خاکبوسی این شاه سربزیر شدن

خوشست خادمی این سرای را کردن

در این مقام گدا بودن و امیر شدن

خوشست خاک شدن زیر پای حضرتتان

زِ یُمن گیوه ی پر مهرتان عبیر شدن

خوشست اینکه زِ طفلی به زیر سایه تان

گذار عمر نمودن، زِ عشق پیر شدن

شما کلام خدایید و در نزول منید

شما محمدمید و شما رسول منید

به نام عشق، به نام خدا، به نام نبی

بنوش باده مستانه ای ز جام نبی

بنوش باده که جبرییل می شود اینبار

همای اوج سعادت به روی بام نبی

ببین زِ عرش به سمت حراست در تنزییل

صدای بال ملائک به احترام نبی

صدای بال ملک؛ نه صدای الله است

که آمده برسد محضر مقام نبی

رسیده است بگوید: بخوان بخوان قرآن

بخوان به نام خدایت بخوان محمد جان

زبان خویش گشود و حرا منور شد

زبان گشود و به اذن خدا پیمبر شد

زبان گشود و زمان فراق آخر شد

زبان گشود و لبش از وصال حق تر شد

زبان گشود به وحی و به خلق رهبر شد

زبان گشود وَ مکه دمی معطر شد

زبان گشود به قرآن، عدوش ابتر شد

چنان که گوش بتان از تلاوتش کر شد

ندا رسید: به مکه خدا وطن دارد

بتان مکه، دگر مکه بت شکن دارد

از این به بعد رسول خداست این آقا

از این به بعد خدا حرف می زند با ما

از این به بعد صدای خداست می پیچد

به گوش خلق خدا از لب اباالزهرا

از این به بعد خدا یک خداست ای کفّار

دگر به دور بریزید آن خداها را

از این به بعد شغالند شیرهای عرب

کنار یار پیمبر، کنار شیر خدا

علی کنار نبی و نبی کنار علی

یگانه حامی وحی است ذوالفقار علی

بگو رسول که در دل تب خدا داری

بگو که ابر خدایی و وحی می باری

بگو اگر به تو خورشید و ماه را بدهند

ز وحی خواندن خود دست بر نمی داری

بگو که آمدی و باغبان عشق شدی

به خاک سینه ی ما بذر عشق می کاری

تو آمدی که بگویی علی همان زهراست

تو آمدی که بگویی منم علی، آری

تو آمدی که علی را به ما نشان بدهی

امام بعد خودت را نشانمان بدهی

تو ساغر میِ حقی، شراب ناب، علیست

به خاک میکده سوگند، بوتراب، علیست

چه سرنوشت خوشی اینکه در هوای شما

شوند عالمیان ذرّه، آفتاب علیست

سوال: بعد شما جانشین تان چه کسی است؟

هزار بار بپرسند اگر، جواب علیست

صدای کیست پس از تو که ناله زد: بابا

کسی که بسته به دستش عدو طناب علیست

صدای کیست که می گفت: ای امان بردند

میان کوچه علی را کشان کشان بردند

*** امیر عظیمی ***

**************

آن که رخسارۀ او رنگ محبّت دارد

نور توحید بود آن چه به طلعت دارد

بی وضو جن و ملک نام نکویش نبرند

نام او نزد خدا عزّت و حُرمت دارد

نام او هست صفا بخش دل اهل جهان

که به اندازۀ فردوس طراوت دارد

اوست خورشید نبّوت که ز روز خلقت

مهر او در دل هر ذرّه اقامت دارد

این همان محیی دین است که از روز ازل

به روی شانۀ خود مُهر نبّوت دارد

این همان سرو سرافراز و همیشه سبز است

که به سر در همه جا ابر کرامت دارد

این همان واسطۀ مبدأ فیض ازلی است

که ز انوار خدا نور بصیرت دارد

این همان سورۀ نور است به قرآن مبین

که دراین آیه خداوند بشارت دارد

این همان شاخۀ طوباست که در فردوس است

این همان عطر نفیس است که جنت دارد

کرد خورشید نبّوت ز حرا تا که طلوع

آسمان دید به رخ نور هدایت دارد

همه ذرّات در آن روز به حیرت دیدند

که به قدقامت خود شور قیامت دارد

سند روشن توحید پرستی با اوست

همرهش مژده ای از صبح سعادت دارد

در ره عشق سبکبال ترین عاشق اوست

گرچه بر شانۀ خود کوه رسالت دارد

تا به معراج خدا سیر وسفر کرد شبی

آن که جبریل به او عشق و ارادت دارد

در حرمخانۀ حق محرم اسرار خداست

با خدا شب همه شب اوست که خلوت دارد

اوست پیغمبر رحمت که به پای میزان

برهمه اهل جهان لطف و عنایت دارد

ای وفائی به گل روی محمّد صلوات

بُردن نام رسول است که لذّت دارد

*** سید هاشم وفایی ***

**************

سرود

آئینه دار روی خدا ، یا مصطفی

به فدای تو بود هستی ما

قبله ی عاشقا شد حرا ، یا مصطفی

همه عالم به یمن تو شد به پا

مولا مولا مولا مولا

******

گل بریزید از آسمان ، که محمد شد پیمبر

از جمال نورانی اش ، پیدا شده نور داور

آی عاشقا آی عاشقا ، عیدی بگیرید از حیدر

مولا مولا مولا مولا

******

ای همه عالم در دست تو ، سر مست تو

منم آن خانه زاد پابست تو

نازم علی را که از ازل ، تا به ابد

با تو بوده و باشد پیوست تو

مولا مولا مولا مولا

******

می آید از غار حرا ، زمزمه ی یا ربنا

سنگ عقیق و فیروزه ، اول تبریک گفتن تورا

اول مسلمان شما ، باشد علی شیر خدا

مولا مولا مولا مولا

دریافت سبک

***محمد مهدی روحی ***

**************

سرود

ستاره ای تابید و دل ، اسیر روی او شده

می تابه از غار حرا ، ذکر همه یا هو شده

جلوه های این ستاره ، به خدا نظیر نداره

آسمون هرچی که داره ، روی خاک پاش میذاره

وجه زیبای خدا مظهر بی بدیل سرمد

رحمه للعالمین خاتم انبیا محمد ، یا حبیبنا محمد

یا اباالزهرا

******

مهر تو از تو آسمون ، به دل ما آمد فرود

حی علی خیرالعمل ، حب تو و آل تو بود

کار دل دست تو آقا ، هستی از هست تو آقا

کوثرو ساقی و ساغر ، همه سرمست تو آقا

از حرا جمال تو آسمونا رو کرده روشن

به فدای روی تو ای همه عشق  و هستی من

دل من  شد با تو گلشن

یا اباالزهرا

******

به همه ی آفرینش ، خدایی که پیمبری

حضرت یوسفم میگه ، آقا تو با نمک تری

به نجات اهل عالم ، برس ای نبی خاتم

که حضور خود به دلها ، برسون فیض دمادم

بیشترین اسمی که هست روی زمین نام محمد

قبل اخبارا همیشه میشنوین نام محمد

بهترین نامه محمد

یا اباالزهرا

دریافت سبك

***محمد مهدی روحی ***

**************

شور

رسول اکرم ، تمام عالم

بُود همچون سائلی در کوی تو

دلم شد روشن ، چو گل در گلشن

رسد بر مشام جانم بوی تو

ز یُمن بعثتت ، وَ در این فجر نور

دگر جاهلیت ، شده زنده به گور

ابالزهرا مدد

******

عطوف دلها ، رئوف دلها

تویی خورشید آسمان رحمت

به حقّ حیدر ، وَ حقّ کوثر

به ما امشب کن از کَرَم عنایت

دعا کن تا کنیم ، خدایی زندگی

به راه حق کنیم ، چو خوبان بندگی

ابالزهرا مدد

******

بشیر و نذیر ، سراج منیر

تو را تا ابد ما خاک محضریم

خدا را صد شکر ، که ما عاشقان

گدای تو و اولاد حیدریم

تولای حیدر ، تمام دین ما

تمام دین ما ، همه آیین ما

ابالزهرا مدد
 
دریافت سبک

***امیر عباسی ***

**************

سرود

عید بعثت ، عید الطاف داور ، توأمان شد ، خنده با چشمان تر

که محمد ، شده بر ما پیغمبر ، مبارک مبارک

او که با امر خدا آیه ی حق میخواند

اِقرا بِاسم ربِّکَ الذی خَلق میخواند

ذکر دل توحید و تبارک ، این جشن فرخنده مبارک

رسول الله رسول الله مدد مولا مولا مولا مولا

******

به شب خلق ، تو سراج منیری ، تو امیری ، تو بشیر و نذیری

دست ما نه ، دست عالم بگیری ، یا مولا یا مولا

نور حق جلوه گر از ماه رخ مُصطفوی

جاهلیت شده منفور به نور نبوی

رسول امجد و اعظمی ، امید همه ی عالمی

رسول الله رسول الله مدد مولا مولا مولا مولا

******

آرزوی ِ، همه ی ما این باشد ، پیروی از ، مکتب و آیین باشد

هستی ما ، به فدای دین باشد ، یا مولا یا مولا

ما که بر مکتب نورانی تو دل بستیم

جان نثاران تو و عاشق حیدر هستیم

می مانیم همه با عنایت ، تا آخر یاور ولایت

علی مولا علی مولا علی مولا مولا مولا مولا

دریافت سبک

***امیر عباسی ***

**************

سرود

شاده دل تموم مسلمین و عاشقا      ذکرشون ، یا نبی و یا مصطفی

از حریم حرا نسیم بعثت می وزه

از سوی کبریا نسیم بعثت می وزه

آرزوی دل ما همینه      وعده ی ما یه شبی مدینه

یا رسول الله یا رسول الله یا مصطفی

******

امر خدا بود و قضای ربّ العالمین      مصطفی ، شد پیمبر آخرین

لات و هُبَل شده شکسته از امر خدا

اومده موسم ذلالت جهل و جفا

مقام تو عظیمه و اعظم      مبارکه یا نبی اکرم

یا رسول الله یا رسول الله یا مصطفی

******

ما که به درگه قرآن و عترت سائلیم      تا ابد ، بر عطای تو خوشدلیم

هستی ما فدای عشق اولاد شما

وعده ی ما نجف و کاظمین و کربلا

نوای ما به مد دلبر    علی علی علی علی حیدر

یا علی مولا یا علی مولا یا مرتضی

دریافت سبک

***امیر عباسی ***

**************

سرود

جلوه ی نور حیّ سرمد         از همه سَروَران سَرآمد

خاتمُ الانبیا یا احمد       یا سیّدُنا یا محمّد

فدای قدر و اجلال تو         هر دلی گرم اقبال تو

صلوات بر تو و آل تو

سیدی سیدی یا احمد

******

ای اُمید همه یا احمد     خوبی را خاتمه یا احمد

به هر لب زمزمه یا احمد     یا ابالفاطمه یا احمد

مِدحَتِ تو نوای لبها         ذکر تو ، گرمی یا ربها

نور تو روشنای شبها

سیدی سیدی یا احمد

******

صلواتِ خدا بر رویت            آسمان گشته خاک کویت

دل بسته به تار گیسویت   مرحبا به خُلق و به خویت

رسول اکرم و اعظمی   بر سرّ ایزدی ّ مَحرمی

اوّلین شخص این عالمی

سیدی سیدی یا احمد

  دریافت سبک

***امیر عباسی ***

**************

سرود

بر تن عالمی جان        جلوه ی نور ایمان

ای تمامی قرآن          آیه ی حُسن یزدان

بر همه یار و دلبر      صاحب روز محشر

میر و مولا و سَروَر    ای به خلقت پیمبر

یا نبی یا محمد ، یا نبی یا محمد

******

ما همه سائلیم و          تو جواد و کریمی

ما همه غرق عصیان     تو غفور و رحیمی

دیده ی عاشقان را      روشنی و ضیایی

هم تو فخر رُسُل،هم       خاتمُ الانبیایی

یا نبی یا محمد ، یا نبی یا محمد

******

ما که بر ریسمان     رحمت تو اسیریم

باید از مکتب تو       درس تقوی بگیریم

یا اباالفاطمه ما          سائلان را دعا کن

یک شب جمعه رزق    ما همه کربلا کن

یا نبی یا محمد ، یا نبی یا محمد

 دریافت سبک

***امیر عباسی ***

**************

سرود

بعثت ختم رسل آمد و دل غرق سُرور

شده نازل به شب جاهلیت ، سوره ی نور

سیّد و سَروَر یا احمد     یا احمد

شافع محشر یا  احمد    یا احمد

از سوی داور یا احمد     یا احمد

شدی پیمبر یا احمد      یا احمد

یا حبیبی یا محمد

مولا مولا یا مصطفی

******

مکه شد بادیه ی جلوه ی مستور خدا

در دل غار حرا جلوه شده نور خدا

تو مظهر رحمت هستی    یا احمد

تو اشرف خلقت هستی    یا احمد

تَبَلوُر عزّت هستی          یا احمد

پیمبر امّت هستی          یا احمد

یا حبیبی یا محمد

مولا مولا یا مصطفی

******

جان فدایت که بُوَد فِراق تو مشکل ما

ما مریض عشق تو ، تویی طبیب دل ما

بده به درد ما دوا           یا مولا

حاجت ما را کن روا       یا مولا

به سائلانت کن عطا     یا مولا

یک نجف و یک کربلا      یا مولا

یا حبیبی یا محمد

مولا مولا یا مصطفی

 دریافت سبک

***امیر عباسی ***

**************

سرود

جشن دلبر ، عید مبعث     کف بزن در ، عید مبعث

گلشن دین با صفا شد    با صفا شد

ذکر دل یا مصطفی شد مصطفی شد

ذکر دل یا مصطفی شد

یا ابا الزّهرا مدد

******

میرسد از ، حیّ سرمد    بانگ اقرأ ، یا محمد

تو رسول کبریایی ، کبریایی

تو نبی تو مصطفایی  مصطفایی

تو نبی تو مصطفایی

یا ابا الزّهرا مدد

******

آرزوی ، ما همینه      کربلا و ، هم مدینه

شهره بین عالمینیم ، عالمینیم

گرم ذکر یا حسینیم ، یا حسینیم

گرم ذکر یا حسینیم

یا حبیبی یا حسین    نور عینی یا حسین
 
دریافت سبک

***امیر عباسی ***

**************

اشعار ولادت حضرت رسول (ص) و امام صادق (ع)

***اشعار رسول اکرم***

آیه آیه همه جا عطر جنان می آید
وقتی از حُسن تو صحبت به میان می آید
جبرئیلی که به آیات خدا مانوس است
بشنود مدح تو را با هیجان می آید
مي رسي مثل مسيحا و به جسم کعبه
با نفس هاي الهي تو جان می آید
بسکه در هر نفست جاذبه‌ی توحیدی است
ریگ هم در کف دستت به زبان می آید
هر چه بت بود به صورت روی خاک افتاده‌ ست
قبله‌ی عزت و ايمان به جهان مي آيد
با قدوم تو براي همه‌ی اهل زمين
از سماوات خدا برگ امان مي آيد
نور توحيدي تو در همه جا پيچيده ست
از فراسوي جهان عطر اذان مي آيد
عرش معراج سماوات شده محرابت
ملکوتی ست در این جلوه‌ی عالمتابت
خاک از برکت تو مسجد رحمانی شد
نور توحید به قلب بشر ارزانی شد
خواست حق، جلوه کند روشني توحیدش
قلب پر مهر تو از روز ازل بانی شد
ذکر لب های تو سرلوحه‌ی تسبیحات است
عرش با نور نگاه تو چراغانی شد
قول و افعال و صفاتت همه نور محض اند
نورت آئينه‌ی آئين مسلماني شد
به سراپرده‌ی اعجاز و بقا ره یابد
هر که در مذهب دلدادگی ات فانی شد
خواستم در خور حسن تو کلامی گویم
شعر من عاقبتش حسرت و حیرانی شد
اي که مبهوت تو و وصف خطي از حسنت
عقل صد مولوی و حافظ و خاقاني شد
«از ازل پرتو حسنت ز تجلي دم زد
عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد»
جنتی از همه‌ی عرش فراتر داری
تو که در دامن خود سوره‌ی کوثر داري
دیدن فاطمه ات دیدن وجه الله است
چه نیازی است که تا عرش قدم بر داری
جذبه‌ی چشم تو تسخیر کند عالم را
در قد و قامت خود جلوه‌ی محشر داری
عالم از هيبت تو، شوکت تو سرشار است
اسداللهی چون حضرت حيدر داری
حسنين اند روی دوش تو همچون خورشید
جلوه‌ی نورٌ علي نور ، مکرر داری
اهل بیت تو همه فاتح دل ها هستند
روشني بخش جهان، قبله‌ی دنيا هستند
اي که در هر دو سرا صبح سعادت با توست
رحمت عالمي و نور هدايت با توست
چشم امید همه خلق و شکوه کرمت
پدر امتي و اذن شفاعت با توست
با تو بودن که فقط صرف مسلماني نيست
آنکه دارد به دلش نور ولايت، با توست
بي ولاي علي اين طايفه سرگردانند
دشمني با وصي ات، عين عداوت با توست
بايد از باب ولاي علي آيد هر کس
در هواي تو و در حسرت جنت با توست
سالياني ست دلم شوق زيارت دارد
يک نگاه تو مرا بس، که اجابت با توست
کاش مي شد سحري طوف مدينه آنگاه
نجف و کرب و بلا و حرم ثارالله
* یوسف رحیمی *

***************

به بهار گفتم ثمرت مبارک
به بهشت گفتم شجرت مبارک
به سپهر گفتم قمرت مبارک
به وصال گفتم سحرت مبارک
به وجود گفتم گهرت مبارک
به شکیب گفتم ظفرت مبارک
به کلیم گفتم شب احمد آمد
به مسیح گفتم که محمّد آمد
چه خوش است امشب شب عیش و نوشم
چو ملک ز گردون گذرد سروشم
چو شراب کوثر ز درون بجوشم
به وصال ساقی ز شعف بکوشم
من و های و هوی و دو لب خموشم
که هماره جانم دهد و ستاند
ز نبـی بگویـد، ز علی بخواند
ز خدا بوَد پر همه‌ جای مکه
شده غرق، عالم به فضای مکه
زده پر وجودم به هوای مکه
به زمین مکه، به سمای مکه
به مقام کعبه، به صفای مکه
به رسول اکرم، به خدای مکه
به شکوه کعبـه، به جلال احمد
که خداست پیدا به جمال احمد
شب شام روشن ز فروغ رویش
رهِ «ایمن» ایمن، به پناه کویش
یم بی‌نهایت نمی از سبویش
قد خضر سروی به کنار جویش
دل خلق بسته به کمند مویش
به بهار خلقش، به بهشت خویش
به کـدام دم، دم زنـم از ثنایش
به کدام سر، سر فکنم به پایش
نفسش روایت، سخنش درایت
هدفش نبوت، کنفش ولایت
جلوات رویش، همه را هدایت
اثرات دستش، همه‌جا عنایت
منم و عطایش، دو خجسته آیت
نه در آن حدود و نه بر این نهایت
به خدا به قرآن، به رسول و آلش
که بـس اسـت فردا نگه بلالش
به خداست عبد و به دلش خدایی
به ثناش بسته دهن سنایی
همه خسروان را به درش گدایی
همه دلبران در قدمش فدایی
قد و قامتش را همه کبرایی
دمد از وجودم دم نارسایی
نـه توان ثنایش به زبان بیارم
نه توان قلم را به زمین گذارم
به تمام قرآن، به رسول داور
به جلال زهرا، به مقام حیدر
به صفا، به مروه، به منابه مشعر
به دو دخت زهرا به شبیر و شبر
به مقام سلمان، به قیام بوذر
به کمال میثم، به خلوص قنبر
که خدا ندارد بشری چو احمد
که بشر ندارد پدری چو احمد
هله‌ ای دو عالم همه دم به کامت
ز فلک گذشته اثر کلامت
تو بگو که گویم سخن مقامت
تو بخوان که عالم شنود پیامت
ز بشر درودت ز خدا سلامت
همه جا قیامت شده با قیامت
چه شود بخوانی به نوای دیگر
چه شود برآیـی ز حرای دیگر
تو پیمبر استی به همه زمان‌ها
تو خدایگانی به خدایگان‌ها
کمی از زمینت همه آسمان‌ها
به کفت زمامِ همه‌ کهکشان‌ها
قدمت فرازِ قلل جهان‌ها
کلمات نورت، همه نقش جان‌ها
تو زعیم بودی، همه انبیا را
تو پیمبر استی همه اولیا را
تو رسول بودی که نبود عالم
تو امام بودی و نبود آدم
به همه مؤخر ز همه مقدم
تو نبی اعظم تو رسول‌اکرم
تو دلیل بودی به کلیم در یم
تو مسیح بودی به مسیح در دم
تو خـدا جلالـی، تـو خـداپرستی
تو همیشه بودی، تو هماره هستی
تو رسول حق تا صف محشر استی
تو پیمبران را همه رهبر استی
تو مطهر استی، تو مطهر استی
تو فروتن استی، تو فراتر استی
تو امام حیدر، تو پیمبر استی
تو ز انبیا هم، همگی سر استی
نگهـی بـه «میثم» که ره تو پوید
همه از تو خواند، همه از تو گوید
* استاد سازگار *

***************
ای مفتخر خدای ز خلق جمال تو
دیده خدا کمال خودش در کمال تو
تو لایق صفات خدایی بدون شک
ازاین صفات هرچه که داری حلال تو
تو اشرف تمامی خلق دوعالمی
ای بهترین خلیفه حق خوش به حال تو
آنقدر شأن و مرتبه ات افضل است که
زهرا، علی، حسن و حسین اند آل تو
حالا که مهر و عشق تو گشته ست مال من
جان و دل و تمامی هستیم مال تو
ما بعد خانواده تو اهل دل شدیم
با” اسهد” اذان فصیح بلال تو
اینسان طواف سنگ حجر می شود قبول
وقتی طواف می کند او دور خال تو
باغ جنان اگر چه چنین سبز و خرم است
شادابی و نشاط گرفت از قبال تو
من مرغ روی گنبد خضرایی تو ام
من بنده بزرگی و آقایی توام
از جلوه ی رخت جلوات آفریده شد
از بذل و بخشش ات برکات آفریده شد
لعل لب تو مثل شکر بود یا رسول
با خنده ی تو شاخه نبات آفریده شد
نام تو را نوشت خدا توی دفترش
نامت دلیل شد صلوات آفریده شد
وقتی دمیده شد دم تو مرده زنده شد
اینگونه بود آب حیات آفریده شد
تو مقتدا شدی و پس از اقتدا به تو
ذکر و دعا و صوم و صلاة آفریده شد
دنیا اسیر ظلمت و جهل و عناد بود
تو آمدی و راه نجات آفریده شد
از خلق و خوی تو که نشان از خدای داشت
زیباترین کمال و صفات آفریده شد
ایمن شد از عذاب جهنم مرید تو
از برکت تو برگ برات آفریده شد
لطف تو بود محضر قرآن نشسته ایم
ما هم کنار بوذر و سلمان نشسته ایم
تو آفریده گشتی و انسان درست شد
حور و پری فرشته و غلمان درست شد
عرش خدا ز نور رخت خلق گشت و بعد
با قطره های اشک تو باران درست شد
یاحضرت رسول خدا عاشق تو بود
چون که به عشق روی تو قرآن درست شد
تو از خدایی و همه ی ما زخاک تو
چون از گل شما گل سلمان درست شد
با اخم تو جهنم و آتش عذاب و قهر
با یک دم تو جنّت و رضوان درست شد
چون نور حیدر از تو و نور تو ازخداست
با حب مرتضاست که ایمان درست شد
یک عده دور سفره حیدر نشسته و
اینگونه شد که سفره احسان درست شد
ما عاشق توایم که مجنون حیدریم
این عشق را به جان تو مدیون مادریم
هر آنچه خلق کرده خدا نوکر توأند
نوح و خلیل و خضر گدای در تو أند
خلق خدا که عبد و مسلمان تو شدند
مدیون بخشش وکرم همسر توأند
آدم به بعد هر که به پیغمبری رسید
فردای حشر پشت سر حیدر توأند
حتی شفیع ها همگی روز رستخیز
چشم انتظار آمدن دختر توأند
آنجا برای اینکه شفاعت شوند همه
مدیون دست ساقی آب آور تو اند
صدها هزارحوری و غلمان نشسته اند
مبهوت و مات روی علی اکبر توأند
نام رقیه تو گره باز می کند
عالم همه گدای علی اصغر توأند
علامه ها مراجع تقلید از ازل
شاگردهای مدرسه جعفر توأند
شکر خدا که این دل ما حیدری شده
شکر خدا که مذهب ما جعفری شده

* مهدی نظری *

**************

زمین به لرزه درآمد، شکست کنگره ها

رها شدند خلایق ز بند سیطره ها

شبی که آتش آتشکده فروکش کرد

شبی که خاتمه می یافت رقص دایره ها

صدای همهمه ی موبدان زرتشتی

هنوز مانده به گوش تمام شب پره ها

شب ولادت فرخنده ی بهاری سبز

شب وفات زمستان سرد دلهره ها

دوباره نور و طراوت به خانه ها آمد

نسیم آمد و وا شد تمام پنجره ها

جهان به یُمن حضورش، بهشتی از برکات

نثار مقدم پر خیر و برکتش صلوات

ستاره ها به نگاهی شدند سلمانش

منجمان ِ مسلمان ِ برق چشمانش

ز انبیاء الهی که رفته تا معراج؟

به غیر از او که ملائک شدند حیرانش

مقام بندگی اش را کسی نمی داند

پیمبران اولوالعزم مات ایمانش

بساط ذکر سماوات را به هم می ریخت

نماز نیمه شب و شور صوت قرآنش

اویس های قرن را ندیده عاشق کرد

تبسم لب ِ داوودی ِ غزل خوانش

شفیع روز جزا گشت و حضرت حق داد

به دست پاک محمد کلید رضوانش

امیر و قافله سالارکاروان ِ نجات

نثار مقدم پر خیر و برکتش صلوات

مسیح مکه شد و نبض مرده را جان داد

به مرگ دخترکان قبیله پایان داد

خرافه های عرب را اسیر حکمت کرد

به جای تیغ جهالت، به عشق میدان داد

نماز شکر سپیدارها چه دیدن داشت!

همان شبی که سپیده اذان باران داد

نبی ست پیر خرابات و ساقی اش حیدر

در ابتدا به علی او شراب عرفان داد

تبسمش به کسی چون بلال عزت داد

مسیراصلی دین را نشان انسان داد

چه قدر فاصله مان تا بهشت کمتر شد

برات مردم ری را به دست سلمان داد

شب تجلی مهتاب روشن عرصات

نثار مقدم پرخیر و برکتش صلوات

کبوترم نشدم، تا کبوترش باشم

دخیل گنبد سبز و مطهرش باشم

زمان نداد اجازه که مشق عشق کنم

غلام مسئله آموز منبرش باشم

چه قدر دیر رسیدم سرقرار وصال!

چه شد؟ نخواست که عمار محضرش باشم

قبول، شیعه ی خوبی نبوده ام اصلاً

نشد که حلقه به گوش برادرش باشم

خدا کند که مرا از قلم نیندازد

بهشت مست ِ می جام کوثرش باشم

به حال و روز خودم فکر می کنم، انگار

قرار بوده که گریان دخترش باشم

شب گرفتن حاجت، زیارت عتبات

نثار مقدم پرخیر و برکتش صلوات

* وحید قاسمی *

**************

*** اشعار ولادت امام صادق***

رسانده ام به حضور تو قلب عاشق را

دل رها شده از محنت خلايق را

دلي که پر زده تا آستان احسانت

که غرق نور اجابت کني دقايق را

بر اين کوير ترک خورده‌ي دل خسته

ببار جرعه اي از کوثر حقايق را

مريد صبح نگاه تو مي برد از ياد

مگر ترنم «قال الامامُ صادق» را؟

نگاه لطف تو آقا به دل بها داده

و با رضای تو دارم رضای خالق را

تویی که ضامن صبح سعادتم هستی

تویی که روشنی هر عبادتم هستی

پر از شميم بهشت است منبرت آقا

به برکت نفحات معطرت آقا

هنوز عطر مليح محمدي دارد

گُلِ دميده ز لبهاي أطهرت آقا

شبيه حضرت خاتم مدينة العلمي

شنيدني ست کرامات محضرت آقا

و ديده ايم به وقت جهاد انديشه

هزار مرتبه ما فتح خيبرت آقا

چهار هزار حکيم و فقيه و دانشمند

رهين مکتب انديشه گسترت آقا

نگاه روشنت آقا ستاره پرور بود

شکوه بي بدل تو زُراره پرور بود

تو آمدی و جهان غرق در خِرَد می شد

دلیل ها همه با عشق مستند می شد

تو آمدی پر و بالی دهی به دلهامان

به پای درس تو هفت آسمان رصد می شد

خوشا به حال دلی که عروج را فهمید

مسیر روشن تو از بهشت رد می شد

میان آن همه شاگرد شد سعادتمند

کسی که مذهب عشق تو را بَلَد می شد

نفس زدي و جهان را حيات بخشيدي

تجليات الهي الي الابد مي شد

جهان نشسته سر سفره‌ي رواياتت

شهود مي چکد از جلوه زار ميقاتت

سر ارادت ما و غبار صحن بقيع

همان حريم بهشتي همان بهشت بديع

همان ديار الهي که از نسيم خوشش

شده ست شهر مدينه پر از شميم ربيع

«و يطعمون علي حبّه …» نمايان است

کرانه هاي کرامت چه بي کران و وسيع

گدائي حرمت اعتبار هر عاشق

اميد ماست توسل در اين سراي رفيع

چه غم ز غربت دنيا و حسرت عقبا

نگاه روشنتان تا براي ماست شفيع

کليد معرفت اينجا ارادت و عشق است

سر ارادت ما و غبار صحن بقيع

مگير از دل من يارب اين سعادت را

گدائي حرم اهل بيت عصمت را

غبار مقدم تو عطر آشنا دارد

برای دیده ام اعجاز کیمیا دارد

گدای خانه به دوش توام قبولم کن

گدای تو به جز این آستان کجا دارد؟

دگر چه جای گلایه ز فقر می ماند

کسی که در دو جهان، مهربان! تو را دارد

دل شکسته‌ي من حرفهاي ناگفته

دل شکسته‌ي من شوق التجا دارد

کسی که بوده تمام وجودش از جودت

در آستانه ات امشب دو خط دعا دارد

همیشه آرزوی پر زدن به سوی بقیع

همیشه حسرت دیدار کربلا دارد

چه می شود همه‌ي عمر با شما باشم

غبار صحن تو و صحن کربلا باشم

* یوسف رحیمی *

**************

سرود مبعث حضرت رسول اكرم (ص)

از آسمونا مثل بارون دست گل مياد

از غار زيباي حرا ختم رُسُل مياد

وقت زيارت شد   –    جشن رسالت شد

دست دعا بالا بياريد وقت حاجت شد

مددي يا رسول ا… مدد يارسول ا…

با هرنفس مي گم ميون خنده و گريه

شب هاي مبعث هر نفس بوي حسين مي ده

ديوانه و مستم   –   دل بر حسين بستم

تا روز ميلاد حسين من منتظر هستم

مددي يا رسول ا… مدد يا رسول ا…

مجيد احدزاده

دريافت سبك

دوباره بانگ علق  – میاد ز غار حرا
فرشته ها می خونن – بخون به نام خدا
یا مصطفی یا رسول
***
با صد شعف می کنم – پر از امید دلمو
از فاطمه می گیرم – عیدی مبعثمو
یا مصطفی یا رسول
***
همه می گن که رخش – یه ماه منجلیه
امشبو ختم رسل – تو دامن علیه
یا مصطفی یا رسول
***
خدا می گه که توئی – رسول آخر من
سلاممو برسون – امشب به حیدر من
یا مصطفی یا رسول
***
دریافت سبک

************

چه شب روشنی و محشریه – خود خدا تو کار دلبریه
حرا داره می خونه اقرا اقرا – شب رسالت پیغمبریه
بلغ العلی به کماله – کشفت الدجی به جماله
حسنت جمیع خصاله – صلو علیه و آله
امر موکده – عشق زبانزده – تا میتونی بخند – عید محمده
من گدای توام یا رسول الله
خاک پای توام یا رسول الله
من فدای توام یا رسول الله
****
سینه مصطفی چه صیقلیه – صورت ماهش چه منجلیه
از حرا که میاد امشب به پائین – اولین تسلیم امرش علیه
این افتخار دنیاست – دستش تو دست مولاست
هر کس می گه یا احمد – اجرش فقط با زهراست
شادیم بی عدد – غصه م سرآمده – رولبهای دلم -ذکر محمده
من گدای توام یا رسول الله
خاک پای توام یا رسول الله
من فدای توام یا رسول الله
****
می خواهی حاجتت اگه رواشه – دست دعات باید روبه خداشه
از ته دل همه ازش بخواهیم – بقیع نرفته ای دیگه نباشه
امر رسالت اومد – وقت نبوت اومد
بیاید بریم مدینه – شام زیارت اومد
آهای دلای شاد – کی یک برات می خواد – ماه شعبان اومد – بوی حسین میاد
من گدای توام یا رسول الله
خاک پای توام یا رسول الله
من فدای توام یا رسول الله
****
دریافت سبک

*********
امشب غار حرا سرای رحمت للعالمینه
اقرا اقرا به روب لب حضرت روح الامینه
غار حرا گل بارونه – شب نزول عشقه
خبر رسیده که محمد – دیگه رسول عشقه
صورتش ماه منجلیه – به تمام عالم ولیه
اولین پیروش علیه 2
یارسول الله یا محمد
***
طبق طبق گل می ریزه سر رسول رحمت فرشته
آیه به آیه نبوت و خدا رو قلبش نوشته
فرشته ها خبر می دن – شروع شده رسالت
می گن با هر کی عاشقه – بیاید بریم زیارت
دوباره زمزمه بگیرید – غصه رو از همه بگیرید
عیدی از فاطمه بگیرید2
یارسول الله یا محمد
***
باز تو خیالم سجده می کنم به روی خاک مدینه
خدا خودش خوب می دونه که من شدم هلاک مدینه
دلم می خواد کبوتر دلم من افلاکی بشه
بره بقیع بشینه و بال و پرش خاکی بشه
دوس دارم من یه بار تو دنیا – قسمتم شه برم به اونجا
خیره شم به گنبد خضرا2
یارسول الله یا محمد
***
دریافت سبک

سرودها از برادر احد زاده

اشعار مبعث رسول اکرم (ص)

امشب شب غار حرا از روز روشن تر شده
امشب فضای مکه پر از جلوه ی کوثر شده
امشب جهان رشک جنان امشب زمین کوثر شده
امشب امین وحی حق نازل به پیغمبر شده
امشب محمد کرده بر تن خلعت پیغمبری
یا گوش شو تا بشنوی یا چشم شو تا بنگری
*****
ای مکه احمد آمده آغوش خود را باز کن
ای کعبه بر دور سر آن جان جان پرواز کن
ای بت ثنای مصطفی با نام حق آغاز کن
ای آفرینش یک صدا آهنگ وحدت ساز کن
ای جامعه بیدار شو قرآن صلایت می زند
فریاد زن پاسخ بگو احمد صدایت می زند
*****
یا رحمت للعالمین جبریل می خواند تو را
ای منجی کل بشر بیرون بیا از این سرا
تو شهریار عالمی تا چند در غار حرا
ای یوسف مصر وجود از چاه تنهایی درآ
این خلق خواب آلوده را بیدار کن بیدار کن
اقرأ بخوان اقرأ بخوان تکرار کن تکرار کن
*****
تو سروران را سروری تو رهبران را رهبری
تو از تمام انبیا هم بهتری هم برتری
تو کشتی توحید را هم ناخدا هم لنگری
تو اولین روشنگری تو آخرین پیغمبری
پیغمبران یک کاروان، تو کاروان سالارشان
پابست تو، با دست تو وا شد گره از کارشان
*****
ای آشنای عالمی ای عالمی بیگانه ات
ای سینه ی صافی دلان لبریز از پیمانه ات
ای کل عقل و عقل کل ای عاقلان فرزانه ات
ای شمع جمع عالمی ای مهر و مه پروانه ات
سنگ تو باید سینه ی نا اهل ها را بشکند
تا حمزه ات پیشانی بوجهل ها را بشکند
*****
ما بر تو از صبح ازل حکم خطیری داده ایم
ما بر تو تا شام ابد خیر کثیری داده ایم
ما خلق را مانند تو مهر منیری داده ایم
ما بر تو مانند علی شمشیر و شیری داده ایم
ای وهم گم در جاه تو پیوسته تابان ماه تو
پیغمبر محبوب ما دست علی همراه تو
*****
ای در بدن جانت علی تسلیم فرمانت علی
تفسیر قرآنت علی شمشیر برانت علی
آغاز و پایانت علی پیدا و پنهانت علی
شیر خروشانت علی اول مسلمانت علی
بر قله ی اندیشه ها پرواز کن پرواز کن
راهی که باید طی کنی با یا علی آغاز کن
*****
ای تا قیامت جاودان اسلام تو آئین تو
ای نقش لبخند خدا روی لب خونین تو
دشمن هم از کف داده دل بر منطق شیرین تو
قرآن و عترت تا ابد رمز بقای دین تو
باز از حرای دیگری پیغمبری آغاز کن
دام نفاق و فتنه را از پای امت باز کن
*****
با اتحاد دشمنان ایجاد گشته خیبری
تا بشکند ارکان آن تا بر کند از آن دری
ای کاش تا بار دگر آید به میدان حیدری
آید به میدان حیدری با ذوالفقار دیگری
فریاد، یا للمسلمین آیا شود از آستین
بار دگر آید برون دست امیرالمؤمنین
*****
ای حیدر خیبر شکن پیروز این میدان تویی
ای حجت ثانی عشر هم نوح هم طوفان تویی
هم مصلح کل بشر هم حامی قرآن تویی
امّید محرومان تویی فریاد مظلومان تویی
ای آفتاب دل برآ از پرده ی غیبت درآ
ای غیبت کبری برو ای دوره ی هجران سرآ
*****
ای سینه ی مجروح ما مجروح طول غیبتت
در بعثت جدت همه چشم انتظار بعثتت
خورشید مکه کی رسد صبح طلوع نهضتت
بت های عالم بشکند با دست عزم و همتت
ای موسی دوران بیا ای عیسی قرآن بیا
ای نوح کشتیبان بیا عالم شده طوفان بیا
*****
باز آ که بی تو شیعه را جز خون دل در کام نیست
بازآ که امت را به دل آنی دگر آرام نیست
از حق به غیر حرف حق از دین بغیر از نام نیست
اسلام بی خط شما با ا… قسم اسلام نیست
تا ماه و خورشید و فلک تا عالمند و آدمند
«میثم»، غدیر و بعثت و قرآن و عترت با همند

غلامرضاسازگار
**********
سینۀ پاکم شده غار حرا
پیک خدا آمده در این سرا
نای وجودم دم احمد گرفت
تا نفسم بوی محمّد گرفت
از طرف داور ربّ جلیل
روح شدم با نفس جبرئیل
بوی خدا خیزد از آب و گلم
آیۀ «اقرا» شده ذکر دلم
من سفر غـار حرا کرده‌ام
من ز محمّد خبر آورده‌ام
غار حرا مرکز وحی خداست
مشرق خورشید سپهر هداست
ای ملک وحی سخن ‌ساز کن
عقدۀ نگشوده ز دل باز کن
آن چه که گفتند به احمد بگو
حکم خدا را به محمّد بگو
محمّد ای بر تو سلام خدا
بخوان بخوان بخوان به نام خدا
بخوان بخوان به نام ربّ‌ الفلق
کـو خلـق‌ الانسـان مـن علق
بخوان بنام خالق ذوالکرم
بخوان به نام علّم بالقلم
به نام آن که عِلم از او شد عَلَم
«علَّم‌ الانسانَ ما لم یعلم»
چند می و مطربی و سرخوشی
چند پدرها پی دختر کشی
چند روی تختۀ سنگ حرا
ای به تو محتاج جهانی برآ
چند جفا؟ چند ستم؟ چند جنگ؟
چنـد خدایـان بشـر چوب و سنگ؟
آینه‌ات را سپر سنگ کن
خنده بزن چهره ز خون رنگ کن
حافظ دین تو خداوند توست
اسلحۀ تو گل لبخند توست
ما به تو حکم ازلی داده‌ایم
بت‌شکنی مثل علی داده‌ایم
ای بشریت همه مرهون تو
کتاب ما کتاب قانون تو
مکتب تـو فاطمـه می‌پرورد
فاطمه ای که حسنین آورد
مکتب تو مربی زینب است
زینب تو حافظ این مکتب است
مکتب تو کلاس عمارهاست
مربی میثم تمارهاست
پیمبران جمله بشیر تواند
بشیر بعثت و غدیر تواند
تو نور اول، نبی آخری
تو از تمام انبیا برتری
آدم خاکی کفی از خاک توست
تو یـم نـور، او گهر پاک توست
خیز و بزن بر همه عالم صلا
تا برهانی همه را از بلا
مشعل تابندۀ این جمع باش
آب شو و خنده کن و شمع باش
رهبر کل، رسول کل، عقل کل
عقل نخستینی و ختم رُسُل
ای ز ازل امام پیغمبران
خوب‌تر از تمام پیغمبران
مسند بعد تو جای علی است
دین تو امضا به ولای علی است

کیست علی؟ دست تو شمشیر توست
یک تنه در جنگ احد شیر توست
بازوی شیرافکن تو حیدر است
فاتح بدر و احد و خیبر است
تو شهر علم استی و حیدر درت
کیست علی تمامی لشکرت
علی همان حیدر کرار توست
تیغۀ شمشیر شرر بار توست
کفـه و شـاهین عـدالت علی است
لحم و دم و روح رسالت علی است
نجاتِ امت تو دریا علی است
تمامِ لشکر تو تنها علی است
این سخن از لوح خدا منجلی است
کیست علی احمد و احمد علی است
بعد تو بر خلق علی امام است
بعثت بی ‌غدیر ناتمام است
تا به ولایت نشود متکی
نیست ره واحد امت یکی
هر که به کف دامن حیدر گرفت
دسـت ورا دسـت پیمبـر گرفت
لحم و دم و نفس پیمبر علی است
روز جزا ساقی کوثر علی است
آینۀ طلعت داور علی است
شوهر صدیقۀ اطهر علی است
مهر علی تمامِ آئین ماست
حب علی حقیقتِ دین ماست
این طپش هر نفسِ میثم است
حکم خداوند همه عالم است
آنکه بـه مـا اول و آخر ولی است
بعد خدا محمد است و علی است

غلامرضاسازگار
**********
دوان دوان ز فراسوی نور می آید
امین ترینِ کلیمان ز طور می آید
ردای سبز رسالت به دوش خود دارد
از آسمان نگاهش ستاره می بارد
شتابِ پای محمد خلیل آسا بود
شب هلاکت بت های لات و عُزّی بود
نسیم خنده ی او مژده ی سحر دارد
به دست همت خود پرچم ظفر دارد
شعاع نور جبینش به کهکشان رفته
به مرزهای سماوات بیکران رفته
سپیده طبل افق را مدام می کوبد
مسیر آمدنش را فرشته می روبد
ترانه ی لب او “اقرا باسم ربک” بود
تبسمش مِی عرفانی ملائک بود
دریده پرده ی شب را به نور سیمایش
حریم خلوت خورشید چشم گیرایش
طنین هر قدمش شادباش می گوید
به زیر هر قدمش سبزه زار می روید
زمین مُرید طریق مسیح نعلینش
هزار بوسه زند بر ضریح نعلینش
کران رحمت او وسعت هزاران نیل
به ارتفاع مقامش نمی رسد جبریل
خدا دوباره به عشق نبی تبسّم کرد
بهشت قُرب خودش را به نام مردم کرد
به گوش می رسد از سمت سرزمین خُلود
صدای خواندن چاووش حضرت داوود
بزرگ زاده ی ایل  مبشّران بهشت
امیر قافله سالار کاروان بهشت
مسیحِ مکه شد و روح مرده را جان داد
به مرگ دخترکان عشیره پایان داد
به قوم حق طلبان اذن مِی گساری داد
سپاه و لشگر ابلیس را فراری داد
مُدبّرانه به قتل خرافه فتوا داد
به دست غنچه ی لب، حکم جلب غم را داد
خدا کند به نگاهی شویم مقدادش
شویم ساکن خوشبخت شیعه آبادش
خدا کند که بخواهد ابوذرش باشیم
کنار گنبد خضرا، کبوترش باشیم
بخند حضرت آقا که یاسرت باشم
بهشت هم بتوانم مُجاورت باشم
من از تبار ارادت ز کوی سلمانم
هزار مرتبه شکر خدا مُسلمانم
به خال حضرتِ معشوق خود گرفتارم
من از قبیله مجنون ز ایل عمّارم
من از پیاله ی دستت شراب می خواهم
برای دار جنونم طناب می خواهم
اگر چه غرق گناهم بیا حلالم کن
سیاه دل نشدم لطف کن بلالم کن

وحيد قاسمي
**********
صفای زندگیم آیه های قرآنت
بیا به ما بركت ده به بركت نانت
تویی كه كعبه به دور سر تو می گردد
رسول آینه ها! هستی ام به قربانت
كسی كه عطر گدایت بر مشامش خورد
چنان اُویس قرن می شود پریشانت
تویی كه ماه بود مُهر جانماز شبت
تویی كه حضرت حیدر شده مسلمانت
شبی بیا و مرا زائر حریمت كن
چرا كه عطر خدا می وزد ز ایوانت
اگر كه خاك كف پای توست عرض و سما
بهشت شاخه یاسی است كنج گلدانت
تویی كه در حرم چشم هات معلوم است
كه خاك پای علی بوده است سلمانت
بیا و آتش جان مرا گلستان كن
بیا به حق حسینت مرا مسلمان كن
همیشه سفره لطفت به عالمی وا بود
حرای خانه تو جانماز زهرا بود
تویی كه وقت نماز جماعتت هر شب
همیشه در صف اول یقین مسیحا بود
مرا به خاك درت نوكری ست اربابی
چرا كه خاك درت كوه طور موسی بود
همیشه دور و بر خانه بهشتی تو
یكی دو تا نه، هزاران فرشته پیدا بود
كسی كه از در این خانه رهگذر می شد
ندیده روی تو را بدتر از زلیخا بود
در آن حوالی گرم حجاز هم تنها
دل تو بود كه همواره مثل دریا بود
كسی كه پشت سرت حامی رسالت بود
نوشته اند كه تنها علی اعلا بود
علی كنار تو بود و تو هم كنار علی
و فاطمه همه جا بود ذوالفقار علی
تو از نخست برایم پیامبر بودی
در آسمان خدا برترین قمر بودی
تكامل همه ادیان به دست های تو بود
چرا كه پیش خدا بهترین بشر بودی
پیمبران همه هم رأی بوده اند این كه
تو از تمامی آنها رسول تر بودی
ندیده ام كه كسی هم تراز تو باشد
تو از ولادتت آقا ز خلق سر بودی
پیمبریِ تو از اولش مشخص بود
امین مردم و همواره معتبر بودی
پیمبران همه شاگرد مكتبت هستند
و عالمی همه مدیون زینبت هستند
پیامبر شده ای كه برای تو باشیم
همیشه تا به ابد مبتلای تو باشیم
تو گرم ذات خدا باش تا كه ماها هم…
…غلام و نوكر خلوت سرای تو باشیم
بیا كرم كن و كاری كن این كه تا آخر
كنار خانه زهرا گدای تو باشیم
ببند گردن ما را به پای سلمانت
كه تا همیشه به زیر لوای تو باشیم
چه می شود كه اویس قرن شویم و شبی
كنار صحن حسینت فدای تو باشیم
چه می شود كه شبیه ابوذر و مقداد
بلالمان بكنی تا عصای تو باشیم
چه می شود كه شبیه ملائكه هر شب
دخیل رشته ای از آن عبای تو باشیم
مرا شبیه غلامان خود معطر كن
عنایتی كن و من را غلام حیدر كن
قرار بود چهل روز در حرا باشد
و از تمامی خلق خدا جدا باشد
قرار بود كه او باشد و خدا باشد
خدا معلم و شاگرد، مصطفی باشد
كسی اجازه ندارد به این حریم آید
به غیر یك نفر آن هم كه مرتضی باشد
خدا به غیر نبی معتكف نمی خواهد
مقام هر كسی این نیست با خدا باشد
همان كه كل بشر ریزه خوار خادم اوست
همان كه خاك درش مُهر انبیا باشد
همان كه فاطمه اش افتخار قرآن است
كسی ندیده، چنین دختری كجا باشد
تمام حاجت این عبد رو سیاه این است
چنین شبی حرم مشهد الرضا باشد
برات نوكریش را ابالحسن بدهد
كبوترانه شب جمعه كربلا باشد
بیا و عیدی من را بده به چشم ترم
بگیر دست مرا و به كربلا ببرم

مهدي نظري
**********
انس اگر حكم براند به سخن حاجت نیست
دیده گر بوسه بلد شد به دهن حاجت نیست
این كه گویند من و او به یكی پیرهنیم
عین حق است و لیكن به بدن حاجت نیست
كفن من به جزا پرچم صلح من و تو ست
ور نه آن قدر كه گویی به كفن حاجت نیست
از همین دور به یك ناله طوافت كردم
دل چو احرام فغان بست به تن حاجت نیست
دل مگو پاره ی خون است كه در دست شماست
با دل ما به عقیقی ز یمن حاجت نیست
تو وكیل منی ای داد رس جن و بشر
در صف حشر چو آیی تو به من حاجت نیست
مست و طناز، سر معركه باز آمده ای
خون مگر مانده كه با تیغ فراز آمده ای
سر پر نشئه ی ما شیشه ی پُر باده ی توست
این هم از لطف تو و حسن خدا داده ی تو ست
من ز یك (اَدَّ بَنی ربّیِ) تو فهمیدم
خلق جبرئیل امین مشق شب ساده ی تو ست
درس پس می دهد این طوطی آئینه پرست
من یقین كرده ام این مرغ فرستاده ی توست
گردن جام نوشتند گناهی كه مراست
این هم از خاصیت ساغر آماده ی توست
وصف قد تو محالی است كه من می دانم
سرو، پیش تو نهالی است كه من می دانم
ختم بر خیر شود گردن آهوی نظر
ابرویت تیغ قتالی ست كه من می دانم
امر كردی كه تقیه ز سیاهی بكند
ور نه خورشید بلالی ست كه من می دانم
تو لبش بوسی و او پای به دوش تو زند
این علی مرد كمالی ست كه من می دانم
آمده تا كه مروری كند از درس ازل
وحی جبرئیل سئوالی است كه من می دانم
پدر خاك چو گفتند به داماد رسول
نه فلك چرخ سفالی ست كه من می دانم
هر كجا هست دم از شیر خدا باید زد
چون به دخت تو جلالی است كه من می دانم
غرض از هر دو جهان قامت بالای تو بود
غرض از خلق علی، خلقت زهرای تو بود
كیستی ای كه مرا تازه تر از هر نفسی
چیستی ای كه مرا روشنی پیش و پسی
من به پابوس تو از راه دراز آمده ام
شب محیاست بده زلف به دستم قبسی
دشمن شیر خدا نیز به پاكی برسد
گر مطهر شود از آب مضاعف نَجسی
مگرش سامری آواز در آرد ور نه
گاو را حق ندهد منصب صاحب نفسی
یا بزن با دم خود یا به دم تیغ علی
یسَّرَ الله طریقا بِكَ یا ملتَمَسی
تو نبوغ ازلی، طیف خلایق ماتت
انبیا كاسه به دستان صف خیراتت
چشم بد دور، عجب فتنه دوران شده ای
بر سر معركه بس رهزن ایمان شده ای
نیمه شب آمده ای درد كشان موی فشان
این چه وقت است كه غداره كش جان شده ای
باید امروز رخت سرخ تر از مِی می شد
چون كه تو حاصل مستی امامان شده ای
سعی در پوشش خود كم بكن ای شمس جلی
بس كه پر نوری، از این فرش نمایان شده ای
امرت از روز ازل بر همگان واجب شد
پاسدار حرمت شخص ابوطالب شد
مست و شب گرد شدم كیست بگیرد ما را
مستحق شررم، كیست دهد صهبا را
دادِ مجنون دل آزاده در آمد كه چرا
باز تكرار كنی قافیه لیلا را
با علی غار برو، با دگری غار مرو
محرم خَشیتِ الله مكن ترسا را
آن كه در مهد، تو را خواند ز آیاتی چند
بعد از این نیز شود بر سر دوش تو بلند
چه مبارك سحری بود و چه فرخنده شبی
كه نبی شد پسر آمنه، ماه عربی
بعثتی كرد كه ابلیس طمع كرد به عفو
رحمتی كرد كه خاموش شود هر غضبی
بعثتی نیز رسول غم یحیی دارد
جای حیدر شده همراه بر او زِینِ اَبی
خوش رَوی ای پسر فاطمه اما به خدا
طاقت زینب تو نیست كمی بی ادبی
ترسم این بار اگر گوش به خواهر ندهی
خون كند چوب یزیدی ز تو دندان و لبی
چون كه جان می دهد امروز ز تب كردن تو
چه كند زینب تو با سر دور از تن تو

محمدسهرابي
**********
توفیق نصیبم شده از یار بخوانم
مدّاحی دلدار کنم از دل و جانم
خواهم ز خدا ای هدف خلقت هستی
تا روز جزا زیر لوای تو بمانم
المنةُ لله که من وقف تو هستم
یعنی که گدای تواَم و شاه جهانم!
وقتی که زبان مدح و ثنای تو بگوید
شهد عسلت می چکد از هر دو لبانم
جام دلم از عشق تو گردیده لبالب
این حالت روحانی من گشته نشانم
جز مِهر تو را در دل خود راه ندادم
مِهر تو شود روز جزا خطّ امانم
سرشار شدم از کرَم واسعه ی تو
از فیض تو نشأت ببَرد طرز بیانم
بر طینت من مُهر غلامی تو پیداست
تزریق شده مِهر تو در روح و روانم
سوگند به زهرا که تویی دار و ندارم
گر اَمر کنی در قدمت جان بسپارم
جبریل فرود آمده از سوی خدایت
حکمی ز خدای احد آورده برایت
آورده برای تو که سلطان جهانی
تاجی که مزیّن شده با نور ولایت
«اقرأ» به تو تلقین بکند یار قدیمی
آوای علی می رسد از غار حرایت
فرمود بخوان نام خداوند جلی را
آن کَس که به هر لحظه کند از تو حمایت
شد واسطه ی فیض خدا حضرت حیدر
یعنی که به دست علی است امر هدایت
تو با علی هستی و علی با تو دمادم
هر جا که تو رفتی، شده او پای به پایت
تو منبع نوری و علی لمعه ی نورت
یعنی که تویی کعبه و او قبله نمایت
آویخته بر گردن من رشته ی لطفت
مملو ز کرامات تواَم، زیر لوایت
من جز تو و حیدر به خدا یار ندارم
جز لطف شما هیچ مددکار ندارم
ای دوستی ات تاج سر عالم و آدم
المنةُ لله که تویی سید خاتم
با خُلق عظیمت همه را شیفته کردی
اسلام ز اخلاق تو شد قبله ی عالم
مشی تو به اسلام علی عادتمان داد
این است صراطی که به قرآن شده اقوَم
تاریخ علی دوستی از ناحیه ی توست
تقویم ولایت به تو دادند مُسلّم
واقف به تولای علی چون تو کسی نیست
ای یار قدیمی علی، قائد اعظم!
با دست که شد تاج رسالت به سر تو؟
این دست خدا بود که گشتی تو معمّم!
معراج، خدا از چه کسی با تو سخن گفت؟
با صوتِ که اسرار خدا بود مفهّم؟
هنگام خداحافظیِ آخر معراج
آیا تو نگفتی به خدا یا علی آن دم؟
بالله که این حمد خداوند ودود است
حیدر به خداوند قسَم، اصل وجود است
قلبم شده امشب حرم حیدر کرّار
جانم به فدای قدم حیدر کرّار
بر طالع من شیعه ی حیدر بنوشتند
نقش است به قلبم عَلَم حیدر کرّار
زنگار، زدوده ز دلم نور ولایت
گردیده دلم جام جم حیدر کرّار
اُفتد به تن دشمن تو لرزه ی سنگین
وقتی شنوَد ذکر و دم حیدر کرّار
در معرکه بر روی زمین ریخته سرها
با چرخش تیغ دو دم حیدر کرّار
روئیده به جان و دل من گلشن مِهرت
از بارش ابر کرَم حیدر کرّار
با نیمه نگاه تو شدم یار ولایت
صد شکر شدم از خدَم حیدر کرّار
از روز ازل تا به ابد دل به تو بستم
از پیر غلامان شما بوده و هستم

محمدفردوسي
**********
بانگ تکبیر ز امواج فضا می آید
گوش باشید که آوای خدا می آید
بوی عطر از نفس باد صبا می آید
نفس باد صبا روح فزا می آید
پیک وحی است که در غار حرا می آید
به محمد ز خداوند ندا می آید
ای خلایق همه این طرفه ندا را شنوید
گوش های شنوا حکم خدا را شنوید
*****
بت و بتخانه همه ذکر خدا می گویند
سخن از اقرأ و از غار حرا می گویند
حمد حق، مدح رسول دو سرا می گویند
خلق عالم همه تبریک به ما می گویند
حکم توحید به ما و به شما می گویند
همگی با نفس روح فزا می گویند
بشریت چه نشستی که مسیحت آمد
حکم توحید به آوای فصیحت آمد
*****
این چراغی است که تا شام ابد جلوه گر است
این یتیمی است که بر عالم خلقت پدر است
این نجات همه در دامن موج خطر است
این رسولی است که از کلّ رُسُل خوب تر است
پیشتر از همه بعد از همه پیغامبر است
تا صف حشر طرفدار حقوق بشر است
چشم بد دور ز آیینه ی رخسارش باد
تک و تنهاست خداوند نگهدارش باد
*****
آی انسان ها فرمان پیمبر شنوید
گوش تا از سخن خلق فراتر شنوید
روح گردید و از آن روح مطهر شنوید
همه با هم سخن خالق داور شنوید
بانگ تهلیل شنیدید مکرر شنوید
همه را با هم در عدل برابر شنوید
دوره ی کفر و زر و زور به اتمام آمد
اهل عالم همه آماده که اسلام آمد
*****
عید آزادی زن های اسیر است امروز
عید خلق است و خداوند قدیر ایت امروز
دامن مکه پر از مشک و عبیر است امروز
بشریت را فرمان خطیر است امروز
حق بشیر است بشیر است بشیر است امروز
جاودان باد چراغی که منیر است امروز
ذکر بت ها همه «لا نعبد الا ایاه»
همه گویند «ولا قوه الا با ا…»
*****
تا به کی چهره ی خورشید عدالت مستور
تا به کی سلطه ی بیدادگران با زر و زور
با من امروز بخوانید همگی این منشور
منجی کل جهان آمده با مشعل نور
عید بعثت شده یا عید جهانگیر ظهور
تهنیت باد بر آن دخترک زنده به گور
دور دختر کشی و جهل به پایان آمد
سر تسلیم بیارید که قرآن آمد
*****
مکه آهنگ، به گلواژه ی اقرأ بنواز
کعبه از جا کن و تا غار حرا کن پرواز
یا محمد سخن خویش ز لا کن آغاز
خیز از جا به بت و بتگر و بت خانه بتاز
بشریت را با مکتب توحید بساز
سر این رشته دراز است دراز است دراز
خیز تا عرصه ی بیدادگران تنگ کنی
سینه در حین تبسم سپر سنگ کنی
*****
ای به راه تو تمامی ملل را دیده
ای که جبریل امین دور سرت گردیده
ای به قلب بشر از غار حرا تابیده
ای خدا پیش تر از پیش تو را بگزیده
ای سحاب کرمت بر همگان باریده
خیز از جای خود ای جامه به تن پیچیده
چشم عالم به ره مکتب روشنگر توست
منجی کل بشر دین علی پرور توست
*****
گر چه فوجی پی آزار تن و جان توأند
فکر بشکستن پیشانی و دندان توأند
روزی آید که همه خلق مسلمان توأند
خاک مقداد تو عمار تو، سلمان توأند
سر فرو برده به تسلیم به فرمان توأند
پیرو دین تو و عترت و قرآن توأند
عالم کفر به اسلام تو تبدیل شود
به تولای علی دین تو تکمیل شود
*****
تو و آل تو چراغان هدایید همه
چارده آینه از وجه خدایید همه
چارده صورت توحید نمایید همه
چارده قبله ی ارباب دعایید همه
چارده نوح به طوفان بلایید همه
چارده مهر عیان در همه جایید همه
چارده طور به سینای وسیع دلها
چارده عقده گشا در همه ی مشکل ها
*****
عزت امت تو در گرو وحدت توست
وحدت امت تو پیروی از عترت توست
طاعت عترت تو، طاعت حق، طاعت توست
در رگ قلب حسین بن علی غیرت توست
تا خدایی خداوند به پا دولت توست
شیعه آن است که هر لحظه ی او بعثت توست
شیعه در حکم تو نور ازلی را دیده
شیعه در غار حرا با تو علی را دیده
*****
بعثت شیعه ز آغاز غدیر است و حراست
بعثت سوم او واقعه ی عاشوراست
پدر شیعه علی، مادر شیعه زهراست
شیعه جان و تنش از آب و گل کرببلاست
به خدایی خدایی که جهان را آراست
شیعه بودن شرف و عزت و آزادی ماست
شیعه تا خون به رگش موج زند یار علی است
«میثما» شیعه همان میثم تمار علی است

غلامرضاسازگار
**********
زمین محله اصحاب آسمان شده بود
زمان مبشّر جشن فرشتگان شده بود
در آن دمی كه تمام فضای غار حرا
پر از طنین صدای بخوان بخوان شده بود
مكان ز نقطه پایان راه غار حرا
مسیر سبز رسیدن به لا مكان شده بود
دلش ز نعمت خواندن دلی وسیع و بزرگ
به طول عرش و به پهنای كهكشان شده بود
نزول آیة اقرأ باسم ربّك نیز
به سوی دشت وسیع دلش روان شده بود
به آدم و به خلیل و حكیم حق و مسیح
هر آن چه را كه خدا گفته بود، آن شده بود
برای دختركی بی‌گناه و زنده به گور
مجیب و منجی و محبوب و مهربان شده بود
چهل بهار پیاپی برای او گل سرخ
عروس حجله مرغ ترانه‌خوان شده بود
بلال بود و صدا بود و دشت مأذنه‌ها
محل رویش صدها گل اذان شده بود

علي اكبر بهراميان
**********
برقـع گشود و سورۀ نـور آفریـده شد
یک خنده کرد؛ صبح ظهور آفریده شد
بر تخته سنگ غار حـرا عـاری از قلم
خطی کشید و شعر و شعور آفریده شد
صـوت خدا ز حنجره گل کرد بر لبش
داوود پا گـرفت و زبــور آفریــده شـد
یک جمله از مقاومتش بر زبان گذشت
کوهی به نـام سنگ صبـور آفریده شد
موجی به بحر معرفتش زد که بی‌درنگ
دریایـی از شـراب طهـور آفریـده شد
عالم محیط معرفت و شوق و شور شد
ملـک وجـود، محفل فیض حضور شد
شام سیاه جهل بـه پایـان رسیـده بود
باور کنیـد صبـح بصیـرت دمیـده بود
باور کنیـد دولـت قـرآن گــرفت پــا
باور کنیـد رنـگ شیـاطین پریـده بـود
میلاد عـدل و داد و مسـاوات و زندگی
یا کودکی که زنـده به گـور آرمیده بود
یـا جشـن مـادری کـه ز بی‌رحمی پدر
داغ شکفته دسته‌گل خویش دیـده بود
یا جشـن عیـد بـَردۀ شـلاق خورده‌ای
کز عمر، دست شسته دل از جان بریده بود
با آن کـه سینه‌اش همـه کانـون خشم بود
جاری سرشک شادی‌اش از هر دو چشم بود
شـرم و حیا ز شرم و حیـا سربه‌زیر بود
بی‌دادگـر شـریف و شـرافت حقیـر بود
زن در میان جامعـه در معـرض فروش
ماننـد بـَرده‌ای کـه همیشـه اسیـر بود
هرکس ضعیف بود چو موری که پایمال
هرکس که زور داشت به مردم امیر بود
هرکس که سیر بود چو گرگ گرسنه‌ای
هرکس گرسنه روز و شب از عمر سیر بود
در آن محیـط جـور و جفـای ستمگری
دنیـای خستـه منتظـر یـک بشیـر بود
توحیـد را دوباره طلوعی مجدد است
پیداست آن بشیر، وجود محمّد است
بت‌هـا تمـام ذکـر خدا بـر زبان‌شان
افتاده بتگران همه آتش به جان‌شان
پامال گشته‌انـد ستم‌بـارگان چو مور
انگار آمـده است بـه پایان زمان‌شان
آتش شده است آب به کام ستمگران
آجر شده است اهل زر و زور، نان‌شان
درهم شکسته فرق ابوجهل‌های زور
از دست حمزه آمده بر سر کمان‌شان
هیزم‌کشـان آتش فتنه چـو بـولهب
تبت یدا ابـولهب آمـد بـه شان‌شان
آن رشته‌ای که «حبلِ مَسَد» بود از غضب
پیچیـده شـد بـه گـردن حمـاله الحطب
دیـدم فرشتـه آمـد و بازوی دیو بست
دیدم چگونه سلسله‌های ستم گسست
دیـدم بـه روی دوش خلیـلِ خلیل‌هـا
دست علی تبر شد و بت‌ها همه شکست
دیدم بـه دست بت‌شکن مسجدالحرام
نه بت به روی پا، نه به جا ماند بت‌پرست
دیدیم در محیط ستم، ظلم، سرکشی
مظلـوم ایستـاد و ستمگـر ز پا نشست
بـاور کنیـد پرچــم عــدل محمّـدی
بـر قلـۀ عقیــدۀ مــا سربلنـد هست
پیش از نزول وحی به عالم صلا زدیم
مـا پیــرو محمّـد و آل محمّــدیم
ما در مقام و مرتبه فـوق ملل شدیم
در مکتب پیمبرمـان بی‌مثـل شدیم
یک جلوه از حرا به دل ما رسید و ما
از تیرگی به نور فدایی بـدل شـدیم
بـا یـک نهیب زندۀ حـی ‌علی‌الفـلاح
تبدیـل بـر حقیقت خیرالعمـل شدیم
تابیـده شد فروغ بصیرت به قلب‌مان
یار علـی به فتنۀ جنگ جمـل شدیم
بـاور کنیـد پیشتـر از بـود خویشتن
عبد خدا و منکر لات و هبل شدیم
دنیـا بدانـد اینکـه تمدن از آن ماست
گیتی همیشه محو صدای اذان ماست
گوییـد منکـران همـه برهـان بیاورند
بـر دردهـای جامعـه درمــان بیـاورند
دانشـوران کـل جهــان را صــدا زنید
یک آیـه مثـل آیــۀ قــرآن بیــاورند
گویید در تمامی ادیـان اگر کـه هست
مقداد و حجر و بـوذر و سلمـان بیاورند
مقداد و حجر و بوذر و سلمان‌شان کجاست؟
کوشش کننــد چنـد مسلمـان بیـاورند
خواهنـد اگـر سعـادت دنیــا و آخـرت
بایـد بـه ایــن پیامبـر ایمــان بیاورند
چونان که بعد ختم رسالت رسول نیست
دینی به غیـر دیـن محمّد قبـول نیست
مـا از غدیـر، راه حــرا را گرفته‌ایم
در این مسیر هر دو سرا را گرفته‌ایم
از لحظه‌ای که آیۀ اقرأ نزول یافت
سـرخط سبز شیر خـدا را گرفته‌ایم
ما را ز خـاک کرب‌و‌بـلا آفریـده‌اند
مـا راه سیـدالشهــدا را گرفتــه‌ایم
پرواز ما ز اوج ملک هم گذشته است
ما زیر بال، ارض و سما را گرفته‌ایم
ای خاندان پاک محمّد خدا گواست
مـا دامــن ولای شمـا را گرفته‌ایم
“میثم” همیشه خاک ره میثم شماست
تا هست زنـده در نفس او دم شماست

غلامرضاسازگار
**********
عشقت مرا اسیر بیابان نوشته است
مجنون ترین صحابی دوران نوشته است
این هم ز مشکلات و مکافات عاشقی است
دست مرا برای گریبان نوشته است
از دست اختیار تو راه فرار نیست
این جبر را خدات به پامان نوشته است
مانند تو امیر فقط یک نفر ولی
مانند من اسیر فراوان نوشته است
شکر خدا که نام مرا اعتبار تو
سلمان نوشته است، مسلمان نوشته است
نام تو را به آب طلا دستِ کردگار
بالای تخت و تاج سلیمان نوشته است
کم ناز کن دو آیه از این سوره را بخوان
اصلاً خدا برای تو قرآن نوشته است
امشب قلم زدند پریشانی مرا
با تو رقم زدند مسلمانی مرا
قرآن بخوان و راه خدا را نشان بده
توحید را نشان زمین و زمان بده
قرآن بخوان و با نفس آسمانی ات
این مرده های روی زمین را تکان بده
قرآن بخوان و بال مرا از قفس بگیر
اندازه شعور پرم آسمان بده
آخر چه قدر قوم پسر دار می شوند
دختر به دست دامن این مادران بده
جز با صدای عشق مسلمان نمی شوم
پس لطف کن خودت در ِگوشم اذان بده
قرآن بخوان بگو که خدا واحد است و بس
هر که ادلّه خواست علی را نشان بده
تو آسمان مکه ای و ماه تو علی ست
تنها دلیل روشنیِ راه تو علی ست
مکه گرفته بوی خدا از دعای تو
پیچیده در زمانِ همیشه صدای تو
پایین بیا ز کوه دخیلی بیاورند
دست توسل همگان بر عبای تو
امشب فرشته ها همه پرواز می کنند
اطراف آستانه­ی غار حرای تو
از این به بعد چشم تمام قنوت ها
ایمان می آورند به یا ربّنای تو
از این به بعد شمس و قمر روی دست تو
از این به بعد مُلک و مکان زیر پای تو
پرواز با دو بال میسر شود، بلی
قرآن برای توست، علی هم برای تو
احمد شدی کتاب شدی مصطفی شدی
حالا تمام دار و ندار خدا شدی
امشب که تاج نور نشاندند بر سرت
خالی است ای نبیِّ خدا جای مادرت
آن بانویی که زحمت بسیار می کشید
تا این که این زمانه ببیند پیمبرت
ای زیر سقف فاطمه ات عرش دومت
دیدار روی فاطمه معراج دیگرت
غیر از کلام حق سخنی بر لبت نبود
هر ظهر جمعه وقف علی بود منبرت
هر جا که پا نهادی و هر جا که سر زدی
دیدی علی امیر نجف را برابرت
فکر برادری؟! چه کسی بهتر از علی
از این به بعد شاه ولایت برادرت
از این به بعد شیر خدا آفتاب توست
مهر علی تمامی دین کتاب توست
شصت و سه سال زندگی ات مهربان گذشت
با کیسه های وصله ایِ آب و نان گذشت
شصت و سه سال زندگی ات بین کوچه ها
در بندۀ خدا شدن این و آن گذشت
گاهی میان دورترین خانه­ی زمین
گاهی میان دورترین آسمان گذشت
گاهی کنار سفره بیوه زنان شهر
گاهی کنار خاطرۀ کودکان گذشت
وقت نزول حضرت خاکی نشین شدی
وقت صعود ردّ تو از بی کران گذشت
آن روزها که شعب ابی طالبی شدی
ایام درد بود ولی همچنان گذشت
ای آن که زندگی تو خرج نجات شد
ای آن که زندگی تو با مردمان گذشت
برگرد رنج و درد بشر را نگاه کن
این زندگیِ سرد بشر را نگاه کن
یک عده ای به عشق تو دور از وطن شدند
یک عده ای ندیده اویس قرن شدند
از خانواده ام همه عبدالله شما
از خانواده ات همه آقای من شدند
تو پیر خانواده بزرگ قبیله ای
محصول زندگی تو پنج تن شدند
یک عده زینب و علی و فاطمه شدند
یک عده ای حسین شدند و حسن شدند
بعد تو دختر تو و زینب کنار هم
مشغول کار بافتن پیرهن شدند
یک عده بچه های تو پاره جگر ولی
یک عده بچه های تو پاره بدن شدند
این کشته ها تمام جگر گوشۀ تواند
یا ایها الرسول ببین بی کفن شدند
«یا مصطفاه» این تن پامال را ببین
این کشته فتاده به گودال را ببین

علي اكبر لطيفيان
**********
تاریک بود شب – شب ظلمت – اما ستاره گفت: محمد
نورش پر از صدای خدا شد وقتی دوباره گفت: محمد
پرسیدم از ستوده‌ی انجیل، راهب رسید و گفت: محمد
بر روی لوح چرمی آهو چشمی کشید و گفت: محمد
بعدش گذاشت گوشه‌ی لب‌ها خالی سیاه و گفت: محمد
بعدش نشست و سیر نظر کرد در قرص ماه و گفت: محمد
آمد صدا، صدای ملَک بود در آسمان سرود: محمد
هستی به وجد آمد و گل کرد بر شاخه‌ی وجود محمد
غار حرا به لرزه درآمد از وسعتی که داشت محمد
حتی میان سنگ ثمر داد آن دانه‌ای که کاشت محمد
در مکه «لا اله» اگر بود انداخت روی خاک محمد
الله را به آیینه آورد با آن دو چشم پاک محمد
زیبایی بهشت و نورش، تعبیر خُلق توست محمد!
اما به نام توست در این شهر صد دین نادرست محمد!

قاسم صرافان
**********
نور جهان گیر نبوّت رسید
عید بزرگ بشریّت رسید
عید خدا عید جهان وجود
عید قیام است و ركوع و سجود
عید رسول دو سرا آمده
منجی عالم ز حرا آمده
سیّد افلاك سلامٌ علیك
خواجه لولاك سلامٌ علیك
ای شده لبریز پیام خدا
بخوان، بخوان، بخوان به نام خدا
بخوان، بخوان ای به دو عالم علم
به نام آن كه آفریده قلم
بخوان كه هستی به تو دارد نیاز
بخوان كه خلقت به تو آرد نماز
بخوان كه آغاز پیام‌آوری است
بخوان كه پایان ستم گستری است
بخوان كه نابودی نا اهل‌هاست
بخوان كه ناكامی بوجهل‌هاست
بخوان كه توحید كشد ناز تو
بخوان كه عدل است سرافراز تو
بخوان و خود را سپر سنگ كن
بخوان و رخساره ز خون رنگ كن
غار حرا نه، همه جا طور تو است
زمین و آسمان پر از نور تو است
نكته به نكته، رو به رو ،مو به مو
آنچه كه بایست بگویی بگو
بگو هو الحیّ و هو الهو، بگو
بگو خدا نیست به جز او، بگو
بگو همه خداپرستی كنید
ترك گناه و جهل و پستی كنید
بگو بتان دم از خدا می‌زنند
خدا، خدا، خدا صدا می‌زنند
بگو ندای من ندای خداست
بگو كه این صدا صدای خداست
بگو كه توحید نجات شماست
بگو كه اسلام حیات شماست
ما به تو حكم ازلی داده‌ایم
ما به تو قرآن و علی داده‌ایم
قلب تو از تابش ما منجلی است
پیش تو ما، پشت سر تو علی است
حبیب ما تو اول و آخِری
تو بر پیمبران پیام‌آوری
بعد تو پیغامبری نیست نیست
حكم و كتاب دگری نیست نیست
ای ز تو انبیا همه سربلند
كیست كه بعد از تو كند سر بلند
اگر چه بر پیمبران خاتمی
پیش تر از عالمی و آدمی
تو از تمام انبیا برتری
تو یك پیمبر علی پروری
طلعت تو شمع ره انبیاست
وزیر تو پادشه انبیاست
كیست علی روح در آغوش تو
كیست علی بت‌شكن دوش تو
كیست علی، علی است، ما را ولی
كیست علی، علی است تو، تو علی
علی بُوَد تمام تفسیر تو
علی است شیر ما و شمشیر تو
جسم تو و جان تو یعنی علی
تمام قرآن تو یعنی علی
ساقه پیكان تو در شست اوست
دست ید اللهی ما دست اوست
خیل ملك محو جلال تواند
شیفتۀ صوت بلال تواند
بوذر و مقداد مسلمان تو است
جنّت ما عاشق سلمان تو است
مهر به درگاه تو باشد مقیم
ماه به انگشت تو گردد دو نیم
هر نفس پاك تو تكبیر ماست
حیدر خیبر شكنت شیر ماست
روح بشر تشنۀ تعلیم تو است
خلقت ما یكسره تسلیم تو است
خیز و به جان و تن عالم بدم
در نفس خستۀ “میثم” بدم

غلامرضاسازگار
**********
آیه آیه همه جا عطر جنان می آید
وقتی از حُسن تو صحبت به میان می آید
جبرئیلی که به آیات خدا مانوس است
بشنود مدح تو را با هیجان می آید
می رسی مثل مسیحا و به جسم کعبه
با نفس های الهی تو جان می آید
بس که در هر نفست جاذبه‌ی توحیدی است
ریگ هم در کف دستت به زبان می آید
هر چه بت بود به صورت روی خاک افتاده‌ ست
قبله‌ی عزت و ایمان به جهان می آید
با قدوم تو برای همه‌ی اهل زمین
از سماوات خدا برگ امان می آید
نور توحیدی تو در همه جا پیچیده ست
از فراسوی جهان عطر اذان می آید
عرشِ معراج سماوات شده محرابت
ملکوتی ست در این جلوه‌ی عالم تابت
خاک از برکت تو مسجد رحمانی شد
نور توحید به قلب بشر ارزانی شد
خواست حق، جلوه کند روشنی توحیدش
قلب پر مهر تو از روز ازل بانی شد
ذکر لب های تو سرلوحه‌ی تسبیحات است
عرش با نور نگاه تو چراغانی شد
قول و افعال و صفاتت همه نور محض اند
نورت آئینه‌ی آئین مسلمانی شد
به سراپرده‌ی اعجاز و بقا ره یابد
هر که در مذهب دلدادگی ات فانی شد
خواستم در خور حسن تو کلامی گویم
شعر من عاقبتش حسرت و حیرانی شد
ای که مبهوت تو و وصف خطی از حسنت
عقل صد مولوی و حافظ و خاقانی شد
«از ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد»
جنتی از همه‌ی عرش فراتر داری
تو که در دامن خود سوره‌ی کوثر داری
دیدن فاطمه ات دیدن وجه الله است
چه نیازی است که تا عرش قدم بر داری
جذبه‌ی چشم تو تسخیر کند عالم را
در قد و قامت خود جلوه‌ی محشر داری
عالم از هیبت تو، شوکت تو سرشار است
اسداللهی چون حضرت حیدر داری
حسنین اند روی دوش تو همچون خورشید
جلوه‌ی نورٌ علی نور ، مکرر داری
اهل بیت تو همه فاتح دل ها هستند
روشنی بخش جهان، قبله‌ی دنیا هستند
ای که در هر دو سرا صبح سعادت با توست
رحمت عالمی و نور هدایت با توست
چشم امید همه خلق و شکوه کرمت
پدر امتی و اذن شفاعت با توست
با تو بودن که فقط صرف مسلمانی نیست
آنکه دارد به دلش نور ولایت، با توست
بی ولای علی این طایفه سرگردانند
دشمنی با وصی ات، عین عداوت با توست
باید از باب ولای علی آید هر کس
در هوای تو و در حسرت جنت با توست
سالیانی ست دلم شوق زیارت دارد
یک نگاه تو مرا بس، که اجابت با توست
کاش می شد سحری طوف مدینه آنگاه
نجف و کرب و بلا و حرم ثارالله

يوسف رحيمي
**********
شما زمان شروع من ابتدای منید
مسیر سبز نجاتِ در انتهای منید
اگر چه “اسهد” لحنم مرا بلال نکرد
ولی همیشه شما اشهد صدای منید
به شوق روی شما هست وقف محرابم
شما تهجدمید و شما دعای منید
شما برای خدایید و من برای خودم
نه من برای شما نه شما برای منید
گل اضافیتان بودم و اضافه شدم
به آفرینشتان پس شما خدای منید
شما بهار، شما آسمان، شما برکات
به خاندان شما اهل بیت حق صلوات
بهشت را تو ظهور مصوّرش بودی
خدای آینه ها را تو دلبرش بودی
تو حق محضی و در خلوت خداوندی
کسی نبود فقط تو، تو در برش بودی
برای آن که خدا ناظر خودش باشد
شبیه آیینه ای در برابرش بودی
در آن زمان که درختی نبود و برگی هم
خدای بود و تو هم سیب نوبرش بودی
قرار نیست چهل سال بگذرد از تو
تو قبل از آمدنت هم پیمبرش بودی
مدینه تا که تو را داشت تا محمد داشت
خدا همیشه در آن شهر رفت و آمد داشت
فدائیان نگاهت شهید جانانند
ملازمان سر کوی تو بزرگانند
فراریان سر گیسویت پر از کفرند
اسیرهای سر زلفت اهل ایمانند
به عقل ناقص ما حق بده به تو نرسد
مگر عقول بشر از خدا چه می دانند
نگاه خاک نشینان خانواده ی تو
به غمزه مسئله آموز صد مسلمانند
رسول سبز ببینم که می شناسیشان
همین قبیله همین ها که شکل سلمانند
نگاه روشنت آن روز صرف سلمان شد
عرب کنار تو بود و عجم مسلمان شد
بهشت باغچه ی روشن سرای تو بود
گل محمدیِ دست بچه های تو بود
سلام اول صبح و غروب این خانه
مسیح خانه ی زهرای تو صدای تو بود
کمال روح تو با وحی پا نمی گیرد
نزول آیه نزول خودت برای تو بود
فقط نسیم خوشی شد نصیب جبرائیل
همین که مدت کوتاهی آشنای تو بود
تو را کمال نوشتند یا رسول الله
بزرگ آل نوشتند یا رسول الله
تو آفتابی و انوار آفتاب علی ست
کتاب سرّی و اسرار این کتاب علی ست
قرار شد همه عقد برادری خوانند
برای سهم شما حسن انتخاب علی ست
اگر تو خضر رهی مرتضاست موسایت
اگر تو آب بقایی بقای آب علی ست
اگر سوال کنند از تو حضرت حق کیست
قسم به ذات تو محکم ترین جواب علی ست
برای فخر تو این بس یگانه دامادت
جناب حضرت حیدر ابوتراب علی ست
«به ذره گر نظر لطف بو تراب کند
به آسمان رود و کار آفتاب کند»

علي اكبر لطيفيان
**********
عید نجـات عـالم خلقـت مبارک است
آوای وحـی و لیلـۀ بعثـت مبارک است
عیـد نـزول سـورۀ اقـرأ بـه عقـل کل
جشن کمال و علم و فضلیت مبارک است
ریحانه‌های زنده نهان گشته زیر خاک
عیـد حیات، عیـد ولادت مبارک است
عیـد نـزول وحـی الهی به احمد است
جان در طبق نهید که عید محمّد است
آوای وحی می‌رسد از شش جهت به گوش
بر قلب‌های مرده دمد روح از این سروش
از سنگ‌هــای غـار حـرا آیـد ایـن نـدا:
فریاد بی‌صدای خـدا تا بـه کی خموش؟
اقرأ! بخوان! بخوان! که خدا گویدت بخوان
اقرأ! و ربک ای همـه سر تا قدم خروش
اقرأ! بخوان! که قلب بشر بی‌قرار توست
فصـل خـزان گذشت؛ طلوع بهار توست
اقرأ! بخوان! که نور نبوت دمیده است
اضرب گذشت؛ نوبت اقرأ رسیده است
اقرأ! بخـوان! بخوان! که خداوندگار تو
بهر نجات خلق، تـو را برگزیـده است
اقرأ! بخوان! که پیش‌تر از خلقت وجود
ذات خـدا پیامبــرت آفریــده اسـت
اقرأ! بخوان! که از همگان دلبری کنی
مــا کبریـایـی و تـو پیــام‌آوری کنی
بنگر به کعبه ذکر بتـان یامحمّد است
فریاد بی‌صـدای جهـان یامحمّد است
خورشید و ماه و قطره و دریا و کوه و دشت
با هم ندایشـان همگان یامحمّد است
آوای اولیـای خــدا تـا خـدا خـداست
هر لحظه با هزار زبان یامحمّـد است
در پهن ‌دشت ملک خـدا انقلاب کن
با دست ما تو بتکده‌ها را خراب کن
ای کل وحی، در نفـس جان‌فـزای تو
دیگر بـه تخته‌سنگ حرا نیست جـای تو
ما کرده‌ایم اراده که تا حشر، سرکشان
سـر آورند یکسـره بر خـاک پـای تو
ما کرده‌ایم اراده کـه بـر قلـۀ کمـال
باشـد در اهتــزاز، همیشـه لـوای تو
ای بت‌شکن که هست سر بت شکستنت
دسـت علـی بـود تبـر بـت شکـستنت
تو پیش‌تر ز خلق و پس از خلق، رهبری
هـم اولیـن رسـول هم آخـر پیمبری
پیغمبری به نام تو گردید ختم و بس
با آن کــه از تمـام پیـام‌آوران سری
از آدم و خلیل و کلیم و مسیح و نوح
ای برتـرین سفیـر الهـی تـو برتری
تا روز حشـر، زنـدۀ جاوید، دین توست
قرآن کتاب توست، علی جانشین توست
یاری که هست بـر تو برادر فقط علی‌ست
پیروز بـدر و خنـدق و خیبر فقط علی‌ست
شهـر بــزرگ علـم الـهـی فقــط تویـی
این شهـر را دری‌ست که این در فقط علی‌ست
شمشیـرِ حـق و شیـر خروشـان توست او
اعلام کن به خلق که حیدر فقط علی‌ست
تو جان جان عالمی و جان تو علی‌ست
مـا حافظ توایم و نگهبان تو علی‌ست
امـروز، اوج قلـۀ هستـی سریـر توست
خورشید بر فراز فلک سر به زیر توست
تـا دیـن زنـدۀ تـو نمیــرد نوشتـه‌ایم
غـار حـرا مقدمـه‌ای بـر غدیر توست
تـو شهریـار عالـم امکـان محمّــدی
حکم صریح ماست که حیدر وزیر توست
این نکته در صحیفه وحی تو خواندنی‌ست
بعثت اگـر غدیـر نباشـد نمانــدنی‌ست
برخیـز تــا ابـوذر و سلمـان بپروری
مقــداد در تجلــی قــرآن بپـروری
در روزگار تیرگی و جهل و خودسری
اسـلام آوری و مسلمــان بپــروری
برخیز تا به خُلق خوش و ذوالفقار عدل
در سینه‌هـا محبت و ایمـان بپروری
فرق صنم بکوب و سخن از صمد بگو
سنگت اگـر زننـد سپـر شـو احد بگو
باید رها خلایق از این خودسری شوند
رو سوی حق کنند و ز باطل بری شوند
باید کلاف جان همه گیرند روی دست
بازار یوسفـی چـو تـو را مشتری شوند
تا مکتب تـو زنـده بمـاند چـو نـام تو
بایـد تمـام امـت تـو حیـدری شـوند
آغاز کار تو همه نور و هدایت است
اما کمال مکتب تو در ولایت است
تو آفتاب و نور جهان‌گسترت علی‌ست
تو خود پیمبری و پیـام‌آورت علی‌ست
حتـی اگـر تمـام جهان دشمنت شوند
ما یاور توایم و همه لشکرت علی‌ست
با آن که هست بر سر دستت کتاب وحی
قـرآن ناشنـاختۀ دیگـرت علــی‌ست
هرجا دلت گرفت سخن با علی بگو
حتی به جنگ بدر و احد یاعلی بگو
ای روی حق جمال منیر تو یاعلی
ای قلـۀ کمــال سریــر تو یاعلی
تنهـا نه در صحابـه کـه در جمـع انبیا
هرگز کسی نبوده نظیر تو یـاعلی
مـا از طریـق تـو بـه محمّد رسیده‌ایم
غار حرای ماست غدیر تو یـاعلی
روز نخست تـا کـه ولـی آفریده شد
“میثم” هم از برای علی آفریده شد

غلامرضاسازگار
**********
ای دامنه ی وصف تو گسترده به عالم
المنة لله که تویی سید خاتم
ای رحمت رحمان به تو تفویض محمد
ریزد ز سر انگشت تو صد حضرت حاتم
محبوب تر از حضرت تو خلق نگشته
ای دوستی ات تاج سر عالم و آدم
قرآن نه کتابی است به هر سینه بگنجد
ای جان تو ظرف علق و کوثر و مریم
اخلاق تو و حب تو و یوسفی تو
صدها صفت حُسن دگر نزد تو معجم
شد غار حرا نقطه ی عطف هنر عشق
یعنی که تویی مرکز پرگار دو عالم
وقتی که سرازیر شدی از سر آن کوه
عالم همه در زیر قدم های تو شد خم
با خلق عظیمت همه را شیفته کردی
اسلام ز اخلاق تو شد قبله ی عالم
مشی تو به اسلام علی عادتمان داد
این است صراطی که به قرآن شده اقوم
صهبای علی را که به هر سینه نریزند
از میکده ی توست که مستیم دمادم
تاریخ علی دوستی از ناحیه ی توست
تقویم ولایت به تو دادند مسلم
واقف به تولای علی چون تو کسی نیست
ای یار قدیمی علی قائد اعظم
این سابقه پیداست به دیباچه ی هستی
هر جا که رسیدی تو علی بود و خدا هم
تو از نمک حب علی وام گرفتی؟
یا دامن مهر تو ز مولا ببرد غم؟
حالا تو بگو قصه استاد و معلم
آیا نبرد فیض معلِّم ز معلًّم؟
آن روز که نه کعبه و زادگهی بود
پس بود نمازت به کدام آیت اعظم؟
در غار حرا راستی همسفره ی تو کیست؟
با امر که رفتی به سوی بیت مکرم
معراج خدا از چه کسی با تو سخن گفت؟
با صوت که اسرار خدا بود مُفهّم؟
با دست که شد تاج رسالت به سر تو
این دست خدا بود که گشتی تو معمّم
آقا ز که پرسیم به جز حضرتتان که …
افلاک به گرد چه کسی گشت منظم
اسرار هزار و یکِ معراج کدام است؟
یک خردل آن را بگو ای شاهد و محرم
هنگام خداحافظی آخر معراج
آیا تو نگفتی به خدا یا علی آن دم؟
بالای سر هر نبی و هر وصی از غیب
دست چه کسی غیر علی بود چو پرچم
تفسیر احادیث مع الحق مگر این نیست؟
تو با علی هستی و علی با تو دمادم
از روز ازل تا به ابد پیش نگاهت
غیر از رخ زیبای علی کیست مجسم
وجه الله قرآن همه جا هست مسلم
یعنی همه جا هست علی خط مقدم
دادی به علی هدیه چو تیغ دو لبت را
منصور شد اسلام به آن بازوی محکم
آنان که فرار عادتشان بود ز میدان
دیدند علی بود به هر خط مقدم
مظلوم شدی و به کسی ظلم نکردی
هرگز به بت ظالم دوران نشدی خم
اندازه ی مجموع رسل زجر کشیدی
شاید که هدایت بشود زاده ی آدم
یاران تو باید ز علی درس بگیرند
عرفان علی هست اطاعت ز تو هر دم
بگذر ز مسلمانی ما ای همه رحمت
سلمان کن و منّا بخر این قافله در هم
هر قوم که از راه علی دست کشیدند
رفتند به بیراهه و دادند تو را غم
بی حرمتی از امت بد عهد بدیدی
اما غم تو فاطمیه بود و محرم

محمدژوليده
**********
بر سر آشفته ام زلف پریشان ریخته
در دل حیران من آیات حیران ریخته
نیستم ناراحت از این که شهیدم کرده اند
خون من گر ریخته در پای جانان ریخته
سفره ی دل باز کردن پیش مهمان بهتر است
پس دلم هر آن چه دارد پای مهمان ریخته
تا مقام قاب قوسین ابتلا باید کشید
در بیابان طلب خار مغیلان ریخته
گاه باید بیشتر همرنگ شد، مثل اویس
نذر یک دندان جانان، چند دندان ریخته
هر دو عالم، عالمی دارند پیش مقدمت
آن یکی دل ریخته است و این یکی جان ریخته
گر چه آدم، گر چه عیسی، گر چه موسی… باز هم
گمتر از درهای دربار تو دربان ریخته
بس که خاطرخواه داری و عزیزی که خدا
جای گل روی سرت آیات قرآن ریخته
نذر این پیغمبری خوب است ذبحی رد کنی
عید مبعث در ضمیرش عید قربان ریخته
آن قدر ذات خدا در تو تجلی کرده است
زآن همه یک جلوه اش را در خراسان ریخته
با علی بودن فقط راه مسلمان بودن است
ور نه از این نامسلمان ها فراوان ریخته
شب، شب مبعث ولی یاد نجف افتاده ام
بس که از روی لبت ذکر علی جان ریخته
یا نبی و یا نبی و یا نبی یا مصطفی
یا علی و یا علی و یا علی و یا مرتضی

علي اكبرلطيفيان
**********
ببین که قلب زمین شور دیگری دارد
و در نگاه خودش نور باوری دارد
همین که غار حرا مست لفظ  اقرأ شد
ز اعتبار نبی فکر دلبری دارد
ز های و هوی ملک گوش آسمان پر شد
و کنج سینه ی خود نور سروری دارد
تمام غار حرا مثل عرش اعلاء شد
دل رمیده ی او حال بهتری دارد
صدای حضرت جبریل می رسد بر گوش
هبوط کرده و حکم پیمبری دارد
به تو سلام خداوند یا رسول الله
بخوان به نام خداوند یا رسول الله
نگاه خیره ی دنیا به سمت غار حرا
چه می تپد دل بی تاب مردم بالا
برای یک قدم امشب مجال حرکت نیست
ز ازدحام ملائک به روی خاک خدا
برای اینکه به همراه خویش آوردند
پیام تهنیت منصب نبوت را
و اولین نفری که رسید و اشهد گفت
علی عالی اعلاست پشت غار حرا
در آن میانه ملائک به یک دگر گفتند
چه خالی است خدا جای حضرت زهرا
خوشا به حال خودم هم زبان سلمانم
خوشا به حال خودم شیعه ی مسلمانم
چراغ راه همه جلوه های ایمانت
دل رمیده ی ما بی قرار دستانت
برای اینکه بگیرند حاجت خود را
شدند جمله ملائک دخیل دامانت
شما که جای خودت می رسی، جبرائیل
برای عرض ادب پیش پای سلمانت
پیامبران اوالعزم قبل تو آقا
شدند پیرو قرآن تو مسلمانت
تو از خدای خودت هم که دلبری کردی
رسول آینه ها با نوای قرآنت
نبوتت ابدی شد به اعتبار علی
به پشتوانه و گرمی ذوالفقار علی

مسعود اصلاني
**********
می رسید از قله های کوه نور
از بلندای تشرف در حضور
فرش استقبال راهش می شدند
هر چه جن و هر چه انس و هر چه حور
کوه ها هم در تشهد آمدند
از تجلایی که شد در کوه نور
او چراغ شرع را آورده بود
بر سر این جاده های سوت و کور
تزکیه می داد روح خاک را
چشمه چشمه با سخن های طهور
مثل دریا رودها را جمع کرد
رودهایی از قبایل های دور
وحی می آرود تا آنجا که عقل
در خودش می کرد احساس شعور
شرح صدرش را کسی تخمین نزد
تا بفهمد کیست این سنگ صبور
و کتابی بود با خط خدا
تا بشر خود را کند با آن مرور
ای کتاب قل هو الله احد
لم یلد یولد و لم کفوا احد
تا شعاع مهرت عالم تاب شد
مهربانی از خجالت آب شد
این زمین دیگر کویر تشنه نیست
زنده شد، آباد شد، شاداب شد
فارغ از نسل و نژاد و رنگ و بو
هر غلامی با تو بود ارباب شد
تو همانی که بلال مسجدت
گل عرق هایش گلاب ناب شد
هر که با تو با علی راضی نشد
وصل بر دریا نشد مرداب شد
از زلال چشمه های وحی تو
تشنه ای همچون علی سیراب شد
این علی که مست پیغمبر شده
با دعای مصطفی حیدر شده
بعد از این افسار دنیا دست تو
ضرب و جمع و کسر و منها دست تو
بعد از این دین های دنیا باطل است
دین آدم تا به خاتم دست تو
هل اتی که شرح زهرا و علیست
گشته نازل منتها با دست تو
سیزده ماهند در منظومه ات
گردش این سیزده تا دست تو
فوق ایدیهم تویی یا مصطفی
هیچ دستی نیست بالا دست تو
رحمه للعالمین تنها تویی
پس حساب روز فردا دست تو
پرچم حمد خدا دست علیست
اختیار پرچم اما دست تو
هر چه ما داریم دست فاطمه است
چون که باشد دست زهرا دست تو
تو خودت گفتی حسینت از من است
پس حسین و کربلا ها دست تو
جلوه کردی در علی اکبر ولی
جلوه های این تماشا دست تو
دست تو دست خداوند است و بس
سهم ما یکبار لبخند است و بس
از حرا می آیی و جان می بری
روی دوشت بار قرآن می بری
سفره می اندازی و در خانه ات
مثل ابراهیم مهمان می بری
گاه موسی می شوی و با خودت
آیه های آل عمران می بری
گاه کشتی می شوی و نوح را
از دل امواج طوفان می بری
گاه از شوق علی می باری و
شوق خود را زیر باران می بری
نیمه شب ها روی دوش مرتضی
نان و خرمای یتیمان می بری
گاه در سلمان تنزل می کنی
عشق حیدر را به ایران می بری
گاه یاد بضعه ات می افتی و
زیر لب نام خراسان می بری
می رسد روزی که خود می آیی و
یوسف ما را به کنعان می بری
ای سحر خیز مدینه العجل
ای شفای زخم سینه العجل
ای سرای چشم هایت با صفا
امتداد چشم هایت تا خدا
غار تاریک مرا روشن کنید
مرده ام در بین این ظلمت سرا
لیله المحیای شب های حسین
ای رسول گریه های کربلا
کاروان سمت محرم می رود
کاش من هم جا نمانم از شما
از همان سر نیزه ای که می چکید
خون تازه روی خاک کوچه ها
سنگ ها آمد… سری افتاد وای
خواهری می گشت زیر دست و پا
یک گلی گم کرده بود ای وای من
عمه شد آن جا کبود ای وای من

رحمن نوازني
***************
همای نور شده راه مكه را پویید
به آب چشمۀ زمزم، زبان و دل شویید
سپس به زمزمۀ لا اله الا الله
دهید دست به هم لا شریك له گویید
ز خَلق بانگ هو الهو جدا جدا شنوید
درون كعبه ز بت‌ها خدا خدا شنوید
به چشم دل همه جا نقش جای پای خداست
به نی نوای وجودم چو نی، نوای خداست
الا تمام جهان گوش، گوش تا شنوید
زبان، زبان محمد، صدا صدای خداست
ز كوه و سنگ و ز هامون دعای دل شنوید
ندای ختم رسل از حرای دل شنوید
فرشتگان همه در دستشان صحیفۀ نور
جهانیان شده غرق نشاط و مست و سرور
ز قبضه قبضۀ خاك حجاز می‌شنوم
كه ای تمام پری چهره گان زنده به گور
طلوع صبح سفید شما مبارك باد
محمد آمده عید شما مبارك باد
به جسم مردۀ هستی دمیده جان امروز
مكان شده یم انوار لامكان امروز
طلوع كرده ز غار حرا مگر خورشید
و یا زمین شده مسجود آسمان امروز
رسد ز كوه و در و دشت و بام و نخل و گیاه
صدای اشهد ان لا اله الا الله
جهان بهشت وصال محمد است امشب
چراغ ماه، بلال محمد است امشب
زمین مكه گل انداخته ز بوسه نور
خدیجه محو جمال محمد است امشب
در آسمان و زمین این ترانه گشته علم
بخوان به نام خدایت كه آفرید قلم
الا تمامی خلق خدا به هوش، به هوش
محمد است كه گوید سخن، سرا پا گوش
كه فرد فرد شما را بود دو رشته به دست
و یا دو كوه بلند امانت است به دوش
محمدی كه دو عالم گواه عصمت اوست
همه سفارش او در كتاب و عترت اوست

غلامرضاسازگار
**************
طی می كنیم سمت ملاقات جاده را
شاید كسی سوار كند این پیاده را
وقتش رسیده است كه با گریه ریختن
جبران كنید توبه ی از دست داده را
تكریم دیگری ست همین امتناع ها
پس شكر می كنیم عطای نداده را
ما در ركوعِ نافله با آبروتریم
اصلاً نخواستیم تن ایستاده را
خُدّام آستانْ همیشه جلوترند
یا رب نگیر خدمت این خانواده را
مكه شرافتش به حضور محمد است
پس قصد می كنیم فقط مكه زاده را
گر بی علی بناست كه این راه طی شود
مگذار پس مقابل ما راه جاده را
ما درب خانه ای به جز این در نمی رویم
ما بی علی كنار پیمبر نمی رویم
خوان كریم خالی و بی نان نمی شود
فقر گدا حریف كریمان نمی شود
گویی نمی برد ز عنایت سعادتی
آن كه اسیر زلف پریشان نمی شود
این چه حكایتی ست كه اصلاً برای ما
مبعث بدون شاه خراسان نمی شود
از بركت دعای رسول است هیچ جا
در دوستی فاطمه ایران نمی شود
مبعث نتیجه ای ز كرامات حیدر است
هر آن كه بی ولاست مسلمان نمی شود
یكبار «یا نبی» و دگر بار «یا علی»
«یا مصطفی» بدون «علی جان» نمی شود
چون شرح زندگانی مولاست، خواندنی ست
ورنه كسی كه پیرو قرآن نمی شود
جبریل علی، وحی علی و زبان علی ست
قرآن بخوان رسول، كه قرآن همان علی ست
مبهوت مانده است تماشای خویش را
روح بلند و جلوه ی والای خویش را
سوگند می خوریم همه تَرك می كنیم
بردارد از بهشت اگر پای خویش را
اصلاً همان زمان چهل سال پیش هم
اثبات كرده بود بلندای خویش را
آن كس امام ماست كه در لیلة المبیت
وقتی كه رفت داد به او جای خویش را
او ماندنی نبود اگر، پُر نكرده بود
با مرتضی و فاطمه دنیای خویش را
از دیدن تجلی خود دست می كشید
می دید تا تجلی زهرای خویش را
یا فاطمه وَ یا كه علی جلوه می كند
وقتی نشان دهد قد و بالای خویش را
نور است و در تن سه نفر جلوه كرده است
این نور قبل خلق بشر جلوه كرده است
ای خاك پای توست تمام وجودها
هفت آسمان و خلقت گنبد كبودها
ای كیسه ی همیشه كرامت میان شهر
آقای مهربانی و آقای جودها
آری نماز بی تو به قرآن قبول نیست
ای اولین سلام همه در قعودها
جبریل ما چگونه تو را پا به پا شود
درماندگی كجا و مسیر صعودها
قربان چشم های تو دار و ندار ما
قربان خاك پای تو بود و نبودها
شكر خدا قبیله ی تو كامل است و بس
كوری چشم عایشه ها، این حسود ها
ما با توأیم و با همه ی خانواده ات
عالم فدای زندگی صاف و ساده ات
از ما مگیر تاب و تب شور و شین را
حُبِ علی همان شرف نشأتین را
از ما مگیر شوق سفرهای تا نجف
مكه، مدینه، سامره و كاظمین را
با حب خانواده ی تو سال های سال
بخشیده اند آبروی عالمین را
ما نذر كرده ایم كه بیرون بیاوریم
از زیر دِین، این جگر زیر دین را
ما قصد كرده ایم به یاریِ فاطمه
نائل شویم كرب و بلای حسین را
بوسه مزن كنار تمنای دخترت
زیر گلوی كوچك این نور عین را
وای از دمی كه زینب كبری رسیده بود
وقتی رسیده بود كه حنجر بریده بود

علي اكبر لطيفيان
*************
پیمبران همه از جای خود قیام کنید
نماز رو بـه سوی مسجدالحـرام کنید
ز نـام نامــیِ پیغمبــر احتـرام کنید
می طهور به دست خدا به جام کنید
سپس به غار حرا رفته، ازدحام کنید
ز جان و دل به رسول خدا سلام کنید
شب امید شمـا و شب نویـد شماست
ادب کنید که عید خدا و عید شماست
پیــام فتــح و نویــد ظفــر مبارک باد
دعــای عمــر شمــا را اثــر مبارک باد
خجسته عیـد بشـر بــر بشـر مبارک باد
تمام شـد شـب هجـران سحر مبارک باد
خجستـه بــعثت پیغامبــر مبــارک باد
به جن و انس و ملک، این خبر مبارک باد
خبر دهید که عید اخوّت آمده است
خزان گذشت، بهار نبوّت آمده است
خبر دهید امم را که فتح باب شماست
خبر دهید که پایان اضطـراب شماست
خبر دهید که آغــاز انقـلاب شماست
خبر دهید که توفیق بی‌حساب شماست
خبر دهید که اسلام دین ناب شماست
خبر دهید کتـاب خـدا کتاب شماست
خبر دهید که ختم رسل بشیر شماست
خبر دهید که مـولا علی امیر شماست
خبر دهید که «اقرء» بـه مکه نازل شد
خبر دهید که «اضرب» شعارِ باطل شد
خبر دهید که قانـون عدل، کامل شد
خبر دهید که قرآن چراغ محفل شد
خبر دهید: مریدان! مراد حـاصل شد
نــزول ســورۀ «یـا ایّها المزمّل» شد
رسد زکوه و در و دشت و سنگ و نخل و گیاه
صــدای زمزمـۀ لا الــه الا الله
بخــوان محمّـد! آوای تــو صــدای خداست
بخوان کــه هـر چـه بخوانی، پیام آخرِ ماست
بخوان‌بخوان که هماهنگ با تو ارض و سماست
بخوان بخوان که از اوّل بشر تو را می‌خواست
قیـام کـن کـه قیــامت قیــامتِ کبــراست
قیام کــن کــه کنـد عدل با تو قامت راست
تو را دهند ندا راهیـان وادی نـور
تو را زنند صدا دختران زنده به گور
تو منجـی همـه بـا انقراض دنیایی
تو بـا فـروغ خداییـت عالـم‌آرایـی
تو تا قیــام قیـامت، پیمبــرِ مایی
تو یار خلق به دنیایی و بـه عقبایی
تو رهبر همگانـی، اگر چـه تنهایی
تو در تمـام ملل، مـاه انجمن‌هایی
بخوان که قدر و مقام و جلالتت دادیم
رُسـل نیامده، حکم رسـالتت دادیم
محمّد ای به تو از ذات پـاک حیِّ ودود
همـاره بــاد سـلام و همـاره بـاد درود
خدای بود و تو بودی، جهان نبـود نبود
عدم به میمنت خلقت تـو یـافت وجود
خدا به نور تو از روی خویش پرده گشود
بشر به یمن تو بر خاک، روی طاعت سود
جزیره العرب از نظم تو گرفت نظام
جمال تـوست چراغ تجلّیِ اسلام
پیمبـران عظمـت یافتنــد بـا نامت
دمیده در همه عـالم فروغ اسـلامت
رسید سنگ ملامت ز هر در و بامت
زدند طعنه و دادند سخت دشنامت
زهی مکارم اخلاق و لطف و اکرامت
نگشت تلخ ز بیداد دشمنان کامت
اگر چه سنگ عدو گشت پاسخ سخنت
زدی تبسم و خون بود جاری از دهنت
چهارده صده روشن چراغ حکمت توست
چهارده صده قـرآن پیـام وحـدت توست
چهارده صده جاری بحـار رحـمت توست
چهارده صده پاینــده نـام امّـت تـوست
چهارده صده بر کف لوای عتـرت توست
چهارده صده بر امّت ایـن وصیّت توست
که ای تمامی امـت منـم پیمبرتان
منم پیمبر و مولا علی است رهبرتان
علی وصی مـن است و علـی ولـی خداست
علی ســراج منیــر و علــی چراغ هداست
علی رکوع و سجود و علی سـلام و دعاست
علی است با حق و حق در پی علی پویاست
علی حقیقت حـق، حـق بـدون او تنهاست
علی، علی، علـی آری علـی امــام شماست
بنای دین بقایش که هست عالمگیر
یکـی ز غار حرا دیگری بود ز غدیر
یقین کنید که مشکل‌گشا علی است علی
یقین کنید که دست خدا علی است علی
یقین کنید فقـط مقتــدا علی است علی
یقین کنید که شمس‌الضحا علی است علی
یقین کنید که صاحب لوا علی است علی
یقین کنید امــام شمـا علـی اسـت علی
قسم به ذات خدایی کز اوست هرچه که هست
یقین کنید کـه اسـلام بــی‌ علی کفــر است
حقیقتی است که کتمان آن بـوَد تـکفیر
قسم بــه آل محمّــد، بـه آیــۀ تطـهیر
قسم بـه آنچـه قلـم کـرده از ازل تحـریر
کـه دســت قـدرت پـروردگار حـیِّ قدیر
شناسنامـۀ مــا را زده اسـت مهــر غدیر
علی همان شب بعثت به خلق گشت امیر
قسم بـه ذات خـداوندگار لم یزلـی
تمام دین محمّد علی، علی‌ست، علی

غلامرضاسازگار
**********
وقتی شکوفا شد گل امید آن روز
گل های عشق و معرفت روئید آن روز
در وسعت هفت آسمان غرق توحید
جبریل بذر نور می پاشید آن روز
گوئی ز چشم آسمان بر چهرۀ خاک
اشک نشاط و شوق می غلطید آن روز
تا گوهر شهوار خود را عرضه سازد
دریای رحمت موج زد جوشید آن روز
در خلوت روحانیش با دوست احمد
از گلشن سبز دعا گل چید آنروز
در جلوه های وحی و توحید و نبّوت
صد جلوه از نور خدا را دید آن روز
آمد صدای «قم فانذر» تا به گوشش
با نغمۀ «اقرأ» به خود لرزید آنروز
با رویش آن گلبُن سبز نبّوت
عطر رسالت در فضا پیچید آن روز
ذراّت هستی زیر لب مبهوت و حیران
گفتند سر زد از حرا خورشید آن روز
از یمن خلق نور او وز بعثت او
گوئی خدا بر خویشتن بالید آن روز
تا خلق را سازد رها از بت پرستی
دادند بر او پرچم توحید آن روز
بخشید چون تاج شرف بر او خداوند
کرد از مقام و قدراو تمجید آن روز
تا خلق را آگاه سازد از مقامش
حق نقد هستی را به او بخشید آن روز
بر ظلمت دل های تیره ای «وفائی»
نور خدا از آسمان تابید آن روز

سيدهاشم وفايي