شهید حاج محمد پورهنگ

حاج محمد پورهنگ به برادر شهیدش پیوست

بسم رب الشهدا والصدیقین
???
شهادت هنر مردان خداست
روح بلند طلبه بسیجی مدافع حریم اهل بیت(ع)

“”حجت الاسلام شهید حاج محمدپورهنگ””

به دوستان شهیدش ملحق شد و بانوای لبیک یا زینب به دیدار اربابش رفت
???
.

 

مداح شهید محمد رضا خدیور

محمد رضا خدیور در سال 1343 در خانواده ای مذهبی و با ایمان متولد شد دوران كودكی رضا كه به گفته مادرش كه زیاد همبازی نداشت و بیشتر اوقات كنار خودم بود و اگر پدرش هیئتی یا مسجدی میرفت رضا را هم میبرد و اگر هم در خانه بودند با رضا همبازی میشد و بازی میكرد.

رضا چهارمین فرزندخانواده بود.دوران تحصیلات ابتدایی را در مدرسه صادقین گذراند در سال 1357 كه سال پیروزی انقلاب اسلامی ایران بود رضا 14 ساله بود و به مانند سایر شهدای كه در زمان پیروزی انقلاب 14 یا 15 ساله بودند در تظاهراتهای روزانه و پستهای شبانه بسیج شركت میكرد.

رضا توسط پدر بزرگوارشان با فضای مسجد آشنا شد و در مسجد فاطمیه به فعالیتهای بسیجی خود پرداخت ولی طریقه اشنایی رضا با مسجد جامع اینگونه بود كه در یكی از پستهای شبانه با بچه های مسجد جامع آشنا میشود و با آنها دوست میشود و با اجازه حاج آقا مخبر كه با رضا دوستی خاصی داشت به مسجد جامع می آید و فعالیتهایش را در مسجد جامع ادامه میدهد.

رضا از نظر تحصیلی به گفته خانواده اش ضعیف بود اما به مرور زمان و با ورود به دبیرستان وضعیت تحصیلیش خوب شد در كنار وضعیت تحصیل رشد معنوی خاصی هم رضا به دست آورد و به طور فوق العاده ای رشد معنوی پیدا كرد.رضا در سن 16 یا 17 سالگی به این رشد معنوی رسیده بود كه این را میتوان در وصیت نامه اش به وضوح دید.

رضا در سال 1360 و در سن 17 سالگی به جبهه های حق علیه باطل اعزام میشود و در گردان تخریب فعالیتش را آغاز میكند .هر 3 یا 4 ماه به مدت یك هفته برای مرخصی به تهران می آمد. رضا  وقتی كه به مرخصی می آمد فعالیتهای خودش را در عرصه فرهنگی در مسجد جامع ادامه میداد. و از خوانواده اش هم تقاضا میكرد كه بهش نگویند برای مرخصی بیا زیرا هستند بچه های كه ماهاست به مرخص نرفته اند و خانواده اشان را ندیده اند. در این مدت رضا در یكی از ا اعزامها به علت موج انفجار مجروح میشود و برای  درمان در بیمارستان لواسانی بستری میشود.

پزشك معاج رضا اورا از خواندن كتاب و قران و نماز و یا هر چیزی كه مغز را درگیر خودش كند منع میكند اما رضا بعد از مرخصی در خانه نمازش را ترك نمیكند و قران خواندن را كنار نمیگذارد. به گفته خواهران رضا،رضا در یكی از نمازهایش قنوتش آنقدر طولانی شد كه رضا به خاطر كسالتی هم كه داشت از حال میرود و وقتی به هوش آمد جواب سوالات ما را با سكوت و خنده داد و گفت كه من خود را بر بال فرشتگان میدیدم.

رضا اخرین اعزامش را در سال 1362 از میدان امام حسین به سمت جزیره مجنون داشت. رضا بنا به وظیفه ای كه داشت و در گردان تخریب لشگرده سیدالشهداء(ع) بود شروع به خنثی سازی مینهایی كرد كه دشمن بعثی بر سر راه رزمندگان اسلام گذاشته بود در این حین خمپاره ای به كنار رضا میخورد و رضا مجروع میشود با خوردن خمپاره به كنار رضا مینی كه رضا در حال خنثی سازیش بود هم منفجر میشود و رضا شربت شهادت را مینوشد .

وقتی از خانواده شهید میپرسیم كه چطور از خبر شهادت رضایتان مطلع شدید یكی از خواهرانش اینطور جواب میدهد شب قبل از اینكه خبر شهادت رضا را بشنویم من خوابی دیدم كه رضا در آن خواب شهید شده بود.

صبح برای اینكه از وضعیت رضا مطلع بشیم به خانه آقای داوود عبد اللهی كه منزلشان روبه روی مسجد جامع بود رفتیم ولی آقا داود خودش را از ما قائم میكرد و به سوالاتمان جواب نمیداد.بی تابی عجیبی بین اعضای خانواده افتاده بود و انگار همه میدانستیم كه رضا شهید شده است .

من برای اینكه به رضا تلگراف بزنم و از حالش جویا بشم میخواستم به میدان امام خمینی بروم و رضا را برگردانم كه با حرف مادرم همه در جای خود میخكوب شدیم مادرم گفت، دخترم قبل از اینكه به میدان امام خمینی بروی بیا سری هم به پزشكی قانونی بزنیم . وقتی به پزشكی قانونی رفتیم متوجه شدیم كه چرا آقا داوود خودش را از ما قائم میكرد پیكر رضا در پزشكی قانونی منتظرمان بود. و اینگونه بود كه از خبر شهادت رضا مطلع شدیم.

شهید خدیور در بهشت  زهرا(س) قطعه 27 ردیف 1 شماره 15 آرمیده است.

وصیت نامه مداح شهید محمد رضا خدیور

((بسم الله الرحمن الرحیم))

ای (جان مومن) نفس آرام گیرنده باز گردد به سوی پروردگارت خشنود پسندیده پس داخل شو در صف بندگانت و در آی در بهشتم.

مسجد الشهداء(مسجد جامع) سلام علیکم، مسجد عاشقان سلام علیکم، بسیج مسجد الشهداء،سلام علیکم با درود و سلام بر یگانه منجی عالم بشریت آقا امام زمان (عج) و با سلام و صلوات بر نایب بر حقش (قلبم) قلب تمامی عاشقان امام خمینی.

خدایا، معبودا، پاک پروردگارا، خالقا،تو میدانی هدف من از این وصیت نامه چیست ؟ یا الله تو میدانی که چقدر دلم برای برادران شهیدم تنگ شده خداوندا تو میدانی که به جبهه نیامده ام مگر برای رضای تو خداوندا تو میدانی که چقدر برای امام حسین (ع) سینه زدم خداوندا تو میدانی که چقدر آقا امام زمان را صدا زدم  خداوندا تو میدانی که چقدر زحمت کشیدم تا به جبهه آمدم کریما تو میدانی که چه عزیزانی داشتیم و به سوی تو آمده اند پروردگارا تو میدانی که این برادران بسیج چه زحمتهایی برای تو کشیده اند چه زمستانهایی را پشت سرگذا شته اند یا الله تو میدانی که فعالیتهای مان را با بودجه ای به نام (صفر) شروع کردیم  خداوندا چه عزیزانی که هنوز پیکر مطهرشان در منطقه باقیست و چه عزیزانی پیکر مطهرشان در گلزار بهشت زهرا مدفون است خداوندا چه عزیزانی را گرفتی که پروانه مجالس ما بودند خداوندا تو میدانی که هرگاه خبر شهادت یکی از عزیزان را می آوردند چقدر خجالت میکشیدم و در آن هنگام توفیق شهادت را از تو خواستم خداوندا تو میدانی که در این زندان دنیا چقدر زجر کشیدم خداوندا آیا وقت آن نشده که این بنده ذلیل و مسکین، خار،حقیرت را بشارت بهشت دهی یا الله یعنی میشود که آقا امام حسین (ع) و آقا امام زمان(عج) من را هم بپذیرد یا که هنوز لیاقت این را پیدا نکرده ام یا الله نکند که در بسترز مرگ بمیرم یا الله نکند که در راه غیر از تو بمیرم یا الله به ما گفته اند که آقا امام حسین(ع) فرش حرمش را جارو کرده تا رزمندگان بیایند یا الله یعنی میشود قبر شش گوشه هاش را  زیارت کرد یعنی میشود امام حسین را ملاقات کرد خداوندا یعنی میشود سالار شهیدان ایران (بهشتی) را ببینم

خداوندا این توفیق را نصیبم میکنی که افغانی و فلاح و میر محمدی و ایوبی و طنوریان و قدرت بداغی و دیگر عزیزان را ببینم پس ای خدا مرگم را برسان دیگر تحمل این زندان دنیا را ندارم

الهی و ربی من لی غیرک اسئله کشف ضری

برادران بسیج حرفم با شماست من از شما توقع دارم چون در کنارتان در یک سنگر((سنگرمسجد الشهداء)) با دشمنان زبون  میجنگیدیم.

برادران وصیت این حقیر را گوش کنید ،برادران نماز نماز نماز  از خدا بخواهید که توفیق بدهد که از اقامه کنندگان نماز باشیم از خدا بخواهید که نیرویی عطا کند که بتوانیم قرآن بخوانیم و در ک کنیم که قران چه میگویید از خدا بخواهیم که نیرویی به ما عطا کند که بتوانیم در راه او قدم برداریم و در راه او کشته شویم

برادران عزیزم مجالشس دعا را با شکوهتر برگزار کنید رفتن به خانه شهداءرا ترک نکنید .

برادران تا میتوانید برای رضای خدا فعالیت کنید و از هیچ چیز واهمه نداشته باشید ،جلسات را حتما با تلاوت قران شروع کنید تا میتوانید قران بخوانید تا میتوانید نماز قضا و نماز مستحبی بخوانید، صلوات اللیل را فراموش نکنید، حتما نماز شب بخوانید و در نمازتان این حقیر را یاد کنید

عزیزان همیشه به یاد مرگ باشید بر روی قلبهایتان کار کنید تا الهی شود تا میتوانید آقا امام زمان را صدا کنید تا انشاالله هر چه زودتر ظهور کند از خدا بخواهید که امام این نور چشمان بسیج و سپاه و ارتش و حزب الله را حتی در کنار مهدی نگه دارد و هر چه زودتر راه کربلا را باز کند از غیبت و تهمت بپرهیزید و از مجالس غیبت و تهمت و حرام دوری نمایید فقط از خدا کمک بگیرید  از تهدید کردن مترسید به یکدیگر خیلی محبت کنید و در آخر از تمامی عزیزان میخواهم که این حقیر را حلال کنند که حتما  برایم دعا کنید

برادران بسیج خدا یار و نگهدارتان و خداحافظ امام .

لا اله اله الله محمد رسول الله

الحقیر محمد رضا خدیور

دانلود مداحی شهید خدیور


مداح شهید حاج علی سیفی

شهیدعلی سیفی در سال ۱۳۴۴ در شهرستان مراغه در خانواده ای متدین و ولایی چشم به جهان گشود. مادرش تعریف می‌کرد که من همیشه با وضو به علی شیر می‌دادم و در عالم رویا به من گفتند این سرباز ماست و از آن به خوبی مواظبت کن.

 

علی بعد از طی دوران طفولیت پا به مدرسه گذاشت و در دوران تحصیل هم دانش آموز خاصی بود که احترام همگان را به همراه داشت.

هنوز دوره ابتدایی‌اش تمام نشده بود که سایه پدر را از دست داد و تحت تربیت مادری قهرمان و فوق العاده متدین قرار گرفت.

علی از دوران طفولیت با مجالس عزاداری آشنا شد و در مجالس عزاداری با زبان شیرین آذری به مداحی می‌پرداخت و خود گرداننده هیئتی درشهرستان مراغه بود…

 

علی پانزده ساله بود که جنگ شروع شد او از اولین بسیجی های داوطلب اعزام به جبهه بود از یک طرف ماندن و خدمت به مادر و از طرف دیگر حضور درجبهه‌ها ذهن او را به خود مشغول کرده بود تا اینکه با شروع عملیات بیت المقدس در اردیبهشت ماه سال ۶۱ پا در جبهه گذاشت و درعملیات بیت المقدس در آستانه فتح خرمشهر به سختی مجروح شد که به قول خودش عنایت امام رضا(ع) شامل حال او شد و در یکی از روزهای تشرف جانبازان جنگ تحمیلی به حرم امام رضا علیه السلام شفا یافت و می‌گفت مردم به نیت تبرک لباسهایم را به غارت بردند…

 

علی که بعد از پایان یافتن دوره راهنمایی تحصیلی شوق طلبه شدن در دلش افتاده بود حوزه علمیه قائم چیذر را انتخاب نمود و در نهایت حوزة علمیه شهر مقدس قم میعادگاه‌ پاک شهید در عرصه علم‌اندوزی بود. اوایل سال ۶۳ از تهران به عنوان تبلیغی رزمی به جبهه اعزام شد و این بار گردان تخریب لشگر ده سیدالشهداء علیه السلام را برای خدمت انتخاب کرد به محض ورود علی به گردان تخریب معنویت این عزیز باعث شد که بچه های تخریب گرد وجودش حلقه زنند و از سلوک معنوی او بهره ببرند..

شاید علی از جهت ظاهر زیاد دروس حوزوی را نخوانده بود اما در  سیر و سلوک سرآمد بود. وقتی برای بچه های تخریب موعظه می‌کرد مثل اینکه خودش بارها عمل کرده و نتیجه آن را دیده است. او اصرار داشت لذت انس با خدا را همه بچشند و در مدت چند ماهی که در تخریب لشگر سیدالشهداء بود همه راشیفته خود کرده بود…

صدای دلنشین و توام با اخلاص علی موجب شد سایر گردانهای لشگر سیدالشهداء علیه السلام هم برای عزاداری در مقر تخریب حضور پیدا کنند…

 

روزهای بیاد ماندنی بعد از عملیات خیبر و غصه بچه ها از جاماندن جسم همسنگرانشان درجزیره مجنون با صدای ملکوتی علی التیام پیدا می‌کرد او وقتی روضه می‌خواند خودش را در صحرای کربلا می‌دید و بارها شده بود که درحین مداحی بی‌حال می‌شد و نفسهایش به شماره می افتاد…

اوج ارادت علی در مداحی‌اش روضه حضرت رقیه سلام الله علیها بود و خیلی با احساس، رفتن خار در پای این بی‌بی رابیان می‌کرد…

سعی می‌کرد در جمع بچه های تهرون آذری نخواند اما درخلوت خود نغمات آذری را به زبان می‌آورد و تک و تنها پشت خاکریز گریه می‌کرد…

علی وقت نماز آنقدر نماز را با حضور قلب می‌خواند انگار توی این دنیا نیست…

نمازهایش طولانی می‌شد…

یک روز بچه ها به علی اعتراض کردند و گفتند نماز رو تندتر بخوان. که ایشان در جواب حکایتی از شهید محراب مدنی گفت و اظهار داشت که درصف اول نمازجمعه تبریز پشت سر شهید مدنی نماز می‌خواندیم، این شهید هم نمازهایش توام با طمئنینه و اشک بود. شخصی در صف اول نماز بود و شهید مدنی درحال اقامه نماز بود که شنید می‌گوید آقا نماز را تند بخوان. یکدفعه دیدم شهید مدنی تمام قامت برگشت و در حالیکه قطرات اشک صورتش را پرکرده و از محاسنش سرازیر بود فرمود: قارداش جان می‌دونی می‌خواهی با کی حرف بزنی؟ نقل این حکایت و با اخلاصی که شهید علی داشت همه را به تفکر وا می‌داشت…

 

اوایل اردیبهشت سال ۶۳ که لشگر سیدالشهداء علیه السلام به موقعیت شهید موحد در سه راه جفیر نقل مکان کرد علی پیگیر سر و پا کردن حسینیه شد و شبها بعد از نماز بچه ها را دورهم جمع می‌کرد و دسته عزاداری در مقر تخریب به راه می افتاد…

او برای امتحانات حوزه به تهران می‌رفت و به محض فراغت خود را به جبهه می‌رساند…

علی بارها و بارها درعملیات‌های مختلف جان را درکف گرفت که تقدیم دوست کند…

آخرین باری که او را دیدم قبل از عملیات والفجر ۸ بود که برای نماز جمعه به دزفول رفته بودیم، درحالیکه سخنران قبل ازخطبه مشغول سخنرانی بود …

از دور هم من اون رو دیدم و هم اون من رو دید و بی اختیار از صفوف نماز گذشتیم و همدیگر رو درآغوش گرفتیم…

علی ملبس به لباس روحانیت بود. من اولین باری بود که او را دراین لباس می‌دیدم …

قیافه ترکه‌ای و عمامه سفید چهره عرفانی او را زیباتر کرده بود…

وقتی او را در آغوش گرفتم شروع کردم تکان دادن او، او که خوشحال از این دیدار بود با مهربانی می‌گفت: تکانم نده که معنویتم می‌ریزه…

 

شاید چند دقیقه انگار نه انگار که ما در صفوف نماز هستیم، گذشت. این آخرین دیدار ما بود. وقت خداحافظی به علی گفتم: در کدوم یگان رفتی؟ اینقدر که یادم هست لشگر ۲۵ کربلا بود. از هم خداحافظی کردیم.

من درعملیات والفجر ۸ مجروح شدم و بعد از ترخیص از بیمارستان و رفتن به جبهه با دیدن شهید حسین مسیبی که او هم ازبچه های طلبه مراغه بود سراغ علی را گرفتم که ایشون خبر شهادت علی رو داد و گفت او جزء غواصانی بود که در اروند رود مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید…

و اینچنین بود شهادت مداح اهل بیت روحانی شهید عارف  شهیدعلی سیفی نسب درتاریخ ۲۵/۱۱/۶۴ درعملیات والفجر۸ رقم خورد…

راوی:جعفرطهماسبی

وصیت نامه شهید علی سیفی نسب

 

«یا ایها الذین آمنوا ما لکم اذا قیل لکم انفروا فی سبیل الله اثاقلتم الی الارض اَرضیتم بالحیوه الدنیا من الاخره فما متاع الحیوه الدنیا فی الاخره الا قلیل» (توبه/۳۸)

الهی ما عرفنا حق معرفتک و ما عبدنا حق عبادتک. بارالها! من از تو معذرت می خواهم که تو را دیر شناختم و با تو دیر آشتی کردم. بارالها! قسم به عظمت خودت، اگر نبود امیدواری‌ام به رحمتت، هرگز آرزوی شهادت و لقایت را نمی کردم. زیرا از اعمال خود با خبر بودم و می دانستم که هرگز لایق این نعمت بزرگ نبودم، ولی همین قدر می دانم که هر چند گناهان من زیاد باشد، ولی عفو و بخشش بیکران تو، از گناهان من بسی عظیم و بزرگتر است.

بارالها! عمری را پشت به تو کرده بودم که در یک لحظه به سویت بر گشتم و آغوش محبتت را به سوی خود، باز دیدم که تا آن لحظه غافل بودم.

بار الها! در طول زندگی به این نتیجه رسیدم که همیشه تو به دنبال بهانه‌ای بودی که من را ببخشی؛ همیشه دانه می پاشیدی که مرا به صید خود اندازی؛ ولی با این همه من بنده شیطان بودم و لذت بندگی درگاهت را نچشیده بودم. ولی حال با چهره‌ای سیاه و حالی شرمگین به سویت توبه می‌کنم و تو نیز از روی فضلت توبة من را پذیرا باش و به سویم توجه کن.

بارالها! همیشه آرزوی من این بود که این خون آلوده و بدن ناپاک و تن وابسته و آلت دست شیطان قرار گرفته، آن چنان پاک شود و نظر تو را جلب کند که من هم مصداق این حدیث قدسی‌ات باشم که فرمودی: «کن لی اکن لک»

الهی! از تو تشکر می‌کنم که لذت لقایت را به من چشاندی و از لذت شهادت آگاهم ساختی و توفیقم دادی تا به عشق تو بسوزم، آن چنان که شعله‌هایش تنم را که زندان روحم شده، بسوزاند و به خاکستر تبدیل نماید و روحم به سویت پرواز کند.

 

الهی! از تو تشکر می کنم که بندگی مرا قبول فرمودی.

الهی! از تو سپاسگزارم که مرا با حسین (علیه السلام) آشنا کردی و عشق او را در قلبم جای دادی و چشمهایم را برایش گریاندی و مدال افتخار سینه زدن برای او را در سینه‌ام قرار دادی.

خدایا! ای کاش می توانستم و قدرت آن را داشتم که شکرانه نعمت بزرگ یعنی وجود امام را به جای آورم. امامی که وسیله آزادی مستضعفین شد. امامی که نوید ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) را به امتش داد. امامی که وسیله معرفت شد تا ما نزدیکترین راه رسیدن به تو یعنی شهادت را بشناسیم.

سخنی چند با مادرم:

مادر! اول از شما التماس می‌کنم که مرا که در طول زندگی همیشه باعث دردسر شما بودم و حق فرزندی را نسبت به شما مادر مهربانم ادا نکردم، عفو کنید.

مادر، درست است که فراق و دوری فرزندت برایت خیلی سخت و دشوار خواهد بود و برای هر مادری این یک مصیبت بزرگی است، ولی امیدوارم باور کنید که فرزندتان به بزرگترین فلاح و رستگاری نایل آمده است.

مادر، پدرم که به رحمت ایزدی پیوسته، مطمئن باشید اگر اجازه داشته باشم تا هر چقدر هم که طول بکشد، در پشت درهای بهشت منتظرتان خواهم بود.

 

مادر عزیزم! حرارت عواطف و زمزمه‌های محبتت، هنوز در وجودم طنین انداز است، ولی مهر و محبت‌های بی پایان و جاودانه خدا، همه چیز را از یادم برد و هر کس دیگری هم اگر لذت عشق او را بفهمد، از همه چیز می گذرد.

مادرم، نهایت زندگی مرگ است و ان‌شاءالله ما به هم ملحق خواهیم شد.

برادرم، حسن و جواد. و شما ای برادران و جوان‌هایی که افتخار دوستی با شما را داشتم! امیدوارم این عید و جشن عروسی مجلله و دیدار عظیم مرا با یار، به خانواده‌ام تبریک گو باشید.

عزیزان! خدا را،‌ خدا را و باز خدا را به شما توصیه می‌کنم. تمام تلاشتان فقط برای رضای او باشد. خوشا به سعادتتان اگر خدا را داشتید که همه چیز خواهید داشت، ولی وا اسفا اگر خدا را فراموش کنید، که هیچ چیز نخواهید داشت. نه در دنیا و نه در آخرت…

برادران! همه شما مرا می شناختید و می دانید که چقدر آدم کنجکاوی بودم، ولی هرگز از لطف و رحمت خدا غافل نشدم و همیشه این احساس را داشتم که هر چه می گویم، خداوند می شنود. و شما که پاکتر از من هستید از خدا غافل نباشید.

برادران! رهرو راه شهدا بوده و از خون آنها الهام بگیرید، که من اگر به این فیض عظیم دست یافته‌ام، از خون شهدایی چون «سعادتی» الهام گرفته‌ام. آری، من شیوه گدایی به درگاه خدا را از شهید «سید کاظم طریق نیا» و «شادمند» یاد گرفته‌ام و شیوه «حسینی» وار مردن را از استادم شهید« ناصر سارمی» آموخته‌ام.

برادرانم! حسینی وار بودن، حسینی وار ماندن، حسینی وار زیستن و حسینی وار رفتن را به شما توصیه می‌کنم. حسین (علیه السلام) کشتی نجات است. برای آن بزرگورا سینه بزنید و بر مصائبش از صمیم قلب گریه کنید که این گریه‌ها و سینه زنی‌ها، شما را می‌سازد. پشتیبان ولایت فقیه باشید، که ضامن انقلاب اسلامی ما ولایت فقیه است.

و در مورد مسایل سیاسی اجتماع، بی تفاوت نباشید که ضرر می‌کنید.

اما شما ای خواهران! خوشا به حالتان که همچون حضرت زهرا و زینب (سلام الله علیهما) معلم دارید…

خوشا به حالتان اگر خود را شناختید و فهمیدید که پیامبر خون شهدایید و درک کردید که زینب‌های زمانید، چقدر لذت بخش است همچون حضرت زهرا (سلام الله علیها) مصائب را تحمل کردن، زهرایی که در قرآن از او به «کوثر» یاد شده و چشمه‌ای که حضرت زینب (سلام الله علیها) ، حسن و حسین (علیهم السلام) و ائمه معصومین از آن جوشیدند.

چقدر لذت بخش است همچون حسین (علیه السلام) شهید و همچون زینب (سلام الله علیها) وفادار ماندن و اگر چه این وفاداری به قیمت اسیری و دیگر مصائب تمام شود.

خواهرم! سعی کنید مسئولیت انسان سازی که بر دوشتان است، خوب به سرمنزل رسانید و همگام برادران و همسرانتان دین خود را به اسلام و انقلاب الهی ادا کنید. من به شما زینب‌وار بودن را توصیه می‌کنم.

معلمان عزیز و مسئول! ای کسانی که شغل مقدس انبیاء (علیهم السلام) را دارید! امروز دیگر مسئولیت شما در جامعه کنونی- که احتیاج شدید به رشد فرهنگ دارد- حساستر است. بچه‌های پاک و معصوم، و همانند خمیری زیر دست شما می خواهند شکل بگیرند. در وحله اول خود را ساخته و بعد به ساختن آنها بپردازید، و تا زمانی که خود را نساخته‌اید، نخواهید توانست دیگران را بسازید و تمام زحماتتان بی اثر خواهد بود. فطرت بچه‌ها را بیدار کنید و عشق خدا را در دل آنها شعله ور سازید. درس شهادت، خوب زیستن، و خوب مردن و حسینی وار بودن را به این پاکان و آینده سازان بیاموزید. حرکت فرهنگی یک جامعه، منوط بر طرز فکر ملت آن جامعه است، و شما پیشروان فرهنگ جامعه اسلامی ما هستید و بدانید اگر در این مسئولیت قصور کنید، مورد مؤاخذه سخت خداوند قرار خواهید گرفت. در خاتمه از دوستان می خواهم یک شب به یاد شهید شادمند بر مزارم دعای توسل بخوانند.

خدایا خدایا، تا انقلاب مهدی، خمینی را نگهدار.
آمین یا رب العالمین»

مداح شهید عباس حسنی

شهید عباس حسنی در سال 1341 در تهران و در محله قلعه مرغی به دنیا آمد و وقتی به شهادت رسید 21 سال از عمرش گذشته بود..او در حالیکه محصل هنرستان بود و در رشته برق درس میخواند در سن 17 سالگی قدم به میدان رزم گذاشت ….و قبل از عملیات والفجر مقدماتی وارد گردان تخریب شد. و به اصرار شهید نوریان(فرمانده گردان تخریب لشگرده سیدالشهداء(ع)) جذب سپاه شد و لباس سبز پاسداری به تن کرد و به قول شهید حاج عبدالله شد رزمنده تا انقلاب مهدی(ع)!!!این تکه کلام شهید نوریان بود

 در گردان در زمره نیروهای خبره و کاربلد و مورد توجه حاج عبدالله بود. به عنوان نیروی تخریبچی به اطلاعات عملیات برای شناسایی منطقه عملیات والفجر مقدماتی مامور شد….در عملیات مقدماتی برادرش امیرعلی که در واحد اطلاعات عملیات ل27 بود به شهادت رسید… وقتی خبر به عباس رسید خیلی عادی برخورد کرد و هرچه شهید نوریان وسایرین اصرار کردند برای تشیع به تهران برو قبول نمیکرد و میگفت جبهه به من نیاز دارد و با اصرار شهید نوریان  رفت و زود برگشت…برای عملیات والفجریک معبر باز کرد و نیروها را از میدان مین عبور داد و بعد از عقب نشینی گردانها ..نیروها را از معبر رد کرد و خودش و بچه های تخریب آخرین نفرها بودند که عقب آمدند…مهدی قدیمی میگفت: در برگشت فرصت معبر زدن به خاطر آتش سنگین دشمن و روشن شدن هوا نبود …عباس خودش داخل میدان دوید و ترس را از دلها دور کرد و معبر تعجیلی زد

عباس بدن ورزیده ای داشت و معمولا نرمش بعد از صبحگاه را عهده دار بود…انسان متواضع و مودبی بود….

عباس اهل تهجد وشب زنده داری بود و به گفته برادر روح افزا همیشه دو ساعت قبل از اذان صبح بیدار و مشغول عبادت و مناجات میشد و صدای ضجه اش بگوش میرسید اما کسی نمیدانست که صاحب این مناجات و ناله عباس است چون چند دقیقه قبل از اذان به چادر می آمد و میخوابید سایرین وقتی برای نماز بیدار میشدند میدیدند که عباس داخل چادر خوابیده…لذا کسی احتمال عبادت نیمه شب برای عباس به ذهنش خطور نمیکرد عباس اهل هیاهو نبود و انسان تو داری بود.

در عملیات والفجر2و4  کمک کار فرماندهان گردان بود و شهید نوریان به چشم معاون خود به او نگاه میکرد…در کار پاکسازی میادین مین خبره بود و با حداقل تلفات کار پاکسازی را به انجام میرساند…او همیشه با وضو بود …توکل او موقع رفتن به میدان مین و نماز خواندن قبل از ورود به میدان مین و سجده شکر بعد از اتمام کار از خصوصیات شهید عباس بود….

وپژگی دیگر عباس مداحی برای امام حسین علیه السلام بود….چون به زبان ترکی آشنا بود گاهی در مداحی برای رزمندگان از نغمات ترکی استفاده میکرد و همه را به وجد می آورد. حضور مداح مخلصی مثل شهید عباس در مقر تخریب در دهکده حضرت رسول و چنانه قبل از والفجر مقدماتی ویک فضای معنوی خاصی به گردان بخشیده بود..

برای شناسایی و انجام عملیات خیبر خیلی تلاش کرد و قوت قلب حاج عبدالله بود…شهید نوریان فرمانده گردان تخریب بود و اصرار داشت که عباس جلو نرود و کنار دستش باشد تا خلا مدیریت ، گردان را مشکل دار نکند….او میدانست او چه گوهری است…. شهید نوریان در وصف این شهید گفت: “که عباس معاون و کمک کار ما بود… برای عملیات خیبر پیش من آمد و خیلی اصرار کرد و گفت برادر عبدالله اگر بگویی نرو نمیروم …اما اینبار به من اجازه بده و بعد هرکجا گفتی میروم و این گونه من راضی شدم” او با اولین گردانهای تیپ سیدالشهداء علیه السلام وارد جزیره مجنون شد و در نبرد سختی با دشمن در تاریخ 8 اسفند 62 به شهادت رسید.

بعد از شهادت عباس برادر کوچکترش محسن عزم جبهه نمود و در عملیات بدر در اسفند ماه سال 63 به شهادت رسید.


شهید محمود ملکی

شهید محمود ملکی کهنگی روحانی و ذاکر اهل بیت عصمت و طهارت در اول دی ماه ۱۳۴۲ به دنیا آمد .و در ۱۲ تیرماه ۱۳۶۶ در منطقه ماووت عراق به شهادت رسیدبه گزارش پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای بهشت زهرا(س) ، مادر این شهید به بیان پاره ای از خاطراتی این شهید پرداختند و اشاره کردند: ایشان در هفت ماهگی فلج شدند بطوریکه از سن ۲ سالگی تحت درمان قرار گرفتند ….بعد از آن مداواهای فراوانی بر روی پاهای وی انجام گرفت تا گذشت ۷ سال از سن او که توانست کمی راه بیافتد. در آن زمان هرگاه از وضعیت ایشان سوال میکردیم با روحیه بسیار قوی و با صبر زیادی که داشتند می گفتند که من خوبم و چیزی نیست .بالاخره بعد از سالها مداوا توانستند بدون عصا راه بروند .ایشان در تحصیل و درس هم شاگرد بسیار موفق و کوشایی بودند . به دلیل علاقه زیادی که به اسلام داشتند تصمیم گرفتند که به حوزه علمیه بروند و با این دین بزرگ و الهی بیشتر آشنا شوند .محمود شاگرد بسیار کوشایی بودند تا جائیکه سایر شاگردان مشکلات خویش را از وی می پرسیدند و او هم به خوبی پاسخ آنها را میداد.همواره باوضو بود . روضه ها و دعاها را بسیار زیبا قرائت میکرد.هرگاه به خانه می آمد مرا نصیحت میکرد و از دین و قرآن برای من صحبت میکرد.

چون من توانایی خواندن قرآن را نداشتم سوره های کوچک را با صدای خود ضبط میکرد و بعد بمن میداد تا از طریق شنیدن بتوانم آنها را حفظ کنم. بدین ترتیب با این روش توانستم سوره های زیادی از قرآن را حفظ کنم.وقتی جنگ شروع شد برای تبلیغات به جبهه میرفت اما هیچ وقت بیان نمیکرد و میگفت : مادرجان من چندروزی به شمال میروم و برمیگردم.

بالاخره یک روز به او گفتم : مادر جان شما با این پا چطور به جبهه می روید برای شما خطرناک است . او در جواب بمن گفت : هرچه قسمت باشد همان اتفاق می افتد.

وقتی برای محمود به خواستگاری رفتیم او در همان جا بیان کرد که پدرم دو خانه دارد ولی برای خودش است و من هیچ ندارم و همه مسائل را بیان کرد . وقتی به خانه آمدیم به او گفتم پسرم این چه حرفهایی بود که شما عنوان کردید . او در جواب گفت : مادرجان من از خانه پدرم استفاده نمیکنم . من باید بتوانم مستقل زندگی کنم و باید از همان ابتدا تمام حقیقت و مسائل را عنوان کنم تا بعدها مشکلی پیش نیاید.

ایشان همواره به خانواده های معظم شهدا سر میزد و از حال آنها جویا میشد . برای تسکین و آرامش خانواده های شهدا شبهای جمعه در خانه آنان دعا میخواند .

محمود آخرین باری که میخواست برود روبمن کرد و گفت : مادرجان خداوند به شما صبر عنایت کند و بعدهم با آن صدای دلنشین و رسای خویش دعایی را خواند و به سروصورت من فوت کرد . بعد هم گفت مادرجان اگر برای من اتفاقی افتاد و اگر من طوری شدم دوست دارم شما خودداری کنید و گریه نکنید و مرا دشمن شاد نکنید . دوست دارم همانند حضرت زهرا(س) و حضرت زینب(س) رفتار کنید و بعد هم خداحافظی کرد و رفت .

بعد از مدتی هم خبر شهادت ایشان را بما دادند . شهید محمود ملکی کهنگی در حین عملیات در حالیکه با فرمانده مشغول صحبت بودند خمپاره ای به کنار ایشان اصابت میکند و در اثر آن به شهادت میرسند . شهید محمود ملکی در ۱۲ تیرماه ۱۳۶۶ در منطقه ماووت عراق در اثر اصابت خمپاره به شهادت میرسد.

راوی : مادر شهید


شهید جواد رسولی

شهید جواد رسولی از اهالی خیابان غیاثی تهران بود. او در 20شهریور 1344 به دنیا آمد. – از همان کودکی عاشق مسجد و هیئت بود. آخر هم روضه خوان اهل بیت شد. نماز اول وقتش ترک نمی شد. همیشه به خود عطر می زد و خیلی هم خوش تیپ بود. – از سال 1360 به عضویت سپاه پاسداران شد. تا آنجایی که می شد در اکثر عملیات ها حضور د اشت. – همیشه می گفت: تا جنگ هست، جبهه هم هست. تا جبهه هست، منم در جبهه هستم. – آخرین سمتش، معاون گردان امام حسن مجتبی(ع) لشکر 10 سید الشهداء بود. تا اینکه در 1 مرداد ماه 1367 در جنگ تن به تن با سربازان رژیم بعثی در منطقه شلمچه به شهادت رسید …

 

شهید غلامعلی رجبی

شهید غلامعلی جندقی معروف به رجبی در سال 1333 در محله خیابان آذربایجان تهران در خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمد .پدر وی حاج حسن که از اساتید برجسته اخلاق و عرفان زمان خود بود، اهتمام ویژه‌ای در تربیت فرزندان خود ورزید .

غلامعلی بنابر راهنمایی‌ها و تربیت پدر بزرگوارش مداحی اهل بیت (ع) را از همان سنین نوجوانی آغاز و به دلیل آشنایی با معارف قرآنی و اسلامی استعداد در حفظ شعر و سوز صدای وی توانست در این عرصه سریع رشد نماید تا بدان جا که از سبک‌ها و اشعار وی مداحان برجسته بسیاری استفاده می‌نمودند. شعر معروف:

قربون کبوترای حرمت

قربون این همه لطف و کرمت

از نمونه این اشعار است .

وی با انتخاب شغل معلمی راه پدر بزرگوارش را ادامه داد و در مدت عمر کوتاه خود توانست تأثیرات به سزایی بر اطرافیان خود به ویژه جوانان بگذارد .

تربیت نسل جوان در محیط مسجد و مدرسه، شهید غلامعلی رجبی را از حضور در جبهه‌های حق علیه باطل باز نداشت و سرانجام در 5 مرداد سال 1367در سن سی و چهار سالگی در عملیات مرصاد توسط گروهک منافقین به شهادت رسید .

دوستان و نزدیکان این شهید بزرگوار که مادحین و سخنوران معروف و مشهوری هستند در خاطره‌ای از شخصیت بزرگوار این شهید این گونه می‌گویند:

* آمار شهدای مدرسه در زمانی که مدیر بود افزایش داشت

احاطه کاملی روی دانش آموزان داشتند . به بعضی از ما که شناخت بیشتری داشتند مأموریت می‌دادند تا روی دیگر دانش آموزان که از لحاظ درسی و اعتقادی ضعیف‌تر بودند با نظارت و راهنمایی خودشان کار کنیم و واقعاً هم نتیجه می‌گرفتیم. مثلاً آمار شهدای مدرسه در زمانی که ایشان مدیر بودند افزایش محسوسی داشت .

خاطره از سید فرهاد حسینی
 *هیئت جای کشتی گرفتن مداحان نیست بلکه محل ادب است

صفات برجسته و ویژه‌ای داشتند که نتیجه‌ی اخلاص ایشان بود . با وجودی که اهل ذوق و اهل فن در ذکر مصیبت اهل بیت (ع) بود ولی در مجالس غالباً مستمع بود. یادم می‌آید یک‌بار در منزل یکی از دوستان با اصرار صاحب خانه شروع به خواندن کرد اما چون مداح دیگری در آن مجلس جلوه کرده بود سعی کرد خودش جلوه نکند . به خاطر همین به چند بیت اکتفا و دعا کرد.با وجودی که با آمادگی کامل به آن مجلس آمده بود . بعد از جلسه صاحب خانه از آقا غلامعلی گلایه کرد که چرا بیشتر و بهتر از فلانی نخواندی ؟! ایشان گفتند: هیئت جای کشتی گرفتن مداحان نیست بلکه محل ادب است .

خاطره از مداح اهل بیت ؛ حاج محسن طاهری

 *کس دیگری قسط‌ ها را می‌دهد

نمی‌دانم پول‌ها را از کجا آورده بود. خودش می‌گفت :از چند جا وام گرفته‌ام . به من داد تا بدهم به بچه‌هایی که مشکل مالی داشتند . وقتی به ایشان گفتم : اگر وام است پس دفترچه اقساط را هم بده؛ در جوابم خندید و گفت : ولش کن، کس دیگری قسط ها را می دهد . ایشان با وجودی که حقوق معلمی می گرفت ولی به همه کمک می کرد .

خاطره از حاج مصطفی خدایاری

 * از امام رضا (ع) اذن شهادت را گرفتم

نمی دانستم به مشهد آمده . در صحن گوهرشاد او را دیدم . بعد از سلام و احوالپرسی گفت :از امام رضا (ع) انشاء الله اذن شهادت را گرفتم . به او گفتم: فعلا باهات کار داریم ، دعای عرفه امسال را باید تو بخوانی …

دو روز مانده به عرفه پیش من آمد و گفت :عملیاتی در پیش است .گفتم برنامه عرفه و محرم را چکار می کنی ؟ جواب داد : نمی خواهم از جهاد باز بمانم . احتمالا آخرین عملیات (مرصاد) است . انشاءالله تا محرم مرغ از قفس پریده .

خاطره از خطیب ارجمند ،حاج شیخ حسین انصاریان

 *غلامعلی نوربالا می زنه، بعید میدونم سالم برگرده

قرار بود آن شب حرکت کنیم به سمت اسلام آباد و نزدیک غروب بود که متوجه شدم آقا غلامعلی برای بچه های دسته، روضه حضرت رقیه می خواند .آنقدر این روضه را با سوز می خواند که بچه های گردان دور او حلقه می زدند . به یکی از بچه ها گفتم : غلامعلی نوربالا می زنه، بعید میدونم سالم برگرده .بعد از اتمام ذکر مصیبت بچه ها روحیه عجیبی پیدا کرده بودند .

خاطره از قاسم کارگرفرمانده گردان حضرت مسلم(ع)

*تایید نوکریش در عیدقربان

شهیدغلامعلی ازرزمندهای قدیمی تیپ سیدالشهدا علیه السلام بود. قبل از عملیات مقدماتی در مقر چنانه با نفس قدسی اش فضا را معطر می کرد.این شهید عزیز هر وقت جبهه به او نیاز داشت خودش رو می رسوند، قبل از عملیات با صدای گرمش همه را آماده شهادت می کرد و شب عملیات پا به پای رزمندگان سلاح بردوش به مصاف دشمن می رفت. شاید خیلی ها ادعای این رو دارند که اگر کربلا بودن امام حسین را یاری می کردند اما موقع امتحان میدون را خالی می کنند اما غلامعلی از امتحان سربلند بیرون اومد.

قبل عملیات خیبر بود شهید رستگار فرمانده تیپ سیدالشهدا برای گردان های عازم عملیات سخن می گفت ،فضا خیلی حماسی شده بود و همه بچه ها منتظر بهانه بودند برای گریه کردن ، که یکدفعه شهید غلامعلی پشت میکروفون قرارگرفت صدای گیرایی داشت قبل از همه خودش گریه می کرد و در چند دقیقه آن قدر فضا را عاشورایی کرد که همه برای حضور در عملیات از هم سبقت می گرفتند .شهید غلامعلی در فواصل بین عملیات ها چون شغلش معلمی بود خودش را به میدان تعلیم و تربیت می رسوند و خدا خیلی دوستش داشت .در عملیات مرصاد در ایام عرفه و عید قربان و شهادت حضرت مسلم علیه السلام جلودار گردان حضرت مسلم ابن عقیل (ع) لشگر حضرت رسول(ص) در عملیات شد. و چه زیبا، تایید نوکریش در عید قربان به دست اربابش امام حسین امضا شد.

خاطره از جعفر طهماسبی
 قربون کبوترای حرمت امام رضا*

آشنایی با اولیاء خدا توفیقی است که از طرف حضرتش ممکن است برای هر کس مقدر شود، لذا اهل بیت(علیهم السلام) همانطور که ما را در محافل خود راه داده اند با دوستان خود نیز آشنا کرده اند.یکی از آن هایی که ما توفیق مجالست و مؤانست با آن بزرگوار را داشتیم شهید غلامعلی جندقی معروف به رجبی بود.یادم هست در سال 1355 به همراه مرحوم چمنی به مشهد الرضا مشرف شده بودیم که در آن سفر ایشان تا صبح در حرم می خواند و ما هم گریه می کردیم.در همان سفر به من فرمودند:هیئتی هست به نام حسین مظلوم یا دیوانگان حسینی که خیلی از گریه کن های امام حسین (علیه السلام)در آنجا جمع اند و در یکی از حسینیه های مشهد جا گرفته اند برویم و استفاده کنیم و واقعاً قبل از انقلاب کمتر هیئتی به این شور و ناله و نوا پیدا می شد.

آن موقع شعری در مورد حضرت زینب(علیها سلام)که از سروده های استاد عزیزم حاج آقا آرام بود حفظ کرده بودم وقتی به هیئت دیوانگان حسینی رفتیم آن را خواندم و مجلس عجیبی هم شد، از جمله کسانی که در آنجا بود شهید غلامعلی بود که در آن موقع سنی هم نداشت.

حال بکاء ایشان و اطرافیانشان سبب آشنایی ما شد و تا سال 1367 که به مشهد الرضا مشرف می شدیم از ایشان فیض می بردیم که بعد از آن رفتند و به شهادت رسیدند.

خیلی ها در مورد شعر صحبت کرده اند اما به نظر بنده شاعری که برای اهل بیت شعر می سراید خود باید جزیی از آن شعری که سروده است باشد.یعنی به آن چه نوشته رسیده و اهل آن باشد و ما می بینیم که شهید غلامعلی به آن رسیده و اهل آن بود.او در انتقال حال واقعا استاد بود و بدون اشک و سوز و آه هرگز نمی خواند و شعر هم نمی گفت.این برای شعرا بسیار مهم است که بسوزند و بگریند و بسرایند.

یک‌بار در منزل یکی از دوستان با اصرار صاحب خانه شروع به خواندن کرد اما چون مداح دیگری در آن مجلس جلوه کرده بود سعی کرد خودش جلوه نکند . به خاطر همین به چند بیت اکتفا و دعا کرد.با وجودی که با آمادگی کامل به آن مجلس آمده بود . بعد از جلسه صاحب خانه از آقا غلامعلی گلایه کرد که چرا بیشتر و بهتر از فلانی نخواندی ؟! ایشان گفتند: هیئت جای کشتی گرفتن مداحان نیست بلکه محل ادب است

غلامعلی اگر می گفت قربون کبوترای حرمت، منظورش فقط این نبود که فدای کبوتر های ظاهری حرم بشود بلکه او فدایی تمام کسانی بود که به سوی امام رضا پرواز می کردند حالا یا به واسطه تقوی، زیارت و یا حتی با شهادت.لذا او فدایی نوکران اهل بیت بود تا اینکه فدایی خدا شد.حرکات و سکنات غلامعلی دم از حسین می زد و فقط این نبود که با زبان مردم را جذب این دستگاه کند یعنی هیچ گاه لباس نوکری را از تن بیرون نمی آورد.وقت گریه اشک می ریخت.وقت خواندن می خواند و هیچ ابایی از ظرف شستن و دیگر کارهایی که باید در هیئت انجام شود نداشت.اگر زیاد جبهه نمی رفت می دانست که باید با معلمی سنگر فرهنگی جامعه را گرم نگه دارد و با فعالیت های مختلفی که داشت، با تهاجم فرهنگی به نحو شایسته ای مبارزه می کرد.تا جایی که از دیر آمدن او به هیئت در دهه اول محرم، پدر بزرگوارش حاج حسن آقای رجبی ناراحت می شوند.بعدا متوجه می شوند که وقتی به طرف هیئت می آمده از داخل خیمه ای که کودکان برای محل، برای عزاداری آماده کرده بودند می شنوند که ای کاش غلامعلی می آمد و برای ما می خواند.بعد از شنیدن این جمله هر شب اول به خیمه آنها می رفته و برای کودکان و نوجوانان نوحه سرایی می کرده و بعد به هیئت خودشان می آمده است.یعنی برایشان فرق نمی کرد که مستمعین و اهل هیئت نوجوان باشند یا یکسری هیئتی قدیمی.او می گشت و محل رضای حضرت زهرا را پیدا می کرد و در آنجا به انجام وظیفه مشغول می شد.

در آن زمان ایشان به همراهی مرحوم قاسم ملکی شعر گفتن به زبان ساده را رسم کردند، که خیلی ها نسبت به این کار ایراد گرفتند و انتقاد وارد کردند، اما این اشعار اوج صفا و صمیمیت آنها را با اهل بیت نشان می داد و واقعاً این نوع شعر جایگاه خود را در میان خوانندگان جوان و رزمنده پیدا کرد.

از شاخصه های این بزرگوار این بود که اشعاری را که خود ایشان سروده بودند را اول به شخصی دیگر می داند که او بخواند و بعد خود در هیئات می خواندند.

این شهید بزرگوار هیئت را مرکز مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن قرار داده بود و اگر کسی بخواهد خدمتی به دین حق و مکتب اهل بیت(علیهم السلام)بکند همین یک حرف برای او کافیست.

از خصوصیات شهید غلامعلی این بود که با دعای کمیل مأنوس بود و در اجابت خواسته های خود از لسان امیر المؤمنین موفق شده بود . در خاتمه باید عرض کنم که شهید غلامعلی رجبی جزء عاشوراییان شده بود و با شهادتش این را به اثبات رساند و واقعاً در بسیار ی از حالات مظهر ارباب بود و در وسع خود در هر زمینه ای که بگوییم الگو و اسوه بود.

خاطره از حاج منصور ارضی
 *قسمتی از وصیت نامه شهید

به خون خویش نویسم به روی سنگ مزارم

که من به جرم محبت قتیل خنجریارم

اینجانب غلامعلی جندقی وصیت می کنم که همه آشنایان، دوستان، پدر، مادر، برادرانم و خواهرانم همگی را شفاعت خواهم کرد.مرا در هیئت ها فراموش نکنید.در مجلس ختم و غیره فقط و فقط روضه اباعبدالله علیه السلام……..خوانده شود……..و شما را هم سفارش میکنم به عزاداری ها که بلا را دفع میکند و اشک بر حسین علیه السلام کلید پیروزی است.اگر گاهی در هیئت ها یک قطره از اشک برای ارباب را به من هدیه کنید از همه چیز برایم بالاتر است آنقدر که این یک قطره اشک را به تمام بهشت نمی فروشم.

به امید دیدار در قیامت

غلامعلی جندقی(رجبی)-اندیمشک 4/5/67

از سروده های شهیدغلامعلی رجبی (زبان حال حضرت سکینه بنت الحسین علیه السلام)

هر کی گوشش به سخن های منه

دیگه از تشنگی فریاد نزنه

هر چی یار داشته بابا فدا شده

بچه ها دیگه بابا تنها شده

بابای ما دیگه سقا نداره

رفته و برای ما آب بیاره

من از اون گوشه ی خیمه می دیدم

حرفاشو با قوم کافر شنیدم

می خواد از ماها خجالت نکشه

داره از دشمن و منت می کشه

نمی گم منت ذلت می کشه

بلکه منت هدایت می کشه

بچه ها دست بابا خونی شده

گمونم شش ماهه قربونی شده

عباشو طوری رواصغر کشیده

گمونم خیلی خجالت کشیده

 

 

 

 

 

 

 

مداحان شهید گردان تخریب لشگر ده سیدالشهداء(ع)

نقش خوننده ها(مداحان) در جبهه کمتر از فرماندهان نبود. اونها فرماندهان نظامی و رزمی بودند و مداحان فرماندهان معنوی… این موضوع بیشتر در واحدها و گردان‌های عملیاتی برجسته تر بود. البته این خوننده ها و یا مداحان اسم و رسمی نداشتند و جزء مداحان صنفی نبودند. رزمنده هایی بودند که به جبهه اعزام می‌شدند و در گردان‌ها سازمان دهی می‌شدند.

مداح اهل بیت(ع) شهید مصطفی مبینی-شهادت:عملیات بدر

 خوننده ها تو گردان‌ها و واحدها، آدم های شاخصی بودند. قبل از عملیات‌ها علاوه بر وظیفه ای که به عنوان رزمنده در سازمان رزم داشتند، وظیفه نا نوشته دیگری هم داشتند که بالا بردن فضای معنوی گردانهاشون بود. هر جا هم فرمانده از اونها می‌خواست که با صدای خوششون جمع رو حسینی کنند،نه نمیگفتن.. البته این حقیر چند بار تمرد کردم و شاید به این خاطر شهید نشدم!

مداح اهل بیت(ع) شهید امیر مسعود تابش/شهادت در عملیات کربلای ۱

مداحان رسمی و شناخته شده یا به جبهه نمیومدند و یا اگر هم می‌آمدند از فضای پادگان و یا قرارگاه و ستاد تبلیغات جلوتر نمیومدند. تو گردان‌ها و واحدهای عملیاتی که اصلا و ابدا و یا به ندرت پیداشون می‌شد.

از این صنف مداح تو شهر تهرون الی ماشاءالله بودند و خیلی هم مدعی، اما تعداد آنها که به جبهه اومدند شاید به اندازه انگشتان دو دست نشود. شاید نسل جوان حاضر که مشتاق دونستن احوالات جبهه هستند یکی از سوالهاشون این باشه که:

مگر جبهه پایگاه معنویت نبود و مگر نه اینکه حماسه عاشورا و مکتب سیدالشهداء(ع) در جبهه پر رنگ بود و همه پیروزی های رزمندگان در جبهه ناشی از این فضای حماسه بود. پس چرا یادی از علمدارها و پرچمدارهای این حماسه که همان مداحان جبهه بودند نمی‌شود.

مداح اهل بیت(ع) شهید علی سیفی-شهادت:عملیات والفجر۸

 آیا وسعت جبهه همین سه، چهار مداح شهید رو داشته که معروف هستند. آیا نباید مداحان شهید مثل شهدای روحانیت در جبهه معرفی شوند. آیا نباید نسل جوان امروز بداند که مداحان جبهه اهل شعار نبودند و امام حسین (ع) را فقط برای روزهای عافیت نمی‌خواستند، بلکه وقتی قرار شد سینه مقابل گلوله بدهند و پا پس نکشیدند. همه فرمانده هان جنگ معترفند به نقش تعیین کننده و برجسته مداحان جبهه.

بارها اتفاق افتاده بود که در گره های عملیات‌ها، فرمانده هان رده بالای جنگ به مداحان به عنوان تابلوداران مکتب اهل بیت علیهم السلام پناه می‌بردند! که ما تمامی تدبیرها را کرده ایم و کار عملیات به بن بست رسیده و حالا نوبت شماست که با ایجاد شور حسینی در رزمنده هایی که احیانا روحیه خود را از دست داده اند کار رو جلو ببرید. والحق و الانصاف به اعتراف همان فرمانده ها نوکرهای امام حسین(ع) کم نگذاشتند و وقتی همه سینه ها به خاکریز چسبیده بود از جا بلند شدند و بیرق حسینی را بر افراشتند و فریاد زدند:

نسیمی جان فزا می‌آید           بوی کرببلا می آید

مداح اهل بیت(ع) شهید حسن مقدم-شهادت:عملیات کربلای ۲

 اما این مجلس مداحی زیاد طول نمی‌کشید. چرا که ترکش یا گلوله ای این نغمه داوودی رو خاموش می‌کرد. امروزه نسل جوان اقبال خوبی نسبت به مجالس اهل بیت (ع) خاصه سیدالشهداء(ع) نشون می‌دهند و به تبع اون مداحان با اقبال خوبی مواجه شدند و کار بجایی رسیده که دشمن هم طمع به این گونه مجالس و مادحین به عنوان بیرق داران این مجالس معنوی و تاثیر گذار داره.

مجموعه های زیادی هم امروز در کشور مدعی ساز مان دهی این عزیزان شدند و هر کدوم خود را پیشتاز در این امر می‌دانند. اما از یک مسئله مهم همشون غافل هستند و آن آینه که اصلا فلسفه عزاداری ها و تجمع حول محور اهل بیت (ع) یار جمع کردن برای یاری مرام اونهاست نه برای پلو و چلو خوردن، و نگرانی برای این وجود دارد که ما یار پلو و چلویی جمع نکنیم.

مداح اهل بیت(ع) شهید عباس حسنی-شهادت:عملیات خیبر

و به طور واضح‌تر مداحانی تربیت نکنیم که در عافیت ها پای کار امامشون باشند. اگر پای خطر و تیغ و تیر به میدون اومد میدون رو خالی کنند. این جمله معروف که «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» یک لفظ نیست بلکه یک استراتژیست. یعنی ما مدام در جنگ و مبارزه هستیم. امروزه این چه حرف لغوی است که مداحان “به شرط سواد سیاسی” در سیاست وارد نشوند. متاسفانه این کلام نا مربوط را از زبان بعضی از مداحان تابلو دار هم می‌شنویم.

مداح اهل بیت(ع) شهید حسن خدمتی-شهادت:عملیات کربلای ۵

همانهایی که در زمان جنگ تحمیلی و زمانی که امام خمینی که پیرو مکتب امام حسین (ع) بود فرمان حضور در جبهه و یاری دین خدا را داد تعلل کردند و به هیئت داری مشغول شدند. امروزه اگر اصرار می‌شود که روش و منش و سلوک مداحان شهید تبین شود برای نسل نویی که می‌خواهند در کسوت نوکری اهل بیت انجام وظیفه کنند به این خاطر است که ما گرفتار کسانی نشویم که نون و اعتبار خود را از مکتب امام حسین می‌گیرند، اما حاضر نیستند برای ابقای آن تیغ و تیر نه حتی یک سیلی نوش جان کنند.

مداح اهل بیت(ع) شهید علیرضا سلمانی-شهادت:عملیات مرصاد

چرا کسی دنبال نمی‌کند که غلامعلی رجبی هم بهانه داشت برای ماندن محرم سال 67 که بماند و هیئت داری کند و مکتب امام حسین رو تو تهرون پر رنگ کند اما خودش رو به جبهه رسوند و در عملیات مرصاد جلو دار گردان مسلم ابن عقیل (ع) بود و با این کار به اربابش عرض کرد که ما ذاکر و مداح شما با چای قند پهلو و بلند گوی کذایی و کباب چنجه بعد از مراسم و احترام و پاکت و… نیستیم.

مداح اهل(ع)بیت شهید حسین خلجی-شهادت:عملیات والفحر۲

ما اهل تیغ و تیر و نیزه هستیم. و اگر کربلا هم بودیم مقابل شبه پیغمبر علی اکبر(ع) تیغ می‌زدیم تا پیشمرگ او شویم. مداحان شهید ما در جبهه کم نگذاشتند و بر ماست که برای نسل نو که وارد جرگه نوکری اهل بیت می‌شوند تبین کنیم روش و منش اونها را تا مداحانی تربیت کنیم که بصیرت در دین را در حد اعلا داشته باشند و همواره مدافع نظام ولایی و به عنوان بازوی نایب امام زمان پا به کار آماده سربازی و جانبازی باشند.

مداح اهل بیت(ع) شهید سیدجمال شرق آزادی-شهادت:عملیات خیبر

اینها همه مقدمه بود که مداحان شهید گردانمون رو معرفی کنم. اینها مداحان شهید گردان تخریب لشگر ده سیدالشهداء(ع) در دفاع مفدس هستند که با تقدیم جان در راه دین، به اربابشون اعلام وفاداری کردند. اگر گردان تخریب لشگر ده آوازه ای داره برای اینهاست. نفس اینها راه گشا بود. یادمه یکی از همین مداحان تعریف می‌کرد که یکی از تخریبچی ها جلوی من رو گرفت و گفت: فلانی اگر برای امام حسین کم بگذاری و من شب عملیات تو میدون مین دستم بلرزه، روز قیامت جلوی امام حسین (ع) یقه ات رو میگیرم…

مداح اهل بیت(ع) شهید محمدرضا خدیور -شهادت:عملیات خیبر

 راوی:جعفر طهماسبی